جمعیت و منابع (هفتم)
این مبحث دو موضوعِ بههمپیوسته دارد: اول اینکه چند نفر و کجای ایران زندگی میکنند، و بعد اینکه دو منبعِ حیاتیِ این زندگی — آب و خاک — در چه وضعی هستند.
جمعیت و تغییراتِ آن
جمعیت: تعدادِ کلِ انسانهایی که در یک محدودهٔ جغرافیاییِ مشخص (شهر، استان، کشور) زندگی میکنند. جمعیتِ ایران بیش از ۸۰ میلیون نفر است و این عدد ایران را در میانِ کشورهای همسایه در رتبهٔ دوم پس از پاکستان قرار میدهد.
جمعیتِ هیچ کشوری ثابت نیست؛ دو عامل آن را تغییر میدهند: تولد (زاد و ولد) که به جمعیت اضافه میکند، و مرگومیر که از آن کم میکند. بر همین اساس دو حالت داریم:
- رشدِ مثبتِ جمعیت: تولد بیشتر از مرگومیر ← جمعیت افزایش مییابد.
- رشدِ منفیِ جمعیت: تولد کمتر از مرگومیر ← جمعیت کاهش مییابد.
رشدِ منفی چه مشکلی میسازد؟ ترکیبِ سنیِ جامعه بههم میریزد: جمعیتِ جوان کم و جمعیتِ سالمند زیاد میشود، کشور از نیرویِ کارِ فعال محروم میماند و رشدِ اقتصادی کند میشود — چون جوانان موتورِ اقتصاد، علم و پیشرفتاند. گروههای سنی اینطور تقسیم میشوند: کودکان، نوجوانان و جوانان (۱ تا ۲۵ سال)، بزرگسالان (۲۶ تا ۶۵ سال) و سالمندان (بیشتر از ۶۵ سال). در کشوری با رشدِ منفی گروهِ سوم بزرگتر و گروهِ اول کوچکتر میشود؛ یعنی بارِ اقتصادیِ بیشتر روی دوشِ عدهای کمتر. ایران با وسعتِ زیاد و منابعِ طبیعیِ فراوانش ظرفیتِ آن را دارد که جمعیتش تا دو برابر هم افزایش یابد، به شرطِ برنامهریزی و مدیریتِ درست.
سرشماری
سرشماری: فرایندِ جمعآوریِ اطلاعاتِ دقیق دربارهٔ جمعیتِ یک کشور — تعداد، سن، جنس، محلِ زندگی و مانندِ اینها. در ایران مرکزِ آمارِ ایران این کار را برعهده دارد و هر ۵ سال یک بار اطلاعات را جمعآوری و منتشر میکند.
تراکمِ جمعیت
تراکمِ جمعیت: نسبتِ جمعیتِ یک مکان به مساحتِ آن — یعنی بهازای هر کیلومترِ مربع چند نفر زندگی میکنند.
تراکمِ جمعیت = جمعیت (نفر) ÷ مساحت (کیلومترِ مربع)
دو نمونهٔ گویا: استانِ البرز با ۲٬۴۱۲٬۵۱۳ نفر جمعیت و ۵٬۱۲۵ کیلومترِ مربع مساحت، تراکمی حدودِ ۴۷۰ نفر در کیلومترِ مربع دارد؛ اما استانِ سیستان و بلوچستان با ۲٬۵۳۴٬۳۲۷ نفر — یعنی جمعیتی حتی بیشتر — بهخاطرِ مساحتِ ۱۸۱٬۷۸۵ کیلومترِ مربعی، تراکمش فقط حدودِ ۱۴ نفر در کیلومترِ مربع است. تراکمِ کلِ ایران در سالِ ۱۴۰۰ حدودِ ۵۲ نفر در کیلومترِ مربع بوده است.
مناطقِ کمتراکم: نواحیِ داخلی و بیابانی مثلِ دشتِ لوت و دشتِ کویر — بهدلیلِ کمبودِ بارندگی، آبوهوای گرم و خشک، خاکِ نامساعد و شور، و نبودِ آبِ کافی برای کشاورزی. با این حال مردمِ این مناطق با خلاقیت و سختکوشی در طولِ تاریخ سهمِ مهمی در تمدنِ ایران داشتهاند.
مناطقِ پرتراکم:
| ناحیه | دلیلِ تراکمِ بالا |
|---|---|
| منطقهٔ شهریِ تهران | پایتختبودن؛ تمرکزِ سازمانهای دولتی، دانشگاهها، بیمارستانها و صنایع |
| جلگههای کنارِ دریای خزر | بارانِ کافی، آبِ فراوان، هوای معتدل، خاکِ حاصلخیز |
| ناحیهٔ خوزستان | منابعِ نفت و گاز و فرصتهای شغلی |
| کوهپایههای البرز و زاگرس | خاکِ حاصلخیز، بارندگیِ کافی، امکانِ کشاورزی |
| دشتهای حاصلخیز | شرایطِ مساعدِ کشاورزی و آبِ کافی |
تراکمِ بیش از حد هم مشکلساز است: آلودگیِ هوا، ترافیکِ سنگین، آلودگیِ صوتی و هزینههای بالاترِ زندگی — که تهران نمونهٔ بارزِ آن است.
طبقِ سرشماریِ ۱۳۹۵ بیش از ۷۰٪ مردمِ ایران در شهر و کمتر از ۳۰٪ در روستا زندگی میکنند. ایران بیش از ۱۲۰۰ شهر دارد و پرجمعیتترینهایشان بهترتیب تهران، مشهد، کرج، اصفهان، تبریز، شیراز، اهواز و قم هستند.
آب — منبعی حیاتی و محدود
آبِ موردِ نیازِ انسان از دو منبع تأمین میشود: آبهای سطحی (رودها، دریاچهها، برکهها) و آبهای زیرزمینی (چاه، چشمه، قنات).
آب در طبیعت چرخهای مداوم دارد و هرگز از بین نمیرود، فقط شکل و جایش عوض میشود: تبخیر (آبِ دریاها و رودها با گرمای خورشید به بخار تبدیل میشود) ← تشکیلِ ابر (بخار بالا میرود، سرد میشود و به قطراتِ ریز تبدیل میشود) ← بارش (باران یا برف) ← جاریشدن روی زمین به سمتِ رودها و دریا، و نفوذ به زمین که آبهای زیرزمینی را تغذیه میکند.
چرا ایران کمآب است؟ با اینکه ایران به دریای خزر در شمال و خلیج فارس و دریای عمان در جنوب دسترسی دارد، آبِ هر دو شور است و مستقیماً قابلِ شرب نیست. از این گذشته، بخشِ بزرگی از کشور آبوهوای خشک و نیمهخشک دارد. میانگینِ بارشِ سالانهٔ ایران حدودِ ۲۳۰ میلیمتر است — کمتر از یکسومِ میانگینِ جهانی که حدودِ ۸۰۰ میلیمتر است. برای مقایسه: ترکیه ۵۰۰، پاکستان ۳۲۵ و افغانستان ۲۱۵ میلیمتر.
رودهای ایران اغلب از کوههای البرز و زاگرس سرچشمه میگیرند و چون از شیبهای تندِ کوهستانی جاری میشوند، قابلِ کشتیرانی نیستند — بهجز بخشی از رودِ کارون. سه حوضهٔ آبریز داریم: حوضهٔ دریای خزر، حوضهٔ خلیج فارس و دریای عمان، و حوضهٔ داخلی که رودهایش به دریاچهها و باتلاقهای داخلی میریزند و معمولاً فصلی هستند. رودِ دائمی تمامِ سال آب دارد؛ رودِ فصلی (موقت) فقط در فصلِ بارش یا ذوبِ برف.
ابتکاراتِ ایرانیان. قنات (کاریز) کانالی زیرزمینی است که با حفرِ چاههای متوالی، آبِ زیرزمینی را از مناطقِ مرتفع به زمینهای پست هدایت میکند — بدونِ هیچ پمپ یا انرژیِ مصنوعی. این اختراعِ ایرانیانِ باستان بیش از دو هزار سال قدمت دارد و بعدها به کشورهای دیگر منتقل شد؛ قناتِ باستانیِ گناباد از قدیمیترین و بزرگترین قناتهای جهان است. ایرانیان در دورهٔ ساسانیان در خوزستان سد هم ساختند و فنونِ آبیاریشان در آن روزگار شهرتِ جهانی داشت؛ امروز هم ایران از پیشرفتهترین کشورها در صنعتِ سدسازی است.
مصرفِ آب. میزانِ مجازِ مصرف برای هر نفر در شبانهروز ۱۵۰ لیتر است، اما میانگینِ واقعی در ایران ۲۵۰ تا ۳۰۰ لیتر — یعنی تقریباً دو برابر. فقط ۱۰ دقیقه دوشگرفتن حدودِ ۲۰۰ لیتر آب میبرد. راهکارها: بستنِ شیرِ آب هنگامِ مسواکزدن و ظرفشستن، کوتاهکردنِ زمانِ دوش، و تعمیرِ شیرهای چکهکن. برای جلوگیری از آلودگی هم: زباله در رودها نریزیم (از نظرِ اسلام آلودهکردنِ آب گناه است)، موادِ شویندهٔ شیمیایی کمتر مصرف کنیم، و از حفرِ چاههای غیرمجاز پرهیز کنیم.
خاک
بدونِ خاک هیچ گیاهی رشد نمیکند، و بدونِ گیاه نه غذایی برای انسان هست و نه علوفهای برای دام. خاک در کشاورزی، دامپروری، جنگلکاری، مصالحِ ساختمانی (آجر، سفال، کاشی) و صنعت به کار میآید.
خاک لایهٔ نازکی از پوستهٔ زمین است که طیِ زمانی بسیار طولانی از سه عامل شکل میگیرد: سنگها (تجزیه و خردشدنشان)، آبوهوا (باد، باران و یخزدگی که سنگ را به ذراتِ ریز تبدیل میکنند) و موجوداتِ زنده (گیاهان، حشرات و باکتریها که مادهٔ آلی به خاک میافزایند).
- گیاخاک (هوموس): باقیماندهٔ پوسیدهٔ گیاهان و اجسادِ جانوران در خاک که موجبِ حاصلخیزی میشود؛ خاکِ دارای گیاخاک رنگِ تیرهتری دارد.
- خاکِ زراعی: خاکی که توانایی پرورشِ گیاهان را داشته باشد.
نکتهٔ کلیدی: برای تشکیلِ فقط یک سانتیمتر خاکِ زراعی صدها سال زمان لازم است — اما میشود آن را در مدتی کوتاه نابود کرد.
در ایران خاکهای حاصلخیز در جلگهها، اطرافِ رودها و برخی کوهپایهها هستند؛ خاکهای نامناسب در مناطقِ مرکزی، شرقی و جنوبی — بهدلیلِ نمک یا آهکِ زیاد، کمبودِ بارندگی، گرمای زیاد و گیاخاکِ بسیار کم.
عواملِ ازبینرفتنِ خاک: کشتِ مداوم بدونِ استراحتِ زمین (تخلیهٔ موادِ غذاییِ خاک)، قطعِ درختان و بوتهها (خاکِ بیمحافظ را باد و باران میشویند)، مصرفِ بیرویهٔ کودِ شیمیایی (ازبینرفتنِ ترکیبِ طبیعی و موجوداتِ مفید)، ساختوساز روی زمینهای زراعی، و دفنِ زباله. فرسایشِ خاک یعنی شستهشدن یا ازبینرفتنِ خاک در اثرِ باد، باران یا دخالتِ انسان.
مسئولیتِ رسمیِ حفاظت از خاک در ایران با سازمانِ جنگلها، مراتع و آبخیزداری است. آبخیزداری یعنی مجموعهای از اقدامات برای تقویتِ پوششِ گیاهی، جلوگیری از فرسایشِ خاک و کاهشِ زیانِ سیل در مناطقِ سیلخیز. اما این کار فقط وظیفهٔ یک سازمان نیست: نکاشتنِ یک محصولِ پیدرپی در یک زمین، استفاده از کودِ طبیعی بهجای شیمیایی، و حفظِ درختان و پوششِ گیاهی، کارِ همهٔ ماست.
تلههای رایج
۱. «رشدِ منفی یعنی جمعیتِ کشور کم است» — نه؛ فقط یعنی در یک بازه، مرگومیر از تولد بیشتر بوده. ژاپن با رشدِ منفی هنوز بیش از ۱۲۰ میلیون نفر جمعیت دارد.
۲. «جمعیتِ زیاد یعنی تراکمِ بالا» — نه؛ تراکم به مساحت هم بستگی دارد. سیستان و بلوچستان جمعیتش از البرز بیشتر است اما تراکمش بهمراتب کمتر.
۳. «سرشماری فقط شمردنِ تعدادِ نفرات است» — نه؛ سن، جنس و محلِ زندگی را هم ثبت میکند.
۴. «ایران چون به دریا دسترسی دارد کمآب نیست» — نه؛ آبِ این دریاها شور است و کمبودِ آبِ ایران بیشتر از کمیِ بارش و اقلیمِ خشک میآید.
۵. «رودِ فصلی یعنی رودی کوچک» — نه؛ فصلی فقط یعنی تمامِ سال آب ندارد؛ اندازهٔ رود ربطی به این ندارد.
یک نمونه سؤال با پاسخ
سؤال: دو منطقهٔ فرضی را در نظر بگیرید: منطقهٔ ۱ با جمعیتِ ۶۰۰٬۰۰۰ نفر و مساحتِ ۲۰۰ کیلومترِ مربع، و منطقهٔ ۲ با جمعیتِ ۶۰۰٬۰۰۰ نفر و مساحتِ ۶۰٬۰۰۰ کیلومترِ مربع.
الف) با اینکه جمعیتشان برابر است، چرا نمیتوان گفت این دو از نظرِ جغرافیای جمعیتی یکساناند؟
ب) تراکمِ هرکدام را حساب کنید و بگویید کدام شبیهِ تهران و کدام شبیهِ مناطقِ کویریِ مرکزِ ایران است.
پاسخ: الف) چون جمعیتِ برابر به معنای تراکمِ برابر نیست؛ تراکم به مساحت هم بستگی دارد و مساحتِ این دو بسیار متفاوت است. ب) منطقهٔ ۱: ۶۰۰٬۰۰۰ ÷ ۲۰۰ = ۳٬۰۰۰ نفر در کیلومترِ مربع — تراکمِ بسیار بالا، شبیهِ یک منطقهٔ شهریِ متراکم مثلِ تهران. منطقهٔ ۲: ۶۰۰٬۰۰۰ ÷ ۶۰٬۰۰۰ = ۱۰ نفر در کیلومترِ مربع — تراکمِ بسیار پایین، شبیهِ دشتِ کویر یا دشتِ لوت.
فراتر از کتاب
هرمِ سنی. جغرافیدانان ترکیبِ سنیِ جمعیت را با نموداری به نامِ «هرمِ سنی» نشان میدهند: محورِ عمودی گروههای سنی و محورِ افقی تعدادِ افرادِ هر گروه. کشوری جوان با رشدِ مثبت، هرمی با قاعدهٔ پهن و نوکِ باریک دارد؛ کشوری با رشدِ منفی شکلی شبیهِ ستون یا حتی هرمِ واژگون پیدا میکند.