پرش به محتوای اصلی

زیبایی آفرینش (نهم)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

زیبایی آفرینش (نهم)

این فصل، اولین فصل فارسی نهم است و از دو متن ساخته شده: یک قصیده از سعدی و یک متن نثر از امام محمد غزّالی. هر دو یک حرف مشترک دارند: جهان پُر از نشانه است، به شرطی که آدم چشمش را باز کند و فقط نگاه نکند، بلکه بیندیشد.

درس اول — «آفرینش همه تنبیه خداوند دل است» (سعدی)

سعدی شیرازی (حدود ۶۰۶–۶۹۱ ق) این شعر را در قالب قصیده سروده است.

قصیده چیست؟ شعری که مصراع دوم همهٔ بیت‌ها (و مصراع اول بیت اول) هم‌قافیه‌اند و معمولاً برای مدح، موعظه یا توصیف گفته می‌شود. قصیده معمولاً از غزل بلندتر است و کاربردش فرق دارد: غزل بیشتر عاشقانه و شخصی است، قصیده بیشتر اندرزی و توصیفی.

بیت محوری درس

آفرینش همه تنبیه خداوند دل است ◈ دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

  • تنبیه در فارسی کهن یعنی آگاه کردن و بیدار کردن — نه مجازات کردن. این مهم‌ترین دام درس است.
  • خداوند دل یعنی «صاحب‌دل»، آدم آگاه و بیدار.
  • معنی: همهٔ آفرینش، انسان صاحب‌دل را نسبت به وجود خدا آگاه می‌کند؛ کسی که دل داشته باشد، ناچار به خدا اقرار می‌کند.

این بیت هم عنوان درس است و هم چکیدهٔ کل قصیده.

آرایه‌ها روی نمونه‌های واقعی

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود ◈ هر که فکرت نکند، نقش بود بر دیوار

واژهٔ «نقش» دو بار با دو معنی آمده: بار اول یعنی نگارهٔ شگفت‌انگیز آفرینش، بار دوم یعنی تصویر بی‌جان روی دیوار. تکرار یک واژه با دو معنی مختلف را جناس می‌گویند. «نقش بودن بر دیوار» هم کنایه از آدم بی‌فکر و بی‌روح است.

کوه و دریا و درختان همه در تسبیح‌اند ◈ نه همه مستمعی فهم کند این اسرار

تسبیح = ستایش و پاک‌دانستن خدا؛ مستمع = شنونده. اینجا به کوه و دریا و درخت، کارِ انسانی (تسبیح گفتن) نسبت داده شده؛ به این آرایه تشخیص یا جان‌بخشی می‌گویند. کنار هم آمدنِ کوه و دریا و درخت — که همه از یک خانواده‌اند (طبیعت) — آرایهٔ مراعات نظیر است.

تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش ◈ حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

اینجا آدم غافل به بنفشه (که سرش پایین است) مانند شده؛ چون ادات تشبیه «چو» آمده، آرایه تشبیه است. «نرگس» در شعر فارسی نماد چشمِ باز و بیداری است. «خواب» هم در این درس همه‌جا استعاره از غفلت است، نه خوابِ واقعی.

عقل حیران شود از خوشۀ زرین عنب ◈ فهم عاجز شود از حقۀ یاقوت انار

عنب = انگور؛ حقه = جعبهٔ کوچک. انگور به خوشه‌ای طلایی و انار به جعبه‌ای پر از یاقوت سرخ تشبیه شده. انگور و انار هر دو میوه‌اند، پس مراعات نظیر هم دارد.

سعدیا، راست روان گوی سعادت بردند ◈ راستی کن که به منزل نرسد، کج‌رفتار

شاعر در بیت پایانی نام شعری خودش را آورده: به این کار تخلّص می‌گویند. «گوی سعادت بردن» کنایه از پیروز شدن و موفق شدن است.

چند بیت دیگر که زیاد از آن‌ها سؤال می‌آید

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار ◈ خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

لیل = شب، نهار = روز، دامن صحرا = کنارهٔ دشت. یعنی در سپیده‌دم — همان لحظه‌ای که هنوز شب و روز از هم جدا نشده‌اند — گشتن در دشت و تماشای بهار دل‌انگیز است. سعدی عمداً قصیده را از زیباترین لحظهٔ شبانه‌روز شروع می‌کند تا خواننده را به تماشا دعوت کند.

خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند ◈ آخر ای خفته، سر از خواب جهالت بردار؟

مرغان سحر = پرندگانی که سحرگاه می‌خوانند؛ خواب جهالت = خوابِ نادانی. اینجا هم جان‌بخشی داریم (پرنده سخن می‌گوید) و هم استعاره (خواب به‌جای غفلت).

که تواند که دهد میوۀ الوان از چوب ◈ یا که داند که برآرد گل صد برگ از خار؟

میوهٔ الوان = میوه‌های رنگارنگ؛ گل صد برگ = گل رز. این بیت پرسش انکاری است: شاعر جواب را از قبل می‌داند (فقط خدا) و پرسش را فقط برای تأکید آورده. تصویر بیت هم بر پایهٔ تضاد ساخته شده: از چوبِ خشک، میوهٔ رنگارنگ؛ از خارِ تیز، گلِ نرم.

نعمتت بار خدایا، ز عدد بیرون است ◈ شکر انعام تو هرگز نکند شکرگزار

بار خدا = پروردگار؛ ز عدد بیرون = بی‌شمار. یعنی هیچ شکرگزاری نمی‌تواند حقِ شکرِ نعمت‌های خدا را ادا کند.

ساختار کلی قصیده را بشناس: سعدی از یک تصویر حسی و زیبا (سپیده‌دم و بهار) شروع می‌کند، بعد به نمونه‌های ملموس آفرینش (انگور، انار، گل، میوه) می‌رسد، و در پایان به نتیجه‌گیریِ اخلاقی («راستی کن») می‌رسد. همین حرکت از حس به اندیشه و بعد به اخلاق، اسکلت درس است.

واژه‌های کلیدی درس اول: لیل = شب | نهار = روز | فکرت = اندیشیدن | اسرار = رازها | مسخر = رام و فرمانبردار | انعام = نعمت‌بخشی | راست‌روان = درست‌کاران.

بخش نثر همراه درس: حکایتی از کتاب اسرار التوحید، نوشتهٔ محمد بن منوّر (نوهٔ ابوسعید ابوالخیر) — نه خودِ ابوسعید؛ این یک تلهٔ رایج در آزمون‌هاست. در آن حکایت، آسیاب می‌گوید: «گِرد خویش می‌گردم تا هرچه نباید از خود دور کنم» — یعنی خودشناسی و پاک کردن درون.

درس دوم — «عجایب صنع حق تعالی» (کیمیای سعادت)

امام محمد غزّالی (۴۵۰–۵۰۵ ق) فیلسوف و متکلم بزرگ ایرانی است، نه شاعر. کتاب کیمیای سعادت به نثر فارسی روان است و خلاصهٔ فارسیِ کتاب عربیِ خودش، احیاء علوم‌الدین، به شمار می‌رود. «کیمیا» یعنی مادهٔ افسانه‌ای که مس را طلا می‌کرد؛ پس عنوان کتاب یعنی: راز تبدیل انسان به موجودی سعادتمند.

نوع متن: توصیفی. در توصیف، نویسنده با تشبیه و تشخیص تصویر می‌سازد. لحن خواندنش آرام و تأملی است، نه تند و هیجانی.

تمثیل مرکزی: عالم، خانهٔ خداست

«و این عالم خانۀ خداست و فرش وی زمین است و فلک سقف آن... و تو از عجایب این غافل که خانه بس بزرگ است و چشم تو بس مختصر.»

در عالم معادلش در خانه
زمین فرش
فلک (آسمان) سقف
ماه چراغ
آفتاب مشعل
ستارگان قندیل‌ها

چرا انسان غافل است؟ دو دلیل که خودِ متن می‌گوید: خانه (جهان) بسیار بزرگ است و چشم انسان بسیار کوچک.

تمثیل دوم: انسان، مورچه‌ای در قصر

«و شکل تو چون مورچه‌ای است که در قصر گل سوراخی دارد؛ جز غذای خویش و باران خویش چیزی نمی‌بیند و از جمال صورت قصر... هیچ خبر ندارد.»

این یک تمثیل (تشبیه مرکب و گسترده) است، نه یک تشبیه ساده: انسان = مورچه، جهان = قصر، نیازهای روزمره = غذا و باران، شگفتی‌های آفرینش = زیبایی قصر و دربار پادشاه. پیامش دقیقاً همان جملهٔ بند قبل است: دیدِ کوچک، آدم را از دیدن عظمت باز می‌دارد.

یک نکتهٔ کلیدی متن: غزالی عمداً «نظر کردن» و «تفکر کردن» را جدا می‌کند. نظر یعنی فقط دیدن؛ تفکر یعنی اندیشیدن در معنای آنچه دیده‌ای. پیام درس این است که دیدن به‌تنهایی کافی نیست.

بندهای دیگر متن غزالی

«بدان که هرچه در وجود است، همه صُنعِ خدای تعالی است... و این همه آیات حق تعالی است که تو را فرموده است تا در آن نظر کنی، پس اندر این آیات تفکر کن.»

غزالی در بند اول یک فهرست بلند از پدیده‌ها می‌آورد: در آسمان (آفتاب، ماه، ستارگان)، روی زمین (کوه، بیابان، نهر، گیاهان)، درون کوه‌ها (جواهر و معادن)، و میان زمین و آسمان (باران، برف، تگرگ، رعد، برق، رنگین‌کمان). این فهرست‌سازی خودش شگردی است برای نشان دادن عظمت آفرینش.

«از زیر سنگ‌های سخت، آب‌های لطیف روان کرده، تا بر روی زمین می‌رود و به تدریج بیرون گیاه آید.»

اینجا تضاد روشنی هست: «سنگِ سخت» در برابر «آبِ لطیف». پیامش این است که خداوند از دلِ سختی، نرمی و زندگی بیرون می‌آورد. زمین هم پیش‌تر به بساط (فرشِ پهن‌شده) تشبیه شده بود.

«در وقت بهار بنگر و تفکر کن که زمین چگونه زنده شود و چون دیبای هفت‌رنگ گردد، بلکه هزار رنگ شود.»

سه نکته در یک جمله: جان‌بخشی («زمین زنده شود»)، تشبیه (زمینِ بهاری به دیبای هفت‌رنگ)، و اغراق («بلکه هزار رنگ» — نویسنده خودش تشبیهش را کم می‌داند و بزرگ‌ترش می‌کند). همین «زنده شدنِ زمین در بهار» در کتاب، تصویری از رستاخیز هم دانسته شده.

«اگر خواهی به درجۀ مورچه قناعت کنی می‌باش و اگر نه، راهت داده‌اند تا در بستان معرفت حق تعالی تماشا کنی... چشم باز کن تا عجایبی بینی که مدهوش و متحیر شوی.»

بند پایانی، انتخاب را به خودِ خواننده می‌سپارد: یا در حدِ مورچه بمان، یا وارد «بستان معرفت» شو. ترکیب «بستان معرفت» یک اضافهٔ تشبیهی است — یعنی معرفت به باغ تشبیه شده و ادات تشبیه هم حذف شده.

واژه‌های کلیدی درس دوم: صُنع = آفرینش | آیات = نشانه‌ها | قوس قُزَح = رنگین‌کمان | بساط = فرش و گستردنی | دیبا = پارچهٔ ابریشمی نقش‌دار | مختصر = کوچک | بستان = باغ | مدهوش = مبهوت | متحیّر = سرگشته | معرفت = شناخت | میغ = ابر | سریر = تخت.

دستور زبان — وابسته‌های گروه اسمی

هر گروه اسمی یک هسته (اسم اصلی) دارد و ممکن است وابسته هم داشته باشد.

وابستهٔ پیشین (قبل از اسم) چهار نوع است: اشاره (این کتاب)، شمارش (چهار دانش‌آموز)، پرسش (کدام ورزش؟)، تعجب (چه سخنی!).

وابستهٔ پسین (بعد از اسم): صفت بیانی (آبِ لطیف) و مضاف‌الیه (خانهٔ خدا).

نمونهٔ تحلیل: در «این عالَمِ زیبا» → هسته: عالَم | وابستهٔ پیشین: این (اشاره) | وابستهٔ پسین: زیبا (صفت بیانی). در «چه خلقت شگفت‌انگیزی!» → هسته: خلقت | پیشین: چه (تعجب) | پسین: شگفت‌انگیز (صفت).

چهار اشتباه رایج که نمره می‌برد

۱. «تنبیه» را مجازات معنی کردن؛ در این بیت یعنی آگاه کردن.
۲. قصیده را غزل دانستن فقط به‌خاطر وجود تخلص؛ تخلص در هر دو قالب می‌آید، ملاک اصلی کاربرد شعر است.
۳. «کوه و دریا و درختان همه در تسبیح‌اند» را تشبیه دانستن؛ این تشخیص است.
۴. تمثیل مورچه را تشبیهی ساده گرفتن؛ این تشبیه مرکب با چند عنصرِ متناظر است.

۵. «کیمیای سعادت» و «احیاء علوم‌الدین» را یک کتاب دانستن؛ اولی فارسی و خلاصهٔ دومی (عربی) است.
۶. نویسندهٔ «اسرار التوحید» و «کیمیای سعادت» را یکی گرفتن؛ اولی از محمد بن منوّر است و دومی از غزالی.

جمع‌بندی

آفرینش، کتابِ خداوند است و هر گل و کوه و ستاره‌ای یک نشانه.
کسی که فقط نگاه می‌کند و نمی‌اندیشد، خودش «نقشی بر دیوار» است — و مثل مورچه‌ای در قصر، از عظمتِ دور و برش بی‌خبر می‌ماند.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. در بیت «این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود / هر که فکرت نکند، نقش بود بر دیوار» کدام آرایهٔ ادبی دیده می‌شود؟

  • استعاره
  • جناس
  • تشخیص
  • تشبیه

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«جناس» درست است؛ زیرا واژهٔ «نقش» در این بیت دوبار با تلفظِ یکسان اما دو معنایِ متفاوت آمده: «نقش عجب» یعنی نگارهٔ شگفت‌انگیزِ آفرینش، و «نقش بود بر دیوار» یعنی تصویرِ بی‌جان و بی‌روح. تکرارِ یک واژه با دو معنیِ متفاوت دقیقاً تعریفِ آرایهٔ جناس (جناسِ تام) است. «تشبیه» رد می‌شود چون در این بیت هیچ دو طرفِ مانندگی با ادات یا بدونِ ادات به‌صراحت بیان نشده. «استعاره» رد می‌شود چون در استعاره باید یکی از دو طرفِ تشبیه حذف شود، درحالی‌که در این بیت یک واژه با دو معنی تکرار شده، نه حذفِ یک طرف. «تشخیص» رد می‌شود چون این آرایه یعنی نسبت‌دادنِ کنشِ انسانی به موجودِ غیرِانسانی (مثلِ تسبیح‌گفتنِ کوه در بیتِ چهارم)، که در این بیت وجود ندارد. تلهٔ تستی: بسیاری این بیت را با بیتِ «کوه و دریا و درختان همه در تسبیح‌اند» (که واقعاً تشخیص دارد) قاطی می‌کنند؛ باید به سازوکارِ زبانیِ دقیق (تکرارِ واژه با دو معنی = جناس) توجه کرد، نه فقط به برجستگیِ ادبیِ بیت.

2. تمثیل «مورچه در قصر» در کیمیای سعادت بیشتر کدام مفهوم را می‌رساند؟

  • محدودیت دید انسان در برابر عظمت آفرینش
  • بی‌ارزشی دنیا در مقابل آخرت
  • ناتوانی انسان در شناخت خدا
  • اهمیت تلاش و کوشش در زندگیِ روزمره

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«محدودیت دید انسان در برابر عظمت آفرینش» درست است؛ زیرا طبقِ متن، مورچه در قصر فقط غذا و بارانِ خود را می‌بیند و از عظمت و زیباییِ کاخ و درباریان بی‌خبر است - این دقیقاً تصویرِ محدودیتِ دیدِ انسان در برابرِ بزرگیِ هستی است. «بی‌ارزشیِ دنیا در مقابلِ آخرت» رد می‌شود چون تمثیل اصلاً به آخرت اشاره‌ای ندارد. «ناتوانیِ انسان در شناختِ خدا» رد می‌شود چون پیامِ تمثیل نومیدکننده نیست، بلکه دعوت به تفکر برایِ عبور از این محدودیت است. «اهمیتِ تلاش و پشتکار» رد می‌شود چون تمرکزِ تمثیل بر محدودیتِ دید است، نه بر کوشش یا تنبلیِ مورچه. تلهٔ تستی: چون مورچه در ضرب‌المثل‌های رایج نمادِ «تلاش و پشتکار» است، دانش‌آموزان اغلب همین برداشتِ رایج را به این تمثیل هم تعمیم می‌دهند، درحالی‌که غزالی اینجا از مورچه برایِ مفهومِ کاملاً متفاوتی (محدودیتِ دید) استفاده کرده است.

3. «خواب» در ترکیب «خواب جهالت» چه نوع آرایه‌ای دارد؟

  • استعاره
  • تشبیه
  • کنایه
  • مجاز

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«تشبیه» درست است؛ زیرا «خواب جهالت» نمونهٔ اضافهٔ تشبیهی (نوعی تشبیهِ فشرده) است: «جهالت» (مشبه) و «خواب» (مشبه‌به) هر دو در همین ترکیب حضور دارند و فقط ادات و وجهِ شبه حذف شده‌اند - یعنی جهالت مانندِ خواب (نوعی بی‌خبری و ناآگاهی) دانسته شده است. «کنایه» رد می‌شود چون کنایه عبارتی است که هم معنیِ ظاهری و هم باطنی دارد بدونِ سازوکارِ تشبیهیِ صریح؛ اینجا اما رابطهٔ مشبه/مشبه‌به به‌روشنی در خودِ ترکیب برقرار است. «مجاز» رد می‌شود چون در مجاز باید رابطهٔ دو معنا غیرِ شباهت باشد (مثلِ جزء‌و‌کل)، درحالی‌که رابطهٔ خواب و جهالت رابطهٔ شباهت (هر دو نوعی بی‌خبری‌اند) است. «استعاره» رد می‌شود چون در استعاره باید یکی از دو طرفِ تشبیه (اینجا: جهالت) به‌طورِ کامل از عبارت حذف شود، درحالی‌که در «خواب جهالت» هر دو طرف به‌صراحت کنارِ هم آمده‌اند - این دقیقاً همان معیاری است که در نمونه‌های مشابهِ همین درس (مثلِ «بستانِ معرفت») برایِ ردِ استعاره و پذیرشِ اضافهٔ تشبیهی به‌کار می‌رود. تلهٔ تستی: دانش‌آموزان اغلب هر ترکیبِ اضافیِ نمادین را استعاره می‌پندارند؛ باید همیشه چک کرد آیا هر دو طرفِ تشبیه در متن حاضرند (تشبیه/اضافهٔ تشبیهی) یا فقط یکی (استعاره).

4. در تمثیل «عالم به خانه»، ماه به کدام یک از موارد زیر تشبیه شده است؟

  • چراغ
  • قندیل
  • سقف
  • مشعل

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«چراغ» درست است؛ زیرا طبقِ جدولِ تمثیلِ عالم به خانه در درسِ «عجایب صنع حق تعالی»، ماه به چراغِ خانه تشبیه شده است. «مشعل» رد می‌شود چون در این جدول، مشعل معادلِ آفتاب است، نه ماه. «قندیل» رد می‌شود چون قندیل‌ها معادلِ ستارگان‌اند (جمع، برایِ تعددِ ستارگان)، نه ماه. «سقف» رد می‌شود چون سقف معادلِ فلک (آسمان) است، نه ماه. تلهٔ تستی: چون آفتاب و ماه هر دو منبعِ نورند، دانش‌آموزان اغلب جایگاهِ آن‌ها را در این جدولِ تمثیلی (چراغ در برابرِ مشعل) با هم عوض می‌کنند؛ باید دقیقاً جدولِ درس را به خاطر سپرد: ماه=چراغ (نورِ ملایم‌تر)، آفتاب=مشعل (نورِ قوی‌تر).

5. در بیت «که تواند که دهد میوهٔ الوان از چوب»، چه نوع پرسشی به کار رفته است؟

  • پرسش بلاغی
  • پرسش حقیقی
  • پرسش انکاری
  • پرسش تعجبی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«پرسش انکاری» درست است؛ زیرا طبقِ درس، شاعر با «که تواند که دهد میوهٔ الوان از چوب؟» پاسخ را از پیش می‌داند (فقط خدا) و پرسش را صرفاً برایِ تأکید بر این حقیقت مطرح کرده، نه برایِ دریافتِ پاسخِ واقعی. «پرسشِ حقیقی» رد می‌شود چون در پرسشِ حقیقی گوینده واقعاً پاسخ را نمی‌داند و منتظرِ جوابِ مخاطب است؛ اینجا چنین نیست. «پرسشِ بلاغی» گرچه در زبانِ روزمره گاهی هم‌معنیِ «پرسشِ انکاری» به کار می‌رود، اما در اصطلاحِ رسمیِ آرایه‌های ادبیِ این درس، نامِ دقیقِ این ساختار «پرسشِ انکاری» است. «پرسشِ تعجبی» رد می‌شود چون هدفِ این پرسش ابرازِ شگفتی نیست، بلکه تأکید بر یک حقیقتِ ثابت (قدرتِ خداوند) است. تلهٔ تستی: دانش‌آموزان باید بدانند که در بیت‌های موعظه‌ای مثلِ این قصیده، هر پرسشی که پاسخِ روشن و از‌پیش‌معلوم دارد، پرسشِ انکاری نامیده می‌شود، حتی اگر ساختارِ نحویِ آن با پرسشِ عادی یکسان باشد.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان