پرش به محتوای اصلی

فصل 04 (علوم تجربی هشتم)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

فصل 04 (علوم تجربی هشتم)

چرا به دستگاه عصبی نیاز داریم؟

بدن در هر لحظه ده‌ها کارِ هم‌زمان انجام می‌دهد: حرکت، تنفس، ضربانِ قلب، عرق کردن. همهٔ این‌ها باید هماهنگ باشند. این هماهنگی به دو روش انجام می‌شود: عصبی (با دستگاه عصبی) و شیمیایی (با هورمون‌ها). این فصل فقط تنظیمِ عصبی را بررسی می‌کند.

ساختار دستگاه عصبی

بخش مرکزی: مغز (درونِ جمجمه) و نخاع (درونِ ستونِ مهره‌ها). نقشش مرکزِ فرماندهی است: اطلاعات را می‌گیرد، بررسی می‌کند و دستور صادر می‌کند.

بخش محیطی: مجموعهٔ اعصابی که همهٔ قسمت‌های بدن را به بخشِ مرکزی وصل می‌کنند.

نوع پیام جهت حرکت معنا
پیام حسی از بدن ← به مرکز اطلاعات از محیط
پیام حرکتی از مرکز ← به بدن دستورهای صادرشده

۴۳ جفت عصب به دستگاه عصبی مرکزی وصل است: ۱۲ جفت از مغز و ۳۱ جفت از نخاع.

فعالیت ارادی، غیرارادی و بازتابی

ارادی: با تصمیم و ارادهٔ ما انجام می‌شود؛ مسیرش این است: اطلاعات ← مغز ← تصمیم ← دستور به ماهیچه ← حرکت. مثال: برداشتنِ مداد از زمین.

غیرارادی: بدونِ ارادهٔ ما و همیشه در جریان است. مثال: ضربانِ قلب، تنفس، فشارِ خون.

بازتابی (انعکاسی): سریع، بدونِ اراده و بدونِ فکر، و اغلب برای حفظِ سلامتِ بدن. مثال: کشیدنِ دست از جسمِ داغ، پلک زدن، عطسه، سرفه.

ویژگی ارادی غیرارادی بازتابی
نیاز به اراده و تفکر دارد ندارد ندارد
سرعت معمولی پیوسته بسیار سریع
هدف کارِ دلخواه تداومِ حیات حفاظت از بدن

پاسخِ بازتابی چون لازم نیست تا مغز برود و اجازه بگیرد، بسیار سریع‌تر از فعالیتِ ارادی است.

مغز

مخ: بیشترین حجمِ مغز را دارد. اطلاعات را از اندام‌های حسی می‌گیرد، به ماهیچه‌ها دستور می‌دهد و مرکزِ تفکر، حرف زدن و حلِ مسئله است.

کنترلِ نیمکره‌ها ضربدری است: نیمکرهٔ چپ نیمهٔ راستِ بدن و نیمکرهٔ راست نیمهٔ چپِ بدن را کنترل می‌کند. با این حال نیمکره‌ها با هم هم کار می‌کنند.

قشرِ مخ (بخشِ بیرونیِ نیمکره‌ها) مرکزِ اعمالِ ارادی است و چهار ناحیه دارد: پیشانی (جلو)، آهیانه (بالا)، گیجگاهی (پهلو)، پس‌سری (پشت).

مخچه: وظیفهٔ اصلی‌اش حفظِ تعادلِ بدن است؛ پیام‌هایی از چشم، گوش و پوست می‌گیرد و دستورِ انقباضِ مناسب به ماهیچه‌ها می‌دهد. بندبازان و ژیمناستیک‌کاران با تمرین، مخچهٔ خود را تقویت کرده‌اند.

ساقهٔ مغز: مخ و مخچه را به نخاع وصل می‌کند. بصل‌النخاع بخشی از ساقهٔ مغز است که درست بالای نخاع قرار دارد و فعالیت‌های غیرارادیِ حیاتی (تنفس، ضربانِ قلب، فشارِ خون) را کنترل می‌کند؛ به همین دلیل به آن «گره حیات» می‌گویند.

نخاع

طنابِ سفیدرنگی که از بصل‌النخاع تا کمر امتداد دارد و درونِ ستونِ مهره‌هاست. دو وظیفه دارد: ۱) رابطِ مغز و اندام‌ها؛ ۲) مرکزِ برخی انعکاس‌ها مثل انعکاسِ زانو، که بدونِ رسیدنِ پیام به مغز انجام می‌شود.

آسیبِ نخاع بسته به محلِ آسیب حس و حرکت را از بین می‌برد: آسیب در کمر ← مشکل در پاها؛ آسیب در گردن ← مشکل در دست‌ها هم. آسیبِ دستگاه عصبی برخلافِ بقیهٔ بافت‌ها جبران‌ناپذیر است — پس کلاه ایمنی و کمربندِ ایمنی ضروری‌اند.

یاختهٔ عصبی و پیام عصبی

یاختهٔ عصبی (نورون) سه بخش دارد: جسمِ یاخته‌ای (هسته و اندامک‌ها)، دارینه/دندریت (رشته‌های کوتاه که پیام را به جسمِ یاخته‌ای می‌آورند) و آسه/آکسون (رشتهٔ بلند که پیام را از جسمِ یاخته‌ای بیرون می‌برد).

جهتِ پیام: دارینه ← جسمِ یاخته‌ای ← آسه

تار عصبی: دارینه یا آسه‌های بلند. عصب: مجموعه‌ای از تارهای عصبی کنارِ هم که غلافی از بافتِ پیوندی آن‌ها را پوشانده. عصبِ حسی پیام را به مراکز عصبی می‌برد و عصبِ حرکتی دستور را از مرکز به اندام‌ها می‌رساند.

پیام عصبی یک جریانِ الکتریکیِ ضعیف است. یاختهٔ عصبی سه توانایی دارد: ایجاد پیام، هدایت آن در طولِ یاخته، و انتقال آن به یاختهٔ بعدی از انتهای آسه — درست مثلِ بازیِ دومینو.

مواد مخدر در انتقالِ پیام عصبی اختلال ایجاد می‌کنند و باعثِ ضربانِ نامنظمِ قلب، افزایشِ فشارِ خون، اختلالِ گوارش، خستگی و رفتارهای غیرطبیعی می‌شوند.

چند نکتهٔ فراتر از کتاب

  • کمانِ بازتاب پنج مرحله دارد: گیرندهٔ حسی ← عصبِ حسی ← مرکزِ عصبی (معمولاً نخاع) ← عصبِ حرکتی ← اندامِ پاسخ‌گر (ماهیچه). کوتاهیِ همین مسیر است که بازتاب را این‌قدر سریع می‌کند.
  • اعصابِ خروجی از مغز در بصل‌النخاع تقاطع می‌زنند؛ به همین دلیل سکته در نیمکرهٔ چپ، نیمهٔ راستِ بدن را فلج می‌کند.
  • سرعتِ پیامِ عصبی در سریع‌ترین اعصاب تا ۱۲۰ متر بر ثانیه می‌رسد.
  • یاخته‌های عصبی تقسیم نمی‌شوند — برای همین آسیبِ مغز و نخاع جبران‌ناپذیر است.
  • زیرِ استخوان، پرده‌هایی به نامِ مننژ و مایعِ مغزی-نخاعی مثلِ بالشتکِ ضربه‌گیر از مغز و نخاع محافظت می‌کنند.

اشتباهات رایج

  • خیلی‌ها «عصب» و «نورون» را یکی می‌دانند — نورون یک یاختهٔ تکی است، ولی عصب از تارهای عصبیِ فراوان ساخته شده.
  • خیلی‌ها جهتِ دارینه و آسه را عوضی می‌گیرند — دارینه پیام را می‌آورد، آسه می‌برد.
  • خیلی‌ها نخاع را فقط یک سیمِ رابط می‌دانند — ولی نخاع مرکزِ برخی بازتاب‌هاست و خودش دستور صادر می‌کند.
  • خیلی‌ها «غیرارادی» و «بازتابی» را قاطی می‌کنند — غیرارادی پیوسته است، بازتاب پاسخی لحظه‌ای به یک محرک. هر بازتابی غیرارادی است، اما هر غیرارادی بازتاب نیست.

نمونه سؤال

سؤال: در اثرِ یک سکتهٔ مغزی، فردی دچارِ ضعف و بی‌حسی در دست و پای سمتِ راست شده است. الف) سکته در کدام نیمکره رخ داده؟ ب) این فرد در کدام نوع فعالیت بیشترین مشکل را خواهد داشت؟ چرا؟

پاسخ: الف) نیمکرهٔ چپ؛ چون هر نیمکره نیمهٔ مخالفِ بدن را کنترل می‌کند. ب) بیشترین مشکل در فعالیت‌های ارادی (مثلِ برداشتنِ اشیا با دستِ راست) است، چون این فعالیت‌ها مستقیماً به تصمیم‌گیریِ قشرِ مخ در همان نیمکرهٔ آسیب‌دیده وابسته‌اند. فعالیت‌های بازتابی که مرکزشان نخاع است کمتر آسیب می‌بینند، چون مسیرشان اصلاً از مخ نمی‌گذرد.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. بدن یک ورزشکار در حین دویدن، هم‌زمان چند تنظیم انجام می‌دهد: ضربان قلبش تندتر می‌شود، از غدد عرقش عرق ترشح می‌شود و ماهیچه‌های پایش با فرمان آگاهانه‌ی خودش منقبض می‌شوند. کدام گزینه به‌درستی نشان می‌دهد این هماهنگی‌ها زیرِ نظارتِ کدام دستگاه‌(ها) هستند؟

  • ترشح عرق تنظیم عصبی است، اما ضربان قلب و انقباض ارادی ماهیچه هر دو تنظیم هورمونی‌اند
  • هر سه مورد فقط توسط دستگاه عصبی و بدون دخالت هورمون‌ها در کل بدن تنظیم می‌شوند
  • تندی ضربان قلب و ترشح عرق نمونه‌ی تنظیم هورمونی‌اند، ولی انقباض آگاهانه‌ی ماهیچه تنظیم عصبی است
  • هماهنگی فعالیت‌های بدن به دو روش عصبی و شیمیایی انجام می‌شود و هر سه مورد بالا نمونه‌ای از تنظیم عصبی‌اند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«هماهنگی فعالیت‌های بدن به دو روش عصبی و شیمیایی انجام می‌شود و هر سه مورد بالا نمونه‌ای از تنظیم عصبی‌اند» درست است؛ زیرا هر سه فعالیتِ ذکرشده (تندی ضربان قلب، ترشح عرق، و انقباض ارادی ماهیچه) از طریق دستگاه عصبی فرمان می‌گیرند، حتی اگر یکی از آن‌ها (ضربان قلب) غیرارادی و دیگری (انقباض ماهیچه) ارادی باشد؛ هماهنگیِ کلیِ بدن هم به‌طورِ کلی از دو روشِ عصبی و شیمیایی انجام می‌شود. «هر سه مورد فقط توسط دستگاه عصبی و بدون دخالت هورمون‌ها در کل بدن تنظیم می‌شوند» نادرست است؛ زیرا رد کردنِ کاملِ نقشِ هورمون‌ها در تنظیمِ بدن به‌طور کلی درست نیست؛ صرفاً این فصل تنها روی تنظیم عصبی تمرکز دارد، نه این‌که هورمون‌ها اصلاً نقشی نداشته باشند. «تندی ضربان قلب و ترشح عرق نمونه‌ی تنظیم هورمونی‌اند، ولی انقباض آگاهانه‌ی ماهیچه تنظیم عصبی است» نادرست است؛ زیرا ضربان قلب و ترشح عرق در این سناریو نمونه‌ی فعالیت غیرارادیِ عصبی‌اند، نه هورمونی. «ترشح عرق تنظیم عصبی است، اما ضربان قلب و انقباض ارادی ماهیچه هر دو تنظیم هورمونی‌اند» نادرست است؛ زیرا ضربان قلب هم مانند دو موردِ دیگر تحتِ فرمانِ دستگاه عصبی است، نه هورمونی. تلهٔ تستی: نباید «غیرارادی‌بودن» یک فعالیت را با «هورمونی‌بودن» آن اشتباه گرفت — بسیاری از فعالیت‌های غیرارادی (مثل ضربان قلب در این فصل) هم زیرِ نظارتِ دستگاه عصبی‌اند، نه فقط هورمون‌ها.

2. در یک آزمایش، پیامی از گیرنده‌ی حسیِ پوستِ دست به سمت نخاع در حرکت است و هم‌زمان، فرمانی از نخاع به سمت ماهیچه‌ی همان دست فرستاده می‌شود. جهت این دو پیام را به‌ترتیب چه می‌نامند؟

  • هر دو پیام از نوع پیام حسی‌اند، چون منشأ هر دو دستگاه عصبی محیطی است
  • هر دو پیام از نوع پیام حرکتی‌اند، چون هر دو به بخش محیطی مربوط‌اند
  • پیام اول حسی (از بدن به مرکز) و پیام دوم حرکتی (از مرکز به بدن) نام دارد
  • پیام اول حرکتی (از مرکز به بدن) و پیام دوم حسی (از بدن به مرکز) نام دارد

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«پیام اول حسی (از بدن به مرکز) و پیام دوم حرکتی (از مرکز به بدن) نام دارد» درست است؛ زیرا پیامی که از گیرنده‌ی پوست به‌سمتِ نخاع (بخش مرکزی) می‌رود، اطلاعات را از بدن به مرکز می‌برد و پیام حسی نام دارد؛ پیامی که از نخاع به‌سمتِ ماهیچه می‌رود، دستور را از مرکز به بدن می‌برد و پیام حرکتی نام دارد. «هر دو پیام از نوع پیام حرکتی‌اند، چون هر دو به بخش محیطی مربوط‌اند» نادرست است؛ زیرا نامِ پیام به جهتِ حرکتش بستگی دارد نه صرفاً ارتباط با بخش محیطی؛ این دو پیام جهتِ کاملاً متفاوتی دارند. «پیام اول حرکتی (از مرکز به بدن) و پیام دوم حسی (از بدن به مرکز) نام دارد» نادرست است؛ زیرا جهتِ این دو پیام را برعکس توصیف کرده است؛ پیامِ نخاع به ماهیچه، حرکتی است نه حرکتی-به-حسی. «هر دو پیام از نوع پیام حسی‌اند، چون منشأ هر دو دستگاه عصبی محیطی است» نادرست است؛ زیرا پیام دوم (نخاع به ماهیچه) دقیقاً برعکسِ جهتِ پیام حسی حرکت می‌کند، پس نمی‌تواند حسی نامیده شود. تلهٔ تستی: نامِ «حسی» یا «حرکتی» به مبدأ و مقصدِ پیام (بدن↔مرکز) بستگی دارد، نه به این‌که کدام بخش (مرکزی/محیطی) در مسیر قرار دارد.

3. اگر در اثر یک بیماری نادر، تمام اعصابی که مستقیماً از مغز منشأ می‌گیرند از کار بیفتند اما اعصاب نخاعی سالم بمانند، چند جفت از مجموع 4343 جفت عصبِ دستگاه عصبی محیطی هنوز فعال خواهند بود؟

  • 3131 جفت
  • 1919 جفت
  • 1212 جفت
  • 4343 جفت

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«3131 جفت» درست است؛ زیرا از مجموع 4343 جفت عصبِ محیطی، 1212 جفت از مغز و 3131 جفت از نخاع منشأ می‌گیرند؛ اگر فقط اعصابِ مغزی از کار بیفتند، همان 3131 جفتِ نخاعی سالم باقی می‌مانند. «1212 جفت» نادرست است؛ زیرا این عدد شمارِ اعصابِ ازکارافتاده (مغزی) است، نه اعصابِ سالمِ باقی‌مانده. «4343 جفت» نادرست است؛ زیرا این عدد مجموعِ کلِ اعصاب پیش از ازکارافتادنِ اعصابِ مغزی است، نه تعدادِ باقی‌مانده. «1919 جفت» نادرست است؛ زیرا این عدد از هیچ محاسبه‌ی درستی روی این اعداد به‌دست نمی‌آید. تلهٔ تستی: باید عددِ سؤال (3131) را از تفریقِ 431243-12 به‌دست آورد، نه با حدس یا به‌خاطرآوردنِ یکی از دو عددِ اصلی به‌تنهایی.

4. کدام گزینه به‌درستی تفاوتِ «بخش مرکزی» و «بخش محیطیِ» دستگاه عصبی را در یک عبارت خلاصه می‌کند؟

  • بخش مرکزی فقط شامل مغز است و نخاع بخشی از دستگاه عصبی محیطی محسوب می‌شود
  • بخش مرکزی فقط اطلاعات را دریافت می‌کند و بخش محیطی فقط دستور صادر می‌کند
  • بخش مرکزی اطلاعات را بررسی و دستور صادر می‌کند، و بخش محیطی این اطلاعات و دستورها را جابه‌جا می‌کند
  • بخش مرکزی همان اعصاب محیطی‌اند و بخش محیطی همان مغز و نخاع است

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«بخش مرکزی اطلاعات را بررسی و دستور صادر می‌کند، و بخش محیطی این اطلاعات و دستورها را جابه‌جا می‌کند» درست است؛ زیرا وظیفه‌ی «مرکز فرماندهی» به مغز و نخاع (بخش مرکزی) و وظیفه‌ی «رابطِ انتقال پیام» به اعصاب محیطی نسبت داده می‌شود؛ این دقیقاً همان تقسیمِ کاری است که در این گزینه آمده. «بخش مرکزی فقط اطلاعات را دریافت می‌کند و بخش محیطی فقط دستور صادر می‌کند» نادرست است؛ زیرا هم دریافت و هم صدورِ دستور در بخش مرکزی رخ می‌دهد، نه این‌که این دو وظیفه بینِ مرکزی و محیطی تقسیم شده باشد. «بخش مرکزی همان اعصاب محیطی‌اند و بخش محیطی همان مغز و نخاع است» نادرست است؛ زیرا تعریفِ این دو بخش را کاملاً برعکس کرده است؛ اعصاب همان بخش محیطی‌اند نه مرکزی. «بخش مرکزی فقط شامل مغز است و نخاع بخشی از دستگاه عصبی محیطی محسوب می‌شود» نادرست است؛ زیرا نخاع به همراهِ مغز جزوِ بخشِ مرکزی است، نه محیطی. تلهٔ تستی: نخاع را نباید با اعصابِ محیطی اشتباه گرفت — نخاع خودش بخشی از مرکز فرماندهی است، در حالی‌که فقط تارهای عصبیِ بیرونِ جمجمه و ستون مهره‌ها بخش محیطی محسوب می‌شوند.

5. سارا در حال مطالعه است که ناگهان ذره‌ای گردوغبار وارد بینی‌اش می‌شود و بی‌اختیار عطسه می‌کند؛ کمی بعد با تصمیم خودش کتاب را می‌بندد و از جا بلند می‌شود؛ در تمام این مدت هم، بدون توجه او، ریه‌هایش پیوسته در حال تنفس بوده‌اند. کدام گزینه این سه فعالیت را به‌ترتیب درست دسته‌بندی کرده است؟

  • عطسه: غیرارادی — بلندشدن: ارادی — تنفس: بازتابی
  • عطسه: بازتابی — بلندشدن: ارادی — تنفس: غیرارادی
  • عطسه: ارادی — بلندشدن: بازتابی — تنفس: غیرارادی
  • عطسه: بازتابی — بلندشدن: غیرارادی — تنفس: ارادی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«عطسه: بازتابی — بلندشدن: ارادی — تنفس: غیرارادی» درست است؛ زیرا عطسه پاسخی سریع، بدون اراده و برای حفظ سلامت بدن (خروج ذره‌ی مزاحم) است، پس بازتابی است؛ بلندشدن و بستنِ کتاب با تصمیمِ آگاهانه‌ی سارا انجام شده، پس ارادی است؛ و تنفس بدونِ توجهِ او و به‌طور پیوسته جریان دارد، پس غیرارادی است. «عطسه: بازتابی — بلندشدن: غیرارادی — تنفس: ارادی» نادرست است؛ زیرا بلندشدن با تصمیمِ آگاهانه انجام شده (ارادی) و تنفسِ بدونِ توجه، غیرارادی است، نه برعکس. «عطسه: غیرارادی — بلندشدن: ارادی — تنفس: بازتابی» نادرست است؛ زیرا عطسه نمونه‌ی مشخصِ بازتاب است نه صرفاً غیرارادیِ پیوسته، و تنفسِ عادی هم بازتاب نیست. «عطسه: ارادی — بلندشدن: بازتابی — تنفس: غیرارادی» نادرست است؛ زیرا عطسه هرگز با تصمیمِ آگاهانه رخ نمی‌دهد و بلندشدن هم پاسخِ لحظه‌ایِ حفاظتی نیست که بازتابی باشد. تلهٔ تستی: «غیرارادی» و «بازتابی» را نباید یکی دانست — غیرارادی یعنی پیوسته و بدون توقف (مثل تنفس)، در حالی‌که بازتابی یعنی پاسخِ لحظه‌ای به یک محرکِ مشخص (مثل عطسه).

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان