پرش به محتوای اصلی

سبک زندگی (هفتم)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

سبک زندگی (هفتم)

این مبحث سه درسِ پیاپیِ فارسیِ هفتم را در بر می‌گیرد: «قلبِ کوچکم را به چه کسی بدهم؟» (دربارهٔ ظرفیتِ محبت)، «علمِ زندگانی» از پروین اعتصامی (دربارهٔ رشدِ تدریجی) و «زندگی همین لحظه‌هاست» از عباس اقبال آشتیانی (دربارهٔ ارزشِ وقت). هر سه یک پرسشِ مشترک دارند: چطور زندگی کنیم که زندگی‌مان معنا داشته باشد؟ در کنارِ این‌ها سه مفهومِ دستوریِ مهم هم آموزش داده می‌شود: مفعول، متمم و فعلِ اسنادی.

قلبِ کوچکم را به چه کسی بدهم؟ — سیرِ داستان

داستان از زبانِ یک کودک روایت می‌شود. کودک قلبِ کوچولویی دارد و نگران است آن را به چه کسی بدهد، چون می‌ترسد جا تمام شود.

اول تمامِ قلبش را به مادرش می‌دهد؛ می‌بیند هنوز نصفِ قلب خالی مانده. بعد به پدر، برادرِ بزرگ، خواهرِ کوچک، پدربزرگ، یک عموی خوش‌اخلاق و چند دوستِ صمیمی هم جا می‌دهد؛ باز هم جا می‌ماند. سپس به همهٔ آدم‌های خوبِ محله، رزمندگانِ وطن و حتی آدم‌های بدی که اگر خوب شوند جا دارند فکر می‌کند. حالا قلبش مثلِ یک شهرِ بزرگ شده. در پایان می‌گوید قلبش مالِ همهٔ آدم‌های خوبِ دنیاست، از این سرِ دنیا تا آن سرِ دنیا؛ و گوشه‌ای هم برای جنگل‌ها، پرنده‌ها و ماهی‌ها باقی گذاشته است.

پیامِ اصلی: محبت محدودیت ندارد. هر چه بیشتر دوست بداری، قلبت بزرگ‌تر می‌شود، نه کوچک‌تر.

صحنهٔ عموی پولدار — هوشمندانه‌ترین بخشِ داستان

پدرِ کودک یک عموی پولدار دارد که هرچه تلاش می‌کند، در قلبش جا نمی‌گیرد؛ چون هر بار صندوقِ پول‌هایش بیرون می‌ماند و او دوان‌دوان از قلب بیرون می‌رود تا صندوقش را بردارد.

مفهومِ پشتِ صحنه: آدمی که دلش پیشِ پول است، در دلِ دیگری جا نمی‌شود. دوست‌داشتنی بودن ربطی به ثروت ندارد؛ به اخلاق و شخصیت مربوط است.

چرا نویسنده این نقد را با طنز گفته و نه با نصیحتِ مستقیم؟ چون در ادبیاتِ کودک، طنز ابزاری است برای انتقالِ غیرمستقیمِ یک نقدِ جدی. وقتی خواننده خودش صحنه را می‌بیند و نتیجه می‌گیرد، پیام عمیق‌تر و ماندگارتر در ذهنش می‌ماند تا وقتی مستقیم بشنود «پول‌پرستی بد است».

دو جملهٔ کلیدی با تحلیل

۱)

«قلب آدم نباید خالی بماند. اگر خالی بماند، مثل یک گلدان خالی، زشت است.»

آرایه: تشبیه. مشبه «قلب» است، مشبه‌به «گلدانِ خالی»، اداتِ تشبیه «مثل»، و وجه‌شبه (نقطهٔ مشترک) زشت و بی‌فایده بودنِ هر دو در حالتِ خالی بودن. چون هر دو طرف با «مثل» آمده‌اند، این آرایه تشبیه است، نه استعاره و نه کنایه.

۲)

«قلب من، مال همه و همه آدم‌های خوب سراسر دنیاست — از این سر دنیا تا آن سر دنیا.»

اوجِ رشدِ کودک: از یک قلبِ «خیلی خیلی کوچولو» به قلبی به وسعتِ دنیا. آرایهٔ تکرار («همه... همه») و ساختارِ «از این سر... تا آن سر...» برای تأکید بر بی‌کران بودنِ محبت آمده است.

آرایه‌های این درس

  • تشبیه: قلب مثلِ خانه است / قلب مثلِ یک شهرِ بزرگ شده / قلب مانندِ گلدانِ خالی
  • تکرار: «کوچولوی کوچولو»، «خیلی خیلی»، «تمام تمام»
  • تضاد: قلبِ کوچولو در برابرِ شهرِ بزرگ
  • طنز: صحنهٔ عموی پولدار

دانشِ ادبی — تکرار

تکرار یعنی نویسنده یا شاعر یک کلمه یا عبارت را عمداً چند بار بیاورد تا (۱) تأکید کند، (۲) تأثیرِ عاطفیِ بیشتری بگذارد، (۳) متن را موسیقایی‌تر کند.

نکتهٔ مهم: هر تکراری آرایه نیست. تکرار وقتی زیباست که آگاهانه و هدفمند باشد؛ تکرارِ بی‌هدف فقط متن را خسته‌کننده می‌کند. در شعر، وقتی یک بیتِ کامل در میانِ شعر تکرار شود، به آن ترجیع‌بند می‌گویند.

دانشِ زبانی — مفعول

بعضی فعل‌ها برای کامل شدنِ معنی به کلمه‌ای اضافی نیاز دارند؛ آن کلمه مفعول است. مفعول پاسخِ پرسشِ «چه چیزی را؟» یا «چه کسی را؟» است و نشانه‌اش در فارسی کلمهٔ «را» است که بعد از آن می‌آید.

جمله نهاد مفعول فعل
علی آمد. علی آمد
حسن میوه را خورد. حسن میوه را خورد
رزمندگان دشمن را بیرون انداختند. رزمندگان دشمن را انداختند
کودک باقیِ قلبش را به رزمندگان داد. کودک باقیِ قلبش را داد

فعلِ لازم و متعدی: فعلی که به مفعول نیاز ندارد لازم است (رفت، آمد، خندید)؛ فعلی که بدونِ مفعول جمله‌اش ناقص می‌ماند متعدی است (خورد، خواند، داد). آزمونِ ساده: «رفت چه چیزی را؟» معنی ندارد، اما «خورد چه چیزی را؟» جواب می‌خواهد.

ترتیبِ معمولِ جملهٔ فارسی: نهاد + مفعول + فعل؛ و فعل در فارسیِ معیار آخرِ جمله می‌آید.

هم‌آواهای این درس

واژه معنی نمونه
حیاط (با ط) محوطهٔ داخلِ خانه در حیاطِ خانه‌ام گل کاشتم.
حیات (با ت) زندگی، هستی حیاتِ بشر به آب وابسته است.
خورد (با واو) گذشتهٔ «خوردن» او غذا خورد.
خُرد (با ضمه) ریز، کوچک مراقبِ پول‌های خُردت باش.

این کلمات را نباید فقط با گوش نوشت؛ باید از رویِ معنایِ جمله تشخیص داد.

واژه‌های کلیدیِ درس

ذات کردن (از درون آزار دادن)، صمیمی (دوستِ صادق)، رزمنده (کسی که در میدانِ جنگ دفاع می‌کند)، قوم و خویش (خویشاوندان)، آگاهانه (با اراده و قصد)، تأکید، سراسر (تمامِ)، معیار (استاندارد، رسمی).

علمِ زندگانی — شاعر و قالب

پروین اعتصامی (۱۲۸۵–۱۳۲۰ ش) از بزرگ‌ترین شاعرانِ زنِ ایران است. شعرهایش اغلب به شکلِ مناظره (گفت‌وگوی دو موجود یا دو مفهوم) است و پیامی اخلاقی دارند. قالبِ این شعر مثنوی است.

شعر ساختارِ کلاسیکِ «داستان + پند» دارد: ابیاتِ ۱ تا ۵ ماجرای پروازِ ناکامِ بچه‌کبوتر را تعریف می‌کنند و ابیاتِ ۶ تا ۱۵ پندِ مادر را. بچه‌کبوتری با شوقِ پرواز بال می‌گشاید، اما راهِ نزدیک به نظرش دور می‌آید، از خستگی و وحشت از پا می‌افتد و فریاد می‌زند؛ مادرش از شاخه‌ای صدایش می‌زند و او را نصیحت می‌کند.

سه بیتِ شاخص با تحلیلِ کامل

۱) پیامِ محوریِ شعر

تو را پرواز بس زود است و دشوار / ز نوکاران که خواهد کار بسیار؟

برای تو پرواز هم خیلی زود است هم بسیار سخت؛ چه کسی از تازه‌کارها انتظارِ کارِ بزرگ دارد؟ (بس = بسیار، دشوار = سخت، نوکار = تازه‌کار و بی‌تجربه.) این بیت می‌گوید رشد تدریجی است — نه از خودت باید انتظارِ کارِ بزرگ در روزِ اول داشته باشی، نه از دیگران.

۲) عاطفی‌ترین بیتِ شعر

من اینجا چون نگهبانم تو چون گنج / تو را آسودگی باید مرا رنج

من مثلِ نگهبانم و تو مثلِ گنج؛ من باید سختی بکشم تا تو آسوده باشی. در این بیت دو تشبیه («چون» به معنای «مثل») و یک تضاد («آسودگی / رنج») هست؛ «نگهبان و گنج» هم مراعات‌نظیر می‌سازند.

۳) بیتی که نامِ درس از آن آمده

هجوم فتنه‌های آسمانی / مرا آموخت علم زندگانی

حملهٔ بلاها و سختی‌های روزگار، راه‌ورسمِ زندگی را به من آموخت. (هجوم = حمله، فتنه = بلا و آشوب.) «هجومِ فتنه‌ها» یک تشخیص است، چون سختی‌ها انگار موجودی هستند که حمله می‌کنند. پیامِ کلیدی: تجربه و رنج، معلمِ واقعیِ زندگی‌اند.

بیتِ پایانی هم بسیار مهم است:

نگردد شاخک بی‌بُن، برومند / ز تو سعی و عمل باید، ز من پند

شاخه‌ای که ریشه ندارد، بارور نمی‌شود. (بی‌بُن = بی‌ریشه، برومند = بارور و پرثمر، سعی = تلاش، پند = نصیحت.) مصراعِ اول یک مَثَل است. نکتهٔ مهمِ مصراعِ دوم تقسیمِ نقش‌هاست: سعی ← بچه، پند ← مادر. یعنی پیشرفت هم به تلاشِ فرد نیاز دارد هم به راهنماییِ دیگران؛ هیچ‌کدام به‌تنهایی کافی نیست.

نمادهای شعر

نماد معنای واقعی
بچه‌کبوتر هر تازه‌کاری که می‌خواهد سریع پیش برود
مادرِ کبوتر والدین، معلم، یا هر کسِ باتجربه
پرواز موفقیت، رشد، استقلال
دام‌ها و سنگ‌ها سختی‌ها و تجربه‌های تلخِ زندگی
شاخکِ بی‌بُن کسی که بدونِ پایه و اساس می‌خواهد بزرگ شود

واژه‌ها و آرایه‌های شعر

واژگان: شوق (علاقهٔ شدید)، جرئت (شجاعت)، شاخک (شاخهٔ کوچک)، شاخسار (بالای درخت)، جوکنار (کنارِ جویِ آب)، گیتی (جهان)، عجز (ناتوانی)، دمساز (همدم)، برزن (محله)، توش (توشه)، حدیث (سخن؛ اینجا: راه و روش).

آرایه‌های پرتکرار:

  • مراعات‌نظیر: کبوتر + پرواز + بال و پر / گربه + باز (هر دو دشمنِ کبوترند) / در + دیوار
  • تضاد: دور/نزدیک، آسودگی/رنج، سست/محکم
  • کنایه: «فتاد از پای» (ناتوان شد)، «پای برزن و بام نداشتن» (توانِ انجامِ کارِ سخت را نداشتن)
  • تشبیه: «توشِ هنر» (هنر به توشهٔ سفر) و «حدیثِ زندگی» (زندگی به سخن و داستان)

نکتهٔ ادبی: ابیاتِ ۵ و ۶ به هم وابسته‌اند و معنایشان فقط در کنارِ هم کامل می‌شود؛ به این در ادبیاتِ کلاسیک «موقوف‌المعانی» می‌گویند. این نشانهٔ ضعفِ شعر نیست، یک ویژگیِ ساختاریِ رایج است.

مخفف‌ها در شعرِ پروین: «ز» (از)، «گه» (گاه)، «فتاد» (افتاد) — در نوشتارِ معیار باید کامل نوشته شوند.

دانشِ زبانی — متمم

بعضی فعل‌ها برای کامل شدنِ معنی به جزئی نیاز دارند که نه نهاد است نه مفعول؛ آن جزء متمم است. متمم همیشه با یک حرفِ اضافه شروع می‌شود: از، به، در، بر، با، برای...

قانون: حرفِ اضافه + اسم = متمم. حرفِ اضافه همیشه قبل از متمم می‌آید و نشانهٔ آن است.

مثال از خودِ شعر:

پرید از شاخکی بر شاخساری

«از شاخکی» و «بر شاخساری» هر دو متمم‌اند.

جمله نهاد مفعول متمم
زهرا آمد. زهرا
دوستم سیب را خورد. دوستم سیب را
رامین کیف را از بازار خرید. رامین کیف را از بازار
برادرم توپ را به احسان داد. برادرم توپ را به احسان

فرقِ مفعول و متمم: نشانهٔ مفعول «را»یی است که بعد از آن می‌آید؛ نشانهٔ متمم حرفِ اضافه‌ای است که قبل از آن می‌آید. مفعول چیزی است که کار مستقیم روی آن انجام می‌شود؛ متمم مکان، مبدأ، مقصد یا ابزار را توضیح می‌دهد.

دانشِ ادبی — جابه‌جایی در شعر

ترتیبِ معمولِ نثر این است: نهاد ← مفعول ← متمم ← فعل. اما در شعر اجزای جمله می‌توانند جابه‌جا شوند.

شدش گیتی به پیشِ چشم، تاریک

به نثر می‌شود: «گیتی پیشِ چشمِ او تاریک شد.» فعلِ «شد» به ابتدای مصراع رفته است. این جابه‌جایی عمدی است — برای حفظِ وزن، ایجادِ آهنگ و تأکید — نه یک غلطِ دستوری.

حکایتِ «دعای مادر» (بستان‌العارفین)

بایزید بسطامی (۱۸۸–۲۶۱ ق) از مشهورترین عارفانِ ایرانی، اهلِ بسطام است. می‌گوید: ده‌ساله بودم و شب‌ها از عبادت خوابم نمی‌برد. شبی مادرم گفت هوا سرد است، پیشِ من بخواب. پذیرفتم. تمامِ شب بیدار ماندم؛ یک دستم زیرِ سرِ مادرم بود تا آنجا که خون در آن خشک شد و با دستِ دیگر دستش را گرفته بودم. مادرم وقتی دید، دعا کرد که خدا از او راضی باشد و به درجهٔ اولیا برسد؛ و آن دعا مستجاب شد.

پیام: خشنودیِ مادر، کوتاه‌ترین راه به معنویت است. پیوندِ حکایت با شعر: در هر دو متن، مادر نقشِ راهنما و محافظ را دارد.

زندگی همین لحظه‌هاست — نویسنده و ساختار

عباس اقبال آشتیانی (۱۲۷۵–۱۳۳۵ ش) مورخ و ادیبِ ایرانی است؛ نثرش استوار و پر از اندیشه است.

متن از مقایسهٔ وقت و طلا شروع می‌شود، به نقدِ کسانی می‌رسد که وقتشان را تلف می‌کنند، حکایتِ اسکندر را می‌آورد، رباعیِ خیام را نقل می‌کند، «خوشیِ واقعی» را تعریف می‌کند و با جمله‌ای از نهج‌البلاغه تمام می‌شود.

چرا وقت از طلا گران‌بهاتر است؟

این یک استدلالِ منطقی است، نه فقط جمله‌ای زیبا: طلا را می‌توان از دست داد و دوباره به دست آورد (قابلِ جبران)، اما وقتِ ازدست‌رفته را با هیچ ثروتی نمی‌توان خرید (غیرقابلِ جبران)؛ پس وقت از طلا باارزش‌تر است.

نویسنده می‌گوید آدم‌ها اگر پولشان گم شود دنیا را زیر و رو می‌کنند، اما از تلف‌شدنِ وقت ناراحت نمی‌شوند؛ چون ارزشِ چیزی را می‌فهمند که دیدنی و لمس‌کردنی باشد.

عمرِ ظاهری و عمرِ حقیقی

«عمر حقیقی را شناسنامهٔ ما تعیین نمی‌کند.»

عمرِ ظاهری عمرِ حقیقی
تعدادِ سال‌های زندگی لحظاتی که با ارزش گذشته‌اند
شناسنامه ثبتش می‌کند عملِ انسان ثبتش می‌کند
کمّی است کیفی است

حکایتِ اسکندر

اسکندر از کنارِ گورستانی می‌گذرد و روی سنگ‌مزارها می‌بیند مدتِ زندگیِ هیچ‌کس از ده سال بیشتر نیست. از بزرگِ شهر می‌پرسد چرا مردمِ شهری به این خوش‌آب‌وهوایی عمرِ کوتاه دارند. بزرگِ شهر پاسخ می‌دهد: زندگی به خوردن و خوابیدن و راه رفتن نیست؛ اگر این‌گونه باشد ما با حیوانات تفاوتی نداریم. زندگیِ حقیقی آن است که در جست‌وجوی دانش یا کارِ مفید بگذرد — و با این حساب کسی بیش از پنج، شش یا حداکثر ده سال زندگی نمی‌کند، چون بیشترِ عمر به غفلت می‌گذرد.

نکتهٔ مهم: این حکایت یک تمثیل است، نه گزارشِ آماری. «ده سال» نمادِ آن بخش از عمر است که واقعاً با آگاهی و هدف زیسته شده. (واژگان: حیات = زندگی، قبور = جمعِ قبر، تجاوز نمی‌کرد = بیشتر نمی‌شد، غفلت = بی‌توجهی.)

رباعیِ خیام و معنایِ درستِ «خوش باش»

از دیده لذت گذشته، یاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
فردا که نیامده‌ست فریاد مکن
خوش باش و عمر بر باد مده

نه به گذشته دلتنگ باش، نه نگرانِ آینده — لحظهٔ حاضر را دریاب. قالبِ این شعر رباعی است؛ خیام بیش از هر قالبِ دیگری در رباعی سرود و ویژگیِ رباعی این است که مصراعِ سوم معمولاً قافیه ندارد و آزاد است.

اما نویسنده صریحاً برداشتِ سطحی از «خوش باش» را رد می‌کند. خوشیِ واقعی از نظرِ او یعنی: شاد کردنِ دلِ دیگران، گره گشودن از کارِ دیگران، تقسیمِ شادی‌ها و دور کردنِ غم از دلِ دیگران.

همچنین تأکید می‌کند که منظورش این نیست که دائم در کوشش و اضطراب باشی: ساعت‌های با دوستان، بازیِ سالم و تماشای زیبایی‌های طبیعت هم بخشی از زندگیِ باارزش‌اند، به‌ویژه اگر با تأمل همراه باشند.

متن با جمله‌ای از نهج‌البلاغه (مجموعهٔ سخنانِ حضرت علی «ع» که سید رضی گردآوری کرده) تمام می‌شود: «فرصت‌ها مثلِ گذشتنِ ابرها می‌گذرند؛ فرصت‌های خوب و عزیز را دریابید.» — یک تشبیه: فرصت به ابری در حالِ گذر.

آرایه‌های این درس

کنایه: «دنیا را زیر و رو کردن» (جست‌وجویِ فراوان)، «انداختنِ امروز به فردا» (تعلل). تضاد: زیستن / غفلت. مراعات‌نظیر: سبزه، گل، درختان، آسمانِ آبی، ستاره.

دانشِ زبانی — فعلِ اسنادی

فعل‌ها دو دسته‌اند:

  • فعلِ کاری (غیراسنادی): انجامِ کاری را نشان می‌دهد. «علی کفش‌هایش را پوشید.» / «کشاورزان گندم کاشتند.»
  • فعلِ اسنادی: کاری انجام نمی‌دهد، بلکه یک صفت، حالت یا هویت را به نهاد نسبت می‌دهد. «هوا سرد است.» / «شاگردان خوشحال شدند.» / «مریم معلمِ مدرسه بود.»

فعل‌های اسنادیِ رایج: است، بود، شد، گشت/گردید، نمود.

آزمونِ ساده: اگر بعد از فعل، صفت یا اسمی بیاید که به نهاد نسبت داده شده، فعل اسنادی است. «هوا سرد است» ← اسنادی. «علی نان خورد» ← کاری.

نکتهٔ مهم: جمله‌های دارای فعلِ اسنادی مفعول ندارند؛ به‌جای مفعول مسند دارند، یعنی کلمه‌ای که صفت یا هویتِ نهاد را بیان می‌کند.

نکاتِ املاییِ درس

۱) در نوشتارِ رسمی، فعلِ ماضیِ سوم‌شخصِ جمع «خوردند» نوشته می‌شود، نه «خوردن» (که اسمِ مصدر است). این اشتباه از گفتارِ محاوره‌ای می‌آید.

۲) اسم‌های عربی با الفِ مقصوره — عیسی، موسی، مصطفی، یحیی — همیشه با «ی» نوشته می‌شوند، حتی اگر تلفظشان در فارسی «موسا» یا «عیسا» شنیده شود.

روان‌خوانی — سفرنامهٔ اصفهان

هوشنگ مرادی کرمانی (متولدِ ۱۳۲۴) از مهم‌ترین نویسندگانِ ادبیاتِ کودک و نوجوانِ ایران است؛ «قصه‌های مجید» مجموعهٔ داستان‌های طنزآمیزِ او دربارهٔ پسربچه‌ای است که با بی‌بی (مادربزرگش) در کرمان زندگی می‌کند.

مجید با کامیونِ اکبرآقا به اصفهان می‌رود و دفترچه‌ای می‌خرد تا «سفرنامه» بنویسد. اما کامیون خراب می‌شود و او تمامِ روز در تعمیرگاه می‌ماند و هیچ اثرِ تاریخی نمی‌بیند — فقط از پشتِ باربند گنبدی فیروزه‌ای می‌بیند که کلاغی جلویش را گرفته است! آخرش هم باید برگردند؛ پس چیزهایی را که ندیده از رویِ کتابِ جغرافیا می‌نویسد، «جوری که انگار خودم آن‌ها را دیده‌ام.»

ارزشِ ادبیِ داستان: طنزِ موقعیت، روایتِ اول‌شخص که باعثِ همذات‌پنداری می‌شود، و پیامِ پنهانش: شوقِ یادگیری حتی در شرایطِ غیرایده‌آل ارزشمند است.

واژگان: دل‌شوره (نگرانیِ توأم با هیجان)، از بر کردن (حفظ کردن)، عازم (روانه)، بیتوته (شب ماندن در جایی)، پلکیدن (آهسته رفت‌وآمد کردن)، «زد تو ذوقم» (دلسردم کرد)، گز (شیرینیِ معروفِ اصفهان).

تله‌های رایج

۱. عموی پولدار «شخصیتِ بد» نیست چون ثروتمند است؛ مشکلِ او دلبستگی‌اش به پول به‌جای آدم‌هاست.
۲. مفعول هر کلمه‌ای نیست که بعد از نهاد بیاید؛ باید نشانهٔ «را» داشته باشد و پاسخِ «چه چیزی/چه کسی را؟» باشد.
۳. متمم و مفعول را با هم اشتباه نگیر: نشانهٔ مفعول «را»ی بعد از آن است، نشانهٔ متمم حرفِ اضافهٔ قبل از آن.
۴. مادرِ کبوتر مانعِ پروازِ بچه‌اش نیست؛ می‌خواهد او با آمادگیِ کامل و بدونِ آسیب پرواز کند.
۵. جابه‌جاییِ اجزای جمله در شعر غلط نیست، عمدی و برای وزن است.
۶. «عمرِ حقیقی» یعنی کیفیتِ لحظه‌ها، نه طولانی‌تر بودنِ عمر.
۷. «خوش باش»ِ خیام توصیه به خوش‌گذرانی نیست؛ خودِ متن این برداشت را رد می‌کند.
۸. فعلِ اسنادی کاری انجام نمی‌دهد و به‌جای مفعول، مسند دارد.

یک قدم فراتر

  • روان‌شناسان مفهومی به نامِ ظرفیتِ عاطفی دارند که دقیقاً همان کشفِ کودکِ داستان است: قلب با دوست‌داشتن بزرگ می‌شود، نه کوچک. آدم‌هایی که محبتِ بیشتری می‌دهند، ظرفیتِ عاطفیِ بیشتری هم پیدا می‌کنند.
  • پروین اعتصامی مناظره را به اوج رساند. در ادبیاتِ کلاسیکِ ایران مناظره‌های مشهوری میانِ شمع و پروانه، گل و بلبل، و عقل و عشق وجود دارد.
  • یادگیریِ واقعی در «منطقهٔ رشدِ نزدیک» اتفاق می‌افتد: جایی که کار نه خیلی آسان است نه خیلی سخت. بچه‌کبوتر با پروازِ بدونِ آمادگی از این منطقه بیرون زد؛ پندِ مادر یعنی با تمرینِ تدریجی به آن نزدیک شو. روان‌شناسِ روس ویگوتسکی این مفهوم را در قرنِ بیستم مطرح کرد — یعنی پروین شهودی به همان حقیقت رسیده بود.
  • فیلسوفِ رومی سنکا نوشته است: «زندگی کوتاه نیست؛ ما آن را کوتاه می‌کنیم» — همان اندیشه‌ای که اقبالِ آشتیانی بیان می‌کند. رباعیاتِ خیام هم در قرنِ نوزدهم به‌دستِ ادوارد فیتزجرالد به انگلیسی ترجمه شد و او را در جهان مشهور کرد.

نمونه سؤال

سؤال: در جملهٔ «رامین کیف را از بازار خرید»، نقشِ «از بازار» با نقشِ «کیف را» چه فرقی دارد؟
۱) هر دو مفعول‌اند ۲) «کیف را» مفعول و «از بازار» متمم است ۳) «از بازار» مفعول است ۴) هر دو متمم‌اند

پاسخ: گزینهٔ ۲. مفعول با «را»یی که بعد از آن می‌آید شناخته می‌شود: «کیف را» پاسخِ «چه چیزی را خرید؟» است. متمم با حرفِ اضافه‌ای که قبل از آن می‌آید شناخته می‌شود: «از بازار» مبدأِ خرید را توضیح می‌دهد. با اینکه هیچ‌کدام نهاد یا فعل نیستند، نقش و نشانه‌شان کاملاً متفاوت است.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. در داستان قلب کوچک، چرا عموی پولدار نمی‌تواند در قلب کودک جا بگیرد؟

  • زیرا کودک او را دوست ندارد و عموی پولدار شخصیت بدی دارد
  • زیرا قلب کودک کوچک است و برای همه جا ندارد
  • زیرا پول‌های عمو سنگین است و قلب را پر می‌کند
  • زیرا او به پول وابسته است و در محبت واقعی نمی‌ماند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«زیرا او به پول وابسته است و در محبت واقعی نمی‌ماند» درست است چون طبق متن، عموی پولدار هر وقت می‌آید صندوق پولش را می‌آورد و دوان‌دوان بیرون می‌رود؛ یعنی دلبستگی به پول مانع حضور در قلب دیگران می‌شود. «زیرا کودک او را دوست ندارد و عموی پولدار شخصیت بدی دارد» رد می‌شود زیرا داستان او را شخصیت بد معرفی نمی‌کند، مشکل وابستگی به مال است. «زیرا قلب کودک کوچک است و برای همه جا ندارد» رد می‌شود چون در نهایت قلب کودک بزرگ می‌شود و برای همه جا دارد. «زیرا پول‌های عمو سنگین است و قلب را پر می‌کند» رد می‌شود زیرا پول‌ها از نظر فیزیکی سنگین نیستند و علت بیرون رفتن عمو، وابستگی اوست. تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز ممکن است عموی پولدار را شخصیتی منفی و پول را عامل مستقیم ندانستن بداند، در حالی که عامل اصلی دلبستگی به مال است.

2. در کدام جمله، کلمه‌ای که بعد از فعل آمده است، مفعول محسوب نمی‌شود؟

  • کودک قلبش را داد.
  • هوا امروز سرد است.
  • حسن سیب را خورد.
  • رزمندگان دشمن را راندند.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«هوا امروز سرد است.» درست است چون در این جمله «سرد» مسند است و فعل «است» اسنادی می‌باشد؛ بنابراین مفعول وجود ندارد و کلمه بعد از فعل نقش مسند دارد. «حسن سیب را خورد.» رد می‌شود زیرا «سیب را» مفعول و پاسخ «چه چیزی را خورد؟» است. «رزمندگان دشمن را راندند.» رد می‌شود زیرا «دشمن را» مفعول است. «کودک قلبش را داد.» رد می‌شود زیرا «قلبش را» مفعول است. تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز ممکن است تصور کند هر کلمه‌ای که پس از فعل می‌آید مفعول است، در حالی که در جمله‌های اسنادی، کلمه پس از فعل مسند نام دارد و مفعول نیست.

3. در کدام جمله، املای کلمه‌ی داخل پرانتز نادرست است؟

  • در (حیاط) خانه درخت کاشتم.
  • (حیات) بشر به آب وابسته است.
  • او در (حیات) دانشگاه درس می‌خواند.
  • (حیات) وحش در جنگل حفظ شود.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«او در (حیات) دانشگاه درس می‌خواند.» نادرست است زیرا «حیات» به معنای زندگی است و در اینجا باید «حیاط» به معنای محوطه نوشته شود. «در (حیاط) خانه درخت کاشتم.» درست است چون «حیاط» به معنای محوطه خانه است. «(حیات) بشر به آب وابسته است.» درست است چون «حیات» به معنای زندگی است. «(حیات) وحش در جنگل حفظ شود.» درست است چون «حیات وحش» به معنای زندگی وحشی است. تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز ممکن است «حیات دانشگاه» را به اشتباه به معنای «زندگی دانشگاهی» بپذیرد، در حالی که املای درست «حیاط دانشگاه» (محوطه دانشگاه) است.

4. کدام یک از فعل‌های زیر، فعل اسنادی نیست؟

  • شد
  • رفت
  • بود
  • است

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«رفت» درست است چون این فعل کاری است و انجام حرکت را نشان می‌دهد، نه نسبت دادن صفت یا هویت. «است» رد می‌شود زیرا فعل اسنادی است و برای نسبت دادن حالت یا صفت به کار می‌رود (مانند «هوا سرد است»). «شد» رد می‌شود زیرا می‌تواند اسنادی باشد (مانند «او خسته شد»). «بود» رد می‌شود زیرا اسنادی است (مانند «او معلم بود»). تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز ممکن است «شد» را همیشه فعل کاری بداند و از کاربرد اسنادی آن (مانند «خوشحال شد») غافل شود.

5. در بیت «نمودش بس که دور آن راهِ نزدیک» از درس «علم زندگانی»، کدام آرایهٔ ادبی به‌کار رفته است؟

  • تضاد
  • تشبیه
  • کنایه
  • تشخیص

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«تضاد» درست است زیرا واژه‌های «دور» و «نزدیک» در یک مصرع در تضاد معنایی قرار گرفته‌اند. «تشبیه» رد می‌شود چون هیچ ادات تشبیه یا مشبه و مشبه به‌ای در بیت نیست. «کنایه» رد می‌شود چون معنای پنهان و غیرمستقیم در حد تضاد ساده‌تر است. «تشخیص» رد می‌شود چون به اشیاء یا مفاهیم ویژگی انسانی داده نشده است. تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز ممکن است ذهنش به سمت «تشبیه» برود چون در درس‌های قبل تشبیه زیاد دیده، اما تضاد در این بیت آشکارتر است.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان