تاریخ ادبیات: سبک بازگشت و ادبیات بیداری
نقشهٔ کلیِ این بخش از تاریخ ادبیات اینطور است: از دلِ انحطاطِ سبکِ هندی، سبکِ بازگشت بیرون میآید (افشاریه، زندیه، اوایلِ قاجار)، و از دلِ سبکِ بازگشت، ادبیاتِ بیداری (مشروطه) سر برمیآورد. این دو دوره، با اینکه پشتِسرِ هم میآیند، دو نگاهِ کاملاً متفاوت به شعر دارند.
سبکِ بازگشت واکنشی است به سستیِ اواخرِ سبکِ هندی: شاعران، بهجایِ ادامهٔ آن سبک، به گذشته پناه میبرند. انجمنهای ادبی (اصفهان، نشاط، خاقان) با هدفِ نجاتِ شعر شکل گرفتند، اما روششان تقلید از گذشتگان بود — همین تناقضِ «هدفِ پیشرو، روشِ محافظهکار» جوهرِ سبکِ بازگشت است. سه عامل این نهضت را بهوجود آوردند: تاراجِ کتابخانهٔ سلطنتیِ اصفهان (که کتابهای کهن دوباره در دسترسِ مردم قرار گرفت)، رونقِ دربارِ قاجار (که نیازمندِ زبانِ فخیمِ مدح بود)، و شکست از روسیه (که رخوتِ فرهنگی و پناهبردن به گذشته را دامن زد). در سطحِ زبانی، این سبک زبانِ فخیمِ خراسانی و عراقی را احیا کرد و واژههای ترکی و هندی را کنار گذاشت؛ در سطحِ ادبی، دو گروه شکل گرفتند: قصیدهسرایان (بهسبکِ خراسانی، با صبای کاشانی در رأس، همراهِ قاآنی و سروش اصفهانی) و غزلسرایان (بهسبکِ عراقیِ حافظ و سعدی، با نشاط اصفهانی در رأس). ارزیابیِ نهایی روشن است: این سبک نوآوریِ چشمگیری نداشت، اما زبانِ شعر را از سستی نجات داد. دو شاعرِ شاخصِ این دوره را باید جداگانه شناخت: صبایِ کاشانی (فتحعلیخانِ صبا) پرچمدارِ سبکِ بازگشت است و در مثنوی، قصیده و غزل طبعآزمایی کرده — اثرش «گلشنِ صبا» تقلیدی از بوستانِ سعدی است و «خداوندنامه» حماسهای مذهبی دربارهٔ معجزاتِ پیامبر و دلاوریهایِ امامِ علی. نشاطِ اصفهانی (میرزا عبدالوهاب) هم در نظم و هم در نثر مهارت داشت و در غزل کمنظیر بود؛ اثرِ او «گنجینهٔ نشاط» نام دارد. نکتهٔ کنکوری همینجاست: صبا نمایندهٔ قصیده، نشاط نمایندهٔ غزل — این تخصصبندی در تستها میآید.
ادبیاتِ بیداری نقطهٔ مقابلِ سبکِ بازگشت است. شش عامل به بیداریِ جامعه دامن زدند: جنگهایِ ایران و روس، آشناییِ مردم با امکاناتِ دنیایِ جدید، کوششِ عباسمیرزا برایِ فنونِ نوین، اعزامِ دانشجو به خارج، رواجِ چاپ و روزنامه و ترجمه، و تأسیسِ دارالفنون بهفرمانِ امیرکبیر (نه عباسمیرزا — این دو نفر در تستها با هم اشتباه گرفته میشوند؛ عباسمیرزا ولیعهدِ فتحعلیشاه بود که پیشگامِ فراگیریِ فنونِ نوین شد). درونمایهٔ اصلیِ این ادبیات آزادی، وطن، قانونخواهی و مبارزه با استبداد و استعمار است؛ در کنارش، حقوقِ اجتماعی، احساساتِ ملی، علومِ جدید، مبارزه با خرافات و حقوقِ زنان هم مطرح میشوند. زبانِ شعر این دوره برخلافِ سبکِ بازگشت، محاورهای و ساده است، محتوا بر تصویرسازی غلبه دارد، انتشار عمدتاً از طریقِ روزنامه انجام میشود نه دیوانِ درباری، و تهران مرکزِ اصلیِ این جریان است با تبریز در جایگاهِ دوم. در میانِ شاعرانِ این دوره، ملکالشعرایِ بهار زبانِ حماسیِ خراسانی را با محتوایِ سیاسیِ نو ترکیب کرد؛ نسیم شمال و عارف قزوینی با شعرِ ساده و موسیقاییِ خود بیشترین تأثیر را بر مردمِ عادی گذاشتند؛ فرخی یزدی و میرزادهٔ عشقی جانشان را در راهِ آزادیخواهی فدا کردند. نکتهٔ ظریف اما پرتکرار: ایرج میرزا با اینکه طنزِ اجتماعیِ نوگرایانه دارد، بهخاطرِ خاندانِ قاجاری و تفکراتِ شخصیاش، در ردیفِ آزادیخواهانِ مشروطه قرار نمیگیرد.
نثرِ این دوره هم دگرگون شد: روزنامهنگاری رونق گرفت (صور اسرافیل با طنزِ سیاسیِ تند، نسیمِ شمالِ سیداشرفالدینِ گیلانی)، رمانِ تاریخی از راهِ ترجمه وارد شد (شمس و طغرا از محمدباقرمیرزا خسروی، شمسالدین و قمر از میرزا حسنخانِ بدیع)، نمایشنامهنویسیِ فارسی برایِ اولینبار با میرزا آقا تبریزی شکل گرفت، و مهمترین ترجمه یعنی «سرگذشتِ حاجیبابایِ اصفهانی» بهقلمِ میرزا حبیب اصفهانی منتشر شد. در میانِ نثرنویسان، قائممقامِ فراهانی با حذفِ تکلف از نثرِ فارسی، آن را به سبکِ ساده و روانِ گلستانِ سعدی نزدیک کرد (اثرِ اصلی: منشآت)، و دهخدا با ستونِ طنزِ «چرند و پرند» در صور اسرافیل، نثرِ ساده و عامیانه را رواج داد — مسیری که بعدها جمالزاده و هدایت ادامه دادند؛ لغتنامهٔ دهخدا هم مفصلترین فرهنگِ زبانِ فارسی است. در حوزهٔ تحقیقاتِ ادبی-تاریخی که در این دوره کمرونق بود (چون روزنامهنگاری اولویت داشت)، تنها اثرِ شاخص «تاریخِ بیداریِ ایرانیان» است، نوشتهٔ ناظمالاسلامِ کرمانی — نامی که در تستها گاه بهاشتباه به دهخدا یا بهار نسبت داده میشود.
جدولِ زیر تفاوتِ این دو دوره را خلاصه میکند:
| معیار | سبک بازگشت | ادبیات بیداری |
|---|---|---|
| هدف | احیایِ زبانِ فاخرِ کهن | بیداریِ اجتماعی-سیاسی |
| مخاطب | اهلِ ادب، دربار | تودهٔ مردم |
| زبان | فخیم، کلاسیک | ساده، محاورهای |
| قالب | قصیده، غزل (کهن) | همان قالبها با محتوایِ نو |
| دستاورد | نجاتِ زبان از سستی | پیوندِ ادبیات با سیاست |
| نقطهٔضعف | تقلید، فاقدِ نوآوری | ضعفِ هنری، محتوا بر شکل غلبه دارد |
پایههای آوایی ناهمسان
در وزنِ شعرِ فارسی، اگر ارکان (وزنواژهها) یکسان تکرار شوند وزن همسان است (یکپایهای یا دولختی)، اما اگر مصراع از چند رکنِ متفاوت تشکیل شود که با هم یک ترکیبِ ثابت میسازند، وزن ناهمسان است — مثلِ «فاعلاتن مفاعلن فعلن» در بیتِ معروفِ حافظ «درد عشقی کشیدهام که مپرس» یا وزنِ «مفتعلن فاعلات مفتعلن فع» در بیتِ سعدی دربارهٔ محمد. وقتی یک بیت را بتوان هم بهصورتِ همسان و هم ناهمسان برش زد (مثلِ «کس واقف ما نیست» از حافظ، که هم بهصورتِ «مستفعل مستفعل مستفعل مستف» و هم «مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن» قابلِ خواندن است)، قاعدهٔ کنکوریِ مهمی حاکم است: نظمِ همسان بر ناهمسان مقدم است، چون آهنگِ منظمتری دارد و با موسیقیِ طبیعیِ شعر سازگارتر است. روشِ گامبهگامِ تعیینِ وزن هم ساده است: بیت را با آهنگ بخوانید، مرزِ پایهها را حس کنید، ببینید همسانِ یکرکنی است یا دولختیِ منظم (۳+۴ یا ۴+۳)، و اگر هیچکدام نبود، پایهها را جداگانه بهعنوانِ وزنِ ناهمسان تعیین کنید. ارکانِ پرتکرارِ این درس — فاعلاتن، مفاعلن، مفتعلن، مستفعلن، مفعول، فعلاتن، فعلن — و همچنین رکنِ کوتاهِ «فَع» که معمولاً نشانِ کوتاهشدنِ پایانِ مصراع است (اصطلاحاً «ضرب» یا «عروضِ مقطوع»)، جزوِ حفظیاتِ ثابتِ کنکورند.
مراعاتالنظیر، تلمیح و تضمین
این سه آرایه با هم بهراحتی اشتباه گرفته میشوند، اما مرزِ روشنی دارند. مراعاتالنظیر یعنی آوردنِ واژههایی که ارتباطِ معناییِ غیرِ تضاد دارند و یادآورِ هماند — مثلِ مسلمان/قبله/جانماز/سجاده در شعرِ سهراب سپهری، یا فرهاد/شیرین/بیستون در شعرِ همایِ شیرازی؛ نکتهٔ مهم این است که مراعاتالنظیر با تضاد یکی نیست، و گاه هر دو در یک بیت همزمان میآیند، و گاه واژههایی که مستقیماً همحوزه نیستند اما در یک ماجرا مرتبطاند هم مراعاتالنظیر حساب میشوند. تلمیح یعنی اشارهکردن به یک داستان، آیه، حدیث یا مثل، بدونِ نقلِ مستقیمِ آن — مثلِ اشارهٔ حافظ به داستانِ حلاج در «گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند»، اشارهٔ مشیری به داستانِ بیژن و منیژه، یا اشارهٔ هاتف به آیهٔ «فأینما تولّوا فثمّ وجهالله». هنرِ تلمیح در ایجاز است: با یک واژه، یک متنِ بزرگ وارد شعر میشود، اما شرطِ لذتبردن از آن، آشناییِ خواننده با آن داستان یا آیه است؛ داستانهایِ پرتکرارِ کنکور در این زمینه یوسف، خضر، فرعون، حلاج و مجنونولیلیاند. تضمین فرقِ اساسیاش با تلمیح این است که در تضمین، آیه یا حدیث یا مصراعِ دیگران عیناً در کلام آورده میشود، نه فقط اشاره — مثلِ مصراعِ سعدی «من از آن روز که در بندِ توام آزادم» که حافظ آن را در غزلِ خود تضمین کرده، یا تضمینِ مولوی از آیهٔ «کلّ یومٍ هو فی شأن»، یا تضمینِ حافظ از مصراعِ رودکی «بویِ جویِ مولیان آید همی» و از بیتِ کاملِ حافظ در غزلِ شهریار. هدفِ تضمین سه چیز است: استنادِ بهتر برایِ مقصود، ایجادِ تنوع در کلام، و نمایشِ دانشِ شاعر؛ گاه شاعر نامِ منبع را میآورد و گاه بهخاطرِ شهرتِ آن نمیآورد. قاعدهٔ طلاییِ کنکوری برایِ تشخیصِ این دو: اگر متنِ اصلی عیناً آمده باشد، تضمین است؛ اگر فقط اشارهای به آن شده باشد، تلمیح است — و یک بیت میتواند همزمان هر دو آرایه، و حتی مراعاتالنظیر را هم در کنارِ آنها، داشته باشد. برایِ جمعبندی: مراعاتالنظیر دربارهٔ همسنخیِ واژههاست، تلمیح دربارهٔ اشارهای کوتاه به یک متنِ دیگر، و تضمین دربارهٔ نقلِ عینیِ آن متن — سه سطحِ متفاوت از رابطهٔ یک بیت با متنهای دیگر.