پرش به محتوای اصلی

ادبیات معاصر و حسن تعلیل (علوم و فنون ۳)

خلاصه‌ای از درسنامه‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ای از درسنامه‌ی کامل است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

سبک‌شناسی ادبیاتِ معاصر تا انقلاب: سه سطحِ تحلیل

سبک‌شناسی هر اثر یا دوره را در سه سطح بررسی می‌کند: زبانی (واژگان، ساختارِ جمله)، ادبی (قالب، آرایه‌ها، تصویرسازی) و فکری (اندیشه، جهان‌بینی). رایج‌ترین خطایِ داوطلبان، اشتباه‌گرفتنِ این سطوح با هم است — مثلاً «ابهام در شعرِ معاصر» سطحِ ادبی است، اما «معشوقِ زمینی» سطحِ فکری.

در شعرِ معاصر (پیش از انقلاب)، سطحِ زبانی با ورودِ لغاتِ امروزی و سادگیِ جمله‌بندی مشخص می‌شود؛ نیما با «افسانه» (۱۳۰۰) این آزادیِ زبانی را رسمی کرد. در سطحِ ادبی، قالب‌هایِ نیمایی و سپید رواج یافت، عدمِ تساویِ طولیِ مصراع‌ها و ابهام پسندیده شد، و نمادگرایی گسترش یافت — اغلب برای گریز از سانسور: «باغ» در شعرِ فروغ، «مرغِ سحر» در شعرِ بهار، «پرنده» در شعرِ سپهری. در سطحِ فکری، معشوق زمینی شد (نه عارفانه)، مخاطب مردمِ عام بودند نه دربار، و مدح و هجو به‌شدت کاهش یافت.

نثرِ معاصر در سطحِ زبانی واژه‌های اروپایی گرفت، عربی‌اش کم شد، کنایاتِ عامیانه وارد شد و حذفِ فراوانِ افعال و بهم‌ریختگیِ نحوی — بازتابِ «جریانِ سیالِ ذهن» که هدایت در «بوفِ کور» از آن بهره برد — رواج یافت. در سطحِ ادبی، نثرِ فنی و مصنوع جایگاهی نداشت، توصیف عینی و کوتاه شد، و سبک‌های شخصی شکل گرفتند: جمال‌زاده (زبانِ عامیانه، طنزِ اجتماعی)، هدایت (پوچ‌گرایی، نمادگرایی)، آل‌احمد (جملاتِ کوتاه، رویکردِ روشنفکری)، دولت‌آبادی (اقلیم‌گرایی، نثرِ حماسی). در سطحِ فکری، اساطیرِ یونانی، رومی، هندی و عبری وارد شد و مکاتبِ اروپایی (رمانتیسم، رئالیسم، اگزیستانسیالیسم) اثر گذاشتند.

دورهٔ انقلابِ اسلامی تصویرِ متفاوتی دارد. زبانِ شعر به سبکِ خراسانی نزدیک شد، واژگانِ دینی و جبهه و شهادت افزایش یافت و باستان‌گرایی رواج گرفت — نوعی «آشنایی‌زدایی» که مفاهیمِ انتزاعی مثلِ شهادت را در بافتی تازه می‌نشاند. در سطحِ ادبی، شعر به قالب‌های سنتی (قصیده و غزل) بازگشت و خیال‌بندی به سبکِ صائب و بیدل نزدیک شد. در سطحِ فکری، تلفیقِ حماسه (بُعدِ زمینی: شجاعت، جهاد) و عرفان (بُعدِ آسمانی: معنویت، عشقِ الهی) به «غزلِ حماسیِ انقلاب» انجامید — اصطلاحِ اختصاصیِ این درس که در کنکور همیشه می‌آید.

نثرِ این دوره در سطحِ زبانی عامیانه‌تر شد و واژگانِ ایثار و مقاومت گرفت؛ در سطحِ ادبی، از داستانِ بلند (دههٔ ۵۰-۶۰) به داستانِ کوتاه (دههٔ ۷۰) و سپس مینیمالیسم و مدرن‌نویسی (دههٔ ۸۰، به‌سبکِ ریموند کارورِ آمریکایی) حرکت کرد؛ در سطحِ فکری، مقاومتِ هشت‌ساله و استکبارستیزی سرچشمهٔ الهام شد و اومانیسمِ پررنگِ پیش از انقلاب جایش را به ادبیاتِ دینی داد.

نکاتِ کنکوری: سه سطح را از هم جدا نگه دارید؛ غزلِ حماسی = حماسه (زمینی) + عرفان (آسمانی)؛ ابهام و نمادگرایی در معاصر سطحِ ادبی‌اند، معشوقِ زمینی سطحِ فکری؛ مینیمالیسم و جریانِ سیالِ ذهن مربوط به دورهٔ بعد از انقلاباند نه پیش از آن؛ و تقابلِ «اومانیسمِ قبل از انقلاب» با «ادبیاتِ دینیِ بعد از انقلاب» محورِ تستیِ رایجی است.

وزن در شعرِ نیمایی و نام‌گذاریِ وزن‌ها

در شعرِ سنتی، دو مصراعِ هر بیت مثلِ کفه‌های ترازو کاملاً برابرند — تعدادِ هجاها و وزن‌واژه‌ها در هر دو مصراع یکسان است. نیما یوشیج این قید را شکست: وزنِ عروضی حفظ می‌شود، وزن‌واژه در سراسرِ شعر ثابت می‌ماند، اما تعدادِ پایه‌های آوایی در مصراع‌ها لزوماً برابر نیست. برایِ نمونه در «ماخ اولا»یِ نیما، همهٔ مصراع‌ها از خانوادهٔ فاعلاتن/فعلاتن/فعلن‌اند اما تعدادشان در هر مصراع فرق می‌کند؛ در «قایقی خواهم ساخت» یِ سهراب هم همین الگو با مفاعیلن دیده می‌شود.

پیشینهٔ کوتاه‌وبلندیِ مصراع‌ها به قالبِ مستزاد برمی‌گردد، جایی که پس از هر مصراعِ بلند یک مصراعِ کوتاهِ ثابت (مصرعِ زاید) می‌آید. تفاوتِ کلیدی این‌جاست: مستزاد الگویِ ثابت و تکراری دارد، نیمایی هیچ الگویِ ازپیش‌تعیین‌شده‌ای ندارد.

برایِ نام‌گذاریِ وزن‌ها (بحرها)، بحر یعنی مجموعِ ارکانِ یک بیت (نه مصراع). این نام‌گذاری از عروضِ عرب گرفته شده و خلیل‌بن‌احمدِ فراهیدی (قرنِ دوم هجری) بنیان‌گذارش بود. تعدادِ کلِ ارکانِ بیت اسمِ خاصی می‌سازد: ۴ رکن = مربع، ۶ رکن = مسدس، ۸ رکن = مثمن؛ و وضعیتِ رکنِ پایانی هم اسمِ دیگری اضافه می‌کند: رکنِ کامل = سالم، یک‌هجا‌کم = محذوف. چهار رکنِ پایه هم بحرِ خودشان را می‌سازند: مفاعیلن (هزج)، فاعلاتن (رمل)، مستفعلن (رجز)، فعولن (متقارب). برایِ نمونه هشت‌رکنِ کاملِ فاعلاتن در غزلِ سعدی «هرکه چیزی دوست دارد» می‌شود «رملِ مثمنِ سالم»، و همین وزن با رکنِ آخرِ محذوف (فاعلاتن×۳ + فاعلن) در بیتِ حافظ «بلبلی برگ گلی» می‌شود «رملِ مثمنِ محذوف».

نکاتِ کنکوری: شعرِ نیمایی وزنِ عروضی دارد اما تعدادِ ارکانِ مصراع‌ها برابر نیست — این مهم‌ترین تعریف است؛ در نام‌گذاریِ بحر همیشه بیت را بشمارید نه مصراع؛ شعرِ سپید ≠ نیمایی (سپید اصلاً وزنِ عروضی ندارد)؛ و فاعلن = فاعلاتنِ محذوف، فعولن = مفاعیلنِ محذوف — این دو را از حفظ باشید.

حسن تعلیل، حس‌آمیزی و اسلوبِ معادله

حسن تعلیل یعنی آوردنِ دلیلی هنری و شاعرانه — نه واقعی — برایِ یک پدیده، طوری که مخاطب را اقناع کند. ارسطو این نوع استدلال را «سفسطهٔ شاعرانه» می‌نامید، اما در ادبیات ارزشِ هنریِ بالایی دارد؛ شرطش این است که دلیل غیرواقعی، خیال‌انگیز و از نظرِ هنری قانع‌کننده باشد. نمونه‌ها: سعدی برایِ میوه‌ندادنِ سرو دلیلِ شاعرانه می‌آورد که «سرو آزاده است و آزادگان تهی‌دست‌اند»؛ قیصر امین‌پور بارشِ باران را دلیلِ فراقِ امامِ زمان می‌داند؛ خیام نوحه‌گریِ خروس را هشداری برای گذرِ عمر می‌خواند.

حس‌آمیزی (Synaesthesia) یعنی آمیختنِ دو یا چند حس در کلام، گاهی حتی با امورِ ذهنی و انتزاعی. نمونه‌ها: «گفتِ گرم» (شنوایی+لامسه)، «سخن‌هایِ شیرین» (شنوایی+چشایی)، «بشنوی بویِ زمستان» (شنوایی+بویایی)؛ و در نوعِ پیشرفته‌ترش با انتزاعیات: «نجوایِ نمناکِ علف‌ها» (سهراب) یا «لباسِ هراس و گرسنگی را چشاندند» (قرآن). نکتهٔ مهم این‌جاست که در پاسخِ تستی، فقط گفتنِ «حس‌آمیزی دارد» کافی نیست — باید دقیقاً نامِ هر دو حس را نوشت.

اسلوبِ معادله یعنی برابرنهادنِ یک مفهومِ انتزاعی با یک تصویرِ عینی در دو مصراعِ مستقل، طوری‌که یکی تأییدِ دیگری باشد؛ ریشه در منطقِ قیاس دارد (صغری/کبری) و در شعرِ سبکِ هندی — صائب، بیدل — به اوج رسید و «مضمون‌سازی» نام گرفت. نمونهٔ صائب: «دل چو شد غافل ز حق، فرمان‌پذیرِ تن بود / یبرد هرجا که خواهد اسب، خواب‌آلوده را» — مصراعِ اول مفهومِ انتزاعیِ غفلتِ دل از حق است، مصراعِ دوم تصویرِ عینیِ سوارِ خواب‌آلوده که اسب هرجا بخواهد می‌برد؛ اسب = نفس، سوار = دلِ غافل. فرقش با تشبیه این است که تشبیه یک جمله با مشبه و مشبه‌به در کنارِ هم است، اما اسلوبِ معادله همیشه دو مصراعِ جداگانه دارد که یکی مفهوم است و دیگری تصویر.

نکاتِ کنکوری: حسن تعلیل = دلیلِ هنری + غیرواقعی؛ اگر دلیل واقعی بود، حسن تعلیل نیست. در حس‌آمیزی حتماً نامِ هر دو حس را بنویسید. اسلوبِ معادله فقط در قالبِ دو مصراعِ موازی می‌آید، نه در یک مصراع. فرقِ حسن تعلیل با تشخیص: در تشخیص پدیده جاندار انگاشته می‌شود، در حسن تعلیل برای پدیده دلیلِ شاعرانه آورده می‌شود.

متنِ کاملِ این فصل، تحلیلِ کاملِ متونِ نمونه (از جمله شعرِ نیماییِ اخوان و سپهری، و غزل‌های صائب)، تقطیعِ گام‌به‌گامِ ده‌ها بیت، و جدولِ جامعِ همهٔ بحرهایِ کنکوری را همراه با پاسخِ کاملِ خودارزیابی‌ها در اختیارتان می‌گذارد.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان