پرش به محتوای اصلی

کنش اجتماعی و پدیده‌های اجتماعی

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

درسنامه

درس ۰۲: پدیده‌های اجتماعی

وقتی تنهایی غذا می‌خوری، فرق دارد با وقتی که یک نفر وارد اتاق می‌شود

فرض کن داری تنها، با صدای دلخواهِ خودت، غذا می‌خوری — پاهایت را دراز کرده‌ای، شاید حتی با دهانِ پر حرف می‌زنی. حالا در باز می‌شود و یک مهمان وارد می‌شود. همان لحظه، بدونِ اینکه فکر کنی، رفتارت عوض می‌شود: صاف می‌نشینی، لقمه را کوچک‌تر می‌گیری. چه اتفاقی افتاد؟ کنشِ تو از یک کنشِ فردی به یک کنشِ اجتماعی تبدیل شد — چون حالا داری «دیگری» را در نظر می‌گیری.

در درسِ قبل یاد گرفتیم کنش چیست. حالا وقتش رسیده ببینیم چه زمانی یک کنش، «اجتماعی» می‌شود.

کنشِ اجتماعی: کنشی که چشمش به دیگران است

کنشِ اجتماعی کنشی است که اراده و آگاهیِ کنشگر، معطوف به دیگران، ویژگی‌ها و اعمالِ آن‌هاست. نکتهٔ مهم این‌جاست: کنشِ اجتماعی، فقط زمانی شکل نمی‌گیرد که دیگران فیزیکاً حاضر باشند. رانندهای که نیمه‌شب، در خیابانی خلوت، پشتِ چراغِ قرمز می‌ایستد — با اینکه هیچ‌کس او را نمی‌بیند — دارد یک کنشِ اجتماعی انجام می‌دهد؛ چون قانونی را رعایت می‌کند که مبتنی بر توافقِ جمعی‌ست.

برعکسِ این هم درست است: ممکن است کسی در میانِ جمع نشسته باشد، اما ذهنش جای دیگری سیر کند — مثلاً دانش‌آموزی که در کلاس نشسته ولی توی ذهنش دارد کنارِ یک رودخانه قدم می‌زند. او با اینکه در حضورِ دیگران است، کنشش فردی است، چون توجهی به آن‌ها ندارد. بیتِ معروفی همین حس را توصیف می‌کند: «هرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیده‌ای؟ / من در میانِ جمع و دلم جای دیگر است.» حتی حکایتِ ابن‌سینا هم همین را نشان می‌دهد: وقتی غرقِ خواندنِ کتابِ افلاطون بود و همسایه‌ای وارد شد و پرسید «چرا تنها نشسته‌ای؟»، او آهی کشید و گفت: «تنها نبودم، الان تنها شدم!» — یعنی ذهنش با نویسنده‌ای هزاران کیلومتر و هزاران سال دورتر، همراه بود، نه با فضای فیزیکیِ اطرافش.

پس معیارِ اجتماعی‌بودنِ یک کنش، حضورِ فیزیکیِ دیگران نیست؛ توجه‌داشتن به دیگران است.

«دیگران» یک‌جور نیستند

دقتی که در کنشِ اجتماعی به «دیگران» می‌شود، بسته به این‌که آن دیگری چه کسی باشد، فرق می‌کند: با یک آشنا جوری رفتار می‌کنیم، با یک غریبه جورِ دیگر؛ با دوست یک‌طور، با دشمن طورِ دیگر؛ نسبت به گذشتگان، معاصران و آیندگان، آدابِ متفاوتی داریم. حتی افطارکردن کنارِ مزارِ شهدا، یک کنشِ ناظر به «دیگران» است — دیگرانی که دیگر در میانِ ما نیستند اما هنوز در کنش‌های ما حضور دارند.

از کنش تا پدیده: چطور یک رفتارِ کوچک، به یک نهاد تبدیل می‌شود؟

حالا تصور کن هزاران نفر، هر روز، کنشِ مشابهی را با توجه به دیگران تکرار می‌کنند — مثلاً همه احوال‌پرسی می‌کنند، همه در صف می‌ایستند. این تکرار، به‌تدریج یک شیوهٔ پذیرفته‌شده پدید می‌آورد که همه از آن پیروی می‌کنند؛ به این شیوهٔ پذیرفته‌شده، هنجارِ اجتماعی می‌گویند. اما این هنجارها از کجا شکل می‌گیرند؟ از چیزی که مردمِ یک جامعه آن را «خواستنی» و «مطلوب» می‌دانند — یعنی از ارزش‌های اجتماعی (مثل نظم، عدالت، امنیت).

رابطهٔ ارزش و هنجار را می‌شود این‌طور تصور کرد: ارزش، مثلِ مقصد سفر است؛ هنجار، مثلِ جادهای‌ست که تو را به آن مقصد می‌رساند. اگر بخواهی به «نظم» (ارزش) برسی، باید هنجاری مثلِ «وسایلت را سرِ جایش بگذاری» را رعایت کنی. بدونِ کنشِ اجتماعیِ واقعی و تکرارشونده، هیچ جاده‌ای (هنجاری) ساخته نمی‌شود، و بدونِ جاده، هیچ‌وقت به آن مقصد (ارزش) نمی‌رسی.

ارزش (هدف) هنجار (شیوهٔ رسیدن)
نظم وسایل را در جای مناسب بگذاریم
ادب سلام کنیم و پاسخِ سلام بدهیم
حجاب پوششِ شرعی داشته باشیم

پدیدهٔ اجتماعی: از کوچک‌ترین تا بزرگ‌ترین

به کنشِ اجتماعی و پیامدهای آن، پدیدهٔ اجتماعی می‌گویند. کنشِ اجتماعی، خُردترین (کوچک‌ترین) پدیدهٔ اجتماعی است، و همهٔ پدیده‌های دیگر — از یک هنجارِ ساده تا نهادهایی مثلِ مدرسه، مسجد، پلیس، خانواده، و در نهایت خودِ «جامعه» و «فرهنگ» — از دلِ همین کنش‌های اجتماعیِ تکرارشونده بیرون می‌آیند. می‌شود این را مثلِ رشدِ یک درخت تصور کرد: کنشِ اجتماعیِ منفرد، مثلِ یک دانه است؛ هنجار و ارزش، مثلِ ریشه و ساقه؛ نهادهای اجتماعی، شاخه‌ها؛ و جامعه و فرهنگ، تاجِ پُر و گستردهٔ درخت — که از همان یک دانهٔ اولیه، آبیاری‌شده با تکرارِ میلیون‌ها کنش، به وجود آمده.

پدیدهٔ اجتماعی چه فرقی با پدیدهٔ طبیعی دارد؟

کوه را کسی نساخته؛ اما یک ساختمانِ اداری، یک بانک، یک مراسمِ عروسی — همه را انسان‌ها، با آگاهی و اراده و هدف، ساخته‌اند. به همین دلیل، پدیده‌های اجتماعی — برخلافِ پدیده‌های طبیعی — معنا دارند.

اما نکتهٔ جالب و کمی نگران‌کننده این‌جاست: با گذشتِ زمان، پدیده‌های اجتماعی از سازندگانِ خود «مستقل» می‌شوند و برای زندگیِ ما فرصت و محدودیت ایجاد می‌کنند — تا جایی که گاهی حس می‌کنیم انگار همیشه بوده‌اند، مثلِ یک پدیدهٔ طبیعی. مثالِ خوبی برای این ماجرا، مراسمِ عروسی است: هدفِ اصلی‌اش، اعلامِ ازدواج و شکل‌گیریِ خانواده بود — یعنی وسیله‌ای برای رسیدن به یک هدف. اما در بسیاری موارد، خودِ مراسم آن‌قدر پیچیده و پرهزینه شده که به‌جای کمک به تشکیلِ خانواده، یکی از موانعِ اصلیِ آن شده است! چیزی که قرار بود «وسیله» باشد، جای «هدف» را گرفته. همین اتفاق را می‌شود دربارهٔ پول یا فناوری هم به فکر فرو رفت: ابزارهایی که ما ساختیم تا به ما خدمت کنند، گاهی آن‌قدر بزرگ می‌شوند که ما را به خدمتِ خودشان می‌گیرند.

از «من» تا «ما»: پیامدهای اجتماعیِ ازدواج و فرزندآوری

زندگی اجتماعی می‌تواند زمینهٔ پیوند افراد و عبور از «من» و «تو» به «ما» باشد؛ در این پیوند، افراد حذف نمی‌شوند، بلکه از محدودهٔ فردی خود فراتر می‌روند. همهٔ «ما»ها نیز یکسان نیستند و بعضی همکاری‌ها به رشد و تعالی کمک می‌کنند؛ کتاب برای این نکته به سفارش قرآن دربارهٔ همکاری در نیکی و پرهیزکاری و پرهیز از همکاری در گناه و تعدی اشاره می‌کند.

پیامدهای کنش می‌توانند کوتاه‌مدت، میان‌مدت یا بلندمدت باشند. ازدواج، تشکیل خانواده و فرزندآوری از زمینه‌های پیوند اجتماعی‌اند و تصمیم دربارهٔ آن‌ها بر زندگی فرد، خانواده و جامعه اثر می‌گذارد. کتاب نمونهٔ خانوادهٔ تک‌فرزند را مطرح می‌کند: کودک ممکن است فرصت کمتری برای تمرین ارتباط با همسالان داشته باشد و تمرکز و انتظار والدین بر او زیاد شود؛ در خانوادهٔ چندفرزندی، تعامل میان فرزندان می‌تواند تمرین ارتباط، تقسیم کار و همکاری را بیشتر کند. این‌ها را کتاب به‌صورت پیامدهای احتمالی برای تأمل و گفت‌وگو مطرح می‌کند، نه حکم قطعی دربارهٔ همهٔ خانواده‌ها.

در مقیاس بزرگ‌تر، گروه‌هایی مانند محله، روستا، شهر، جامعه و کشور با حضور و مشارکت اعضایشان شکل می‌گیرند و دوام می‌یابند. کاهش شمار اعضا می‌تواند تداوم گروه را با چالش روبه‌رو کند و افزایش جمعیت یک قوم و فرهنگ، امکان اثرگذاری آن بر فرهنگ‌ها و اقوام دیگر را افزایش دهد. از این رو کتاب اهمیت گرایش به فرزندآوری را از دو جهت کمّی و کیفی مطرح می‌کند.

جمع‌بندی

از یک احوال‌پرسیِ ساده تا رعایتِ چراغِ قرمز در دلِ شب، از یک هنجارِ کوچک تا نهادی مثلِ مدرسه — همه، حلقه‌های یک زنجیره‌اند که از یک نقطه شروع می‌شود: کنشی که چشمش به «دیگری» است. وقتی این زنجیره را بشناسی، دیگر جامعه برایت یک چیزِ مبهم و از پیش‌ساخته‌شده نیست؛ می‌بینی که هر آجرِ آن را، کنشِ روزمرهٔ آدم‌هایی مثلِ تو ساخته — و همین یعنی تو هم، با هر کنشی که انجام می‌دهی، در حالِ ساختن یا تغییردادنِ همان بنا هستی.


نمونه سؤال‌های تشریحی با پاسخ

۱. کنشِ اجتماعی را تعریف کنید و توضیح دهید چرا معیارِ اجتماعی‌بودنِ یک کنش، حضورِ فیزیکیِ دیگران نیست.

کنشِ اجتماعی کنشی است که اراده و آگاهیِ کنشگر، معطوف به دیگران، ویژگی‌ها و اعمالِ آن‌ها باشد. بنابراین آنچه یک کنش را اجتماعی می‌کند، توجه‌داشتن به دیگران است، نه حضورِ جسمانیِ آنان در صحنه.

درس دو نمونهٔ متقابل می‌آورد. رانندهای که نیمه‌شب در خیابانی خلوت پشتِ چراغِ قرمز می‌ایستد، هرچند کسی او را نمی‌بیند، کنشِ اجتماعی انجام می‌دهد؛ زیرا قانونی را رعایت می‌کند که بر توافقِ جمعی استوار است.

در مقابل، دانش‌آموزی که در کلاس میانِ جمع نشسته اما ذهنش جای دیگری است، کنشش فردی است، چون توجهی به حاضران ندارد. حکایتِ ابن‌سینا نیز همین را نشان می‌دهد: او که غرقِ خواندنِ کتابِ افلاطون بود، با ورودِ همسایه گفت تنها نبودم، الان تنها شدم؛ یعنی ذهنش با نویسنده‌ای بسیار دور همراه بود، نه با فضای فیزیکیِ اطرافش.

۲. چه رابطه‌ای میانِ ارزشِ اجتماعی و هنجارِ اجتماعی وجود دارد؟ با تشبیهی که در درس آمده توضیح دهید.

ارزش‌های اجتماعی، همان چیزهایی هستند که مردمِ یک جامعه آن‌ها را خواستنی و مطلوب می‌دانند، مانندِ نظم، عدالت و امنیت. هنجارِ اجتماعی، شیوهٔ پذیرفته‌شده‌ای است که بر اثرِ تکرارِ کنش‌های اجتماعیِ مشابه پدید می‌آید و همه از آن پیروی می‌کنند.

درس رابطهٔ این دو را به مقصد و جاده تشبیه می‌کند: ارزش، مقصدِ سفر است و هنجار، جاده‌ای که ما را به آن مقصد می‌رساند. برای رسیدن به ارزشِ «نظم»، هنجارِ «وسایل را در جای مناسب بگذاریم» رعایت می‌شود؛ برای ارزشِ «ادب»، هنجارِ «سلام کنیم و پاسخِ سلام بدهیم».

نتیجه آنکه بدونِ کنشِ اجتماعیِ واقعی و تکرارشونده، هیچ هنجاری ساخته نمی‌شود، و بدونِ هنجار هم دسترسی به ارزش ممکن نیست.

۳. پدیدهٔ اجتماعی را تعریف کنید و توضیح دهید چگونه از یک کنشِ ساده تا نهادهایی مانندِ مدرسه و خانواده، یک زنجیره شکل می‌گیرد.

به کنشِ اجتماعی و پیامدهای آن، پدیدهٔ اجتماعی گفته می‌شود. کنشِ اجتماعی، خُردترین و کوچک‌ترین پدیدهٔ اجتماعی است و همهٔ پدیده‌های دیگر از دلِ همین کنش‌های تکرارشونده بیرون می‌آیند.

مسیرِ شکل‌گیری چنین است: کنش‌های اجتماعیِ مشابه، بر اثرِ تکرار به هنجار تبدیل می‌شوند؛ هنجارها بر پایهٔ ارزش‌ها شکل می‌گیرند؛ از دلِ این‌ها نهادهایی مانندِ مدرسه، مسجد، پلیس و خانواده پدید می‌آیند؛ و در نهایت جامعه و فرهنگ ساخته می‌شود.

درس این زنجیره را به رشدِ یک درخت تشبیه می‌کند: کنشِ اجتماعیِ منفرد مانندِ دانه است، هنجار و ارزش مانندِ ریشه و ساقه، نهادهای اجتماعی مانندِ شاخه‌ها، و جامعه و فرهنگ مانندِ تاجِ گستردهٔ درخت که از همان دانهٔ نخستین و با تکرارِ میلیون‌ها کنش پدید آمده است.

۴. پدیدهٔ اجتماعی را با پدیدهٔ طبیعی مقایسه کنید و بگویید مهم‌ترین تفاوتِ آن‌ها در چیست.

پدیدهٔ طبیعی، مانندِ کوه، ساختهٔ انسان نیست و کسی آن را پدید نیاورده است. اما پدیده‌های اجتماعی — از یک ساختمانِ اداری و بانک گرفته تا مراسمِ عروسی — همه را انسان‌ها با آگاهی، اراده و هدف ساخته‌اند.

به همین دلیل، مهم‌ترین تفاوتِ این دو در «معنا» است: پدیده‌های اجتماعی، برخلافِ پدیده‌های طبیعی، معنا دارند، چون حاصلِ کنشِ آگاهانه و هدف‌دارِ آدمی‌اند و باید تفسیر شوند.

با این حال، درس نکتهٔ دیگری هم می‌افزاید: پدیده‌های اجتماعی با گذشتِ زمان از سازندگانِ خود مستقل می‌شوند و برای زندگیِ ما فرصت و محدودیت پدید می‌آورند، تا جایی که گاهی چنان به نظر می‌رسند که گویی همیشه بوده‌اند، درست مانندِ یک پدیدهٔ طبیعی.

۵. درس، مراسمِ عروسی را نمونه‌ای از تبدیل‌شدنِ «وسیله» به «هدف» می‌داند. این تحلیل را توضیح دهید و بگویید چه نمونه‌های دیگری در متن به آن اشاره شده است.

هدفِ اصلیِ مراسمِ عروسی، اعلامِ ازدواج و زمینه‌سازی برای شکل‌گیریِ خانواده بوده است؛ یعنی این مراسم وسیله‌ای برای رسیدن به یک هدف به شمار می‌رفت.

اما متن توضیح می‌دهد که در بسیاری موارد، خودِ مراسم چنان پیچیده و پرهزینه شده که به‌جای کمک به تشکیلِ خانواده، به یکی از موانعِ اصلیِ آن تبدیل شده است. به بیانِ درس، چیزی که قرار بود وسیله باشد، جای هدف را گرفته است.

این همان استقلال‌یافتنِ پدیده‌های اجتماعی از سازندگانشان است. درس دو نمونهٔ دیگر را نیز برای تأمل پیش می‌کشد: پول و فناوری؛ ابزارهایی که انسان ساخت تا به او خدمت کنند، اما گاه چنان بزرگ می‌شوند که انسان را به خدمتِ خود می‌گیرند.

نمونه سؤال تشریحی

۳ سؤال امتحانی با پاسخ نمونه — برای دیدن بزن

۱. الف) کنشِ اجتماعی را تعریف کنید و توضیح دهید چرا معیارِ اجتماعی‌بودنِ یک کنش، حضورِ فیزیکیِ دیگران نیست. ب) یک نمونهٔ تازه بسازید و نشان دهید کدام ویژگیِ مفهوم در آن دیده می‌شود.

پاسخ نمونه

پاسخ کامل:
الف) کنشِ اجتماعی کنشی است که اراده و آگاهیِ کنشگر، معطوف به دیگران، ویژگی‌ها و اعمالِ آن‌ها باشد. بنابراین آنچه یک کنش را اجتماعی می‌کند، توجه‌داشتن به دیگران است، نه حضورِ جسمانیِ آنان در صحنه. درس دو نمونهٔ متقابل می‌آورد. رانندهای که نیمه‌شب در خیابانی خلوت پشتِ چراغِ قرمز می‌ایستد، هرچند کسی او را نمی‌بیند، کنشِ اجتماعی انجام می‌دهد؛ زیرا قانونی را رعایت می‌کند که بر توافقِ جمعی استوار است. در مقابل، دانش‌آموزی که در کلاس میانِ جمع نشسته اما ذهنش جای دیگری است، کنشش فردی است، چون توجهی به حاضران ندارد. حکایتِ ابن‌سینا نیز همین را نشان می‌دهد: او که غرقِ خواندنِ کتابِ افلاطون بود، با ورودِ همسایه گفت تنها نبودم، الان تنها شدم؛ یعنی ذهنش با نویسنده‌ای بسیار دور همراه بود، نه با فضای فیزیکیِ اطرافش.
ب) نمونهٔ تازه می‌تواند متفاوت باشد؛ برایِ نمرهٔ کامل باید ویژگیِ مرتبط را در آن مشخص کند و پیوندش با مفهوم را توضیح دهد. نام‌بردنِ مثال بدونِ این پیوند کافی نیست.
کجا بخوانم:
درسنامهٔ «هویت اجتماعی ـ درس ۰۲: پدیده‌های اجتماعی» — بخشِ «کنشِ اجتماعی: کنشی که چشمش به دیگران است»
نکته مهم: در بخشِ ب، معیارِ اصلی را در مثالِ خود نشان دهید؛ صرفِ نام‌بردنِ نمونه پاسخِ کامل نیست.

۲. الف) چه رابطه‌ای میانِ ارزشِ اجتماعی و هنجارِ اجتماعی وجود دارد؟ با یک تشبیهِ روشن توضیح دهید. ب) اگر یکی از شرط‌های اصلی تغییر کند، نتیجه چه تفاوتی می‌کند؟ با دلیل توضیح دهید.

پاسخ نمونه

پاسخ کامل:
الف) ارزش‌های اجتماعی، همان چیزهایی هستند که مردمِ یک جامعه آن‌ها را خواستنی و مطلوب می‌دانند، مانندِ نظم، عدالت و امنیت. هنجارِ اجتماعی، شیوهٔ پذیرفته‌شده‌ای است که بر اثرِ تکرارِ کنش‌های اجتماعیِ مشابه پدید می‌آید و همه از آن پیروی می‌کنند. درس رابطهٔ این دو را به مقصد و جاده تشبیه می‌کند: ارزش، مقصدِ سفر است و هنجار، جاده‌ای که ما را به آن مقصد می‌رساند. برای رسیدن به ارزشِ «نظم»، هنجارِ «وسایل را در جای مناسب بگذاریم» رعایت می‌شود؛ برای ارزشِ «ادب»، هنجارِ «سلام کنیم و پاسخِ سلام بدهیم». نتیجه آنکه بدونِ کنشِ اجتماعیِ واقعی و تکرارشونده، هیچ هنجاری ساخته نمی‌شود، و بدونِ هنجار هم دسترسی به ارزش ممکن نیست.
ب) پاسخ باید شرطِ تغییرکرده را نام ببرد و پیامد را از رابطهٔ اصلی نتیجه بگیرد؛ نتیجه‌گیریِ کلی بدونِ توضیحِ سازوکار پذیرفته نیست.
کجا بخوانم:
درسنامهٔ «هویت اجتماعی ـ درس ۰۲: پدیده‌های اجتماعی» — بخشِ «پدیدهٔ اجتماعی چه فرقی با پدیدهٔ طبیعی دارد؟»
نکته مهم: تغییرِ یک شرط را به پیامدِ مشخص وصل کنید و از نتیجه‌گیریِ بی‌دلیل بپرهیزید.

۳. الف) پدیدهٔ اجتماعی را تعریف کنید و توضیح دهید چگونه از یک کنشِ ساده تا نهادهایی مانندِ مدرسه و خانواده، یک زنجیره شکل می‌گیرد. ب) یک پیامدِ عملی را با زنجیرهٔ علت و معلول تحلیل کنید.

پاسخ نمونه

پاسخ کامل:
الف) به کنشِ اجتماعی و پیامدهای آن، پدیدهٔ اجتماعی گفته می‌شود. کنشِ اجتماعی، خُردترین و کوچک‌ترین پدیدهٔ اجتماعی است و همهٔ پدیده‌های دیگر از دلِ همین کنش‌های تکرارشونده بیرون می‌آیند. مسیرِ شکل‌گیری چنین است: کنش‌های اجتماعیِ مشابه، بر اثرِ تکرار به هنجار تبدیل می‌شوند؛ هنجارها بر پایهٔ ارزش‌ها شکل می‌گیرند؛ از دلِ این‌ها نهادهایی مانندِ مدرسه، مسجد، پلیس و خانواده پدید می‌آیند؛ و در نهایت جامعه و فرهنگ ساخته می‌شود. درس این زنجیره را به رشدِ یک درخت تشبیه می‌کند: کنشِ اجتماعیِ منفرد مانندِ دانه است، هنجار و ارزش مانندِ ریشه و ساقه، نهادهای اجتماعی مانندِ شاخه‌ها، و جامعه و فرهنگ مانندِ تاجِ گستردهٔ درخت که از همان دانهٔ نخستین و با تکرارِ میلیون‌ها کنش پدید آمده است.
ب) پاسخِ کامل، عاملِ آغازین و دست‌کم یک پیامدِ میانی را روشن می‌کند و نشان می‌دهد پیامدِ نهایی چگونه از آن‌ها پدید می‌آید.
کجا بخوانم:
درسنامهٔ «هویت اجتماعی ـ درس ۰۲: پدیده‌های اجتماعی» — بخشِ «کنشِ اجتماعی: کنشی که چشمش به دیگران است»
نکته مهم: زنجیرهٔ علت و معلول باید روشن باشد؛ پیامدِ مستقیم را از پیامدِ دورتر جدا کنید.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان