ادبیات جهان (فارسی تیزهوشان هشتم)
این فصل سه تجربهٔ متفاوت دارد: شعرهایی دربارهٔ آزادی و فلسطین، یک متن اندرز دربارهٔ ارزش زمان و روانخوانیای که با داستانی از ادبیات جهان گفتوگو میکند. متن را با توجه به زمینهٔ انسانیاش بخوان، اما برای تفسیر به واژهها و تصویرهای خود اثر تکیه کن. در تمرینهای دستوری، قواعد فصلهای پیشین بهویژه گروه اسمی و وابستههای پیشین دوباره به کار میآیند.
درس «پرندهٔ آزادی» و «کودکان سنگ»
چونان یعنی مانند و افق در شعر چشمانداز یا پهنهٔ دوردست است. عبارتهای دشوار را در جملهٔ کامل بررسی کن؛ ترجمهٔ جدا جدای واژهها همیشه مقصود شاعر را روشن نمیکند. «تا آنگاه که بتواند فلسطینش را بیغلط تلفظ کند» تصویر کودکی است که باید آنقدر بزرگ شود تا نام سرزمین و تجربهاش را درست بر زبان آورد. «برای چیدن زیتون مهیا باشید» به زمین، زندگی و پیوند مردم با زادگاهشان اشاره دارد.
تشبیه: در هر شعر دو تشبیه بیاب و ارکانش را جدا کن (مشبه، مشبهبه، ادات، وجه شبه). اگر شاعر ادات یا وجه شبه را حذف کرده، با شاهد معنایی بازسازیاش کن. از پاسخ کلی مثل «هر دو زیبا هستند» پرهیز کن؛ وجه شبه باید با تصویر همان بیت سازگار باشد. واجآرایی تکرار آگاهانه یک واج است؛ وقتی مؤثر است که به موسیقی، تصویر یا تأکید کمک کند. واج را با نمونه واژه نشان بده و در شمارش، تلفظ را ملاک بگیر نه حرف.
پیشوند «بـ» و تغییر املایی
در امر و التزامی، مصدرهایی که با «الف» شروع میشوند در نوشتار دگرگون میشوند: «ب + انداختن» میشود بیندازد، «ب + افتادن» بیفتد، «ب + آمدن» بیاید و «ب + آسودن» بیاساید. استثنای مهم ایستادن است: «بایستد/بایستید» مینویسیم و همزه به «ی» تبدیل نمیشود. «ب + انجامیدن» میشود «بینجامد». برای ساختن شکل درست، زمان و فاعل جمله را مشخص کن و شخص و شمار را رعایت کن؛ فقط تغییر حرف آغازین کافی نیست. هرجا «بـ» بخشی از ریشه است، این قاعده را اعمال نکن. در خوشهٔ «گستره»، مصدر گستردن، بن ماضی «گسترد» و بن مضارع «گستر» است و از آن «گسترش» و «گسترده» ساخته میشود؛ در خوشه فعل صرفشده نیاور.
درس «راه خوشبختی»: مسئولیت در برابر زمان
جزرومد بالا و پایین رفتن آب دریا است. «سرد و گرم روزگار» کنایه از سختیها و تجربههای گوناگون زندگی است. روا مدارید یعنی جایز ندانید، سلسله زنجیره و نظام پیوسته، مرتکب شدن انجام دادن عملی نادرست و «انگشت ندامت به دندان گزیدن» کنایه از پشیمانی شدید.
پیام مرکزی این است که کار امروز را بیدلیل به فردا نیندازیم؛ زمان ازدسترفته بازنمیگردد. در این پند شتابزدگی هم توصیه نمیشود: ارزش وقت یعنی برنامهریزی و اقدام بهموقع، نه پر کردن هر لحظه با کار بیهدف.
«که» علت: در «کار امروز را به فردا میفکنید که جز پشیمانی سودی ندارد»، «که» دلیل میآورد و میتوان آن را «زیرا» خواند. برای تشخیص، «زیرا» بگذار؛ اگر رابطهٔ دلیل و نتیجه طبیعی ماند، «که» علی است. آن را با «که» موصولی («کتابی که خواندم») یا «که» پیوندی گفتار غیرمستقیم اشتباه نکن.
قیدهای تنویندار و برابر فارسی: سریعاً ← بهسرعت؛ ظاهراً ← بهظاهر؛ خصوصاً ← بهویژه؛ ضمناً ← درضمن؛ اجباراً ← بهاجبار؛ واقعاً ← بهراستی؛ قطعاً ← بیگمان؛ مثلاً ← برای مثال؛ اخیراً ← بهتازگی؛ فوراً ← بیدرنگ؛ قبلاً ← پیش از این؛ مختصراً ← کوتاه و فشرده؛ غالباً ← بیشتر وقتها؛ دائماً ← پیوسته؛ احیاناً ← شاید یا در صورت پیشآمدن. جایگزین باید قید بودن و شدت معنی را نگه دارد؛ «احیاناً» را همهجا نمیشود به «گاهی» تبدیل کرد.
نام روزها: پسپریروز (سه روز پیش)، پریروز، دیروز، امروز، فردا، پسفردا و پسینفردا (سه روز بعد). شبها: پسپریشب، پریشب، دیشب، امشب، فرداشب، پسفرداشب. «امروز و فردا کردن» یعنی پیوسته به تعویق انداختن و «فردا پسفردا» در گفتار زمان نامعین یا تعویق را میرساند.
مثلها: «کار امروز را به فردا میفکن» و «خار در دیدهٔ فرصت مشکن» بر استفاده از فرصت حال تأکید دارند؛ «فردا هم روز خداست» تعویق را عادی مینماید. دستهبندی را بر اساس بافت و مقصود گوینده انجام بده، نه فقط واژهٔ «فردا». بیت پروین دربارهٔ «رفو کردن وقت» یعنی با مهارت از لحظههای کوتاه بهرهٔ بیشتر گرفتن.
وابستههای پیشین
وابسته را نسبت به هستهٔ گروه اسمی پیدا کن و نوعش را نام ببر. نمونهها: «چه» در «چه تاریخ پرفرازونشیبی» پرسشی-تعجبی، «هر» در «هر صد سال» مبهم، «پنجاه سال» شمارشی، «هیچ چارهای» منفی، «همان سال» اشاره و «نخستین کتاب» شمارشی ترتیبی. در «در همان سال»، «همان» اشاره است و قید «در» را با وابستهٔ گروه اسمی اشتباه نگیر.
روانخوانی «آن سوی پنجره»
قطعهٔ شهریار با الهام از داستان «آخرین برگ» اثر اُ. هنری است. در داستان، دختر بیمار امیدش به زندگی را به برگهای پیچک گره میزند و نقاش سالخورده با کشیدن برگی که در طوفان میماند، امید را در او زنده میکند. شعر شهریار عاطفهٔ خانواده و بیماری را با تصویر برگ و شاخه میگوید و کنش کودکانهٔ بستن برگها به شاخه سرشار از امید و محبت است. واژهها: مسلول مبتلا به سل، سموم خزان بادهای گرم و زیانرسان پاییزی و رقت احساس ترحم و همدلی.
در مقایسه، سه لایه را بررسی کن: وضعیت بیمار و خانواده، نشانهای که به امید یا مرگ پیوند میخورد (برگ) و کاری که دیگری برای زنده نگه داشتن امید میکند. شباهت اصلی اثر محبت و امید بر بیمار است؛ تفاوت: یکی داستانی با کنش و پایان است و دیگری تجربه را در چند تصویر شاعرانه فشرده میکند. شعر را نسخهٔ واژهبهواژهٔ داستان ندان.
اشتباههای رایج
| اشتباه | درست |
|---|---|
| «ب + ایستادن» میشود «بیستد». | «بایستد/بایستید» استثنای املایی است. |
| هر «که» نشانهٔ علت است. | با جایگزینی «زیرا» تشخیص بده. |
| «احیاناً» همیشه یعنی «گاهی». | شاید یا در صورت پیشآمدن. |
| شعر ترجمهٔ واژهبهواژهٔ داستان است. | شباهت و تفاوت را از متن دو اثر استخراج کن. |