نویسنده: لِزلی جی. فرانسیس (Leslie J. Francis)
وابستگیِ سازمانی: استادِ افتخاریِ کانونِ پژوهشِ دینی و آموزش در دانشگاهِ وارویک، کاونتری، بریتانیا.
چکیده
این مطالعه بر پیمایشی گسترده از ۱۶٬۵۸۱ دخترِ ۱۳ تا ۱۵ساله، نمایندهٔ جمعیتِ دانشآموزیِ انگلستان و ولز، تکیه دارد و میسنجد که وابستگیِ مذهبیِ خانواده تا چه اندازه میتواند جهانبینیِ نوجوانان را پیشبینی کند. جهانبینی با ارجاع به نُه حوزه بررسی شد: بهزیستیِ فردی، نگرانیها، مشاورهخواهی، مدرسه، دغدغههایِ اجتماعی، باورهایِ دینی، باورهایِ فراطبیعی، اخلاقِ جنسی و نگرش به مواد. پاسخهایِ نوجوانانی که خود را بیوابستگیِ مذهبی میدانستند با پاسخهایِ آنگلیکنها، کاتولیکهایِ رومی، متدیستها، باپتیستها، پرسبیتریها، پنطیکاستیها و شاهدانِ یهوه مقایسه شد. هر یک از این هفت گروهِ مذهبی در حوزههایِ مهمِ فردی و اجتماعی الگویی متمایز نشان دادند. نویسنده این یافتهها را مؤیدِ اهمیتِ اجتماعیِ پایدارِ وابستگیِ دینی و مذهبی میداند؛ اهمیتی که پژوهشگرانی در کانادا، استرالیا و بریتانیا نیز بر آن تأکید کردهاند. نتایج همچنین تصمیمِ دولتِ بریتانیا را به نقد میکشند که در سرشماریِ ۲۰۰۱ انگلستان و ولز، زیرگروههایِ مسیحی را جداگانه ثبت نکرد.
مقدمه
وابستگیِ مذهبی در پژوهشهایی که منابعِ تفاوتهایِ فردی در جهانبینیِ نوجوانانِ انگلستان و ولز را بررسی کردهاند، متغیری نسبتاً کمتوجه بوده است. برخی مطالعهها اصلاً به این عامل نپرداختهاند (برایِ نمونه، Barry, 2001). دو دلیلِ اصلی برایِ این غفلت مطرح است. نخست، نفوذِ نظریهٔ سکولاریزاسیون است که دین را در زندگیِ فردی و اجتماعی بهحاشیهرفته میداند و در نتیجه، ابعادِ دینداری را از پژوهشهایِ مربوط به جهانبینیِ معاصر کنار میگذارد. اما مطالعههایِ دیگر از تداومِ اثرِ وجوهِ گوناگونِ دینداری بر رشدِ نوجوانانِ انگلستان و ولز خبر دادهاند؛ از جمله دعا (Francis, 2005)، خواندنِ کتابِ مقدس (Francis, 2000)، حضور در کلیسا (Kay & Francis, 2006)، تصویرهایِ ذهنی از خدا (Robbins, Francis, & Kerr, 2006) و نگرشهایِ دینی (Francis, 2006).
دلیلِ دوم، تردید دربارهٔ معنایِ پاسخ به پرسشِ سادهٔ «وابستگیِ مذهبیِ شما چیست؟» است. این تردید هم پشتوانهٔ الهیاتی دارد و هم پشتوانهٔ تجربی. از دیدگاهِ الهیاتی، ممکن است گفته شود دینِ واقعی را باید در باورها ــ برایِ نمونه، ایمان به عیسی بهعنوانِ نجاتدهندهٔ شخصی ــ، رفتارها ــ مانندِ حضور در کلیسا ــ و کردارِ اخلاقی ــ مانندِ محبت به همسایه ــ جستوجو کرد، نه در برچسبی که فرد برایِ خود انتخاب میکند. از دیدگاهِ تجربی نیز پیمایشهایِ اجتماعی همیشه رابطهای روشن میانِ وابستگیِ خوداظهاریشده و دیگر شاخصهایِ دینداری، مانندِ باور، عمل و رفتار، نشان ندادهاند.
بحث دربارهٔ سودمندی یا بیفایدگیِ وابستگیِ مذهبی در پژوهشِ اجتماعی، در سالهایِ پیش از سرشماریِ ملیِ ۲۰۰۱ انگلستان و ولز برجسته شد؛ زیرا برایِ نخستینبار گنجاندنِ پرسشِ وابستگیِ مذهبی در سرشماری بهطورِ جدی مطرح شده بود (Francis, 2003; Weller, 2004). مهمترین استدلالِ مخالفان این بود که وابستگی، شاخصی اجتماعیِ مستقل و معنادار نیست و فقط پیشبینیکنندهای ضعیف برایِ ابعادِ دیگرِ دین است. برایِ نمونه، در سندِ مقدماتیِ سرشماریِ نیوزیلندِ ۲۰۰۱ گفته شده بود که ارزشِ عملیِ دادههایِ دینیِ سرشماری محلِ تردید است (Statistics New Zealand, 1998)؛ چون این دادهها نه حضورِ دقیقِ مردم در کلیسا را نشان میدهد و نه عمقِ تعهدِ آنان را به دینِ اعلامشده.
برخی پژوهشهایِ انگلستان نیز نشان داده بودند که وابستگیِ اظهارشده، پیشبینیکنندهٔ ضعیفی برایِ عملِ دینی است و این رابطه از یک مذهب تا مذهبِ دیگر تفاوت دارد. برایِ مثال، بیشترِ کسانی که خود را باپتیست معرفی میکنند ممکن است بهطورِ منظم به کلیسا بروند، حال آنکه بسیاری از آنگلیکنهایی که این وابستگی را اعلام میکنند شاید هرگز به کلیسا نروند. این مسئله با عنوانِ «مذهبداریِ اسمی» شناخته میشود (Francis, 1982).
برایِ آنکه وابستگیِ مذهبی شاخصی معتبر در سرشماریِ ملی باشد، باید آن را بهخودیِخود فهمید، نه صرفاً تقریبِ ناقصی برایِ باور یا عملِ دینی. فِین (Fane, 1999) با بهرهگیری از نظریهٔ جامعهشناختیِ بوما (Bouma, 1992) دربارهٔ هویتِ دینی، تلاشی مهم برایِ بازتعریفِ این شاخص ارائه کرد. در این نظریه، وابستگیِ مذهبی «دستهای اجتماعیِ سودمند» است که تا اندازهای از پیشینهٔ فرهنگی و ارزشهایِ جهتدهندهٔ عمومیِ فرد خبر میدهد. این پیشینه و ارزشها، همانندِ هویتِ سیاسی، ورزشی یا فلسفی، از راهِ نظامهایِ معنایی و ساختارهایِ باورپذیرکننده آموخته میشوند. نظامِ معنایی مجموعهای از پاسخها به پرسشهایِ معنا و هدفِ زندگی است؛ ساختارِ باورپذیرکننده نیز آرایشِ اجتماعیای است که آن نظامِ معنایی را آموزش میدهد، گرامی میدارد، تداوم میبخشد و در زندگی به کار میگیرد (Berger, 1967, 1971; Bouma, 1992). کلیسایِ زنده نمونهای از چنین ساختاری است.
بر این اساس، هویتِ دینیِ خوداظهاریشده ممکن است به عمل و باورِ دینی اشاره کند، اما شاید اهمیتِ آن بیش از هر چیز در میزانِ مواجههٔ فرد با پیشینهٔ فرهنگیِ خاص باشد. حتی کسانی که به کلیسا نمیروند یا به آموزههایِ دینی باور ندارند، ممکن است همچنان از نظامِ معنایی و ساختاری که خود را به آن منتسب میدانند اثر بپذیرند. مزیتِ این نگاه آن است که وابستگیِ دینی را بخشی از هویتِ اجتماعی میبیند؛ همانندِ سن، جنسیت، طبقه، گرایشِ سیاسی، ملیت و گروهِ قومی (Zavalloni, 1975). این وابستگی از راهِ تعریفِ فرد از خود ــ اینکه کیست و کیست نیست ــ بر نگرش و شیوهٔ رفتار اثر میگذارد. چنین تحلیلی برایِ خواندنِ دادههایِ سرشماری نیز مناسب است، زیرا همهٔ کسانی را در بر میگیرد که وابستگیِ مذهبی اعلام میکنند، نه فقط اقلیتی را که به کلیسا میروند.
فِین در کنارِ نظریهٔ بوما، از نظریهٔ «محصوربودن در سنت»ِ بیبی نیز بهره میگیرد که بر پیمایشهایِ او در کانادا استوار است. بیبی (Bibby, 1985, 1987) میگوید مسیحیانِ کانادا در سنتِ مسیحی «محصور» هستند؛ یعنی این سنت هم بر اعضایِ فعال و هم بر اعضایِ کمفعال اثر میگذارد و جداشدن از آن آسان نیست. برخلافِ دیدگاهِ نظریهپردازانِ سکولاریزاسیون که حضورِ کم در کلیسا را نشانهٔ ازبینرفتنِ اهمیتِ اجتماعیِ دین میدانند (Wallis & Bruce, 1992)، بیبی این روند را بازآراییِ دین در جامعهٔ مصرفگرایِ اواخرِ قرنِ بیستم میداند: افراد میتوانند بخشهایی از ایمان را انتخاب کنند و کلیساها نیز تا حدی از شیوههایِ بازاریابیِ جامعهٔ گستردهتر اثر گرفتهاند. نکتهٔ محوری آن است که دین ــ در اینجا مسیحیت ــ همچنان میتواند بر نگرش و رفتار اثرِ اجتماعیِ مهمی بگذارد؛ حتی ممکن است سازگاریِ کلیساها با شرایطِ تازه، پیوندِ وابستگان با سنتِ مسیحی را تقویت کرده باشد (Bibby, 1985, 1987).
نویسنده میگوید کاستیِ پرسشِ سرشماریِ ۲۰۰۱ انگلستان و ولز آن بود که وابستگیِ دینی را فقط در سطحِ سنتهایِ بزرگ ــ مسیحی، بودایی، هندو، مسلمان، یهودی و سیک ــ ثبت میکرد. دولتِ وستمینستر قانع نشده بود که جداکردنِ شاخههایِ مسیحیت اطلاعاتِ بیشتری فراهم میکند. هدفِ مطالعهٔ حاضر نشاندادنِ نادرستیِ این فرض، بهویژه دربارهٔ جهانبینیِ جوانان، است. فرضِ اصلی این است که آگاهی از شاخهٔ مذهبی میتواند به شناختِ تأثیرهایِ خانوادگیای کمک کند که نگرشها و ارزشهایِ نوجوانان را شکل میدهند؛ زیرا در این مرحله از زندگی، وابستگیِ مذهبی و هویتِ خانواده همچنان نزدیک به هماند.
پژوهشهایِ ایرلندِ شمالی نشان دادهاند که وابستگیِ مذهبی، پیشبینیکنندهای نیرومند برایِ جهانبینیِ جوانان است. مطالعههایِ مدارسِ پروتستان و کاتولیک، تفاوتهایِ معناداری در نمایهٔ دینی و اخلاقیِ دانشآموزان گزارش کردهاند. برایِ نمونه، در برخی دادهها خدا در تصویرِ نوجوانانِ پروتستان بیشتر با مخالفت با قمار، مستی، سیگار، دروغ، دزدی و رابطهٔ جنسیِ پیش از ازدواج پیوند داشت؛ در تصویرِ نوجوانانِ کاتولیک، مخالفت با مجازاتِ اعدام، جنگ، سلاحِ هستهای، تبعیضِ نژادی و تبعیضِ دینی برجستهتر بود (Francis, 1996; Greer & Francis, 1990; Francis, Robbins, Barnes, & Lewis, 2006; Robbins, Barnes, & Lewis, 2006). نویسنده هشدار میدهد که زمینهٔ فرهنگیِ انگلستان و ولز با ایرلندِ شمالی متفاوت است و نمیتوان یافتههایِ یک جامعه را بیواسطه به دیگری تعمیم داد؛ پژوهشِ گستردهترِ مردانِ نوجوانِ ایرلندِ شمالی نیز تفاوتهایِ جهانبینی را در هشت حوزه نشان داده است (Robbins & Francis, در دستِ انتشار).
مطالعههایِ پیشین در انگلستان نیز میانِ گروههایِ آنگلیکن، کاتولیک، پروتستان و فرقههایِ مسیحی تفاوتهایی در ارزشهایِ اخلاقی یافته بودند. برایِ نمونه، در نمونهای از ۲۹٬۱۲۴ دانشآموزِ ۱۳ تا ۱۵ساله، ۴۴ درصد از وابستگان به فرقههایِ مسیحی مستی را نادرست میدانستند؛ این رقم در میانِ پروتستانها ۲۶، آنگلیکنها ۱۹ و کاتولیکها ۱۸ درصد بود. همچنین رابطهٔ جنسیِ خارج از ازدواج را ۵۷ درصد از وابستگان به فرقهها نادرست میدانستند؛ در مقایسه با ۱۹ درصدِ پروتستانها، ۱۵ درصدِ کاتولیکها و ۱۳ درصدِ آنگلیکنها. دربارهٔ نادرستبودنِ سقطِ جنین نیز این نسبت در فرقهها ۶۵، کاتولیکها ۵۰، پروتستانها ۳۸ و آنگلیکنها ۳۱ درصد بود (Francis, 2001a, 2001b).
مطالعهٔ حاضر با استفاده از پایگاهِ «دین و ارزشها در امروز» که پیشتر بهتفصیل معرفی شده، میکوشد تصویرِ گستردهتری از جهانبینیِ نوجوانان به دست دهد و بهجایِ گروههایِ کلیِ مسیحی، شاخههایِ مذهبی را جداگانه بررسی کند. پایگاه، نمونهای نماینده از نزدیک به ۳۴٬۰۰۰ دانشآموزِ سالِ نهم و دهم (۱۳ تا ۱۵ساله) در سراسرِ انگلستان و ولز فراهم میکند (Francis, 2001c). برایِ رعایتِ محدودیتِ حجمِ مقاله، تحلیلِ حاضر فقط دختران را در بر میگیرد تا نیازی به کنترلِ تفاوتهایِ جنسیتی نباشد.
روش
نمونه
در این پروژه ۳۳٬۹۸۲ دانشآموزِ سالِ نهم و دهم، در بازهٔ سنیِ ۱۳ تا ۱۵ سال، از مدرسههایِ سراسرِ انگلستان و ولز شرکت کردند. نمونه، ترکیبِ مناسبی از مدرسههایِ شهری و روستایی، مستقل و دولتی را در بر میگرفت. در بخشِ دولتی نیز توازنی مناسب میانِ مدرسههایِ غیرفرقهای، آنگلیکنِ داوطلبانه و کاتولیکِ رومیِ داوطلبانه برقرار بود. پروژه در سالِ ۱۹۹۰ آغاز شد و در سراسرِ دههٔ ۱۹۹۰ با روندی منظم ادامه یافت. به دانشآموزان محرمانهماندن و ناشناسبودنِ پاسخها اطمینان داده شد و حق داشتند در پژوهش شرکت نکنند؛ بااینحال، شمارِ اندکی از شرکت در پیمایش صرفنظر کردند.
ابزار
پرسشنامه، افزون بر چند پرسشِ زمینهای، ۱۲۸ گزارهٔ روشن و قابلِفهم داشت. دانشآموزان هر گزاره را در مقیاسی پنجدرجهای پاسخ میدادند (Likert, 1932): کاملاً موافقم، موافقم، مطمئن نیستم، مخالفم و کاملاً مخالفم. گویهها بهطورِ کامل درهمآمیخته ارائه شده بودند، اما برایِ ترسیمِ جهانبینیِ نوجوانان در ۱۵ مضمون طراحی شده بودند: بهزیستیِ فردی، نگرانیها، مشاورهخواهی، مدرسه، کار، باورهایِ دینی، کلیسا و جامعه، باورهایِ فراطبیعی، سیاست، دغدغههایِ اجتماعی، اخلاقِ جنسی، مصرفِ مواد، درست و نادرست، اوقاتِ فراغت و محیطِ محلی.
تحلیل
تحلیلِ این مقاله بر پاسخهایِ ۱۶٬۵۸۱ دختر متمرکز بود. وابستگیِ مذهبی با این پرسش سنجیده شد: «آیا به کلیسا یا گروهِ دینیِ دیگری تعلق دارید؟» گزینهها با «خیر» آغاز میشدند، شاخههایِ اصلیِ مسیحیت و ادیانِ بزرگِ جهان را فهرست میکردند و با گزینهٔ «سایر (لطفاً مشخص کنید)» پایان مییافتند. پاسخها هشت گروهِ مناسب برایِ مقایسه فراهم کردند: بدونِ وابستگیِ دینی (۷٬۱۳۲ نفر)، باپتیست (۴۳۸)، آنگلیکن (۴٬۹۹۶)، شاهدانِ یهوه (۹۱)، متدیست (۴۸۰)، پنطیکاستی (۱۰۲)، پرسبیتری (۱۱۹) و کاتولیکِ رومی (۱٬۶۹۸). شمارِ پیروانِ بعضی شاخههایِ تثبیتشدهٔ دیگر، از جمله کوئیکرها، ارتدوکسها، ارتشِ رستگاری و ادونتیستهایِ روزِ هفتم، برایِ تحلیلِ مستقل کافی نبود؛ شاخههایِ کلیساهایِ نو نیز در گروههایِ کوچک حضور داشتند. این تعدادها تصویری نسبتاً منصفانه از وزنِ شاخههایِ مذهبی در انگلستان و ولز میدهند؛ بهویژه با توجه به جایگاهِ کلیسایِ آنگلیکن بهعنوانِ کلیسایِ رسمیِ انگلستان، جایگاهی که در ولز وجود ندارد.
از میانِ دادههایِ گستردهٔ پایگاه، رابطهٔ هویتِ مذهبی و جهانبینی با انتخابِ دو گویه از هر یک از پنج مضمونِ بهزیستیِ فردی، نگرانیها، مشاورهخواهی، مدرسه و دغدغههایِ اجتماعی، و پنج گویه از هر یک از چهار مضمونِ باورهایِ دینی، باورهایِ فراطبیعی، جنسیت و اخلاق و مصرفِ مواد بررسی شد. در جدولهایِ ۱ تا ۳، گروهها بهترتیبِ بدونِ وابستگیِ دینی، آنگلیکن، کاتولیکِ رومی، متدیست، باپتیست، پنطیکاستی، پرسبیتری و شاهدانِ یهوه آمدهاند. آزمونهایِ چندگانهٔ کایدو برایِ سنجشِ تفاوتِ تأییدِ هر گروهِ مذهبی با گروهِ بدونِ وابستگی به کار رفتند. «تأیید» بر پایهٔ مقایسهٔ پاسخهایِ «کاملاً موافقم» و «موافقم» با مجموعِ «کاملاً مخالفم»، «مخالفم» و «مطمئن نیستم» محاسبه شد. بهدلیلِ پیچیدگیِ دادهها، تفاوتهایِ هفت گروهِ مذهبی با یکدیگر با آزمونِ معناداری مقایسه نشدند. همچنین باید توجه داشت که معناداریِ آماری بهشدت از اندازهٔ نمونه اثر میپذیرد و اندازهٔ گروهها در این مطالعه بسیار متفاوت بود: از ۴٬۹۹۶ آنگلیکن تا ۹۱ شاهدِ یهوه.
یافتهها و بحث
جدولِ ۱ پاسخهایِ دختران را دربارهٔ پنج جنبهٔ زندگیِ فردی و اجتماعی ــ بهزیستی، نگرانیها، مشاورهخواهی، مدرسه و دغدغهٔ اجتماعی ــ مقایسه میکند. هر مضمون با دو گویه نمایش داده شده است. در حوزهٔ بهزیستی، وابستگی به یکی از شاخههایِ مسیحیت عموماً با احساسِ بیشترِ هدفمندی در زندگی و افکارِ کمتر دربارهٔ خودکشی همراه بود؛ الگویی که با مرورهایِ پژوهشیِ پیشین دربارهٔ رابطهٔ دینداری با هدفمندی و کاهشِ افکارِ خودکشی سازگار است (Francis & Robbins, 2006; Kay & Francis, 2006).
در حوزهٔ نگرانیها، وابستگیِ مسیحی ــ بهجز در میانِ شاهدانِ یهوه ــ با نگرانیِ بیشتر دربارهٔ جذابیت برایِ جنسِ مقابل همراه بود. نگرانی دربارهٔ ایدز در میانِ متدیستها، پنطیکاستیها و شاهدانِ یهوه کمتر بود، اما در میانِ آنگلیکنها، کاتولیکها، باپتیستها و پرسبیتریها چنین تفاوتی دیده نشد. نویسنده این تفاوتها را نشانهای میداند که آموزشهایِ مربوط به جنسیت ممکن است میانِ شاخههایِ مسیحیت تفاوتِ چشمگیری داشته باشد.
در زمینهٔ مشاورهخواهی، وابستگیِ مسیحی در مجموع با احساسِ حمایتِ بیشتر از سویِ مادر و پدر همراه بود. دخترانی که در خانوادههایی با هویتِ مسیحی رشد میکردند بیشتر میگفتند گفتوگو با مادر یا پدر دربارهٔ مشکلاتشان برایشان سودمند است؛ به بیانِ دیگر، احساسِ پیوندِ نزدیکتری با والدین گزارش میکردند.
در نگاه به مدرسه نیز دخترانی که خود را وابسته به یکی از شاخههایِ مسیحیت میدانستند، عموماً تجربه و نگرشی مثبتتر داشتند: کمتر مدرسه را خستهکننده میدانستند و بیشتر باور داشتند آموزگاران کارِ خوبی انجام میدهند. این نتیجه با پژوهشهایی که میانِ دینداری و نگرشهایِ مدرسهای رابطه یافتهاند همخوان است (Francis, 1992; Montgomery & Francis, 1996).
در حوزهٔ دغدغههایِ اجتماعی، وابستگیِ مسیحی در مجموع با توجهِ بیشتر به محیطِ زیست و توسعهٔ جهانی همراه بود. دخترانِ وابسته به یک شاخهٔ مسیحیت بیشتر دربارهٔ خطرِ آلودگیِ محیطِ زیست و فقرِ کشورهایِ درحالتوسعه نگران بودند؛ الگویی که با یافتههایِ پیشین دربارهٔ ارتباطِ دینداری و دغدغهٔ زیستمحیطی در میانِ نوجوانانِ بریتانیا سازگار است (Francis, 1997).
جدولِ ۱. دیدگاهها دربارهٔ زندگیِ فردی و اجتماعی، به تفکیکِ وابستگیِ مذهبی (درصد)
| گویه | بدونِ وابستگی | آنگلیکن | کاتولیکِ رومی | متدیست | باپتیست | پنطیکاستی | پرسبیتری | شاهدِ یهوه |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| احساس میکنم زندگیام هدف دارد | ۵۰ | ۵۸*** | ۶۳*** | ۶۴*** | ۶۵*** | ۷۵*** | ۵۹ | ۷۳*** |
| گاهی به پایاندادن به زندگیِ خود فکر کردهام | ۳۲ | ۲۸*** | ۲۹* | ۲۷* | ۲۸ | ۲۸ | ۱۷*** | ۲۴ |
| نگرانِ جذابیتِ خود برایِ جنسِ مقابل هستم | ۳۹ | ۴۱** | ۴۳** | ۴۷*** | ۴۴* | ۴۴ | ۴۴ | ۳۱ |
| نگرانِ ابتلا به ایدز هستم | ۶۳ | ۶۴ | ۶۴ | ۵۴*** | ۵۹ | ۴۱*** | ۶۲ | ۳۳*** |
| گفتوگو با مادرم دربارهٔ مشکلاتم را سودمند میدانم | ۵۵ | ۶۱*** | ۵۸* | ۶۰* | ۵۷ | ۶۳ | ۵۴ | ۷۲** |
| گفتوگو با پدرم دربارهٔ مشکلاتم را سودمند میدانم | ۲۳ | ۲۶*** | ۲۶* | ۲۵ | ۲۸* | ۳۱* | ۳۱* | ۴۶*** |
| مدرسه خستهکننده است | ۳۷ | ۲۸*** | ۳۵ | ۲۶*** | ۲۸*** | ۳۰ | ۳۳ | ۳۲ |
| آموزگاران کارِ خوبی انجام میدهند | ۴۰ | ۴۸*** | ۴۸*** | ۵۵*** | ۵۳*** | ۶۰*** | ۵۵*** | ۵۶* |
| نگرانِ خطرِ آلودگی برایِ محیطِ زیست هستم | ۶۳ | ۷۱*** | ۶۷** | ۷۸*** | ۷۲*** | ۷۱ | ۸۳*** | ۸۰** |
| نگرانِ فقر در کشورهایِ جهانِ سوم هستم | ۶۰ | ۷۱*** | ۷۷*** | ۷۳*** | ۷۵** | ۷۵** | ۷۹*** | ۷۴** |
جدولِ ۲. دیدگاهها دربارهٔ دین و امورِ فراطبیعی، به تفکیکِ وابستگیِ مذهبی (درصد)
| گویه | بدونِ وابستگی | آنگلیکن | کاتولیکِ رومی | متدیست | باپتیست | پنطیکاستی | پرسبیتری | شاهدِ یهوه |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| به خدا باور دارم | ۲۷ | ۵۰*** | ۷۳*** | ۵۸*** | ۷۱*** | ۸۸*** | ۶۶*** | ۹۵*** |
| باور دارم عیسی واقعاً از مردگان برخاست | ۱۷ | ۳۷*** | ۵۷*** | ۴۷*** | ۶۱*** | ۸۴*** | ۵۱*** | ۹۱*** |
| باور دارم خدا کسانی را که کارِ نادرست میکنند مجازات میکند | ۱۴ | ۲۱* | ۲۱* | ۲۴** | ۳۳*** | ۵۰*** | ۲۳** | ۴۴*** |
| باور دارم مسیحیت تنها دینِ حقیقی است | ۸ | ۱۶** | ۲۱*** | ۲۰*** | ۳۵*** | ۶۸*** | ۲۲*** | ۶۷*** |
| باور دارم خدا جهان را در ۶ روز آفرید و روزِ هفتم استراحت کرد | ۱۰ | ۲۲*** | ۱۶** | ۳۳*** | ۴۹*** | ۸۳*** | ۳۷*** | ۶۷*** |
| به طالعِ خود باور دارم | ۵۰ | ۴۵*** | ۴۷* | ۴۲*** | ۳۶*** | ۱۶*** | ۴۱ | ۱۴*** |
| به وجودِ ارواح باور دارم | ۴۱ | ۴۰ | ۴۳ | ۳۵* | ۳۶* | ۳۱* | ۲۸** | ۲۹* |
| به جادویِ سیاه باور دارم | ۱۹ | ۱۶*** | ۱۶* | ۱۵ | ۱۱*** | ۱۵ | ۸** | ۱۳ |
| باور دارم فالگیران میتوانند آینده را پیشبینی کنند | ۲۷ | ۲۷ | ۲۷ | ۲۲* | ۲۲* | ۱۹ | ۱۴** | ۱۳* |
| باور دارم تماس با روحِ مردگان ممکن است | ۳۵ | ۳۳** | ۳۳ | ۳۰** | ۲۷** | ۳۰ | ۲۵* | ۲۱*** |
در جدولهایِ ۱ و ۲، ستارهها معناداریِ تفاوتِ هر گروه با گروهِ بدونِ وابستگیِ مذهبی را نشان میدهند؛ آزمونِ آماری برایِ مقایسهٔ مستقیمِ شاخههایِ مذهبی با یکدیگر انجام نشده است. * p < ۰٫۰۵؛ ** p < ۰٫۰۱؛ *** p < ۰٫۰۰۱.
جدولِ ۲ باورهایِ دینی و فراطبیعی را نشان میدهد. انتظار میرود نوجوانانی که وابستگیِ مسیحی دارند، در مقایسه با افرادِ بیوابستگی، باورهایِ دینیِ بیشتری ابراز کنند؛ نکتهٔ جالبتر، تفاوتِ چشمگیرِ میزانِ باور میانِ شاخههایِ مختلف است. باور به خدا در میانِ آنگلیکنها ۵۰ درصد، متدیستها ۵۸، پرسبیتریها ۶۶، باپتیستها ۷۱، کاتولیکهایِ رومی ۷۳، پنطیکاستیها ۸۸ و شاهدانِ یهوه ۹۵ درصد بود. دربارهٔ باور به رستاخیزِ واقعیِ عیسی نیز الگویی تقریباً مشابه دیده شد؛ با این تفاوت که جایگاهِ کاتولیکها و باپتیستها جابهجا بود.
الگو در باورِ محافظهکارانهتر دربارهٔ آفرینش تفاوت داشت. باور به اینکه خدا جهان را در شش روز آفرید و روزِ هفتم استراحت کرد، در میانِ کاتولیکهایِ رومی ۱۶ درصد، آنگلیکنها ۲۲، متدیستها ۳۳، پرسبیتریها ۳۷، باپتیستها ۴۹، شاهدانِ یهوه ۶۷ و پنطیکاستیها ۸۳ درصد بود.
در باورهایِ فراطبیعی، گروهها متفاوت بودند؛ از جمله در اینکه تا چه اندازه نوجوانان را از طالعبینی و امورِ غیبی دور میکردند (Boyd, 1996). بهطورِ کلی، دخترانِ وابسته به شاخههایِ مسیحی کمتر از دخترانِ بیوابستگی به طالعِ خود باور داشتند، اما این تفاوت در پنطیکاستیها و شاهدانِ یهوه از همه بیشتر بود. باور به طالع در میانِ کاتولیکها ۴۷ درصد، آنگلیکنها ۴۵، متدیستها ۴۲، پرسبیتریها ۴۱، باپتیستها ۳۶، پنطیکاستیها ۱۶ و شاهدانِ یهوه ۱۴ درصد بود. باور به امکانِ تماس با روحِ مردگان نیز در میانِ شاهدانِ یهوه کمترین بود: این باور را ۳۳ درصدِ آنگلیکنها، ۳۳ درصدِ کاتولیکها، ۳۰ درصدِ متدیستها، ۳۰ درصدِ پنطیکاستیها، ۲۷ درصدِ باپتیستها، ۲۵ درصدِ پرسبیتریها و ۲۱ درصدِ شاهدانِ یهوه ابراز کردند.
جدولِ ۳. دیدگاهها دربارهٔ اخلاقِ جنسی و مواد، به تفکیکِ وابستگیِ مذهبی (درصد)
| گویه | بدونِ وابستگی | آنگلیکن | کاتولیکِ رومی | متدیست | باپتیست | پنطیکاستی | پرسبیتری | شاهدِ یهوه |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| رابطهٔ جنسی خارج از ازدواج نادرست است | ۹ | ۱۲*** | ۱۴*** | ۱۶*** | ۲۳*** | ۵۴*** | ۱۲ | ۷۰*** |
| همجنسگرایی نادرست است | ۲۰ | ۱۹ | ۲۰ | ۲۱ | ۲۷*** | ۵۹*** | ۱۸ | ۸۱*** |
| روشِ پیشگیری از بارداری نادرست است | ۳ | ۲*** | ۴ | ۲ | ۵ | ۳ | ۳ | ۹** |
| سقطِ جنین نادرست است | ۳۸ | ۳۴*** | ۵۳*** | ۳۷ | ۴۵** | ۶۸*** | ۳۶ | ۸۲*** |
| طلاق نادرست است | ۱۳ | ۱۴* | ۱۹** | ۱۷** | ۲۴** | ۴۰*** | ۱۱ | ۶۱*** |
| سیگارکشیدن نادرست است | ۳۵ | ۴۰*** | ۳۵ | ۴۷*** | ۴۳*** | ۵۴*** | ۵۲*** | ۷۸*** |
| مستشدن نادرست است | ۱۵ | ۱۸*** | ۱۷ | ۲۴*** | ۲۹*** | ۴۷*** | ۳۲*** | ۵۹*** |
| مصرفِ ماریجوانا نادرست است | ۴۹ | ۵۸*** | ۵۲* | ۵۹*** | ۵۴* | ۶۹*** | ۶۹*** | ۷۶*** |
| مصرفِ هروئین نادرست است | ۷۴ | ۷۹*** | ۷۷* | ۸۲*** | ۷۵ | ۸۹*** | ۸۷** | ۸۷** |
| استنشاقِ چسب نادرست است | ۷۹ | ۸۲*** | ۸۰ | ۸۵*** | ۷۹ | ۸۳ | ۸۹** | ۸۸* |
در جدولِ ۳ نیز ستارهها تفاوتِ هر گروه را با گروهِ بدونِ وابستگیِ مذهبی نشان میدهند، نه تفاوتِ میانِ شاخههایِ مذهبی با هم. * p < ۰٫۰۵؛ ** p < ۰٫۰۱؛ *** p < ۰٫۰۰۱.
جدولِ ۳ نگرش به اخلاقِ جنسی و مصرفِ مواد را مقایسه میکند. دربارهٔ رابطهٔ جنسی خارج از ازدواج، تفاوتِ شاخههایِ مذهبی روشن بود: ۹ درصدِ افرادِ بیوابستگی آن را نادرست میدانستند؛ این رقم در آنگلیکنها و پرسبیتریها ۱۲، کاتولیکها ۱۴، متدیستها ۱۶، باپتیستها ۲۳، پنطیکاستیها ۵۴ و شاهدانِ یهوه ۷۰ درصد بود. دربارهٔ همجنسگرایی، این دیدگاه را ۲۰ درصدِ گروهِ بیوابستگی، ۱۸ درصدِ پرسبیتریها، ۱۹ درصدِ آنگلیکنها، ۲۰ درصدِ کاتولیکها، ۲۱ درصدِ متدیستها، ۲۷ درصدِ باپتیستها، ۵۹ درصدِ پنطیکاستیها و ۸۱ درصدِ شاهدانِ یهوه ابراز کردند. دربارهٔ سقطِ جنین، ۳۸ درصدِ بیوابستگان، ۳۴ درصدِ آنگلیکنها، ۳۶ درصدِ پرسبیتریها، ۳۷ درصدِ متدیستها، ۴۵ درصدِ باپتیستها، ۵۳ درصدِ کاتولیکها، ۶۸ درصدِ پنطیکاستیها و ۸۲ درصدِ شاهدانِ یهوه آن را نادرست میدانستند.
در نگرش به مواد نیز تفاوتهایِ مذهبی دیده شد. سیگارکشیدن را ۳۵ درصدِ دخترانِ بیوابستگی و ۳۵ درصدِ کاتولیکها نادرست میدانستند؛ این نسبت در آنگلیکنها ۴۰، باپتیستها ۴۳، متدیستها ۴۷، پرسبیتریها ۵۲، پنطیکاستیها ۵۴ و شاهدانِ یهوه ۷۸ درصد بود. مستشدن را ۱۵ درصدِ بیوابستگان نادرست میدانستند؛ این نسبت در کاتولیکها ۱۷، آنگلیکنها ۱۸، متدیستها ۲۴، باپتیستها ۲۹، پرسبیتریها ۳۲، پنطیکاستیها ۴۷ و شاهدانِ یهوه ۵۹ درصد بود.
نتیجهگیری
مطالعه با تکیه بر دادههایِ ۱۶٬۵۸۱ دخترِ ۱۳ تا ۱۵ساله میخواست دو فرضیه را بیازماید: نخست، جهانبینیِ نوجوانانی که خانوادههایشان به یکی از شاخههایِ مسیحیت وابستهاند با جهانبینیِ نوجوانانِ خانوادههایِ بدونِ وابستگیِ مذهبی تفاوتِ معنادار دارد؛ دوم، شکل و اندازهٔ این تفاوت از یک شاخهٔ مسیحیت تا شاخهٔ دیگر بسیار فرق میکند. دادهها از هر دو فرضیه پشتیبانی کردند. تفاوتهایِ چشمگیرِ شاخههایِ مسیحی، بهگفتهٔ نویسنده، نشان میدهند دستهبندیِ کلیِ «مسیحی» در سرشماریِ ۲۰۰۱ انگلستان و ولز اطلاعاتِ مهمی را از دست میدهد؛ در موضوعهایِ اجتماعیِ مهم، دانستنِ وابستگیِ فرقهای از جمعکردنِ همهٔ شاخههایِ مسیحیت در یک گروه مفیدتر است.
اگر هفت گروهِ مذهبی را در یک نگاه بررسی کنیم، دخترانی که به شکلی از مسیحیت وابسته بودند، در مقایسه با دخترانِ بیوابستگی، عموماً هدفمندیِ بیشتری در زندگی گزارش میکردند و کمتر افکارِ خودکشی داشتند؛ از والدین حمایتِ بیشتری احساس میکردند؛ نگرشی مثبتتر به مدرسه و تعهدِ اجتماعیِ بیشتری نشان میدادند؛ بیشتر به باورهایِ دینیِ سنتی و کمتر به باورهایِ فراطبیعی گرایش داشتند؛ و در موضوعهایِ اخلاقِ جنسی و مصرفِ مواد موضعی محافظهکارانهتر داشتند. بااینحال، این جمعبندیِ کلی تفاوتهایِ درونِ گروهها را پنهان میکند.
در بسیاری از موضوعها، آنگلیکنهایِ جوان به افرادِ بیوابستگی نزدیکتر بودند تا به پیروانِ شاخههایِ دیگر؛ بااینحال، تفاوتهایی روشن باقی میماند. برایِ نمونه، باور به خدا در آنگلیکنها تقریباً دو برابرِ گروهِ بیوابستگی بود (۵۰ درصد در برابرِ ۲۷ درصد). آنگلیکنها کمتر به طالعبینی یا امکانِ تماس با روحِ مردگان باور داشتند و اندکی در موضوعِ رابطهٔ جنسی خارج از ازدواج، مستشدن و سیگارکشیدن محافظهکارتر بودند.
