درس سوم: شبهجزیرهٔ عربستان در آستانهٔ ظهور اسلام
جغرافیا و نظام قبیلهای: شبهجزیره در جنوب و جنوبغربی فلات ایران قرار دارد، آبوهوایی گرم و خشک دارد و مسکن دیرینهٔ اعراب است؛ پیش از میلاد تمدنی مهم در یمن بود که پس از زوال، ساکنانش مهاجرت کردند. اعراب به دو دستهٔ قحطانیان (جنوبی، یمنی، منسوب به قحطان از نوادگان سام) و عدنانیان (شمالی، منسوب به عدنان از نوادگان اسماعیل که بهقولی جد بیستم پیامبر است) تقسیم میشدند. قبیله واحد اجتماعی-سیاسی مستقل بود؛ ارزشها: افتخار به حَسَبونَسَب، اطاعت بیچونوچرا از شیخ، پشتیبانی بیقیدوشرط از افراد قبیله، و عصبیت (وابستگی شدید قبیلهای که جنگهای پیدرپی میساخت). حتی در شهرهایی چون مکه، طائف و یثرب نظام قبیلهای حاکم بود؛ قریش با ادارهٔ کعبه و تجارت گسترده قدرت و نفوذ داشت اما این قدرت حکومتی پایدار نبود چون به تشکیلات سیاسی-اداری-نظامی منسجم متکی نبود. عصبیت قبیلهای، پراکندگی جغرافیایی، فقدان تشکیلات منسجم و رقابتهای خونین، مانع اصلی شکلگیری حکومت فراگیر بودند.
زنان در جاهلیت: منزلت پایین؛ قرآن (نحل، ۵۸-۵۹) اعراب را بهخاطر زندهبهگور کردن دختران نکوهش میکند.
اقتصاد: صحراها→دامپروری و راهزنی؛ یثرب/یمن/طائف→کشاورزی؛ مکه→بازرگانی (بر سر راه تجاری یمن-شام، علت اصلی اهمیت اقتصادیاش، نه کشاورزی).
فرهنگ: بیسوادی گسترده؛ برجستهترین دستاورد شعر بود — معلقات سبع (قصاید هفتگانه) بر پردهٔ کعبه آویخته میشد.
دین: بیشتر ساکنان بهویژه اهل مکه بتپرست بودند؛ مشهورترین بتها لات، منات، عُزّی، هُبَل؛ کعبه که در اصل خانهٔ عبادت بود به محل نگهداری بتها تبدیل شده بود. یکی از مشخصات بتپرستی، بیاعتقادی به جهان پس از مرگ بود. با اینهمه، نشانههای دین ابراهیمی باقی مانده بود: سنت حج (آمیخته با شرک)، گروه حُنَفاء که بت نمیپرستیدند و گوشت قربانی بتها نمیخوردند، و برخی مردم مکه «الله» را آفرینندهٔ جهان میدانستند. اقلیتهای دینی: یهودیان در یثرب، مسیحیان در نجران، زرتشتیان و مانویان در برخی مناطق. جاهلیت در قرآن به معنای نادانی علمی نیست؛ بلکه دلالت دارد بر فرهنگ و اخلاق خشن، تعصب قبیلهای، و جایگزینی تعصب بهجای تعقل و منطق — مفهومی فرهنگی-اخلاقی، نه صرفاً تاریخی.
بعثت: پیامبر در غار حرا به عبادت میپرداخت؛ در ۲۷ رجب (چهلسالگی)، سورهٔ علق (تأکید بر علم و قلم) نازل شد.
دعوت خاص (۳سال اول): نخستین مسلمانان از خانواده: خدیجه، علی، زید بن حارثه؛ نخستین از غیرخانواده: ابوبکر. مسلمانان اولیه از دو گروه: جوانان بانفوذ و مستضعفان (عمار، بلال، ابوذر).
دعوت عمومی (از سال سوم): به فرمان خداوند («آنچه دستور داری آشکار کن» — حجر،۹۴)، پیامبر نخست خویشاوندان سپس عموم را فراخواند. علل دشمنی قریش: (۱) تهدید منافع اقتصادی — میترسیدند اسلام موقعیت تجاری مکه را متزلزل کند؛ (۲) رقابتهای قبیلهای — بنیامیه و دیگر طوایف به پیامبری فردی از بنیهاشم حسادت میبردند؛ (۳) حفظ سنتهای اجدادی — اسلام با برابریخواهی، نظام سلسلهمراتبی قبیلهای را به چالش میکشید. علت اصلی اقتصادی-قبیلهای بود، نه صرفاً دینی — این نکته در سؤالات تحلیلی کنکور مهم است.
هجرت به حبشه (سال ۵ بعثت): رهبری جعفر بن ابیطالب؛ پادشاه نجاشی از تحویل مسلمانان به قریش خودداری کرد.
محاصرهٔ شعب ابیطالب (سالهای ۷-۱۰): قریش با بنیهاشم قطع رابطه کرد؛ همه (جز ابولهب) از پیامبر حمایت کردند — نمونهٔ رسم حمایت (جِوار).
عامالحزن (سال ۱۰): وفات خدیجه و ابوطالب؛ سفر ناموفق به طائف؛ زمینهسازی هجرت با پذیرش دعوت توسط مردم یثرب.
درس چهارم: در مدینه؛ امت و حکومت نبوی
یثرب پیش از هجرت: یهودیان + قبایل اوس و خزرج؛ تفرقهٔ سیاسی و فقدان مرجع قدرتمند، یثرب را برای اسلام آماده کرد.
پیمانهای عقبه: عقبهٔ اول (سال ۱۲، ۱۲نفر، محتوای اخلاقی)؛ عقبهٔ دوم (سال ۱۳، ۷۵نفر، «بیعةالحرب» — تعهد نظامی).
هجرت پیامبر: امام علی(ع) در جای پیامبر خوابید تا مشرکان گمراه شوند. پس از فتح مکه، شرط هجرت برداشته شد.
اقدامات در مدینه: بنای مسجد (مرکز سیاسی-اداری-نظامی)؛ پیمان برادری (جایگزینی پیوند دینی بهجای قبیلهای؛ علی(ع) برادر پیامبر شد)؛ پیماننامهٔ مدینه — نخستین «قانون اساسی» اسلامی، حقوق مسلمانان و یهودیان را مشخص کرد.
دشمنان امت نوپا: (الف) مشرکان قریش، سرسختترین دشمنان با روابط سیاسی-تجاری گسترده: غزوهٔ بدر (۲ق، پیروزی مسلمانان، ضربهٔ سنگین به قریش)، احد (۳ق، موفقیت نسبی قریش — پیامبر نظر اکثریت به جنگ بیرون از مدینه را پذیرفت هرچند نظر خودش ماندن بود، نشانهٔ شورا در حکومت نبوی)، احزاب/خندق (۵ق، شکست قریش، آخرین تهاجم بزرگشان). (ب) منافقان — سردسته عبداللهبناُبَیّ (همان که قرار بود رئیس یثرب شود): تشویق یهودیان به مقاومت، تحریک انصار علیه مهاجران، جدایی از سپاه در احد و تبوک، ساخت مسجد ضرار. (پ) یهودیان — سه قبیلهٔ بنیقینقاع، بنینضیر، بنیقریظه هر بار فرصت مییافتند کارشکنی میکردند؛ پیامبر طی سه لشکرکشی حضور نظامی آنان را پایان داد؛ تغییر قبله از بیتالمقدس به کعبه (سال۲ق) نیز بهانهٔ کارشکنی آنان را کاهش داد.
صلح حدیبیه (۶ق): آتشبس ۱۰ساله؛ قرآن آن را «فتح مبین» نامید چون مشرکان حکومت اسلامی را برای اولین بار به رسمیت شناختند.
فتح مکه (رمضان ۸ق): مسالمتآمیز؛ سال وفود (۹ق): نمایندگان قبایل اسلام آوردند. حجةالوداع و غدیر خم (۱۰ق): معرفی امام علی(ع) به جانشینی.
ساختار حکومت نبوی: ساده و بدون تشریفات؛ منابع مالی: غنایم (۴/۵ جنگاوران، ۱/۵ خمس)، زکات (مسلمانان)، جزیه (اهل کتاب)، خراج.
درس پنجم: خلفای نخستین
سقیفهٔ بنیساعده: پیامبر در ۲۸صفر سال۱۱ق رحلت کرد؛ در همان هنگام که امام علی(ع) و بنیهاشم مشغول تجهیز و تدفین پیامبر بودند، گروهی از انصار در سقیفهٔ بنیساعده گرد آمدند. سعدبنعباده (رئیس خزرجیان) استدلال کرد انصار به دلیل سابقهٔ ایمان و جهاد شایستهترند؛ ابوبکر پاسخ داد مهاجران به دلیل خویشاوندی با پیامبر و سبقت در ایمان اولیترند؛ بشیربنسعد برخلاف انتظار از ابوبکر حمایت کرد؛ عمر و ابوعبیده بلافاصله بیعت کردند؛ اوسیان از ترس برتری خزرجیان با ابوبکر بیعت کردند؛ سعدبنعباده از بیعت خودداری کرد. هیچکدام از طرفین به نص صریح پیامبر در غدیر خم اشاره نکردند — دیدگاه شیعه این است که پیامبر پیشتر امام علی(ع) را منصوب کرده بود و سقیفه این نص را نادیده گرفت.
ابوبکر (۱۱-۱۳ق): سرکوب مرتدان، پیامبران دروغین (مسیلمه و...)، و مخالفان خلافت؛ عمر را با وصیت جانشین کرد.
عمر (۱۳-۲۳ق): فتوحات گستردهٔ ایران، شام، مصر؛ توزیع بیتالمال بر اساس سابقهٔ اسلام؛ به دست ابولؤلؤ کشته شد؛ شورای ششنفره (علی، عثمان، عبدالرحمانبنعوف، سعد، طلحه، زبیر) تشکیل داد — امام علی فقط شرط کتاب خدا و سنت پیامبر را پذیرفت (نه سیرهٔ شیخین)؛ عثمان همهٔ شرایط را پذیرفت.
عثمان (۲۳-۳۵ق): از بنیامیه؛ رویکردش با پیشینیان تفاوت اساسی داشت — حکمبنابیالعاص (تبعیدشدهٔ پیامبر) را بازگرداند، خاندان اموی را بر سر کار آورد، محدودیتهای ثروتاندوزی عمر را نادیده گرفت؛ کارگزارانی چون ولیدبنعقبه (حاکم کوفه) از بیتالمال قرض گرفتند و پس ندادند. ابوذر غفاری و عمار یاسر اعتراض کردند؛ عثمان منتقدان را تبعید کرد؛ مردم کوفه، بصره و مصر به مدینه آمدند؛ امام علی(ع) میانجیگری کرد اما اطرافیان عثمان مانع اصلاح شدند؛ سرانجام معترضان خانهٔ عثمان را محاصره و او را کشتند — نقطهعطفی که زمینهساز جنگهای داخلی دوران امام علی(ع) شد و بنیامیه از آن به بهانهٔ مخالفت با امام استفاده کردند.
امام علی(ع) (۳۵-۴۰ق): مردم با اصرار با امام بیعت کردند. سه گروه مخالف: (۱) بنیامیه و معاویه (به بهانهٔ خونخواهی عثمان)، (۲) طلحه و زبیر (چون امام با تقاضایشان برای حکومت برخی شهرها موافقت نکرد بیعت شکستند)، (۳) خوارج (پس از نپذیرفتن حکمیت در صفین از سپاه امام جدا شدند). سه جنگ: جمل(۳۶ق، در برابر طلحه/زبیر/عایشه، پیروزی امام)، صفین(۳۷ق، در برابر معاویه، بلاتکلیف با حکمیت)، نهروان(۳۸ق، در برابر خوارج، پیروزی امام). امام مرکز خلافت را از مدینه به کوفه منتقل کرد چون به عراق و ایران نزدیکتر بود. بیتالمال را کاملاً مساوی میان همه (عرب/غیرعرب، سیاه/سفید) توزیع کرد؛ طلحهوزبیر اعتراض کردند که قریش باید برتری داشته باشد؛ امام فرمود: «تمام قرآن را تلاوت کردم و برای فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق برتری نیافتم.» در ۲۱رمضان ۴۰ق در کوفه به شهادت رسید؛ مردم با امام حسن(ع) بیعت کردند.
مقایسهٔ توزیع بیتالمال: ابوبکر=مساوی (بدون تبعیض)؛ عمر=بر اساس سابقهٔ اسلام (نابرابر با ضابطه)؛ عثمان=بذلوبخشش به خاندان اموی (بدون ضابطه)؛ امام علی=مساوی برای همه بدون توجه به نژاد و قبیله.
فتوحات: فتح شام (عمدتاً دوران عمر، با صلح)، مصر (۲۰ق، عمروبنعاص)، ایران (قادسیه ۱۴ق، نهاوند ۲۱ق «فتحالفتوح»). جزیه از اهلکتاب، زکات از مسلمانان. علل موفقیت فتوحات: انگیزهٔ دینی+رهبری کارآمد (داخلی) و ضعف ساسانیان/رومیان (خارجی).
درس ششم: امویان بر مسند قدرت
بنیامیه پس از فتح مکه بخشیده شدند و به «ابناءالطلقاء» شهرت یافتند — مشروعیت دینیشان همیشه زیر سؤال بود. معاویه در دوران عمر حاکم شام شد و آن را به پایگاه قدرت تبدیل کرد.
صلح امام حسن(ع) با معاویه (۴۱ق): شرایط صلح (عمل به کتاب و سنت، عدم تعیین جانشین، امنیت مردم) را معاویه هیچکدام رعایت نکرد. با بهخلافترسیدن معاویه، خلافت اموی (۱۳ نفر، دو شاخهٔ سفیانی و مروانی) آغاز شد.
ویژگیهای حکومت اموی (مهمترین تحول: فاصلهگیری از اصول اسلامی و تبدیل خلافت دینی به سلطنت):
(الف) استفاده از زور: معاویه نخستین خلیفهای بود که با غلبهٔ نظامی زمام امور را گرفت؛ بیعتگیری با تهدید/تطمیع انجام میشد (جز امام حسین(ع) و عبداللهبنزبیر که بیعت با یزید را نپذیرفتند). معاویه در نخستین خطابهاش در مدینه گفت: «من خلافت را با رضایت شما بهدست نیاوردهام، بلکه با همین شمشیر.» حکومت همواره سیاست سرکوب داشت — قتل حجربنعدی و عدیبنحاتم به دستور معاویه؛ حجاجبنیوسف ثقفی از خونریزترین حاکمان بود.
(ب) موروثیشدن خلافت: معاویه با تعیین یزید بهعنوان ولیعهد این روند را آغاز کرد؛ جاحظ سال بهقدرترسیدن معاویه را «عامالجماعة» نامید اما نوشت «برعکس، سال تفرقه و اجبار بود».
(پ) قومیتگرایی: رتبهبندی بنیامیه>قریش>اعراب>موالی (مسلمانان غیرعرب، محروم از مناصب حکومتی/نظامی/قضایی) — در تضاد آشکار با سخن پیامبر در حجةالوداع: «هیچ عربی را بر عجم برتری نیست مگر به تقوا.»
(ت) تبعیض اقتصادی: توزیع مساوی امام علی(ع) کنار گذاشته شد؛ حتی از نومسلمانان خراسان جزیه گرفته شد — نشان میدهد انگیزهٔ اصلی فتوحات کسب درآمد بود نه گسترش اسلام؛ زمینهساز قیامهای ضداموی.
(ث) ترویج جبرگرایی: معاویه القا میکرد فرمانرواییاش تقدیر الهی است تا مقاومت نشود؛ متکلمان معتزلی بعدها با تأکید بر اختیار انسان به این جبرگرایی سیاسی واکنش نشان دادند.
عمربنعبدالعزیز (۹۹-۱۰۱ق): استثنا؛ توقف فتوحات، لغو جزیهٔ نومسلمانان، لغو دشنام به امام علی(ع).
فتوحات اموی: اندلس (طارقبنزیاد، موسیبننصیر)؛ توسعهٔ نیروی دریایی؛ محاصرهٔ ناموفق قسطنطنیه.
قیام امام حسین(ع) (کربلا، ۶۱ق): یزید آشکارا احکام دینی را زیر پا میگذاشت و خطر محو اسلام جدی بود؛ پیامد کوتاهمدت: سلب مشروعیت از امویان؛ درازمدت: زمینهسازی احیای اسلام ناب.
قیامهای ضداموی: کربلا(۶۱ق)، واقعهٔ حَرّه(۶۳ق)، توابین(۶۵ق)، مختار(۶۶-۶۷ق، خونخواهی امام حسین)، عبداللهبنزبیر، ابناشعث، زیدبنعلی، یحییبنزید، عبداللهبنمعاویه — عمدتاً به رهبری علویان، با نقش پررنگ موالی.
امامان شیعه در دوران اموی: امام سجاد(ع) — صحیفهٔ سجادیه؛ امام باقر(ع) و امام صادق(ع) — نهضت علمی وسیع، تربیت شاگردان (ابوحنیفه از شاگردان امام صادق بود).
سقوط امویان: عباسیان (منسوب به عباس، عموی پیامبر) در اوایل قرن دوم شبکهای منظم از داعیان سری سازماندهی کردند؛ تبلیغاتشان معایب امویان و ظلم به اهل بیت را برجسته میکرد و به «آل محمد» دعوت میکرد (بدون ذکر نام، تا هم شیعیان جذب شوند هم رهبر واقعی پنهان بماند)؛ فعالیت در خراسان متمرکز بود که از درگیریهای قبیلهای عرب دور بود. ابومسلم خراسانی پس از مرگ هشامبنعبدالملک به جنبش پیوست؛ سپاهیانش با پرچم سیاه به «سیاهجامگان» شهرت یافتند؛ وارد کوفه شد و ابوالعباس سفاح را به خلافت نشاند (۱۳۲ق)؛ مروانبنمحمد، آخرین خلیفهٔ اموی، از میان برداشته شد. دو دلیل موفقیت عباسیان: تبلیغات هوشمندانه با شعار فراگیر، و تکیه بر موالی (ایرانیان) که بیشترین انگیزه برای سرنگونی امویان را داشتند. یکی از نوادگان هشامبنعبدالملک، عبدالرحمانبنمعاویه، به قرطبهٔ اسپانیا گریخت و امویان اندلس را پایهریزی کرد (۱۳۸ق).
درس هفتم: جهان اسلام در عصر خلافت عباسی
منصور (۱۳۶-۱۵۸ق): پایههای واقعی خلافت را استوار کرد (سفاح بیشتر نمادین بود). اقدامات کلیدی: از میان برداشتن رقیبان داخلی — قتل ابنالمقفع (روزبهٔ ایرانی، مترجم و متفکر بزرگ)، قتل ابومسلم خراسانی با وجود خدماتش، سرکوب قیام دو علوی (نفس زکیه در مدینه و برادرش ابراهیم در بصره)؛ و بنای بغداد (۱۴۵ق) نزدیک تیسفون با کمک صدها معمار و کارگر ایرانی، بر اساس سنت شهرسازی ایرانی — پیام سیاسی روشن: عباسیان میخواستند وارث تمدن ساسانی هم باشند (برخلاف امویان که پایتختشان دمشق در قلب سرزمین عرب بود). قتل ابومسلم بذر نارضایتی ایرانیان را کاشت و قیامهایی چون سنباد و استادسیس را در پی داشت.
دورههای خلافت: دورهٔ نیرومندی (۱۳۲-۲۳۲ق، صد سال اول) — خلفا قدرت کامل سیاسی-نظامی-اداری-دینی داشتند؛ برجستهترین خلفا منصور، هارونالرشید، مأمون؛ ایرانیان در کنار اعراب جایگاه ممتاز داشتند؛ اوج نهضت علمی و ترجمه. دورهٔ ضعفوتجزیه (۲۳۲-۶۵۶ق) — جانشینان مأمون سپاهی از ترکان تشکیل دادند؛ فرماندهان ترک با عنوان «امیرالامراء» قدرت واقعی را گرفتند و خلفا را خودسرانه عزل/نصب/کور میکردند؛ قلمرو تجزیه شد و آلبویه و سلجوقیان حتی بر بغداد تسلط یافتند. با اینهمه خلافت تا حملهٔ مغول (۶۵۶ق) دوام آورد چون خلفا مشروعیت دینی داشتند و حاکمان مستقل برای توجیه قدرت خود نیازمند فرمان (لواء) خلیفه بودند — تفکیک «قدرت سیاسی» از «مشروعیت دینی» پدیدهای منحصربهفرد در تاریخ اسلام بود.
نقش ایرانیان: برخلاف امویان، عباسیان عربگرایی را کنار گذاشتند — هم ایدئولوژیک (شعار برابری اسلامی) و هم عملی (بدون ایرانیان نمیتوانستند حکومت کنند). خاندان برمکی (دهقانان ایرانی؛ یحیی و پسرانش فضل و جعفر ۱۷سال در زمان هارونالرشید عملاً حکومت کردند، سپس به دستور هارون نابود شدند) و خاندان سهل (فضلبنسهل وزیر مأمون و حسنبنسهل حاکم عراق؛ مأمون تحت تأثیر فضل پایتخت را به مرو منتقل و پرچم را به سبز تغییر داد، سپس فضل را در سرخس کشت) — الگوی تکرارشونده: استفاده → قدرتگیری → نابودی، نشان میدهد عباسیان هرگز به اشتراک واقعی قدرت با ایرانیان تن ندادند.
نظام دیوانی: دیوان از زمان عمر (به پیشنهاد هرمزان، فرماندهٔ اسیر ایرانی) آغاز شد؛ عبدالملک مروان زبان دیوان را از فارسی به عربی تغییر داد؛ عباسیان با الگوی ساسانی نظام منسجم ساختند: جُند(سپاه)، خراج(مالیات کشاورزی)، بیتالمال، بَرید (در واقع سیستم اطلاعاتی-امنیتی، نه فقط پست — خلفا حاکمان ولایات را از طریق آن زیر نظر داشتند)، انشاء، مظالم، حِسبه.
نهضت علمی و ترجمه: علل شکوفایی: آموزهٔ دینی دانشاندوزی، فتح سرزمینهای متمدن، حضور ادیان دیگر (نیاز به علم کلام)، حمایت خلفا. سه مانع علمی قرن اول (فرهنگ شفاهی، ابتداییبودن خط عربی، بیتوجهی امویان) در عصر عباسی رفع شد. نهضت ترجمه (نیمهٔ قرن دوم تا اواخر چهارم) آثار فلسفه، پزشکی، ریاضیات، نجوم را از پهلوی/سریانی/یونانی/سانسکریت به عربی برگرداند. بیتالحکمه (تأسیس هارون، اوج در زمان مأمون؛ مترجمانی چون حنینبناسحاق و بنوموسی) نخستین نهاد علمی بینالمللی بود که دانشمندان مسلمان، مسیحی، یهودی و زرتشتی در کنار هم کار میکردند.
امامان شیعه در دوران عباسی: امام کاظم(ع) (۱۲۸-۱۸۳ق) شیعیان را از همکاری با عباسیان منع کرد و آشکارا حاکمیت آنان را نفی کرد؛ به دستور مهدی و هارون زندانی و در زندان به شهادت رسید. امام رضا(ع) (۱۴۸-۲۰۳ق) را مأمون برای کسب مشروعیت و مهار قیامهای علوی از مدینه به مرو آورد و بهاجبار ولایتعهد کرد؛ پس از تغییر شرایط سیاسی، مأمون ابتدا فضلبنسهل را کشت، سپس امام رضا را در توس مسموم کرد. امامان جواد، هادی، عسکری تحت مراقبت شدید جاسوسان عباسی به سامرا کوچانده شدند؛ جریان وکالت (از زمان امام صادق) زمینهساز مرجعیت شیعی در دوران غیبت شد.
فاطمیان (۲۹۷-۵۶۷ق): شیعیان اسماعیلی — شاخهای که اسماعیل (پسر امام صادق که پیش از پدر درگذشت) را امام هفتم میدانند، برخلاف شیعهٔ دوازدهامامی که امامت را در موسیبنجعفر میدانند. عبیداللهمهدی در تونس حکومت را بنیاد نهاد؛ سپس مصر فتح و قاهره پایتخت شد؛ اوج قدرت زمان مستنصر (۴۲۷-۴۸۷ق)؛ سقوط بهدست صلاحالدین ایوبی. خصومت دائمی با عباسیان — تسلط فاطمیان بر حجاز (مکه/مدینه) تهدیدی مستقیم بود چون کنترل حج=کنترل نماد وحدت جهان اسلام. دستاوردها: دانشگاه الازهر (۳۵۹ق، هنوز فعال)، دارالعلم (رقیب بیتالحکمه)، مساجد الازهر/الحاکم/الاقمر.
جدول تطبیقی: امویان (دمشق، تبعیض موالی، مشروعیت قبیلهای-نظامی) در برابر عباسیان (بغداد، مشارکت ایرانیان، مشروعیت دینی+نظامی، بیتالحکمه) در برابر فاطمیان (قاهره، اسماعیلی، الازهر).
نکات کنکوری کلیدی
عامالفیل=۵۷۰م؛ بعثت=۴۰سالگی/غار حرا؛ هجرت به حبشه (سال۵) با هجرت به مدینه اشتباه نشود؛ عقبهٔ اول=اخلاقی، دوم=نظامی-سیاسی؛ صلح حدیبیه=«فتح مبین»؛ جزیه(اهلکتاب) در برابر زکات(مسلمانان)؛ توزیع بیتالمال: ابوبکر=مساوی، عمر=بر سابقه، عثمان=بهنفع اموی، امام علی=مساوی؛ علت دشمنی قریش=اقتصادی-قبیلهای نه صرفاً دینی؛ علت شورش علیه عثمان=سیاستهای اموی؛ خلافت عباسی با وجود ضعف سیاسی بهدلیل مشروعیت دینی تا ۶۵۶ق دوام یافت.