پرش به محتوای اصلی

فصل 1 (علوم و فنون ادبی 3)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

تاریخ ادبیات: سبک بازگشت و ادبیات بیداری

نقشهٔ کلیِ این بخش از تاریخ ادبیات این‌طور است: از دلِ انحطاطِ سبکِ هندی، سبکِ بازگشت بیرون می‌آید (افشاریه، زندیه، اوایلِ قاجار)، و از دلِ سبکِ بازگشت، ادبیاتِ بیداری (مشروطه) سر برمی‌آورد. این دو دوره، با اینکه پشتِ‌سرِ هم می‌آیند، دو نگاهِ کاملاً متفاوت به شعر دارند.

سبکِ بازگشت واکنشی است به سستیِ اواخرِ سبکِ هندی: شاعران، به‌جایِ ادامهٔ آن سبک، به گذشته پناه می‌برند. انجمن‌های ادبی (اصفهان، نشاط، خاقان) با هدفِ نجاتِ شعر شکل گرفتند، اما روش‌شان تقلید از گذشتگان بود — همین تناقضِ «هدفِ پیشرو، روشِ محافظه‌کار» جوهرِ سبکِ بازگشت است. سه عامل این نهضت را به‌وجود آوردند: تاراجِ کتابخانهٔ سلطنتیِ اصفهان (که کتاب‌های کهن دوباره در دسترسِ مردم قرار گرفت)، رونقِ دربارِ قاجار (که نیازمندِ زبانِ فخیمِ مدح بود)، و شکست از روسیه (که رخوتِ فرهنگی و پناه‌بردن به گذشته را دامن زد). در سطحِ زبانی، این سبک زبانِ فخیمِ خراسانی و عراقی را احیا کرد و واژه‌های ترکی و هندی را کنار گذاشت؛ در سطحِ ادبی، دو گروه شکل گرفتند: قصیده‌سرایان (به‌سبکِ خراسانی، با صبای کاشانی در رأس، همراهِ قاآنی و سروش اصفهانی) و غزل‌سرایان (به‌سبکِ عراقیِ حافظ و سعدی، با نشاط اصفهانی در رأس). ارزیابیِ نهایی روشن است: این سبک نوآوریِ چشمگیری نداشت، اما زبانِ شعر را از سستی نجات داد. دو شاعرِ شاخصِ این دوره را باید جداگانه شناخت: صبایِ کاشانی (فتحعلی‌خانِ صبا) پرچم‌دارِ سبکِ بازگشت است و در مثنوی، قصیده و غزل طبع‌آزمایی کرده — اثرش «گلشنِ صبا» تقلیدی از بوستانِ سعدی است و «خداوندنامه» حماسه‌ای مذهبی دربارهٔ معجزاتِ پیامبر و دلاوری‌هایِ امامِ علی. نشاطِ اصفهانی (میرزا عبدالوهاب) هم در نظم و هم در نثر مهارت داشت و در غزل کم‌نظیر بود؛ اثرِ او «گنجینهٔ نشاط» نام دارد. نکتهٔ کنکوری همین‌جاست: صبا نمایندهٔ قصیده، نشاط نمایندهٔ غزل — این تخصص‌بندی در تست‌ها می‌آید.

ادبیاتِ بیداری نقطهٔ مقابلِ سبکِ بازگشت است. شش عامل به بیداریِ جامعه دامن زدند: جنگ‌هایِ ایران و روس، آشناییِ مردم با امکاناتِ دنیایِ جدید، کوششِ عباس‌میرزا برایِ فنونِ نوین، اعزامِ دانشجو به خارج، رواجِ چاپ و روزنامه و ترجمه، و تأسیسِ دارالفنون به‌فرمانِ امیرکبیر (نه عباس‌میرزا — این دو نفر در تست‌ها با هم اشتباه گرفته می‌شوند؛ عباس‌میرزا ولیعهدِ فتحعلی‌شاه بود که پیشگامِ فراگیریِ فنونِ نوین شد). درونمایهٔ اصلیِ این ادبیات آزادی، وطن، قانون‌خواهی و مبارزه با استبداد و استعمار است؛ در کنارش، حقوقِ اجتماعی، احساساتِ ملی، علومِ جدید، مبارزه با خرافات و حقوقِ زنان هم مطرح می‌شوند. زبانِ شعر این دوره برخلافِ سبکِ بازگشت، محاوره‌ای و ساده است، محتوا بر تصویرسازی غلبه دارد، انتشار عمدتاً از طریقِ روزنامه انجام می‌شود نه دیوانِ درباری، و تهران مرکزِ اصلیِ این جریان است با تبریز در جایگاهِ دوم. در میانِ شاعرانِ این دوره، ملک‌الشعرایِ بهار زبانِ حماسیِ خراسانی را با محتوایِ سیاسیِ نو ترکیب کرد؛ نسیم شمال و عارف قزوینی با شعرِ ساده و موسیقاییِ خود بیشترین تأثیر را بر مردمِ عادی گذاشتند؛ فرخی یزدی و میرزادهٔ عشقی جان‌شان را در راهِ آزادی‌خواهی فدا کردند. نکتهٔ ظریف اما پرتکرار: ایرج میرزا با اینکه طنزِ اجتماعیِ نوگرایانه دارد، به‌خاطرِ خاندانِ قاجاری و تفکراتِ شخصی‌اش، در ردیفِ آزادی‌خواهانِ مشروطه قرار نمی‌گیرد.

نثرِ این دوره هم دگرگون شد: روزنامه‌نگاری رونق گرفت (صور اسرافیل با طنزِ سیاسیِ تند، نسیمِ شمالِ سیداشرف‌الدینِ گیلانی)، رمانِ تاریخی از راهِ ترجمه وارد شد (شمس و طغرا از محمدباقرمیرزا خسروی، شمس‌الدین و قمر از میرزا حسن‌خانِ بدیع)، نمایشنامه‌نویسیِ فارسی برایِ اولین‌بار با میرزا آقا تبریزی شکل گرفت، و مهم‌ترین ترجمه یعنی «سرگذشتِ حاجی‌بابایِ اصفهانی» به‌قلمِ میرزا حبیب اصفهانی منتشر شد. در میانِ نثرنویسان، قائم‌مقامِ فراهانی با حذفِ تکلف از نثرِ فارسی، آن را به سبکِ ساده و روانِ گلستانِ سعدی نزدیک کرد (اثرِ اصلی: منشآت)، و دهخدا با ستونِ طنزِ «چرند و پرند» در صور اسرافیل، نثرِ ساده و عامیانه را رواج داد — مسیری که بعدها جمالزاده و هدایت ادامه دادند؛ لغت‌نامهٔ دهخدا هم مفصل‌ترین فرهنگِ زبانِ فارسی است. در حوزهٔ تحقیقاتِ ادبی-تاریخی که در این دوره کم‌رونق بود (چون روزنامه‌نگاری اولویت داشت)، تنها اثرِ شاخص «تاریخِ بیداریِ ایرانیان» است، نوشتهٔ ناظم‌الاسلامِ کرمانی — نامی که در تست‌ها گاه به‌اشتباه به دهخدا یا بهار نسبت داده می‌شود.

جدولِ زیر تفاوتِ این دو دوره را خلاصه می‌کند:

معیار سبک بازگشت ادبیات بیداری
هدف احیایِ زبانِ فاخرِ کهن بیداریِ اجتماعی-سیاسی
مخاطب اهلِ ادب، دربار تودهٔ مردم
زبان فخیم، کلاسیک ساده، محاوره‌ای
قالب قصیده، غزل (کهن) همان قالب‌ها با محتوایِ نو
دستاورد نجاتِ زبان از سستی پیوندِ ادبیات با سیاست
نقطهٔ‌ضعف تقلید، فاقدِ نوآوری ضعفِ هنری، محتوا بر شکل غلبه دارد

پایه‌های آوایی ناهمسان

در وزنِ شعرِ فارسی، اگر ارکان (وزن‌واژه‌ها) یکسان تکرار شوند وزن همسان است (یک‌پایه‌ای یا دولختی)، اما اگر مصراع از چند رکنِ متفاوت تشکیل شود که با هم یک ترکیبِ ثابت می‌سازند، وزن ناهمسان است — مثلِ «فاعلاتن مفاعلن فعلن» در بیتِ معروفِ حافظ «درد عشقی کشیده‌ام که مپرس» یا وزنِ «مفتعلن فاعلات مفتعلن فع» در بیتِ سعدی دربارهٔ محمد. وقتی یک بیت را بتوان هم به‌صورتِ همسان و هم ناهمسان برش زد (مثلِ «کس واقف ما نیست» از حافظ، که هم به‌صورتِ «مستفعل مستفعل مستفعل مستف» و هم «مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن» قابلِ خواندن است)، قاعدهٔ کنکوریِ مهمی حاکم است: نظمِ همسان بر ناهمسان مقدم است، چون آهنگِ منظم‌تری دارد و با موسیقیِ طبیعیِ شعر سازگارتر است. روشِ گام‌به‌گامِ تعیینِ وزن هم ساده است: بیت را با آهنگ بخوانید، مرزِ پایه‌ها را حس کنید، ببینید همسانِ یک‌رکنی است یا دولختیِ منظم (۳+۴ یا ۴+۳)، و اگر هیچ‌کدام نبود، پایه‌ها را جداگانه به‌عنوانِ وزنِ ناهمسان تعیین کنید. ارکانِ پرتکرارِ این درس — فاعلاتن، مفاعلن، مفتعلن، مستفعلن، مفعول، فعلاتن، فعلن — و همچنین رکنِ کوتاهِ «فَع» که معمولاً نشانِ کوتاه‌شدنِ پایانِ مصراع است (اصطلاحاً «ضرب» یا «عروضِ مقطوع»)، جزوِ حفظیاتِ ثابتِ کنکورند.

مراعات‌النظیر، تلمیح و تضمین

این سه آرایه با هم به‌راحتی اشتباه گرفته می‌شوند، اما مرزِ روشنی دارند. مراعات‌النظیر یعنی آوردنِ واژه‌هایی که ارتباطِ معناییِ غیرِ تضاد دارند و یادآورِ هم‌اند — مثلِ مسلمان/قبله/جانماز/سجاده در شعرِ سهراب سپهری، یا فرهاد/شیرین/بیستون در شعرِ همایِ شیرازی؛ نکتهٔ مهم این است که مراعات‌النظیر با تضاد یکی نیست، و گاه هر دو در یک بیت هم‌زمان می‌آیند، و گاه واژه‌هایی که مستقیماً هم‌حوزه نیستند اما در یک ماجرا مرتبط‌اند هم مراعات‌النظیر حساب می‌شوند. تلمیح یعنی اشاره‌کردن به یک داستان، آیه، حدیث یا مثل، بدونِ نقلِ مستقیمِ آن — مثلِ اشارهٔ حافظ به داستانِ حلاج در «گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند»، اشارهٔ مشیری به داستانِ بیژن و منیژه، یا اشارهٔ هاتف به آیهٔ «فأینما تولّوا فثمّ وجه‌الله». هنرِ تلمیح در ایجاز است: با یک واژه، یک متنِ بزرگ وارد شعر می‌شود، اما شرطِ لذت‌بردن از آن، آشناییِ خواننده با آن داستان یا آیه است؛ داستان‌هایِ پرتکرارِ کنکور در این زمینه یوسف، خضر، فرعون، حلاج و مجنون‌ولیلی‌اند. تضمین فرقِ اساسی‌اش با تلمیح این است که در تضمین، آیه یا حدیث یا مصراعِ دیگران عیناً در کلام آورده می‌شود، نه فقط اشاره — مثلِ مصراعِ سعدی «من از آن روز که در بندِ توام آزادم» که حافظ آن را در غزلِ خود تضمین کرده، یا تضمینِ مولوی از آیهٔ «کلّ یومٍ هو فی شأن»، یا تضمینِ حافظ از مصراعِ رودکی «بویِ جویِ مولیان آید همی» و از بیتِ کاملِ حافظ در غزلِ شهریار. هدفِ تضمین سه چیز است: استنادِ بهتر برایِ مقصود، ایجادِ تنوع در کلام، و نمایشِ دانشِ شاعر؛ گاه شاعر نامِ منبع را می‌آورد و گاه به‌خاطرِ شهرتِ آن نمی‌آورد. قاعدهٔ طلاییِ کنکوری برایِ تشخیصِ این دو: اگر متنِ اصلی عیناً آمده باشد، تضمین است؛ اگر فقط اشاره‌ای به آن شده باشد، تلمیح است — و یک بیت می‌تواند هم‌زمان هر دو آرایه، و حتی مراعات‌النظیر را هم در کنارِ آن‌ها، داشته باشد. برایِ جمع‌بندی: مراعات‌النظیر دربارهٔ هم‌سنخیِ واژه‌هاست، تلمیح دربارهٔ اشاره‌ای کوتاه به یک متنِ دیگر، و تضمین دربارهٔ نقلِ عینیِ آن متن — سه سطحِ متفاوت از رابطهٔ یک بیت با متن‌های دیگر.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. کدام گزینه ترتیب کلی دوره های ادبی پس از سبک هندی را درست نشان می دهد؟

  • دوره مدرن سپس بازگشت سپس ادبیات بیداری
  • سبک عراقی سپس دوره مدرن سپس بازگشت
  • سبک بازگشت سپس ادبیات بیداری سپس دوره مدرن
  • ادبیات بیداری سپس سبک بازگشت سپس دوره مدرن

پاسخنامه‌ی تحلیلی

پاسخ درست «سبک بازگشت سپس ادبیات بیداری سپس دوره مدرن» است؛ طبق نقشه‌ی کلی دوره‌ها، سبک هندی به انحطاط می‌رسد، سپس سبک بازگشت (افشاریه، زندیه، اوایل قاجار) پدید می‌آید، سپس ادبیات بیداری و مشروطه، و سرانجام دوره‌ی مدرن. رد گزینه‌های نادرست: «ادبیات بیداری سپس سبک بازگشت سپس دوره مدرن» جای دو مرحله‌ی نخست را عوض کرده؛ بازگشت همیشه پیش از بیداری می‌آید. «دوره مدرن سپس بازگشت سپس ادبیات بیداری» ترتیب را کاملاً وارونه کرده و دوره‌ی مدرن را که آخرین حلقه است در ابتدا آورده. «سبک عراقی سپس دوره مدرن سپس بازگشت» اصلاً نامِ درستِ اولین حلقه (سبک هندی/بازگشت) را ندارد و سبک عراقی را که به‌کلی به سده‌های دیگری تعلق دارد جایگزین کرده. تله‌ی تستی: چون بازگشت و بیداری هر دو در دوره‌ی قاجار رخ می‌دهند، داوطلب ممکن است تقدم و تأخرشان را فراموش کند؛ باید به یاد داشت بازگشت واکنشی به سبک هندی و بیداری واکنشی به عقب‌ماندگی در برابر غرب و پس از بازگشت است.

2. تناقض درونی سبک بازگشت در کدام گزینه درست بیان شده است؟

  • هدف تقلید بود اما روش کاملا مدرن و انقلابی بود
  • هدف نثرنویسی بود اما روش فقط نمایشنامه نویسی بود
  • هدف زبان عامیانه بود اما روش روزنامه نگاری سیاسی بود
  • هدف نوآورانه بود اما روش تقلیدگرانه و محافظه کارانه

پاسخنامه‌ی تحلیلی

پاسخ درست «هدف نوآورانه بود اما روش تقلیدگرانه و محافظه کارانه» است؛ جوهر سبک بازگشت همین دوگانگی است: هدف نجات و اصلاح شعر از انحطاط سبک هندی بود، اما راه‌حل را در بازگشت به الگوهای کهنِ خراسانی و عراقی و تقلید از آن‌ها می‌دید. رد گزینه‌های نادرست: «هدف تقلید بود اما روش کاملا مدرن و انقلابی بود» دقیقاً برعکسِ واقعیت است؛ روش بازگشت مدرن نبود، تقلیدی بود. «هدف نثرنویسی بود اما روش فقط نمایشنامه نویسی بود» کاملاً بی‌ربط است؛ سبک بازگشت اساساً جریانی شعری بود، نه نثری یا نمایشی. «هدف زبان عامیانه بود اما روش روزنامه نگاری سیاسی بود» نیز نادرست است؛ این ویژگی‌ها (زبان عامیانه، روزنامه‌نگاری) متعلق به ادبیات بیداری‌اند، نه بازگشت. تله‌ی تستی: داوطلب ممکن است ویژگی‌های دوره‌ی بعدی (بیداری) را به‌اشتباه به بازگشت نسبت دهد؛ باید همیشه «بازگشت=زبان فخیم/تقلید» و «بیداری=زبان ساده/نوآوری اجتماعی» را جدا نگه داشت.

3. کدام انجمن با مشتاق اصفهانی پیوند دارد؟

  • انجمن ادبی خاقان
  • انجمن ادبی دانشکده
  • انجمن ادبی اصفهان
  • انجمن ادبی نشاط

پاسخنامه‌ی تحلیلی

پاسخ درست «انجمن ادبی اصفهان» است؛ این انجمن به مشتاق اصفهانی نسبت داده شده و در زمان نادرشاه و کریم‌خان از زمینه‌های سازمانی نهضت بازگشت بود. رد گزینه‌های نادرست: «انجمن نشاط» با عبدالوهاب نشاط پیوند دارد نه مشتاق اصفهانی. «انجمن خاقان» به ریاست فتحعلی‌شاه در تهران تشکیل شد، نه با مشتاق اصفهانی. «انجمن دانشکده» اصلاً از انجمن‌های دوره‌ی بازگشت نیست؛ دانشکده نشریه‌ای مرتبط با ملک‌الشعرا بهار در دوره‌ی بعد (بیداری) بود. تله‌ی تستی: سه انجمن اصلی دوره‌ی بازگشت (اصفهان-مشتاق، نشاط-عبدالوهاب، خاقان-فتحعلی‌شاه) باید دقیقاً هرکدام با شخصیت خودشان جفت شوند؛ خلط این سه نام از رایج‌ترین دام‌های این مبحث است.

4. انجمن خاقان به ریاست چه کسی تشکیل شد؟

  • کریم خان زند
  • فتحعلی شاه قاجار
  • عباس میرزا
  • نادرشاه افشار

پاسخنامه‌ی تحلیلی

پاسخ درست «فتحعلی‌شاه قاجار» است؛ انجمن خاقان در تهران و به ریاست فتحعلی‌شاه تشکیل شد و با رونق دربار قاجار و توجه به شعر مدحی ارتباط داشت. رد گزینه‌های نادرست: «نادرشاه افشار» و «کریم‌خان زند» هر دو به انجمن ادبی اصفهان و مشتاق اصفهانی مربوط‌اند، نه انجمن خاقان. «عباس میرزا» ولیعهد فتحعلی‌شاه و کوشا در آشنایی با فنون نوین بود، اما خودش ریاست هیچ انجمن ادبی‌ای را برعهده نداشت. تله‌ی تستی: نادرشاه، کریم‌خان و فتحعلی‌شاه هر سه از پادشاهان اوایل دوره‌ی بازگشت‌اند و داوطلب ممکن است این نام‌ها را با انجمن‌های مختلف قاطی کند؛ باید دقیقاً «خاقان=فتحعلی‌شاه/تهران» و «اصفهان=مشتاق/نادرشاه و کریم‌خان» را جدا نگه داشت. جمع‌بندی نهایی: از میان گزینه‌های «نادرشاه افشار»، «کریم خان زند»، «فتحعلی شاه قاجار» و «عباس میرزا»، تنها «فتحعلی شاه قاجار» با تحلیل بالا سازگار و پاسخ درست است.

5. دو قالب برجسته در سبک بازگشت کدام اند؟

  • رمان و نمایشنامه
  • رباعی و شعر نیمایی
  • ترانه و تصنیف
  • قصیده و غزل

پاسخنامه‌ی تحلیلی

پاسخ درست «قصیده و غزل» است؛ در سبک بازگشت دو جریان اصلی دیده می‌شود: گروهی قصیده را با الگوی خراسانی و سلجوقی احیا کردند و گروهی غزل را با الگوی حافظ و سعدی دنبال کردند. رد گزینه‌های نادرست: «رمان و نمایشنامه» به انواع ادبی دوره‌ی بیداری تعلق دارند، نه بازگشت که جریانی شعری بود. «رباعی و شعر نیمایی» نیز نادرست است؛ شعر نیمایی به دوره‌ی مدرن (پس از نیما) تعلق دارد، نه بازگشت. «ترانه و تصنیف» با شخصیت‌هایی مانند عارف قزوینی در دوره‌ی بیداری مرتبط‌اند، نه بازگشت. تله‌ی تستی: قالب‌های شعریِ هر دوره باید دقیقاً با همان دوره جفت شوند؛ آوردنِ قالب‌های دوره‌ی بعدی (رمان، نمایشنامه، نیمایی) به‌عنوان قالب‌های بازگشت، خطای رایجی است که از خلطِ کرونولوژیک ناشی می‌شود.

6. خداوندنامه صبای کاشانی چه موضوعی دارد؟

  • رمان تاریخی درباره شاهان باستانی ایران
  • مجموعه مقاله های سیاسی دوره مشروطه
  • نمایشنامه ای درباره زندگی مردم تهران
  • حماسه مذهبی درباره معجزات پیامبر و امام علی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

پاسخ درست «حماسه مذهبی درباره معجزات پیامبر و امام علی» است؛ خداوندنامه اثر صبای کاشانی دقیقاً چنین موضوعی دارد. رد گزینه‌های نادرست: «رمان تاریخی درباره شاهان باستانی ایران» به آثاری مانند شمس و طغرا (از محمدباقر میرزا خسروی) تعلق دارد، نه خداوندنامه. «مجموعه مقاله‌های سیاسی دوره مشروطه» به نشریاتی مانند صور اسرافیل مربوط است، نه اثری از صبا. «نمایشنامه‌ای درباره زندگی مردم تهران» نیز کاملاً بی‌ربط است؛ نمایشنامه نوعی ادبی متعلق به دوره‌ی بعد (بیداری، با میرزا آقا تبریزی) است. تله‌ی تستی: صبا آثار متعددی دارد (گلشن صبا، خداوندنامه)؛ باید دقت کرد کدام اثر با کدام موضوع (تقلید از بوستان سعدی در برابر حماسه‌ی مذهبی) جفت می‌شود.

7. چرا سبک بازگشت را کلاسیسیسم ایرانی نامیده اند؟

  • زیرا تنها به ترجمه رمان های اروپایی پرداخت
  • زیرا زبان عامیانه را جایگزین زبان فاخر کرد
  • زیرا بازگشتی آگاهانه به معیارهای کلاسیک بود
  • زیرا شعر آزاد و بی وزن را پایه گذاری کرد

پاسخنامه‌ی تحلیلی

پاسخ درست «زیرا بازگشتی آگاهانه به معیارهای کلاسیک بود» است؛ این سبک نوعی بازگشت آگاهانه به معیارهای کلاسیک خراسانی و عراقی در برابر انحطاط زبانی بود و از این جهت با کلاسیسیسم اروپایی مقایسه شده است. رد گزینه‌های نادرست: «زیرا شعر آزاد و بی‌وزن را پایه‌گذاری کرد» کاملاً نادرست است؛ سبک بازگشت نه‌تنها شعر آزاد پایه‌گذاری نکرد، بلکه دقیقاً به وزن و قالب‌های کلاسیک بازگشت. «زیرا تنها به ترجمه رمان های اروپایی پرداخت» بی‌ربط است؛ ترجمه‌ی رمان به دوره‌ی بیداری تعلق دارد. «زیرا زبان عامیانه را جایگزین زبان فاخر کرد» دقیقاً برعکسِ واقعیت است؛ بازگشت زبان فاخر را زنده کرد، نه عامیانه را جایگزین آن. تله‌ی تستی: واژه‌ی «کلاسیسیسم» ممکن است داوطلب را به یاد نوآوری یا مدرنیته بیندازد؛ اما در اینجا دقیقاً به معنای بازگشت آگاهانه به سنتِ کلاسیک است، نه گسست از آن.

8. کدام گزینه درباره ملک الشعرا بهار درست است؟

  • مهم ترین اثرش ایده آل یا سه تابلوی مریم است
  • سبک شعری خراسانی با محتوای سیاسی و اجتماعی دارد
  • نماینده شعر کاملا عامیانه و طنز روزنامه ای است
  • در ردیف آزادی خواهان نیست و نواده فتحعلی شاه است

پاسخنامه‌ی تحلیلی

پاسخ درست «سبک شعری خراسانی با محتوای سیاسی و اجتماعی دارد» است؛ بهار قصیده‌سرایی با زبان فخیم و سبک خراسانی است اما محتوای شعرش سیاسی و اجتماعی و متناسب با بیداری است. رد گزینه‌های نادرست: «نماینده شعر کاملاً عامیانه و طنز روزنامه‌ای است» توصیف نسیم شمال است، نه بهار. «در ردیف آزادی‌خواهان نیست و نواده فتحعلی‌شاه است» توصیف ایرج میرزا است، نه بهار. «مهم‌ترین اثرش ایده‌آل یا سه تابلوی مریم است» توصیف میرزاده عشقی است، نه بهار؛ مهم‌ترین اثر بهار سبک‌شناسی است. تله‌ی تستی: بهار دقیقاً ترکیبی از صورت کهن (سبک خراسانی) و محتوای نو (سیاسی-اجتماعی) است؛ داوطلب نباید ویژگی‌های سایر شاعران بیداری را با او خلط کند.

9. چرا ایرج میرزا در ردیف آزادی خواهان مشروطه قرار نمی گیرد؟

  • چون هرگز از تعبیرات عامیانه در شعر استفاده نکرده است
  • چون تنها به سبک قصیده خراسانی شعر می سروده است
  • چون هیچ طنز و هجوی در آثار او دیده نمی شود و زبانش کاملا رسمی است
  • به سبب خاندان قاجاری و تفکرات شخصی با وجود اندیشه های نو

پاسخنامه‌ی تحلیلی

پاسخ درست «به سبب خاندان قاجاری و تفکرات شخصی با وجود اندیشه های نو» است؛ ایرج میرزا با اینکه اندیشه‌های نوگرایانه و طنز اجتماعی داشت، به دلیل وابستگی خانوادگی قاجاری و برخی تفکرات شخصی در ردیف آزادی‌خواهان مشروطه قرار نمی‌گیرد. رد گزینه‌های نادرست: «چون هرگز از تعبیرات عامیانه در شعر استفاده نکرده است» دقیقاً برعکسِ واقعیت است؛ ایرج میرزا در تعبیرات عامیانه چیره‌دست بود. «چون تنها قصیده خراسانی می‌سرود» نیز نادرست است؛ او به زبان عامیانه و طنز شناخته می‌شود، نه قصیده‌ی خراسانی. «چون هیچ طنز و هجوی در آثار او دیده نمی شود و زبانش کاملا رسمی است» کاملاً نادرست است؛ طنز و هجو دقیقاً ویژگی برجسته‌ی اوست. تله‌ی تستی: صرفِ داشتنِ اندیشه‌های نوگرایانه، ایرج میرزا را در ذهن داوطلب هم‌ردیف آزادی‌خواهان قرار می‌دهد؛ اما او صراحتاً از این گروه استثناست.

10. کدام شاعر آزادی خواه زندانی شد و نماینده مجلس بود و جانش را فدا کرد؟

  • مشتاق اصفهانی
  • فرخی یزدی
  • ایرج میرزا
  • نشاط اصفهانی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

پاسخ درست «فرخی یزدی» است؛ او آزادی‌خواه پرشور بود، زندانی شد، نماینده مجلس بود و سرانجام جان خود را در راه آزادی از دست داد. رد گزینه‌های نادرست: «ایرج میرزا» با وجود اندیشه‌های نوگرایانه، به سبب خاندان قاجاری در ردیف آزادی‌خواهان قرار نمی‌گیرد و نه زندانی شد نه نماینده مجلس بود. «نشاط اصفهانی» شاعر دوره‌ی بازگشت (نه بیداری) و اصلاً سیاسی نبود. «مشتاق اصفهانی» نیز از شخصیت‌های دوره‌ی بازگشت (بنیان‌گذار انجمن اصفهان) است، نه بیداری. تله‌ی تستی: فرخی یزدی و میرزاده عشقی هر دو سرانجامی تلخ داشتند و ممکن است با هم اشتباه گرفته شوند؛ تفکیک‌کننده این است که فرخی یزدی نماینده‌ی مجلس و در زندان بود، در حالی‌که میرزاده عشقی روزنامه‌نگار بود و با ترور از دنیا رفت.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان