پرش به محتوای اصلی

درس 4 (عربی هشتم)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

درس 4 (عربی هشتم)

عنوان درس اَلتَّجْرِبَةُ الْجَدِيدَةُ (تجربهٔ جدید) است. اسبِ کوچکی باید کیفی را به روستای همسایه ببرد. سر راه به رودخانه می‌رسد و می‌ترسد. گاو می‌گوید رودخانه عمیق نیست؛ سنجاب می‌گوید غرق می‌شوی، خیلی عمیق است. اسب برمی‌گردد و ماجرا را برای مادرش می‌گوید. مادر می‌پرسد به نظر تو کدام راست می‌گوید؟ اسب کمی فکر می‌کند و می‌گوید: هر دو راست می‌گویند — گاو بزرگ است و سنجاب کوچک؛ هر کدام از دیدِ خودشان گفته‌اند. بعد برمی‌گردد و رودخانه را به‌راحتی رد می‌کند.

پیام درس: تجربه کردن و مستقل فکر کردن، از پذیرفتنِ بی‌چون‌وچرای حرف دیگران ارزشمندتر است.

واژگان کلیدی

کلمه معنی نکته
فَرَسٌ اسب در این درس مؤنث گرفته شده
قَرْيَةٌ روستا جمع: قُرًی
حَقِيبَةٌ کیف جمع: حَقائِبُ
نَهْرٌ رودخانه جمع: أَنْهارٌ
عَميقٌ عمیق در فارسی وام گرفته شده
غَرِقَ / يَغْرَقُ غرق شد / می‌شود ریشهٔ «غ‌ر‌ق»
بَقَرَةٌ گاو ماده مؤنث است
صَدَقَ / يَصْدُقُ راست گفت / می‌گوید صفت: صادِقٌ
کَذَبَ / يَکْذِبُ دروغ گفت صفت: کاذِبٌ
خَطايا گناهان مفرد: خَطيئَةٌ
مُخْتَبَرٌ آزمایشگاه اسم مکان از اِخْتَبَرَ
قَولٌ / فِعلٌ گفتار / کردار تقابل محوری درس
إنَّما فقط، جز این نیست که ادات حصر

عبارات مهم

عبارت ترجمه توضیح
هَل أَقْدِرُ عَلَی الْعُبورِ؟ آیا می‌توانم رد شوم؟ «قَدَرَ عَلَی»
عَلَيکَ بِالرُّجوعِ باید برگردی اسلوب «عَلَيکَ بِـ» = لازم است
بِسُهولَةٍ به راحتی جار و مجرور، نه مفعول

قاعدهٔ اصلی: صیغهٔ «نَحنُ» در مضارع

وقتی فاعل نَحنُ (ما) باشد، فعل مضارع با نَـ شروع می‌شود: نَفعَلُ.

نمونه از متن درس: نَحنُ نَعيشُ مَعَ الإنسانِ (ما با انسان زندگی می‌کنیم)، نَحنُ نَقرَأُ الْقُرآنَ (ما قرآن می‌خوانیم)، نَحنُ نَذهَبُ إِلی بَيتِ اللهِ (ما به خانهٔ خدا می‌رویم).

با این درس، صیغه‌های مضارعِ خوانده‌شده تا اینجا کامل می‌شود:

ضمیر صیغه مثال ترجمه
هُوَ يَفعَلُ يَرجِعُ برمی‌گردد
هِيَ تَفعَلُ تَرجِعُ برمی‌گردد (مؤنث)
أَنتَ تَفعَلُ تَرجِعُ برمی‌گردی (مذکر)
أَنتِ تَفعَلينَ تَرجِعينَ برمی‌گردی (مؤنث)
أَنا أَفعَلُ أَرجِعُ برمی‌گردم
نَحنُ نَفعَلُ نَرجِعُ برمی‌گردیم

با «سَ» و «سَوْفَ» هم همین است: سَنَذهَبُ / سَوفَ نَذهَبُ = خواهیم رفت.

فنّ ترجمه: «تَفعَلُ» دو صاحب دارد

شکلِ «تَفعَلُ» هم برای «هِيَ» (او، زن) است و هم برای «أَنتَ» (تو، مرد). فقط سیاق جمله تعیین می‌کند کدام:

جمله فاعل ترجمه
يا نَجّارُ، أَنتَ تَعمَلُ جَيِّداً أَنتَ ای نجار، تو خوب کار می‌کنی
هذِهِ البِنتُ تَعمَلُ فِي الْمُختَبَرِ هِيَ این دختر در آزمایشگاه کار می‌کند

اما أَنتِ تَعمَلينَ با هر دوی این‌ها فرق دارد؛ پایانهٔ «ينَ» علامت مخاطبِ مؤنث است.

تله‌های رایج

۱. نَحنُ فقط با «نَـ». غلط: نَحنُ يَذهَبُ — درست: نَحنُ نَذهَبُ.

۲. صفتِ «بَقَرَة» باید مؤنث باشد. درست: بَقَرَةٌ کَبيرَةٌ (نه کَبيرٌ). در متن درس: «اَلبَقَرَةُ کَبيرَةٌ وَ السِّنجابُ صَغيرٌ».

۳. «خَطايا» جمع است، مفردش خَطيئَةٌ — جمع مکسّرِ خوش‌شکلی که باید حفظ شود.

۴. حرف جرِ «قَدَرَ» همیشه «عَلَی» است. درست: أَقدِرُ عَلَی العُبورِ — نه «إِلی».

۵. صَدَقَ ≠ صَدَّقَ. «صَدَقَ» یعنی راست گفت، ولی «صَدَّقَ» (باب تفعیل) یعنی تصدیق کرد و باور کرد. در درس: مَن يَصدُقُ؟ = چه کسی راست می‌گوید؟

۶. «إِنَّما» یعنی «فقط». ادات حصر است، نه «اگرچه» یا «چون».

نکتهٔ فراتر از کتاب: «ماي کافّه»

وقتی «ما» به «إِنَّ» می‌چسبد و «إِنَّما» می‌سازد، این «ما» را «ماي کافّه» می‌نامند؛ یعنی «إِنَّ» را از کارش (منصوب کردن اسم) باز می‌دارد. برای همین بعد از «إِنَّما» جمله مثل یک جملهٔ اسمیهٔ عادی رفتار می‌کند و مبتدا و خبر هر دو مرفوع می‌مانند: إِنَّما الأَعمالُ بِالنِّيّاتِ — «الأَعمالُ» مرفوع است، نه منصوب.

چند حکمت درس

حکمت ترجمه
لا خَيرَ في قَولٍ إِلّا مَعَ الفِعلِ در گفتار خیری نیست مگر با کردار
اَلسُّکوتُ ذَهَبٌ وَ الکَلامُ فِضَّةٌ سکوت طلاست و سخن نقره
لِسانُ العاقِلِ وَراءَ قَلبِهِ وَ قَلبُ الأَحمَقِ وَراءَ لِسانِهِ زبان عاقل پشت قلب اوست و قلب احمق پشت زبان او

حکمت سوم عمیق‌ترین است: عاقل اول فکر می‌کند بعد می‌گوید؛ نادان اول می‌گوید بعد فکر می‌کند.

نمونه سؤال

سؤال. کدام گزینه دربارهٔ جملهٔ زیر نادرست است؟

«نَحنُ لا نَقدِرُ عَلَی العُبورِ لِأَنَّ النَّهرَ عَميقٌ، وَ لکِنَّ أُختِي تَقدِرُ عَلَيهِ بِسُهولَةٍ.»

۱) «نَقدِرُ» فعل مضارع با فاعل «نَحنُ» است.
۲) «تَقدِرُ» در این جمله یعنی «او (مؤنث) می‌تواند»، نه «تو می‌توانی».
۳) حرف جرِ درست بعد از «قَدَرَ» در اینجا هم «عَلَی» است.
۴) «بِسُهولَةٍ» مفعول‌به و منصوب است.

پاسخ: گزینهٔ ۴. گزینهٔ ۱ درست است چون پیشوند «نَـ» فاعلِ «نَحنُ» را نشان می‌دهد. گزینهٔ ۲ هم درست است: شکلِ «تَقدِرُ» می‌تواند مخاطب مذکر باشد، ولی وجودِ فاعلِ صریحِ «أُختِي» ابهام را برمی‌دارد. گزینهٔ ۳ درست است چون «عَلَيهِ» همان «عَلَی + هِ» است. اما گزینهٔ ۴ نادرست است: «بِسُهولَةٍ» جار و مجرور است («بِ» + «سُهولَةٍ» مجرور) و کیفیتِ انجام کار را می‌رساند؛ مفعول‌به همیشه بدون حرف جر و منصوب می‌آید.

جمع‌بندی

  • «نَحنُ» در مضارع همیشه با نَـ: نَفعَلُ، نَذهَبُ.
  • «هِيَ تَفعَلُ» و «أَنتَ تَفعَلُ» یک شکل دارند؛ سیاق تعیین‌کننده است.
  • «عَلَيکَ بِـ» = باید؛ «قَدَرَ عَلَی» = توانست.
  • «خَطايا» جمع است؛ «إِنَّما» ادات حصر با اسمِ مرفوع بعد از خود.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. در عبارت «اَلسُّکوتُ ذَهَبٌ وَ الکَلامُ فِضَّةٌ»، کلمه «ذَهَبٌ» به چه معناست؟

  • فلز
  • نقره
  • طلا
  • گنج

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«طلا» درست است زیرا «ذَهَبٌ» در عربی دقیقاً به‌معنایِ طلا است؛ همین کلمه در همان درس، در جدولِ واژگان، به‌عنوانِ مقابلِ «فِضَّةٌ» (نقره) هم آمده است. «نقره» رد می‌شود چون این معادلِ «فِضَّةٌ» است، نه «ذَهَبٌ»؛ در عبارتِ «اَلسُّکوتُ ذَهَبٌ وَ الکَلامُ فِضَّةٌ»، سکوت به طلا و کلام به نقره تشبیه شده، نه برعکس. «گنج» رد می‌شود چون این ترجمه‌ای کلی و نادقیق است؛ «ذَهَبٌ» مشخصاً به فلزِ طلا اشاره دارد، نه به مفهومِ عامِ «گنج». «فلز» رد می‌شود چون این ترجمه بیش‌ازحد کلی است و نوعِ خاصِ فلز (طلا) را که در این حکمت مقصود است، مشخص نمی‌کند. تلهٔ تستی: چون در همین حکمت، هم «ذَهَبٌ» (طلا) و هم «فِضَّةٌ» (نقره) به کار رفته‌اند، دانش‌آموزان به‌آسانی این دو فلز را با هم جابه‌جا می‌کنند؛ باید دقیقاً به‌خاطر داشت کدام کلمه به کدام فلز اشاره دارد.

2. جملهٔ «صَدَّقَ الطَّالِبُ الْمُعَلِّمَ» به چه معناست؟

  • دانش‌آموز معلم را دروغگو خواند.
  • دانش‌آموز از معلم پرسید.
  • دانش‌آموز به معلم راست گفت.
  • دانش‌آموز معلم را تصدیق کرد.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«دانش‌آموز معلم را تصدیق کرد.» درست است زیرا «صَدَّقَ» (بابِ تفعیل) به‌معنایِ «تصدیق کردن/باور کردن» است. «دانش‌آموز به معلم راست گفت.» رد می‌شود چون این ترجمه مربوط به فعلِ «صَدَقَ» (ثلاثیِ مجرد، بدونِ تشدید) است، نه «صَدَّقَ». «دانش‌آموز معلم را دروغگو خواند.» رد می‌شود چون این معنا مربوط به فعلِ متضاد «کَذَّبَ» است، نه «صَدَّقَ» که دقیقاً معنایِ مخالف (باورکردن) دارد. «دانش‌آموز از معلم پرسید.» رد می‌شود چون این ترجمه معادلِ فعلِ «سَأَلَ» است و هیچ ارتباطی با ریشهٔ «ص‌د‌ق» ندارد. تلهٔ تستی: «صَدَقَ» (راست گفت) و «صَدَّقَ» (تصدیق کرد) فقط با یک تشدید از هم متفاوت‌اند؛ همین شباهتِ ظاهری باعثِ خلطِ رایجِ این دو فعل با معناهایِ نزدیک اما غیریکسان می‌شود.

3. در جملهٔ «تَعمَلُ فِي الْمُختَبَرِ» (بدون ضمیر ظاهر)، کدام گزینه هر دو ضمیری را نشان می‌دهد که می‌توانند فاعلِ این فعل باشند؟

  • أَنا و هُوَ
  • هِيَ و أَنتَ
  • أَنتِ و نَحنُ
  • هِيَ و نَحنُ

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«هِيَ و أَنتَ» درست است زیرا شکلِ «تَعمَلُ» (پیشوندِ «تَـ» بدونِ هیچ پسوندی) دقیقاً صیغهٔ مشترکِ دو ضمیر است: مخاطبِ مذکر (أَنتَ) و غایبِ مؤنث (هِيَ) — این دو در فعلِ مضارع همیشه شکلِ یکسانی دارند. «أَنتِ و نَحنُ» رد می‌شود چون هیچ‌کدام با «تَعمَلُ» جور درنمی‌آیند: «أَنتِ» نیازمندِ پسوندِ «ينَ» است (تَعمَلينَ) و «نَحنُ» نیازمندِ پیشوندِ «نَـ» است (نَعمَلُ). «هِيَ و نَحنُ» رد می‌شود چون فقط «هِيَ» با «تَعمَلُ» جور است، اما «نَحنُ» نیازمندِ «نَعمَلُ» است، نه «تَعمَلُ». «أَنا و هُوَ» رد می‌شود چون «أَنا» نیازمندِ پیشوندِ «أَـ» است (أَعمَلُ) و «هُوَ» نیازمندِ پیشوندِ «يَـ» است (يَعمَلُ)؛ هیچ‌کدام با «تَـ» ساخته نمی‌شوند. تلهٔ تستی: پیشوندِ «تَـ» در فعلِ مضارع بینِ دو ضمیرِ کاملاً متفاوت (مخاطبِ مذکرِ مفرد و غایبِ مؤنثِ مفرد) مشترک است؛ این یکی از معدود جاهایی است که دو صیغهٔ متفاوتِ عربی دقیقاً یک شکلِ ظاهری دارند.

4. کلمهٔ «دَقيقَتَيْنِ» در عبارت «قَبلَ دَقيقَتَيْنِ» چه حالت اعرابی دارد؟

  • مرفوع
  • منصوب
  • مجرور
  • مبنی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«مجرور» درست است زیرا «دَقيقَتَيْنِ» در این عبارت، مضاف‌الیهِ ظرفِ «قَبلَ» است و علامتِ جرِ آن «ي» می‌باشد. «مرفوع» رد می‌شود چون شکلِ مرفوعِ مثنیٰ با «ان» ساخته می‌شود (دَقيقَتانِ)، نه «ين». «منصوب» رد می‌شود چون هرچند علامتِ نصب و جرِ مثنیٰ هر دو «ي» است، در اینجا نقشِ نحویِ کلمه (مضافٌ‌إلیه) دقیقاً جر را ایجاب می‌کند، نه نصب. «مبنی» رد می‌شود چون «دَقيقَتَيْنِ» اسمی معرب است و طبقِ موقعیتش در جمله حرکتِ اعرابی می‌گیرد، نه اینکه حالتِ ثابت و بدونِ‌تغییرِ اسمِ مبنی داشته باشد. تلهٔ تستی: علامتِ نصب و جرِ مثنیٰ در عربی هر دو یکسان («ي») است؛ برایِ تشخیصِ دقیقِ حالت باید به نقشِ نحویِ کلمه (اینجا: مضافٌ‌إلیه بودن) نگاه کرد، نه فقط به ظاهرِ علامت.

5. کدام گزینه دربارهٔ دو فعل «صَدَقَ» و «صَدَّقَ» درست است؟

  • صَدَقَ به معنی راست گفت و صَدَّقَ به معنی تصدیق کرد
  • صَدَقَ به معنی تصدیق کرد و صَدَّقَ به معنی راست گفت
  • هر دو فعل فقط به معنیِ دروغ گفتن هستند
  • هر دو فعل دقیقاً یک معنیِ یکسان دارند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«صَدَقَ به معنی راست گفت و صَدَّقَ به معنی تصدیق کرد» درست است؛ «صَدَقَ» (ثلاثیِ مجرد) یعنی راست گفت و «صَدَّقَ» (بابِ تفعیل، با تشدید) یعنی تصدیق کرد. «هر دو فعل دقیقاً یک معنیِ یکسان دارند» رد می‌شود چون این دو فعل، با اینکه هم‌ریشه‌اند، به‌دلیلِ تفاوتِ باب، معناهایِ متفاوتی دارند. «صَدَقَ به معنی تصدیق کرد و صَدَّقَ به معنی راست گفت» رد می‌شود چون این نسبت‌دهی دقیقاً معکوس است؛ تشدید در «صَدَّقَ» است، نه در «صَدَقَ». «هر دو فعل فقط به معنیِ دروغ گفتن هستند» رد می‌شود چون دروغ گفتن معادلِ فعلِ کاملاً متفاوتِ «کَذَبَ» است، نه «صَدَقَ» یا «صَدَّقَ». تلهٔ تستی: تنها تفاوتِ ظاهریِ «صَدَقَ» و «صَدَّقَ» یک تشدید (دوبرابرشدنِ حرفِ دوم) است؛ همین تفاوتِ کوچک، معنایِ فعل را از «راست گفت» به «تصدیق کرد» تغییر می‌دهد.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان