درس 14 (عربی هفتم)
عنوان درس: اَلْجُمَلُ الذَّهَبِيَّةُ یعنی «جملههای طلایی». داستانِ کوتاهِ یاسر و چند حکمتِ کوتاه، بهانهای است برای ادامهٔ فعلِ ماضی: این بار سومشخصِ مفرد.
مرورِ درسِ قبل
| شخص | ضمیر | پسوند | نمونه |
|---|---|---|---|
| اول مفرد | أَنَا | ـتُ | ذَهَبْتُ |
| دوم مفردِ مذکر | أَنْتَ | ـتَ | ذَهَبْتَ |
| دوم مفردِ مؤنث | أَنْتِ | ـتِ | ذَهَبْتِ |
قاعدهٔ جدید: سومشخصِ مفرد
| شخص | ضمیر | شکلِ فعل | توضیح |
|---|---|---|---|
| سومِ مفردِ مذکر | هُوَ | فَعَلَ | هیچ پسوندی نمیگیرد؛ همان شکلِ پایهٔ فعل است |
| سومِ مفردِ مؤنث | هِيَ | فَعَلَتْ | تاءِ ساکن (ـتْ) اضافه میشود |
پس جدولِ کاملِ مفرد تا اینجا: كَتَبْتُ، كَتَبْتَ، كَتَبْتِ، كَتَبَ، كَتَبَتْ.
تفاوتِ مهمِ «ـتْ» با «ـتُ / ـتَ / ـتِ»: پسوندهای درسِ قبل حرکت دارند و خودشان فاعلاند. اما «ـتْ» ساکن است و فاعل نیست؛ فقط نشانهٔ مؤنثبودنِ فاعل است.
| جمله | فاعل |
|---|---|
| ذَهَبْتُ | أَنَا (ضمیرِ متصلِ ـتُ) |
| ذَهَبَ يَاسِرٌ | يَاسِرٌ (اسمِ ظاهر، مرفوع) |
| ذَهَبَتْ أُمُّهُ | أُمُّهُ (اسمِ ظاهرِ مؤنث)؛ ـتْ فقط نشانهٔ مؤنث است |
نمونهها از خودِ درس. مذکر: هُوَ طَرَقَ بَابَ الْمَنْزِلِ (او درِ خانه را کوبید)، هٰذَا الْوَلَدُ أَخَذَ كِتَاباً مِنَ الْمَكْتَبَةِ (این پسر کتابی از کتابخانه گرفت). مؤنث: سَمِعَتْ أُمُّهُ صَوْتَ الْبَابِ (مادرش صدای در را شنید)، هٰذِهِ اللَّاعِبَةُ رَفَعَتْ عَلَمَ إِيرَانَ (این ورزشکارِ زن پرچمِ ایران را بالا برد).
قاعدهٔ التقاء ساکنین
در عربی دو حرفِ ساکن نمیتوانند کنارِ هم بیایند. حالا تاءِ «فَعَلَتْ» ساکن است؛ اگر بلافاصله بعدش کلمهای با «ال» بیاید، دو ساکن به هم میرسند و برای رفعِ این برخورد، تاء کسره میگیرد:
نادرست: فَتَحَتْ الْبَابَ. درست: فَتَحَتِ الْبَابَ.
اما اگر کلمهٔ بعدی با «ال» شروع نشود، تاء ساکن میماند: هِيَ بَحَثَتْ عَنِ الْكُتُبِ.
شرط با إِذَا و مَنْ
إِذَا یعنی «هرگاه». ساختارش این است: إِذَا + فعلِ ماضی (شرط) ← فعلِ ماضی (جوابِ شرط). نکتهٔ عجیبش این است که هر دو فعل ماضیاند اما معنیشان همیشگی یا آینده است:
إِذَا مَلَكَ الْأَرَاذِلُ؛ هَلَكَ الْأَفَاضِلُ.
هرگاه فرومایگان فرمانروا شوند، شایستگان هلاک میشوند.
مَنْ در این درس دو کاربردِ متفاوت دارد: پرسشی (مَنْ أَنْتَ؟ = تو کیستی؟) و شرطی به معنیِ «هر کس»:
مَنْ زَرَعَ الْعُدْوَانَ؛ حَصَدَ الْخُسْرَانَ.
هر کس دشمنی بکارد، زیان درو میکند.
واژههای کلیدی
فعلها: فَتَحَ (باز کرد)، قَرُبَ مِنْ (نزدیک شد به)، بَحَثَ عَنْ (دنبالِ چیزی گشت)، لَعِبَ (بازی کرد)، حَصَدَ (درو کرد)، مَلَكَ (فرمانروا شد)، رَجَعَ (برگشت)، زَرَعَ (کاشت)، وَجَدَ (یافت)، سَلِمَ (در امان بود)، وَصَلَ (رسید)، طَرَقَ (در زد)، هَلَكَ (نابود شد).
اسمها و ادات: إِذَا (هرگاه)، ثُمَّ (سپس)، أَرَاذِلُ (فرومایگان)، أَفَاضِلُ (شایستگان)، قَصِيرٌ (کوتاه، ضد: طَوِيلٌ)، خُسْرَانٌ (زیان)، عُدْوَانٌ (دشمنی)، تَجْرِبَةٌ (تجربه)، وَاجِبٌ (تکلیف)، مُقَصِّرٌ (کوتاهیکننده)، بَعْدَ الظُّهْرِ (بعد از ظهر).
تلههای رایج
۱. فراموشیِ ـتْ برای مؤنث. نادرست: هِيَ فَتَحَ الْبَابَ. درست: هِيَ فَتَحَتِ الْبَابَ.
۲. خلطِ ـتْ با ـتُ. كَتَبْتُ (تاءِ متحرک با ضمه) یعنی «من نوشتم»، اما كَتَبَتْ (تاءِ ساکن) یعنی «او — زن — نوشت». نوشتنِ «كَتَبَتُ» اصلاً در عربی وجود ندارد.
۳. فکر کردن به اینکه فاعل حتماً ضمیر است. فاعل میتواند اسمِ ظاهر باشد: يَاسِرٌ رَجَعَ إِلَى الْبَيْتِ.
۴. گمان اینکه اسمِ ظاهرِ مؤنث نیازی به ـتْ ندارد. این علامت فقط به جنسیتِ فاعل نگاه میکند، نه به ضمیر یا اسم بودنش: سَمِعَتْ أُمُّهُ.
۵. خلطِ علتِ کسرهٔ تاء با مؤنثبودنِ فاعل. تاء همیشه نشانهٔ مؤنث است؛ اما فقط وقتی کسره میگیرد که بعدش «ال» بیاید.
۶. مضارع آوردن بعد از إِذَا. بعد از إِذَا فعلِ ماضی میآید، هرچند معنیِ حال یا آینده بدهد.
۷. مفعولبه منصوب است: أَخَذَ كِتَاباً (نه كِتَابٌ)، رَفَعَتْ عَلَماً.
فراتر از کتاب
آرایهٔ جناس. جملهٔ «لِسَانُ الْمُقَصِّرِ، قَصِيرٌ» (زبانِ کوتاهیکننده، کوتاه است) بازی با کلمه است: مُقَصِّرٌ و قَصِيرٌ هر دو از ریشهٔ «ق-ص-ر» میآیند. به این آرایه در ادبیاتِ عربی جناسِ اشتقاقی میگویند.
جمعِ مکسّر بر وزنِ أَفَاعِل. أَرَاذِلُ و أَفَاضِلُ جمعِ مکسّرند، یعنی با تغییرِ ساختارِ داخلیِ کلمه ساخته شدهاند نه با پسوند: أَرْذَلُ ← أَرَاذِلُ، أَفْضَلُ ← أَفَاضِلُ. این وزن الگویِ پرکاربردِ جمعِ صفتهای تفضیلی است؛ نمونههای دیگر: أَكْبَرُ ← أَكَابِرُ، أَصْغَرُ ← أَصَاغِرُ.
ریشهشناسی. مَلَكَ از «م-ل-ك» است و جالب اینکه مَلِكٌ (پادشاه)، مَلَكٌ (فرشته) و مِلْكٌ (مالکیت) همه از یک ریشهاند. سَلِمَ از «س-ل-م» میآید که پربارترین ریشههای عربی است: إِسْلَامٌ، سَلَامٌ، مُسْلِمٌ، سَلِيمٌ. خُسْرَانٌ از «خ-س-ر» است، همان ریشهای که در ﴿إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ﴾ (العصر: ۲) به کار رفته.
نمونه سؤال با پاسخ
سؤال: در عبارتِ «طَرَقَتِ الطَّالِبَةُ الْبَابَ ثُمَّ فَتَحَ الْمُعَلِّمُ الْبَابَ»، کدام گزینه نادرست است؟
۱) «طَرَقَتِ» فعلِ ماضیِ سومشخصِ مفردِ مؤنث است و فاعلش «الطَّالِبَةُ» (اسمِ ظاهرِ مؤنث) است.
۲) تاءِ «طَرَقَتِ» به این دلیل کسره گرفته که فاعلِ جمله مؤنث است.
۳) «فَتَحَ» فعلِ ماضیِ سومشخصِ مفردِ مذکر است و چون فاعلش «الْمُعَلِّمُ» مذکر است، پسوندی نمیگیرد.
۴) «الْبَابَ» در هر دو جمله مفعولبه و منصوب است.
پاسخ: گزینهٔ ۲ نادرست است. گزینههای ۱، ۳ و ۴ همگی درستاند. اما علتِ کسرهگرفتنِ تاء، مؤنثبودنِ فاعل نیست: تاء در هر فعلِ سومشخصِ مفردِ مؤنث میآید، ولی فقط وقتی کسره میگیرد که بلافاصله بعدش «ال» بیاید — یعنی برای پرهیز از برخوردِ دو ساکن. اثباتش را در همین درس داریم: در «هِيَ بَحَثَتْ عَنِ الْكُتُبِ» فاعل مؤنث است و تاء هم آمده، اما چون بعدش «عَنِ» است نه «ال»، تاء ساکن مانده و کسره نگرفته.