فصل ۷
مشاوره قدرتمحور
لوری ای. شراینر
دو پارادایم از زمان تأسیس نظام آموزشی تقریباً یک هزاره پیش، بر آن مسلط بودهاند. تا دهه ۱۹۶۰، پارادایم غالب منعکسکننده یک ذهنیت بقای شایستهترین بود، که در آن تنها باهوشترین دانشآموزان پذیرفته میشدند و مربیان موظف به حذف کسانی بودند که قادر به موفقیت درخشان نبودند. با افزایش دسترسی به مدارس و مراکز آموزشی در ایالات متحده در اوایل دهه ۱۹۷۰، پارادایم به سمت ترمیم کسری تغییر کرد. در این مدل بعدی، طیف وسیعتری از دانشآموزان پذیرفته شدند و مربیان زمینههایی را که دانشآموزان در آنها دچار کمبود بودند شناسایی کردند و یک برنامه تحصیلی برای کارهای ترمیمی ایجاد کردند. طرفداران رویکرد ترمیم کسری معتقد بودند که دانشآموزان در صورت صرف بیشتر سال اول خود برای رفع نقاط ضعف، به احتمال بیشتری موفق میشوند (شراینر، ۲۰۱۰).
هر دو روش عملکرد در محیط فعلی نظام آموزشی وجود دارند، اما هر دو به یک عنصر حیاتی موفقیت دانشآموز نمیپردازند: انگیزه. در این فصل، من یک پارادایم جدید—توسعه قدرتها—را به عنوان راهی برای پرداختن به چالش اساسی نظام آموزشی ارائه میدهم: چگونه دانشآموزان را در فرآیند یادگیری درگیر کنیم و آنها را برای تحقق پتانسیل خود برانگیزیم.
مشاوره قدرتمحور نشاندهنده یک تغییر پارادایم برای نظام آموزشی از پیشگیری از شکست و یک ذهنیت بقا به ترویج موفقیت و چشماندازی از شکوفایی است. مشاورانی که از رویکرد قدرتمحور استفاده میکنند، به جای ارزیابی زمینههایی که دانشآموز در آنها دچار کمبود و نیازمند ترمیم است، استعدادها و داراییهای شخصی را که دانشآموزان به محیط مدرسه میآورند، ارزیابی میکنند و با آنها کار میکنند تا آن شایستگیها را از طریق دانش و مهارتهای کسبشده به قدرتها تبدیل کنند. مشاوران به جای تمرکز عمدتاً بر مشکلاتی که دانشآموزان ممکن است تجربه کنند، به دانشآموزان کمک میکنند تا امکانات آینده را تجسم کنند و بیاموزند که از استعدادها برای مقابله با موانعی که ممکن است در آینده ظاهر شوند، استفاده کنند (شراینر و اندرسون، ۲۰۰۵). مشاوران قدرتمحور علاوه بر هدف فارغالتحصیلی از مدرسه، به دانشآموزان کمک میکنند تا بیشترین بهره را از تجربه مدرسه ببرند.
در این فصل، مروری بر مشاوره قدرتمحور و مبانی نظری آن همراه با شواهدی از اثربخشی آن ارائه میدهم. مراحل فرآیند مشاوره را به همراه سوالاتی که مشاوران میتوانند بپرسند و ابزارهایی که میتوانند در هر مرحله استفاده کنند، مشخص میکنم. در سراسر فصل، بر کاربردهای عملی این رویکرد مشاوره تأکید میشود.
مبانی مشاوره قدرتمحور
پایه و اساس یک رویکرد قدرتمحور به مشاوره شامل مؤلفههای بینرشتهای است. دیدگاه قدرتمحور برای چندین دهه در حوزه مددکاری اجتماعی مشهود بوده است. بر این فرض استوار است که مراجعان دارای توانایی غلبه بر ناملایمات، رشد و موفقیت هستند (سالیبی، ۱۹۹۶، ۲۰۰۶؛ ویک، رپ، سالیوان و کیستهارت، ۱۹۸۹). گزارشهایی از توسعه قدرتمحور در کسبوکار (باکینگهام، ۲۰۰۷؛ کلیفتون و هارتر، ۲۰۰۳؛ هاجز و کلیفتون، ۲۰۰۴؛ راث و کانچی، ۲۰۰۸) ستون دیگری از این رویکرد را نشان میدهد. مدل کسبوکار از بازخورد و آگاهی از استعدادها در ایجاد انگیزه در افراد به سمت مشارکت و برتری استفاده میکند و در نتیجه شرکتها را قادر به بهرهوری بیشتر میسازد. پژوهش سازمانی مثبتگرا، در حوزه توسعه سازمانی (کامرون، داتون و کوین، ۲۰۰۳)، دیدگاه مهمی در مورد شکوفایی، سرزندگی و معنا ارائه میدهد.
تأکید فعلی بر روانشناسی نقاط قوت انسانی که در جنبش روانشناسی مثبتگرا مشهود است (اسپینوال و استاودینگر، ۲۰۰۳؛ پیترسون و سلیگمن، ۲۰۰۴؛ سلیگمن و چیکسنتمیهایی، ۲۰۰۰؛ شوشوک و هولم، ۲۰۰۶) نیز پایه نظری برای رویکرد قدرتمحور به مشاوره فراهم میکند. روانشناسی مثبتگرا بر عملکرد مطلوب انسانی تأکید دارد و دارای ارتباط با انگیزه درونی (ریان و دسی، ۲۰۰۰)، خودکارآمدی (بندورا، ۱۹۹۷)، بهزیستی (داینر و بیسواس-داینر، ۲۰۰۸)، و امید (اسنایدر، رند و سیگمون، ۲۰۰۲) است.
در نهایت، رویکرد توسعه استعداد که در نظام آموزشی استفاده میشود (کوه، کینزی، شو و ویت، ۲۰۰۵) نیز بخشی از پایه بینرشتهای مشاوره قدرتمحور را تشکیل میدهد. این رویکرد تأکید میکند که هر دانشآموزی تحت شرایط مناسب چالش و حمایت میتواند یاد بگیرد. بنابراین، تعهد سازمانی به توسعه استعداد «منابع و شرایط یادگیری را برای به حداکثر رساندن پتانسیل دانشآموز ترتیب میدهد تا دانشآموزان دبیرستان را به روشهای مطلوب متفاوت از آنچه شروع کردهاند، ترک کنند» (ص. ۷۷). این تعهد همچنین در تئوری و عمل مشاوره قدردان همانطور که توسط بلوم، هاتسون و هی (۲۰۰۸) توضیح داده شده است (به فصل ۶ توسط این نویسندگان نیز مراجعه کنید) منعکس شده است.
فلسفه توسعه قدرتها
سنگبنای هر پایهٔ بینرشتهای مشاوره قدرتمحور بر این فرض استوار است که سرمایهگذاری بر زمینههایی که فرد بیشترین استعداد را در آنها دارد، به احتمال بیشتری به موفقیت بیشتری منجر میشود تا سرمایهگذاری زمان و تلاش قابل مقایسه برای ترمیم نقاط ضعف (کلیفتون و هارتر، ۲۰۰۳). فردریکسون (۲۰۰۹) با تأکید بر اینکه «افرادی که هر روز فرصت دارند بهترین کاری را که میتوانند انجام دهند—تا بر اساس نقاط قوت خود عمل کنند—بسیار بیشتر در معرض شکوفایی هستند» (ص. ۱۸۹)، این نکته را گسترش داد.
مشاورانی که رویکرد قدرتمحور را در پیش میگیرند، از استعدادهای دانشآموزان استفاده میکنند، که به عنوان «الگوهای طبیعی تکراری تفکر، احساس یا رفتار که میتوانند به طور مولد به کار گرفته شوند» تعریف میشود (کلیفتون و هارتر، ۲۰۰۳، ص. ۱۱۱)، به عنوان پایههای برنامهریزی آموزشی (شراینر و اندرسون، ۲۰۰۵). این شایستگیها شامل روشهای پردازش اطلاعات، تعامل با مردم، درک جهان و پیمایش در محیط است. هنگامی که در دانش و مهارتهای کسبشده در فرآیند یادگیری ضرب شوند، این استعدادها میتوانند به قدرتها تبدیل شوند: «توانایی ارائه عملکرد ثابت و تقریباً کامل در یک فعالیت معین» (کلیفتون، اندرسون و شراینر، ۲۰۰۶، ص. ۴). باکینگهام (۲۰۰۷) و دیگران (لینلی، ویلرز و بیسواس-داینر، ۲۰۱۰) همچنین پیشنهاد کردند که قدرتها نه تنها در عملکرد، بلکه در انرژی نیز مشهود هستند: قدرتها آن فعالیتهایی هستند که فرد در آنها عالی عمل میکند و به فرد انرژی میدهند.
مشاوران با تأکید بر استعدادهایی که دانشآموزان به محیط مدرسه میآورند، میتوانند مستقیماً به مسئله مشارکت دانشآموزان در فرآیند یادگیری بپردازند. همانطور که رایان و دسی (۲۰۰۰) از طریق تحقیقات خود ثابت کردهاند، احساس شایستگی، مشارکت در روابط حمایتی و آزادی انتخاب فعالیتها به انگیزه درونی کمک میکند. مشاوران با شناسایی و پرورش نقاط قوت دانشآموزان و همچنین برجستهسازی زمینههای شایستگی موجود، در روابط حمایتی با دانشآموزان، آنها را برای مشارکت در فرآیند یادگیری برانگیخته میکنند. آنها با کمک به دانشآموزان در شناسایی انتخابهای متعدد موجود برای توسعه بیشتر استعدادهایشان به قدرتها، انگیزه درونی را تقویت میکنند.
شواهد اثربخشی
شواهدی از اثربخشی رویکردهای قدرتمحور در حوزههای کسبوکار، روانشناسی مثبتگرا و نظام آموزشی وجود دارد. به عنوان مثال، هارتر و اشمیت (۲۰۰۲) نشان دادند که کارمندانی که سرپرستانشان فرصتهایی برای سرمایهگذاری بر روی نقاط قوت خود در اختیار آنها قرار دادهاند، سطوح بالاتری از مشارکت و بهرهوری بیشتری نسبت به کسانی که چنین شرایطی بهطور مداوم برایشان فراهم نمیشود، از خود نشان میدهند. در حوزه روانشناسی، سلیگمن، استین، پارک و پیترسون (۲۰۰۵) مداخلهای انجام دادند که در آن از افراد خواسته شد هر روز به مدت یک هفته به روشی جدید برای استفاده از نقاط قوت اصلی خود فکر کنند. آنها با یک گروهِ دارونمای تصادفیشده بهعنوان کنترل دریافتند کسانی که در گروه مداخله بودند، ۶ ماه پس از مداخله، افزایش قابل توجهی در بهزیستی و کاهش علائم افسردگی را تجربه کردند. در میان دانشآموزان سال اول در نظام آموزشی، مطالعات تجربی کنترلشده مشابه نشان داد که رویکرد توسعه قدرتها به طور قابل توجهی به ذهنیت رشد و احساس کنترل بیشتر بر موفقیت تحصیلی خود کمک میکند (لویی، ۲۰۱۱) و همچنین به سطوح بالاتری از یادگیری مشارکتی، نمرات بالاتر و رضایت بیشتر از مدرسه منجر میشود (کانتول، ۲۰۰۸).
در یک مطالعه گروه کنترل تصادفی در مورد مشاوره، شراینر (۲۰۰۴) یک رویکرد قدرتمحور را با رویکرد مبتنی بر نیاز مقایسه کرد. دانشآموزانی که با مشاوران دبیران با استفاده از یک رویکرد قدرتمحور کار میکردند، رضایت بیشتری از مشاوره، سود بیشتر از تمرینهای خاص استفادهشده، و معدل بالاتری در پایان ترم و یک سال پس از پایان مطالعه نسبت به کسانی که مشاوره مبتنی بر ارزیابی نیاز دریافت کردند، گزارش دادند. علاوه بر این، گروه مشاوره قدرتمحور نرخ ماندگاری سال اول تا دوم را ۱۲٪ بالاتر از گروه ارزیابی نیاز تجربه کرد، که یک تفاوت آماری معنیدار بود.
چالشها
همانطور که شراینر و اندرسون (۲۰۰۵) اشاره کردند، مدیران مشاوره ممکن است با چهار چالش از سوی مشاورانی که با پذیرش یک رویکرد قدرتمحور مخالفت میکنند، مواجه شوند. اول، مشاوران ممکن است در برابر تغییر وضع موجود مقاومت کنند، که این یک پاسخ طبیعی است، اما مشاورانی که از یک پارادایم بقای شایستهترین یا ترمیم کسری حمایت میکنند، ممکن است بیمیلی خاصی به تغییر نشان دهند. مدیران با سرمایهگذاری زمان آموزش در بحث این مدلها و ارائه شواهدی از کارآمدی رویکرد توسعه قدرتها، ممکن است ذهن مشاورانی را که در دیدگاه متفاوتی آموزش دیدهاند، باز کنند. در پاسخ، برخی از مشاوران ممکن است پیشنهاد کنند که یک رویکرد قدرتمحور برای عملی بودن بسیار وقتگیر است. مدیران با تأکید بر اینکه همه مشاوره مؤثر زمان میبرد و اینکه رویکرد قدرتمحور جایگزین راهبردهای موجود با راهبردهای مؤثرتر میشود، ممکن است نگرانیها را کاهش دهند.
دوم، برخی از مشاوران فاقد اعتماد به نفس یا تخصص با ابزارها یا راهبردهای جدید هستند. مدیران میتوانند با الف) اطمینان دادن به مشاوران که نیازی به کارشناس بودن در ابزارها ندارند، بلکه کافی است سؤالهایی آماده کنند و بپرسند که به دانشآموزان کمک میکند تا نقاط قوت خود را به طور مستقل کشف کنند و ب) به مشاوران فرصت دهند تا در مورد نقاط قوت خود بیاموزند و چگونه از آنها برای تبدیل شدن به مشاوران بهتر استفاده کنند، به عدم اطمینان آنها رسیدگی کنند.
سوم، مشاوران ممکن است شناسایی استعداد را هدف نهایی در نظر بگیرند، به جای اینکه بر توسعه قدرتها تمرکز کنند. تحقیقات نشان میدهد که صرفاً کمک به دانشآموزان برای شناسایی نقاط قوت شخصی ممکن است ناخواسته این پیام را ارسال کند که موفقیت فردی در درجه اول به وجود برخی ویژگیهای شخصی بستگی دارد تا به تلاش مورد نیاز برای توسعه و استفاده مناسب از استعدادها (لویی، ۲۰۱۱). بنابراین، مشاوران باید نقاط قوت را به عنوان استعدادهای فردی که میتوانند توسعه یابند، چارچوببندی کنند، نه به عنوان ویژگیهای ذاتی که دانشآموزان دارند. مشاوران با آگاه کردن دانشآموزان از منابع و فرصتهای موجود در داخل و خارج از مدرسه برای توسعه قدرتها، به دانشآموزان در پرورش نقاط قوت خود و به کارگیری آنها در کارهایی که با آنها مواجه میشوند، کمک میکنند.
چهارم، برخی از مشاوران دربارهٔ پارادایمِ توسعهٔ قدرتها به باورهای نادرستی استناد خواهند کرد. در رایجترین تصور غلط، برخی معتقدند که راهبردهای توسعه قدرتها جایگزین همه راهبردهای طراحیشده برای رفع نقاط ضعف میشوند. دبیران که به شدت معتقدند دانشآموزان باید بر نقاط ضعف خود تمرکز کنند، ممکن است به ویژه متمایل باشند که یک رویکرد مشاوره قدرتمحور را برای رسیدگی به زمینههایی که دانشآموزان نیاز به بهبود دارند، ناکافی بدانند. با این حال، رویکرد توسعه قدرتها نقاط ضعف را نادیده نمیگیرد؛ بلکه از طریق مشاوره قدرتمحور، دانشآموزان از موضع قدرت به نقاط ضعف میپردازند.
هم طرفداران قدرتمحور و هم مخالفان آن میتوانند توافق کنند که نقطه ضعف با ویژگیهایی تعریف میشود که با موفقیت یا عملکرد یک فرد یا دیگران در محیط تداخل دارد (باکینگهام و کلیفتون، ۲۰۰۱). مدیران میتوانند اشاره کنند که چنین نقاط ضعفی را میتوان با کمک به دانشآموزان در شناسایی و استفاده از نقاط قوت خود برای بهبود در این زمینهها، برطرف کرد. به عنوان مثال، دانشآموزی که نیاز به بهبود درک مطلب دارد و دارای همدلی است، میتواند با شخصیتهای یک داستان همذاتپنداری کند، موقعیت را تجسم کند و احساسات توصیفشده را احساس کند تا نکته نویسنده را بهتر درک کند. با شروع از نقطه قوت (در این مورد، همدلی)، دانشآموز انگیزه و اعتماد به نفس برای مقابله با یک چالش (خواندن) به دست میآورد. راهبردهای خاص مشخصه یک نقطه قوت، به احتمال زیاد دانشآموز را در جهت موفقیت هدایت میکنند (شراینر و اندرسون، ۲۰۰۵).
مراحل مشاوره قدرتمحور
پنج مرحله در مشاوره قدرتمحور معمولاً به ترتیب بهترین عملکرد را دارند. در این بخش، مراحل و نتایج مورد نظر هر یک را شرح میدهم.
مرحله ۱: شناسایی استعدادهای دانشآموزان
مشاوره قدرتمحور با شناسایی استعدادهای دانشآموزان آغاز میشود. این فرآیند کشف با تمرکز بر فرد و مشارکتهای بالقوه او در محیط یادگیری، با دانشآموزان ارتباط برقرار میکند. چندین روش ممکن است به مشاوران در این فرآیند کمک کنند. اگرچه استفاده از یک ابزار خاص ضروری نیست، بسیاری از مشاوران اطلاعات ملموس موجود از یک ارزیابی قدرتها را مفید مییابند. نتایج ارزیابی به مشاوران اجازه میدهد تا مکالمه را با دانشآموزان آغاز کنند. آنها همچنین تجارب دانشآموزان را اعتبار و تأیید میکنند و به دانشآموز و مشاور یک زبان مشترک برای صحبت در مورد نقاط قوت ارائه میدهند.
این مرحله از مشاوره قدرتمحور، احساسات مثبت را در دانشآموزان با یادگیری در مورد جنبههایی از خود که میتواند آنها را برای موفقیت در مدرسه و همچنین در زندگی خارج از مدرسه تجهیز کند، ایجاد میکند. این احساسات مثبت، به نوبه خود، مهارتهای حل مسئله و تفکر خلاق دانشآموزان را افزایش میدهد (فردریکسون، ۲۰۰۹).
مرحله ۲: تأیید استعدادهای دانشآموزان و افزایش آگاهی از نقاط قوت
پس از شناسایی استعدادهای دانشآموزان، مشاور آگاهی و قدردانی دانشآموزان را از آن داراییها افزایش میدهد و به آنها کمک میکند تا ببینند چگونه میتوان آنها را بیشتر به نقاط قوت تبدیل کرد. برخی از دانشآموزان به استعدادهای خود ارزش نمیدهند یا در تصدیق تواناییهای خود تردید نشان میدهند زیرا چنین شایستگیهایی را فوقالعاده نمیدانند. برخی دیگر از دانشآموزان به خاطر جنبههای منحصربهفرد نقاط قوت خود مورد انتقاد قرار گرفتهاند: افراد خوشصحبت ممکن است توسط معلمان به عنوان مسبب دردسر برچسب خورده باشند. زنان ممکن است به خاطر قاطعیت یا رقابتجو بودن بازخورد منفی دریافت کرده باشند. مردان ممکن است به خاطر ابراز همدلی مورد تمسخر قرار گرفته باشند. به ویژه برای کسانی که در پذیرش استعدادهای خود تردید دارند، مشاوران باید به دانشآموزان کمک کنند تا استعدادهای خود را منحصربهفرد ببینند و آنها را به عنوان داراییهایی برای ایجاد پایهای برای موفقیت در مدرسه تأیید کنند. این فرآیند تأیید حیاتی، دانشآموزان را برای استفاده از نقاط قوت خود در هنگام مواجهه با چالشها یا بهبودی از شکستها، راهنمایی میکند (استیل، اسپنسر و لینچ، ۱۹۹۳).
علاوه بر تأیید استعدادهایشان، مشاوران میتوانند به دانشآموزان کمک کنند تا یاد بگیرند چگونه عادات مثبت را به نقاط قوت تبدیل کنند. در اولین گام در فرمول موفقیت، دانشآموز استعدادها و جنبههای زندگی را که به او انرژی میدهد، شناسایی میکند و سپس سطح تلاش مورد نیاز برای تبدیل استعدادها به نقاط قوت را تعیین میکند. تنها زمانی که استعدادهای غالب توسط مهارتها و دانشی که دانشآموزان از محیط یادگیری به دست میآورند، اصلاح و تقویت شوند، نقاط قوت میتوانند ظهور کنند. تحقیقات اخیر در مورد انعطافپذیری مغز، که توصیف میکند چگونه مغز انسان در نتیجه تمرین به طور فیزیکی و شیمیایی تغییر میکند، از مشروعیت این توصیف از پیشرفت موفقیت حمایت میکند (برانسفورد، براون و کوکینگ، ۲۰۰۸). هرچه مهارت بیشتری تمرین شود، مسیرهای عصبی سریعتر متصل میشوند. مناطقی از مغز که در طول چنین تمرینی استفاده میشوند، بزرگتر و کاملتر میشوند. این بینش در مورد روشی که مغز در نتیجه تلاش و تمرین تغییر میکند، میتواند به دانشآموزان کمک کند تا ببینند که چنین تلاشی آنها را قادر میسازد تا نقاط قوتی را برای موفقیت در مدرسه توسعه دهند. بنابراین، موفقیت تحصیلی آنها تحت کنترل آنهاست.
مرحله ۳: تجسم آینده
پس از شناسایی استعدادهای دانشآموزان و افزایش آگاهی آنها از روشهایی که میتوانند به نقاط قوت تبدیل شوند، مشاوران مرحله سوم مشاوره قدرتمحور را با بحث در مورد آرزوهای دانشآموزان و چگونگی کمک به توسعه استعدادهایشان برای رسیدن به اهدافشان، اجرا میکنند. این مرحله عمدتاً در مورد برنامهریزی شغلی یا انتخاب رشته نیست، بلکه در مورد نوع شخصیتی است که دانشآموز میخواهد تبدیل شود. در این مرحله تجسم، خودکارآمدی و انگیزه درونی توسط فرآیند بیان آنچه مارکوس و نوریوس (۱۹۸۶) خودهای ممکن مینامند، ایجاد میشود—آن جنبههایی از خود که فرد بیشتر میخواهد در آینده تجسم کند. برخی از دانشآموزان، به ویژه آنهایی که از زمینههای محروم هستند، ممکن است یک خود ممکن بسیار انگیزهبخش را در قالب منفی در مورد یک آینده ناخواسته بیان کنند؛ یعنی ممکن است بزرگترین ترسهای خود را در مورد یک خود آینده که میخواهند از آن جلوگیری کنند، فاش کنند. خواه مثبت باشد یا منفی، یک تصویر ملموس و زنده از خودهای ممکن فرد میتواند دانشآموزان را تشویق کند تا در زمان حال گامهای خاصی برای ایجاد (یا اجتناب از) آن خود آینده بردارند.
این فرآیند تجسم، تصویری از آیندهای روشن برای دانشآموزان ایجاد میکند که به آنها در پشتکار در زمانهای دشوار کمک میکند. روانشناسان نشان دادهاند که تجسم بهترین خود ممکن منجر به احساسات مثبتتر و سطوح بالاتری از انگیزه میشود که میتواند دانشآموزان را برای اقدام برای رسیدن به اهداف ارزشمند ترغیب کند (کراس و مارکوس، ۱۹۹۴). پیتزولاتو (۲۰۰۶) اشاره کرد که استفاده از رویکرد خودهای ممکن ممکن است به ویژه برای دانشآموزانی که از نظر تاریخی در نظام آموزشی کمتر حضور داشتهاند، مفید باشد.
مرحله ۴: برنامهریزی مراحل خاص برای دانشآموزان برای رسیدن به اهداف
طراحی یک برنامه برای دستیابی به اهداف دانشآموز، مرحله چهارم مشاوره قدرتمحور را تشکیل میدهد. کمک به دانشآموزان در ارتباط دادن علایق و نقاط قوت خود به خودهای آینده، اغلب ذهن آنها را به روی امکاناتی برای رشتههای تحصیلی و مشاغلی که قبلاً در نظر نگرفته بودند، میگشاید (بلوم و همکاران، ۲۰۰۸). در این مرحله، مشاور بر همآفرینی یک برنامه خاص تمرکز میکند که دانشآموز میتواند آن را اجرا کند، با اهداف کوتاهمدت و بلندمدتی که برای دانشآموز مهم و با ارزشها و نقاط قوت او سازگار است.
این مرحله از مشاوره قدرتمحور از راهبردهایی استفاده میکند که لوپز و همکاران (۲۰۰۴) امیدسازی نامیدند. بر اساس یافتههای آماری معنیدار در تحقیقات، سطوح امید در دانشآموزان دبیرستان، نمرات آنها و همچنین ماندگاری آنها تا فارغالتحصیلی را پیشبینی میکند، حتی پس از اینکه محققان سطوح قبلی توانایی و ویژگیهای جمعیتشناختی را کنترل کردند (اسنایدر، شوری، چیونز، پالورز، آدامز و ویکلوند، ۲۰۰۲). امیدسازی شامل کمک به دانشآموزان در الف) شناسایی یک هدف آموزشی است که برای آنها معنادار و واقعگرایانه قابل دستیابی باشد، ب) توسعه مسیرهای متعدد برای رسیدن به هدف، و ج) طوفان فکری روشهایی برای مقابله با موانع و حفظ انگیزه در مواجهه با چالشها. نقاط قوتی که دانشآموزان در طول فرآیند مشاوره شناسایی کردهاند، به مسیرهایی برای خودهای آینده انتخابشده آنها تبدیل میشود. مشاوران با ارائه تشویق و حمایت ضروری که میتواند انگیزه لازم برای رسیدن به اهدافشان را حفظ کند، میتوانند به دانشآموزان کمک کنند تا موانع بالقوه موفقیت را به عنوان چالشهایی که با تلاش میتوان بر آنها غلبه کرد، بازتعریف کنند (شراینر، هولم، هتزل و لوپز، ۲۰۰۹).
مرحله ۵: به کارگیری نقاط قوت دانشآموزان در چالشها
آموزش به دانشآموزان برای انتقال نقاط قوت از یک محیط به محیط دیگر، مانند از زمین بازی یا تئاتر به کلاس درس، یک مؤلفه حیاتی از مشاوره قدرتمحور است (شراینر و اندرسون، ۲۰۰۵). در مرحله نهایی، مشاوران به دانشآموزان در شناسایی روشهایی برای به کارگیری استعدادهای خاص در موقعیتها یا چالشهای جدید کمک میکنند.
مشاوران با یادآوری به دانشآموزان که در گذشته با چالشها با موفقیت برخورد کردهاند، نه تنها تشویق ارائه میدهند، بلکه روشهای خاصی را که دانشآموزان برای دستیابی به موفقیتهای گذشته استفاده کردهاند، به یاد میآورند و همچنین آنها را برای مقابله با مشکل فعلی انرژی و انگیزه میدهند. مشاوران بهجای اینکه فقط یک راهبردِ موفقیت را منتقل کنند، آشکار میکنند که راز موفقیت در سرمایهگذاری بر نقاط قوت به عنوان بهترین وسیله برای مقابله و غلبه بر چالشها نهفته است.
مهارتها و ابزارهای مشاوران قدرتمحور
عمل مشاوره قدرتمحور نیازمند مجموعهای از ابزارها، مهارتها و راهبردهایی است که مشاوران میتوانند از طریق انواع فرصتهای آموزشی به دست آورند. مشاوره قدرتمحور در درجه اول یک رویکرد فلسفی است، و اگرچه ابزارها ممکن است در فرآیند مفید باشند، نیازی به استفاده از معیارهای خاصی ندارد. سه ابزار اصلی که مشاوران به آنها نیاز دارند عبارتند از: الف) روشهایی برای شناسایی و تأیید استعدادهای دانشآموزان، ب) راهبردهایی برای کمک به دانشآموزان در تجسم و برنامهریزی برای بهترین آینده ممکن، و ج) تکنیکهایی برای کمک به دانشآموزان در به کارگیری استعدادها و نقاط قوت خود در موقعیتها و چالشهای جدید.
ابزارها و روشهای شناسایی و تأیید استعدادهای دانشآموزان
شناسایی استعدادهای دانشآموزان قلب مشاوره قدرتمحور است زیرا آن استعدادها پایه و اساس برنامهریزی و موفقیت را تشکیل میدهند. یک ابزار برای شناسایی استعدادها میتواند گفتگو در مورد نقاط قوت را تسریع بخشد و فرضیههایی در مورد استعدادهای دانشآموزان در اختیار مشاوران قرار دهد که میتوانند در گفتگو با دانشآموز تأیید کنند. نتایج حاصل از چنین ابزارهایی میتواند برای دانشآموزان تأییدکننده باشد زیرا تأییدی عینی و بیرونی بر ویژگیهایی است که دارند. علاوه بر این، ارزیابی نقاط قوت دانشآموزان هنگام ورود به مدرسه، پیام قدرتمندی میفرستد دربارهٔ اولویتی که مدرسه برای شناختنِ دانشآموزان و برای سهمی که آنها در محیط مدرسه خواهند داشت قائل است. کوه (۲۰۰۸) اشاره کرد که این فلسفه توسعه استعداد، شیوههای مشاوره را در مدارسی که دانشآموزان در آنها به شدت مشارکت دارند، پایهگذاری میکند.
سه ابزار به طور خاص برای شناسایی استعدادها و نقاط قوت طراحی شدهاند و میتوانند در یک محیط نظام آموزشی استفاده شوند: StrengthsFinder 2.0 (سازمان گالوپ، ۲۰۰۷)، سیاهه نقاط قوت در عمل (پیترسون و سلیگمن، ۲۰۰۴)، و Realise2 (مرکز روانشناسی کاربردی مثبت، ۲۰۱۰). هر ابزار بر اساس دیدگاههای منحصربهفرد و برای اهداف خاصی ایجاد شده است. به عنوان مثال، StrengthsFinder 2.0 نقاط قوت شایستگی را اندازهگیری میکند و ۵ مضمونِ شاخصِ استعداد را به دانشآموزان ارائه میدهد که میتوانند برای موفقیت از آنها استفاده کنند. این ابزار ۳۴ مضمونِ شاخصِ ممکن دارد که از یک مطالعه گالوپ در مورد برتری شناسایی شده و «زمینههایی را توصیف میکند که بیشترین پتانسیل برای توسعهٔ قدرتها در آنها وجود دارد» (هاجز و کلیفتون، ۲۰۰۴، ص. ۲۵۶). یک وبسایت طراحیشده برای دانشآموزان دبیرستان و مربیان (http://www.strengthsquest.com) انبوهی از مواد پشتیبانی و همچنین دسترسی به یک کتاب درسی و به ابزار را با هزینه ارائه میدهد.
سیاهه نقاط قوت در عمل، در مقابل، نقاط قوت شخصیت را اندازهگیری میکند و پنج نقطهقوتِ شاخصِ شخصیت که در میان فرهنگها ارزشمند شمرده میشوند را به عنوان عناصر یک زندگی خوب، به دانشآموزان ارائه میدهد. مطالب موجود در وبسایت آن (http://www.viacharacter.org) رایگان است و عمدتاً برای بزرگسالان طراحی شده است اما میتواند برای استفاده با دانشآموزان دبیرستان تطبیق داده شود. Realise2 یک ارزیابی جدیدتر از بریتانیا است که نقاط قوت را بر اساس پاسخها به سوالات در مورد کارهایی که فرد به خوبی انجام میدهد و به او انرژی میدهد، اندازهگیری میکند. ارزیابی با هزینه در وبسایت (http://realise2.cappeu.com/4/) در دسترس است که یک نمایه عمیق و راهنمای برنامهٔ عمل شخصی تولید میکند.
مشاوران همچنین ممکن است انتخاب کنند از ابزارهایی که قبلاً با آنها آشنا هستند استفاده کنند، مانند شاخص نوع مایرز-بریگز (بنیاد مایرز و بریگز، ۲۰۰۳)، DiSC (Inscape Publishing، ۲۰۰۳)، یا سیاهه دانشآموز دبیرستان (استراتیل، ۱۹۸۸). در استفاده از این نوع ابزارها، مشاوران بر جنبههای مثبت نتایج به عنوان داراییهایی که دانشآموزان میتوانند برای موفقیت بیشتر از آنها استفاده کنند یا آنها را توسعه دهند، تأکید میکنند.
مشاورانی که نمیتوانند به یک ابزار خاص برای شناسایی نقاط قوت دسترسی داشته باشند، میتوانند سوالاتی را در جلسه مشاوره بپرسند که آنها را قادر به تشخیص استعدادهای دانشآموزان کند. به عنوان مثال، مشاوران میتوانند از دانشآموزان در مورد دستاوردهای گذشته بپرسند و راهبردهایی را که منجر به موفقیتهای آنها در این موقعیتهای قبلی شده است، بررسی کنند. آنها میتوانند از دانشآموزان در مورد جدیدترین تجارب آموزشی آنها (هاولند و همکاران، ۱۹۹۷) یا در مورد ویژگیهایی که دانشآموزان معتقدند بهترین توصیفکننده آنهاست، بپرسند. سوالات مشاوره زیر به مشاوران اجازه میدهد تا نقاط قوت را جستجو کنند:
- در متوسطهٔ اول چه چیزی را با بیشترین سهولت یاد گرفتی؟
- معلمانات بیشتر در مورد چه چیزی از تو تعریف کردهاند؟
- کلاس مورد علاقهات در متوسطهٔ اول چه بود؟
- بیشتر از مطالعه چه موضوعاتی لذت بردی؟
- چه کاری میتوانی برای ساعتها انجام دهی؟
- چه چیزی تو را مجذوب خود میکند؟
- وقتی در «بهترین حالت» خود هستی، چه شکلی هستی؟
- در مورد یک روز خوب اخیر به من بگو. چه چیزی آن را به چنین روز خوبی تبدیل کرد؟
تمرینهای خاصی که مشاوران میتوانند برای تأیید نقاط قوت دانشآموزان و افزایش آگاهی آنها از استعدادهایی که به محیط مدرسه میآورند، استفاده کنند، حول سوالات هدفمند و تکالیف خانگی متمرکز است. مشاوران میتوانند سوالات زیر را از دانشآموزان بپرسند:
- چگونه از استعدادهای خود برای موفقیت در گذشته استفاده کردهای؟
- در چه محیطها یا موقعیتهایی بیشتر از این تواناییها استفاده میکنی؟
- چه چیزی بهترینهای تو را آشکار میکند یا به تو کمک میکند در مدرسه شکوفا شوی؟
- کدام نقاط قوت بیشتر با تو طنینانداز است و چگونه آنها را در عمل دیدهای؟
- گاهی اوقات به خاطر چه چیزی مورد تمسخر یا انتقاد قرار گرفتهای؟ چگونه ممکن است همین، وجهِ سایهوارِ استعدادی باشد که به تو در رسیدن به برتری کمک میکند؟
- چه چیزی لازم است تا دیگران آن را یک نقطهٔ قوت ببینند؟
به عنوان یک کار برای انجام خارج از جلسه مشاوره، مشاوران میتوانند دانشآموزان را تشویق کنند تا نقاط قوت خود را با افراد مهم زندگی خود، مانند خانواده و دوستانی که آنها را به خوبی میشناسند، تأیید کنند. گاهی اوقات دانشآموزان نقاط قوت خود را نمیپذیرند تا زمانی که دیگران آنها را تأیید کنند. شنیدن داستانهایی از اعضای خانواده در مورد تجارب اولیه زندگی که در آنها نقاط قوتشان مشهود بود، به دانشآموزان منتقل میکند که مواد لازم برای موفقیت از قبل در آنها وجود دارد (شراینر و اندرسون، ۲۰۰۵).
راهبردهای تجسم و برنامهریزی
راهبردهای کمک به دانشآموزان برای تجسم و برنامهریزی برای یک آینده ممکن شامل تمرینهایی برای تصور خودهای ممکن (مارکوس و نوریوس، ۱۹۸۶) و راهبردهایی برای برجستهسازی امید (لوپز و همکاران، ۲۰۰۴) است. سوالاتی که مشاوران میتوانند برای کمک به دانشآموزان در تجسم آیندهشان بپرسند عبارتند از:
- در دوران مدرسه بیشتر از همه به چه چیزی امید داری؟
- در نتیجه فارغالتحصیل شدن از مدرسه، خودت را در حال انجام چه کاری میبینی که الان نمیتوانی انجام دهی؟
- پنج سال دیگر خودت را کجا میبینی؟
- دوست داری چه نوع شخصی شوی؟ آن شخص چه شکلی است؟ آن شخص قادر به انجام چه کاری است؟ آن شخص چه نوع روابطی دارد؟ برای رشد به سمت آن شخص چه چیزی لازم است؟
مشاوران همچنین میتوانند از دانشآموزان بپرسند که همیشه دوست داشتهاند چه کاری انجام دهند یا «اگر پول نگرانی نبود و میدانستی نمیتوانی شکست بخوری، چه کاری انجام میدادی؟» این رویکرد مشابه «سوال معجزهآسا» برگ و مایهال (۲۰۰۲، ص. ۸۲) است که دانشآموزان را به کشف امکاناتی که قبلاً در نظر نگرفتهاند، هدایت میکند.
علاوه بر سوالات مشاوره، دو تمرین به دانشآموزان کمک میکند تا خودهای ممکن خود را تصور کنند. در تمرین نقشه راه، دانشآموزان به زندگی خود به عنوان یک سفر فکر میکنند و جادهای به سمت آینده خود میکشند که دارای یک انشعاب است. انشعاب بالا نشاندهنده «بهترین خودهای ممکن» آنهاست اگر همه چیز در زندگی خوب پیش برود و به همه اهداف خود برسند. انشعاب پایین نشاندهندهٔ «ترسناکترین خودِ ممکن» آنهاست، نتیجه زندگی که آنطور که برنامهریزی شده پیش نمیرود، و مخربترین پیامدها را آشکار میکند. دانشآموزان هر انشعاب را با جزئیات واضح توصیف میکنند و سپس اقدامات مورد نیاز برای طی کردن جاده «بهترین خود ممکن» را تعیین میکنند.
در یک تمرین خودهای ممکن دیگر، دانشآموزان یک درخت با شاخههایی برای هر یک از خودهای ممکن خود میکشند. درخت خودهای ممکن به عنوان یک استعاره برای کمک به دانشآموزان در بررسی نقشهای کلیدی که در زندگی ایفا خواهند کرد، خودهای ممکن آنها و شرایط کلی درخت آنها استفاده میشود. سپس آنها اهدافی را در رابطه با اقداماتی که برای پرورش درختان خود نیاز دارند، تعیین میکنند و یک برنامه عمل برای رسیدن به آن اهداف ایجاد میکنند (مارکوس و نوریوس، ۱۹۸۶؛ آیزمن، بایبی، تری و هارت-جانسون، ۲۰۰۴).
مشاوران با استفاده از هر یک از تکنیکهای فوق برای کمک به دانشآموزان در تجسم و مفهومسازی واضح اهداف آینده خود، به آنها در طراحی یک برنامه عمل برای رسیدن به آن اهداف بر اساس راهبردهای موفقیتآمیز امیدسازی شناساییشده توسط لوپز و همکاران (۲۰۰۴) کمک میکنند. امید از سه عنصر تشکیل شده است: الف) یک هدف مشخص، خاص و واقعگرایانه که دانشآموز برای رسیدن به آن انگیزه دارد؛ ب) مسیرها یا راهبردهای خاص برای رسیدن به آن هدف؛ و ج) توانایی شروع و حفظ انگیزه مورد نیاز برای به کارگیری آن راهبردها. برنامه عمل باید بر اهداف شناساییشده در تمرینهای خودهای ممکن که برای دانشآموز باارزشترین یا برجستهترین هستند، متمرکز شود. بیان اهداف به زبان اقدام قابل اندازهگیری و مشاهدهپذیر به دانشآموز کمک میکند تا چشماندازهای واقعگرایانه برای رسیدن به آنها و دانستن زمان دستیابی به آنها را تعیین کند. شکستن هر هدف به مراحل قابل مدیریت، امکان شناسایی اهداف کوتاهمدت و بلندمدت را فراهم میکند. سپس مشاور با دانشآموز مسیرهای متعددی را برای رسیدن به اهداف طوفان فکری میکند و نقاط قوت دانشآموز را به عنوان مسیرهای خاص به سمت دستیابی به هدف برجسته میکند.
علاوه بر این، مشاور از دانشآموز میخواهد تا موانع بالقوه و نحوه پاسخ به آنها را شناسایی کند. منابع تحصیلی و منابع حمایت اجتماعی در زندگی دانشآموز نیز در این مرحله شناسایی میشوند. در نهایت، مشاور به دانشآموز کمک میکند تا بهترین راهبرد را برای دنبال کردن هر هفته شناسایی کند و موافقت میکند که یک هفته دیگر با دانشآموز تماس بگیرد تا پیشرفت او را ببیند.
تکنیکهای به کارگیری نقاط قوت در چالشها
در مرحله نهایی مشاوره قدرتمحور، دانشآموزان نقاط قوت خود را در موقعیتهای جدید، به ویژه در چالشهایی که در مدرسه با آنها مواجه میشوند، به کار میگیرند. در این مرحله از فرآیند، دانشآموزان با نقاط قوت خود آشنا هستند و اهداف شخصاً معناداری را توسعه دادهاند و برای دستیابی به آنها کار میکنند. با این حال، چالشها اجتنابناپذیر هستند و موانع موفقیت فراوانند. مشاوران باید به دانشآموزان کمک کنند تا مهارت کلیدی انتقال نقاط قوت از یک زمینه به زمینه دیگر را توسعه دهند.
پس از پرسش در مورد روشهای خاصی که بر چالشهای گذشته غلبه کردهاند (از چه نقاط قوتی استفاده کردند؟ چه چیز دیگری کمک کرد؟)، مشاوران با دانشآموزان در مورد روشهای استفاده از یکی از استعدادهای خود برای مقابله با یک مشکل فعلی طوفان فکری میکنند و در نتیجه پاسخی خاص به چالش ایجاد میکنند و در عین حال بر اساس موفقیتهای قبلی تشویق ارائه میدهند. در یک مطالعه بینالمللی، محققان دریافتند که افراد موفق روشهایی را برای استفاده از نقاط قوت خود برای مقابله با چالشها ابداع کردهاند (باکینگهام و کلیفتون، ۲۰۰۱). بنابراین، مشاوران نباید این مرحله را با دانشآموزان نادیده بگیرند. آنها باید حداقل یک ایده برای سرمایهگذاری بر روی یک استعداد طوفان فکری کنند. با انجام این کار، مشاوران به دانشآموزان یادآوری میکنند که راهحل در درون آنهاست و قبلاً موفق بودهاند—که میتواند آنها را برای مقابله با چالش فعلی انرژی و انگیزه دهد.
آموزش مشاوران قدرتمحور
از آنجا که مشاوره قدرتمحور نشاندهنده یک تغییر پارادایم است، به ویژه برای بسیاری از دبیران، آموزش مشاوران یک گام ضروری برای ایجاد بهترین مشاوره برای دانشآموزان است. چنین آموزشی میتواند به عنوان یک کارگاه یک روز کامل یا در چندین ماژول کوچکتر ارائه شود. مواد کلیدی در آموزش شامل الف) مقدمهای بر فلسفه قدرتها، ب) تمرینی برای شناسایی نقاط قوت خود به عنوان یک مشاور و کسب تمرین با ابزارها یا سوالات مورد استفاده برای کمک به دانشآموزان در شناسایی نقاط قوت خود، ج) مراحل مشاوره قدرتمحور و سوالات یا تمرینهای موجود برای تسهیل هر مرحله، و د) تمرین با راهبردهای مشاوره قدرتمحور در مطالعات موردی یا نقشآفرینی است.
برای معرفی فلسفه قدرتها و ارائه شواهدی از اثربخشی آن، تسهیلکنندگان ممکن است نیاز داشته باشند زمان بیشتری را برای آموزش دبیران نسبت به مشاوران حرفهای صرف کنند. رسیدگی به نگرانیهای دبیران، مانند عدم آشنایی یا اعتماد به نفس آنها در استفاده از یک ابزار خاص برای شناسایی استعدادهای دانشآموزان، ممکن است زمانبر باشد. مشاوران دبیران که با فلسفه قدرتها راحت هستند، میتوانند خودشان کارگاه را برگزار کنند؛ این کار بهویژه برای سایر دبیران اثرگذار است.
سناریوی مشاوره قدرتمحور
دانشآموزانی که از نظر تحصیلی مشکل دارند، چالش رایجی را برای مشاوران تحصیلی ایجاد میکنند. سناریوی زیر روشهایی را نشان میدهد که مشاوران میتوانند از مشاوره قدرتمحور برای کمک به دانشآموزان در مقابله با موقعیتهای دشوار استفاده کنند.
سناریوی I
یک دانشآموز سال دوم نسل اول به نام رایلی پیش مشاوری به نام اسکایلار میآید و میگوید: «من در دو تا از کلاسهایم مشکل دارم. در یکی از آنها نمیفهمم استاد در مورد چه چیزی صحبت میکند، اما این یک درس الزامی در رشته من است. دیگری فقط یک درس عمومی است، اما من مدام نمرات پایینی در تکالیف نوشتاری میگیرم. من همیشه در متوسطهٔ اول در نوشتن خوب بودم. اگر ضعیف عمل کنم، این معدل مرا پایین میآورد، و من ترم گذشته از مشروطی خارج شدم. میخواهم در رشتهام بمانم، اما نمیدانم آیا میتوانم این یک درس را پاس کنم و این واقعاً خانوادهام را ناامید میکند. به نظرت چه کار کنم؟»
مشاور، اسکایلار، که رویکرد قدرتمحور را اتخاذ میکند، از رایلی میخواهد زمینههایی را که در دو کلاس دیگر خوب پیش میرود شناسایی کند: «کدام کلاسها برایت آسانتر به نظر میرسند؟» مشاوران قدرتمحور مکالمه را با مطرح کردن زمینههایی که دانشآموزان در آنها مشکل دارند آغاز نمیکنند. در عوض، آنها بر موضوعات مثبت تمرکز میکنند تا به دانشآموزان کمک کنند تا وظایف تحصیلی خاصی را که در آنها به موفقیت دست یافتهاند، شناسایی کنند.
رایلی پاسخ میدهد، «من در کلاسهای سخنرانی عمومی و روانشناسی نمرات خوبی میگیرم.»
اسکایلار برای توضیح بیشتر میپرسد: «در آن کلاسها چه وظایف تحصیلی خاصی را به خوبی انجام میدهی؟»
«فکر میکنم شرکت در بحثهای کلاسی و پروژههای گروهی برایم آسان است، و در ارائه سخنرانیهای شفاهی هم خوبم... روانشناسی را دوست دارم، به خصوص نوشتن نوشتههای تأملی روزانه در مورد موضوعات کلاس.»
اسکایلار عمیقتر میکاود و مجموعهای از سوالات را میپرسد که با «از چه نقاط قوتی هنگام شرکت در ...» شروع میشود و با موارد خاصی که رایلی ذکر کرده است، ادامه مییابد: «در بحثهای کلاسی؟» «درگیر پروژههای گروهی؟» «ارائه سخنرانیهای شفاهی؟» «نوشتن نوشتههای روزانه؟» در نهایت، اسکایلار از رایلی میخواهد تا خلاصه کند: «هنگام انجام این کارها چه چیزی به تو انرژی میدهد؟»
رایلی با بیان توانایی ارتباط خوب با دیگران و ترغیب آنها به درگیر شدن در یک فعالیت، به راحتی پاسخ میدهد: «جلوی مردم قرار گرفتن، داستان گفتن. من میفهمم چه چیزی باعث حرکت مردم میشود... و مجذوب این هستم که چرا مردم کاری را که انجام میدهند انجام میدهند.» رایلی لذت فکر کردن و تحلیل پدیدههای روزمره را توصیف میکند.
اسکایلار میپرسد، «کلاسهای دشوار چه تفاوتی با روانشناسی و سخنرانی عمومی دارند؟» رایلی توضیح میدهد که در کلاسهای دشوار، اساتید سخنرانی میکنند و از هیچ پروژه گروهی یا مشارکت کلاسی استفاده نمیکنند. بر اساس نظرات اضافی رایلی، اسکایلار حدس میزند که پروژهها نیاز به نوشتن تحلیلی و مبتنی بر پژوهش دارند تا نوشتههای تأملی روزانه. اسکایلار که میخواهد رایلی راههایی برای استفاده از مهارتهای شخصی در موقعیتهای چالشبرانگیز ابداع کند، با پرسیدن «کدام یک از نقاط قوتات ممکن است در آن کلاسها مفید باشد؟» پیگیری میکند.
«خوب، شاید بتوانم با دانشآموزان دیگر در کلاس مطالعه کنم و تجربه گروهی خودم را ایجاد کنم.»
اسکایلار با تأیید این به عنوان یک شروع خوب، برای ایدههای بیشتر فشار میآورد: «برای درک بهتر اساتید چه کاری میتوان انجام داد؟ آیا قبلاً در این موقعیت بودهای—جایی که درک یک نفر واقعاً مهم بود اما در انجام آن مشکل داشتی؟»
رایلی قبل از توضیح میخندد، «قطعاً! وقتی اولین شغلم را گرفتم و رئیسم اهل کره بود، در ابتدا در درک انگلیسی او مشکل داشتم.»
«پس برای درک او چه کردی؟»
«حرکاتش را تماشا میکردم و به لحن صدایش گوش میدادم.»
«چرا از همین تکنیک در کلاس درس استفاده نکنی؟» اسکایلار به رایلی توصیه میکند که زبان بدن استاد را تماشا کند تا نکات مهم را تعیین کند، که احتمالاً در امتحان مطرح میشوند.
«برای درک رئیست چه کار دیگری کردی؟»
«با گوش دادن دقیق و پرسیدن سوال از کارگرانی که مدتی آنجا بودند، کار را یاد گرفتم. مدتی طول کشید تا او را بفهمم!»
«دقیقاً!» اسکایلار فریاد میزند. «هرچه با دقت بیشتری گوش کنی و زبان بدن را تماشا کنی، درک اساتیدت آسانتر خواهد بود. همچنین، پیشنهاد میکنم کلمات کلیدی را برای جستجو بعد از کلاس یادداشت کنی، و حتماً متن تعیینشده را بخوانی و قبل از کلاس با دیگران در مورد آن بحث کنی. خواهی دید که همان راهبردهایی که در اولین شغلت برایت کار کرد، احتمالاً در این کلاسها نیز کار خواهند کرد.»
اسکایلار سپس موضوع را تغییر میدهد: «در مورد آن مقالاتی که نیاز به نوشتن تحلیلی و مبتنی بر پژوهش دارند، چطور؟ چگونه سخنرانیهای خود را به ویژه سخنرانیهای متقاعدکننده آماده میکنی؟»
«من زمان زیادی را صرف جستجوی اینترنت برای یافتن شواهد برای حمایت از استدلالهایم میکنم.»
«این راهبرد باید به تو در مقالات تحلیلی نیز کمک کند. چرا مقالاتت را طوری آماده نمیکنی که انگار یک ارائه شفاهی میدهی؟ خودت را در حین ارائه ضبط کن و سپس آن را پیادهسازی کن. متن را برای کمک در سازماندهی به یک مقاله تحقیقاتی به مرکز نوشتن ببر.»
قبل از خروج از دفتر، رایلی موافقت میکند که گروهی از دوستان را در کلاس با استاد نامفهوم سازماندهی کند و ترتیب دهد که روز قبل از هر کلاس برای صحبت در مورد خواندن تعیینشده خود و مقایسه یادداشتهای سخنرانیهای قبلی، ملاقات کنند. اسکایلار پیشنهاد میدهد که هفته بعد برای بررسی پیشرفت رایلی با این برنامهها ایمیل بزند و برای صحبت در مورد انتخابهای رشته، یک قرار ملاقات دیگر تعیین کند.
خلاصه
یک رویکرد قدرتمحور به مشاوره، لنز منحصربهفردی را ارائه میدهد که از طریق آن میتوان به دانشآموزان و فرآیند مشاوره نگاه کرد. مشاورانی که از رویکرد قدرتمحور استفاده میکنند، به جای ارزیابی صرفاً نیازهای دانشآموز یا شکافهای موجود بین مهارتهای دانشآموز و الزامات محیط مدرسه، ابتدا به انگیزه دانشآموز میپردازند. زمانی که دانشآموزان از نقاط قوت خود آگاه باشند و یاد بگیرند که آنها را در چالشهایی که در مدرسه با آنها مواجه میشوند به کار گیرند، برای تعیین اهداف، دستیابی به سطوح بالاتر، انتخابهای مثبت و تکمیل وظایف مورد نیاز، انگیزه خواهند داشت.
از بسیاری جهات، تأکید بر کاستیها و نیازهای دانشآموز، تمرکز را بر دانشآموزی میگذارد که وجود ندارد. در یک رویکرد قدرتمحور، مشاور با دانشآموزی کار میکند که وجود دارد—کسی که استعدادهایی را به اتاق میآورد که به عنوان پایهای برای پرداختن به آینده عمل میکند. یک رویکرد قدرتمحور به جای اینکه به دانشآموزان منتقل کند که یک مسیر به موفقیت در مدرسه منجر میشود، آنها را تشویق میکند تا از هدیههای منحصربهفرد خود برای تبدیل شدن به بهترین نسخه از خود و کسب بیشترین بهره از تجارب مدرسهی خود سرمایهگذاری کنند. در این فرآیند، نه تنها دانشآموزان به موفقیت میرسند، بلکه مشاوران نیز شکوفا میشوند.