پرش به محتوای اصلی

نام ها و یاد ها (هفتم)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

نام ها و یاد ها (هفتم)

این مبحث سه درسِ پیاپیِ فارسیِ هفتم را در بر می‌گیرد: «نصیحتِ امام» (نامهٔ امام خمینی به دانش‌آموزان + زندگیِ علامه محمدتقی جعفری)، «کلاسِ ادبیات» (داستانِ نیما و معلمش + زندگیِ چند شخصیتِ بزرگ) و «عهد و پیمان» (خاطراتی از شهید رجایی و دکتر چمران). محورِ مشترکِ هر سه درس یکی است: آدم‌های بزرگ را از نام و مقامشان نمی‌شناسیم، از رفتارشان می‌شناسیم. در کنارِ این‌ها سه مبحثِ زبانی هم آموزش داده می‌شود: مسند، زمانِ فعل، و شخص و شمارِ فعل.

نصیحتِ امام — زمینهٔ نامه

گروهی از دانش‌آموزانِ یک مدرسه برای امام خمینی نامه نوشتند و در آن گفتند: «ما شما را نمی‌توانیم نصیحت کنیم، زیرا شما بزرگوارید و از همهٔ گناهان به دورید.»

این جمله بی‌ادبی یا شانه خالی کردن نیست؛ نهایتِ ادب است. دانش‌آموزان به‌جای یک تعارفِ ساده، با استدلال گفتند چرا نصیحت‌کردن به امام از دستشان برنمی‌آید.

متنِ پاسخِ امام

«فرزندان عزیزم، نامه حاکی از محبت شما را قرائت کردم. شما عزیزان مرا خوشحال کردید. امیدوارم با نشاط و خرمی درس‌هایتان را بخوانید و در همان حال، به وظایف اسلامی که انسان‌ها را ممتاز می‌سازد عمل کنید و اخلاق خود را نیکو کنید و اطاعت پدران و مادرانتان را به جا آورید و آن‌ها را از خود راضی کنید و به معلم‌هایتان احترام بگذارید.»

توصیه‌های این نامهٔ کوتاه را می‌توان در یک نگاه دید:

توصیه جنبهٔ تربیتی
درس خواندن با نشاط لذت از یادگیری، نه فشار و اجبار
عمل به وظایفِ اسلامی دین در زندگیِ روزمره جاری باشد
اخلاقِ نیکو شخصیتِ درونی مهم‌تر از ظاهر
اطاعت از والدین جایگاهِ خانواده در رشدِ انسان
احترام به معلم ارزشِ دانش و دانش‌آموز بودن
مفید بودن برای کشور مسئولیتِ اجتماعی از کودکی

نکتهٔ ظریف: امام در همین نامه عملاً نصیحت کردند — همان کاری که دانش‌آموزان گفته بودند از دستشان برنمی‌آید. یعنی نصیحت لزوماً از بالا به پایین نیست؛ از محبت سرچشمه می‌گیرد.

واژه‌های کلیدیِ درسِ نهم

نصیحت (پند و اندرزِ صادقانه)، قُدِّسَ سِرُّه (عبارتی عربی به‌معنای «روحش مقدس باد»، لقبی برای عارفان و بزرگانِ دین)، باسمه تعالی (به نامِ خداوندِ متعال؛ سرآغازِ نوشته‌های رسمی)، حاکی (نشان‌دهنده)، نشاط (سرزندگی)، خرمی (شادمانی)، ممتاز (برجسته)، ترقی (پیشرفت)، نورچشمان (عزیزان).

نکتهٔ املا: در امتحانِ املا، اگر نشانهٔ اختصاری مثلِ «ص» یا «ع» را شنیدی، باید شکلِ کاملش را بنویسی: صلوات‌الله علیه، علیه‌السلام. نوشتنِ شکلِ کوتاه درست نیست.

علامه محمدتقی جعفری

محمدتقی جعفری از بزرگ‌ترین فیلسوفان و متفکرانِ ایران در قرنِ بیستم است؛ در فلسفه، عرفان و شرحِ آثارِ کلاسیک آثارِ فراوانی نوشت. متنِ روان‌خوانی کودکی و نوجوانیِ او را توصیف می‌کند:

  • کنجکاو و دقیق: دنبالِ فهمیدنِ چیزها بود، نه فقط دیدنشان.
  • عاشقِ طبیعت: گاهی مدت‌ها به یک گل خیره می‌شد.
  • حساس به دردِ موجودات: از شکارِ پرندگان با تیروکمان بیزار بود.
  • عاشقِ یادگیری: به همان اندازه که از بازی لذت می‌برد، از حلِ مسئلهٔ ریاضی و خواندنِ جغرافیا و علوم هم لذت می‌برد — و این ترکیب نادر است.

زیباترین جملهٔ متن:

«حرم، دل او را آرام می‌کرد و مدرسه، اندیشه‌اش را.»

این جمله یک تقابلِ متوازن (موازات) است: دو ساختارِ هم‌شکل کنارِ هم می‌آیند تا دو چیز را با هم مقایسه کنند. حرمِ حضرت معصومه (س) جایِ آرامشِ روح بود و مدرسهٔ دارالشفاء جایِ شکوفاییِ اندیشه — و هر دو فقط چند قدم از هم فاصله داشتند. یعنی در زندگیِ جعفری، علم و ایمان کنارِ هم بودند، نه در تضاد.

حجرهٔ کوچک، دنیای بزرگ: وقتی وارد مدرسهٔ علمیهٔ قم شد، حجره‌ای کمتر از شش مترمربع با یک گلیمِ ساده به او رسید — اما نویسنده می‌گوید «حجره‌ای که برای محمدتقی از همهٔ دنیا بزرگ‌تر بود». این تناقضِ عمدی (پارادوکس) ذهنِ خواننده را درگیر می‌کند تا خودش نتیجه بگیرد: بزرگیِ درونی به اندازهٔ فضایِ بیرونی ربطی ندارد. اگر نویسنده مستقیم می‌نوشت «او خوشحال بود»، تأثیرش این‌قدر عمیق نمی‌شد.

واژگان: علامه (عالمِ بزرگ)، خیره شدن (نگاهِ متمرکز و بی‌حرکت)، پریشانی (اضطرابِ درونی)، شیفته (دلبسته)، دارالشفاء (خانهٔ شفا؛ نامِ مدرسه‌ای در قم)، حجره (اتاقِ کوچک در حوزهٔ علمیه)، مشتاقانه، حمد (ستایشِ خداوند).

دانشِ زبانی — مُسنَد

از درسِ پیش می‌دانیم فعلِ اسنادی (است، بود، شد، گشت) کاری انجام نمی‌دهد و فقط چیزی را به نهاد نسبت می‌دهد. حالا آن «چیز» نام می‌گیرد: مسند.

جمله نهاد فعلِ اسنادی مسند
هوا روشن است. هوا است روشن
زهرا شاد بود. زهرا بود شاد
چای سرد شد. چای شد سرد

فرقِ مسند و مفعول (پرسشِ همیشگیِ امتحان):

مفعول مسند
نوعِ فعل کنشی (خوردن، دیدن) اسنادی (است، بود، شد)
پرسش «چه چیزی را؟» «چگونه است؟»
نمونه علی کتاب را خواند علی خسته بود

مسند می‌تواند صفت باشد (زهرا شاد بود)، اسم باشد (او دانشمند است) یا اسمِ مصدر (کارش نمازگزاری بود). برای پیدا کردنش اول به نوعِ فعل نگاه کن؛ اگر اسنادی بود، دنبالِ مسند بگرد.

گزاردن یا گذاردن؟ این دو فعلِ کاملاً متفاوت‌اند:

  • گزاردن (با ز) = ادا کردن، به‌جا آوردن ← نماز گزاردن، سپاس‌گزار
  • گذاردن (با ذ) = نهادن، قرار دادن ← کتاب را روی میز گذاشتم

کلاسِ ادبیات — داستانِ نیما

کلاسِ زبانِ فرانسه است و معلم شعری فرانسوی می‌خواند. از میانِ همهٔ شاگردان، نیما با تمامِ وجود جذبِ شعر شده و به دهانِ معلم خیره مانده. معلم می‌پرسد آیا حرفی برای گفتن دارد؛ نیما با دستپاچگی می‌گوید شعر زیباست و گمان می‌کند شاعرش ویکتور هوگو باشد. معلم تأیید می‌کند و نیما با غرور اضافه می‌کند که خودش آن را ترجمه کرده است. معلم می‌خواهد ترجمه‌اش را بخواند؛ نیما با دستِ لرزان شروع می‌کند و کم‌کم صدایش جای خود را به «حرارت و شور و نشاط» می‌دهد. پس از کلاس، معلم او را نگه می‌دارد، کتابی به او هدیه می‌دهد، از علاقه‌اش به شعرِ فارسی می‌پرسد و توصیه می‌کند بیشتر بخواند و شعر را با صدای بلند بخواند.

سه لایهٔ داستان:

۱. شوقِ واقعی در برابرِ یادگیریِ اجباری: بیشترِ بچه‌ها در کلاس «حاضر» بودند، اما نیما «حضور» داشت.
۲. نقشِ معلمِ خوب: معلم نیما را نادیده نمی‌گیرد؛ می‌بیندش، نگهش می‌دارد، کتاب می‌دهد و راهنمایی می‌کند. این دقیقاً کاری است که یک استعداد را شکوفا می‌کند.
۳. غرورِ سالم: غرورِ نیما نشانهٔ تکبر نیست، نشانهٔ اعتمادبه‌نفس و تلاش است — و معلم به‌جای سرزنش، آن را به فرصت تبدیل می‌کند.

واژگان: جذب (مجذوب شدن)، دستپاچگی (هولِ ناگهانی)، غرور (احساسِ افتخار از کارِ خود)، حرارت (شور و هیجان)، نشاط (سرزندگی)، درنگ ماندن (لحظه‌ای مکث و تردید کردن).

پروین اعتصامی — نقشِ خانواده در شکوفایی

پروین از کودکی کوشا و اهلِ فکر بود. در دوازده‌سالگی با اشعارِ فردوسی، نظامی، مولوی و ناصرخسرو آشنا شد و شعرِ مشهورِ «ای مرغک» را هم در همان سن سرود؛ بعضی از نخستین شعرهایش را در هفت‌سالگی گفته است.

پدرش، یوسف اعتصام‌الملک، ادیب و مترجم بود. نکتهٔ مهم این است که او فقط تشویق نمی‌کرد، بلکه تمرین می‌داد: شعرهایی از زبان‌های دیگر ترجمه می‌کرد و به پروین می‌داد تا حفظ کند، یا شعری از شاعرانِ قدیم می‌داد تا سبکش را تغییر دهد. همین آموزشِ عملی، پروین را از «دوست داشتنِ شعر» به «سرودنِ شعر» رساند — درست همان کاری که معلمِ داستانِ «کلاسِ ادبیات» با نیما کرد.

دو دانشمند — حسابی و کاظمی آشتیانی

دکتر مصطفی حسابی (۱۲۸۲–۱۳۷۱) بزرگ‌ترین فیزیکدانِ ایران در قرنِ بیستم است. کودکی را با سختی و فقر گذراند اما تسلیم نشد؛ باورش این بود که اگر انسان در برابرِ دشواری‌ها بایستد بر آن‌ها چیره می‌شود، به شرطِ آنکه صبر و طاقت را از دست ندهد. حافظِ قرآن بود و در کنارِ دانشِ نظری، کارهای فنی مثلِ بنایی و نجاری را هم یاد گرفت. با «علمِ بدونِ عمل» مخالف بود و معتقد بود یک ایرانی نباید غزلِ حافظ را غلط بخواند یا نفهمد.

دکتر سعید کاظمی آشتیانی (۱۳۳۶–۱۳۸۴) پژوهشگرِ حوزهٔ سلول‌های بنیادی بود. از پیش از پایانِ دبستان ساعت‌ها کتاب می‌خواند. در هجده‌سالگی معلمِ هنرستان شد و به دانش‌آموزانِ شانزده‌هفده‌ساله درس داد؛ همه او را «استادِ جوان» می‌خواندند. بسیاری از آیاتِ قرآن را حفظ داشت و در مشاعره کم نمی‌آورد.

شباهتِ اصلیِ این دو: با اینکه حوزهٔ علمی‌شان کاملاً متفاوت بود (فیزیک در برابرِ سلول‌های بنیادی)، هر دو علم را جدا از ایمان و فرهنگ نمی‌دیدند. پیامِ درس این نیست که «فقط علم بیاموزید»؛ این است که علمِ بدونِ اخلاق و ایمان ناقص است.

دانشِ زبانی — زمانِ فعل

فعل نشان می‌دهد کار یا حالت چه موقع اتفاق افتاده. سه زمانِ اصلی داریم:

زمان نمونه نشانه
گذشته نوشت، رفت، آمد / نوشته بود، نشسته بودید فعلِ ساده یا ماضیِ بعید
حال می‌نویسد، می‌رود معمولاً با «می» شروع می‌شود
آینده خواهد نوشت، خواهم رفت «خواهد/خواهم/خواهی...» + فعل

نکتهٔ مهم: زمانِ فعل را از رویِ معنای کلیِ جمله حدس نزن؛ به ساختارِ خودِ فعل نگاه کن، این نشانه‌ها قابلِ اعتمادترند.

«گرفته بودی» و «نشسته بودید» هر دو گذشته‌اند، اما نوعِ خاصی از گذشته: ماضیِ بعید، یعنی کاری که پیش از یک اتفاقِ گذشتهٔ دیگر انجام شده بود.

دانشِ ادبی — قالبِ قطعه

قطعه قالبی شعری است با این دو ویژگی:

  • موضوع: پند، اخلاق، مسائلِ اجتماعی
  • قافیه: فقط مصراعِ دومِ همهٔ بیت‌ها با هم هم‌قافیه‌اند؛ مصراعِ اول در هیچ بیتی قافیه ندارد.

مقایسهٔ قالب‌ها:

قالب قافیه موضوع نمونه
مثنوی هر بیت قافیهٔ جداگانه داستان، حکمت مثنویِ مولانا
غزل مصراعِ اولِ بیتِ اول + مصراعِ دومِ همهٔ بیت‌ها عشق، عرفان غزل‌های حافظ
قطعه فقط مصراعِ دومِ همهٔ بیت‌ها پند و اخلاق قطعه‌های سعدی و انوری

پس تفاوتِ اصلیِ غزل و قطعه این است: در غزل مصراعِ اولِ بیتِ اول (مطلع) هم قافیه دارد، در قطعه هیچ مصراعِ اولی قافیه ندارد.

شعرخوانی — گل و خاک (ملک‌الشعرای بهار)

این شعر یک قطعه است. ماجرا ساده است: گلی خوشبو به دستِ انسانی می‌رسد و او می‌پرسد این بویِ خوش از کجاست. پاسخ این است که مدتی هم‌نشینِ گل بوده و همان هم‌نشینی بو را به او داده — «من همان خاکم، فقط مدتی با گل نشستم.»

پیامِ عمیق: ارزشِ هر چیز از محیط و هم‌نشینانش می‌آید. خاکِ بی‌ارزش، از نزدیکی با گل، معطر و ارزشمند می‌شود.

محمدتقی بهار (۱۲۶۵–۱۳۳۰) شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگارِ ایرانی است. لقبِ «ملک‌الشعرا» (پادشاهِ شاعران) را از دورهٔ قاجار داشت و در قصیده و قطعه از بهترین شاعرانِ سبکِ کلاسیک در دورهٔ مدرن است. شعرِ مشهورش «مرغِ سحر» به یکی از سرودهای ملیِ ایران تبدیل شده است.

نکاتِ املاییِ درسِ دهم

  • فراغ (با غ) = آسودگی، فارغ بودن | فراق (با ق) = جدایی و دوری. راهِ تشخیص: اگر معنی «جدایی» می‌دهد ← ق، اگر «آسودگی» ← غ.
  • سه کلمهٔ پرخطا که باید حفظ باشند: تسلیم (نه تصلیم)، صبر (نه سبر)، طاقت (نه تاقت).

عهد و پیمان — سه خاطره

درسِ یازدهم سه خاطره دارد: «عهد و پیمان» و «عشق به مردم» از شهید محمدعلی رجایی، و «رفتارِ هشتی» از دکتر مصطفی چمران.

۱) پیمانِ معلم با شاگردان. شهید رجایی در آغازِ هر سالِ تحصیلی با شاگردانش عهد می‌بست:

«من غیب نمی‌کنم، شما هم غیب نکنید.»
«من به هر قولی که به شما بدهم وفا می‌کنم، شما هم وفا کنید.»
«من خودم را موظف می‌دانم برای خیر و صلاح شما تلاش کنم، شما هم موظفید به توصیه‌های من عمل کنید.»

آرایهٔ این ساختار موازات (تقابلِ متوازن) است: هر بند با الگویِ «من... شما هم...» ساخته شده. این تکرارِ ساختاری نشان می‌دهد که این یک قراردادِ دوطرفه است، نه فرمانِ یک‌طرفه — معلم خودش را هم‌سطحِ شاگردانش می‌داند و مسئولیت را بینِ دو طرف تقسیم می‌کند. (موظّف = مکلف، صلاح = خیر و آنچه بهتر است، وفا کردن = پایبند بودن به قول.)

۲) عشق به مردم. در سال ۱۳۶۰، شهید رجایی که آن زمان رئیس‌جمهور بود در سفری به قم میانِ جمعیت از همراهانش جدا شد و خسته و عرق‌کرده به ماشین برگشت. همراهانش گفتند اگر این وضع ادامه پیدا کند دست و پایش سالم نمی‌ماند. پاسخِ او این جملهٔ ماندگار بود:

«با بی‌دستی هم می‌شود زندگی کرد، ولی بی‌مردم نمی‌شود.»

این جمله شعارِ سیاسی نیست؛ در دلِ یک خاطرهٔ واقعی گفته شده و نشان می‌دهد او مردم را از سلامتِ جسمیِ خودش بالاتر می‌دانست.

۳) رفتارِ هشتی. مصطفی چمرانِ کودک در روزی سرد پیاده به مدرسه می‌رفت و می‌خواست با پولش دستکش بخرد. نالهٔ پیرمردی درمانده را شنید، در حالی که عابران بی‌توجه رد می‌شدند. پس از کشمکشی درونی تصمیم گرفت: «اگر من به این پیرمرد کمک کنم، خدا هم به من کمک خواهد کرد.» سکه‌ها را داد و بی‌آنکه منتظرِ تشکر بماند رفت. هوا هنوز سرد بود، اما دیگر سردش نبود.

«هشتی» فضایِ ورودیِ خانه‌های قدیمیِ ایرانی است — راهرویی کوچک بینِ درِ ورودی و حیاط، جایی که کمتر دیده می‌شود. پس «رفتارِ هشتی» یعنی رفتاری که آدم وقتی هیچ‌کس نمی‌بیند از خودش نشان می‌دهد. چمرانِ کودک بدونِ تماشاگر و بدونِ پاداشِ اجتماعی تصمیم به ایثار گرفت.

واژگان: ایثار (از خودگذشتگی)، عابران (رهگذران)، مکث (توقفِ کوتاه)، خلوت (بی‌شلوغی).

فرقِ ایثار با کمکِ معمولی: در کمکِ معمولی از مازادِ خودت می‌دهی؛ در ایثار چیزی را می‌دهی که خودت هم به آن نیاز داری. چمران با پولِ دستکشِ خودش کمک کرد — این ایثار است، نه صدقه.

دانشِ زبانی — شخص و شمارِ فعل

شخص نشان می‌دهد چه کسی کار را انجام می‌دهد و شمار نشان می‌دهد آن شخص یک نفر است یا بیشتر. این دو مستقل از هم‌اند و باید هرکدام جداگانه تشخیص داده شوند.

مفرد جمع
اول‌شخص (گوینده) نوشتم نوشتیم
دوم‌شخص (شنونده) نوشتی نوشتید
سوم‌شخص (دیگری) نوشت نوشتند

پسوندِ فعل نشانهٔ شخص و شمار است: م (اول مفرد)، یم (اول جمع)، ی (دوم مفرد)، ید (دوم جمع)، بدونِ پسوند (سوم مفرد)، ند (سوم جمع). این قاعده در همهٔ زمان‌ها صدق می‌کند: می‌روم/می‌رویم/می‌روی/می‌روید/می‌رود/می‌روند — و همین‌طور خواهم رفت/خواهیم رفت/خواهی رفت...

نکاتِ املاییِ درسِ یازدهم

  • صَلاح (خیر و نیکی، از ریشهٔ «صلح») ≠ سِلاح (ابزارِ جنگ، از ریشهٔ «سلح»)
  • صحن (حیاطِ اطرافِ حرم) درست است، نه «سحن»
  • غلتیدن (چرخیدن و لغزیدن) در این درس درست است: «سکه‌ها غلتیدند.»
  • کلماتِ مرکب را هم جدا می‌توان نوشت هم پیوسته: خوش حال / خوشحال، کتاب خانه / کتابخانه.

تله‌های رایج

۱. جملهٔ دانش‌آموزان («نمی‌توانیم شما را نصیحت کنیم») بی‌ادبی نیست؛ نهایتِ ادب و محبت است.
۲. مسند فقط بعد از فعلِ اسنادی می‌آید و پاسخِ «چگونه است؟» است؛ مفعول بعد از فعلِ کنشی می‌آید و نشانه‌اش «را» است.
۳. حجرهٔ کوچکِ علامه جعفری نشانهٔ فقر و محرومیت نیست؛ متن دقیقاً می‌گوید از همهٔ دنیا برایش بزرگ‌تر بود.
۴. غرورِ نیما تکبر نیست؛ متن آن را غرورِ سالم و نشانهٔ اعتمادبه‌نفس می‌شمارد.
۵. «عهد و پیمانِ» رجایی فرمانِ یک‌طرفه نیست؛ معلم هم در آن متعهد می‌شود.

یک قدم فراتر

  • در زبان‌شناسیِ مدرن مسند را «خبر» می‌نامند و این مفهوم در همهٔ زبان‌ها هست: فارسی «هوا سرد است»، عربی «الهواءُ باردٌ»، انگلیسی «The weather is cold». پس وقتی در عربی «خبر» می‌خوانی، دقیقاً همان چیزی است که در فارسی «مسند» می‌نامیم.
  • نامهٔ امام به دانش‌آموزان نمونه‌ای از سنتِ دیرینهٔ «نصیحت‌نامه» یا رساله‌های اخلاقی در ادبیاتِ اسلامی است؛ سرآغازِ این سنت عهدنامهٔ مالک اشتر (نامهٔ امام علی «ع» به فرماندارِ مصر) است.
  • ویکتور هوگو (۱۸۰۲–۱۸۸۵) فقط شاعر نبود؛ بزرگ‌ترین نویسندهٔ رمانتیکِ فرانسه است و رمان‌های «بینوایان» و «گوژپشتِ نوتردام» از اوست.
  • سلول‌های بنیادی سلول‌هایی هستند که می‌توانند به انواعِ دیگرِ سلول‌های بدن (عصبی، خونی، عضلانی) تبدیل شوند؛ به همین دلیل یکی از مهم‌ترین حوزه‌های پژوهشیِ پزشکی‌اند.
  • پژوهش‌های آموزشی نشان می‌دهند وقتی معلم با دانش‌آموز رابطهٔ متقابل برقرار کند، انگیزهٔ او بیشتر می‌شود — همان کاری که شهید رجایی سال‌ها پیش می‌کرد.

نمونه سؤال

سؤال: در جملهٔ «چای سرد شد» نهاد، فعلِ اسنادی و مسند کدام‌اند؟
۱) نهاد: سرد / فعل: شد / مسند: چای ۲) نهاد: چای / فعل: شد / مسند: سرد ۳) نهاد: چای / مسند: شد / فعل: سرد ۴) این جمله فعلِ اسنادی ندارد

پاسخ: گزینهٔ ۲. «چای» نهاد است (پاسخِ «چه چیزی سرد شد؟»)، «شد» فعلِ اسنادی است چون کاری انجام نمی‌دهد و فقط تغییرِ حالت را نشان می‌دهد، و «سرد» مسند است. این جمله مفعول ندارد — جمله‌های اسنادی به‌جای مفعول، مسند دارند.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. کدام قالب شعری در بیت اول خود، مصراع اول را قافیه نمی‌کند؟

  • غزل
  • قطعه
  • قصیده
  • مثنوی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«قطعه» درست است زیرا در قالب قطعه، برخلاف غزل و قصیده، مصراع اول بیت اول قافیه ندارد و تنها مصراع‌های دوم بیت‌ها با یکدیگر هم‌قافیه هستند. «غزل» رد می‌شود چون در غزل مصراع اول بیت اول نیز قافیه دارد (مطلع). «قصیده» رد می‌شود چون در قصیده نیز مصراع اول بیت اول قافیه دارد. «مثنوی» رد می‌شود چون در مثنوی هر بیت قافیه جداگانه دارد و مصراع اول می‌تواند قافیه داشته باشد یا نداشته باشد، اما ویژگی مشخص قطعه یعنی عدم قافیه در مصراع اول بیت اول را ندارد. تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز ممکن است گمان کند مثنوی نیز مانند قطعه مصراع اول قافیه ندارد، در حالی که در مثنوی الزامی به قافیه‌دار نبودن مصراع اول نیست و هر بیت استقلال قافیه دارد.

2. در داستان «رفتار هشتی»، پس از کمک به پیرمرد، چه تغییری در حال چمران ایجاد شد؟

  • دستکشی خرید
  • سردتر و ناراحت شد
  • گرمی احساس کرد
  • کمی پشیمان شد

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«گرمی احساس کرد» درست است؛ داستان می‌گوید با وجودِ سرمای هوا، کمک به پیرمرد حسِ گرمیِ درونی به چمران داد. «کمی پشیمان شد» رد می‌شود؛ او هیچ نشانه‌ای از پشیمانی نداشت. «دستکشی خرید» رد می‌شود؛ او پولش را به پیرمرد داد، نه صرفِ خرید. «سردتر و ناراحت شد» رد می‌شود؛ این دقیقاً برعکسِ نتیجهٔ داستان است. تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز نتیجهٔ داستان را با پیش‌فرضِ منطقی (کسی که پول ندارد باید ناراحت شود) اشتباه بگیرد، در حالی که پیامِ داستان دقیقاً برعکس است.

3. کدام یک از افعال زیر زمان گذشته را نشان می‌دهد؟

  • می‌نویسی
  • نوشته بودم
  • می‌نویسم
  • خواهم نوشت

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«نوشته بودم» درست است زیرا این فعل ماضی بعید است و عملی را نشان می‌دهد که در گذشته اتفاق افتاده است. «می‌نویسم» رد می‌شود چون زمان حال را نشان می‌دهد. «خواهم نوشت» رد می‌شود چون زمان آینده را نشان می‌دهد. «می‌نویسی» رد می‌شود چون زمان حال را نشان می‌دهد. تلهٔ تستی این سؤال تشخیص زمان فعل است؛ دانش‌آموز ممکن است «می‌نویسم» را به دلیل داشتن «می» به اشتباه زمان گذشته بداند، در حالی که «می» نشانه زمان حال است.

4. در داستان «رفتار هشتی»، چرا کمک مصطفی چمران به پیرمرد «ایثار» محسوب می‌شود، نه یک کمک معمولی؟

  • چون مصطفی پولِ اضافی بخشید
  • چون بعد از کمک احساسِ سرما نکرد
  • چون از پولی داد که خودش هم نیاز داشت
  • چون پیرمرد بسیار فقیر بود

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«چون از پولی داد که خودش هم نیاز داشت» درست است؛ او پولی را که برایِ خریدِ دستکش نیاز داشت به پیرمرد داد. «چون پیرمرد بسیار فقیر بود» رد می‌شود؛ نیازِ گیرنده معیارِ ایثار نیست، معیار نیازِ دهنده است. «چون مصطفی پولِ اضافی بخشید» رد می‌شود؛ برعکس، پول موردِ نیازِ خودش بود، نه اضافی. «چون بعد از کمک احساسِ سرما نکرد» رد می‌شود؛ این نتیجهٔ ایثار است، نه دلیلِ آن. تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز نتیجهٔ کار (گرمیِ درونی) را با دلیلِ ایثاربودنِ آن (نیازِ خودِ دهنده) اشتباه بگیرد.

5. در نامهٔ امام خمینی (ره) به دانش‌آموزان، کدام نکته نشان می‌دهد که نصیحت لزوماً از بالا به پایین نیست، بلکه از محبت سرچشمه می‌گیرد؟

  • امام نامه را با «باسمه تعالی» آغاز کردند
  • امام در پاسخ عملاً نصیحت کردند
  • امام دانش‌آموزان را «نورچشمان» خطاب کردند
  • امام از دانش‌آموزان خواستند به وظایف عمل کنند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«امام در پاسخ عملاً نصیحت کردند» درست است؛ همان کاری که دانش‌آموزان گفته بودند از دستشان برنمی‌آید، امام با محبت انجام داد — این نشان می‌دهد نصیحت از محبت می‌آید، نه رابطهٔ رسمیِ بالا-به-پایین. «امام دانش‌آموزان را «نورچشمان» خطاب کردند» رد می‌شود؛ این نشانهٔ محبت است، اما مستقیماً به ماهیتِ نصیحت‌کردن ربطی ندارد. «امام از دانش‌آموزان خواستند به وظایف عمل کنند» رد می‌شود؛ این توصیه است، نه نشانهٔ منشأِ نصیحت. «امام نامه را با «باسمه تعالی» آغاز کردند» رد می‌شود؛ این یک قالبِ رسمیِ نوشتاری است، ربطی به موضوع ندارد. تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز هر نشانهٔ محبت را با دلیلِ اصلیِ سؤال (عملِ نصیحت‌کردنِ خودِ امام) اشتباه بگیرد.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان