زیبایی آفرینش (فارسی تیزهوشان نهم)
فصل از این اندیشه آغاز میکند که طبیعت را میتوان متنی دیدنی و شنیدنی دانست: درخت و کوه و آسمان فقط منظره نیستند و هرکدام نشانهای برای اندیشیدناند. خواندن شعر و نثر دربارهٔ آفرینش وقتی به دریافت عمیق میرسد که از واژه به تصویر، از تصویر به رابطهٔ اجزا و از آن رابطه به پیام برسی. در پاسخ تحلیلی فقط نام آرایه یا معنی واژه کافی نیست؛ توضیح بده آن انتخاب چه کمکی به پیام کرده است.
درس اول: «آفرینش همه تنبیه خداوند دل است»
«تنبیه» در عنوان قصیدهٔ سعدی یعنی بیدار کردن و آگاه ساختن؛ پدیدههای جهان دل اهل اندیشه را به شناخت خداوند بیدار میکنند. قصیده با پرسشهایی آغاز میشود: چه کسی میتواند از چوب میوههای گوناگون پدید آورد یا از خار گل صدبرگ برویاند؟ این پرسشهای انکاری پاسخ از مخاطب نمیخواهند؛ ناتوانی انسان و شگفتی نظم آفرینش را برجسته میکنند. «الوان» جمع «لون» است و علاوه بر رنگ، میوههای گوناگون را به ذهن میآورد؛ «داند» در این بیت یعنی «تواند».
جهان به خانهای مانند شده که بر در و دیوارش نقشهای شگفت است. «نقش بر دیوار بودن» کنایه از بیفکر و بیخبر ماندن است: کسی که از نشانههای جهان نمیاندیشد مانند نقشی بیجان است. «تقدیر» از ریشهٔ «قدر» یعنی اندازهگذاری دقیق و «تقدیر عزیز» فرمان استوار خداوند است. برای پیوند قرآنی بیت «ماه و خورشید مسخر کند و لیل و نهار»، دو نیممصراع را جدا مقایسه کن: حرکت خورشید و قرارگاه آن با آیهٔ ۳۸ سورهٔ یس و رام شدن خورشید و ماه و شب و روز با آیهٔ ۳۳ سورهٔ ابراهیم؛ شباهت مفهومی را نشان بده، نه فقط شماره را.
«که» چندمعنایی: در «که تواند که دهد میوهٔ الوان از چوب؟» نخستین «که» پرسشی («چه کسی») و دومین «که» آغازگر جملهٔ وابسته است. در «راستی کن که به منزل نرسد کجرفتار»، «که» دلیل را میرساند (زیرا). با «چه کسی»، «کسی که»، «زیرا» و «تا» بیازما. «قیامت» روز رستاخیز و «نیاید» یعنی به پایان نرسد؛ مقصود بیت این است که سخن از رحمت او هزار بار هم گفته شود حق مطلب ادا نمیشود. «بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار» لحظهٔ گرگومیش است.
تسبیح: در سعدی یعنی خدا را پاک و منزه دانستن و یاد کردن؛ در صائب اشاره به دانههای رشتهشدهای دارد که با آن ذکر میگویند (نام وسیله به خود ذکر داده شده). در ادب فارسی معمولاً «مرغ صبح» یا «مرغ سحری» برای خروس میگفتند، نه «مرغ سحر».
تشبیه و اضافهٔ تشبیهی
تشبیه چهار رکن دارد: مشبه، مشبهبه، وجه شبه و ادات؛ دو رکن نخست لازماند و وجه شبه و ادات میتوانند حذف شوند. اگر مشبه و مشبهبه در یک ترکیب اضافی بیایند، اضافهٔ تشبیهی ساخته میشود. در «حقهٔ یاقوتِ انار»، انار مشبه، حقهٔ یاقوت مشبهبه و دانههای سرخ و درخشان وجه شبه است (حقه ظرف کوچک نگهداری جواهر بود و رمّان در عربی یعنی انار). در «راستروان گوی سعادت بردند»، سعادت به گوی تشبیه شده؛ میدان زندگی است و راستکرداری راه بردن گوی خوشبختی. «این گوی و این میدان» دعوت به اقدام در فرصت حاضر است.
بیتهای «در شکر بر عافیت» در بوستان نعمتهای طبیعی را به زندگی انسان پیوند میدهند: ماه و خورشید برای آسایش شب و روز، ابر آب میآورد، نسیم و بهار زمین را میآرایند، خاک خوراک و بو میدهد. قصیده همین پدیدهها را نشانهٔ قدرت و بخشندگی خدا میداند؛ پس هر دو شعر از مشاهدهٔ نعمت به شکرگزاری میرسند. شکر فقط گفتن «سپاس» نیست؛ دیدن نعمت، شناختن سرچشمه و استفادهٔ درست از آن هم شکر است.
کلیات و دیوان: کلیات سعدی گلستان، بوستان و رسالهها یعنی چند گونهٔ شعر و نثر را دربر میگیرد، اما دیوان مجموعهٔ شعر یک شاعر است.
حکایت «سفر»: آسیاب و زبان حال
آس دو سنگ گرد است که سنگ پایین ثابت میماند و سنگ بالا میچرخد و دانه را خرد میکند. آسیاب با نیروی آب، «آسباد» با باد، «دستاس» با دست و «خراس» با چارپا میگردد. «نان از زیر سنگ درمیآید» سختی زنجیرهٔ تولید نان را نشان میدهد، «آسیا به نوبت» رعایت نوبت و «ریش در آسیا سفید کردن» سالهای دراز انتظار یا کار است.
زبان حال یعنی حالت درونی چیزی چنان توصیف شود که گویی خودش سخن میگوید. در شعر عطار، شتر چشمبسته راهی دراز میپیماید و پس از باز شدن چشم میبیند به گام نخست بازگشته است؛ شتر نماد کسی است که حرکت دارد ولی مقصد و حاصل راهش را نمیسنجد. برای مقایسه سه پرسش بپرس: چه چیزی در ظاهر در حرکت است؟ چه نیرویی جهت را تعیین میکند؟ شخصیت چه زمانی به حقیقت پی میبرد؟
درس دوم: «عجایب صنع حقتعالی»
نثر غزالی میان «نگاه کردن» (دیدن گذرا و حسی) و «نظر کردن» (تأمل و اندیشیدن در نظم و کارکرد پدیده) فرق میگذارد؛ هدف رسیدن از اثر به آفریننده و فهم حکمت است. «وی» در فارسی کهن برای بیجان هم میآمد (مثل «خانه … در وی نمیگنجد»). «نوشابهٔ تگری» یعنی نوشیدنی خنکشده با تگرگ یا یخ.
تمثیل مورچه: مورچه موجودی محدود است که بخشی از واقعیت را میبیند و ممکن است همان بخش را همهٔ حقیقت بپندارد. در متن درس، مورچهای که در قصر زندگی میکند جز خوراک و یاران خود را نمیبیند و از شکوه پادشاهی خبر ندارد؛ در مثال «کیمیای سعادت»، مورچهای که حرکت قلم را روی کاغذ میبیند گمان میکند حقیقت نقش را شناخته و مورچهٔ دیگر که میدان دید گستردهتری دارد، انگشت را هم میبیند ولی از مرتبهٔ بالاتر بیخبر است. پیام: انسان نباید محدودهٔ ادراک خود را با مرز حقیقت یکی بگیرد.
تغییر معنی واژه: «مدهوش» در عربی «حیران» و در فارسی «بیهوش» هم شده؛ «رویه» در عربی اندیشه و تأمل بود و در فارسی «روش»؛ «تماشا» در آغاز گشتوگذار بود و بعد «نگاه کردن». «دیبا» پارچهٔ ابریشمی نفیس است و مثل «دیبا نتوان بافت از این پشم که رشتیم» یعنی از رفتار بد حاصل خوب انتظار نداشت.
شعرخوانی «پرواز»
بیت حافظ «دست از طلب ندارم تا کام من برآید» بر پایداری عاشقانه تأکید دارد؛ پاسخ ارتباط با شعر نیما باید بر پایداری، خطرپذیری و میل به گذشتن از مرز توان عادی تکیه کند. نقل قول در آغاز شعر صحنه را بیواسطه میآورد و نام بردن گوینده یا شنونده در پایان، تعلیق میسازد یا آهنگ را سامان میدهد.
اشتباههای رایج
| اشتباه | درست |
|---|---|
| «تنبیه» یعنی مجازات. | در این قصیده یعنی بیدار کردن و آگاه ساختن. |
| «که» همیشه یک معنی دارد. | با جایگزینی (چه کسی، کسی که، زیرا) تشخیص بده. |
| «مرغ سحر» یعنی خروس. | در ادب فارسی معمولاً «مرغ صبح» یا «مرغ سحری». |
| شتر در تمثیل فقط حیوان است. | نماد حرکت بدون سنجش مقصد است. |