چرا این فصل دو نیمه دارد؟
نتیجهٔ پرتابِ یک سکه، بارشِ فردا و آرای یک انتخابات از پیش معلوم نیست؛ به اینها پدیدهٔ تصادفی میگوییم. دو ابزارِ ریاضی سراغِ آنها میرود: احتمال پیش از وقوع، شانسِ یک پیشامد را عدد میکند؛ آمار پس از وقوع، دادهها را جمع میکند، نظم میدهد، تحلیل میکند و از آنها نتیجه میگیرد. اینجا نخست از سمتِ داده شروع میکنیم و بعد به شمارشِ شانس میرسیم.
بخش اول: علمِ آمار، جامعه و نمونه
میانِ آمار و علمِ آمار فرق بگذار: آمار خودِ دادههای خام است (مثلاً فهرستِ دمای روزانهٔ تهران در یک ماه)، اما علمِ آمار روشِ کار با آن دادههاست و چهار مرحله دارد:
ادامهٔ فرمول را افقی ببینپیشبینیِ دمای ماهِ آینده از رویِ همان اعداد، دیگر آمار نیست؛ علمِ آمار است. کاربردهایش از تشخیصِ بیماری و آزمایشِ دارو تا هواشناسی، کشاورزی، اقتصاد و شناساییِ زیستگاهِ گونههای در خطر گسترده است. نمونهٔ آشنای یک شاخصِ آماری، شاخصِ تودهٔ بدن است:
ادامهٔ فرمول را افقی ببینکه در آن ادامهٔ فرمول را افقی ببین وزن به کیلوگرم و ادامهٔ فرمول را افقی ببین قد به متر است؛ زیرِ ادامهٔ فرمول را افقی ببین کموزن، ادامهٔ فرمول را افقی ببین تا ادامهٔ فرمول را افقی ببین طبیعی، ادامهٔ فرمول را افقی ببین تا ادامهٔ فرمول را افقی ببین اضافهوزن و از ادامهٔ فرمول را افقی ببین به بالا درجههای چاقی.
جامعه مجموعهٔ همهٔ افراد یا اشیایی است که دربارهٔ ویژگیشان تحقیق میکنیم و حجمش را با ادامهٔ فرمول را افقی ببین نشان میدهیم؛ نمونه بخشی از جامعه است که برای مطالعه برمیگزینیم و حجمش ادامهٔ فرمول را افقی ببین است، پس همیشه ادامهٔ فرمول را افقی ببین. سراغِ نمونه میرویم چون بررسیِ کلِ جامعه معمولاً پرهزینه یا ناممکن است؛ سنجشِ کیفیتِ لامپهای یک کارخانه آزمونی تخریبی است و اگر همه را آزمایش کنیم چیزی برای فروش نمیماند.
چهار روشِ رایجِ نمونهگیری: در تصادفیِ ساده هر عضو شانسِ برابر دارد؛ در منظم اعضا را شماره میکنیم و هر ادامهٔ فرمول را افقی ببیناُمین عضو را برمیداریم که در آن ادامهٔ فرمول را افقی ببین؛ در طبقهبندیشده جامعه را به زیرگروهها میشکنیم و از هر زیرگروه نمونه میگیریم؛ در خوشهای چند خوشه را کامل بررسی میکنیم. اگر انتخاب تصادفی نباشد، نتیجه به کلِ جامعه تعمیمپذیر نیست و گرفتارِ تورشِ نمونهگیری میشویم.
مرحلهٔ دومِ علمِ آمار، یعنی نمایشِ دادهها، هدفش این است که چشم الگو را در یک نگاه ببیند. برای متغیرهای کیفی با دستههای کم، نمودارِ دایرهای مناسبترین انتخاب است: کلِ دایره همهٔ دادهها را نشان میدهد و زاویهٔ هر قطاع با سهمِ آن دسته متناسب است. جمعِ درصدهای قطاعها همیشه ۱۰۰ درصد میشود، درست مثلِ اینکه احتمالِ کلِ فضای نمونه برابرِ یک است. برای دادههای کمی معمولاً از نمودارِ میلهای یا هیستوگرام استفاده میشود.
بخش دوم: متغیر و انواعِ آن
متغیر ویژگیای از اعضای جامعه است که از عضوی به عضوِ دیگر تغییر میکند؛ سن، قد، نمرهٔ ریاضی، گروهِ خونی و جنسیتِ یک دانشآموز همه متغیرند. متغیرها دو شاخهٔ بزرگ دارند و هر شاخه دو زیرشاخه:
ادامهٔ فرمول را افقی ببینمتغیرِ کمی قابلِ اندازهگیری است و مقدارِ عددی میگیرد. اگر بتواند هر مقداری را میانِ دو مقدارِ ممکن اختیار کند، پیوسته است و مقادیرش یک بازه از اعدادِ حقیقی را میسازد (قد، وزن، دما، زمان)؛ اگر میانِ دو مقدارِ ممکن خلأ باشد، گسسته است و معمولاً عددِ صحیح میگیرد (تعدادِ فرزندان، که ۲.۵ برایش بیمعناست). ابزارِ متغیرِ پیوسته ترازو و متر و دماسنج است، ولی متغیرِ گسسته را میشماریم.
متغیرِ کیفی اندازهگیری نمیشود و مقدارش برچسب است. اگر میانِ برچسبها ترتیبِ طبیعی باشد ترتیبی است (سطحِ تحصیلات، میزانِ رضایت، شدتِ درد، درجهٔ کیفیت) و اگر نباشد اسمی (جنسیت، گروهِ خونی، رنگِ چشم، رنگِ خودرو).
برای تشخیص، همین سه پرسش را بهترتیب از خودت بپرس: آیا میشود با ابزاری عددِ دقیق به آن نسبت داد؟ اگر آری کمی است و اگر نه کیفی. میانِ دو مقدارِ ممکن، مقدارِ دیگری هم ممکن است؟ اگر آری پیوسته و اگر نه گسسته. میانِ برچسبها ترتیبِ منطقی هست؟ اگر آری ترتیبی و اگر نه اسمی.
سه دامِ پرتکرار را به خاطر بسپار. نخست، رتبه در مسابقه (اول، دوم، سوم) کیفیِ ترتیبی است نه کمی، چون فاصلهٔ میانِ رتبهها معنایِ یکسانی ندارد. دوم، شمارهٔ تلفن و کدِ ملی با اینکه عددند کیفیِ اسمیاند، چون جمع و میانگینگرفتن از آنها بیمعناست. سوم، نمرهٔ امتحان بسته به صورتِ مسئله میتواند گسسته (نمرههای صحیح) یا پیوسته (نمرههای اعشاری) باشد.
در آمارِ حرفهای همین طبقهبندی را به چهار مقیاسِ اندازهگیری گسترش میدهند: اسمی (فقط نامگذاری)، ترتیبی (ترتیب دارد ولی فاصلهها معین نیست)، فاصلهای (فاصلههای برابر ولی بدونِ صفرِ مطلق، مثلِ دمای سانتیگراد) و نسبی (فاصلهٔ برابر بهعلاوهٔ صفرِ مطلق، مثلِ وزن و درآمد). تفاوتشان عملی است: در مقیاسِ نسبی گفتنِ «دو برابر» معنا دارد، اما ۴۰ درجهٔ سانتیگراد از نظرِ گرمای فیزیکی دو برابرِ ۲۰ درجه نیست.
بخش سوم: احتمال
آزمایش تصادفی و فضای نمونه
آزمایشِ تصادفی آزمایشی است که نتیجهٔ دقیقش را نمیتوان پیشبینی کرد، ولی فهرستِ همهٔ نتایجِ ممکنش را میدانیم؛ انداختنِ تاس، پرتابِ سکه و کشیدنِ یک کارت از دسته نمونههای آشنای آناند.
مجموعهٔ همهٔ نتایجِ ممکن، فضای نمونه است و با ادامهٔ فرمول را افقی ببین نشانش میدهیم. برای یک تاس ادامهٔ فرمول را افقی ببین و برای یک سکه ادامهٔ فرمول را افقی ببین؛ اگر تاس و سکه را با هم بیندازیم، اصلِ ضرب میگوید ادامهٔ فرمول را افقی ببین. همین اصلِ ضرب ستونِ فقراتِ شمارش در کلِ فصل است: هر بار که آزمایش از چند مرحلهٔ مستقل ساخته شده، شمارِ حالتها در هم ضرب میشود.
هر زیرمجموعه از ادامهٔ فرمول را افقی ببین یک پیشامد است. پس اگر ادامهٔ فرمول را افقی ببین باشد، ادامهٔ فرمول را افقی ببین پیشامد است و چون شمارِ زیرمجموعههای یک مجموعهٔ ادامهٔ فرمول را افقی ببین عضوی برابرِ ادامهٔ فرمول را افقی ببین است، روی فضای نمونهای با ادامهٔ فرمول را افقی ببین عضو دقیقاً ادامهٔ فرمول را افقی ببین پیشامدِ ممکن وجود دارد. برای نمونه، در خانوادهای با ۴ فرزند و به ترتیبِ تولد، ادامهٔ فرمول را افقی ببین و پیشامدِ «دقیقاً یک دختر» ادامهٔ فرمول را افقی ببین عضو دارد.
چهار عملیاتی که باید بیدرنگ بشناسی
پیشامدها مجموعهاند، پس عملیاتِ مجموعهها روی آنها معنا میدهد. ادامهٔ فرمول را افقی ببین یعنی دستِکم یکی از دو پیشامد رخ دهد؛ ادامهٔ فرمول را افقی ببین یعنی هر دو با هم؛ ادامهٔ فرمول را افقی ببین یعنی ادامهٔ فرمول را افقی ببین رخ دهد ولی ادامهٔ فرمول را افقی ببین نه، که با ادامهٔ فرمول را افقی ببین برابر است؛ و متممِ ادامهٔ فرمول را افقی ببین یعنی ادامهٔ فرمول را افقی ببین اصلاً رخ ندهد، یعنی ادامهٔ فرمول را افقی ببین. دو رابطهٔ زیر همیشه برقرارند:
ادامهٔ فرمول را افقی ببیندو پیشامد ناسازگاراند هرگاه ادامهٔ فرمول را افقی ببین، یعنی هیچوقت با هم رخ نمیدهند. سه پیشامد وقتی دو به دو ناسازگاراند که اشتراکِ هر جفتشان تهی باشد. هر پیشامد با متممِ خودش همیشه ناسازگار است.
تعریفِ کلاسیکِ احتمال
وقتی همهٔ نتایجِ فضای نمونه همشانس باشند:
ادامهٔ فرمول را افقی ببینو همیشه ادامهٔ فرمول را افقی ببین با ادامهٔ فرمول را افقی ببین و ادامهٔ فرمول را افقی ببین. عددِ صفر یعنی پیشامدِ ناممکن، عددِ یک یعنی پیشامدِ قطعی، و ادامهٔ فرمول را افقی ببین یعنی رخدادن و رخندادن همشانساند.
سه قضیهٔ اصلی از همین تعریف بیرون میآید:
- قانونِ جمع: ادامهٔ فرمول را افقی ببین. اگر دو پیشامد ناسازگار باشند، جملهٔ آخر صفر میشود و جمعِ ساده کافی است.
- قانونِ متمم: ادامهٔ فرمول را افقی ببین، چون ادامهٔ فرمول را افقی ببین و ادامهٔ فرمول را افقی ببین ناسازگارند و اجتماعشان ادامهٔ فرمول را افقی ببین است.
- یکنوایی: اگر ادامهٔ فرمول را افقی ببین آنگاه ادامهٔ فرمول را افقی ببین.
قانونِ جمع برای سه پیشامد هم تعمیم مییابد: تکتک احتمالها را جمع میکنی، اشتراکِ دوتاییها را کم میکنی و اشتراکِ هر سه را دوباره اضافه میکنی (اصلِ شمول و طرد).
یک الگوی پرتکرار: دو تاس
فضای نمونهٔ دو تاسِ متمایز ادامهٔ فرمول را افقی ببین حالت دارد و اگر آن را در جدولی ادامهٔ فرمول را افقی ببین بچینی، قطرِ اصلی همان حالتهایی است که هر دو تاس عددِ یکسان آوردهاند. شمارِ حالتها برای هر مجموعِ ادامهٔ فرمول را افقی ببین الگوی سادهای دارد:
ادامهٔ فرمول را افقی ببینیعنی مجموعِ ۷ با ۶ حالت پرتکرارترین است و مجموعهای ۲ و ۱۲ هرکدام تنها یک حالت دارند. همین عدمتقارن در ظاهرِ متقارن، خاستگاهِ خیلی از سؤالهای این بخش است.
راهبردهای حل
۱. نخست فضای نمونه را بشناس و ادامهٔ فرمول را افقی ببین را حساب کن. ۲. پیشامد را دقیق تعریف کن و ادامهٔ فرمول را افقی ببین را بشمار. ۳. نسبتِ این دو را بگیر. در گامِ شمارش، اگر ترتیب اهمیت دارد سراغِ جایگشت برو و اگر ندارد سراغِ ترکیب. هر وقت هم عبارتِ «حداقل یکی» در صورتِ سؤال دیدی، پیش از هر کاری متمم را امتحان کن:
ادامهٔ فرمول را افقی ببیندو رابطهٔ پرکاربردِ دیگر: ادامهٔ فرمول را افقی ببین و ادامهٔ فرمول را افقی ببین. و مراقبِ رایجترین دام باش: ادامهٔ فرمول را افقی ببین فقط وقتی برابرِ ادامهٔ فرمول را افقی ببین است که دو پیشامد ناسازگار باشند.
وقتی فضای نمونه را نمیشناسیم
در دنیای واقعی اغلب نمیدانیم نتایج همشانساند یا نه. آنوقت از احتمالِ تجربی استفاده میکنیم: نسبتِ دفعاتی که پیشامد رخ داده به شمارِ کلِ تکرارها. قانونِ اعدادِ بزرگ میگوید هرچه آزمایش را بیشتر تکرار کنیم، این عدد به احتمالِ نظری نزدیکتر میشود؛ سکهای که در ۱۰۰۰ پرتاب ۴۸۷ بار رو بیاورد، احتمالِ تجربیِ ادامهٔ فرمول را افقی ببین میدهد که تقریباً همان ادامهٔ فرمول را افقی ببین است.
کولموگوروف در ۱۹۳۳ کلِ نظریهٔ احتمال را روی سه اصل بنا کرد: احتمالِ هر پیشامد نامنفی است، احتمالِ فضای نمونه برابرِ یک است، و احتمالِ اجتماعِ دو پیشامدِ ناسازگار برابرِ جمعِ احتمالهاست. هر چیزی که در این فصل ثابت میشود، از همین سه اصل بیرون میآید.
احتمالِ شرطی و استقلال
اگر بدانیم ادامهٔ فرمول را افقی ببین رخ داده، احتمالِ ادامهٔ فرمول را افقی ببین عوض میشود، چون فضای نمونه عملاً به ادامهٔ فرمول را افقی ببین محدود شده است:
ادامهٔ فرمول را افقی ببیندو پیشامد مستقلاند هرگاه ادامهٔ فرمول را افقی ببین، که معادلِ ادامهٔ فرمول را افقی ببین است؛ یعنی دانستنِ یکی چیزی دربارهٔ دیگری به ما نمیگوید. استقلال را با ناسازگاری اشتباه نگیر: پیشامدهای مستقل میتوانند همزمان رخ دهند (رو آمدنِ سکه و ۶ آمدنِ تاس)، ولی پیشامدهای ناسازگار هرگز. قضیهٔ بیز هم همین احتمالِ شرطی را برعکس میکند و در پزشکی و هوشِ مصنوعی کاربرد دارد؛ نتیجهٔ مهمش این است که در یک بیماریِ نادر، حتی آزمایشی با دقتِ ۹۹ درصد هم میتواند مثبتهای کاذبِ فراوان بدهد.