متدیستهایِ جوان از بسیاری جهات به آنگلیکنها نزدیک بودند؛ کمی بیشتر به خدا باور داشتند و کمی کمتر به طالعبینی. اما در موضوعِ الکل و دخانیات محافظهکارتر بودند؛ ویژگیای که نویسنده آن را با ریشههایِ تاریخیِ متدیسم سازگار میداند. آنان همچنین بیش از آنگلیکنها به مسائلِ محیطِ زیست توجه نشان میدادند.
پرسبیتریهایِ جوان از بیوابستگان فاصلهٔ بیشتری داشتند تا آنگلیکنها و متدیستها: اندکی بیشتر به خدا و کمتر به طالعبینی باور داشتند؛ دربارهٔ مواد محافظهکارتر بودند، اما در اخلاقِ جنسی تفاوتِ مشابهی نشان ندادند. دغدغهٔ اجتماعیِ آنان بیشتر بود، ولی احساسِ هدفمندیِ بیشتری گزارش نکردند.
کاتولیکهایِ جوان در مقایسه با سه شاخهٔ اصلیِ اصلاحشده ــ آنگلیکن، متدیست و پرسبیتری ــ نمایهای متمایز داشتند. بیشتر به خدا باور داشتند، اما کمتر باور داشتند که خدا جهان را در شش روز آفریده و روزِ هفتم استراحت کرده است. گرایشِ بیشتری به طالعبینی و دیگر پدیدههایِ فراطبیعی داشتند و دربارهٔ الکل و دخانیات از آنگلیکنها، متدیستها و پرسبیتریها آسانگیرتر بودند. آنان در ردِ روشهایِ پیشگیری از بارداری از دیگر شاخهها متمایز نبودند، اما بیش از آنگلیکنها، متدیستها و پرسبیتریها سقطِ جنین را رد میکردند. نویسنده این الگو را انتخابگریِ کاتولیکهایِ جوان در پذیرفتنِ بخشهایی از آموزشِ مذهبی توصیف میکند. در دغدغههایِ اجتماعی، توجهِ آنان به توسعهٔ جهانی از آنگلیکنها و متدیستها بیشتر و توجهشان به محیطِ زیست کمتر بود.
باپتیستهایِ جوان جایگاهی میانِ شاخههایِ اصلیِ اصلاحشده و گروههایِ فرقهایترِ پنطیکاستی و شاهدانِ یهوه داشتند. در مقایسه با گروهِ نخست، بیشتر به خدا و روایتِ آفرینش باور داشتند، کمتر به امورِ فراطبیعی گرایش نشان میدادند و در موضوعهایِ اخلاقِ جنسی ــ رابطهٔ خارج از ازدواج، همجنسگرایی، سقطِ جنین و طلاق ــ و مصرفِ الکل محافظهکارتر بودند.
پنطیکاستیهایِ جوان جهانبینیِ متفاوتی از آنگلیکنها، متدیستها، پرسبیتریها و کاتولیکها نشان میدادند. آنان بیشتر به روایتِ پیدایش، خدایی که بدکاران را مجازات میکند و این باور که مسیحیت تنها دینِ حقیقی است اعتقاد داشتند و کمتر به طالعبینی باور میکردند. در موضوعهایِ اخلاقِ جنسی و مصرفِ دخانیات، الکل، ماریجوانا و هروئین محافظهکارتر بودند؛ احساسِ هدفمندیِ بیشتری داشتند و کمتر نگرانِ ابتلا به ایدز بودند. نویسنده این نگرانیِ کمتر را با سبکِ زندگیای توضیح میدهد که بهنظرِ او خطرِ انتقالِ بیماری را کاهش میداد.
شاهدانِ یهوه نیز جهانبینیِ بسیار متمایزی داشتند: باور به خدا در میانشان بالا و باورهایِ فراطبیعی پایین بود و بر اصولِ اخلاقیِ مطلق تأکید میکردند. اکثریتِ بسیار زیادی رابطهٔ جنسیِ خارج از ازدواج، همجنسگرایی، سقطِ جنین و طلاق را رد میکردند و با مصرفِ دخانیات، الکل و موادِ دیگر مخالف بودند. نگرانیِ آنان دربارهٔ ایدز نسبتاً کم بود و در مقایسه با دیگر گروهها، حمایتِ بیشتری از گفتوگو با والدین دربارهٔ مشکلات گزارش کردند.
یافتهها از این دیدگاه پشتیبانی میکنند که وابستگیِ مذهبیِ خوداظهاریشده ــ بهویژه وقتی بر اساسِ شاخهٔ مذهبی تفکیک شود ــ میتواند نگرشها و رفتارهایِ اجتماعی را پیشبینی کند. در زندگیِ نوجوانان، این وابستگی اطلاعاتِ مهمی دربارهٔ زمینهای میدهد که زندگیِ خانوادگی در آن جهانبینیِ آنان را شکل میدهد؛ حتی اگر اطلاعاتِ جداگانهای دربارهٔ باورها و عملِ دینیِ آنان در دست نباشد. چون تحلیلِ حاضر فقط دختران را بررسی کرده است، نویسنده انجامِ تحلیلِ مشابه بر رویِ پسران را ضروری میداند تا روشن شود یافتهها تا چه اندازه به جنسیت وابستهاند.