پرش به محتوای اصلی

بعد فرهنگی هویت ایران

درسنامه‌ی کامل این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

درسنامه

هفت‌هزار سال تاریخ، و فقط یک اتفاق آن را کاملاً عوض کرد

ایران بیش از هفت‌هزار سال قدمت دارد. در تمامِ این مدت، اقوامِ گوناگونی در این سرزمین زندگی کرده‌اند — با زبان‌ها و آداب و رسومِ متفاوت. اما پیش از اسلام، با وجودِ همهٔ این تفاوت‌های قومی، یک نقطهٔ اشتراکِ بزرگ همهٔ آن‌ها را کنارِ هم نگه می‌داشت: باورهای زرتشتی، که گاهی با روایت‌های اساطیری هم آمیخته بود — همان چیزی که در شاهنامهٔ فردوسی می‌توان ردِّش را دید. همین اشتراک، به آن‌ها یک هویتِ فرهنگیِ واحد می‌داد، هرچند از نظرِ قومی متفاوت بودند.

وقتی ایران با اسلام روبه‌رو شد: کدام سناریو؟

یادت هست در درسِ قبل دربارهٔ چهار سناریوی روبه‌روییِ فرهنگی حرف زدیم؟ ایران، دقیقاً سناریوی «الحاق» را تجربه کرد: ایرانیان پس از آشناییِ با اسلام، عناصرِ مشرکانه و اساطیریِ باورهای پیشین‌شان را کنار گذاشتند، به یک تفسیرِ توحیدی از هویتِ خودشان دست یافتند، و با پذیرشِ عقاید و ارزش‌های اسلامی، ایران به جهانِ اسلام ملحق شد. از آن پس، هویتِ ایرانی، بخشی از هویتِ جهانِ اسلام شد — نه دو چیزِ جداگانه، بلکه یک چیزِ به‌هم‌تنیده.

وقتی زبانِ یک ملت، زبانِ دومِ یک تمدن می‌شود

فارسیِ دَری، از دیرباز زبانِ سیاسیِ مشترکِ اقوامِ مختلفِ ایرانی بود — چیزی شبیهِ یک زبانِ رابط در سرزمینی با گویش‌های متفاوت. اما اتفاقِ جالب این‌جاست: به‌دلیلِ مشارکتِ فعالِ ایرانیان در حیاتِ فکریِ جهانِ اسلام، این زبان از مرزِ «زبانِ سیاسیِ ایران» فراتر رفت و به زبانِ دومِ جهانِ اسلام تبدیل شد — از مرزهای امپراتوریِ گورکانی و عثمانی هم گذشت و از هندوستان و تبت تا آسیای صغیر و بالکان گسترش یافت. فردوسی، مولوی، سعدی و حافظ، خدماتی بی‌نظیر برای همین گسترش انجام دادند: مسلمانانِ سرزمین‌های دیگر، برای دسترسی به معارف و هنرهایی که ایرانیانِ مسلمان تولید کرده بودند، ناچار بودند فارسی یاد بگیرند.

دو شیوهٔ اسلام برای رویارویی با تهاجم

در طولِ تاریخِ اسلامی، جوامعِ اسلامی — از‌جمله ایران — بارها با هجومِ نظامی و سیاسیِ اقوامِ مختلف روبه‌رو شدند. اسلام دو شیوهٔ اصلی برای مقابله داشت: یا مهاجمان را دفع کرد (مثلِ جنگ‌های صلیبی)، یا مهاجمان را در دلِ فرهنگِ خودش جذب و هضم کرد (مثلِ حملهٔ مغول — که سرانجام غازان‌خان، هفتمین ایلخانِ مغول، اسلام آورد و آن را دینِ رسمی اعلام کرد). این نشان می‌دهد که «شکست‌خوردن در برابرِ یک هجومِ نظامی» با «شکست‌خوردنِ هویتی» یکی نیست — گاهی حتی فاتحِ نظامی، در نهایت مغلوبِ فرهنگی می‌شود.

اما رویاروییِ فرهنگِ جدیدِ غرب با جوامعِ اسلامی، تجربه‌ای تازه بود — تجربه‌ای که هنوز، طبقِ متنِ کتاب، به پایان نرسیده است.

آنچه ایران و اسلام به هم دادند

شهیدِ مطهری در کتابِ «خدماتِ متقابلِ اسلام و ایران»، این رابطه را این‌طور توصیف می‌کند: اسلام به‌خاطرِ محتوایِ غنیِ خودش، ملتی باهوش و متمدن را شیفتهٔ خود کرد؛ و ملتِ ایران هم به‌خاطرِ روحِ حقیقت‌خواه و فرهنگ‌دوستِ خودش، بیش از هر ملتِ دیگری در برابرِ حقیقت خضوع کرد. تمدنِ ایرانِ پیش از اسلام، یکی از پایه‌های تمدنِ اسلامی شد؛ و اسلام هم به تمدنِ ایران، حیاتی تازه بخشید. ایرانیان در دورهٔ اسلامی، نبوغِ فکری و علمیِ خود را در بالاترین درجه نشان دادند — در قرائت و تفسیر، حدیث، فقه، کلام، فلسفه و حکمت، عرفان، هنر و ذوق، سرآمدِ مسلمانان بودند؛ و زبانِ فارسی، چهارده قرن در خدمتِ اسلام باقی ماند.

وقتی قدرت، تصویرِ هویت را هم عوض می‌کند

در نخستین رویاروییِ جوامعِ اسلامی با غرب، قدرتِ سیاسی و نظامیِ غرب، جوامعِ اسلامی — از‌جمله ایران — را به خودباختگیِ فرهنگی دچار کرد. یکی از پیامدهای این خودباختگی این بود که تصویری که «مستشرقان» (شرق‌شناسانِ غربی) از هویتِ جوامعِ اسلامی می‌ساختند، در خودِ این جوامع هم رواج پیدا کرد: طبقِ آن تصویر، هویتِ فرهنگیِ اسلامی نه توحیدی، بلکه دنیوی معرفی می‌شد و در قالبِ عناوینِ قوم‌گرایانه، امتِ اسلامی را به اقوامِ جدا از هم (ترک، عرب، فارس) تقسیم می‌کرد — درست برخلافِ آنچه تابلوهای هنریِ ایرانی، مثلِ فرشی با موضوعِ وحدتِ مسلمانان، نشان می‌دهند: همهٔ اقوامِ مسلمان رو به یک قبله.

از دههٔ سی، متفکرانِ ایرانی این رویکردِ تقلیدی و هویت‌های کاذبِ برآمده از آن را به‌شدت نقد کردند — جلالِ آل‌احمد در «غرب‌زدگی»، دکتر علی شریعتی در «بازگشت به خویشتن»، و مرتضی مطهری در «خدماتِ متقابلِ اسلام و ایران» و «فطرت».

انقلابِ اسلامی: بازگشتی که یک قرن طول کشید

انقلابِ اسلامیِ ایران، حاصلِ یک قرن مقاومتِ هویتِ اسلامی‌ایرانیِ جامعهٔ ما در برابرِ هجومِ فرهنگی، سیاسی و اقتصادیِ غرب بود. نکتهٔ مهم این‌جاست: بازگشتِ ایران به اسلام، صرفاً بازگشت به هویتِ تاریخی و جغرافیایی نبود — بازگشت به هویتِ توحیدی و معنویِ خویشتن بود. جامعهٔ ایران، به رهبریِ امام خمینی و با تکیه بر آموزه‌های قرآن و اهل‌بیت، هشت سال از مرزهای ایمانیِ خود در برابرِ جهانی که در مقابلش صف کشیده بود، دفاع کرد.

آرمان‌های این انقلاب با انقلاب‌های دیگر فرق داشت: انقلابِ روسیه با شعارِ «نان، صلح، زمین» به سرنگونیِ نظامِ تزاری و شکل‌گیریِ شورویِ سوسیالیستی انجامید؛ انقلابِ فرانسه با شعارِ «آزادی، برابری، برادری» نظامِ سلطنتی را به جمهوری تبدیل کرد؛ انقلابِ اسلامیِ ایران، نظامِ شاهنشاهی را به جمهوریِ اسلامی تبدیل کرد — با آرمان‌هایی توحیدی، نه صرفاً سیاسی.

قلبِ تپندهٔ بیداریِ اسلامی

با این بازگشت، ایران به هویتی مستقل، فعال و اثرگذار رسید و به «قلبِ تپندهٔ بیداریِ اسلامی» تبدیل شد. اکنون جوامعِ اسلامیِ دیگر هم، با الهام از انقلابِ ایران، هویتِ خودشان را بیرون از تصویری که فرهنگِ غربی برایشان ساخته بود، جست‌وجو می‌کنند — و اسلام به‌عنوانِ یک قطبِ فرهنگیِ جدید در جهان ظاهر می‌شود. این انقلاب حتی اندیشمندانِ غربی را هم واداشت تا در نظریه‌ای که طیِ قرنِ بیستم، دنیوی‌شدنِ همهٔ فرهنگ‌ها را سرنوشتِ حتمیِ بشریت می‌دانست، تجدیدِ نظر کنند.

بیانیهٔ گامِ دومِ رهبرِ انقلاب، این انقلاب را «تنها انقلابی» توصیف می‌کند که یک چلّهٔ پرافتخار را بدونِ خیانت به آرمان‌هایش پشتِ‌سر نهاده — نه اولین گلوله را شلیک کرده (حتی در برابرِ صدام و آمریکا)، و همیشه پس از حمله، از خود دفاع کرده. شهید قاسم سلیمانی، از تربیت‌یافتگانِ همین انقلاب، عمری را وقفِ دفاع از مظلومانِ جهان کرد؛ شهادتش به دستورِ مستقیمِ رئیس‌جمهورِ آمریکا، و بدرقهٔ میلیونیِ او در عراق و ایران، خودش جلوه‌ای از همین امتدادِ فرهنگیِ انقلاب در سطحِ منطقه و جهان بود.

حجاب: از «معضلِ داخلی» تا «بحرانِ جهانی»

نمونهٔ گویایی که نشان می‌دهد این کشمکشِ هویتی هنوز ادامه دارد: صد سالِ پیش، در دورانِ رضاخان، حجاب «معضلِ» داخلیِ جامعهٔ ایران بود و زنانِ مسلمان اجازهٔ رعایتِ ضوابطِ دینیِ خود را نداشتند. امروز، همین حجاب به «مسئلهٔ» برخی کشورهای اروپایی تبدیل شده که از ورودِ زنانِ باحجاب به مراکزِ آموزشی جلوگیری می‌کنند. این جابه‌جاییِ عجیب — از سرکوبِ حجاب در ایرانِ دیروز تا سرکوبِ حجاب در اروپای امروز — نشان می‌دهد جدالِ هویتی بینِ فرهنگِ توحیدی و فرهنگِ سکولار، هنوز پایان نیافته است.

جمع‌بندی

هویتِ فرهنگیِ ایران، داستانِ یک الحاقِ آگاهانه است: نه فراموشیِ گذشته، نه تسلیمِ کورکورانه در برابرِ آینده، بلکه انتخابِ هوشیارانهٔ یک ملت برای پیوستن به حقیقتی که آن را برترین تفسیر از هستی و انسان یافت. از زبانِ فارسی که در خدمتِ اسلام گسترش یافت، تا انقلابی که پس از یک قرن مقاومت، آن هویت را دوباره احیا کرد — تاریخِ ایران نشان می‌دهد یک ملت می‌تواند، برخلافِ آنچه در دورانی از سرش گذشت، دوباره «خودش» را پیدا کند.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان