شکل گیری امپراتوری های بزرگ در ایران باستان (هفتم)
این مبحث دو بخش دارد: اول اینکه آریاییها چه کسانی بودند و چه سلسلههایی در ایران باستان یکی پس از دیگری روی کار آمدند، و دوم اینکه این حکومتها کشور را چگونه اداره میکردند.
آریاییها و سه قوم بزرگ
حدود چهار هزار سال پیش، مردمانی کوچنشین که خود را «آریایی» مینامیدند از مناطق شمال دریای خزر کمکم به سمت جنوب کوچ کردند و در فلات ایران ساکن شدند. سه قوم بزرگ آریایی در ایران: مادها در شمال غرب و غرب، پارتها در شمال شرق و پارسها در جنوب (منطقهٔ فارس).
سلسله: زنجیرهای از پادشاهان که از یک خانداناند و یکی پس از دیگری حکومت میکنند.
مادها؛ نخستین حکومت آریایی ایران
قبایل ماد پراکنده بودند، قدرت نظامی کافی نداشتند و همسایگان قدرتمندی مثل آشوریان پیوسته به آنها حمله میکردند و اموالشان را غارت میبردند. در یکی از این قبایل، مردی به نام دیاکو بهخاطر خوشرفتاری و عدالتخواهی میان همهٔ قبایل محبوب بود و سران قبایل او را به فرمانروایی برگزیدند. دیاکو بر فراز تپهای در هگمتانه (همدان امروزی) قلعهای ساخت، آنجا را پایتخت کرد، قبایل پراکندهٔ ماد را متحد کرد و دولت نیرومند ماد را پایه گذاشت. درس این ماجرا ساده است: پراکندگی یعنی ضعف و اتحاد یعنی قدرت.
هخامنشیان؛ نخستین امپراتوری جهانی
رئیس یکی از قبایل مهم پارس هخامنش نام داشت و کوروش از نوادگان او بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشیان است. کوروش آخرین پادشاه ماد را شکست داد و حکومت ماد را سرنگون کرد، بابل (عراق امروزی) و لیدی (ترکیهٔ امروزی) را گرفت و قلمرو ایران را از خلیج فارس تا دریای مدیترانه گسترش داد.
کوروش سندی به نام منشور کوروش صادر کرد؛ در آن به آزادی مردم سرزمینهای فتحشده احترام گذاشته شد و کسی مجبور به ترک دین و آداب خود نشد. این سند اکنون در موزهٔ لندن نگهداری میشود و برخی پژوهشگران آن را نخستین اعلامیهٔ حقوق بشر در تاریخ میدانند.
معروفترین پادشاه پس از کوروش داریوش بزرگ است. پس از مرگ کوروش در بسیاری از نقاط قلمرو شورش و نابسامانی پیش آمده بود؛ داریوش با عزم و اراده همهٔ شورشها را سرکوب کرد و حکومت را دوباره نیرومند ساخت. او دستور داد نقش برجستهای در دامنهٔ کوه بیستون نزدیک کرمانشاه حجاری کنند تا پیروزیهایش ثبت شود؛ در این کتیبه از ۲۳ ایالت زیر فرمانش نام برده شده است، از جمله پارس، خوزستان، بابل، مصر، عربستان و ارمنستان. چون قلمرو هخامنشیان بیشتر کشورهای مهم آن روزگار را دربر میگرفت، آنان را نخستین امپراتوری جهانی میدانند.
سلوکیان؛ حکومتی بیگانه
در دورهٔ هخامنشیان جنگهای متعددی میان ایران و یونان رخ داد و در یکی از آنها سپاه هخامنشی مدتی آتن را تصرف کرد. وقتی حکومت هخامنشی رو به ضعف رفت، اسکندر مقدونی یونانیان را به انتقامجویی از ایران فراخواند، در چند جنگ سپاه هخامنشی را شکست داد، ایران را گرفت و تختجمشید و بسیاری از شهرها را به آتش کشید؛ او مصر و بخشهایی از هندوستان را هم تصرف کرد و در جوانی بر اثر بیماری درگذشت.
پس از مرگ اسکندر، قلمرو پهناورش میان سردارانش تقسیم شد و ایران به سلوکوس رسید که سلسلهٔ سلوکیان را بنیان گذاشت. ایرانیان این حکومت را نپذیرفتند، چون سلوکیان یونانی و بیگانه بودند، آداب و زبان و دینشان با ایرانیان تفاوت داشت و ایرانیان به استقلال و هویت خود پایبند بودند.
اشکانیان؛ بیرون راندن بیگانگان
پارتها به رهبری فردی ملقب به اشک (ارشک) پارتیان و دیگر اقوام ایرانی را متحد کردند، از اختلافهای داخلی سلوکیان بهره بردند و بخشهایی از ایران را آزاد کردند. چون لقب شاهان این سلسله «اشک» بود، به اشکانیان مشهور شدند. جانشینان اشک مبارزه را ادامه دادند تا در زمان مهرداد دوم حکومت اشکانی به امپراتوری قدرتمندی تبدیل شد. مهمترین دستاورد اشکانیان این بود که چند قرن در برابر امپراتوری روم ایستادند و نگذاشتند بار دیگر بیگانگان بر ایران مسلط شوند.
ساسانیان؛ آخرین حکومت ایران باستان
اردشیر بابکان از خاندان ساسان علیه اشکانیان قیام کرد و سلسلهٔ ساسانی را بنیان گذاشت. یکی از مهمترین پادشاهان این سلسله شاپور اول است؛ در دورهٔ او وسعت قلمرو ایران بسیار زیاد شد و والریانوس امپراتور روم را در جنگ شکست داد و به اسارت گرفت — این رویداد در نقش رستم در استان فارس روی سنگ حجاری شده است. سرانجام با حملهٔ مسلمانان و شکستهای پیدرپی سپاه ساسانی، آخرین پادشاه یعنی یزدگرد سوم به دست آسیابانی ایرانی کشته شد و این سلسله در سال ۶۵۱ میلادی پایان یافت.
ترتیب سلسلهها را بهخاطر بسپار: ماد ← هخامنشی ← سلوکی ← اشکانی ← ساسانی ← دورهٔ اسلامی.
تقویم: «م» یعنی میلادی (پس از تولد حضرت عیسی)، «ق.م» یعنی قبل از میلاد که بهصورت معکوس شمرده میشود، و تقویم هجری از هجرت پیامبر اکرم (ص) از مکه به مدینه آغاز میشود. مثال: ۸۰۰ ق.م یعنی هشتصد سال پیش از تولد حضرت مسیح.
حکومت چگونه اداره میشد؟
در جهان باستان رایجترین شکل حکومت پادشاهی بود و ایران هم از این قاعده جدا نبود. شاه بر همهٔ امور اداری، نظامی و مذهبی فرمان میراند، حکومت معمولاً از پدر به پسر میرسید، شاه در حضور بزرگان تاج میگذاشت، دستورش قانون بود و روی نامهها و فرمانهای مهم مُهر سلطنتی زده میشد. مردم هیچ حق دخالتی در امور کشور نداشتند.
شاهان خود را برگزیدهٔ آسمان و نمایندهٔ اهورامزدا میدانستند؛ در کتیبهٔ بیستون آمده است: «داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا من شاه هستم. اهورامزدا شاهی را به من عطا فرمود.» اما این قدرت کاملاً بیحدومرز نبود: اگر شاه از مسیر قانون و عدالت منحرف میشد، بزرگان و موبدان (روحانیون زرتشتی) میتوانستند او را عزل کنند. اهورامزدا خدای یگانه در دین زرتشتی است؛ «اهورا» یعنی آفریننده و «مزدا» یعنی دانا و آگاه.
مقامهای حکومتی: وزیر بزرگ مهمترین مقام پس از شاه و مسئول کارهای اداری کشور بود؛ رئیس دربار کاخ شاهی، مراسم، انبار و توزیع جیرهٔ کارکنان را اداره میکرد؛ منشیان و دبیران کارهای اداری و مالی و نوشتن نامهها را انجام میدادند و چون قلمرو ایران مردمانی با زبانهای گوناگون داشت، اغلب چند زبان میدانستند (مُهر سلطنتی داریوش نام او را به سه خط ایلامی، پارسی و بابلی دارد). مأموران مخفی که «چشم و گوش شاه» نامیده میشدند، برای نخستین بار در دورهٔ داریوش به کار گرفته شدند و خبر شورشها، فساد مقامات و وضع ایالتها را به شاه میرساندند.
تقسیمات کشوری: ایرانیان از نخستین ملتهایی بودند که سرزمین را به بخشهای اداری تقسیم کردند. داریوش کشور را به ۲۳ ایالت تقسیم کرد و فرماندار هر ایالت شهربان نام داشت که معمولاً از مقامهای حکومتی یا خانوادهٔ شاه بود و مستقیم از پایتخت دستور میگرفت.
پایتختها: مادها هگمتانه (همدان)؛ هخامنشیان شوش (زمستانی)، همدان (تابستانی)، تختجمشید و بابل؛ اشکانیان تیسفون و صددروازه (دامغان)؛ ساسانیان گور (فیروزآباد) و تیسفون.
ویژگی خاص اشکانیان: خاندانهای محلی نفوذ و قدرت زیادی داشتند و شاهان ناچار بودند با آنها مشورت کنند. سه مجلس وجود داشت: مجلس شاهی، مجلس بزرگان و مجلس مهستان. این ساختار مشورتیتر بود، اما دموکراسی نبود، چون مردم عادی در آن نقشی نداشتند.
سپاه و ابتکارهای نظامی
موقعیت جغرافیایی ایران آن را همیشه در معرض تهدید قرار میداد: از غرب یونان و روم و از شرق اقوام بیابانگرد. سپاه از پیادهنظام و سوارهنظام تشکیل میشد. در دورهٔ ساسانیان سوارهٔ زرهپوش بخش اصلی سپاه بود و اشکانیان به مهارت فوقالعاده در سوارکاری و تیراندازی شهرت داشتند.
- سپاه جاویدان (ابتکار داریوش): دقیقاً ۱۰٬۰۰۰ نفر که به گروههای ۱۰ نفره تقسیم میشدند. «جاویدان» نامیده شد چون بهمحض کشتهشدن هر سرباز، یک نفر ذخیره جایش را میگرفت و تعداد هرگز کم نمیشد.
- ارابهٔ داسدار: ارابهای با تیغههای داسمانند در دو طرف که هنگام حرکت هر چیزی را سر راه خود میدرید.
- برجهای متحرک چوبی (ابتکار کوروش): برجهای بلند چرخدار که کمانداران درونشان مینشستند و از ارتفاع به دشمن تیر میزدند.
- نیروی دریایی: کشتیهای ایرانی از خلیج فارس تا دریای مدیترانه در رفتوآمد بودند.
زندگی شاهان بسیار پرخرج بود؛ گاهی صدها خدمه در کاخ کار میکردند و هزینهها از مالیات مردم تأمین میشد. بیشتر شاهان به ثروتاندوزی مشغول بودند نه رفاه مردم، به سخن پیامبران الهی توجه نمیکردند و مستبدانه حکومت میکردند؛ بهندرت شاهی پیدا میشد که با عدالت رفتار کند.
اشتباههای رایج
- نخستین حکومت آریایی ایران هخامنشیان نبود؛ مادها زودتر به قدرت رسیدند.
- اسکندر خودش سالها بر ایران حکومت نکرد؛ او جوان درگذشت و قلمرویش میان سردارانش تقسیم شد.
- از میان سلسلههای پس از هخامنشیان، فقط سلوکیان بیگانه بودند؛ اشکانیان و ساسانیان ایرانی بودند.
- در تاریخهای «ق.م» هرچه عدد بزرگتر باشد، رویداد قدیمیتر است — برعکس تاریخ میلادی.
نمونه سؤال
سؤال ۱: بنیانگذار سلسلهٔ ماد چه کسی بود و پایتخت این سلسله کجا قرار داشت؟
پاسخ: بنیانگذار سلسلهٔ ماد دیاکو بود. او با اتحاد قبایل پراکندهٔ ماد دولت ماد را تشکیل داد و پایتخت آن را هگمتانه (همدان امروزی) قرار داد.
سؤال ۲: اگر بپذیریم هخامنشیان در سال ۵۵۰ ق.م به دست کوروش تأسیس شدند و در سال ۳۳۰ ق.م با حملهٔ اسکندر سرنگون شدند، این امپراتوری چند سال دوام آورد؟
پاسخ: در تاریخهای ق.م، برخلاف میلادی، عدد بزرگتر یعنی رویداد قدیمیتر. پس برای بهدستآوردن طول دوره، عدد بزرگتر را از عدد کوچکتر کم میکنیم: ۵۵۰ − ۳۳۰ = ۲۲۰. امپراتوری هخامنشی حدود ۲۲۰ سال دوام آورد.