پرش به محتوای اصلی

فصل 05 (علوم تجربی هشتم)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

فصل 05 (علوم تجربی هشتم)

اندام‌های حسی

محرک: هر عاملی در محیط که روی بدنِ ما اثر می‌گذارد — نور، صوت، مواد شیمیایی، گرما، فشار.

اندامِ حسی: اندامی که اثرِ یک محرکِ خاص را می‌گیرد و به پیام عصبی تبدیل می‌کند. هر محرک فقط در اندامِ مخصوصِ خودش حس می‌شود: نور با چشم، صوت با گوش، گرما با پوست.

مسیرِ کلیِ حس کردن در همهٔ اندام‌ها یکسان است:

محرک ← یاخته‌های گیرنده ← پیام عصبی ← عصبِ حسی ← قشرِ مخ ← درک

چشم — حس بینایی

نور از جسم بازتاب می‌شود، به چشم می‌رسد، بر یاخته‌های گیرندهٔ نور در شبکیه اثر می‌گذارد و پیامِ حاصل از راهِ عصبِ بینایی به قسمتِ پس‌سریِ قشرِ مخ می‌رود؛ آنجاست که تصویر ساخته می‌شود.

مسیرِ نور: جسم ← قرنیه ← زلالیه ← مردمک ← عدسی ← زجاجیه ← شبکیه

در شبکیه دو نوع یاختهٔ گیرندهٔ نوری داریم:

نوع گیرنده ویژگی وظیفه
مخروطی سه نوع (قرمز، آبی، سبز) دیدِ رنگی
استوانه‌ای تعدادِ بیشتر دیدِ سیاه و سفید

اجزای دیگر: قرنیه (پوششِ شفافِ بیرونی)، عنبیه (تنظیمِ ورودِ نور با اندازهٔ مردمک)، عدسی (متمرکز کردنِ نور)، صلبیه (لایهٔ سفیدِ محافظ) و مشیمیه (لایهٔ میانیِ حاویِ رگ).

گوش — حس شنوایی

صدا به شکلِ امواجِ صوتی در هوا منتشر می‌شود و این مسیر را طی می‌کند:

امواج صوتی ← لالهٔ گوش ← مجرای شنوایی ← پردهٔ گوش ← سه استخوانِ کوچک ← بخشِ حلزونی ← یاخته‌های گیرنده ← عصبِ شنوایی ← قسمتِ گیجگاهیِ قشرِ مخ

گیرنده‌های صوتی در بخشِ حلزونی قرار دارند و مژه‌دارند؛ امواجِ صوتی مژه‌ها را تکان می‌دهند و پیامِ عصبی تولید می‌شود.

بینی، زبان و پوست

بویایی: مولکول‌های موادِ بودار وارد بینی می‌شوند، روی گیرنده‌های بویایی می‌نشینند و پیامِ عصبی می‌سازند. مرکزِ آن در قسمتِ جلوی نیمکره‌های مخ است. تنوعِ زیادِ گیرنده‌ها اجازه می‌دهد بوهای بسیار متنوعی را تشخیص دهیم. بویایی جانِ ما را حفظ می‌کند: بوی گاز، دودِ آتش، غذای فاسد.

چشایی: موادِ غذایی ابتدا باید در بزاق حل شوند تا گیرنده‌های چشاییِ رویِ زبان و دیوارهٔ دهان آن‌ها را حس کنند؛ به همین دلیل غذاهای خیلی داغ یا خیلی سرد کم‌مزه‌تر حس می‌شوند.

لامسه: پوست چند نوع گیرنده دارد — گرمایی، سرمایی، لمسی، فشاری و دردی. گیرندهٔ درد یکی از مهم‌ترین‌هاست؛ بدونِ آن نمی‌فهمیم در خطرِ آسیب هستیم. پیام‌های پوست به ناحیهٔ آهیانهٔ قشرِ مخ می‌روند.

دستگاه حرکتی: اسکلت

برای حرکت سه چیز لازم است: دستگاه عصبی (فرمانِ حرکت)، ماهیچه‌ها (اجرای حرکت) و اسکلت (تکیه‌گاهِ حرکت).

اسکلت: مجموعهٔ استخوان‌ها، غضروف‌ها و اتصالاتِ آن‌ها. وظایفش: محافظت از اندام‌های مهم (جمجمه از مغز، قفسهٔ سینه از قلب و شش‌ها)، شکل دادن به بدن، کمک به حرکت، ذخیرهٔ کلسیم و فسفر، و تولیدِ یاخته‌های خونی در مغزِ استخوان.

استخوان‌ها ابتدا از غضروف ساخته می‌شوند و در دورانِ رشد با جذبِ کلسیم و فسفر سخت می‌شوند — برای همین تغذیهٔ درست در کودکی و نوجوانی حیاتی است.

استخوان، غضروف و مفصل

استخوان دو نوع بافت دارد: متراکم (سخت و فشرده، لایهٔ بیرونی) و اسفنجی (حفره‌دار و سبک، داخل). مغزِ استخوان درونِ حفره‌ها محلِ تولیدِ یاخته‌های خونی است. استخوان از رشته‌های پروتئینی (انعطاف) و موادِ معدنی (استحکام) ساخته شده.

غضروف: بافتِ پیوندیِ نرم و قابلِ انعطاف در نوکِ بینی، لالهٔ گوش و محلِ اتصالِ استخوان‌ها؛ در مفاصل از اصطکاک جلوگیری می‌کند. غضروف رگِ خونی ندارد، پس ترمیمش کند و دشوار است.

مفصل: محلِ اتصالِ استخوان‌ها. چهار نوع دارد: آزاد (شانه، چندجهته)، لولایی (آرنج و زانو، یک‌جهته)، نیمه‌متحرک (بینِ دنده و ستونِ مهره‌ها) و ثابت (استخوان‌های جمجمه). رباط بافتِ پیوندیِ محکمی است که استخوان‌ها را در مفاصلِ متحرک به هم وصل می‌کند.

آسیب‌های مفصل: دررفتگی (خروجِ استخوان از محلِ مفصل)، پیچ‌خوردگی (حرکتِ مفصل در خلافِ جهتِ خودش)، آرتروز (تخریبِ غضروف یا سرِ استخوان).

ماهیچه‌ها

نوع کنترل محل مثال
اسکلتی (مخطط) ارادی روی استخوان‌ها ماهیچهٔ بازو
صاف غیرارادی دیوارهٔ گوارش و تنفس معده، روده
قلبی غیرارادی قلب تپشِ قلب

بافتِ پیوندیِ دورِ ماهیچه در دو سرِ آن ادامه می‌یابد و زردپی (تاندون) را می‌سازد — طنابِ سفیدی که ماهیچه را به استخوان وصل می‌کند.

مکانیزمِ حرکت: انقباضِ ماهیچه ← کوتاه و ضخیم شدن ← کشیدنِ زردپی ← حرکتِ استخوان.

ماهیچه فقط می‌تواند بکشد، هل نمی‌دهد؛ برای همین ماهیچه‌ها جفت‌جفت و عکسِ هم کار می‌کنند: در خم کردنِ آرنج، دوسر منقبض و سه‌سر شل می‌شود؛ در راست کردنِ آرنج برعکس.

چند نکتهٔ فراتر از کتاب

  • کوررنگی نتیجهٔ نقص در یکی از سه نوع گیرندهٔ مخروطی است؛ شایع‌ترین نوعش اشتباه گرفتنِ قرمز و سبز است.
  • حدود ۸۰٪ از آنچه «مزه» می‌نامیم در واقع بویایی است؛ برای همین با گرفتگیِ بینی غذا بی‌مزه می‌شود.
  • تاندون ماهیچه را به استخوان و رباط استخوان را به استخوان وصل می‌کند.
  • نقطهٔ کور: جایی که عصبِ بینایی از شبکیه خارج می‌شود گیرندهٔ نوری ندارد؛ چون دو چشم با هم کار می‌کنند و مغز جای خالی را پر می‌کند، آن را حس نمی‌کنیم.
  • در نورِ کم بیشترِ کارِ دیدن بر عهدهٔ یاخته‌های استوانه‌ای است؛ برای همین در تاریکی همه‌چیز تقریباً سیاه و سفید دیده می‌شود.

اشتباهات رایج

  • خیلی‌ها فکر می‌کنند «حس کردن» درونِ چشم و گوش اتفاق می‌افتد — ولی اندامِ حسی فقط محرک را به پیام تبدیل می‌کند؛ درکِ نهایی در قشرِ مخ رخ می‌دهد.
  • خیلی‌ها غضروف را «استخوانِ نرم» می‌دانند — ولی بافتی کاملاً متفاوت و بدونِ رگِ خونی است.
  • خیلی‌ها فکر می‌کنند ماهیچه هم می‌کشد هم هل می‌دهد — ولی ماهیچه فقط با انقباض می‌کشد؛ حرکتِ برعکس کارِ ماهیچهٔ جفتِ آن است.
  • خیلی‌ها دررفتگی و پیچ‌خوردگی را یکی می‌دانند — در دررفتگی استخوان از مفصل خارج می‌شود، در پیچ‌خوردگی استخوان سرِ جایش می‌ماند و رباط‌ها کشیده یا پاره می‌شوند.

نمونه سؤال

سؤال: مریم رنگ‌های قرمز و سبز را همیشه با هم اشتباه می‌گیرد، اما آبی را به‌خوبی تشخیص می‌دهد و در تاریکی هم مثلِ بقیه به‌خوبی می‌بیند. مشکلِ او مربوط به کدام نوع یاختهٔ گیرندهٔ شبکیه است؟ چرا هم دیدِ رنگی‌اش فقط تا حدی مختل شده و هم دیدِ شبش سالم مانده؟

پاسخ: چون در تاریکی مشکلی ندارد، یاخته‌های استوانه‌ای او سالم‌اند. دیدِ رنگی با سه زیرگروهِ مخروطی (قرمز، سبز، آبی) انجام می‌شود که مستقل از هم کار می‌کنند. چون فقط قرمز و سبز را اشتباه می‌گیرد و آبی را درست می‌بیند، مشکل فقط به یکی از دو زیرگروهِ مخروطیِ قرمز یا سبز مربوط است — نه به کلِ مخروطی‌ها و نه به استوانه‌ای‌ها؛ برای همین اختلالش جزئی است و دیدِ شب دست‌نخورده مانده.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. دانش‌آموزی ادعا می‌کند: «صدا در گوش شنیده می‌شود» و «رنگ در چشم دیده می‌شود». کدام گزینه این دو ادعا را به‌درستی بررسی می‌کند؟

  • فقط ادعای مربوط به گوش درست است؛ چون شنوایی نیازی به قشر مخ ندارد
  • فقط ادعای مربوط به چشم درست است؛ چون دید رنگی در خود شبکیه کامل می‌شود
  • هر دو ادعا درست‌اند؛ شنیدن در گوش و دیدن در چشم به‌طور کامل انجام می‌شود
  • هر دو ادعا نادرست‌اند؛ گوش و چشم فقط محرک را به پیام عصبی تبدیل می‌کنند و درک نهایی در قشر مخ است

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«هر دو ادعا نادرست‌اند؛ گوش و چشم فقط محرک را به پیام عصبی تبدیل می‌کنند و درک نهایی در قشر مخ است» درست است زیرا هیچ اندام حسی به‌تنهایی «حس کردن» را کامل نمی‌کند؛ گوش و چشم فقط محرک (صوت یا نور) را دریافت و به پیام عصبی تبدیل می‌کنند و این پیام باید به قشر مخ برسد تا سرانجام شنیدن یا دیدن به‌طور واقعی درک شود. «هر دو ادعا درست‌اند؛ شنیدن در گوش و دیدن در چشم به‌طور کامل انجام می‌شود» نادرست است زیرا چون درکِ نهاییِ هر دو حس در قشر مخ رخ می‌دهد، نه درون خودِ اندام حسی؛ پس این ادعا کاملاً کامل نیست. «فقط ادعای مربوط به گوش درست است؛ چون شنوایی نیازی به قشر مخ ندارد» نادرست است زیرا چون هیچ حسی، از جمله شنوایی، بدون رسیدن پیام به قشر مخ و پردازش در آن‌جا کامل نمی‌شود. «فقط ادعای مربوط به چشم درست است؛ چون دید رنگی در خود شبکیه کامل می‌شود» نادرست است زیرا چون دید رنگی هم مانند سایر حواس نیازمند رسیدن پیام عصبی به قشر مخ (ناحیه پس‌سری) است، نه صرفاً تولید پیام در شبکیه. تلهٔ تستی: عبارت‌هایی مثل «در گوش می‌شنویم» یا «در چشم می‌بینیم» در نگاه اول درست به‌نظر می‌رسند، اما اندام حسی فقط گیرنده و مبدّلِ محرک به پیام عصبی است؛ فعل واقعیِ ادراک همیشه در قشر مخ رخ می‌دهد.

2. اگر به‌طور فرضی، مسیر انتقال پیام عصبیِ یک اندام حسی (از گیرنده تا مغز) به‌طور کامل قطع شود ولی خودِ یاخته‌های گیرنده در آن اندام کاملاً سالم بمانند، کدام گزینه نتیجهٔ این آسیب را به‌درستی بیان می‌کند؟

  • فرد دیگر آن محرک را حس نمی‌کند، چون پیام عصبیِ تولیدشده هرگز به قشر مخ نمی‌رسد
  • فرد محرک را با تأخیر حس می‌کند، چون گیرنده‌ها مسیر جایگزینی برای رساندن پیام پیدا می‌کنند
  • فرد فقط شدت محرک را کمتر حس می‌کند، چون بخشی از پیام از مسیرهای فرعی عبور می‌کند
  • فرد همچنان محرک را حس می‌کند، چون گیرنده‌ها سالم هستند و خودشان مسئول ادراک‌اند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«فرد دیگر آن محرک را حس نمی‌کند، چون پیام عصبیِ تولیدشده هرگز به قشر مخ نمی‌رسد» درست است زیرا سالم‌بودنِ گیرنده‌ها فقط تضمین می‌کند که محرک به پیام عصبی تبدیل شود؛ اگر مسیرِ انتقال این پیام تا قشر مخ قطع شده باشد، پیام هرگز به مقصدی که در آن‌جا درک می‌شود نمی‌رسد و در نتیجه ادراکی هم رخ نمی‌دهد. «فرد همچنان محرک را حس می‌کند، چون گیرنده‌ها سالم هستند و خودشان مسئول ادراک‌اند» نادرست است زیرا چون گیرنده‌ها فقط پیام عصبی تولید می‌کنند، نه اینکه خودشان مسئول ادراک نهایی باشند؛ ادراک بدون رسیدن پیام به مخ ممکن نیست. «فرد محرک را با تأخیر حس می‌کند، چون گیرنده‌ها مسیر جایگزینی برای رساندن پیام پیدا می‌کنند» نادرست است زیرا چون در بدن انسان مسیر جایگزینی برای عصب قطع‌شده در این حالت وجود ندارد که پیام را با تأخیر به مقصد برساند. «فرد فقط شدت محرک را کمتر حس می‌کند، چون بخشی از پیام از مسیرهای فرعی عبور می‌کند» نادرست است زیرا چون وقتی مسیر اصلی به‌طور کامل قطع شده، اصلاً پیامی به قشر مخ نمی‌رسد تا شدتش کم یا زیاد حس شود. تلهٔ تستی: وقتی گیرنده‌ها سالم‌اند، فکر می‌کنیم حس هم سالم است؛ اما ادراک به دو بخشِ سالم نیاز دارد: تولید پیام در گیرنده و رسیدنِ کامل آن پیام به قشر مخ. قطع هرکدام، ادراک را از بین می‌برد.

3. چهار محرکِ نور، صوت، گرما و مادهٔ شیمیایی، هرکدام به‌طور طبیعی توسط کدام اندام حسی دریافت می‌شوند؟ (به‌ترتیب همان‌طور که محرک‌ها ذکر شدند)

  • چشم، پوست، گوش، بینی
  • گوش، چشم، پوست، بینی
  • چشم، گوش، بینی، پوست
  • چشم، گوش، پوست، بینی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«چشم، گوش، پوست، بینی» درست است زیرا نور با چشم، صوت با گوش، گرما با گیرندهٔ گرمایی پوست و مادهٔ شیمیاییِ محلول/فرار با گیرندهٔ بویایی بینی (یا چشایی زبان) دریافت می‌شود؛ هر محرک فقط در اندامِ مخصوص خودش حس می‌شود. «چشم، پوست، گوش، بینی» نادرست است زیرا چون این ترتیب، دریافتِ گرما و صوت را جابه‌جا بیان می‌کند؛ صوت با گوش حس می‌شود نه با پوست. «گوش، چشم، پوست، بینی» نادرست است زیرا چون این ترتیب، دریافتِ نور و صوت را جابه‌جا بیان می‌کند؛ نور با چشم حس می‌شود نه با گوش. «چشم، گوش، بینی، پوست» نادرست است زیرا چون این ترتیب، دریافتِ گرما و مادهٔ شیمیایی را جابه‌جا بیان می‌کند؛ گرما با پوست حس می‌شود نه با بینی. تلهٔ تستی: هر محرک فقط در اندام حسیِ مخصوص خودش حس می‌شود و این تناظر هرگز جابه‌جا نمی‌شود؛ سؤالاتی که ترتیب محرک‌ها را به‌هم می‌ریزند، دقیقاً همین تناظرِ یک‌به‌یک را می‌آزمایند.

4. کدام گزینه، مسیر کلی و درستِ حس‌کردن را — از لحظهٔ برخورد محرک تا درک نهایی — به‌ترتیب بیان می‌کند؟

  • محرک، یاخته‌های گیرنده، پیام عصبی، عصب حسی، قشر مخ، درک
  • محرک، یاخته‌های گیرنده، عصب حسی، پیام عصبی، قشر مخ، درک
  • یاخته‌های گیرنده، محرک، پیام عصبی، عصب حسی، قشر مخ، درک
  • محرک، پیام عصبی، یاخته‌های گیرنده، عصب حسی، قشر مخ، درک

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«محرک، یاخته‌های گیرنده، پیام عصبی، عصب حسی، قشر مخ، درک» درست است زیرا ابتدا محرک بر یاخته‌های گیرنده اثر می‌گذارد، این یاخته‌ها محرک را به پیام عصبی تبدیل می‌کنند، پیام از راه عصب حسی به قشر مخ می‌رسد و در آن‌جا درک نهایی رخ می‌دهد؛ این ترتیب در همهٔ اندام‌های حسی یکسان است. «محرک، پیام عصبی، یاخته‌های گیرنده، عصب حسی، قشر مخ، درک» نادرست است زیرا چون در این ترتیب، پیام عصبی پیش از رسیدن محرک به یاخته‌های گیرنده تولید شده که از نظر توالی رویداد نادرست است. «محرک، یاخته‌های گیرنده، عصب حسی، پیام عصبی، قشر مخ، درک» نادرست است زیرا چون در این ترتیب، عصب حسی پیش از تولید پیام عصبی در یاخته‌های گیرنده ظاهر شده که ترتیب واقعی رویدادها را نقض می‌کند. «یاخته‌های گیرنده، محرک، پیام عصبی، عصب حسی، قشر مخ، درک» نادرست است زیرا چون در این ترتیب، محرک پس از یاخته‌های گیرنده قرار گرفته، در حالی‌که محرک همیشه اولین رویداد در این مسیر است. تلهٔ تستی: این مسیر شش‌مرحله‌ای در همهٔ اندام‌های حسی (چشم، گوش، بینی، زبان، پوست) عیناً یکسان است؛ فقط نوع محرک و اندام گیرنده فرق می‌کند، نه ترتیب مراحل.

5. نوری که از یک جسم بازتاب می‌شود، پیش از رسیدن به شبکیه، به‌ترتیب از کدام بخش‌های چشم عبور می‌کند؟

  • زلالیه، قرنیه، مردمک، عدسی، زجاجیه
  • قرنیه، زلالیه، مردمک، عدسی، زجاجیه
  • قرنیه، مردمک، زلالیه، عدسی، زجاجیه
  • قرنیه، زلالیه، عدسی، مردمک، زجاجیه

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«قرنیه، زلالیه، مردمک، عدسی، زجاجیه» درست است زیرا نور ابتدا از قرنیهٔ شفاف بیرونی عبور می‌کند، سپس از زلالیه می‌گذرد، از مردمک (سوراخ داخل عنبیه) رد می‌شود، توسط عدسی متمرکز و سپس از زجاجیه عبور کرده تا سرانجام به شبکیه برسد. «قرنیه، مردمک، زلالیه، عدسی، زجاجیه» نادرست است زیرا چون در این ترتیب، عبور از مردمک پیش از زلالیه قرار گرفته، در حالی‌که نور ابتدا از زلالیه می‌گذرد و سپس به مردمک می‌رسد. «قرنیه، زلالیه، عدسی، مردمک، زجاجیه» نادرست است زیرا چون در این ترتیب، عدسی پیش از مردمک قرار گرفته، در حالی‌که نور باید ابتدا از مردمک عبور کند و سپس به عدسی برسد. «زلالیه، قرنیه، مردمک، عدسی، زجاجیه» نادرست است زیرا چون در این ترتیب، زلالیه پیش از قرنیه قرار گرفته، در حالی‌که قرنیه نخستین بخشی است که نور از بیرون با آن برخورد می‌کند. تلهٔ تستی: ترتیب دقیق «قرنیه ← زلالیه ← مردمک ← عدسی ← زجاجیه ← شبکیه» را با جابه‌جاییِ مردمک و زلالیه یا مردمک و عدسی اشتباه نگیرید؛ مردمک صرفاً یک سوراخ در عنبیه است و همیشه بینِ زلالیه و عدسی قرار می‌گیرد.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان