پرش به محتوای اصلی

ادبیات قرن پنجم و قافیه (علوم و فنون ۱)

خلاصه‌ای از درسنامه‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ای از درسنامه‌ی کامل است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

تاریخ ادبیاتِ سده‌هایِ پنجم و ششم: از خراسان تا آستانهٔ سبکِ عراقی

از قرنِ سوم تا میانهٔ قرنِ پنجم، مرکزِ رشدِ زبانِ فارسی ماوراءالنهر، خراسان و سیستان بود؛ سه عامل این گسترش را شتاب دادند: جذبِ عالمان در دربارِ سامانیان، لشکرکشی‌هایِ غزنویان که فارسی را تا هند برد، و توسعهٔ مدارس. در همین دوره، آمیزشِ فارسی با واژگانِ عربی (به‌خاطرِ آموزشِ دینی)، با گویش‌های نواحیِ مرکزی و غربیِ ایران (شکل‌گیریِ فارسیِ دری)، و با ترکی و مغولی (در دورهٔ غزنوی و سلجوقی) پیوسته ادامه داشت؛ با لشکرکشیِ محمودِ غزنوی، فارسی در هند حتی رنگِ «زبانِ مقدس» هم گرفت.

سیرِ شعر در دو مرحله دیده می‌شود. مرحلهٔ اول (قرنِ سوم تا نیمهٔ پنجم) ادامهٔ سنتِ سامانی-غزنوی و شعرِ قصیده‌محورِ ستایشِ دربار است؛ ناصرخسرو در آغازِ این دوره جای دارد. مرحلهٔ دوم (نیمهٔ پنجم تا ششم) دورانِ گذار به سبکِ عراقی است و سه جریانِ موازی در سه منطقه شکل می‌گیرد: خراسان و سیستان با سنایی و انوری که غزل را متحول کردند و عرفان را وارد شعر کردند؛ آذربایجان با خاقانی و نظامی که سبکی متمایز و پیچیده («سبکِ آذربایجانی») ساختند؛ و فارس و عراقِ عجم (یعنی ایرانِ مرکزی — اصفهان، همدان، ری؛ نه عراقِ عربی) با جمال‌الدین عبدالرزاقِ اصفهانی که زمینه‌سازِ سبکِ عراقی شد.

اتفاقِ مهمِ این دوره، خروجِ شعر از دربار بود: ناصرخسرو به‌دلیلِ اعتقاداتِ اسماعیلی و سنایی با گذار از مداحی به سیرِ عرفانی، فاصله گرفتند و شعر به خانقاه رفت — موضوعاتش عرفان، وعظ، اندرز و شکایت از دنیا شد. همین مسیر بود که به ظهورِ عطار و مولوی انجامید (سنایی ← عطار ← مولوی).

ویژگی‌هایِ سبکیِ این دوره: در سطحِ زبانی، لغاتِ مهجورِ کهنه از میان رفت، ترکیباتِ نو فراوان شد و زبان کمی دشوارتر شد. در سطحِ ادبی، مهم‌ترین تحول اوجِ غزل و مثنوی بود، داستان‌سرایی (بویژه نزدِ نظامی) رواج یافت و ردیف‌هایِ دشوارِ اسمی و فعلی به‌کار رفت. در سطحِ فکری، اصطلاحاتِ عرفانی، وعظ و اندرز، هجو، حسِ دینی، مفاخره و انتقادِ اجتماعی افزایش یافت و غزل از عشقِ زمینی به‌سمتِ عشقِ عرفانی چرخید.

نثرِ این دوره هم سه مرحله دارد: آغازِ راه در نثرِ سادهٔ سامانی (قرنِ چهارم تا اوایلِ پنجم)، بلوغ در نیمهٔ قرنِ پنجم، و پختگی و کمال در قرنِ ششم. دو شیوهٔ اصلی دارد: نثرِ موزون (آهنگین)، که با سجع و جملاتِ کوتاهِ موازی به شعر نزدیک می‌شود بی‌آنکه قافیهٔ دقیقِ شعر را داشته باشد؛ سرآمدش خواجه‌عبدالله‌انصاری است، با نثری که در «عطایی/خطایی/جدایی» سجعِ متوازی می‌سازد. و نثرِ فنی (مصنوع)، پر از آرایه‌های ادبی، آیات و احادیث، اصطلاحاتِ علمی و ترکیباتِ دشوار؛ نخستین نمونهٔ برجسته‌اش کلیله‌ودمنهٔ ابوالمعالی نصرالله‌منشی (۵۳۶ ق.) است — کتابی که ریشه در پنجه‌تنترایِ هندی دارد، از راهِ ترجمهٔ عربیِ ابنِ‌مقفع به فارسی رسیده و سبکش تا قرن‌ها اثرگذار ماند. آثارِ مهمِ دیگرِ این دوره: قابوس‌نامه، تاریخِ بیهقی، چهارمقاله و مقاماتِ حمیدی.

نکاتِ کنکوری: «عراقِ عجم» یعنی ایرانِ مرکزی، نه عراقِ عربی — گاهی در تست گمراه‌کننده می‌آید؛ نخستین نمونهٔ نثرِ فنی، کلیله‌ودمنه (نصرالله‌منشی، ۵۳۶ ق.) است؛ سرآمدِ نثرِ موزون، خواجه‌عبدالله‌انصاری است؛ تحولِ اصلیِ شعر این دوره «قصیده به غزل و مثنوی» است؛ و ویژگیِ «ردیف‌های دشوار» به قلمروِ ادبی تعلق دارد، نه زبانی.

قافیه: موسیقیِ کناریِ شعر

وزن موسیقیِ بیرونیِ شعر است، قافیه موسیقیِ کناری — در کنارِ موسیقیِ درونی (جناس، سجع) و معنوی (تناسب، مراعاتِ نظیر). ردیف کلمه یا کلماتی است که بعد از قافیه، عیناً از نظرِ لفظ و معنی تکرار می‌شود؛ قافیه واژه‌هایی‌اند که در پایانِ مصراع می‌آیند و حرف یا حروفِ آخرشان مشترک است. قانونِ طلایی: اول ردیف را پیدا کنید، بعد سراغِ قافیه بروید — اگر شعر ردیف نداشته باشد، آخرین کلمهٔ هر مصراع خودِ قافیه است (نمونهٔ فردوسی: «همی شاد گردد ز بویش روان / گلاب است گویی به جویش روان» — چون بعد از «روان» چیزی تکرار نمی‌شود، «روان» خودش قافیه است، نه ردیف).

دو قاعده برایِ حروفِ قافیه هست: قاعدهٔ اول، وقتی خودِ مصوت‌هایِ /ا/، /و/ یا /ی/ به‌تنهایی حرفِ قافیه‌اند (مثلِ «رعنا» و «ما»)؛ قاعدهٔ دوم، وقتی یک مصوت با یک یا دو صامتِ بعدش قافیه را می‌سازد (مثلِ «حزین/همین» با حرفِ قافیهٔ «ین»). حروفِ الحاقی حروفی‌اند که بعد از حرفِ قافیهٔ اصلی می‌آیند و باید در همهٔ واژه‌های قافیه یکسان باشند: پسوندهایی مثلِ «ی» نکره، «ها»، «تر»؛ ضمایرِ متصل؛ صیغه‌های فعلی؛ و «ی» آخرِ واژه‌هایِ مختوم به /ا/. روشِ عملی این است که اول الحاقی را جدا کنید، بعد حرفِ اصلی (روی) را بیابید.

نکتهٔ مهمِ دیگر این‌که قافیه باید هم از نظرِ آوایی هم از نظرِ نوشتاری یکسان باشد؛ «خیز» و «مشک‌بیز» با «ز»، با اینکه با «غلیظ» و «حضیض» (حروفِ «ظ» و «ض») هم‌صدا هستند، چون شکلِ نوشتاریِ حرفِ پایانی‌شان یکی نیست، نمی‌توان آن‌ها را باهم قافیه کرد. در کنارِ قافیهٔ پایانی، قافیهٔ درونی هم هست — قافیه در میانهٔ مصراع، نه فقط پایان (نمونهٔ مولوی: «مُرده بُدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم») — و ذوقافیتین، یعنی دو قافیهٔ پایانی در آخرِ هر مصراع. در شعرِ نو، قافیه محدودیت‌هایِ شعرِ کلاسیک را ندارد و آزادانه و در فاصله‌هایِ نامنظم به‌کار می‌رود.

نکاتِ کنکوری: ردیف می‌تواند یک کلمه یا حتی یک جمله باشد، اما باید عیناً (لفظ و معنی) تکرار شود — وگرنه جناسِ قافیه است نه ردیف؛ «روی» یعنی آخرین حرفِ اصلیِ قافیه پیش از الحاقی‌ها؛ قافیهٔ درونی با سجع اشتباه نشود (سجع در نثر است)؛ و ذوقافیتین یعنی هر دو قافیه در انتهایِ مصراع می‌آیند، نه در میانه.

جناس و اشتقاق: وقتی دو واژه شبیهِ هم به گوش می‌رسند

جناس به دو واژه‌ای گفته می‌شود که هم‌جنس و همسان به‌نظر می‌رسند اما معنایِ متفاوت دارند؛ ارزشش در موسیقیِ آهنگینی است که به کلام می‌دهد. جناسِ همسان (تام) بالاترین ارزشِ موسیقایی را دارد: تلفظ کاملاً یکسان است، فقط معنا فرق می‌کند («خویش است نه برادر / که دربندِ خویش است» — خویشاوند/خود).

جناسِ ناهمسان (ناقص) در یک واج با هم اختلاف دارد و سه زیرنوع دارد: اختلافی، اختلاف در یک صامت («بوی/روی»، «مور/سور»)؛ افزایشی، اختلاف در تعدادِ واج‌ها، یعنی یکی حرفی بیشتر یا کمتر دارد («کینه/آیینه»، «مدام/دام»)؛ و حرکتی، اختلاف فقط در مصوتِ کوتاه، درحالی‌که همهٔ صامت‌ها یکسان‌اند («مِهر/مُهر»، «گُل/گِل»). قاعدهٔ کلی این است که اختلافِ واژه‌هایِ جناسِ ناهمسان نباید بیش از یک حرف باشد — وگرنه دیگر جناس نیست.

اشتقاق یعنی هم‌ریشه‌بودنِ دو یا چند واژه؛ حروفِ اصلیِ (ریشهٔ) مشترک دارند و مثلِ جناس، موسیقیِ درونیِ سخن را غنی می‌کند. نمونه‌ها: «گل/کریم/نعیم» هرسه از ریشهٔ «ن ع م»، و «طلعت/طلوع/طالع» هرسه از ریشهٔ «ط ل ع» (حافظ). رابطهٔ جناس و اشتقاق نکتهٔ کلیدیِ این درس است: اگر دو واژهٔ هم‌ریشه فقط یک حرف اختلاف داشته باشند، هم جناس‌اند هم اشتقاق (مثلِ «نوح/روح»)؛ اگر بیش از یک حرف اختلاف داشته باشند، فقط اشتقاق‌اند (مثلِ «فاتح/مفتوح»، هردو از ریشهٔ «ف ت ح»).

نکاتِ کنکوری: جناسِ تام موسیقایی‌ترین نوع است؛ در جناسِ ناهمسان، اختلاف نباید از یک حرف بیشتر باشد؛ جناسِ حرکتی یعنی فقط اختلافِ مصوتِ کوتاه؛ اشتقاق در واژه‌های عربی رایج‌تر است چون نشانه‌اش ریشهٔ سه‌حرفیِ مشترک است؛ و در سؤالاتِ تستی، «تکرارِ واژه» (معنایِ یکسان) را با جناس (معنایِ متفاوت) اشتباه نگیرید.

متنِ کاملِ این فصل، دهه‌ها بیتِ تحلیل‌شده برای تشخیصِ قافیه، ردیف، حروفِ الحاقی و انواعِ جناس در شعرِ سعدی، حافظ، فردوسی و شاعرانِ معاصر را همراه با پاسخِ گام‌به‌گام در اختیارتان می‌گذارد.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان