پرش به محتوای اصلی

شکفتن (هفتم)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

شکفتن (هفتم)

این مبحث دو درس را در بر می‌گیرد: «نسل آینده‌ساز» (متنِ سخنرانی) به‌همراهِ شعرخوانیِ «توفیقِ ادب» از مولوی، و «با بهاری که می‌رسد از راه» + «زیباییِ شکفتن» (شعر از محمدجواد محبّت و یک نثرِ تأملی). حرفِ مشترکِ هر دو درس یکی است: نوجوانی فصلِ شکفتن است و باید با کار و معنا پر شود.

نسل آینده‌ساز — محورِ متن

این متن بخشی از سخنانِ رهبرِ انقلاب خطاب به نوجوانان و جوانان است. خطِ اصلی‌اش این است: جوانانِ ایران استعداد و ایمان دارند؛ دشمنان همین را می‌دانند و به‌همین دلیل نقطهٔ مرکزیِ برنامه‌شان ناتوان کردنِ همین نسل است — نه حمله به ارتش و خاک. چون هر کشور را جوانانش می‌سازند، اگر نسلِ جوان ناامید یا منحرف شود، آیندهٔ کشور خودبه‌خود ضعیف می‌شود.

نکتهٔ ظریف اینجاست که «نقطهٔ مرکزی» یک مکانِ جغرافیایی نیست؛ اصطلاحی تحلیلی است به‌معنایِ مهم‌ترین محورِ یک برنامه.

جملهٔ محوریِ درس

«آینده با حرف ساخته نمی‌شود؛ با کار هوشمندانه و مؤمنانه ساخته می‌شود؛ باید کار کنید، آن هم کار هوشمندانه و برخوردار از شایستگی‌هایتان.»

یعنی شعار دادن، آرزو کردن و تعریف شنیدن کافی نیست. آینده فقط با عملِ هوشمندانه ساخته می‌شود. سه توصیهٔ پایانیِ متن هم همین را کامل می‌کند: خوب درس بخوانید، قدرِ جوانی‌تان را بدانید، ایمان و پاکدامنی‌تان را حفظ کنید.

مثالِ تاریخی — آزادسازیِ خرمشهر

متن برای اثباتِ ادعایش به یک نمونهٔ عینی تکیه می‌کند: خرمشهر در اوایلِ جنگِ تحمیلی (۱۳۵۹) اشغال شد و پس از ۵۷۸ روز، در سومِ خردادِ ۱۳۶۱، به‌دستِ رزمندگانی که بیشترشان جوانانِ داوطلب بودند آزاد شد.

چرا نویسنده به‌جای استدلالِ کلی، مثالِ مشخص می‌آورد؟ چون یک نمونهٔ تاریخیِ مستند قابلِ انکار نیست و ادعا را از حالتِ شعاری به واقعیتی اثبات‌شده تبدیل می‌کند — دقیقاً هم‌سو با همان جملهٔ «آینده با حرف ساخته نمی‌شود».

واژه‌های کلیدیِ متن

استعداد (توانایی درونی برای رشد)، تحلیل (بررسی دقیق)، مؤمن (باورمند)، پاکیزه (پاک و خالص)، به رغم (علی‌رغم، با وجودِ)، بحمدالله (خوشبختانه)، برخوردار (بهره‌مند)، بالیدن (افتخار کردن)، پاکدامنی (پاک نگه داشتنِ خود)، پارسایی (تقوا)، برافراشتن (برپا کردن)، هوشمندانه (با عقل و برنامه)، رستگاری (نجات و موفقیت)، مقتدر (توانمند)، شکوهمند (باعظمت).

دانشِ ادبی — فرقِ «زبان» و «ادبیات»

کتاب دو گونه بیان را کنارِ هم می‌گذارد:

زبان (بیانِ ساده) ادبیات (بیانِ هنری)
جوان و نوجوانِ ما باسواد است. جوان و نوجوانِ ما چشمهٔ جوشانِ نیرو و استعداد است.
وضعِ شما خیلی تفاوت کرده است. وضعِ شما از زمین تا آسمان تفاوت کرده است.

پیام در هر دو ستون یکی است، اما ستونِ دوم تأثیرِ بیشتری دارد. پس ادبیات چیزی جدا از زبان نیست؛ همان زبان است که هنری شده.

  • «چشمهٔ جوشانِ نیرو و استعداد» یک استعاره است: یکی از دو طرفِ تشبیه (جوان) حذف شده و فقط مشبه‌به (چشمهٔ جوشان) مانده. چون ادات تشبیه («مثل/مانند») نیامده و جوان مستقیماً «چشمه» نامیده شده، این استعاره است نه تشبیه.
  • «از زمین تا آسمان» یک کنایه است: تفاوتی بسیار زیاد و غیرقابلِ مقایسه.

دانشِ زبانی — فعل

فعل مهم‌ترین بخشِ جمله است: کاری را بیان می‌کند یا حالتی را نشان می‌دهد و زمانِ آن هم معلوم است.

  • «آمد» یک کلمه است اما جملهٔ کامل است، چون فعل دارد.
  • «همه دانش‌آموزان با دیدنِ این منظره در کلاسِ درس...» چند کلمه است اما جمله نیست، چون فعل ندارد و معنا ناقص می‌ماند.

پس طولِ جمله ربطی به کامل بودنش ندارد؛ فعل است که جمله را می‌بندد. در فارسی فعل معمولاً در پایانِ جمله می‌آید.

نمونه‌های فعل از خودِ متن: «کار کنید» (امری)، «ببالد» (مضارعِ التزامی)، «ساخته می‌شود» (مجهول — فاعلِ واقعی حذف شده)، «برخوردار است» (اسنادی — ویژگی را به نهاد نسبت می‌دهد، کاری انجام نمی‌دهد).

شعرخوانی — توفیقِ ادب (مولوی)

جلال‌الدین محمد بلخی، معروف به مولوی (۶۰۴–۶۷۲ ق)، از بزرگ‌ترین شاعرانِ عارفِ ایران است. مثنویِ معنوی برجسته‌ترین اثرِ اوست: شش دفتر و بیش از ۲۵۰۰۰ بیت.

بیتِ شاخصِ اول:

ای خدا! ای فضل‌روا حاجت‌روا / قطره دانش بده از بحر عطا

ای خدایی که بخشش از تو روان است و نیازها را برمی‌آوری، از دریای عطایت فقط یک قطره دانش به من ببخش. زیباییِ بیت در تضادِ «قطره» و «بحر» است: از آن دریای بی‌کران، تنها یک قطره خواستن، نشانهٔ فروتنیِ عارفانه است. (فضل‌روا = آنکه بخشش از او روان است، حاجت‌روا = برآورندهٔ نیاز، بحر = دریا، عطا = بخشش.)

بیتِ شاخصِ دوم:

صد هزاران دام و دانه است ای خدا / ما چو مرغان حریصِ بی‌نوا

دنیا پر از دام و وسوسه است و ما مثلِ پرندگانِ حریص و بی‌چیز به دنبالِ دانه می‌افتیم. تشبیهِ محوری: انسانِ آزمند به پرنده‌ای که به‌خاطرِ یک دانه در دام می‌افتد؛ هر «دانه» نمادِ وسوسه‌ای مادی است. (حریص = آزمند، بی‌نوا = بی‌چیز.)

بیتِ شاخصِ سوم — مهم‌ترین بیتِ شعر:

بی‌ادب، محروم شد از لطف رب / بل که آتش در همه آفاق زد

بی‌ادبی فقط ضررِ شخصی ندارد؛ مثلِ آتشی است که همه‌جا را می‌سوزاند — یعنی آسیبش به دیگران هم می‌رسد. (رب = پروردگار، بل که = بلکه، آفاق = جمعِ اُفق، یعنی همهٔ جهان.)

مولوی در این شعر از خدا سه چیز می‌خواهد: دانش، توفیق و ادب. در نگاهِ او ادب فقط رعایتِ احترام نیست؛ نوعی آمادگیِ درونی است که آدم را لایقِ دریافتِ لطفِ الهی می‌کند. «توفیق» هم یعنی یاری‌ای که از جانبِ خدا می‌آید، در کنارِ تلاشِ انسان — نه فقط کوششِ خودِ فرد.

شعرِ «با بهاری که می‌رسد از راه»

شاعر بهار را بهانه می‌کند تا به نوجوان بگوید: تو هم می‌توانی مثلِ طبیعت شکوفا شوی. بهار در این شعر یک نماد است، نه صرفاً یک فصل.

بیتِ شاخصِ اول:

روشن و گرم و زندگی‌پرداز / آسمان مثل یک تبسم شد

آرایه‌ها: تشبیه (مشبه: آسمان / مشبه‌به: تبسم / ادات: مثل / وجه‌شبه: روشنی و گرمی)، تشخیص (آسمان لبخند می‌زند) و مراعات‌نظیر (روشن، گرم، زندگی‌پرداز). تبسم یعنی لبخند و زندگی‌پرداز یعنی زندگی‌بخش.

بیتِ شاخصِ دوم:

با بهاری که می‌رسد از راه / سبز شو، تازه شو، بهاری شو

این بیت چهار جمله دارد: یک جملهٔ خبری و سه جملهٔ امری. «شو» سه بار تکرار شده تا خواستهٔ شاعر تأکید شود؛ «سبز شو» کنایه از شاداب و امیدوار شدن است و «بهار از راه می‌رسد» تشخیص (بهار مثلِ مسافری از راه می‌رسد). «سبز، تازه، بهاری» هم مراعات‌نظیر می‌سازند.

بیتِ شاخصِ سوم:

مثل یک شاخه گل، جوانه بزن / مثل یک چشمه‌سار، جاری شو

دو تشبیه در یک بیت: تو مثلِ شاخهٔ گل شکوفا شو، و تو مثلِ چشمه‌سار در جریان باش. نکتهٔ دستوریِ مهم: نهادِ هر دو مصراع «تو»ی محذوف است. فعل‌های امریِ «بزن» و «شو» دوم‌شخصِ مفردند، پس نهاد از رویِ فعل معلوم است حتی اگر نوشته نشده باشد. «شاخه گل» و «چشمه‌سار» مشبه‌به‌اند، نه نهاد.

شعر با بیتِ «بهتر از هر چه هست در دنیا / با خدا راز گفتنت امروز» تمام می‌شود؛ یعنی نقطهٔ اوجِ شکوفایی، ارتباط با خداست.

متنِ «زیباییِ شکفتن»

نثری روان و تأملی که از توصیف به توصیه حرکت می‌کند: تعریفِ نوجوانی، ویژگی‌هایش، روابط با خود و خانواده و دوستان، راهِ زیباتر کردنِ این دوره، و یادِ خدا به‌عنوانِ همراهِ همیشگی.

  • «دورهٔ نوجوانی، دورانِ شور و شوق و شکوفایی است.» — هر سه واژه با «ش» شروع می‌شوند؛ این هم‌آهنگیِ حروف (واج‌آرایی) متن را موسیقایی می‌کند.
  • «نوجوانی دوره‌ای است پر فراز و فرود، بین وابستگی و استقلال، شبیه به رؤیا و زیباست.» — تضادِ «وابستگی / استقلال» مهم‌ترین کشمکشِ این دوران را نشان می‌دهد.
  • «دوستِ خوب، کیمیاست.» — تشبیه؛ کیمیا در قدیم مادّه‌ای افسانه‌ای بود که هر فلزی را طلا می‌کرد، پس وجه‌شبه یعنی نایاب و بسیار ارزشمند بودن.
  • «کتابِ پر راز و رمزِ آفرینش» — طبیعت به کتابی تشبیه شده که باید خوانده شود، نه فقط تماشا.

واژه‌های کلیدیِ درسِ چهارم

نسیم (بادِ ملایم)، جوانه (اولین برگ یا شاخه‌ای که بیرون می‌آید)، شکوفه (گلِ کوچکِ درختانِ میوه)، چشمه‌سار (چشمه‌زار)، فراز (اوج) و فرود (نشیب)، وابستگی، استقلال، بصیرت (بینشِ درونی)، جویبار (نهر)، زلال، باصفا، حسرت (افسوس)، سرشار (لبریز)، چالاکی (چابکی)، تأمل (اندیشیدن و درنگ)، علایق (دلبستگی‌ها).

متضادهای پرکاربرد: دل‌سردی/دل‌گرمی، سرما/گرما، امید/ناامیدی، سرشار/تهی، فراز/فرود، تأمل/عجله، وابستگی/استقلال.

دانشِ زبانی — نهاد

نهاد کلمه یا گروهی از کلمات است که کار یا حالتِ فعل به آن نسبت داده می‌شود.

روشِ پیدا کردن: اگر فعل کاری را نشان می‌دهد بپرس «چه کسی/چه چیزی این کار را کرد؟» و اگر حالتی را نشان می‌دهد بپرس «چه کسی/چه چیزی این حالت را دارد؟»

  • «شکوفه‌ای خندید.» ← چه چیزی خندید؟ ← شکوفه‌ای
  • «آسمان مثل یک تبسم شد.» ← چه چیزی تبسم شد؟ ← آسمان

نهاد همیشه اولِ جمله نیست. در «هست وقتِ شکفتنت امروز»، نهاد «وقتِ شکفتنت» است و بعد از فعل آمده. ملاکِ اصلی این است که فعل با نهاد مطابقت دارد، نه جایگاهش در جمله.

نهادِ محذوف: در «سبز شو»، «جوانه بزن» و «جاری شو» نهاد نوشته نشده اما وجود دارد: «تو». به این نهادِ ضمیریِ محذوف می‌گویند.

فرقِ نهاد و مفعول: نهاد پاسخِ «چه کسی/چه چیزی کار را کرد؟» است و معمولاً نشانه ندارد؛ مفعول پاسخِ «چه چیزی را/چه کسی را؟» است و معمولاً نشانهٔ «را» دارد.

نکاتِ املایی

شور و شوق، حسرت (با «ح»)، بصیرت (با «ص»)، رؤیا (همزه روی واو)، تأمّل (همزه روی الف و «م» مشدد)، تفکّر، زلال (با «ز»)، آراستگی (با «آ»)، تقریباً و معمولاً (با تنوینِ نصب).

قاعدهٔ تبدیل: وقتی پسوندِ «ی» به کلمه‌های پایان‌یافته به «ه» اضافه شود، «ه» حذف می‌شود: خسته + ی ← خستگی، زنده + ی ← زندگی، آهسته + ی ← آهستگی.

هم‌خانواده‌های مهم

علم ← معلّم، متعلّم، تعلیم، معلوم | قدر ← مقتدر، قدرت، اقتدار، قادر | نظم ← نظام، منظم، ناظم | تبسم ← متبسم | بصیرت ← بَصَر، بصیر، تبصره | تشبیه ← شباهت، مشابه، مشبه | لذّت ← لذیذ | محبت ← حُب، محبوب، حبیب.

هم‌آوا: صالح (درستکار) و سلاح (ابزارِ جنگ) — تلفظ نزدیک، معنی کاملاً متفاوت.

تله‌های رایج

۱. متن اشتباهاتِ جوانان را انکار نمی‌کند؛ می‌گوید این اشتباهات طبیعی و قابلِ اصلاحاند. فرق است بینِ «انکارِ اشتباه» و «اصلاح‌پذیر دانستنِ آن».
۲. «ادبیات» و «زبان» دو چیزِ کاملاً جدا نیستند؛ ادبیات همان زبانِ هنری‌شده است.
۳. «دل‌سردی» فقط یک کلمهٔ معمولی نیست: هم کنایه از ناامیدی است و هم واژه‌ای مرکب و تصویری (دلی که گرمایش رفته).
۴. تشبیه و استعاره یکی نیستند: در تشبیه هر دو طرف با ادات می‌آیند، در استعاره یکی از دو طرف حذف می‌شود.
۵. اگر نهاد نوشته نشده باشد، یعنی محذوف است — نه اینکه جمله نهاد ندارد.

یک قدم فراتر

  • سرودنِ شعر دربارهٔ بهار سنتی دیرینه در ادبیاتِ فارسی دارد و به آن «بهاریه» می‌گویند؛ منوچهریِ دامغانی از استادانِ این سبک بود. تفاوتِ شعرِ این درس این است که بهارِ بیرونی را مستقیماً نمادِ بهارِ درونیِ نوجوان می‌کند.
  • در سنتِ فکریِ اسلامی دو «کتاب» مطرح است: کتابِ تدوین (کتاب‌های نوشته‌شده) و کتابِ تکوین (خودِ جهانِ آفرینش که باید خوانده شود). عبارتِ «کتابِ پر راز و رمزِ آفرینش» دقیقاً به کتابِ تکوین اشاره دارد.
  • سبکِ سخنرانی با نثرِ ادبی فرق دارد: در سخنرانی جمله‌ها کوتاه، مستقیم و خطابی‌اند چون باید شنیده شوند؛ نثرِ ادبی برای خواندن نوشته می‌شود و می‌تواند پیچیده‌تر باشد.
  • ترتیبِ اجزای جمله در زبان‌ها متفاوت است: فارسی فعل را آخر می‌آورد، انگلیسی وسط و عربی اول.

نمونه سؤال

سؤال: در بیتِ «مثل یک شاخه گل، جوانه بزن / مثل یک چشمه‌سار، جاری شو» نهادِ هر دو مصراع چیست؟
۱) «شاخه گل»، چون اولِ جمله آمده ۲) «تو»ی محذوف ۳) این جمله‌ها نهاد ندارند ۴) «چشمه‌سار»

پاسخ: گزینهٔ ۲. فعل‌های امریِ «جوانه بزن» و «جاری شو» هر دو دوم‌شخصِ مفرد صرف شده‌اند، پس نهادشان «تو» است حتی اگر در جمله نوشته نشده باشد. «شاخه گل» و «چشمه‌سار» در این بیت مشبه‌به هستند، یعنی طرفِ تشبیه — نه نهاد.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. در شعر مولوی در درس سوم، واژهٔ «روا» در مصراع «نسوَد روا ز یادم» به چه معناست؟

  • جایز و مجاز (هم‌معنی با روا در فقه)
  • روان و جاری (هم‌ریشه با روان شدن)
  • رها و آزاد (به‌معنای بی‌توجهی)
  • روشن و آشکار (هم‌معنی با واضح)

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«روان و جاری (هم‌ریشه با روان شدن)» درست است زیرا معنی واژهٔ «روا» به‌صورت «روان» (جاری) داده شده و مصراع یعنی «آنچه از یاد من روان نشود و نرود». «رها و آزاد (به‌معنای بی‌توجهی)» رد می‌شود چون این معنی با بافت شعر سازگار نیست و در هیچ منبعی برای این بیت ذکر نشده است. «روشن و آشکار (هم‌معنی با واضح)» رد می‌شود زیرا «روا» در زبان فارسی چنین معنایی ندارد و تنها از روی شباهت آوایی با «روشن» ممکن است گمراه‌کننده باشد. «جایز و مجاز (هم‌معنی با روا در فقه)» رد می‌شود اگرچه در فقه «روا» به این معناست ولی شاعر در این بیت از معنای فقهی استفاده نکرده و به صراحت «روان» را معنی کرده است. تلهٔ تستی این سؤال آن است که دانش‌آموز «روا» را با تلفظ «رَوا» (به فتح راء) اشتباه بگیرد و معنای فقهی «جایز» را انتخاب کند، درحالی‌که در این بیت تلفظ «رَوا» نیست بلکه «رَوان» به تخفیف آمده است.

2. در بیت «هر چه سرما و هر چه دل‌سردی»، واژهٔ «دل‌سردی» به چه معناست؟

  • گرفتگی و اسپاسم عضلانی قلب
  • سرمای هوا در فصل زمستان
  • ناامیدی و افسردگی
  • بی‌محلی و بی‌اعتنایی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«ناامیدی و افسردگی» درست است زیرا «دل‌سردی» در ادبیات فارسی کنایه از از دست دادن امید و شور زندگی است. «سرمای هوا در فصل زمستان» رد می‌شود چون «سرما» در همین بیت به معنای حقیقیِ سردی هوا نیست و «دل‌سردی» هم به هوای سرد ربط ندارد. «بی‌محلی و بی‌اعتنایی» رد می‌شود گرچه نزدیک است اما «دل‌سردی» بیشتر به ناامیدی اشاره دارد تا صرفاً بی‌توجهی. «گرفتگی و اسپاسم عضلانی قلب» رد می‌شود زیرا این یک برداشت تحت‌اللفظی و پزشکی است. تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز «دل‌سردی» را به‌دلیل وجود «سرما» در بیت، به معنای سردی هوا یا بی‌توجهی ساده بگیرد و معنای عمیق‌تر (ناامیدی) را نادیده بگیرد.

3. در بیت «آسمان مثل یک تبسم شد» کدام گزینه آرایه‌های به‌کاررفته را به‌درستی مشخص کرده است؟

  • تشبیه و تشخیص
  • فقط تشبیه
  • فقط تشخیص
  • تشبیه و استعاره

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«تشبیه و تشخیص» درست است چون آسمان (مشبه) به تبسم (مشبه‌به) با ادات «مثل» تشبیه شده و از سوی دیگر به آسمان که غیرانسان است ویژگی لبخند زدن (عمل انسان) نسبت داده شده که تشخیص است. «تشبیه و استعاره» رد می‌شود زیرا در استعاره یکی از طرفین تشبیه حذف می‌شود در حالی که در این بیت هم مشبه و هم مشبه‌به با ادات تشبیه ذکر شده‌اند. «فقط تشبیه» رد می‌شود چون تشخیص نیز به وضوح در بیت وجود دارد. «فقط تشخیص» رد می‌شود چون تشبیه با ادات «مثل» آشکار است. تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز با دیدن واژه «مثل» فقط به تشبیه توجه می‌کند و از درک همزمان تشخیص که از نسبت دادن لبخند به آسمان حاصل می‌شود غافل می‌ماند.

4. در بیت «صد هزاران دام و دانه است ای خدا / ما چو مرغان حریص بی‌نوا» منظور از «دام و دانه» چیست؟

  • غذا و خوراک روزانه
  • گناهان بزرگ و نابخشودنی
  • وسوسه‌های دنیوی و جذابیت‌های فریبنده
  • شکار و صید پرندگان

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«وسوسه‌های دنیوی و جذابیت‌های فریبنده» درست است زیرا مولوی در این بیت با تشبیه انسان به پرندگان حریص، «دام» را نماد تله‌های دنیوی و «دانه» را نماد لذت‌های فریبنده می‌داند که انسان را از مسیر درست منحرف می‌کند. «شکار و صید پرندگان» رد می‌شود این معنای ظاهری است و شاعر مقصود نمادین دارد. «غذا و خوراک روزانه» رد می‌شود زیرا دانه در اینجا نماد است نه خوراک واقعی. «گناهان بزرگ و نابخشودنی» رد می‌شود چون دام‌ها شامل وسوسه‌های کوچک و بزرگ هستند و تنها گناهان کبیره نیستند. تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز به معنای لغوی «دام و دانه» بسنده می‌کند و از لایهٔ نمادین و عرفانی شعر که در آن «دانه» نماد هر چیز فریبنده‌ای است غافل می‌ماند.

5. در جملهٔ «مثل یک چشمه‌سار جاری شو» نهاد کدام است؟

  • چشمه‌سار
  • تو (محذوف)
  • جاری
  • مثل

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«تو (محذوف)» درست است چون فعل «شو» به صورت دوم شخص مفرد امری است و نهاد آن «تو» است که در جمله نیامده و محذوف است. «مثل» رد می‌شود چون حرف اضافه است و نقش نهادی ندارد. «چشمه‌سار» رد می‌شود چون بخشی از ترکیب تشبیهی (مشبه به) است و نهاد نیست. «جاری» رد می‌شود چون صفت یا مسند است و نهاد نیست. تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز ممکن است «چشمه‌سار» را نهاد در نظر بگیرد، زیرا در ظاهر اول جمله قرار گرفته است، اما در جمله‌های امری نهاد معمولاً محذوف است و باید از صرف فعل تشخیص داده شود.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان