پرش به محتوای اصلی

عصر مغول و تیموری (هشتم)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

عصر مغول و تیموری (هشتم)

مغولان که بودند؟

مغولان اقوامی بیابان‌گرد بودند که در مغولستان — شمال چین و جنوب سیبری — زندگی می‌کردند. آب‌وهوای سرد و خشک، آن‌ها را به کوچ‌نشینی و دامداری واداشته بود. پیش از چنگیز، قبایل مغول پراکنده بودند و حکومت مشترکی نداشتند؛ افزایش جمعیت و کمبود مرتع باعث می‌شد یکدیگر و همسایگانشان را غارت کنند.

چنگیزخان رئیس یکی از این قبایل بود که همهٔ قبایل را زیر یک پرچم آورد و حکومتی نیرومند ساخت. او برای ادارهٔ حکومتش مجموعه‌ای از قوانین به نام یاسای چنگیزی تدوین کرد. مهم‌ترین اصل یاسا این بود: هر که تسلیم شود در امان از قتل و غارت است، و هر که مقاومت کند قتل‌عام و غارت می‌شود. چنگیز در فنون رزمی و حیله‌های جنگی استاد بود و بی‌رحم و دیکتاتور؛ سربازان، سرداران و حتی فرزندانش باید بی‌چون‌وچرا اطاعت می‌کردند.

هجوم مغولان به ایران

در زمان سلطان محمد خوارزمشاه، اعضای یک کاروان تجاری مغول به یکی از شهرهای مرزی ایران آمدند و حاکم شهر آن‌ها را به جرم جاسوسی کشت. چنگیز این را بهانه کرد و در سال ۶۱۶ ق با لشکری عظیم به ایران هجوم آورد.

نکتهٔ مهم: این فقط بهانه بود، نه علت اصلی. مغولان پس از فتح چین و نزدیک‌شدن به مرزهای ایران، دنبال گسترش قلمرو بودند و دیر یا زود می‌رسیدند.

شکست خوارزمشاهیان: سلطان محمد در همان برخورد اول چنان ترسید که فرار کرد و در جزیره‌ای در دریای خزر درگذشت؛ فرارش روحیهٔ سپاه و مردم را شکست. پسرش سلطان جلال‌الدین شجاعانه‌تر عمل کرد و حتی در یک نبرد بر مغولان پیروز شد، اما اختلافات داخلی اجازهٔ ادامه نداد: خلیفهٔ عباسی و برخی سرداران نه‌تنها کمکش نکردند، بلکه با او وارد جنگ شدند.

پیامدهای هجوم:

حوزه آسیب
انسانی قتل‌عام، اسارت، آوارگی
روانی ترس سراسری، سرخوردگی، گوشه‌نشینی
اقتصادی ویرانی مزارع و قنات‌ها
فرهنگی تخریب مساجد، مدارس و کتابخانه‌ها، سوختن کتاب‌ها

عطاملک جوینی در کتاب تاریخ جهانگشا هجوم به بخارا را در یک جملهٔ کوتاه روایت کرده است: «آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند».

حکومت ایلخانان

پس از مرگ چنگیز، حمله‌های پراکنده ادامه یافت تا هلاکوخان — نوهٔ چنگیز — مأمور تکمیل فتوحات شد. او به ترتیب: ۱) اسماعیلیان ایران و قلعه‌هایشان را نابود کرد، ۲) بغداد را گرفت و خلیفهٔ عباسی را کشت (۶۵۶ ق) و خلافت عباسی را برانداخت، ۳) حکومت ایلخانان را در ایران تأسیس کرد.

ایلخانان حدود هشتاد سال بر ایران فرمان راندند. دستاورد نسبی این دوره: ایران از نظر سیاسی یکپارچه شد، حاکمان محلی زیر سلطهٔ مرکز آمدند و روابط سیاسی و بازرگانی با حکومت‌های آسیایی و دولت‌های اروپایی برقرار شد.

فروپاشی ایلخانان و قیام سربداران

پس از مرگ آخرین ایلخان (ابوسعید)، حکومت ایلخانان فروپاشید و ایران دوباره دچار هرج‌ومرج، جنگ‌های داخلی و از دست رفتن یکپارچگی سیاسی شد.

قیام سربداران مهم‌ترین قیام مردمی این دوره بود. مردم روستای باشتین در سبزوار که با تعالیم شیخ خلیفه و شیخ حسن جوری آمادهٔ مقابله با ظلم شده بودند، وقتی زیاده‌خواهی مأموران حاکم مغولی خراسان از حد گذشت، قیام کردند. شعارشان این بود: «سر به دار می‌دهیم، تن به ذلت نمی‌دهیم». آن‌ها سپاه حاکم مغول را شکست دادند، سبزوار را گرفتند، حکومتی مستقل و پشتیبان مذهب شیعه تشکیل دادند و به مناطق همجوار خراسان گسترش یافتند. سرانجام با یورش تیمور از بین رفتند.

تیمور و یورش به ایران

تیمور گورکانی از فاتحان مشهور تاریخ بود که بخش وسیعی از آسیا را گرفت و خود را از خاندان چنگیز می‌دانست. در بی‌رحمی دست کمی از چنگیز نداشت، اما یک تفاوت مهم داشت: به هنر علاقه‌مند بود و هنرمندان و صنعتگران شهرهای فتح‌شده را می‌کشت نمی‌داد، بلکه به پایتختش سمرقند می‌برد.

تیمور پس از تسلط بر ماوراءالنهر، از اوضاع پریشان ایران — که هر گوشه‌اش خانی و سرداری حکومت می‌کرد — سوءاستفاده کرد و چندین بار به ایران یورش آورد؛ با همان پیامدهای هجوم چنگیز: کشتار، غارت و ویرانی.

امپراتوری او از مرزهای چین تا شام گسترش داشت. پس از مرگش فرزندانش درگیر شدند و شاهرخ بر رقیبان غلبه کرد. حکومت تیموریان سرانجام با ظهور صفویان از میان رفت.

خط زمانی: ۶۱۶ ق حملهٔ چنگیز ← ۶۲۴ ق مرگ چنگیز ← ۶۵۱ ق لشکرکشی هلاکو ← ۶۵۶ ق سقوط بغداد و پایان خلافت عباسی ← ۷۳۶ ق مرگ ابوسعید و فروپاشی ایلخانان ← قیام سربداران ← حدود ۸۰۰ ق قدرت‌گیری تیمور.

پیروزی فرهنگ بر شمشیر

مغولان با ویران‌کردن شهرها و نابودکردن مراکز علمی وارد ایران شدند. اما گروهی از دانشمندان و سیاستمداران ایرانی راهی هوشمندانه انتخاب کردند: به جای فرار یا مقاومت مسلحانه، به دربار مغولان نزدیک شدند تا از قتل‌عام بیشتر جلوگیری کنند، فرهنگ ایرانی ـ اسلامی را به فاتحان بشناسانند و راه‌ورسم کشورداری را به آن‌ها یاد بدهند. این انتخاب بی‌خطر نبود، اما ایران را از نابودی کامل نجات داد.

خواجه نصیرالدین توسی: عالم دینی، فیلسوف و فقیه شیعی که مشاور هلاکوخان شد. او از شدت قتل و غارت مغولان کاست، هلاکو را به ساخت رصدخانهٔ مراغه تشویق کرد (مرکزی علمی با ابزارهای اخترشناسی و کتابخانه‌ای بزرگ که دانشمندان از سراسر جهان اسلام در آن کار می‌کردند)، مذهب شیعه را تقویت کرد و کتاب اخلاق ناصری را نوشت. روز پنجم اسفند به نام او روز مهندسی نام‌گذاری شده است.

برادران جوینی: عطاملک جوینی هنگام حملهٔ هلاکو به قلعه‌های اسماعیلیان از نابودی کتابخانهٔ قلعهٔ الموت جلوگیری کرد و نویسندهٔ تاریخ جهانگشا — مهم‌ترین منبع دربارهٔ حملهٔ مغول — است. برادرش شمس‌الدین محمد وزیر اعظم سه ایلخان پیاپی بود و از شاعران و دانشمندان حمایت کرد.

خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی: پزشکی ایرانی که به وزارت رسید و غازان‌خان و اولجایتو را راهنمایی کرد. مجموعهٔ ربع رشیدی در تبریز را وقف کرد (شامل مسجد، مدرسه، بیمارستان، خانقاه و کتابخانه) و کتاب جامع‌التواریخ را نوشت. با همهٔ خدماتش، سرانجام به دستور ایلخان کشته شد.

مسلمان شدن ایلخانان: مغولان دین یکپارچه‌ای نداشتند؛ گروهی پیرو شامانیسم، گروهی بودایی و گروهی مسیحی بودند. مبلغان بودایی و مسیحی در ایران موفق نشدند، چون مردم به اسلام پایبند بودند. سرانجام با تلاش علمای ایرانی، ایلخانان مسلمان شدند.

عمران و معماری: غازان‌خان اصلاحات اداری، مالی و قضایی انجام داد و مجموعهٔ شنب غازان با دوازده بنا را در تبریز ساخت. سلطان محمد خدابنده (اولجایتو) پایتخت را به سلطانیه برد و گنبد سلطانیه را ساخت که در سال ۱۳۸۴ در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد. در دورهٔ ابوسعید نیز مسجد جامع ورامین و ارگ علیشاه تبریز ساخته شد.

دورهٔ تیموری: شاهرخ برخلاف پدرش راه جنگ را ادامه نداد؛ هرات را پایتخت کرد و شاعران، هنرمندان و معماران را به آنجا کشاند. همسرش گوهرشاد بناهای مهمی ساخت که مهم‌ترینش مسجد گوهرشاد در جوار حرم امام رضا (ع) در مشهد است. میرزا الغ‌بیک پسر شاهرخ رصدخانهٔ سمرقند را بنا کرد و بایسنقر میرزا سفارش‌دهندهٔ شاهنامهٔ بایسنقری بود، یکی از نفیس‌ترین نسخه‌های خطی شاهنامه. کمال‌الدین بهزاد برجسته‌ترین نگارگر این دوره است.

ادبیات: با وجود همهٔ ویرانی، ادبیات فارسی نه‌تنها نابود نشد بلکه شکوفا شد: مثنوی مولوی، دیوان شمس، بوستان و گلستان سعدی، دیوان حافظ، جامع‌التواریخ، تاریخ جهانگشا و اخلاق ناصری در همین دوره پدید آمدند. تاریخ‌نویسی نیز بیش از هر دورهٔ دیگری رواج یافت.

چرا «پیروزی فرهنگ بر شمشیر»؟ چون مغولان با شمشیر فتح کردند، اما فرهنگ ایران آن‌ها را تغییر داد؛ ایلخانان مسلمان شدند، فارسی آموختند و به عمران و هنر روی آوردند.

نمونه سؤال

سؤال: کدام گزینه به‌درستی رابطهٔ هر فرد را با اثر مرتبطش نشان می‌دهد؟

۱) خواجه نصیرالدین توسی — جامع‌التواریخ
۲) عطاملک جوینی — تاریخ جهانگشا
۳) رشیدالدین فضل‌الله — اخلاق ناصری
۴) میرزا الغ‌بیک — شاهنامهٔ بایسنقری

پاسخ: گزینهٔ ۲. عطاملک جوینی نویسندهٔ «تاریخ جهانگشا» است. جامع‌التواریخ اثر رشیدالدین فضل‌الله است نه خواجه نصیر؛ اخلاق ناصری اثر خواجه نصیر است نه رشیدالدین؛ و شاهنامهٔ بایسنقری به سفارش بایسنقر میرزا تهیه شد، در حالی که الغ‌بیک رصدخانهٔ سمرقند را ساخت.

اشتباه‌های رایج

خیلی‌ها چنگیز و هلاکو را یکی می‌گیرند؛ ولی چنگیز بنیان‌گذار امپراتوری مغول بود که خودش به ایران حمله کرد و بازگشت، در حالی که هلاکو (نوه‌اش) سال‌ها بعد بغداد را گرفت و ایلخانان را تأسیس کرد.

خیلی‌ها فکر می‌کنند حملهٔ چنگیز و یورش تیمور یک دوره‌اند؛ ولی میان آن دو نزدیک به دویست سال فاصله است.

خیلی‌ها فکر می‌کنند سربداران یک سلسلهٔ سلطنتی بزرگ بودند؛ ولی قیامی مردمی و محلی در سبزوار بود، نه حکومتی گسترده مثل ایلخانان.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. در ارتباط با یورش مغولان به ایران در سدهٔ هفتم هجری، کدام عبارت درست است؟

  • قتل اعضای کاروان تجاری مغول به دست حاکم یکی از شهرهای ایران، تنها بهانه‌ای برای حملهٔ چنگیز بود.
  • مغولان پس از فتح چین، به دلیل کمبود مرتع در مغولستان، ناگزیر به ایران حمله کردند.
  • خلیفهٔ عباسی با تحریک چنگیز، او را به حمله به ایران تشویق کرد تا قدرت خوارزمشاهیان را کاهش دهد.
  • سلطان محمد خوارزمشاه با قتل بازرگانان مغول، زمان حملهٔ چنگیز به ایران را به تأخیر انداخت.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«قتل اعضای کاروان تجاری مغول به دست حاکم یکی از شهرهای ایران، تنها بهانه‌ای برای حملهٔ چنگیز بود.» درست است زیرا متن تصریح دارد که این واقعه بهانه بود و علت اصلی گسترش‌طلبی مغولان پس از فتح چین بود. «سلطان محمد خوارزمشاه با قتل بازرگانان مغول، زمان حملهٔ چنگیز به ایران را به تأخیر انداخت.» رد می‌شود چون متن می‌گوید که این اقدام زمان حمله را جلو انداخت، نه به تأخیر. «مغولان پس از فتح چین، به دلیل کمبود مرتع در مغولستان، ناگزیر به ایران حمله کردند.» رد می‌شود زیرا متن کمبود مرتع را دلیل اصلی نمی‌داند و تنها به شرایط اولیه اشاره دارد. «خلیفهٔ عباسی با تحریک چنگیز، او را به حمله به ایران تشویق کرد تا قدرت خوارزمشاهیان را کاهش دهد.» رد می‌شود چون خلیفه عباسی نه تنها چنین نکرد، بلکه بعدها با جلال‌الدین خوارزمشاه وارد جنگ شد. تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز قتل کاروان را علت اصلی حمله می‌پندارد در حالی که بهانه‌ای بیش نبود.

2. یکی از مهم‌ترین عوامل شکست خوارزمشاهیان در برابر مغولان چه بود؟

  • ناتوانی جلال‌الدین در مقابله با مغولان و شکست در همان نبرد اول
  • پیمان اتحاد مغولان با خلیفهٔ عباسی برای نابودی خوارزمشاهیان
  • فرار سلطان محمد خوارزمشاه در اولین برخورد با مغولان و از دست رفتن روحیهٔ سپاه
  • کمبود نیروی نظامی به دلیل خشکسالی و قحطی در ایران

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«فرار سلطان محمد خوارزمشاه در اولین برخورد با مغولان و از دست رفتن روحیهٔ سپاه» درست است زیرا متن تصریح دارد که فرار او روحیهٔ سپاه و مردم را کاملاً شکست و زمینه‌ساز شکست نهایی شد. «ناتوانی جلال‌الدین در مقابله با مغولان و شکست در همان نبرد اول» رد می‌شود چون جلال‌الدین در یک نبرد بر مغولان پیروز شد. «پیمان اتحاد مغولان با خلیفهٔ عباسی برای نابودی خوارزمشاهیان» رد می‌شود زیرا در متن هیچ اشاره‌ای به چنین اتحادی نشده است. «کمبود نیروی نظامی به دلیل خشکسالی و قحطی در ایران» رد می‌شود چون متن عامل کمبود نیرو را ذکر نکرده است. تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز ممکن است ناکارآمدی جلال‌الدین را عامل شکست بداند در حالی که او شجاعانه عمل کرد ولی اختلافات داخلی مانع ادامه پیروزی شد.

3. کدام یک از موارد زیر دربارهٔ قیام سربداران درست است؟

  • این قیام با شعار «سر به دار می‌دهیم، تن به ذلت نمی‌دهیم» علیه ظلم حاکمان محلی مغول برخاست.
  • سربداران پس از پیروزی بر مغولان، حکومتی تأسیس کردند که تا ظهور صفویان پایدار ماند.
  • قیام سربداران نخستین قیام شیعی در ایران بود که در سبزوار شکل گرفت.
  • رهبران این قیام، شیخ خلیفه و شیخ حسن جوری، از علمای اهل سنت بودند.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«این قیام با شعار «سر به دار می‌دهیم، تن به ذلت نمی‌دهیم» علیه ظلم حاکمان محلی مغول برخاست.» درست است زیرا متن این شعار را دقیقاً به عنوان شعار سربداران معرفی کرده است. «قیام سربداران نخستین قیام شیعی در ایران بود که در سبزوار شکل گرفت.» رد می‌شود زیرا متن ادعای «نخستین» بودن را ندارد و قیام‌های شیعی دیگری نیز پیش از آن وجود داشته است. «رهبران این قیام، شیخ خلیفه و شیخ حسن جوری، از علمای اهل سنت بودند.» رد می‌شود زیرا متن تصریح دارد که حکومت سربداران پشتیبان مذهب شیعه بود و رهبران نیز شیعه بودند. «سربداران پس از پیروزی بر مغولان، حکومتی تأسیس کردند که تا ظهور صفویان پایدار ماند.» رد می‌شود چون متن می‌گوید که این حکومت با یورش تیمور از بین رفت. تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز گمان کند سربداران نخستین قیام شیعی بوده یا مدت زیادی دوام آورده است.

4. تیمور گورکانی از نظر رفتار با هنرمندان و صنعتگران چه تفاوت عمده‌ای با چنگیزخان داشت؟

  • چنگیز به هنر علاقه داشت و هنرمندان را به مغولستان می‌برد.
  • هر دو فاتح به یک اندازه از هنر حمایت می‌کردند.
  • تیمور هنرمندان و صنعتگران را نمی‌کشت بلکه آن‌ها را به سمرقند می‌برد.
  • تیمور برخلاف چنگیز، هیچ علاقه‌ای به هنر نداشت و هنرمندان را نیز می‌کشت.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«تیمور هنرمندان و صنعتگران را نمی‌کشت بلکه آن‌ها را به سمرقند می‌برد.» درست است زیرا متن تأکید دارد که تیمور برخلاف ویرانگری‌اش، هنرمندان را به سمرقند منتقل می‌کرد. «تیمور برخلاف چنگیز، هیچ علاقه‌ای به هنر نداشت و هنرمندان را نیز می‌کشت.» رد می‌شود چون متن علاقه تیمور به هنر را ذکر کرده است. «چنگیز به هنر علاقه داشت و هنرمندان را به مغولستان می‌برد.» رد می‌شود زیرا در متن چنین ویژگی برای چنگیز ذکر نشده است. «هر دو فاتح به یک اندازه از هنر حمایت می‌کردند.» رد می‌شود زیرا رفتار آن‌ها متفاوت بود. تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز تصور کند تیمور مانند چنگیز کاملاً ویرانگر بوده و به هنر بی‌توجه است، در حالی که او حامی هنر نیز بود.

5. هدف اصلی بزرگان ایرانی از نزدیک شدن به دربار مغولان چه بود؟

  • مهار خشونت مغولان، معرفی فرهنگ ایرانی و آموزش کشورداری
  • محافظت از جان خود در برابر کشتار احتمالی مغولان
  • ترویج آیین بودایی و مسیحیت در میان مغولان
  • کسب قدرت و ثروت برای خود و خاندانشان در دربار مغول

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«مهار خشونت مغولان، معرفی فرهنگ ایرانی و آموزش کشورداری» درست است زیرا متن سه هدف مشخص را برای آنان برمی‌شمارد. «کسب قدرت و ثروت برای خود و خاندانشان در دربار مغول» رد می‌شود چون هدف اصلی آن‌ها نجات ایران بود نه منافع شخصی. «محافظت از جان خود در برابر کشتار احتمالی مغولان» رد می‌شود زیرا انتخاب آنان مخاطره‌آمیز بود و صرفاً برای نجات جان نبود. «ترویج آیین بودایی و مسیحیت در میان مغولان» رد می‌شود چون آنان به دنبال ترویج فرهنگ ایرانی-اسلامی بودند، نه ادیان بیگانه. تلهٔ تستی این سؤال این است که دانش‌آموز فکر کند بزرگان فقط به فکر جان خود بودند در حالی که استراتژی «نفوذ از درون» را برای حفظ ایران دنبال می‌کردند.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان