نامها و یادها (فارسی تیزهوشان هفتم)
نام، لقب، یادکرد تاریخی و فرهنگ واژگان در این فصل به ما یاد میدهند که شناخت متن فقط به معنی جمله محدود نیست: باید بدانیم واژه در چه دوره یا حوزهای به کار رفته، چه بار عاطفی دارد و در جمله چه نقشی بازی میکند.
درس «نصیحت امام (ره)»: خطاب، واژه و احترام
نامهای از امام خمینی در پاسخ به دانشآموزان لحنی صمیمی و محترمانه دارد: از محبت آنها قدردانی میکند و درسخواندن بانشاط، خوشاخلاقی، رفتار مسئولانه و احترام به پدر و مادر و معلم را کنار هم میگذارد. دانایی بدون رفتار نیک کامل نیست؛ نویسنده رشد علمی و اخلاقی را دو بخش یک مسیر میداند.
منادا کسی یا چیزی است که گوینده او را خطاب میکند؛ «ای» از نشانههای آن است ولی گاهی خطاب بدون نشانه میآید. نشانههای (ره) و (س) کوتاهشدهٔ دعا و احتراماند («رحمة الله علیه» و «سلام الله علیها/علیه») و بخشی از تلفظ نام نیستند. در بلندخوانی، خطاب را با مکث کوتاه از ادامه جدا کن.
واژههای مهم: ترقی پیشرفت، سعادت نیکبختی، سلامت تندرستی، اخلاص پاکی نیت، تنفر بیزاری، عطا کردن بخشیدن، سعی کردن کوشیدن و انتخاب کردن برگزیدن. عطش در معنای اصلی تشنگی شدید است و برای دانش یعنی اشتیاق شدید. ضریح سازهٔ مشبک پیرامون آرامگاه است. علامه لقب دانشمند صاحب دانش گسترده است، نه نام. در روانخوانی دربارهٔ کودکی علامه محمدتقی جعفری سه ویژگی را از رفتارها بیرون بکش: کنجکاوی، حساسیت به طبیعت و علاقه به یادگیری.
درس «کلاس ادبیات»: پروین اعتصامی
شعر کنار مزار دربارهٔ گذر عمر، مرگ، یادکرد درگذشته و دعاست. واژهها: بالین بستر، اختر ستاره، سائل درخواستکننده، قضا سرنوشت، تمکین فروتنی و پذیرش، دهر روزگار، فاتحه دعای یادبود و تسکین آرام کردن. جای خالی را با واژهای پر کن که هم در معنی و هم در آهنگ و قافیه بنشیند.
مفاخره یعنی گوینده از توان یا هنر خود و اثرش سخن بگوید و آن را بستاید؛ هر اشاره به نام شاعر مفاخره نیست. تخلص نام ادبی شاعر است و ممکن است با نام شناسنامهایاش فرق کند. «نیما یوشیج» نام شناسنامهای و تخلص نیماست؛ «نیما» به معنی کمان و «یوشیج» منسوب به یوش مازندران است و او را «پدر شعر نو فارسی» مینامند. عنوان دوپهلوی «زندگیِ حسابی» دو برداشت دارد: زندگی سنجیده و درست، یا زندگیای که حساب و اندازه دارد؛ برای هر برداشت شاهد زبانی بیاور.
«گل و گِل» و فرهنگ لغت
گُل شکوفهٔ گیاه است و گِل خاک نرم؛ حرکت کوتاه مصوت معنی را عوض میکند و تشخیص آن به بافت (عطر و شکفتن یا خاک و شستن) بستگی دارد. حریر پارچهٔ نازک، مشک و عبیر عطرهای خوشبو هستند و «شنیدستم» صورت کهن «شنیدهام» است که در شعر انتخاب سبکی است، نه غلط املایی.
در فرهنگ لغت واژه را به ترتیب الفبایی بیاب و بخشهای مدخل را جدا بخوان: آوانگاری، هویت دستوری، ریشه، شمارهٔ معنیها، برچسب حوزه یا دوره و شاهد. شاهد تعریف نیست؛ نمونهای است که تعریف را آزمودنی میکند. معنی مناسب را با بافت جمله و نقش دستوری انتخاب کن، نه اولین معنی را.
درس «عهد و پیمان»: ساختمان و ظرفیت فعل
در «میشنوم»، بن مضارع «شنو» معنی اصلی را میدهد، شناسه «ـم» شخص اول مفرد را نشان میدهد و «می» بخشی از ساخت فعل حال است. بن ماضی با حذف «ـن» از مصدر به دست میآید و بن مضارع از ساخت امر. برای تحلیل هر فعل، چهار چیز را بنویس: مصدر، زمان، شخص و شمار.
ظرفیت فعل یعنی فعل چه وابستههایی برای کامل شدن جمله میخواهد:
- تکظرفیتی: فقط نهاد («پرنده پرید»).
- دوظرفیتی: نهاد و مفعول («مینا نامه نوشت») یا نهاد و مسند («آب سرد شد»).
- سهظرفیتی: نهاد، مفعول و متمم («مینا نامه را به خواهرش داد»).
برای آزمودن، وابستهای را حذف کن؛ اگر جمله ناقص شد، آن وابسته لازم بوده است. شناسه را با ضمیر مستقل اشتباه نگیر: در «میشنوم» «من» میتواند حذف شود. تکرار فعل (مثل «برد و برد») دوام یا شدت را میرساند. «حال خوبی نداشت» و «حال بد داشت» از نظر منطقی نزدیکاند ولی لحن و شدتشان فرق دارد.
ترتیب تحلیل یک فعل
۱) مصدر را بیاب. ۲) بن ماضی را با حذف «ـن» از مصدر به دست بیاور. ۳) بن مضارع را از ساخت امر پیدا کن (در مصدرهای آغازشده با «آ»، پس از حذف «بـ»، «آ» را بازگردان). ۴) شناسه، شخص، شمار، زمان و مثبت یا منفی بودن را تعیین کن. فعل را فقط از روی حرف آخرش دستهبندی نکن.
مثال: «میافزایم» و «میافزودیم» هر دو از «افزودن» هستند؛ اولی اولشخص مفرد حال و دومی اولشخص جمع گذشتهٔ استمراری است. «میاندازید» دومشخص جمع حال از «انداختن» و «میاندوزیم» اولشخص جمع حال از «اندوختن» است. شباهت ظاهری، مصدر و معنی را یکی نمیکند.
دقت در خواندن فرهنگ لغت
اگر چند مدخل تا چند حرف نخست یکسان باشند، حرف بعدی ترتیب را تعیین میکند. مدخل یعنی همهٔ اطلاعاتی که فرهنگ دربارهٔ یک واژه آورده است؛ برابرنهاد فقط یکی از اجزای آن است. برای واژهای چندمعنا، معنیای را برگزین که با شاهد مدخل و بافت جمله سازگار باشد. نمودارهای ریشهشناسی ارتباط ساختاری واژهها را نشان میدهند؛ آنها را با توضیح نوشتاری مدخل کنترل کن.
داستان «سیاوش» (۴): بیانیه، سجع و تعلیق
سیاوش بهجای پذیرفتن دشواری املا، کلاس را برای اعتراض جمع میکند و بیانیهای حماسی میخواند و واژههای دشوار را «دشمن» مینامد. طنز از فاصلهٔ موضوع واقعی (امتحان املا) و لحن بسیار جدی او میآید. در نثر بیانیه سجع و در شعر او قافیه و وزن دیده میشود؛ سجع پایان عبارتهای نثر است و قافیه پایان مصراعها.
تعلیق یعنی نویسنده پاسخ یک نگرانی را عقب بیندازد تا خواننده ادامه را بخواهد. جمع شدن دانشآموزان، انتظار واکنش و بعد سکوت یا ورود دبیر، پرسش «حالا چه میشود؟» را زنده نگه میدارد؛ نشانهای را که این انتظار را ساخته نشان بده، نه فقط نام آرایه را.
ضربالمثل «آش کشک خالهات است، بخوری پاته، نخوری پاته» یعنی کاری یا نتیجهای تحمیل شده و گریزی از پیامدش نیست. برای مقایسهٔ «ضحاک ماردوش» شاهنامه با پویانمایی اقتباسی، شخصیتها و رخدادهای مشترک را جدا بنویس و بعد تفاوتهای روایت، تصویر و پایان را با شاهد بیاور.
بلندخوانی و نکتههای املایی
لحن حماسی بیانیه با بلندخوانی یکنواخت ساخته نمیشود: روی واژههای خطاب، فعلهای پرقدرت و عبارتهای تکرارشونده تکیه کن، در پایان هر تصویر مکث کن و هنگام گذر از خطابه به اعتراض، آهنگ را عوض کن. در املا، اگر واژهای را نمیشناسی، از حدس شکل حروف شروع نکن؛ جمله را بفهم، معنی را محدود کن و بعد شکل معیار را بررسی کن. اشتباه شعر دستنویس سیاوش اغلب از اتصال نادرست، فاصلهگذاری یا شبیهنوشتن حروف میآید؛ اصلاح باید هم واژه را درست کند و هم علت اشتباه را روشن کند.
واژهها و رابطههای تکمیلی
جفتهای هممعنی: آسایش/فراغت، اضطراب/نگرانی، اعجاب/شگفتی، بیخبری/غفلت، بیزاری/تنفر، پیشرفت/ترقی، حیات/زندگی، رهگذر/عابر، ستم/جفا، سودمند/مفید، شوق/وجد، مزار/زیارتگاه و مصاحبت/همنشینی. یقین و تردید متضادند و احتیاج و محتاج همخانوادهاند. مترادف را با همخانواده اشتباه نگیر. «چشم از جهان فروبستن» کنایه از مردن است. پسوند ـچه در «باغچه» و ـک در «مرغک» کوچکساز هستند. دستپاچگی آشفتگی ناشی از نگرانی یا شتاب است و ابا داشتن یعنی ناخشنود بودن از چیزی. جمع شکسته مثل «آثار» (اثر) و «مزارع» (مزرعه) ساخت درونی تغییر میکند.
چند واژهٔ دیگر: حرم میتواند فضای درونی مکان زیارتی یا مجموعهٔ پیرامون آن باشد و جمله گستره را تعیین میکند؛ سردر سازهٔ بالای ورودی؛ ملک کشور یا پادشاهی؛ زندهدلان مشتاقان؛ نوید خبر خوش؛ مردم چشم اصطلاحی برای مردمک؛ پروا گاهی ترس و احتیاط و گاهی ملاحظه است. «مرغ» در فارسی کهن به معنی عام پرنده بود و در «مرغابی» و «مرغزار» باقی مانده است. دو اثر مشهور ویکتور هوگو «بینوایان» و «گوژپشت نوتردام» است.
اشتباههای رایج
| اشتباه | درست |
|---|---|
| هر اشاره به نام شاعر در شعر مفاخره است. | مفاخره یعنی ستایش توان یا هنر خود. |
| سجع و قافیه یکیاند. | سجع در پایان عبارتهای نثر و قافیه پایان مصراعهاست. |
| فعل تنها زمان میسازد. | فعل ظرفیت جمله را هم تعیین میکند. |
| در فرهنگ اولین معنی را برمیداریم. | معنی را با شاهد و بافت بسنج. |