پرش به محتوای اصلی

بازتولید هویت اجتماعی

درسنامه‌ی کامل این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

درسنامه

زنبورِ عسل غریزی می‌داند چه‌کار کند؛ تو چطور؟

در یک کندوی زنبورِ عسل، هر گروه دقیقاً می‌داند وظیفه‌اش چیست — بدونِ کلاس، بدونِ کتاب، بدونِ راهنما. این دانستن، غریزی است؛ یعنی از بدو تولد، بدونِ یادگیری، در وجودِ زنبور کاشته شده.

انسان این‌طور نیست. هیچ نوزادی از بدو تولد نمی‌داند در جامعه چه جایگاهی دارد، چه حقوق و چه تکالیفی برعهده‌اش است. این‌ها را باید یاد بگیرد. و دقیقاً همین یادگیری‌ست که موضوعِ این درس است.

جامعه‌پذیری: مسیری که هرکداممان طی می‌کنیم

به فرایندی که هر فرد برای مشارکت در زندگیِ اجتماعی طی می‌کند — یعنی یادگرفتنِ عقاید، ارزش‌ها، هنجارها و شیوهٔ زندگیِ جامعه‌اش — جامعه‌پذیری می‌گویند. این مسیر از کجا شروع می‌شود؟ اولین و ماندگارترین آموزش‌ها را در خانواده می‌بینیم؛ بعد مدرسه، مسجد، مجالسِ علمی‌ومذهبی، گروهِ همسالان و رسانه‌های جمعی هم به این مسیر اضافه می‌شوند.

نکتهٔ جالب این‌جاست: صدورِ یک شناسنامه برای نوزاد، در واقع اولین گامِ جامعه است برای به‌رسمیت‌شناختنِ او به‌عنوانِ یکی از اعضایش — قبل از این‌که خودِ نوزاد حتی بفهمد این ماجرا چیست.

وقتی جامعه‌پذیری کامل نمی‌شود: کژروی

فرایندِ جامعه‌پذیری همیشه صد‌درصد موفق نیست. ممکن است کسی هویتی را که جامعه برایش در نظر گرفته، نپذیرد و رفتاری برخلافِ عقاید و هنجارهای پذیرفته‌شده انجام دهد. به این نوع کنش‌ها کژرویِ اجتماعی می‌گویند.

چطور جامعه، خودش را از کژروی محافظت می‌کند؟

هر جامعه‌ای، برای پیشگیری از کژروی و کنترلِ آن، سه ابزار در دست دارد که می‌شود آن‌ها را مثلِ سه پلهٔ پیش‌رونده تصور کرد:

اول، تبلیغ و اقناع: تلاش می‌کند از راهِ آموزش، افراد را متقاعد کند که عقاید و ارزش‌های جامعه را از دل بپذیرند — پیش از آن‌که کارِ اشتباهی سر بزند.
دوم، تشویق و پاداش: به کسانی که مطابقِ هنجارها عمل می‌کنند، پاداش می‌دهد تا هم آن‌ها را دلگرم کند و هم دیگران را به همان مسیر ترغیب کند.
سوم، تنبیه و مجازات: وقتی کژروی رخ داده، با تنبیه، سعی می‌کند از تکرارِ آن جلوگیری کند.

به کلِ این مجموعه فعالیت‌ها، کنترلِ اجتماعی می‌گویند. در فرهنگِ اسلامی، «امر به معروف و نهی از منکر» دقیقاً همین نقش را ایفا می‌کند: در صدرِ اسلام، مسلمانان هنگامِ احوال‌پرسی، سورهٔ عصر را با هم می‌خواندند — یکی بخشی از آن را می‌گفت، دیگری ادامه می‌داد — و همین کارِ ساده، خودش یک ابزارِ کنترلِ اجتماعی بود که یکدیگر را به «رعایتِ حق» و «شکیبایی» سفارش می‌کردند.

جامعه‌ای که ابزارِ کنترلِ اجتماعیِ مناسبی نداشته باشد، بیشتر در معرضِ آسیب قرار می‌گیرد و بقایش تهدید می‌شود.

تحرکِ اجتماعی: وقتی جایگاهت در جامعه عوض می‌شود

هویتِ اجتماعیِ ما، در طولِ زندگی تغییر می‌کند — و این تغییر، معمولاً با جابه‌جاییِ جایگاهِ ما در جامعه همراه است. به این جابه‌جایی، تحرکِ اجتماعی می‌گویند و سه شکل دارد:

می‌شود این سه شکل را مثلِ حرکتِ یک آسانسور و یک راهرو تصور کرد: صعودی یعنی آسانسور بالا می‌رود (کارمندی که مدیرِ بخش می‌شود)؛ نزولی یعنی آسانسور پایین می‌آید (مدیری که از سِمَتش عزل و دوباره کارمندِ عادی می‌شود)؛ و افقی یعنی از یک اتاق به اتاقِ دیگرِ همان طبقه می‌روی — جایت عوض شده اما ارتفاعت (جایگاهِ اجتماعی‌ات) همان است، مثلِ کارمندی که فقط از یک بخشِ اداره به بخشِ دیگر منتقل می‌شود.

نکتهٔ مهم: جایگاهِ اجتماعیِ افراد، فقط تابعِ شغل نیست؛ به علم، ایمان، تقوا، هنر، مهارت و احترام هم بستگی دارد — و رتبه‌بندیِ مشاغل هم در همهٔ کشورها یکسان نیست.

آیا همه می‌توانند هر هویتی را کسب کنند؟

جواب، نه است — و این شاید تلخ‌ترین بخشِ این درس باشد. فرصتِ تحرکِ اجتماعی، در جوامعِ مختلف، یکسان تقسیم نشده است:

جامعه‌ای که بر پایهٔ ارزش‌های نژادی شکل گرفته، فقط برای یک نژادِ خاص امکانِ تحرکِ صعودی فراهم می‌کند — نمونهٔ تلخِ این ماجرا، تابلوی «ما با سیاهان به یک مدرسه نخواهیم رفت» در آمریکای قرنِ بیستم است.
جامعه‌ای که به ارزش‌های اقتصادی اولویت می‌دهد، تحرکِ صعودی را فقط برای کسانی ممکن می‌کند که ثروت دارند — مثلِ کارگرانِ کارخانهٔ آجرپزی در هند که به‌خاطرِ زاده‌شدن در یک کاست (طبقهٔ اجتماعیِ موروثی) پایین، هرگز فرصتِ ارتقا نمی‌یابند.
جامعهٔ غیردینی، به هویتِ دینی و معنویِ افراد اجازهٔ بروزِ اجتماعی نمی‌دهد — مثلِ قانونی در فرانسه که مانعِ تحصیلِ دخترانِ باحجاب در مدارس می‌شود؛ در حالی که همین قانون، با شعارِ خودِ انقلابِ فرانسه («آزادی، برابری، برادری») در تضاد است.

جایگاهِ شغل در تربیت و هویت، از نگاهِ اسلام

از آن‌جا که شغلِ هرکس یکی از عواملِ تأثیرگذار در هویت‌یابیِ اوست، اسلام نسبت به مشاغل بی‌تفاوت نیست: برخی مشاغل (مثلِ ربا‌خواری) حراماند و مسلمان نباید به آن‌ها نزدیک شود؛ برخی دیگر با این‌که حرام نیستند، مکروهاند (مثلِ دلالی)؛ و برخی، جامعه را به سمتشان مستحباً ترغیب می‌کند (مثلِ زراعت). ملاکِ این تفکیک، اثرِ مخرب یا سازندهٔ آن حرفه بر تربیت و هویتِ انسان است — چون اسلام، تربیتِ انسان‌هایی متعالی را هدفِ اصلیِ خود می‌داند.

جمع‌بندی

از روزی که به دنیا می‌آیی تا روزی که جایگاهت در جامعه تثبیت می‌شود، یک مسیرِ طولانی طی می‌کنی: ابتدا در خانواده هویتی به تو داده می‌شود که خودت در آن نقشی نداشته‌ای؛ بعد، قدم‌به‌قدم، یاد می‌گیری قواعدِ بازی چیست، پاداشش چیست و تنبیهش چیست؛ و در نهایت، بر اساسِ تلاش، مهارت و گاهی هم شرایطی که از قبل تعیین شده، جایگاهت در جامعه بالا می‌رود، پایین می‌آید یا افقی جابه‌جا می‌شود. تفاوتِ کلیدیِ انسان با زنبورِ عسل، دقیقاً همین‌جاست: زنبور جایگاهش را از پیش می‌داند و هرگز از آن خارج نمی‌شود؛ اما تو، در هر لحظه، انتخاب می‌کنی که این مسیر را بپذیری، بازتولید کنی، یا از آن سرباز بزنی.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان