پرش به محتوای اصلی

منطق کاربردی

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

تفکرِ نقادانه چیست؟

تفکرِ نقادانه (سنجشگرانه) یعنی تفکر دربارهٔ تفکر — یاد بگیریم چطور درست فکر کنیم و اشتباهاتِ ذهنیِ خودمان را بشناسیم. متفکرِ نقاد سؤالاتِ درست می‌پرسد، فرایندِ فکری‌اش را آگاهانه دنبال می‌کند و هر مطلبی را از وجوهِ مختلف بررسی می‌کند: آیا مفاهیم واضح‌اند؟ نتیجهٔ اصلیِ گوینده چیست؟ چه مقدماتی ذکر نشده؟ پیش‌فرض‌های گوینده چیست؟ آیا مقدمات از نظرِ محتوا و از نظرِ قواعدِ منطقی معتبرند؟

فردِ منطقی ویژگی‌هایی مانندِ تواضعِ عقلانی، استقلالِ عقلی، شهامتِ عقلی، دقتِ منطقی و پرهیز از پیش‌داوری دارد؛ در برابر، خودمحوری، ترس از واقعیت، قضاوتِ عجولانه و تعصب، ویژگی‌های ضدِ آن‌اند.

سه هدفِ اصلیِ استدلال (صناعاتِ خمس)

هدف فن معیارِ قضایا
دستیابی به حقیقت برهان یقینی
اقناعِ دیگران خطابه مقبول
غلبه بر دیگران جدل مشهور

در جدل هدف شکست‌دادنِ طرفِ مقابل است، نه اقناعِ او. (دو صناعتِ دیگر: مغالطه با معیارِ قضایایِ غلط، برایِ فریب؛ و شعر با معیارِ قضایایِ خیالی، برایِ تخیل — کتاب فقط این پنج فن را از «ارغنون» ارسطو وام گرفته.)

بازسازیِ استدلال‌هایِ زبانِ طبیعی

در زندگیِ روزمره استدلال‌ها کامل و منظم بیان نمی‌شوند؛ استدلالِ استاندارد = دو مقدمه + یک نتیجه، و باید متن را به این قالب بازسازی کنیم. شش نکتهٔ بازسازی: افزودنِ فعلِ ربطیِ حذف‌شده (است/نیست)؛ اصلاحِ سورِ حذف‌شده (اهمالِ سور) یا سورهایِ غیراستاندارد مثلِ «اغلب» ← «بعضی»؛ اصلاحِ جابجاییِ مقدم و تالیِ قضیهٔ شرطی؛ بازگرداندنِ موضوعِ حذف‌شده (مثلاً «همه از زلزله می‌ترسند» ← «همه انسان‌ها...»)؛ بازسازیِ قیاسِ مُضمَر — قیاسی که یک مقدمه یا نتیجه‌اش حذف شده، مانندِ «سعید دانشجوست؛ پس دیپلم گرفته است» که با افزودنِ مقدمهٔ محذوف «هر دانشجویی دیپلم گرفته است» کامل می‌شود؛ و توجه به ترتیبِ گاه‌معکوسِ مقدمات و نتیجه (گاهی نتیجه اول می‌آید: «تیمِ ما صدرنشین شد، چون امروز پیروز شد»). نشانه‌هایِ مقدمه: چون، زیرا، برایِ اینکه، از آنجا که؛ نشانه‌هایِ نتیجه: پس، بنابراین، در نتیجه، لذا.

بارِ ارزشیِ کلمات

کلمات علاوه بر معنایِ اصلی، بارِ احساسی و ارزشی دارند که می‌تواند ذهنِ شنونده را در جهتِ خاصی هدایت کند؛ مثلاً «فوت شدن» (خنثی) در برابرِ «به ملکوتِ اعلی پیوستن» (مثبت) یا «به هلاکت رسیدن» (منفی). در حکایتِ خواب‌گزار، دو خواب‌گزار یک پیام را دادند اما یکی تازیانه خورد و دیگری پاداش گرفت، چون یکی گفت «عزیزانت پیش از تو خواهند مرد» (منفی) و دیگری «عمری طولانی‌تر از نزدیکانت خواهی داشت» (مثبت). قاعدهٔ کنکوری: هر وقت دو جمله پیامِ یکسان اما احساسِ متفاوت ایجاد کنند، این مغالطه رخ داده است.

مغالطاتِ ناشیِ از عواملِ روانی

این مغالطات فقط وقتی مغالطه‌اند که بدونِ ذکرِ دلیلِ معتبر به‌کار روند:

  • مسموم‌کردنِ چاه: تخریبِ نظریه یا گوینده پیش از ارائهٔ دلیل، طوری که کسی جرأتِ موافقت نداشته باشد («فقط یک ترسو این نظر را قبول دارد!»).
  • تله‌گذاری (هندوانه زیرِ بغل): نسبت‌دادنِ صفتِ مثبت به مخاطب بدونِ دلیل، برایِ سوق‌دادنش به پذیرشِ نظر («شما که باهوشید، حتماً می‌فهمید...»).
  • توسل به احساسات: استفاده از ترس، طمع، ترحم یا تملق به‌جایِ دلیل.
  • بزرگ‌نمایی و کوچک‌نمایی: تحریفِ حقیقت با تغییرِ عمدیِ نمایشِ اطلاعات (مثلِ تبلیغِ «حراج تا ۵۰٪» که اکثرِ کالاها فقط ۵٪ تخفیف دارند، یا تیترِ «۲۵ نفر کشته و زخمی» که کشته و زخمی را با هم جمع می‌زند).

تفاوتِ مسموم‌کردنِ چاه با تله‌گذاری این است: اولی صفتِ منفی به کسی می‌دهد که مخالفت کند، دومی صفتِ مثبت به کسی می‌دهد که موافقت کند — هر دو، جایگزینیِ احساس به‌جایِ دلیل‌اند.

راهبردِ مواجهه با مغالطه

هرگز نگویید «شما مغالطه می‌کنید!» — چون خودِ کلمهٔ «مغالطه» بارِ منفی دارد و فضایِ بحث را از حالتِ صمیمانه خارج می‌کند؛ به‌جایش با ادب توضیح دهید کدام بخشِ استدلال اشتباه است. مهم‌تر از همه: پیش از نقدِ دیگران، مغالطاتِ ذهنِ خودتان را بشناسید — کسی که منطق آموخته اما اخلاق ندارد، به تعبیرِ سنایی «دزدی با چراغ» است که کالا را گزیده‌تر می‌برد.

نکتهٔ تکمیلیِ کتاب: فنونِ متابعت در روان‌شناسیِ اجتماعی (کمیابی، دوستی، اعتبارِ اجتماعی، قدرت) نشان می‌دهد چرا مثلاً عددِ «۴۹۵,۰۰۰ تومان» جذاب‌تر از «۵۰۰,۰۰۰ تومان» به نظر می‌رسد — ذهن عدد را از سمتِ چپ می‌خواند.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. اساسی‌ترین تفاوت یک متفکر نقاد با یک فرد غیرنقاد در چیست؟

  • پذیرش سریع استدلال‌های پیچیده
  • پرسیدن سؤالات درست و بررسی همه‌جانبه
  • رد کردن تمام پیش‌فرض‌های گوینده
  • استفاده همیشگی از فن خطابه

پاسخنامه‌ی تحلیلی

طبق تعریف تفکر نقادانه، تفاوت متفکر نقاد با غیرنقاد این است که «پرسیدن سؤالات درست و بررسی همه‌جانبه» را در پیش می‌گیرد؛ یعنی فرایند فکری‌اش را آگاهانه دنبال می‌کند و هر مطلب را از وجوه مختلف می‌سنجد. رد گزینه‌های نادرست: - «پذیرش سریع استدلال‌های پیچیده»: متفکر نقاد دقیقاً برعکس این عمل می‌کند و هیچ استدلالی را بدون سنجش نمی‌پذیرد. - «رد کردن تمام پیش‌فرض‌های گوینده»: نقادی یعنی کشف و بررسی پیش‌فرض‌ها، نه رد خودکار و بدون بررسی همه‌ی آن‌ها. - «استفاده همیشگی از فن خطابه»: خطابه تنها یکی از فنون پنج‌گانه است و به‌تنهایی معیار نقادی نیست. تلهٔ تستی: «رد کردن پیش‌فرض‌ها» در نگاه اول شبیه نقادی به نظر می‌رسد، اما رد خودکار بدون بررسی خودش نوعی پیش‌داوری است، نه تفکر نقادانه.

2. در تفکر نقادانه، پرسیدن سؤالِ «آیا اشتراک لفظ یا ابهام وجود دارد؟» با کدام هدف مرتبط است و این هدف با کدام‌یک از اهداف زیر تفاوت دارد؟

  • بررسی وضوح ـ تفاوت دارد با هدفِ «تشخیص محذوفات»
  • تشخیص مقدمات ـ تفاوت دارد با هدفِ «بررسی وضوح»
  • کشف پیش‌فرض ـ تفاوت دارد با هدفِ «بررسی پیامدها»
  • بررسی پیامدها ـ تفاوت دارد با هدفِ «صحت منابع»

پاسخنامه‌ی تحلیلی

طبق جدول سؤالات تفکر نقادانه، «آیا اشتراک لفظ یا ابهام وجود دارد؟» زیرِ هدفِ «بررسی وضوح» قرار می‌گیرد؛ این هدف با «تشخیص محذوفات» (که پاسخِ سؤالِ «چه مقدماتی ذکر نشده؟» است) کاملاً متفاوت است، چون یکی به روشنیِ مفاهیم و دیگری به مقدماتِ حذف‌شده می‌پردازد. رد گزینه‌های نادرست: - «تشخیص مقدمات ـ تفاوت دارد با هدفِ «بررسی وضوح»»: نسبت اول غلط است؛ سؤالِ ابهام به «بررسی وضوح» مربوط می‌شود نه «تشخیص مقدمات». - «کشف پیش‌فرض ـ تفاوت دارد با هدفِ «بررسی پیامدها»»: هدفِ اول اشتباه انتخاب شده و به سؤال مورد نظر مربوط نیست. - «بررسی پیامدها ـ تفاوت دارد با هدفِ «صحت منابع»»: این گزینه هم هدفِ نادرستی را به سؤالِ ابهام نسبت می‌دهد. تلهٔ تستی: کاربر ممکن است «اشتراک لفظ» را با «کشفِ پیش‌فرض» اشتباه بگیرد، چون هر دو به نوعی مفهومی هستند؛ اما اشتراکِ لفظ دقیقاً به روشنیِ معنا مربوط است، نه پیش‌فرضِ پنهان.

3. بر اساس جدول ویژگی‌های فرد منطقی، «تقلید در حیطه‌هایی که خداوند نهی کرده» ضدِ کدام ویژگی است و آن ویژگی در کدام گزینه به‌درستی با ضدِ خودش جفت شده؟

  • استقلال عقلی ـ در برابرِ تقلید در حیطه‌هایی که خداوند نهی کرده
  • تواضع عقلانی ـ در برابرِ ترس از واقعیت و انکار آن
  • عدالت و انصاف ـ در برابرِ خطای تعریف یا استدلال
  • شهامت عقلی ـ در برابرِ تقلید در حیطه‌هایی که خداوند نهی کرده

پاسخنامه‌ی تحلیلی

طبق جدول ویژگی‌های فرد منطقی، «تقلید در حیطه‌هایی که خداوند نهی کرده» دقیقاً ضدِ «استقلال عقلی» است، پس گزینه‌ای که همین جفت را درست آورده باشد صحیح است. رد گزینه‌های نادرست: - «شهامت عقلی ـ در برابرِ تقلید در حیطه‌هایی که خداوند نهی کرده»: ضدِ شهامت عقلی «ترس از واقعیت و انکار آن» است، نه تقلید. - «تواضع عقلانی ـ در برابرِ ترس از واقعیت و انکار آن»: این جفت جابه‌جا شده؛ ضدِ تواضع عقلانی «خودمحوری» است. - «عدالت و انصاف ـ در برابرِ خطای تعریف یا استدلال»: ضدِ عدالت و انصاف «تعصب بیجا و نگاه یک‌جانبه» است، نه خطای تعریف که ضدِ دقت منطقی است. تلهٔ تستی: جدولِ ویژگی‌ها شش سطر دارد که ذهن به‌راحتی آن‌ها را جابه‌جا می‌کند؛ باید دقیقاً همان سطرِ متناظر با هر ضد را به یاد آورد، نه فقط اینکه هر دو «منفی» به نظر می‌رسند.

4. شخصی به دلیل ترس از پذیرش یک واقعیت تلخ، آن را انکار می‌کند. او فاقد کدام ویژگی یک متفکر منطقی است؟

  • شهامت عقلی و رویارویی با واقعیت
  • دقت منطقی در تحلیل استدلال
  • پرهیز از پیش‌داوری زودهنگام
  • تواضع عقلانی و پذیرش خطا

پاسخنامه‌ی تحلیلی

طبق جدول ویژگی‌های فرد منطقی، ضدِ «شهامت عقلی» دقیقاً «ترس از واقعیت و انکار آن» است؛ کسی که از ترسِ پذیرشِ یک واقعیتِ تلخ آن را انکار می‌کند، فاقدِ همین ویژگی است. رد گزینه‌های نادرست: - «دقت منطقی در تحلیل استدلال»: ضدِ دقت منطقی، دچار خطای تعریف یا استدلال شدن است، نه انکارِ واقعیت از سرِ ترس. - «پرهیز از پیش‌داوری زودهنگام»: ضدِ این ویژگی قضاوتِ عجولانه است که ربطی به ترس از واقعیت ندارد. - «تواضع عقلانی و پذیرش خطا»: ضدِ تواضع عقلانی خودمحوری است، در حالی‌که رفتارِ توصیف‌شده صریحاً به «ترس» اشاره دارد نه «خودمحوری». تلهٔ تستی: واژه‌ی «انکار» ممکن است ذهن را به‌سمتِ «تواضع عقلانی» (که با پذیرشِ خطا گره خورده) ببرد، اما علتِ صریحِ انکار در متنِ سؤال «ترس» است که مستقیماً به شهامت عقلی برمی‌گردد.

5. هدف اصلی در فن «جدل» چیست و بیشتر در کجا کاربرد دارد؟

  • دستیابی به حقیقت - ریاضیات
  • اقناع دیگران - تبلیغات
  • غلبه بر دیگران - مناظره
  • تحریک احساسات - شعر

پاسخنامه‌ی تحلیلی

پاسخِ درست «غلبه بر دیگران - مناظره» است: طبق جدولِ کاربردهای استدلال، هدفِ فنِ «جدل» غلبه بر دیگران است و کاربردِ اصلی‌اش در مناظره و بحثِ رقابتی است؛ در جدل هدف شکست‌دادنِ طرفِ مقابل است، نه اقناعِ او یا دستیابی به حقیقت. رد گزینه‌های نادرست: - «دستیابی به حقیقت - ریاضیات»: این هدف و حوزه مربوط به «برهان» است که در فلسفه، ریاضیات و معارف دینی به کار می‌رود. - «اقناع دیگران - تبلیغات»: این جفت متعلق به فنِ «خطابه» است که برای اقناعِ مخاطب در تبلیغات و سخنرانی به کار می‌رود. - «تحریک احساسات - شعر»: شعر بر پایه‌ی تخیل و احساس است، اما هدفش «تحریکِ احساسات» به معنای اقناع یا غلبه نیست، بلکه ایجادِ لذتِ خیالی است. تلهٔ تستی: «جدل» و «خطابه» اغلب اشتباه گرفته می‌شوند؛ تمایزِ کلیدی این است که خطابه معمولاً یک‌طرفه و برای اقناع است، اما جدل دوطرفه (مناظره) و برای غلبه بر رقیب است.

6. یک پزشک متخصص در یک کنفرانس علمی با ارائه مستندات دقیق ثابت می‌کند که یک داروی جدید اثربخش است. او از کدام فن استفاده کرده است؟

  • خطابه
  • جدل
  • مغالطه
  • برهان

پاسخنامه‌ی تحلیلی

پزشکی که با ارائه‌ی مستنداتِ دقیق و مبتنی بر شواهدِ یقینی، اثربخشیِ دارو را ثابت می‌کند، از فنِ «برهان» استفاده کرده است؛ زیرا برهان استدلالی است که هدفش دستیابی به حقیقت و یقین با تکیه بر قضایای یقینی است. رد گزینه‌های نادرست: - «خطابه»: خطابه بر پایه‌ی قضایای مقبول و برای اقناعِ عمومی به کار می‌رود، نه اثباتِ علمیِ دقیق با مستندات. - «جدل»: هدفِ جدل غلبه بر طرفِ مقابل در یک مناظره است، در حالی‌که پزشک در یک کنفرانسِ علمی و بدونِ رقیب سخن می‌گوید. - «مغالطه»: مغالطه بر پایه‌ی قضایای غلط و برای فریب است، در حالی‌که مستنداتِ دقیقِ علمی دقیقاً نقطه‌ی مقابلِ فریب است. تلهٔ تستی: صرفِ «علمی‌بودن» گزینه‌ی «خطابه» را وسوسه‌انگیز می‌کند، اما معیارِ تشخیص، نوعِ قضایاست: خطابه بر مقبولات تکیه دارد، برهان بر یقینیات.

7. صناعاتِ خمس به ترتیب بر پایه‌ی چه نوع قضایایی استوارند و کدام دو فن بعدها توسط شارحان به ارغنونِ ارسطو اضافه شدند؟

  • خطابه بر مشهورات ـ خطابه و مغالطه بعدها اضافه شدند
  • برهان بر یقینیات ـ شعر و خطابه بعدها اضافه شدند
  • برهان بر مقبولات ـ برهان و جدل بعدها اضافه شدند
  • جدل بر یقینیات ـ مغالطه و شعر بعدها اضافه شدند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

پاسخِ درست «برهان بر یقینیات ـ شعر و خطابه بعدها اضافه شدند» است: برهان بر قضایای یقینی استوار است، و طبق نکته‌ی کتاب، در ابتدا شعر و خطابه در ارغنونِ ارسطو نبودند و بعدها توسط شارحان به آن اضافه شدند. رد گزینه‌های نادرست: - «برهان بر مقبولات ـ برهان و جدل بعدها اضافه شدند»: مقبولات معیارِ خطابه است نه برهان، و برهان/جدل هر دو از ابتدا در ارغنون بودند. - «جدل بر یقینیات ـ مغالطه و شعر بعدها اضافه شدند»: یقینیات معیارِ برهان است نه جدل (که معیارش مشهورات است)؛ مغالطه هم جزوِ افزوده‌های بعدی نبود. - «خطابه بر مشهورات ـ خطابه و مغالطه بعدها اضافه شدند»: مشهورات معیارِ جدل است نه خطابه (که معیارش مقبولات است)؛ مغالطه هم از ابتدا در دسته‌بندی صناعات خمس بوده. تلهٔ تستی: پنج معیارِ قضایا (یقینی/مشهور/مقبول/غلط/خیالی) به‌ترتیب برای برهان/جدل/خطابه/مغالطه/شعر است و به‌راحتی جابه‌جا می‌شوند؛ باید دقیقاً هر فن را با معیارِ خودش جفت کرد.

8. در بازسازی استدلال‌های زبان طبیعی، تبدیل جمله «همه از زلزله می‌ترسند» به «همه انسان‌ها از زلزله می‌ترسند» مربوط به کدام مرحله است؟

  • اصلاح سور در جمله‌ی کلی
  • تبدیل به فعل ربطی است
  • بازگرداندنِ موضوعِ حذف‌شده
  • جابه‌جاییِ مقدم و تالی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

پاسخِ درست «بازگرداندنِ موضوعِ حذف‌شده» است: تبدیلِ «همه از زلزله می‌ترسند» به «همه انسان‌ها از زلزله می‌ترسند» یعنی موضوعِ حذف‌شده‌ی جمله (که از کلماتی مثلِ «انسان‌ها» بوده و مخاطب آن را می‌دانسته) بازگردانده شده است؛ این دقیقاً نکته‌ی چهارم از شش نکته‌ی بازسازیِ استدلال است. رد گزینه‌های نادرست: - «اصلاح سور در جمله‌ی کلی»: اصلاحِ سور یعنی افزودنِ سورِ نامشخص («همه»، «بعضی»)، در حالی‌که در این مثال سورِ «همه» از ابتدا موجود بوده و فقط موضوع (انسان‌ها) اضافه شده است. - «تبدیل به فعل ربطی است»: این نکته مربوط به آشکارکردنِ فعلِ ربطیِ پنهان (است/نیست) در جمله است، نه بازگرداندنِ موضوع. - «جابه‌جاییِ مقدم و تالی»: این نکته فقط در قضایای شرطی کاربرد دارد که در این جمله‌ی حملی اصلاً وجود ندارد. تلهٔ تستی: چون در این مثال سورِ «همه» هم حضور دارد، ذهن به‌اشتباه آن را با «اصلاح سور» یکی می‌گیرد؛ اما نکته‌ی اصلیِ این تبدیل، اضافه‌شدنِ موضوعِ حذف‌شده («انسان‌ها») است، نه خودِ سور.

9. جمله‌ی «دیپلم می‌گیری اگر دانشجو بشوی» پس از بازسازی به کدام شکلِ استاندارد درمی‌آید و مقدم و تالیِ آن به ترتیب کدامند؟

  • همه دانشجویان دیپلم دارند ـ دانشجوبودن موضوع، دیپلم محمول
  • اگر دانشجو باشی، دیپلم گرفته‌ای ـ دانشجوبودن مقدم، دیپلم‌گرفتن تالی
  • اگر دیپلم بگیری، دانشجو می‌شوی ـ دیپلم‌گرفتن مقدم، دانشجوشدن تالی
  • اگر دانشجو باشی، دیپلم گرفته‌ای ـ دیپلم‌گرفتن مقدم، دانشجوبودن تالی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گامِ ۱ — تشخیصِ ساختار: «دیپلم می‌گیری اگر دانشجو بشوی» یک قضیه‌ی شرطی است. در هر شرطیه، بندی که «اگر» بر سرش می‌آید مقدم و بندِ دیگر تالی است — هر جای جمله که قرار گرفته باشد. گامِ ۲ — بازسازی: بندِ «اگر دانشجو بشوی» به ابتدا منتقل می‌شود و شکلِ استاندارد به‌دست می‌آید: «اگر دانشجو باشی، دیپلم گرفته‌ای». پس مقدم = دانشجوبودن و تالی = دیپلم‌گرفتن. این همان نکته‌ی «جابه‌جاییِ مقدم و تالی» در شش نکته‌ی بازسازیِ استدلال‌های زبانِ طبیعی است. وارسیِ مستقل (آزمونِ صدق): داشتنِ دیپلم شرطِ ورود به دانشگاه است، پس «هر کس دانشجو باشد، دیپلم گرفته است» گزاره‌ای صادق است. اما عکسِ آن صادق نیست: بسیاری دیپلم می‌گیرند و هرگز دانشجو نمی‌شوند. همین نشان می‌دهد جهتِ درستِ شرط دقیقاً همان است که در بازسازیِ بالا آمد. رد گزینه‌های نادرست: - «اگر دیپلم بگیری، دانشجو می‌شوی ـ دیپلم‌گرفتن مقدم، دانشجوشدن تالی»: این عکسِ قضیه‌ی اصلی است و صادق هم نیست؛ دیپلم شرطِ *لازمِ* دانشجوشدن است، نه شرطِ کافیِ آن. - «اگر دانشجو باشی، دیپلم گرفته‌ای ـ دیپلم‌گرفتن مقدم، دانشجوبودن تالی»: شکلِ شرطی درست بازسازی شده، اما نام‌گذاریِ اجزا جابه‌جا شده؛ در «اگر A آنگاه B» همیشه A مقدم و B تالی است. - «همه دانشجویان دیپلم دارند ـ دانشجوبودن موضوع، دیپلم محمول»: این گزینه نوعِ قضیه را از شرطی به حملی تغییر داده، در حالی‌که سؤال شکلِ استانداردِ همان شرطیه و نامِ اجزای آن (مقدم/تالی) را می‌خواهد. تلهٔ تستی: در فارسی بندی که زودتر می‌آید («دیپلم می‌گیری») به‌طورِ غریزی «مقدم» تصور می‌شود؛ اما ملاکِ مقدم‌بودن جایگاهِ کلمه در جمله نیست، بلکه این است که «اگر» بر سرِ کدام بند آمده است.

10. قیاسی که در آن یک مقدمه یا نتیجه به دلیل بدیهی‌بودن حذف شده باشد چه نام دارد، و در بازسازیِ چنین قیاسی معمولاً کدام بخش حذف می‌شود؟

  • قیاس استثنایی ـ همیشه نتیجه‌ی نهایی
  • قیاس مضمر ـ همیشه مقدمه‌ی دوم (کبری)
  • قیاس مضمر ـ بخشی که برای شنونده بدیهی و واضح است
  • قیاس اقترانی ـ همیشه مقدمه‌ی نخست (صغری)

پاسخنامه‌ی تحلیلی

پاسخِ درست «قیاس مضمر ـ بخشی که برای شنونده بدیهی و واضح است» است: به قیاسی که یک مقدمه یا نتیجه‌اش به‌دلیلِ بدیهی‌بودن حذف شده باشد قیاسِ مضمر (محذوف) می‌گویند، و آن‌چه حذف می‌شود همیشه بخشِ ثابتی مثلِ صغری یا کبری نیست، بلکه هر بخشی است که از نظرِ گوینده برای شنونده بدیهی و واضح است. رد گزینه‌های نادرست: - «قیاس اقترانی ـ همیشه مقدمه‌ی نخست (صغری)»: قیاسِ اقترانی صرفاً یک شکلِ کاملِ قیاس است و ربطی به حذف‌شدنِ اجزا ندارد؛ ادعای «همیشه صغری» هم نادرست است. - «قیاس استثنایی ـ همیشه نتیجه‌ی نهایی»: قیاسِ استثنایی هم یک شکلِ کاملِ دیگر از قیاس است، نه نامِ قیاسِ ناقص؛ و حذف همیشه نتیجه نیست. - «قیاس مضمر ـ همیشه مقدمه‌ی دوم (کبری)»: نامِ قیاس درست است، اما ادعای «همیشه کبری» غلط است؛ گاهی صغری یا حتی خودِ نتیجه حذف می‌شود. تلهٔ تستی: بسیاری تصور می‌کنند در قیاسِ مضمر همیشه یک بخشِ ثابت (مثلاً کبری) حذف می‌شود؛ در حالی‌که معیارِ حذف «بداهت برای شنونده» است، نه جایگاهِ ثابتِ آن بخش در قیاس.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان