ادبیات جهان (هشتم)
این فصل دو درس دارد: «پرندهی آزادی» که دو شعر از ادبیات پایداری عرب را میآورد، و «راه خوشبختی» که متنی تعلیمی از یک نویسندهٔ انگلیسی است بههمراه یک داستان کوتاه. هر دو درس نشان میدهند که ادبیات مرز نمیشناسد.
درس شانزدهم: پرندهی آزادی
ادبیات پایداری چیست؟ به آثاری میگویند که در برابر ظلم، اشغال، استعمار و استبداد نوشته شدهاند. این ادبیات همهجای دنیا هست: در فلسطین (محمود درویش، نزار قبانی)، در ایران (شعر دفاع مقدس، سیاوش کسرایی)، در آفریقای جنوبی (شاعران ضد آپارتاید) و در الجزایر (ادبیات دوران استعمار فرانسه). هدفش فقط توصیف رنج نیست؛ بیدار کردن، امید دادن و حفظ هویت ملی است.
شعر آغازین از رابیندرانات تاگور (هندوستان)
ماه / روشنیاش را / در سراسر آسمان / میپراکند / و لکههای سیاهش را برای خود نگه میدارد.
یعنی: ماه همهٔ روشناییاش را میبخشد و تاریکیها را پیش خودش نگه میدارد. اینجا ماه استعاره از انسانهای ایثارگر است و لکههای سیاه نماد غمها و سختیها. مفهوم کلی: فداکاری واقعی یعنی خوبیات را به دیگران بدهی و سختی را خودت تحمل کنی.
شعر اول: پرندهی آزادی — محمود درویش
این شعر برای محمد الدّوره سروده شده؛ کودک ۱۲سالهٔ فلسطینی که در ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۰ میلادی (۱۳۷۹ شمسی)، در دومین روز انتفاضهٔ دوم، در آغوش پدرش در غزه به شهادت رسید. لحظهٔ شهادتش را دوربینی ثبت کرد و آن تصویر به یکی از شناختهشدهترین نمادهای رنج کودکان در جنگ تبدیل شد.
محمد در آغوش پدرش / چونان پرندهای بیمناک / آشیان دارد / از بیم دوزخ آسمان.
یعنی: محمد مثل پرندهای ترسیده در بغل پدرش پناه گرفته، از ترس بمب و گلولهای که از آسمان میبارد. بیمناک = ترسان | آشیان = لانهٔ پرنده، اینجا کنایه از آغوش پدر. دو تشبیه در همین بند هست: محمد به پرندهٔ ترسیده، و آسمان به دوزخ. نماد «پرنده» در ادبیات جهان معمولاً سه معنا دارد — آزادی، روح، و معصومیت و آسیبپذیری — و در این شعر هر سه با هم در کارند.
آه ای پدر، پنهانم کن، پنهان / بالهای من در برابر این توفان / ناتوان است، ناتوان / در برابر این تیرگی / و آنها که در بالا در پروازند.
یعنی: پدر، مرا پنهان کن؛ من در برابر این تاریکی و دشمنانی که در آسمان پرواز میکنند ناتوانم. آرایهٔ تکرار («پنهان» و «ناتوان») حس ترس و التماس کودک را دوچندان میکند.
محمد، فرشتهی بیپناهی است / نزدیک به تفنگ صیادی سنگدل / او در سایهی خود تنهاست
یعنی: محمد مثل فرشتهای پاک و بیگناه است که گرفتار سربازی بیرحم شده و کاملاً تنهاست. صیاد = شکارچی، اینجا کنایه از سرباز اشغالگر. «محمد فرشتهٔ بیپناهی است» تشبیه است، چون هر دو طرف (محمد و فرشته) در جمله حاضرند.
چهرهاش روشن است، چونان خورشید / قلبش سرخ و روشن است، چونان سیب
یعنی: صورتش مثل خورشید روشن است و قلبش مثل سیب، سرخ و درخشان. هر دو تشبیهاند. نکتهٔ مهم: سیب در این شعر نماد شهادت است؛ سرخیاش یادآور خون شهید.
«محمد الدّوره» / خونی است که از بعثت پیامبران / جوشیده است / پس ای محمد، صعود کن! / صعود کن تا سِدْرَهُ المُنتهی!
یعنی: خون او ادامهٔ خون پیامبران است، پس تا بالاترین جایگاه بالا برو. بعثت = فرستادن پیامبر از سوی خدا | سدرةالمنتهی = درختی در آسمان هفتم و بالاترین جایگاه معنوی. شاعر با پیوند دادن خون این کودک به بعثت پیامبران، او را در ردیف شهیدان تاریخ مینشاند.
شعر دوم: کودکان سنگ — نزار قبانی (ترجمهٔ عبدالرضا رضایینیا)
دنیا را خیره کردند / با آنکه در دستانشان جز سنگ نبود
یعنی: کودکان فلسطینی با اینکه فقط سنگ در دست داشتند، دنیا را شگفتزده کردند. «خیره کردند» کنایه از متعجب کردن است.
چونان مشعلها درخشیدند / و چونان بشارت از راه رسیدند / ایستادگی کردند، خروشیدند و شهید شدند.
یعنی: مثل مشعل درخشیدند، مثل مژده آمدند، ایستادگی کردند و شهید شدند. بشارت = مژده | خروشیدن = فریاد زدن. دو تشبیه دارد: کودکان به مشعل (وجه شبه: درخشیدن در تاریکی) و به بشارت (وجه شبه: خبر خوش آوردن).
آه، ای لشکریان خیانتها و مزدوریها! / هر قدر هم که تاریخ درنگ کند / به زودی، کودکان سنگ، ویرانتان خواهند کرد!
یعنی: ای سپاه خائنان! هرچقدر هم تاریخ سکوت کند، سرانجام این کودکان با دست خالی شما را نابود میکنند. مزدوری = خودفروختگی. مهمترین آرایه اینجا تشخیص است: «تاریخ درنگ کند» — به تاریخ که پدیدهای غیرانسانی است، کنشی انسانی (درنگ کردن) نسبت داده شده. نکتهٔ ظریف برای سؤالهای سخت: تشخیص در واقع نوعی استعارهٔ مکنیه است، چون مشبهبه (انسان) حذف شده و فقط یکی از لوازمش آمده است.
در بندهای پایانی شاعر از «دانشآموزان غزه» میخواهد استوار بمانند و برای چیدن زیتون آماده شوند؛ روزی که وطن زاده شود و چهرهٔ قدس بدرخشد. زیتون در فرهنگ فلسطینی نماد صلح، ریشه، وطن و امید است، چون درخت زیتون سالها عمر میکند و ریشهاش در خاک محکم است — درست مثل پیوند فلسطینیان با سرزمینشان.
مقایسهٔ دو نماد: سیب نماد شهادت است و به یک لحظهٔ دردناک نگاه میکند؛ زیتون نماد صلح و وطن است و به آیندهای امیدوار. همین تفاوت با لحن دو شعر هم میخواند: «پرندهی آزادی» غمگینتر و «کودکان سنگ» امیدوارانهتر است.
شاعران: محمود درویش (۱۹۴۱–۲۰۰۸) بزرگترین شاعر فلسطین که دیوانش به بیش از ۲۲ زبان ترجمه شده. نزار قبانی (۱۹۲۳–۱۹۹۸) شاعر سوری که اول عاشقانه میسرود و پس از شکست اعراب در جنگ ۱۹۶۷ به شعر سیاسی و اعتراضی روی آورد.
چرا این دو شعر وزن و قافیه ندارند؟ چون ترجمهاند و وزن عروضی به آهنگِ کلماتِ زبان اصلی وابسته است و در ترجمه از بین میرود؛ مترجم فقط تصویر، عاطفه و مضمون را منتقل میکند. به شعری که وزن و قافیهٔ مشخص ندارد ولی از تصویرسازی و آهنگ درونی بهره میبرد، شعر سپید میگویند (نمونهٔ فارسی: احمد شاملو). فرقش با شعر نیمایی مهم است: شعر نیمایی وزن دارد ولی طول مصراعهایش نامساوی است، اما شعر سپید نه وزن دارد نه قافیه.
دستور: صفت مبهم
صفت مبهم وابستهٔ پیشین اسم است و نوع، چگونگی، شمار یا مقدار را بهصورت نامعین نشان میدهد. رایجترینهایشان: هر، هیچ، چند، فلان، بعضی، همه، تمام، برخی، دیگر.
| گروه اسمی | صفت مبهم | هسته |
|---|---|---|
| فلان مغازه | فلان | مغازه |
| چند مجله | چند | مجله |
| هر سخن | هر | سخن |
فرقش با صفت شمارشی: صفت شمارشی عدد دقیق میدهد (سه، هفت، ده) ولی صفت مبهم مقدار نامشخص. البته دقت کن که صفت مبهم فقط دربارهٔ عدد نیست؛ «فلان» در «فلان مغازه» نوع مغازه را مبهم میکند، نه تعدادش را.
املا: پیشوند «بـ» و «نـ» با فعلهای همزهدار
وقتی «بـ» (امر) یا «نـ» (نهی) به فعلی که با همزه شروع میشود اضافه شود، همزه به «ی» تبدیل میشود (نه اینکه حذف شود):
- اندیشد ← بیندیشد / نیندیشد
- افتاد ← بیفتاد / نیفتاد
- انداخت ← بینداخت / نینداخت
نوشتن «بفتاد» بهجای «بیفتاد» غلط املایی است.
اشتباهات رایج: (۱) تشبیه و استعاره یکی نیستند؛ در تشبیه هر دو طرف حاضرند («محمد فرشتهای است»)، در استعاره یک طرف حذف میشود. (۲) شاعر دو شعر یکی نیست: «پرندهی آزادی» از محمود درویشِ فلسطینی و «کودکان سنگ» از نزار قبانیِ سوری است.
درس هفدهم: راه خوشبختی
این درس یک نثر تعلیمی است؛ یعنی هدفش آموزش دادن است، نه داستانسرایی. متن از کتاب «در جستوجوی خوشبختی» نوشتهٔ لرد آویبوری (دانشمند و نویسندهٔ انگلیسی) با ترجمهٔ ابوالقاسم پاینده گرفته شده و در پایانش یک داستان کوتاه آمده است.
تشبیه کلیدی درس: زندگی مثل کشتی
نویسنده زندگی را به کشتیای تشبیه میکند که در دریا به سوی ساحل مقصود میرود. این دریا همیشه در جزر و مد است؛ اگر امروز آرام است، فردا شاید طوفانی شود، پس وقتی آرام است فرصت را غنیمت بشمار. اجزای این تشبیه: کشتی = زندگی ما | دریا = روزگار | ساحل مقصود = هدفها و آرزوها | جزر و مد = سختیها و آسانیها. واژهها: مغتنم شمردن = غنیمت دانستن | غفلت = بیتوجهی. جالب است بدانی تشبیه «زندگی به کشتی در دریا» در فرهنگهای مختلف تکرار شده و به چنین تشبیهی نماد جهانشمول میگویند.
تنها دارایی واقعی ما: «حال»
«گذشته رفته و آینده نیامده است؛ بنابراین شما جز «حال» چیزی ندارید. فقط امروز در اختیار شماست.»
این عمیقترین جملهٔ درس است: گذشته را نمیشود تغییر داد و آینده هنوز نیامده، پس باید از همین لحظه بهره گرفت. توصیههای متن: نترس، تحمل داشته باش، و کاری را که امروز شروع میکنی همان روز تمام کن — چون شاید فردا را نبینی. عادتِ به تعویق انداختن کارها در روانشناسی امروز اهمالکاری (Procrastination) نام دارد و با اضطراب و کاهش اعتمادبهنفس ارتباط دارد.
پیام ویژه به نوجوانها: نویسنده میگوید نوجوان از سرِ غرور خیال میکند روزگار زیادی پیش رو دارد؛ اما همین حالا بهترین وقت برای یادگیری و کار است. پس عمرت را تلف نکن و قدر امروز را بدان. او همچنین توصیه میکند نه در شادی افراط کنی و نه در غم فرو بروی: اگر شادی، از نعمتهایش استفاده کن و اگر غمگینی، با صبر و توکل و امید به فردای روشن آن را بگذران. مسرور = شاد | برکات = خوبیها و نعمتها | توکل = اعتماد به خدا. متن میافزاید که جوانان هنوز سرد و گرم روزگار را نچشیدهاند، پس اگر از تجربهٔ آدمهای سالخورده راهنمایی بگیرند، هم مسیرشان آسانتر میشود و هم بعدها میتوانند برای دیگران مفید باشند — یعنی یادگیری از تجربهٔ دیگران، یک سرمایهگذاری بلندمدت است.
زندگی به کیفیت است، نه کمیت
«زندگی به شمار روزها و شبها نیست، بلکه مربوط به اعمال و افعال ماست.»
یعنی طول عمر مهم نیست، کیفیتش مهم است. کسی که صد سال بیثمر زندگی کند، در واقع عمر نکرده است.
فکر کن، بعد سریع عمل کن: متن میگوید در کارها «عجول» باشید — اما منظورش بیفکری نیست. یعنی پیش از تصمیم خوب فکر کن، ولی همین که تصمیم گرفتی بیدرنگ شروع کن. در مدیریت امروز به این «دوگانهٔ تصمیم-اجرا» میگویند. دقت کن «عجول» اینجا صفتی مثبت است، پس همیشه باید بافت جمله را در نظر گرفت نه فقط معنی رایج امروزی کلمه.
برنامهریزی
«برنامهی خود را چنان منظم کنیم که در هر ساعتی، کار معینی داشته باشیم و به انجام آن کار بپردازیم، وگرنه مقدار زیادی وقت ما بیهوده تلف میشود.»
بدون برنامه، وقت مثل آب از لای انگشت میرود.
مسئولیت در برابر آیندگان
«کارهایی که ما میکنیم، فقط مربوط به خودمان نیست؛ بلکه به آیندگان نیز ارتباط دارد.»
هر کاری که میکنیم، خوب یا بد، اثرش بر نسلهای بعد هم میماند؛ ما حلقهای از زنجیرهٔ کائنات هستیم.
متن در ادامه دربارهٔ بیفایده بودن پشیمانی هم حرف میزند: معمولاً قدر آنچه داریم را نمیدانیم و بعد که از دست رفت افسوس میخوریم. عبارت «به دندان گزیدن» در این بخش یک کنایه است به معنی پشیمان شدن از کاری که برگشت ندارد. نتیجهٔ نهایی درس هم این است: از گذشته درس بگیریم، حال را درست بگذرانیم و به آینده امیدوار باشیم.
داستان کوتاه «دو بیمار»
در بیمارستانی دو مرد بیمار هماتاق بودند. تخت اولی کنار پنجره بود و روزی یک ساعت میتوانست بنشیند؛ دومی همیشه دراز کشیده بود و پنجره را نمیدید. هر بعدازظهر، بیمارِ کنار پنجره بیرون را برایش توصیف میکرد: بوستانی زیبا با دریاچه، مرغابی و قو، کودکان روی قایق و درختان کهن. بیمار دوم چشم میبست و «جانی تازه میگرفت». یک روز بیمار اول از دنیا رفت. بیمار دوم خواست تختش را کنار پنجره ببرند و وقتی با سختی خودش را رساند، فقط یک دیوار دید. پرستار گفت: «آن مرد اصلاً نابینا بود و حتی نمیتوانست دیوار را ببیند.»
پیام: مرد نابینا با تخیل و ارادهاش هر روز جهانی زیبا برای هماتاقیاش میساخت تا او امیدوار بماند. پیام عمیقتر داستان فقط «به بیماران کمک کنید» نیست؛ این است که خوشبختی به نگرش ذهنی ما بستگی دارد، نه به شرایط بیرونی. پنجره در این داستان نماد نگرش است.
از نظر فنی، این داستان با تکنیک پایان غافلگیرکننده (Twist Ending) نوشته شده: خواننده تا جملهٔ آخر فکر میکند بیرون پنجره باغی هست. اگر نویسنده از اول میگفت آن مرد نابیناست، تأثیر عاطفی داستان اینقدر قوی نمیشد. عبارت «مرغ روحش پرکشید» هم کنایه از مردن است و در دلش یک استعاره دارد: «مرغ روح» استعاره از جان آدمی است که هنگام مرگ مثل پرنده پرواز میکند. مصراع مشهور «تا شقایق هست، زندگی باید کرد» از قیصر امینپور دقیقاً همین پیام را دارد.
نکات دستوری و املایی
تنوین یک نشانهٔ خطی است که با صدای «نِ ساکن» خوانده میشود، نه یک حرف مستقل الفبا. به همین دلیل باید نوشت مسلماً، حتماً، رسماً، تقریباً، اصلاً — و نوشتن «مسلمن» یا «حتمن» غلط است.
وابستههای اسم: «این دریای بزرگ» ← «این» صفت اشاره و پیشین، «بزرگ» صفت بیانی و پسین. «هیچ چیز» ← «هیچ» صفت مبهم و پیشین. «چه خلقتی» ← «چه» صفت پرسشی و پیشین. قاعدهٔ کلی: صفتهای مبهم، اشاره، پرسشی و شمارشی پیش از هسته میآیند و صفت بیانی معمولاً پس از آن.
جمعهای عربی: عمل ← اعمال | فعل ← افعال | برکت ← برکات | وقت ← اوقات | عقل ← عقول. دقت کن اینها خودشان جمعاند، پس «اعمالها» نادرست است.
جایگاه فعل در ترجمه: در فارسی فعل آخر جمله میآید («من معلمم را دوست دارم»)، در عربی معمولاً اول جمله و در انگلیسی وسط جمله بعد از فاعل («I like my teacher»). پس مترجم باید هنگام ترجمه به فارسی، فعل را به آخر جمله منتقل کند.
پیوند دو درس
هر دو درس از بیرون مرزهای ایران آمدهاند و هر دو دربارهٔ ارزش زندگی حرف میزنند، اما از دو زاویه. «پرندهی آزادی» نشان میدهد وقتی زندگی بهزور از کسی گرفته میشود چه اتفاقی میافتد و چرا باید مقاومت کرد؛ «راه خوشبختی» میگوید وقتی زندگی را داری، چطور تلفش نکنی. کنار هم گذاشتن این دو، معنای عنوان فصل را میسازد: ادبیات جهان، از هند و فلسطین و سوریه تا انگلستان، سر یک چیز با هم توافق دارند — زندگی و کرامت انسان ارزشمند است.