پرش به محتوای اصلی

ادبیات قرن دهم و استعاره (علوم و فنون ۲)

خلاصه‌ای از درسنامه‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ای از درسنامه‌ی کامل است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

تاریخ ادبیات قرن‌های دهم و یازدهم: از آشفتگی تا اوجِ سبک هندی

قرنِ دهم با حکومتِ جانشینانِ تیمور همراه بود — هر گوشه‌ای یک حاکم، تشتتِ سیاسی، و ادبیاتی که به تبعِ همین بی‌ثباتی آشفته شد؛ میراثِ سنگینِ سبکِ عراقی (سعدی، مولانا، حافظ) هم فضا را برای ابتکار تنگ کرده بود. در این فضا دو جریانِ شعری موازی شکل گرفت: شعرِ لطیف، ادامهٔ طبیعیِ سبکِ عراقی با نمایندگیِ بابافغانیِ شیرازی (فصاحت و ظرافت در معانی، نه نوآوریِ سبکی)، و مکتبِ وقوع، واکنشی به تقلیدِ کور که تلاش می‌کرد ماجرایِ واقعیِ عشق را بی‌پرده بیان کند، نه عشقِ ذهنی و تجریدی؛ وحشیِ بافقی نمایندهٔ این جریان و حدِ واسطِ عراقی و هندی بود. مکتبِ وقوع سنگ‌بنایِ واقع‌گراییِ سبکِ هندی شد اما خودش ناتمام ماند، چون قالبِ غزل ظرفیتِ کافی برای انتقادِ اجتماعی نداشت.

شاعرِ دیگرِ این قرن، محتشمِ کاشانی، به شعرِ مذهبی و به‌ویژه ترکیب‌بندِ عاشورایی (۱۲ بند) شهرت دارد. ترکیب‌بند چند بند دارد که هر بند مثلِ یک قصیده یا غزل است و با «بیتِ بند»ی متفاوت از بندِ بعدی جدا می‌شود؛ این دقیقاً همان نکته‌ای است که ترکیب‌بند را از ترجیع‌بند جدا می‌کند — در ترجیع‌بند بیتِ پایانیِ همهٔ بندها یکسان است، در ترکیب‌بند متفاوت.

چهار علتِ اصلیِ روی‌آوردنِ شاعران به هند در این دوره: بی‌توجهیِ صفویان به شعرِ ستایشی، شاعرنوازیِ سلاطینِ گورکانی (بازارِ قصیده و مدح هنوز رواج داشت)، رسمیت‌داشتنِ فارسی به‌عنوانِ زبانِ دیوانی و اداریِ هند تا دورانِ استعمارِ انگلیس، و امکانِ کسبِ شهرت و ثروتِ سریع‌تر. شاهانِ گورکانی مثلِ اکبرشاه و شاه‌جهان خودشان هم به فارسی شعر می‌سرودند؛ این پدیده را «فارسی‌سراییِ هند» می‌نامند.

در قرنِ یازدهم، صفویان مذهبِ شیعه را رسمی کردند اما همچنان به شعرِ درباری بی‌توجه ماندند؛ نتیجه‌اش جداییِ شعر از دربار و در واقع «دموکراتیزه‌شدنِ ادبیات» بود — رفاهِ اقتصادی و قهوه‌خانه‌ها محیطِ تازه‌ای برای مشاعره، نقد و مناظره ساختند که جایگزینِ دربار شد. طبقاتِ گسترده‌تری فرصتِ شاعرشدن پیدا کردند و مضامینی مثلِ پند، توصیفِ طبیعت، مثَل و زبانِ محاوره وارد شعر شد.

سه چهرهٔ اصلیِ این اوج: کلیمِ کاشانی، ابداع‌کنندهٔ خیال‌های رنگین و کاربرِ ضرب‌المثل‌ها و الفاظِ محاوره در غزل، با لقبِ «خالق‌المعانیِ ثانی»؛ صائب تبریزی، معروف‌ترین و پرکارترینِ شاعرانِ فارسی‌زبان، با غزل‌هایی از تک‌بیت‌های مستقل که بسیاری‌شان به ضرب‌المثل بدل شده‌اند، با لقبِ «خداوندگارِ مضامینِ تازه»؛ و بیدلِ دهلوی، خیال‌انگیزترین و پیچیده‌ترینِ شاعرانِ هندی، با استعاره‌های رنگین و تخیلِ رمزآمیز. سبکِ هندی سه ویژگیِ محوری دارد که در آثارِ این سه نفر دیده می‌شود: مضمون‌سازی (فکرِ تازه در هر بیت)، تصویرسازیِ چندلایه، و زبان‌آوریِ برگرفته از ضرب‌المثل و محاوره — همین سبک هنوز در افغانستان و آسیایِ مرکزی زنده است.

نکاتِ کنکوریِ کلیدی: مکتبِ وقوع (قرنِ دهم، ناتمام) با سبکِ هندی (قرنِ یازدهم، کامل‌شده) یکی نیست؛ محتشم یعنی ترکیب‌بند، نه ترجیع‌بند؛ صائب معروف‌ترین و پرکارترین است، بیدل پیچیده‌ترین؛ کلیم لقبِ «خالق‌المعانیِ ثانی» دارد و صائب «خداوندگارِ مضامینِ تازه» — این القاب مستقیم در کنکور می‌آیند؛ و عبارتِ «فارسی زبانِ رسمیِ هند بود تا دورانِ استعمارِ انگلیس» عیناً از متنِ کتاب است.

پایه‌های آوایی همسان: چهار وزن‌واژهٔ تازه

در ادامهٔ فعولن، فاعلاتن و مفاعیلن، این درس چهار وزن‌واژهٔ دیگر معرفی می‌کند: مستفعلن (تن-ت-تن-تن، مثلِ «گرجانِ‌عا»)، مفتعلن (تن-ت-ت-تن، مثلِ «یارشُدَم» — با دو هجایِ کوتاهِ پیاپی در وسط، برخلافِ مستفعلن که فقط یک کوتاه دارد)، و فعالتن (ت-ت-تن-تن، مثلِ «تُحَکیمی» — که با دو هجایِ کوتاه شروع می‌شود، برخلافِ فاعلاتن که با یک هجایِ بلند آغاز می‌شود). به تغییرِ شکلِ وزن‌واژه در پایانِ مصراع، در عروضِ کلاسیک «زحاف» می‌گویند؛ رایج‌ترینش حذفِ یک هجا از پایان («محذوف») یا از آغاز («مقطوع») است.

سه حالت برایِ پایانِ مصراع ممکن است: پایهٔ آخر کامل (مثلِ فعولن×۴ که «مثمنِ سالم» نام دارد)، یک هجا از پایهٔ آخر حذف‌شده (فعولن×۳ + فعَل، «مثمنِ محذوف»)، یا یک پایهٔ کامل حذف‌شده (فعولن×۳، «مسدس»). برایِ نمونه بیتِ «غمش در نهان‌خانهٔ دل نشیند» با فعولنِ کامل، هزجِ مثمنِ سالم است؛ بیتِ «خدایا به خواری مران از درم» با فعولنِ محذوف در پایان، هزجِ مثمنِ محذوف است؛ و بیتِ «یار شدم یار شدم با غمِ تو یار شدم» مفتعلن×۴ (سریعِ مثمن) دارد.

نکاتِ کنکوری: مستفعلن (یک هجایِ کوتاه) و مفتعلن (دو هجایِ کوتاهِ پیاپی) را با هم اشتباه نگیرید؛ فعالتن (شروع با دو کوتاه) و فاعلاتن (شروع با یک بلند) هم دامِ رایجِ دیگری‌اند؛ اگر مصراع سه پایه داشت نه چهار، مسدس است نه مثمن؛ و اگر هجایی در خوانشِ طبیعی کوتاه است اما وزن آن را بلند می‌خواهد (یا برعکس)، «ضرورتِ شعری» رخ داده که در کنکور آزموده می‌شود.

استعاره: وقتی یک طرفِ تشبیه ناپدید می‌شود

استعاره مجازی است که علاقه‌اش «شباهت» است — به زبانِ ساده، نوعِ خاصی از تشبیه که یک طرفش حذف شده. مسیرِ فشرده‌شدن این‌طور است: تشبیهِ گسترده (مشبه + ادات + وجهِ شبه + مشبه‌به، ۴ رکن) ← تشبیهِ فشرده (فقط مشبه و مشبه‌به، ۲ رکن) ← استعاره (فقط یک رکنِ اصلی). قاعدهٔ کلی: هرچه ارکان کمتر، هنر بیشتر و تأثیر قوی‌تر. واژهٔ «استعاره» از ریشهٔ عربیِ «عَوَر» (به عاریت گرفتن) می‌آید — یعنی واژه‌ای را از جایی قرض می‌گیریم و به‌جایِ واژهٔ اصلی می‌نشانیم؛ در بلاغتِ فارسی و عربی، شریف‌ترینِ صنعتِ بیانی شمرده می‌شود.

چهار نوعِ اصلی: در استعارهٔ آشکار (مصرّحه) مشبه حذف می‌شود و مشبه‌به جایش می‌نشیند (مثلِ «حلّه» به‌جایِ شعر، یا «سرو روان» به‌جایِ یار) — هرچه فاصلهٔ جنسیِ مشبه و مشبه‌به بیشتر باشد (مثلاً انسان در برابرِ گیاه)، استعاره بدیع‌تر است. در استعارهٔ پنهان (مکنیّه) برعکس، مشبه‌به حذف می‌شود اما مشبه می‌ماند و یکی از ویژگی‌های مشبه‌به به آن نسبت داده می‌شود (مثلِ «زمانه نقش برمی‌آورد»). در اضافهٔ استعاری همین اتفاق در قالبِ یک ترکیبِ اضافی رخ می‌دهد («رخِ اندیشه»، «دستِ عشق»). و وقتی مشبه‌به‌یِ محذوف در مکنیّه دقیقاً «انسان» باشد و مشبه چیزی غیرانسانی، به آن تشخیص می‌گویند — نشانه‌اش فعلِ انسانی برایِ غیرانسان («باغ سلام می‌کند») یا قرارگرفتنِ غیرانسان به‌عنوانِ منادا («ای نسیمِ سحر») است.

نمونه‌هایِ کتاب: «شعر چون حلّه لطیف است» یک تشبیهِ کامل است؛ فشرده‌ترش «حلّه‌ای بافتم از شعر» استعارهٔ آشکار می‌شود؛ «زمانه نقش برمی‌آورد» استعارهٔ مکنیّه است چون زمانه (غیرانسان) فعلِ انسانی می‌گیرد.

نکاتِ کنکوری: مصرّحه یعنی مشبه‌به آمده، مکنیّه یعنی مشبه آمده به‌همراهِ ویژگیِ مشبه‌به؛ هر تشخیص یک مکنیّه است اما هر مکنیّه‌ای تشخیص نیست — تشخیص فقط وقتی است که مشبه‌به‌یِ محذوف «انسان» باشد؛ اضافهٔ استعاری را از اضافهٔ تشبیهی جدا کنید (در تشبیهی هر دو طرف ذکر می‌شوند مثلِ «لبِ لعل»، در استعاری مشبه‌به کاملاً حذف شده مثلِ «رخِ اندیشه»)؛ منادا قرارگرفتنِ غیرانسان ساده‌ترین نشانهٔ تشخیص است؛ و در سبکِ هندی — صائب، کلیم، بیدل — استعاره‌های پیچیده و مضمون‌سازی‌های تازه بیشترین بسامد را دارند.

متنِ کاملِ این فصل، شرحِ حالِ شاعرانِ هر دو قرن با نمونه‌های بیشتر، جدولِ کاملِ وزن‌واژه‌ها، و تحلیلِ ده‌ها بیت از حافظ، مولوی، صائب و بیدل برایِ تشخیصِ استعاره را همراه با پاسخِ گام‌به‌گام در اختیارتان می‌گذارد.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان