پرش به محتوای اصلی

اسلام و انقلاب اسلامی (هشتم)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

اسلام و انقلاب اسلامی (هشتم)

این فصل سه درس دارد: «شیر حق» از مولوی دربارهٔ اخلاص حضرت علی (ع)، «ادبیات انقلاب» دربارهٔ انقلاب اسلامی و بازتاب آن در ادبیات، و «یاد حسین» که غزلی سوگوارانه دربارهٔ کربلاست.

درس دوازدهم: شیر حق — مولوی

شاعر و اثر: بخشی از مثنوی معنوی، اثر مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، شاعر قرن هفتم هجری. مثنوی یکی از بزرگ‌ترین آثار عرفانی جهان است و مولوی در آن با داستان‌های تمثیلی، مفاهیم اخلاقی را آموزش می‌دهد. اینجا او داستانی از زندگی حضرت علی (ع) می‌آورد تا اخلاص را به ما بیاموزد.

قالب: مثنوی — دو مصراع هر بیت با هم قافیه دارند و قافیه از بیتی به بیت دیگر عوض می‌شود. همین ویژگی آن را برای داستان‌های بلند مناسب کرده است.

پس‌زمینهٔ تاریخی: این ماجرا مربوط به جنگ خندق (سال ۵ هجری) است. پهلوان دشمن عمرو بن عبدود بود، یکی از قوی‌ترین جنگجویان عرب که به مبارزهٔ تن‌به‌تن دعوت کرد و حضرت علی (ع) به میدان رفت.

از علی آموز اخلاص عمل / شیرِ حق را دان مُنزّه از دَغَل

یعنی: اخلاص در عمل را از علی (ع) بیاموز و بدان که آن شیر خدا از هر حیله و نیرنگی پاک است. اخلاص = پاکی نیت، انجام کار فقط برای خدا | منزّه = پاک و بی‌عیب | دَغَل = مکر و فریب. این بیت مقدمهٔ داستان است و حضرت علی (ع) را الگوی کامل اخلاص معرفی می‌کند.

در غزا بر پهلوانی دست یافت / زود شمشیری برآورد و شتافت

یعنی: در جنگ بر پهلوانی چیره شد و فوری شمشیر کشید. غزا = جنگ در راه خدا. «دست یافتن» کنایه از چیره شدن و «شمشیر برآوردن» کنایه از بیرون کشیدن شمشیر از غلاف است.

او خَدو انداخت بر روی علی / افتخارِ هر نبیّ و هر ولی

یعنی: آن پهلوان آب دهانش را به صورت علی (ع) انداخت؛ کسی که مایهٔ افتخار همهٔ پیامبران و اولیاست. خَدو = آب دهان | نبی = پیامبر | ولی = دوست خدا. در فرهنگ عرب، این کار بزرگ‌ترین توهین بود؛ پهلوان می‌خواست علی (ع) را عصبانی کند. نکتهٔ دستوری مهم: مصراع دوم بدل برای «علی» در مصراع اول است، یعنی توضیح بیشتری دربارهٔ همان شخص می‌دهد.

در زمان انداخت شمشیر آن علی / کرد او اندر غزایش کاهلی

یعنی: بلافاصله شمشیر را زمین انداخت و از جنگیدن دست کشید. در زمان = فوراً | کاهلی = سستی. این بیت نقطهٔ عطف داستان است: همه انتظار داشتند حضرت با خشم بیشتری دشمن را بکشد، اما برعکس شد. از نظر دستوری «آن علی» یک گروه اسمی است: «آن» وابستهٔ پیشین (صفت اشاره) و «علی» هسته.

گشت حیران آن مبارز، زین عمل / وز نمودن عفو و رحم بی‌محل

یعنی: آن جنگجو از این کار و از بخششِ به‌ظاهر بی‌جا، شگفت‌زده شد. حیران = متحیر | بی‌محل = بی‌جا و نامناسب | زین = مخفف «از این» | وز = مخفف «و از».

گفت: «بر من تیغ تیز افراشتی / از چه افکندی، مرا بگذاشتی؟»

یعنی: شمشیر تیز را بالای سرم بردی، چرا انداختی و مرا زنده گذاشتی؟ این پرسشِ اصلی داستان است و جوابش پیام درس را می‌سازد. «تیغ تیز افراشتن» کنایه از آماده شدن برای کشتن است. «تیغ تیز» یک ترکیب وصفی است: «تیغ» هسته و «تیز» صفت بیانی (وابستهٔ پسین).

گفت: «من تیغ از پیِ حق می‌زنم / بندهٔ حقم نه مأمور تنم

یعنی: شمشیرم را برای رضای خدا می‌زنم؛ بندهٔ خدایم، نه فرمانبر خواسته‌های نفس. از پی = به خاطر | حق = خدا | تن = نفس و خواسته‌های نفسانی. توضیح: وقتی پهلوان توهین کرد، خشم شخصی وارد ماجرا شد؛ اگر حضرت در آن لحظه او را می‌کشت، دیگر معلوم نبود برای خدا کشته یا برای انتقام. نکتهٔ دستوری: «م» در «حقم» و «تنم» شناسهٔ فعل اسنادی است (یعنی «هستم» حذف شده) و «بندهٔ حق» و «مأمور تن» مسنداند.

شیرِ حقم، نیستم شیرِ هوا / فعلِ من بر دینِ من باشد گوا

یعنی: من شیرِ خدایم نه شیرِ هوای نفس؛ رفتارم بر ایمانم گواهی می‌دهد. هوا = میل نفسانی | گوا = گواه و شاهد. آرایه‌ها: بین دو «شیر» جناس تام است (دو معنی متفاوت با تلفظ یکسان)، «شیر هوا» اضافهٔ استعاری است، و کل بیت تلمیح دارد به حدیث «الاعمال بالنیات» (ارزش هر عملی به نیت آن است). پیام مصراع دوم: ادعا کافی نیست، عمل باید با ایمان بخواند.

بادِ خشم و بادِ شهوت، بادِ آز / بُرد او را که نبود اهلِ نماز

یعنی: خشم، شهوت و طمع مثل بادی هستند که آدمِ بی‌نماز را می‌برند. آز = طمع و حرص. مولوی سه دشمن اصلی انسان را نام می‌برد و نماز را سدّ برابر آن‌ها می‌داند. آرایه‌ها: «باد خشم»، «باد شهوت» و «باد آز» اضافهٔ تشبیهیاند، و این سه با هم مراعات‌النظیر می‌سازند. بیت تلمیح دارد به آیهٔ ۴۵ سورهٔ عنکبوت: «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ» (نماز آدم را از کار زشت و ناپسند بازمی‌دارد).

چون درآمد در میان، غیر خدا / تیغ را دیدم نهان کردن سزا»

یعنی: چون چیزی جز خدا (خشم شخصی من) وارد ماجرا شد، پنهان کردن شمشیر را شایسته دیدم. سزا = شایسته | «دیدم» یعنی «پنداشتم». این جمع‌بندیِ پاسخ است: پیش از توهین، جنگیدنش خالص بود؛ بعد از توهین، خشم شخصی هم اضافه شد؛ پس شمشیر را کنار گذاشت تا اخلاص حفظ شود. نکتهٔ دستوری: فعل «دیدن» اینجا چهارجزئی گذرا به مفعول و مسند است: «تیغ را» مفعول، «نهان کردن» مسند اول، «سزا» مسند دوم.

سه پیام اخلاقی داستان: (۱) اخلاص — ارزش هر کار به نیت آن است. (۲) کنترل خشم — پیامبر (ص) فرمود انسان قوی کسی نیست که دیگران را زمین بزند، بلکه کسی است که هنگام خشم خودش را نگه دارد. (۳) عمل، آینهٔ ایمان است.

دستور: صفت پرسشی و صفت تعجبی

هر دو وابستهٔ پیشین اسم‌اند، یعنی پیش از هسته می‌آیند.

  • صفت پرسشی دربارهٔ نوع، چگونگی یا مقدار اسم پرسش می‌کند: کدام، چه، چند، چقدر. مثال: «کدام ورزش را دوست داری؟» (کدام = صفت پرسشی، ورزش = هسته).
  • صفت تعجبی احساس گوینده (شگفتی، تحسین، تأسف) را می‌رساند: چه، عجب، چه‌قدر. مثال: «عجب سخن ارزشمندی گفتی!»

راه تشخیص: واژهٔ «چه» هم پرسشی می‌شود هم تعجبی و فرقشان در لحن و معنای جمله است: «چه کتابی خریدی؟» پرسشی، اما «چه کتاب جالبی خریدی!» تعجبی.

نوع صفت مثال کارکرد
صفت اشاره این کتاب نزدیکی یا دوری
صفت شمارشی سه دانش‌آموز شمار یا ترتیب
صفت پرسشی کدام ورزش پرسش
صفت تعجبی عجب سخنی احساس و عاطفه

حکایت «إن‌شاءالله» (از کتاب روح‌الارواح سمعانی): مردی سست‌ایمان از خانه بیرون رفت. پرسیدند کجا می‌روی؟ گفت به بازار می‌روم خز (پارچهٔ گران) بخرم. گفتند بگو إن‌شاءالله. گفت إن‌شاءالله چه حاجتی است؟ زر دارم و خز در بازار است. در راه دزدی زرش را برد. وقتی فهمید، گفت: «زر را بردند إن‌شاءالله!» و آن مرد گفت: إن‌شاءالله را در جای درستش باید می‌گفتی تا فایده کند. پیام: توکل به خدا باید از روی ایمان واقعی و در لحظهٔ تصمیم باشد، نه بعد از اینکه کار از کار گذشت — دقیقاً همان چیزی که شعر هم می‌گوید.

غنی‌سازی: در عرفان اسلامی، نفس سه مرحله دارد: نفس امّاره که به بدی فرمان می‌دهد (همان «مأمور تن» در شعر)، نفس لوّامه که انسان را سرزنش می‌کند و نفس مطمئنه که آرام یافته است. جالب است بدانی روان‌شناسی امروز هم نشان داده خشم باعث می‌شود بخش منطقی مغز موقتاً کم‌کار شود. ضمناً ایدهٔ خندق را سلمان فارسی از تاکتیک‌های ایرانی آورد.

اشتباهات رایج: بعضی خیال می‌کنند حضرت علی (ع) از ترس شمشیر را انداخت؛ در حالی که این کار از اوج قدرت و کنترل بر خشم بود. بعضی هم اخلاص را با صداقت یکی می‌گیرند؛ اخلاص یعنی کار را فقط برای خدا انجام دادن، و آدم می‌تواند صادق باشد ولی مخلص نباشد. اشتباه سوم: بدل با صفت فرق دارد — بدل خودش اسمی کامل است که می‌تواند جای اسم قبلی بنشیند، ولی صفت به‌تنهایی معنای کامل ندارد.

درس سیزدهم: ادبیات انقلاب

این درس یک نثر تحلیلی است، نه داستان و نه شعر؛ لحنش رسمی و آموزشی است و به این پرسش جواب می‌دهد: انقلاب اسلامی چه بود و چه اثری بر ادبیات ایران گذاشت؟

بهمن ۱۳۵۷: متن این ماه را نقطهٔ عطف تاریخ معاصر ایران می‌داند؛ هم پایان نظام شاهنشاهی و هم آغاز جمهوری اسلامی. تعبیر کتاب این است: «انقلاب اسلامی، تولّدی دیگر» — یعنی انقلاب فقط تغییر سیاسی نبود، تولد دوبارهٔ یک ملت بود.

سه ویژگی اصلی انقلاب (این سه را حتماً به خاطر بسپار، چون مستقیم پرسیده می‌شود):

۱. خداباوری و دین‌باوری — ایمان مشترک رهبری و مردم، آن‌ها را چنان پیوند داد که «دوگانگی از میانشان برخاست».
۲. رهبری بر پایهٔ اصل ولایت فقیه — این اصل از سال ۱۳۴۲ پایه‌گذاری شده بود، نه هم‌زمان با پیروزی انقلاب.
۳. وحدت و یکپارچگی مردم — با وجود تفاوت‌های قومی، منطقه‌ای و طبقاتی.

واژگان: نقطهٔ عطف = لحظه‌ای که همه‌چیز تغییر می‌کند | وحدت کلمه = اتحاد در هدف | تعالیم الهی = آموزش‌های دینی | بنیان‌گذار = کسی که پایهٔ چیزی را می‌گذارد.

ادبیات، آینهٔ جامعه

جملهٔ کلیدی متن این است: «ادبیات، بیان حال یک جامعه است.» یعنی هر اثر ادبی آینه‌ای جلوی جامعه‌اش می‌گیرد و افکار، باورها، ترس‌ها و آرزوهای آن را نشان می‌دهد. با خواندن شاهنامه، منش ایرانیان هزار سال پیش را می‌بینی؛ با گلستان، اخلاق دورهٔ سعدی را؛ و با مثنوی، عمق تفکر عرفانی قرن هفتم را. نتیجه: کلید شناخت هر ملتی، ادبیات آن ملت است. دقت کن که این جمله فقط دربارهٔ ثبت رویدادهای تاریخی نیست؛ ادبیات احساسات و باورها را هم ثبت می‌کند.

زبان مهم‌ترین ابزار ادبیات است و دو نقش دارد: انسجام (زبان مشترک اقوام یک سرزمین را به هم پیوند می‌دهد) و انتقال فرهنگ (زبان هر دوره نمایندهٔ فکر همان روزگار است).

ادبیات انقلاب چیست؟ پس از انقلاب، بنیادهای فکری و فرهنگی جامعه تغییر کرد و واژه‌ها و مفاهیم تازه‌ای وارد ادبیات شد: استقلال، قیام، شهادت، ایثار، کرامت، تعهد، ایستادگی، ولایت، جوانمردی، مقاومت، بسیج، برادری، عدالت، حماسه و آزاداندیشی. تعریف جامع کتاب: ادبیات انقلاب گنجینه‌ای است که آرمان‌های انقلاب را در خود جای داده است — یعنی فقط «دربارهٔ» انقلاب نیست، بلکه روح آن (عشق، شور، رادمردی، دین‌باوری و ایثار) در درونش زندگی می‌کند.

آرایهٔ درس: کنایه

کنایه سخنی است با دو معنی: یک معنی نزدیک (ظاهری) و یک معنی دور (پنهان). مقصود گوینده همیشه معنی دور است. به زبان ساده، کنایه یعنی غیرمستقیم حرف زدن.

یکی را به سر بر نهد تاج بخت / یکی را به خاک اندر آرد ز تخت

در این بیت سعدی، «تاج بر سر نهادن» کنایه از گرامی داشتن و بزرگ کردن است و «به خاک اندر آوردن» کنایه از کوچک و پست شمردن.

از مکافات عمل غافل مشو / گندم از گندم بروید جو ز جو

در این بیت مولوی، «گندم از گندم بروید» کنایه از این است که هر کاری نتیجه‌ای متناسب با خودش دارد.

آرایه ویژگی مثال
تشبیه مقایسهٔ صریح با «مثل» یا «چون» دلش مثل سنگ است
استعاره مقایسهٔ پنهان بدون ادات دل سنگش را شکستم
کنایه غیرمستقیم گفتن با دو معنی دلش را به دست آوردم

فرق کنایه با استعاره: در استعاره فقط معنی مجازی مقصود است و معنی حقیقی اصلاً منظور نیست؛ اما در کنایه معنی ظاهری هم منطقاً ممکن است، فقط گوینده معنی دور را می‌خواهد. ضمناً کنایه همیشه یک عبارت است نه یک کلمه. در امتحان وقتی می‌گویند «کنایه بیاب»، هم باید عبارت را بنویسی و هم معنی دورش را.

دستور: وابسته‌های پیشین و پسین

گروه اسمی هسته وابستهٔ پیشین وابستهٔ پسین
نخستین عامل مهم عامل نخستین (شمارشی ترتیبی) مهم (صفت بیانی)
این انقلاب امیدبخش انقلاب این (صفت اشاره) امیدبخش (صفت بیانی)
یک اثر ادبی اثر یک (شمارشی اصلی) ادبی (صفت بیانی)

روش کار: اول هسته را پیدا کن، بعد وابسته‌های قبل و بعدش را. حواست باشد صفت شمارشی اصلی تعداد را نشان می‌دهد («سه ویژگی») ولی ترتیبی رتبه را («نخستین عامل»).

املا: «ی» میانجی

قانون ساده است: اگر کلمهٔ اول به مصوت ختم شود، در حالت اضافه «ی» میانجی می‌گیرد؛ اگر به صامت ختم شود، نمی‌گیرد.

  • به مصوت ختم می‌شود: نوا ← نوایِ خوش | بو ← بویِ گل | بها ← بهایِ کتاب
  • به صامت ختم می‌شود: نور ← نورِ خورشید | باغ ← باغِ زیبا | راه ← راهِ راست

توجه کن «ی» میانجی نه کسره است و نه پسوند؛ فقط حرفی واسط برای آسان‌تر شدن تلفظ دو مصوت پشت سر هم است.

درس چهاردهم: یاد حسین — فدایی مازندرانی

قالب و لحن: این شعر یک غزل است در سوگ امام حسین (ع) و واقعهٔ کربلا، با لحنی سوگوارانه. غزل فقط برای عشق نیست؛ آنچه غزل را غزل می‌کند قالب آن است (وزن یکسان، قافیه و ردیف مشترک و آمدن تخلص در بیت آخر)، نه موضوعش.

ردیف «تشنه»: انتخاب این ردیف یک هنر آگاهانه است. شاعر نه‌فقط از تشنگی کربلا می‌گوید، بلکه کل شعرش را «تشنه» می‌کند؛ هر بیت با «تشنه» تمام می‌شود، انگار فریاد «العطش» در سراسر شعر طنین می‌اندازد.

شد چنان از تَفِ دل، کامِ سخنور، تشنه / که ردیفِ سخنش آمده یک‌سر، تشنه

یعنی: از گرمای دل، دهان شاعر چنان تشنه شد که همهٔ ردیف شعرش «تشنه» شد. تف = گرمای سوزان | کام = دهان | سخنور = شاعر | یک‌سر = تماماً. «تفِ دل» اضافهٔ استعاری است. جالب اینکه شاعر در همان بیت اول توضیح می‌دهد چرا ردیفش «تشنه» است؛ چنین توجیه هنری در شعر فارسی کم دیده می‌شود.

خشک گردید هم از دودِ دل و دیده، دوات / خامه با سوز، رقم کرد به دفتر تشنه

یعنی: از غم دل و اشک چشم، جوهر خشک شد و قلم با سوز خودش «تشنه» را روی کاغذ نوشت. دوات = ظرف جوهر | خامه = قلم | رقم کرد = نوشت | دیده = چشم. آرایه‌ها: «دود دل» و «دود دیده» اضافهٔ استعاری؛ خامه و دوات و دفتر با هم مراعات‌النظیر؛ «خامه با سوز رقم کرد» تشخیص (قلم انگار احساس دارد)؛ و تکرار صدای «د» در دود، دل، دیده، دوات و دفتر یک واج‌آرایی سنگین و غمگین می‌سازد.

آه و افسوس از آن روز که در دشت بلا / بود آن خسروِ بی‌لشکر و یاور تشنه

یعنی: افسوس از روز عاشورا که امام حسین (ع) در کربلا بی‌لشکر و بی‌یاور و تشنه بود. خسرو = پادشاه (استعاره از امام حسین) | دشت بلا = کربلا. «دشت بلا» اضافهٔ تشبیهی و کل بیت تلمیح به روز عاشورا (۱۰ محرم ۶۱ هجری) است. تصویر «خسروِ بی‌لشکر» بسیار قوی است: تضاد میان شایستگی و تنهایی.

همچو ماهی که فُتد ز آب برون، آلِ نبی / می‌تپیدی دلشان، سوخته در بر تشنه

یعنی: خاندان پیامبر مثل ماهی بیرون‌افتاده از آب، دلشان از تشنگی در سینه می‌تپید. آل نبی = خاندان پیامبر | بر = سینه. آرایه: تشبیه (مشبه: دل‌های اهل بیت، مشبه‌به: ماهی بیرون از آب). چرا این تشبیه اینقدر قوی است؟ چون ماهی بیرون از آب نه زنده است نه مرده — فقط می‌تپد؛ همین حال اهل بیت در کربلا بود. «می‌تپیدی» فعل ماضی استمراری است (می + بن ماضی + شناسه) و بر تکرار و استمرار کار در گذشته دلالت دارد، برخلاف ماضی ساده که یک‌بار وقوع را می‌رساند.

آلِ احمد همه عَطشان ز بزرگ و کوچک / نسلِ حیدر همه از اکبر و اصغر تشنه

یعنی: خاندان پیامبر و فرزندان حضرت علی، از بزرگ تا کوچک، همه تشنه بودند. احمد = از نام‌های پیامبر | عطشان = تشنه | حیدر = لقب حضرت علی به معنی شیر. مهم‌ترین آرایهٔ این بیت ایهام در «اکبر و اصغر» است: هم یعنی بزرگ‌تر و کوچک‌تر، و هم اشاره به حضرت علی‌اکبر (پسر بزرگ امام حسین) و حضرت علی‌اصغر (شیرخوار کربلا). شاعر هر دو معنی را با هم می‌خواهد — و همین فرق ایهام با کنایه است.

تشنه لب کشته شود در لب شط از چه گناه / آنکه سیراب کند در لب کوثر تشنه؟

یعنی: کسی که در بهشت کنار کوثر تشنگان را سیراب می‌کند، به چه گناهی باید کنار فرات تشنه کشته شود؟ شط = رود (اینجا فرات) | کوثر = چشمه‌ای در بهشت که پیامبر ساقی آن است. آرایه‌ها: جناس تام در «لب» (اولی یعنی دهان، دومی و سومی یعنی کنار و ساحل)، تضاد میان تشنه و سیراب، تلمیح به ساقی کوثر بودن پیامبر، و پرسش انکاری — پرسشی که جوابش از پیش روشن است (هیچ گناهی) و شاعر با آن ظلم کربلا را برجسته می‌کند.

بُرد عبّاس جوان، ره چو سوی آبِ فرات / ماند بر یادِ حسین تا صفِ محشر تشنه

یعنی: وقتی عباس جوان به سوی فرات رفت، به یاد تشنگی حسین تا روز قیامت تشنه ماند. صف محشر = صحرای قیامت. تلمیح به سقایی حضرت ابوالفضل عباس (ع) که به آب رسید ولی ننوشید، و مبالغه در «تا صف محشر تشنه ماند». این صحنه در ادبیات فارسی نماد وفاداری و ایثار است.

بیت آخر که تخلص شاعر («فدایی») در آن آمده مقطع نام دارد. در آن بیت هم ایهام هست: «فدایی» هم نام شاعر است و هم یعنی «آنکه خود را فدا کرده». دقت کن مقطع دقیقاً بیتی است که تخلص در آن آمده، نه هر بیت پایانی.

آرایه نمونه از این غزل
اضافهٔ استعاری تف دل، دود دل، بحر بلا
مراعات‌النظیر خامه، دوات، دفتر
تشخیص خامه با سوز رقم کرد
جناس تام لب (دهان) — لب (کنار رود)
ایهام اکبر و اصغر / فدایی
تلمیح عاشورا، سقایی عباس، کوثر
تضاد تشنه و سیراب
واج‌آرایی تکرار «د» در بیت دوم

نکات دستوری درس: فعل ماضی استمراری (می‌تپید)، فعل اسنادی (است، بود، شد، گشت، گردید، ماند) و وابسته‌های پسین؛ مثلاً در «لب خشک»، «دل سوخته» و «دیدهٔ تر» همهٔ وابسته‌ها صفت بیانی و پسین‌اند.

غنی‌سازی: مرثیه (سوگ‌سرود) در ادبیات فارسی سنتی مستقل از قرن چهارم هجری دارد؛ دو نمونهٔ مشهورش فدایی مازندرانی و محتشم کاشانی است با ترکیب‌بند «باز این چه شورش است که در خلق عالم است». تکرار صدای «د» در بیت دوم هم نمونه‌ای از نمادگرایی آوایی است: بعضی صداها ذاتاً حس خاصی منتقل می‌کنند و «د» در فارسی سنگین و کوبنده است.

اشتباه رایج: ایهام و جناس یکی نیستند. در جناس دو کلمهٔ هم‌شکل دو معنی جدا دارند که فقط یکی مقصود است؛ در ایهام یک کلمه دو معنی دارد و هر دو هم‌زمان مقصودند.

پیوند سه درس فصل

هر سه درس دربارهٔ نسبت ایمان با عمل هستند. «شیر حق» نشان می‌دهد ارزش عمل به نیت است و اخلاص حتی وسط جنگ هم باید حفظ شود. «یاد حسین» همان ایثار و وفاداری را در بالاترین شکلش، در کربلا، به تصویر می‌کشد. و «ادبیات انقلاب» توضیح می‌دهد که همین ارزش‌ها — شهادت، ایثار، ایستادگی — چطور در دوران معاصر وارد زبان و ادبیات ایران شدند. به بیان دیگر، دو درس اول نمونه‌های تاریخی این ارزش‌ها را می‌آورند و درس سوم نشان می‌دهد ادبیات چگونه آن‌ها را زنده نگه می‌دارد.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. در بیت «شیرِ حقم، نیستم شیرِ هوا / فعلِ من بر دینِ من باشد گوا»، کدام آرایهٔ ادافی در واژهٔ «شیر» به کار رفته است؟

  • ایهام
  • جناس تام
  • تشبیه
  • استعاره

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«جناس تام» درست است چون واژهٔ «شیر» در «شیر حق» به معنی جنگجو و در «شیر هوا» به معنی حیوان درنده است و دو معنی کاملاً متفاوت با یک لفظ دارند که جناس تام نامیده می‌شود. «تشبیه» رد می‌شود چون در جناس تام تشبیهی در کار نیست. «استعاره» رد می‌شود چون استعاره ادعای همانندی است نه هم‌لفظی دو معنا. «ایهام» رد می‌شود چون ایهام داشتن یک کلمه با دو معنی که هر دو مقصود است در اینجا صدق نمی‌کند؛ شاعر قصد القای هم‌زمان دو معنی را ندارد. تلهٔ تستی این سؤال آن است که دانش‌آموز ممکن است «شیر» را صرفاً استعاره از شجاعت بداند و از جناس تام که مبتنی بر تفاوت معنایی کامل است غافل شود.

2. در کدام گزینه، واژهٔ «چه» به عنوان صفت تعجبی به کار رفته است؟

  • چه کتابی از کتابخانه خریدی؟
  • چه انقلابی! چه شورانگیز!
  • چه قیمتی دارد این کتاب؟
  • چه کسی به خانهٔ ما آمد؟

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«چه انقلابی! چه شورانگیز!» درست است چون «چه» در اینجا با لحن تعجب و تحسین همراه است و صفت تعجبی محسوب می‌شود. «چه کتابی خریدی؟» رد می‌شود چون این جمله پرسشی است و «چه» صفت پرسشی است. «چه قیمتی دارد این کتاب؟» رد می‌شود چون پرسش دارد و صفت پرسشی است. «چه کسی آمد؟» رد می‌شود چون باز پرسش است و صفت پرسشی. تلهٔ تستی این سؤال آن است که دانش‌آموز ممکن است تفاوت میان صفت پرسشی و تعجبی را فقط با علامت سؤال و علامت تعجب تشخیص دهد در حالی که گاهی جملهٔ تعجبی هم با علامت سؤال نوشته می‌شود اما لحن متفاوت است.

3. متن درس «ادبیات انقلاب» سه ویژگیِ اصلی برایِ انقلابِ اسلامیِ ایران برمی‌شمارد: نخست خداباوری و دین‌باوریِ مردم، دوم رهبری بر پایهٔ اصلِ ولایتِ فقیه، و سوم وحدت و یکپارچگیِ اقشارِ مختلف. کدام یک از موارد زیر جزوِ این ویژگی‌های اصلی نیست؟

  • وحدت و یکپارچگی اقشار مختلف
  • خداباوری و دین‌باوری مردم
  • تأکید بر عدالت اقتصادی و رفع فقر
  • رهبری بر پایهٔ اصل ولایت فقیه

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«تأکید بر عدالت اقتصادی و رفع فقر» درست است زیرا در متن درس «ادبیات انقلاب» این مورد به عنوان یکی از ویژگی‌های اصلی انقلاب اسلامی ایران ذکر نشده است. «خداباوری و دین‌باوری مردم» رد می‌شود چون در متن درس به عنوان اولین ویژگی اصلی ذکر شده است. «وحدت و یکپارچگی اقشار مختلف» رد می‌شود چون در متن درس به عنوان سومین ویژگی اصلی ذکر شده است. «رهبری بر پایهٔ اصل ولایت فقیه» رد می‌شود چون در متن درس به عنوان دومین ویژگی اصلی ذکر شده است. تلهٔ تستی این سؤال آن است که دانش‌آموز ممکن است با شنیدن انقلاب به‌طور کلی عدالت را نیز به ذهن بیاورد و آن را جزو ویژگی‌های ذکر شده بپندارد در حالی که متن صرفاً به سه ویژگی خاص اشاره کرده است.

4. در بیت «غرقهٔ بحر بلا بود در آن بر تشنه»، ترکیب «بحر بلا» چه نوع اضافه‌ای است؟

  • اضافه بیانی
  • اضافه استعاری
  • اضافه تشبیهی
  • اضافه اقترانی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«اضافه تشبیهی» درست است چون «بحر بلا» یعنی بلایی که مانند دریا گسترده و عمیق است و در اینجا بلا به دریا تشبیه شده است. «اضافه استعاری» رد می‌شود چون در اضافه استعاری یک طرف استعاره است در حالی که در اینجا تشبیه مستقیم است. «اضافه اقترانی» رد می‌شود چون این نوع اضافه به معنی همراهی است و با مفهوم تشبیه هماهنگ نیست. «اضافه بیانی» رد می‌شود چون بیانی برای توضیح جنس یا ماهیت است نه تشبیه. تلهٔ تستی این سؤال آن است که دانش‌آموز ممکن است تشخیص بین اضافه تشبیهی و استعاری را اشتباه کند و گمان کند «بحر» استعاره از بلاست در حالی که تشبیه در آن نهفته است.

5. در بیت «تشنه لب کشته شود در لب شط از چه گناه / آنکه سیراب کند در لب کوثر تشنه؟» فعل «شود» چه نوع فعلی است؟

  • فعل اسنادی
  • فعل کمکی
  • فعل ربطی
  • فعل وجهی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«فعل اسنادی» درست است زیرا «شود» در اینجا به معنی «گردد» است و مسند «تشنه لب کشته» را به نهاد («آنکه») نسبت می‌دهد. «فعل کمکی» رد می‌شود چون فعل کمکی برای ساخت زمان‌های مرکب به کار می‌رود نه برای نسبت مسند. «فعل ربطی» رد می‌شود هرچند گاهی مترادف اسنادی به کار می‌رود اما در دستور فارسی رایج‌تر همان فعل اسنادی است و گزینهٔ اسنادی دقیق‌تر است. «فعل وجهی» رد می‌شود چون وجهی بیانگر توانایی، اجبار و مانند آن است. تلهٔ تستی این سؤال آن است که دانش‌آموز ممکن است «شود» را نشانهٔ مجهول بداند و آن را فعل کمکی تلقی کند در حالی که در اینجا اسنادی است.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان