پرش به محتوای اصلی

ادبیات قرن هفتم و تشبیه (علوم و فنون ۲)

خلاصه‌ای از درسنامه‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ای از درسنامه‌ی کامل است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

تاریخ ادبیات فارسی در قرن‌های هفتم، هشتم و نهم

حملهٔ مغول (۶۱۶ ق) خراسان — کانونِ فرهنگیِ ایران — را ویران کرد و مرکزِ ادبی را به عراقِ عجم منتقل کرد. این حمله پیامدهایِ دوگانه داشت: از یک‌سو کشتارِ ادیبان و نابودیِ مدارس، از سویِ دیگر رواجِ زبانِ فارسی (جایگزینِ عربی پس از سقوطِ خلافتِ عباسی) و گسترشِ جغرافیاییِ ادبِ فارسی تا هند و آسیایِ صغیر. شاعرانِ سرخورده به انزوا و تصوف گرایش پیدا کردند و ادبیاتی با محورِ عواطفِ انسانی، تسامح، آزادگی و بی‌ثباتیِ دنیا شکل گرفت. سبکِ عراقی (اوایلِ قرنِ ۷ تا اوایلِ قرنِ ۱۰) درست از همین بستر زاده شد: در برابرِ قصیدهٔ خراسانی که ستایشِ فرمانروایان بود، غزل به قالبِ مسلط تبدیل شد چون دربارهایِ ادب‌دوست از بین رفته بودند و شعر به‌جایِ مدح، عواطف و عرفان را بیان می‌کرد؛ زبان هم از فخیمِ عربی‌وار به نرم و دلنشین تغییر کرد و نگاه به دنیا از تمجید به بی‌ثباتی چرخید. جدولِ زیر این دو سبک را روبه‌رویِ هم می‌گذارد:

ویژگی سبکِ خراسانی سبکِ عراقی
قالبِ مسلط قصیده غزل + مثنوی
مخاطبِ شعر ستایشِ فرمانروایان بیانِ عواطف و عرفان
محتوا حماسه، مدح، وصفِ طبیعت عشق، اخلاق، عرفان
زبان فخیم، عربی‌وار نرم، دلنشین، احساسی
نگاه به دنیا تمجید از دنیا بی‌ثباتیِ دنیا

قرنِ هفتم اوجِ ظهورِ چهره‌هایِ بزرگِ ادبیاتِ فارسی در سبکِ عراقی است: مولوی با مثنویِ معنوی (معارفِ بشری و عرفان)، دیوانِ شمس (عشقِ عرفانی)، و آثارِ منثوری مثلِ فیه‌مافیه و مجالسِ سبعه که شاگردانش نوشتند، در برابرِ «مکاتیب» که خودش نگاشت. سعدی در گلستان (نثرِ مسجّع، اخلاق و حکمت)، بوستان (مثنویِ اخلاقی) و غزلیاتِ عاشقانه در همهٔ قالب‌ها طبع‌آزمایی کرد. در کنارِ این دو، فخرالدینِ عراقی با عشاق‌نامه (مثنویِ عرفانی) و لمعات، نجم‌الدینِ رازی با مرصادالعباد، خواجه رشیدالدینِ فضل‌الله همدانی با جامع‌التواریخِ عالمانه و تأسیسِ «ربعِ رشیدی» در تبریز، و شمسِ قیسِ رازی با «المعجم» (از نخستین آثار در عروض و قافیه و بدیع) چهره‌هایِ کلیدیِ قرنِ هفتم‌اند. در نثرِ همین قرن دو جریانِ موازی وجود داشت: ساده‌نویسی (نجم‌الدینِ رازی در «مرصادالعباد»، روان و کم‌تکلف) در برابرِ پیچیده‌نویسی (عطاملکِ جوینی در «تاریخِ جهانگشا»، مصنوع و دشوار). قرنِ هشتم با ضعیف‌شدنِ دربارها (بی‌اعتقادیِ ایلخانان) شعر را کم‌رمق‌تر کرد، جز در نمونه‌هایِ شاخص؛ مرکزِ ادبی شیراز بود و حافظ با تلفیقِ عشق و عرفان و طنزِ اصلاح‌طلبانه، اوجِ این قرن به‌شمار می‌آید — او را «لسان‌الغیب» خوانده‌اند، چون شعرش لایه‌هایِ موازیِ عاشقانه، انتقادِ سیاسی-اجتماعی و حکمتِ عرفانی را هم‌زمان در یک غزل کنار هم می‌آورد — عبیدِ زاکانی هم با «موش و گربه» طنزِ اجتماعی و انتقاد از تزویرِ حاکمان را نمایندگی می‌کند. قرنِ نهم، پس از ویرانیِ دوبارهٔ حملهٔ تیمور، تناقضی عجیب دارد: تیموریان هم ویرانگر بودند هم حامیِ هنر (مینیاتور، معماری، تذهیب)، اما ادبیاتش تقلیدی و فاقدِ نوآوری بود — نمونهٔ روشن و پرتکرار در تست‌ها جامی است که در هر سه اثرِ اصلی‌اش تقلید کرد: بهارستان از گلستانِ سعدی، نفحات‌الانس از تذکرةالاولیایِ عطار، و مثنوی‌هایش از پنج‌گنجِ نظامی. جدولِ زیر این سه قرن را کنارِ هم می‌گذارد:

قرنِ هفتم قرنِ هشتم قرنِ نهم
رویداد حملهٔ مغول ایلخانان + گسترشِ فارسی حملهٔ تیمور + تیموریان
سبک عراقی (شکل‌گیری) عراقی (اوج) عراقی (تقلیدی)
قالبِ مسلط غزل + مثنوی غزل غزل (تقلیدی)
شاخص‌ترین مولوی، سعدی حافظ جامی

پایه‌های آوایی (ارکان عروضی)

وزنِ شعر یعنی چینشِ منظمِ پایه‌های آوایی (ارکان) در کنارِ هم — هر پایه واحدی ریتمیک است، مثلِ آجری که با آجرهایِ دیگر بنایِ وزن را می‌سازد، و بینِ هر دو پایه یک درنگِ کوتاه، مرزِ آن‌ها را مشخص می‌کند. هجا، آجرِ سازندهٔ هر رکن، سه نوع دارد: کوتاه (مثلِ «به»، «که»)، بلند (مثلِ «دل»، «باد») و کشیده (مثلِ «دوست»). روشِ عملیِ تشخیصِ ارکان چهار گام دارد: خواندنِ بیت با صدایِ بلند و آهنگین، احساسِ درنگِ طبیعی پس از هر چند هجا، تعیینِ همان نقطه به‌عنوانِ مرزِ رکن، و نوشتنِ ارکان در خانه‌هایِ جداگانه — با این نکتهٔ کلیدی که ارکانِ یک مصراع باید یکسان یا متناظر باشند (نکتهٔ فراتر از کتاب: شعرِ فارسی ۱۹ وزنِ اصلی دارد که همه از ۸ رکنِ پایه در عروضِ عربی-فارسی مشتق شده‌اند؛ هر رکن معمولاً ۲ تا ۴ هجا دارد و هر مصراع ۳ تا ۵ رکن). نمونه‌هایِ کتاب طیفِ متنوعی از احساسِ موسیقاییِ ارکان را نشان می‌دهند: ارکانِ سه‌هجاییِ سعدی (بلند+کوتاه+بلند)، ارکانِ چهارهجاییِ حافظ (احساسِ جاری‌بودن)، ارکانِ سه‌هجاییِ مولوی (ضربهٔ تند و کوبنده)، و ارکانِ دوهجاییِ تکرارشوندهٔ مولوی در «یارِ مرا، غارِ مرا» (احساسِ تپش و هیجان). پس وزن همان موسیقیِ بیرونیِ شعر است؛ و تفاوتِ اصلیِ شعرِ موزون با نثر دقیقاً در همین تکرارِ منظمِ ارکان است — و حتی شعرِ سپیدِ نیمایی هم وزنِ عروضی را کنار نمی‌گذارد، فقط آزادتر می‌کند (طولِ مصراع‌ها متفاوت می‌شود، اما همان ارکانِ اصلی به‌کار می‌رود).

تشبیه

تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه چهار آرایهٔ اصلیِ علمِ بیاناند (یکی از سه شاخهٔ علومِ بلاغی، در کنارِ معانی و بدیع)، و تشبیه پایهٔ همهٔ آن‌هاست — استعاره و کنایه از دلِ تشبیه زاده می‌شوند. تعریفش ساده است: ادعایِ همانندیِ میانِ دو یا چند چیز، که سخن را خیال‌انگیز و معنایِ انتزاعی را محسوس‌تر می‌کند. تشبیه چهار رکن دارد: مشبَّه (آنچه تشبیه می‌شود)، مشبَّهٌ‌به (آنچه بهش مانند می‌شود)، وجه‌شبه (صفتِ مشترک، که باید در مشبَّهٌ‌به پررنگ‌تر باشد) و ادات تشبیه (چو، مثل، مانند، وش، سا...). از نظرِ تعدادِ ارکان، تشبیه به دو نوع تقسیم می‌شود: گسترده که سه یا چهار رکن دارد (مثلِ «بلمِ آرام چون قویِ سبکبار...» با هر چهار رکن)، و فشرده یا بلیغ که فقط مشبَّه و مشبَّهٌ‌به دارد و وجه‌شبه و ادات حذف شده‌اند — این نوع دو شکل دارد: اضافی (ترکیبِ اضافی مثلِ «کیمیایِ سعادت»، «کمانِ ابرو»، «آتشِ خشم») و غیراضافی (جملهٔ اسنادی مثلِ «سعادت کیمیاست» یا «آفتاب چراغِ آسمان است»). نکتهٔ کنکوریِ مهم این است که تشبیهِ بلیغ ادبی‌ترین و پرکاربردترین نوع در کنکور است، چون مخاطب خودش باید وجه‌شبه را کشف کند — و در سبکِ عراقی، به‌دلیلِ نیازِ غزل و مثنویِ عرفانی به ایجاز و فشردگی، همین نوع بسیار رایج‌تر از انواعِ دیگر است.

دو نمونهٔ تحلیل‌شدهٔ کتاب این آرایه‌ها را در بافتِ واقعیِ متن، فراتر از تعریفِ خشک، نشان می‌دهند. در عبارتِ نجم‌الدینِ رازی از مرصادالعباد («پس از ابرِ کرم، بارانِ محبت بر خاکِ آدم بارید...») «ابرِ کرم» و «بارانِ محبت» تشبیهِ بلیغِ اضافی‌اند، و بازیِ کلمهٔ «گل» (خاک ← گل ← گلِ دل) جناس و ایهام می‌سازد، در نثری موزون و سجع‌دار. در غزلِ مولوی («مرده بدم زنده شدم...») هم «زهرهٔ شیر» و «چشمهٔ خورشید» تشبیهِ بلیغِ اضافی‌اند، در کنارِ تضادی مثلِ «سایه‌گهِ بید» و درون‌مایه‌ای که تحولِ روحانیِ ناشی از عشقِ عرفانی را روایت می‌کند — نمونه‌ای از هم‌پوشانیِ زبانِ کهن، تشبیهِ بلیغ و اندیشهٔ عرفانیِ سبکِ عراقی در یک متن.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان