ادبیات جهان (هفتم)
این مبحث دو داستانِ ترجمهشده را در بر میگیرد: «آدم آهنی و شاپرک» (از روسی) و «ما میتوانیم» (از انگلیسی)، بههمراهِ روانخوانیِ «پیر دانا». در کنارشان دو مبحثِ زبانی — فعلِ آینده و واژهٔ ساده و غیرساده — و مبحثِ ادبیِ داستانِ نمادین آموزش داده میشود.
آدم آهنی و شاپرک — داستان
نوشتهٔ ویتا توژنسکای با ترجمهٔ ناهید آزادمنش. در یک نمایشگاه، رباتی نارنجیچشم به نامِ تروم هست که فقط به سؤالهای از پیش تعیینشده جواب میدهد.
روزی شاپرکی از پنجره وارد میشود. شاپرک مهربانانه با او حرف میزند، «تروم عزیز» صدایش میکند و از جنگل و درختِ بلوط میگوید. تروم برای نخستین بار چیزی شبیهِ احساس را تجربه میکند — دلش میخواهد چیزی بگوید که در برنامهاش نیست، اما نمیتواند.
بارِ دوم که شاپرک میآید، خفاشی هم وارد میشود و به او حمله میکند. تروم میخواهد کمک کند اما فقط جملههای برنامهریزیشده از دهانش بیرون میآید. شاپرکِ زخمی روی پای او میافتد و با ناله میگوید: «تو دوستم بودی و اصلاً برای من ناراحت نشدی؟» و سرانجام با آرامش میگوید: «خدانگهدار تروم عزیز!»
پس از آن، تروم دیگر به هیچ سؤالی جواب نمیدهد. او را با ملافهای سفید میپوشانند و از زیرِ ملافه صدای شکستهای میآید: «شاپرک... بلوط... به او آسیب رسید.»
دانشِ ادبی — داستانِ نمادین
در داستانهای معمولی، شخصیتها هماناند که به نظر میرسند. اما در داستانِ رمزی و نمادین، هر شخصیت یا شیء نمایندهٔ یک مفهومِ انسانی یا اجتماعی است.
| شخصیت | نمادِ چیست؟ |
|---|---|
| آدمِ آهنی (تروم) | انسانهای سرد و ماشینی، یا در بندِ قوانینِ تحمیلی |
| شاپرک | انسانهای گرم و صادق که بیچشمداشت محبت میکنند |
| خفاش | خطر و دشمنیِ ناگهانی |
| ملافهٔ سفید | مرگ و سکوت |
چرا نویسندهها این شیوه را انتخاب میکنند؟ چون خواننده آزادانهتر فکر میکند. وقتی مستقیم به تو نگویند «فلان آدم سرد است»، خودت این تطبیق را انجام میدهی و تأثیرش عمیقتر میشود.
فرقِ نماد و تشبیه: در تشبیه شباهت با اداتی مثلِ «مثل» صریحاً بیان میشود («او مثلِ خفاش خطرناک است»)؛ در نماد شخصیت یا شیء خودش آن مفهوم هست و نویسنده توضیحی نمیدهد («خفاشِ داستان، خودِ خطر است»).
فرقِ نماد، رمز و تمثیل:
| اصطلاح | تعریف | نمونه |
|---|---|---|
| نماد (سمبل) | شخصیت یا شیئی که بدونِ توضیحِ نویسنده، معرفِ یک مفهوم میشود | آدمِ آهنی = انسانِ بیاحساس |
| رمز | همان نماد، در متنهای عرفانی و کهن | سیمرغ در منطقالطیر = حقیقتِ مطلق |
| تمثیل | داستانی که از اول تا آخر موبهمو معادلِ ماجرایی دیگر است | مزرعهٔ حیوانات = انقلابِ روسیه |
پس «آدم آهنی و شاپرک» نمادین است، نه تمثیلی؛ چون فقط شخصیتهایش نماد دارند و کلِ داستان معادلِ رویدادی تاریخی نیست.
شخصیتِ ایستا و شخصیتِ پویا
- شخصیتِ ایستا: از ابتدا تا انتهای داستان باور و رفتارش تغییر نمیکند.
- شخصیتِ پویا: زیرِ تأثیرِ اتفاقات، باور یا احساسش عوض میشود.
تروم شخصیتِ پویاست: در آغاز هیچ احساسی ندارد، اما در پایان — هرچند نمیتواند آن را به زبان بیاورد — چیزی شبیهِ سوگ را تجربه میکند و میشکند. شاپرک تا پایان همان موجودِ مهربان میماند، پس ایستاست. اگر تروم از اول احساس داشت، داستان دیگر پیامی برای گفتن نداشت.
واژههای کلیدیِ داستان
خشن (زبر و ناهموار)، توجه را جلب کردن (نظرِ کسی را به خود کشاندن)، فرفره (چرخشِ سریع دورِ خود)، بلعیدن (کامل خوردن)، کفن (پارچهای که مرده را در آن میپیچند)، التماس، مرتباً (پیوسته)، سرشناس (شناختهشده).
دانشِ زبانی — فعلِ زمانِ آینده
فعلِ آینده از دو بخش ساخته میشود:
«خواه» + شناسه + بُنِ ماضی
| شخص | مفرد | جمع |
|---|---|---|
| اول | خواهم نوشت | خواهیم نوشت |
| دوم | خواهی نوشت | خواهید نوشت |
| سوم | خواهد نوشت | خواهند نوشت |
بخشِ «خواه» از فعلِ «خواستن» میآید و فعلِ کمکی است؛ بخشِ دوم همان بُنِ ماضی است (مصدر بدونِ «ن»): نوشت، رفت، دید، آمد.
سه نکتهٔ کلیدی:
۱. بینِ دو بخش همیشه فاصله هست: «خواهم نوشت» دو کلمه است، برخلافِ فعلِ حال که چسبیده نوشته میشود («مینویسم»).
۲. بُنِ ماضی در هر شش صیغه ثابت میماند؛ فقط شناسهٔ چسبیده به «خواه» عوض میشود.
۳. نشانهٔ منفی («ن») به ابتدای «خواه» میچسبد، نه به بُنِ ماضی: نخواهد داد، نه «خواهد نداد».
مقایسهٔ سه زمان (فعلِ رفتن): گذشته = بُنِ ماضی + شناسه (رفتم، رفت) | حال = می + بُنِ مضارع + شناسه (میروم، میرود) | آینده = خواه + شناسه + بُنِ ماضی (خواهم رفت).
تمرینِ تبدیل: ایستادند ← خواهند ایستاد | پرسیدند ← خواهند پرسید | میآید ← خواهد آمد (نه «خواهد میآمد»، چون باید بُنِ ماضیِ «آمدن» یعنی «آمد» را بگذاری).
ما میتوانیم — داستان
نوشتهٔ چیک مورمان. راویِ داستان یک بازرسِ مدرسه است که سالها پیش معلمِ «دونا» بوده و حالا به کلاسِ او میرود.
شاگردان کاغذهایی پر میکنند که همهٔ جملههایشان با «نمیتوانم» شروع میشود: «نمیتوانم بدخط بنویسم»، «نمیتوانم اعدادِ بیشتر از سه رقم را تقسیم کنم». بازرس میبیند خودِ دونا هم «نمیتوانم»های شخصیاش را مینویسد؛ پس این تمرین فقط برای بچهها نیست.
بعد کاغذها را داخلِ جعبهای میریزند، به انتهای زمینِ بازی میروند، جعبه را در گودالی میگذارند و رویش خاک میریزند. سپس دونا مثلِ مراسمِ خاکسپاری سخنرانی میکند:
«دوستان، ما امروز جمع شدهایم تا یاد و خاطرهٔ «نمیتوانم» را گرامی بداریم... اینک ما «نمیتوانم» را در جایگاه ابدیاش به خاک سپردهایم. البته یاد او در وجود خواهر و برادرهایش، یعنی «میتوانم»، «خواهم توانست» و «همین حالا شروع خواهم کرد» باقی خواهد ماند.»
بعد دونا یک «اعلامیهٔ فوت» مینویسد و بالای تختهسیاه میآویزد؛ هر وقت شاگردی میگفت «نمیتوانم»، به آن اشاره میکرد. کاربردِ اعلامیه یادآوریِ درازمدت بود، نه ساختنِ یک روزِ خاطرهانگیز. بازرس در پایان میگوید با اینکه سالها پیش معلمِ دونا بوده، آن روز مهمترین درسِ زندگیاش را از او گرفته — یعنی حتی بزرگترها هم میتوانند از شاگردانِ سابقِ خود یاد بگیرند.
واژگان: بازرس (کسی که کارِ دیگران را ارزیابی میکند)، تدفین (به خاک سپردن)، اعلامیه (برگهای که خبری را اطلاع میدهد)، گودال (چالهٔ کندهشده)، گرامی داشتن (ارج نهادن)، اطاعت (فرمانبرداری).
دانشِ زبانی — واژهٔ ساده و غیرساده
- واژهٔ ساده: فقط یک جزء دارد و به بخشهای معنادارِ کوچکتر تقسیم نمیشود ← کلاغ، روز، دست، کاغذ، شاگرد، تخته.
- واژهٔ غیرساده: از دو یا چند جزء ساخته شده ← بیمناک (بیم + ناک)، کتابخانه (کتاب + خانه)، گلفروشی (گل + فروش + ی)، سخنرانی (سخن + ران + ی)، خاکی (خاک + ی)، نمادین (نماد + ین).
اجزای سازندهٔ یک واژهٔ غیرساده میتوانند پیشوند، پسوند یا دو کلمهٔ مستقل باشند.
نکتهٔ دقیق: در «سخنرانی» جزءِ «ران» بُنِ مضارعِ فعلِ «راندن» است، یعنی ریشه در فعل دارد؛ اما در «کتابخانه» هر دو جزء اسمِ مستقلاند.
دانشِ زبانی — ترجمه
ترجمه یعنی انتقالِ معنا از یک زبان به زبانِ دیگر و کسی که این کار را میکند مترجم نام دارد. مترجم باید هم بر زبانِ مبدأ (زبانی که از آن ترجمه میکند) و هم بر زبانِ مقصد تسلطِ کامل داشته باشد. نمونه: «إضاعة الفرصة غُصَّة» (امام علی علیهالسلام) ← «از دست دادنِ فرصت، اندوه و درد است.»
روانخوانی — پیرِ دانا
پسری با راهنماییِ پدرِ پیر و خردمندش سه فرمانِ دشوارِ شاه را اجرا میکند؛ شاه که از رازِ کار آگاه میشود، میفهمد پیرانِ دانا ارزشمندند و فرمانِ کشتنِ سالمندان را لغو میکند. نکتهٔ داستان این است که نصیحتهای پدر ظاهری رمزآلود دارند:
| نصیحتِ ظاهری | معنای واقعی |
|---|---|
| در هر روستا خانهای داشته باش | در هر جا دوستی صمیمی پیدا کن |
| هر روز کفشِ نو بپوش | هر شب کفشهایت را تمیز کن |
| طوری زندگی کن که همه احترامت بگذارند | هر روز زودتر از دیگران بیدار شو و سرِ کار برو |
یعنی زبانِ پیران گاهی زبانِ حکمت و رمز است و شنونده باید عمیقتر فکر کند.
نکاتِ املایی
تنوین: «ـاً» در فارسی صدای «ن» میدهد: اصلاً (اصلَن)، جداً، مرتباً، حتماً. اما در نوشتن همیشه «اً» بنویس؛ «اصلن» غلط است.
کلماتِ دوشکلی (شکلِ اول مناسبتر است): بلیت/بلیط، اتو/اطو، اتاق/اطاق، قورباغه/غورباغه.
حرفِ خاموش: در «خواهر، خوش، خواستن» حرفِ «و» نوشته میشود اما خوانده نمیشود.
ترکیبِ وصفی و اضافی: اگر کلمهٔ دوم صفتِ کلمهٔ اول باشد ترکیب وصفی است (احساسِ خوب، صدایِ بلند)؛ اگر رابطه «از نوع/جنسِ» باشد اضافی است (مربّای زردآلو، درختِ بلوط).
همخانواده: مطمئن ← اطمینان | سؤال ← مسئله (از ریشهٔ «س-ء-ل» یعنی پرسیدن) | اطاعت ← طاعت، مطیع | رحمت ← رحیم، ترحیم | اعلامیه ← اعلام، علامت.
تلههای رایج
۱. «خواهم نوشت» را چسبیده ننویس؛ فعلِ آینده همیشه دو کلمه است و بُنِ ماضیاش هم تغییر نمیکند.
۲. نماد و تشبیه یکی نیستند: تشبیه ادات دارد، نماد نه.
۳. «مربای زردآلو» ترکیبِ اضافی است، نه وصفی؛ «زردآلو» صفت نیست و رابطه «از جنسِ» است.
۴. «خاکی» با اینکه کوتاه است غیرساده است (خاک + ی). ملاک طولِ کلمه نیست، تجزیهپذیری است.
۵. مترجم فقط به زبانِ مقصد مسلط نیست؛ بدونِ فهمِ زبانِ مبدأ معنای درست را نمیتوان یافت.
۶. مراسمِ دفنِ «نمیتوانم» بازی نبود؛ روشی آموزشی و حسابشده بود.
یک قدم فراتر
- داستانِ تروم امروز پرسشِ تازهای مطرح میکند: آیا ماشین میتواند واقعاً احساس داشته باشد یا فقط احساس را شبیهسازی میکند؟ داستان جواب نمیدهد — و همین سکوت خودش هنرمندانه است.
- روانشناسان به باورهایی مثلِ «نمیتوانم» باورِ محدودکننده میگویند. کارول دوک دو ذهنیت را معرفی کرده: ذهنیتِ ثابت («من در ریاضی ضعیفم») و ذهنیتِ رشد («هنوز ریاضی را یاد نگرفتهام»). کارِ دونا تبدیلِ اولی به دومی بود؛ تفاوتِ زبانی در واژهٔ «هنوز» است که بُعدِ زمان و امکانِ تغییر را به جمله برمیگرداند.
- چرا دونا کاغذها را فقط پاره نکرد؟ چون انسان با تجربههای حسی و گروهی عمیقتر یاد میگیرد؛ به این یادگیریِ تجربی میگویند — و جعبه و گودال و مراسم، خودشان نمادِ «پایانِ یک باور» بودند.
- عبارتِ ایتالیاییِ «Traduttore, traditore» یعنی «ترجمه خیانت است»: واژهای مثلِ «Nostalgia» معادلِ دقیق ندارد، پس مترجم ناچار است نزدیکترین معادل را بگذارد و بخشی از بارِ عاطفیِ متن از دست میرود.
- داستانهای نمادینِ مشهورِ جهان: مزرعهٔ حیوانات (اورول)، شازده کوچولو (سنتاگزوپری)، منطقالطیر (عطار) و کلیله و دمنه.
نمونه سؤال
سؤال: فعلِ «تجربه نمیکرد» را به آیندهٔ منفی تبدیل کن. کدام گزینه درست است؟
۱) تجربه خواهد نکرد ۲) تجربه نخواهد کرد ۳) تجربه نخواهد کردن ۴) تجربه نمیخواهد کرد
پاسخ: گزینهٔ ۲. بُنِ ماضیِ «کردن» یعنی «کرد» در فعلِ آینده هیچ تغییری نمیکند. تنها بخشی که صرف میشود «خواه» است و نشانهٔ منفی («ن») هم باید به ابتدای همان بچسبد. اینجا همان جایی است که بیشترِ دانشآموزان اشتباه میکنند، چون عادت دارند «ن» را کنارِ فعلِ اصلی بگذارند (نرفت، نمیرود).