پرش به محتوای اصلی

اقسام تعریف و شرایط آن (منطق)

خلاصه‌ای از درسنامه‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ای از درسنامه‌ی کامل است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

چرا تعریف مهم است؟

بیشترِ اختلافاتِ انسانی نه از بدخواهی، بلکه از نداشتنِ تعریفِ مشترک از مفاهیم است. اگر دو نفر دربارهٔ «آزادی» بحث کنند و یکی آن را «انجامِ هر کاری» و دیگری «انجامِ هر کاری که به دیگران آسیب نمی‌زند» بداند، بحث بی‌نتیجه می‌ماند — نه به‌خاطرِ اختلافِ واقعی، بلکه به‌خاطرِ نداشتنِ تعریفِ مشترک.

اقسامِ تعریف

تعریفِ لفظی (لغوی)

معنایِ لغوی، ریشه، یا معادلِ یک کلمه را بیان می‌کنیم؛ سه شیوه: ریشه‌شناسی (بهمن = به + من)، معادلِ لغوی (فردوس = باغ، بهشت)، مخفف/سرواژه (ناجا = نیرویِ انتظامیِ جمهوریِ اسلامیِ ایران). فرهنگستانِ زبانِ فارسی از همین روش برایِ ساختِ معادل‌هایِ فارسیِ کلماتِ خارجی استفاده می‌کند.

تعریف از طریقِ ذکرِ مصادیق

به‌جایِ توضیحِ مفهوم، نمونه‌هایش را معرفی می‌کنیم؛ مثل «مرکبات: پرتقال، نارنگی، لیمو و...» یا «پیامبر: حضرتِ محمد (ص)، حضرتِ عیسی (ع)، حضرتِ موسی (ع) و...». این روش وقتی مناسب است که مخاطب با مصادیق آشناتر از خودِ مفهوم باشد، مفهوم انتزاعی باشد و نمونه‌ها ملموس‌تر باشند، یا مخاطب کودک و مبتدی باشد. نشان‌دادنِ تصویر یا نمونهٔ واقعی هم مصداقِ همین نوع تعریف است — مثلاً نشان‌دادنِ یک «طاس» و گفتنِ «این طاس است».

تعریفِ مفهومی — مهم‌ترین نوع

ابتدا امرِ عام (وجهِ اشتراک با مفاهیمِ مشابه) و سپس امرِ خاص (وجهِ تمایز) را بیان می‌کنیم؛ مثال: «انسان = حیوان (امرِ عام) + دارایِ قدرتِ تعقل (امرِ خاص)». بخشِ ستاره‌دار: در تعریف به حد، هم امرِ عام (جنس) هم امرِ خاص (فصل) ذاتی‌اند («انسان حیوانِ ناطق است» — بیانگرِ ذاتِ شیء)؛ در تعریف به رسم، امرِ خاص عرضی است («انسان حیوانی است که می‌خندد» — فقط تمایز می‌دهد، ذات را بیان نمی‌کند). ابن‌سینا رسیدن به تعریفِ حدی را بسیار دشوار می‌دانست. در عمل، انواعِ تعریف اغلب با هم ترکیب می‌شوند: «انتشارات: جمعِ انتشار و نشر (لفظی)، سازمانی که فرایندِ تولیدِ کتاب را برعهده دارد (مفهومی)، مانندِ انتشاراتِ سمت (ذکرِ مصادیق).»

شرایطِ تعریفِ صحیح

چهار شرط برایِ صحتِ یک تعریف لازم است:

  1. واضح بودن: از واژه‌هایِ آشنا و قابلِ فهم استفاده کنیم، نه لفظِ نامأنوس («قیمتی: ثمین»)، استعاره («شجاعت: داشتنِ قلبِ شیر») یا ایهام.
  2. جامع بودن: تعریف باید همهٔ مصادیقِ مفهوم را دربربگیرد. مثالِ غلط: «مثلث: شکلی با سه ضلعِ مساوی» — مثلثِ قائم‌الزاویه را بیرون می‌گذارد.
  3. مانع بودن: تعریف نباید بر مصادیقِ سایرِ مفاهیم هم صدق کند. مثالِ غلط: «آیینه: شیئی که نور را منعکس می‌کند» — آب و فلزاتِ صیقلی را هم دربرمی‌گیرد. مثالِ دیگر: «پرنده: حیوانی که پرواز می‌کند» — هم جامع نیست (شترمرغ و پنگوئن پرنده‌اند اما پرواز نمی‌کنند) هم مانع نیست (خفاش و برخی حشرات پرواز می‌کنند اما پرنده نیستند).
  4. دوری نبودن: در تعریفِ یک مفهوم نباید از خودِ آن (یا مشتقاتش) استفاده کرد؛ مثالِ کلاسیک: «علت: چیزی که معلول دارد / معلول: چیزی که علت دارد» — این دو با هم تعریف می‌شوند و هیچ‌وقت به تعریفِ واقعی نمی‌رسیم. مثالِ دیگر: «ایمان: حالتی که مؤمن دارد» — اما مؤمن یعنی کسی که ایمان دارد! بیتِ مولوی همین دور را نشان می‌دهد: «گفت آنچه خورده‌ام در سبو است / گفت این خفی است، گفت آنچه خورده‌ام...» — هرگز معلوم نمی‌شود در سبو چیست. گاهی هم این دور مخفی است: A با B تعریف می‌شود و B با A، بدونِ آنکه در نگاهِ اول مشخص باشد.

رابطهٔ جامع+مانع با فصلِ نسبِ اربع: تعریفِ صحیح باید با مفهومِ موردنظر رابطهٔ تساوی داشته باشد؛ هر رابطهٔ دیگری (عموم‌وخصوصِ مطلق یا من‌وجه) یعنی تعریف ناقص است — یا چیزی از مفهوم بیرون مانده (جامع نیست) یا چیزهایِ اضافه‌ای هم شامل شده (مانع نیست).

نمونهٔ کاربردیِ تعریفِ متناسب با مخاطب

کتاب نشان می‌دهد تعریفِ «دیزی» برایِ کسی که آبگوشت خورده («نوعی آبگوشت در ظرفِ سفالین») با تعریف برایِ کسی که هرگز آن را ندیده (توضیحِ کاملِ مواد و روشِ پخت) فرق می‌کند — تعریف باید متناسب با مخاطب و دانشِ پیشینِ او باشد.

فراتر از کتاب

در علمِ تجربی، تعریفِ عملیاتی مفهوم را از طریقِ روشِ اندازه‌گیری‌اش تعریف می‌کند (مثلاً «دما: میزانِ انرژیِ جنبشیِ متوسطِ ذرات که با دماسنج اندازه‌گیری می‌شود»؛ تعریفِ «هوش: آنچه آزمونِ IQ اندازه می‌گیرد» ناقص و دوری است اما در روان‌شناسیِ تجربی کاربرد دارد). در حقوق، دقتِ تعریف حیاتی است — مثلاً تفاوتِ «اذن» (اجازهٔ پیش از عمل) و «اجازه» (تنفیذِ عمل پس از انجام) در قراردادها اهمیتِ فراوان دارد. در ریاضیات دقیق‌ترین نوعِ تعریف دیده می‌شود؛ تعریفِ «دایره: مجموعهٔ نقاطی که از یک مرکز به فاصلهٔ ثابتی قرار دارند» هر چهار شرط را دارد. فلاسفه به یک پارادوکسِ بنیادی رسیده‌اند: برایِ تعریفِ هر چیزی به مفاهیمِ دیگر نیاز داریم که آن‌ها هم باید تعریف شوند و این زنجیره یا بی‌نهایت می‌شود یا دایره‌وار — راه‌حل این است که برخی مفاهیم را «بدیهی» می‌نامیم و بدونِ تعریف می‌پذیریم (مثلِ نقطه در هندسهٔ اقلیدسی). داستانِ «خربزه و ندیم» در کتاب هم نشان می‌دهد تعریف می‌تواند ابزارِ دستکاری باشد — یک مفهومِ واحد می‌تواند جنبه‌هایِ متفاوتی داشته باشد که در تبلیغات و رسانه، اغلب فقط یکی از آن‌ها (مثبت یا منفی) برجسته می‌شود؛ همین موضوع تعریف را مستقیماً به تفکرِ انتقادی پیوند می‌زند.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان