عصر یکپارچگی و شکوفایی (نهم)
این مبحث دو درس دربارهٔ دورهٔ صفوی را شامل میشود: نخست چگونگی شکلگیری حکومت صفوی و یکپارچه شدن ایران، و سپس اوضاع اجتماعی، اقتصادی، علمی و فرهنگی ایران در همان عصر.
ایران پیش از صفویان
پیش از صفویان، ایران حکومت واحد و قدرتمندی نداشت و دچار تفرقه و تجزیه بود؛ حاکمان مناطق مختلف با هم میجنگیدند، امنیت شهرها و روستاها از میان رفته و امور کشور مختل شده بود. همزمان دو تهدید خارجی جدی هم وجود داشت: امپراتوری عثمانی در غرب و شمالغرب که به سرزمینهای همجوار حمله میکرد و ادعای خلافت مسلمانان داشت، و ازبکها در شمالشرق (ماوراءالنهر) که به مرزهای ایران میتاختند. مجموع تفرقهٔ داخلی و تهدید خارجی، ضرورت یک حکومت مرکزی مقتدر را روشن میکرد.
شکلگیری حکومت صفوی
ریشهٔ صفویان به شیخ صفیالدین اردبیلی (۶۵۰–۷۳۵ ق) میرسد؛ از مشایخ معروف و شیعهمذهب که خانقاهش در اردبیل مورد توجه مردم و حاکمان بود. توجه کن که او بنیانگذار معنوی طریقت صفویه بود، نه بنیانگذار سیاسی سلسله. فرزندان و نوادگان او فرهنگ شیعی را میان ایلهای ترک شمال و شمالغرب ایران ترویج کردند و از آنها نیرویی به نام قِزِلباش ساختند: ایلهای ترکزبانی که به مذهب شیعه گرویدند و نیروی نظامی اصلی صفویان شدند. پس قزلباش یک برچسب نظامی-مذهبی است، نه نام یک قومیت.
در اوایل قرن دهم قمری، اسماعیل (نوهٔ شیخ صفی) حکومتهای محلی شمالغرب را شکست داد، بر تبریز مسلط شد و خود را شاه ایران خواند، مذهب شیعه را مذهب رسمی کشور اعلام کرد، حاکمان مناطق مختلف را شکست داد و پس از پیروزی بر ازبکها در خراسان، بر سراسر ایران چیره شد. نتیجه این بود که ایران یکپارچه، مستقل و نیرومند شد، قلمرو آن به حدود دورهٔ ساسانیان رسید و همهٔ اقوام ایرانی زیر یک حاکمیت گرد آمدند.
دورههای حکومت صفوی
شاه اسماعیل اول (بنیانگذار): وحدت ایران و اعلام تشیع بهعنوان مذهب رسمی. مهمترین رویداد نظامی دورهٔ او جنگ چالدران (نزدیک خوی امروزی) با عثمانی بود. سپاه ایران شجاعانه جنگید اما سلاح آتشین (توپ و تفنگ) نداشت و به دلیل همین شکاف تسلیحاتی شکست خورد. تبریز به اشغال عثمانی درآمد، اما مقاومت مردم آن را پس گرفت. پس علت شکست چالدران ضعف رزمی نبود، عقبماندگی فناوری جنگی بود.
شاه تهماسب (تثبیت): سر و سامان دادن به اوضاع داخلی، دفع حملات ازبکان و عثمانی، انتقال پایتخت از تبریز به قزوین (چون تبریز در معرض هجوم عثمانی بود)، برقراری روابط مسالمتآمیز با همسایگان و جایگاهیابی فقهای شیعه در ادارهٔ کشور.
شاه عباس اول (اوج قدرت): مهمترین پادشاه صفوی. او ازبکها و عثمانیها را شکست داد و تا پشت مرزها عقب راند؛ حکومت ولایتها را از سران قزلباش گرفت و به افراد غیرقزلباش سپرد؛ سپاه جدیدی غیرقزلباش و مجهز به توپ و تفنگ با کمک اروپاییان تشکیل داد؛ پایتخت را از قزوین به اصفهان در مرکز ایران منتقل کرد؛ و پرتغالیها را از سواحل و جزایر جنوبی خلیج فارس بیرون راند. این آزادسازی در دهم اردیبهشت ۱۰۰۱ شمسی رخ داد و امروز روز ملی خلیج فارس است.
انحطاط و سقوط: پس از شاه عباس اول، شاهان توانایی ادارهٔ کشور را نداشتند؛ سیاست غلط کشتن و کور کردن شاهزادگان باعث شد جانشینان شیوهٔ کشورداری نیاموزند؛ اختلاف مقامات کشوری و لشکری و هرجومرج، نظم اداری و امنیتی را فروپاشاند. در چنین وضعی افغانها در قندهار شورش کردند و به سمت اصفهان آمدند؛ سلطان حسین صفوی، آخرین شاه، تسلیم محمود افغان شد. پس سقوط صفویه فقط نتیجهٔ حملهٔ افغانها نبود؛ ضعفهای داخلی از پیش راه را هموار کرده بود.
ساختار حکومت و رابطه با اروپاییان
حکومت صفوی استبدادی بود: شاه فرمانروای مطلق بود و همهٔ مقامات کشوری و لشکری از او اطاعت میکردند. زیر دست شاه، وزیر بزرگ (اعتمادالدوله) امور اداری و مالی را بر عهده داشت و فرماندهان نظامی هم فرماندهی سپاه و حکومت ولایتها را.
در همین دوره اروپا از قرون وسطا بیرون آمده و وارد قرون جدید شده بود؛ کشورهایی مانند پرتغال، اسپانیا، انگلستان و فرانسه با کشتیهای جنگی مجهز، سرزمینهای آمریکا، آفریقا و آسیا را مستعمره میکردند. پرتغالیها پیش از تأسیس صفویه جزایر و سواحل جنوبی ایران را گرفته بودند و شاه اسماعیل چون کشتی جنگی نداشت نتوانست مقابله کند؛ اما شاه عباس اول از رقابت انگلیس و پرتغال استفاده کرد و با کمک انگلیسیها آنان را بیرون راند.
انگیزهٔ اروپاییان از ارتباط با ایران سهگانه بود: اقتصادی (قراردادهای بازرگانی و دسترسی به بازار ایران)، سیاسی (هر دو رقیب عثمانی بودند) و اطلاعاتی-فرهنگی (شناسایی جغرافیا، منابع و آداب ایران). در این دوره جهانگردان زیادی به ایران آمدند و سفرنامه نوشتند؛ مشهورترینشان شاردن، بازرگان فرانسوی. این سفرنامهها منابع ارزشمندیاند، اما گاهی جهتگیری خاص، خطا در فهم فرهنگ ایرانی یا سیاهنمایی داشتهاند و باید با نگاه انتقادی خوانده شوند.
زندگی اجتماعی در عصر صفوی
حکومت مرکزی قدرتمند، نظم و امنیت آورد و همین نظم زمینهٔ رونق زندگی اجتماعی و اقتصادی شد. جمعیت ایران در این دوره حدود ۱۰ میلیون نفر بود و بیشترشان روستاییان و کوچنشینان بودند که به کشاورزی، دامداری و صنایع دستی میپرداختند. تنها ۱۰ تا ۱۵ درصد ایرانیان شهرنشین بودند؛ پس با وجود شکوه شهرهایی مثل اصفهان، اکثریت مردم شهرنشین نبودند. اقشار شهری عبارت بودند از مقامهای حکومتی، نظامیان، روحانیون، بازرگانان و پیشهوران و صنعتگران. به نوشتهٔ جهانگردان اروپایی از جمله شاردن، وضع زندگی دهقانان ایرانی بهتر از دهقانان مناطق حاصلخیز اروپا بود.
شکوفایی اقتصادی
صنعت: صنایع ایران پررونق بود و صادراتی مانند خشکبار، پارچههای مخملی، ابریشمی و حریر و قالیهای نفیس داشت. صنعت بافندگی بهویژه در عصر شاه عباس اول با کارگاههای بزرگ توسعه یافت و با نساجی اروپا رقابت میکرد؛ مراکز اصلی آن اصفهان، کاشان، یزد، مشهد، استرآباد (گرگان) و گیلان بودند و شاه و خاندانش مالک بیشتر این کارگاهها بودند. کاشان قطب مخملبافی و پارچههای زربفت بود. صنایع دیگر شامل کاشی و چینی، چرم، جواهر، رنگ و صابون و جنگافزارهای سنتی بود.
تجارت: یکپارچگی سرزمین، امنیت و تلاش شاهان (بهویژه شاه عباس اول) تجارت داخلی و خارجی را رونق داد. شبکهٔ وسیعی از راهها و کاروانسراها ساخته شد که اقامت در آنها برای بازرگانان و مسافران رایگان بود. بازارهای بزرگی در شهرها ساخته شد که مشهورترینشان بازار قیصریه اصفهان در شمال میدان نقش جهان است. شاه عباس اول به شرکتهای تجاری اروپایی اجازهٔ فعالیت داد و صدها بازرگان آسیایی و اروپایی در پایتخت تجارت میکردند. پرسودترین کالای صادراتی ابریشم بود که در انحصار شاه عباس قرار داشت؛ این انحصار بهمعنای ممنوعیت کامل تجارت خصوصی نبود، بلکه یعنی کنترل و درآمد اصلی این کالای پرسود مستقیماً به شاه میرسید.
منابع درآمد حکومت: مالیات کشاورزان و دامداران (منبع اصلی)، عوارض کاروانهای تجاری، و انحصار صادرات ابریشم.
شکوفایی علمی، ادبی و هنری
توجه پادشاهان به تعلیم و تربیت، دعوت از عالمان بزرگ شیعه، ساخت مدرسهها و کتابخانههای عظیم و وقف املاک برای آنها، علم را شکوفا کرد. در کنار علوم دینی (تفسیر، فقه، حدیث)، رشتههایی مانند طبیعیات، ریاضیات، طب، نجوم، فلسفه و ادبیات هم رونق داشتند. دانشمندان برجسته: میرداماد و ملاصدرا در فلسفه، علامه محمدباقر مجلسی در علوم دینی، و شیخ بهایی (بهاءالدین محمد) که دانشمندی جامع بود: محاسبهٔ دقیق آب زایندهرود و تقسیم آن میان محلههای اصفهان، ساخت گرمابهای که با یک شمع گرم میشد، طراحی مسجد چهارباغ و طرحریزی قنات زرینکمر نجفآباد از کارهای اوست. یونسکو سال ۲۰۰۹ میلادی را سال نجوم و شیخ بهایی نامید.
شعر به دلیل کمتوجهی پادشاهان به شاعران به اندازهٔ سایر رشتهها رونق نداشت، اما سبک رایج این دوره سبک هندی بود با شاعرانی چون صائب تبریزی، بیدل و محتشم کاشانی. نام «هندی» گمراهکننده است: این سبک در ایران شکل گرفت، اما چون شاعران برای یافتن حامی به دربارهای هند مهاجرت میکردند به این نام مشهور شد. علم تاریخ هم مورد توجه بود.
در هنر، معماری (مسجدها، مدرسهها، کاخها، پلها و کاروانسراها)، نگارگری، خوشنویسی با میرعماد حسنی قزوینی در خط نستعلیق، کتابآرایی و خاتمکاری شکوفا شدند. جشنهای باستانی مانند نوروز در کنار اعیاد اسلامی (قربان، فطر، غدیر) باشکوه برگزار میشد و آیینهای عزاداری امام حسین به شکل روضهخوانی، سینهزنی و تعزیه گسترش یافت. تعزیه نمایشی مذهبی متعلق به شیعیان ایران است که محور آن واقعهٔ کربلاست و امروز یک هنر نمایشی اصیل به شمار میرود. همهٔ این جشنها و آیینها نقش مهمی در همبستگی اجتماعی داشتند.
نمونه سؤال
سؤال: با توجه به اینکه قزلباش از ابتدای تأسیس صفویه مهمترین حامی نظامی این خاندان بود، اما شاه عباس اول بخش زیادی از قدرت نظامی و اداری را از سران قزلباش گرفت و به سپاه جدیدی (متشکل از افراد غیرقزلباش و مجهز به توپ و تفنگ) سپرد، مهمترین پیامد ساختاری این تغییر برای حکومت صفوی چه بود؟
۱) فروپاشی کامل نیروی نظامی صفوی به دلیل نبود قزلباشها
۲) کاهش وابستگی شاه به ایلهای ترک و تمرکز بیشتر قدرت در دست شخص شاه
۳) انتقال پایتخت از اصفهان به قزوین برای دوری از قزلباشها
۴) اعلام مذهب تسنن برای جلب رضایت قزلباشها
پاسخ تشریحی: قزلباشها ایلهایی بودند که وفاداریشان بیشتر به رؤسای ایل خودشان بود تا مستقیماً به شاه. با کاهش قدرت آنان و جایگزینی سپاهی که مستقیماً به شخص شاه وفادار بود، قدرت بهشکل متمرکزتری در دست شاه عباس جمع شد و ساختار استبدادی حکومت تقویت گشت. گزینهٔ ۱ نادرست است چون سپاه جدید جای قزلباش را گرفت و نیروی نظامی از میان نرفت؛ پایتخت هم در همین دوره به اصفهان منتقل شد نه برعکس؛ و مذهب رسمی همچنان تشیع ماند. گزینهٔ ۲ درست است.