اسلام و انقلاب اسلامی (نهم)
آخرین فصل فارسی نهم سه درس دارد: سفارشهای پیامبر (ص) به ابوذر، دو شعر آیینی، و گفتوگویی فلسفی دربارهٔ حکمتِ آفرینش. از نظر دستور زبان هم مهمترین بخشهای کتاب همینجاست: ماضی بعید و التزامی، ردیف و قید.
درس دوازدهم — پیامآور رحمت
نوع متن: نثر تعلیمی–روایی (وصیتنامه + حکایت). منبع: «پیام پیامبر» (ترجمهٔ خرّمشاهی و انصاری) و حکایتی از «روضةالخُلد» مجد خوافی. لحن: آموزشی، آرام و اخلاقی.
متن، بخشی از سفارشهای پیامبر اکرم (ص) به ابوذر غفاری است؛ صحابیِ سادهزیستی که به راستگویی شهره بود.
سفارشها، یکییکی
۱) معیارِ ارزش:
«ای ابوذر! خداوند متعال به سیمای ظاهر و داراییها و گفتههایتان نمینگرد؛ لکن به دلها و کردارتان مینگرد.»
یعنی ملاکِ ارزش نزد خدا نه ثروت است، نه ظاهر، نه حتی حرف — دلِ پاک و عملِ نیک است.
۲) قدرِ نعمتها:
«ای ابوذر! نعمت را پیش از نعمت، بشمار: توانایی را پیش از فرارسیدن پیری، تندرستی را پیش از بیماری، بینیازی را پیش از نیازمندی، آسایش را پیش از گرفتاری و زندگی را پیش از مرگ.»
عددِ پنج در این سفارش عمدی است و در امتحان زیاد پرسیده میشود: جوانی/توانایی، تندرستی، بینیازی، آسایش، زندگی. این حدیث با نام «اغتنم خمساً قبل خمس» شناخته میشود.
۳) اعتراف به ندانستن:
«ای ابوذر! اگر دربارهٔ چیزی که به آن علم نداری از تو پرسیده شود، بگو نمیدانم تا از پیامدهای ناگوار آن در امان بمانی.»
گفتنِ «نمیدانم» نشانهٔ عقل و امانتداری است، نه ضعف. کسی که ندانستهاش را با قاطعیت جواب میدهد، خطای بزرگتری میکند.
۴) گشادهرویی:
«ای ابوذر! به اندازهٔ نیاز سخن بگو. گشادهرو و خندان باش؛ زیرا خدای تعالی، گشادهرو و آسانگیر را دوست دارد.»
۵) همنشینی نیک:
«ای ابوذر! همنشینی با نیک، بهتر از تنهایی است؛ و تنهایی، بهتر از همنشینی با بدان است.»
نکتهٔ ظریفش این است که تنهایی همیشه بد نیست — اگر جایگزینش همنشینیِ ناشایست باشد، تنهایی بهتر است.
۶) وحدتِ مؤمنان:
«مَثَل مؤمنان، همچون یک تن است؛ چون یک اندام را رنجی رسد، همه اندامها آگاهی یابند و رنجور شوند.»
یک تشبیه بسیار مشهور: جامعه مثل یک بدن است و دردِ یکی، دردِ همه.
۷) مدارا در خشم: تا وقتی با برادر دینیات قهری، کردارِ نیکت آنطور که باید پذیرفته نمیشود؛ یعنی آشتی کردن مقدم است.
۸) بیقراری در برابر گناه: مؤمن برای رهایی از گناه چنان بیتاب است که تلاشش از تقلای پرندهای در قفس هم بیشتر است.
این هشت سفارش یک نظام اخلاقیِ بههمپیوسته میسازند: رابطهٔ آدم با خدا (۱)، با خودش (۲ و ۳)، با زبانش (۴)، با دوستانش (۵)، با جامعه (۶ و ۷) و با گناه (۸). برای همین به آن «وصیتنامهٔ جامع اخلاقی» میگویند، نه مجموعهای از پندهای پراکنده.
حکایت سلمان فارسی و توبرهٔ کاه
سلمان امیرِ لشکر بود اما چنان ساده مینمود که کسی نمیشناختش. خادمی — بیآنکه بداند او امیر است — از او خواست توبرهٔ کاه را به لشکرگاه ببرد و سلمان پذیرفت. در لشکرگاه مردم گفتند این امیر است؛ خادم ترسید و عذرخواهی کرد. سلمان گفت این کار را برای تو نکردم، بلکه سه دلیل داشتم:
۱. تکبر از من دور شود.
۲. دلِ تو شاد شود.
۳. از عهدهٔ وظیفهٔ حفظِ رعیت بیرون آمده باشم.
در امتحان معمولاً از همین سه دلیل جداگانه سؤال میآید، نه فقط از مفهوم کلیِ تواضع.
واژهها: لکن = ولی | کردار = عمل | غنیمت شمردن = قدر دانستن | بینیازی = توانگری | گشادهرو = خوشرو | مادامی = تا زمانی که | مَثَل = مانند | توبره = کیسهای که به گردن اسب میآویزند | رُعایا = مردم و زیردستان | خادم = خدمتکار | عهده = مسئولیت.
دستور زبان — ماضی بعید و ماضی التزامی
| نوع | ساخت | نمونه | معنی |
|---|---|---|---|
| ماضی بعید (دور) | بن گذشته + ه + بود + شناسه | خوانده بود | کاری که پیش از کارِ گذشتهٔ دیگری رخ داده |
| ماضی التزامی | بن گذشته + ه + باش + شناسه | خوانده باشد | همراه با تردید، شرط یا آرزو |
دو دام مهم:
- «بعید» یعنی دور، اما ماضی بعید لزوماً «خیلی وقت پیش» نیست؛ فقط یعنی قبل از یک رویداد گذشتهٔ دیگر. در «تا رسیدم، زنگ خورده بود» فاصله شاید چند ثانیه باشد.
- تنها تفاوت ساختاریِ این دو، فعل کمکی است: بود در برابر باش؛ ولی معنایشان کاملاً فرق دارد و جابهجا کردنشان جمله را غلط میکند. نشانههای التزامی در جمله: شاید، کاش، ای کاش، اگر، مگر.
جدول کاملِ شش ماضی (خلاصهٔ کل کتاب):
| نوع | ساختار | مثال |
|---|---|---|
| ساده | بن گذشته + شناسه | رفتم |
| استمراری | می + بن گذشته + شناسه | میرفتم |
| مستمر | داشت + ماضی استمراری | داشت میرفت |
| نقلی | بن گذشته + ه + شناسه | رفتهام |
| بعید | بن گذشته + ه + بود | رفته بود |
| التزامی | بن گذشته + ه + باش | رفته باشد |
درس سیزدهم — آشنای غریبان
این درس دو شعر آیینی دارد: یکی از قیصر امینپور (۱۳۳۸–۱۳۸۶) دربارهٔ امام رضا (ع) و دیگری از امام خمینی (ره) دربارهٔ امام زمان (عج).
عنوان درس لقب امام رضا (ع) است: زائرانِ غریب که از سراسر جهان به مشهد میآیند، نزد ایشان احساسِ آشنایی و آرامش میکنند. یعنی این لقب از زاویهٔ زائر تعریف میشود — هرچند خودِ امام هم دور از وطن و در غربت به شهادت رسیدند.
شعر اول — قیصر امینپور
شعر در قالبِ شعر نو است و ردیفش «تو را میشناسند».
چشمههای خروشان تو را میشناسند
موجهای پریشان تو را میشناسند
ریگهای بیابان تو را میشناسند
معنی: نه فقط انسانها، بلکه تمام طبیعت — چشمه، موج، ریگ، باران، برگ — امام را میشناسند. این نگاه با اندیشهٔ «همهٔ هستی تسبیحگوی خداست» پیوند دارد؛ همان مضمونی که در درس اول کتاب هم دیدیم.
قافیهها: «خروشان»، «پریشان»، «بیابان» — و «تو را میشناسند» ردیف است که پس از قافیه، عیناً تکرار میشود. این تکرار علاوه بر موسیقی، یک تأکید عاطفی هم میسازد.
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
«فصل غریبی سرآمد» یعنی دورانِ غربت تمام شد؛ و مصراع بالا آرزوی دیدنِ لحظهای است که امام از آن راه گذشت — حسرتی لطیف. دقت دستوری: «دیده بودم» ماضی بعید است، و ساختار «کاش + ماضی بعید» برای آرزوی تحققنیافته دربارهٔ رویدادی کاملاً تمامشده به کار میرود.
لحن این شعر عاطفی است: یعنی نرمیِ آهنگ، کششِ آوایی روی واژههای احساسی، درنگ و تکیهٔ مناسب، و بیانِ لطیف — نه فریاد.
شعر دوم — امام خمینی (ره)
این شعر دربارهٔ میلاد امام زمان (عج) است و ردیفش «آمد». پیامش این است که با آمدن او، بهار و جانِ تازه به جهان بازمیگردد؛ پس آماده باش. ترکیبِ «سلطان مینو» («مینو» در فرهنگ ایرانی یعنی بهشت و آسمان) وصفی عرفانی برای امام زمان است و به مقامِ آسمانیِ ایشان اشاره دارد، نه پادشاهیِ زمینی.
لحن این شعر شاد و بشارتدهنده است: آهنگِ پرانرژی، سرعتِ خواندنِ بیشتر از لحن عاطفی، و حسِ خوشخبری.
نکته: همموضوع بودن (هر دو شعر آیینیاند) به معنای هملحن بودن نیست. لحن به حسِ غالبِ متن بستگی دارد، نه به موضوع.
مفهوم ادبی — ردیف
ردیف واژه یا واژههایی است که پس از قافیه میآید و عیناً و با همان معنی تکرار میشود.
| نقش ردیف | توضیح |
|---|---|
| موسیقایی | آهنگ و ریتم شعر را زیباتر میکند |
| معنایی | با واژههای تازه پیوند میسازد و معنا را گسترش میدهد |
| تأکیدی | حسِ پافشاری بر یک مفهوم میدهد |
ردیف میتواند فعل باشد («آمد»)، اسم یا صفت، یا چند واژه («تو را میشناسند»). سه نکتهٔ امتحانی: (۱) ردیف همیشه بعد از قافیه میآید، نه قبل از آن؛ (۲) قافیه در هر بیت تغییر میکند اما ردیف ثابت میماند؛ (۳) ردیف اجباری نیست — شعرِ بدون ردیف را «شعر مُجرّد» میگویند.
یک نکتهٔ ظریف: طولِ ردیف با لحن هماهنگ است. ردیفِ بلندِ «تو را میشناسند» موسیقیِ کشیده و آرامی میسازد که به لحنِ عاطفی میخورد؛ ردیفِ کوتاهِ «آمد» ریتمی تند و ضربهای دارد که به لحنِ شاد و بشارتدهنده میخورد.
واژهها: غریبان = دور از وطن | خروشان = پرجوش | ریگ = شن | رخصت = اجازهٔ رفتن، خداحافظی | طراوت = تازگی | سرآمد = تمام شد | میلاد = تولد | مینو = بهشت و آسمان | معابر = گذرگاهها.
همخانوادهها: رخصت ← ترخیص، مرخصی | غربت ← غریب، غریبان | معابر ← عبور، عابر | میلاد ← ولادت، مولود، والد | اعیاد ← عید، عیدی | نجات ← ناجی، منجی.
درس چهاردهم — پیدای پنهان
نوع متن: نثر روایی–تعلیمی (حکایت فلسفی). منبع: «توحید مفضّل»، ترجمهٔ علامه مجلسی. شخصیتها: مفضّل بن عمر (شاگرد امام صادق ع)، امام صادق (ع)، و یک شخصِ گمراه. لحن: آموزشی، استدلالی و حکیمانه.
داستان
مفضّل کنار مزار پیامبر (ص) نشسته بود که مردی آمد و دربارهٔ خدا و آفرینش سخنانی گمراهکننده گفت. مفضّل اعتراض کرد و آن مرد ادعا کرد که امام صادق (ع) سخنانِ آنها را شنیده و پاسخ داده — یعنی وانمود کرد نظرش تأییدشده است (یک مغلطه). مفضّلِ اندوهناک نزد امام رفت و امام، حکمتهای آفرینش را برایش استدلالی توضیح دادند.
استدلال محوری: برهان نظم
نقطهٔ شروعِ امام این است که بهترین راهِ شناختِ خدا، تأمل در خلقت انسان است: هر عضوی برای هدفی آفریده شده — دست برای کار، پا برای رفتن، چشم برای دیدن. به این استدلال برهان نظم میگویند: نظم و هدفمندی در طبیعت، نشانهٔ وجودِ آفرینندهٔ حکیم است. (این برهان در فلسفهٔ غرب «برهان طراحی» نام دارد.)
پاسخ به شبههٔ «طبیعت»
شخصِ گمراه میگفت این کارها را «طبیعت» انجام داده. پاسخ امام دوشاخه است:
- اگر بگویید طبیعت علم و اراده دارد → پس همان چیزی است که ما «خدا» مینامیم و خودتان او را «علیم» خواندهاید.
- اگر بگویید طبیعت علم ندارد → پس چطور این کارهای دقیق و هدفمند از چیزی بیشعور سر زده؟
هر دو راه بنبست است. اسمِ این روش استدلال خلف است و قدرتش دقیقاً در همین است که برای طرفِ مقابل راهِ فرار نمیگذارد.
نمونههایی از حکمتهای آفرینش
- حفاظت از قلب: قلب در میان سینه، پشتِ استخوان و پرده و دنده و گوشت و پوست، چندلایه محافظت شده. ضربان قلب هم لحظهای متوقف نمیشود، چون توقفش یعنی مرگ.
- دندان و لثه: روی دندانها پوستی قرار داده شده تا چیزی زیرش نرود و دندان آسوده بماند — همان لثه.
- حافظه: بدون آن، انسان نمیداند چه داده و چه گرفته، چه دیده و چه شنیده، چه کسی به او نیکی کرده و چه کسی بدی. یعنی حافظه پایهٔ هویتِ فردی و اجتماعی است.
- فراموشی — نکتهٔ کلیدیِ درس:
«نعمت فراموشی در آدمی، اگر تأمّل کنی، عظیمتر از نعمت یادآوری است.»
اگر فراموشی نبود، هیچکس از مصیبت و کینه آرام نمیگرفت و امیدی باقی نمیماند. پس فراموشی در این متن نقص نیست، نعمت است — و این یکی از دامهای امتحانی است.
- حیا:
«در آن صفتی که از میان سایر جانوران، ویژه انسان است، فکر کن که آن حیا است.»
بدون حیا، مهماننوازی، وفای به وعده، برآوردنِ نیاز مردم، حق پدر و مادر، صلهٔ رحم و بازگرداندنِ امانت از میان میرفت. پس حیا خیلی گستردهتر از «خجالتِ ظاهری» است؛ ریشهٔ بسیاری از رفتارهای اخلاقی و اجتماعی است.
- پنهان بودنِ عمر: اگر آدم بداند عمرش دراز است، زندگی برایش سنگین میشود؛ و اگر بداند کوتاه است، امیدش را از دست میدهد. پس ندانستن، شرطِ حفظِ تعادل و امید است.
- نان و آب: نیازِ روزانهٔ انسان به آب بیشتر از نان است، و خداوند هم آب را فراوانتر آفریده تا کسی محروم نماند.
- درد و رنج: اگر هیچ دردی به آدم نمیرسید، گناهکاران توبه نمیکردند، تواضع در برابر خدا و مهربانی با مردم شکل نمیگرفت و به نیازمندان کمکی نمیشد.
جمعبندیِ خودِ امام:
«حکیم علیم در هر امری، آنچه به صلاح آورده، موافق حکمت است و راه خطا در آن نیست.»
و بیتِ محمود شبستری که در پایان درس آمده، همین را در یک تصویر خلاصه میکند:
جهان چون زلف و خال و خط و ابروست
که هر چیزی به جای خویش نیکوست
یعنی همانطور که هر جزءِ چهره در جای خودش زیباست، هر چیزی در جهان هم برای هدفی آفریده شده و در جای خود کامل است.
دستور زبان — قید
قید واژهای است که مفهوم حالت، زمان، مکان، تأکید، تکرار یا تردید را به فعل یا کل جمله میافزاید.
| ویژگی قید | توضیح |
|---|---|
| رکنِ اصلیِ جمله نیست | حذفش به ساختار جمله آسیب نمیزند |
| جای ثابتی ندارد | اول، وسط یا آخر جمله میآید |
| میتواند چند تا باشد | یک جمله ممکن است چند قید داشته باشد |
| نوع قید | نمونه |
|---|---|
| حالت | اندوهناک، آرام، مشتاقانه |
| زمان | امروز، اکنون، هرگز، فعلاً |
| مکان | اینجا، آنجا، بالا، در میان |
| تأکید | هم، حتماً، البته، یقیناً |
| تکرار | دوباره، باز، همیشه |
| تردید | شاید، گویا، احتمالاً |
نمونه از متن: در «مفضّل، اندوهناک، نزد امام رفت» → قید حالت. در «اکنون تأمّل کن» → قید زمان. در «دل را در میان سینه قرار داده» → قید مکان.
دام مهم: قید را با مفعول اشتباه نگیر. حذفِ قید جمله را ناقص نمیکند، اما حذفِ مفعول در جملهٔ متعدی جمله را ناقص میکند. پس هر واژهای که «اضافی» به نظر برسد لزوماً قید نیست.
پیوند با درس اول کتاب: این درس دقیقاً ادامهٔ «آفرینش همه تنبیه خداوند دل است» است — هر دو دربارهٔ نظم و حکمتِ آفرینشاند، هر دو از راهِ مشاهدهٔ طبیعت استدلال میکنند و هر دو یک پیام دارند: خدا را از راهِ آفریدههایش بشناس.
اشتباهات رایجی که نمره میبرد
۱. «چهار نعمت» گفتن بهجای پنج نعمت در سفارش دوم.
۲. ضعف دانستنِ «نمیدانم» گفتن؛ متن آن را نشانهٔ عقل و امانت میداند.
۳. خلاصه کردنِ حکایت سلمان در «تواضع»؛ او سه دلیل جداگانه گفت.
۴. «خیلی وقت پیش» معنی کردنِ ماضی بعید؛ ملاک، تقدم بر یک رویداد گذشته است.
۵. جابهجا گرفتنِ «بود» و «باش» در ماضی بعید و التزامی.
۶. فعل دانستنِ همیشگیِ ردیف؛ ردیف میتواند اسم، صفت یا چند واژه باشد.
۷. قبل از قافیه دانستنِ ردیف؛ ردیف همیشه بعد از قافیه است.
۸. اجباری پنداشتنِ ردیف؛ شعرِ بیردیف «مجرّد» نام دارد.
۹. یکسان دانستنِ لحنِ دو شعرِ درس سیزدهم فقط چون هر دو آیینیاند.
۱۰. نقص دانستنِ «فراموشی» در درس چهاردهم؛ متن آن را نعمتی بزرگتر از حافظه میداند.
۱۱. خجالتِ ظاهری معنی کردنِ «حیا»؛ در متن ریشهٔ کل اخلاق اجتماعی است.
۱۲. قید دانستنِ هر واژهٔ بهظاهر اضافی.
جمعبندی
پیامآور رحمت: ارزشِ آدم به دل و کردار اوست؛ قدرِ پنج نعمت را پیش از رفتنشان بدان، «نمیدانم» را بلد باش، و بدان مؤمنان مثل یک تناند.
آشنای غریبان: لقبِ امام رضا (ع)؛ دو شعر با یک موضوع اما دو لحنِ متفاوت — عاطفی و شاد — و ردیف، همان کلمهٔ ثابتی که بعد از قافیه تکرار میشود.
پیدای پنهان: جهان بیحکمت آفریده نشده؛ حتی چیزهایی که در نگاه اول نقص به نظر میرسند — فراموشی، درد، ندانستنِ طولِ عمر — خودشان نعمتاند.