پرش به محتوای اصلی

02_درس دوم (عربی 3)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

درس دوم عربی ۳ انسانی، از یک سو داستان زندگی آلفرد نوبل را روایت می‌کند — کاشف دینامیت که سرانجام ثروتش را وقف جایزه‌ای برای خدمت به بشریت کرد — و از سوی دیگر، قاعدهٔ حال (قید حالت) را با نمونه‌های فراوان از همین متن آموزش می‌دهد.

آیه و حدیث آغازین درس

درس با این آیه از سوره کهف باز می‌شود:

﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا﴾ الکهف:30

ترجمه: بی‌گمان کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، ما پاداش کسی را که نیکوکاری کرده تباه نمی‌کنیم.

و حدیثی از امام علی (ع):

«أَعْقَلُ النَّاسِ نَظَرُهُمْ فِي الْعَوَاقِبِ»

ترجمه: خردمندترین مردم، تیزبین‌ترین‌شان در فرجام کارهاست — یعنی انسان عاقل همیشه به نتیجهٔ کارهایش فکر می‌کند.

نکتهٔ دستوری ظریفی که همین حدیث یادآوری می‌کند: نَظَرُهُمْ\text{نَظَرُهُمْ} در اینجا مبتدای خبر برای أَعْقَلُ\text{أَعْقَلُ} است، نه حال — نمونه‌ای از جایی که ظاهر جمله می‌تواند دانش‌آموز را به اشتباه بیندازد، در حالی که تشخیص درست نیازمند شناخت ساختار کامل جمله است.


متن اصلی: داستان آلفرد نوبل

درس اصلی، روایتی است از زندگی آلفرد نوبل، دانشمند سوئدی، که هفت بند دارد و هرکدام با ترجمهٔ دقیق و نکات صرفی-نحوی همراه شده‌اند. خلاصهٔ ماجرا:

فِي عَامِ أَلْفٍ وَ ثَمَانِمِئَةٍ وَ ثَلَاثَةٍ وَ ثَلَاثِينَ وُلِدَ فِي مَمْلَكَةِ السُّوَيْدِ صَبِيٌّ يُسَمَّى «أَلْفِرِد نُوبِل»\text{فِي عَامِ أَلْفٍ وَ ثَمَانِمِئَةٍ وَ ثَلَاثَةٍ وَ ثَلَاثِينَ وُلِدَ فِي مَمْلَكَةِ السُّوَيْدِ صَبِيٌّ يُسَمَّى «أَلْفِرِد نُوبِل»}

ترجمه: در سال ۱۸۳۳ میلادی در پادشاهی سوئد پسری به نام «آلفرد نوبل» متولد شد.

پدرش کارخانه‌ای برای ساخت مادهٔ «نیتروگلیسیرین» — مایعی که با کمترین حرارتی منفجر می‌شود — داشت. آلفرد از کودکی روی این ماده کار کرد تا از انفجار ناخواسته‌اش جلوگیری کند. آزمایشگاه کوچکی ساخت، اما در حادثه‌ای آزمایشگاه منفجر شد و برادر کوچکش کشته شد. این حادثه عزم او را نشکست؛ او با پشتکار ادامه داد تا «دینامیت» را اختراع کرد — ماده‌ای که جز با ارادهٔ انسان منفجر نمی‌شود.

بَنَى مُخْتَبَرًا صَغِيرًا لِيُجْرِيَ فِيهِ تَجَارِبَهُ، وَلَكِنْ مَعَ الْأَسَفِ انْفَجَرَ الْمُخْتَبَرُ\text{بَنَى مُخْتَبَرًا صَغِيرًا لِيُجْرِيَ فِيهِ تَجَارِبَهُ، وَلَكِنْ مَعَ الْأَسَفِ انْفَجَرَ الْمُخْتَبَرُ}

ترجمه: آزمایشگاه کوچکی ساخت تا در آن آزمایش کند، ولی متأسفانه آزمایشگاه منفجر شد.

هَذِهِ الْحَادِثَةُ لَمْ تُضْعِفْ عَزْمَهُ، فَقَدْ وَاصَلَ عَمَلَهُ دَؤُوبًا، حَتَّى اسْتَطَاعَ أَنْ يَخْتَرِعَ مَادَّةَ «الدِّينَامِيت» الَّتِي لَا تَنْفَجِرُ إِلَّا بِإِرَادَةِ الْإِنْسَانِ\text{هَذِهِ الْحَادِثَةُ لَمْ تُضْعِفْ عَزْمَهُ، فَقَدْ وَاصَلَ عَمَلَهُ دَؤُوبًا، حَتَّى اسْتَطَاعَ أَنْ يَخْتَرِعَ مَادَّةَ «الدِّينَامِيت» الَّتِي لَا تَنْفَجِرُ إِلَّا بِإِرَادَةِ الْإِنْسَانِ}

ترجمه: این حادثه عزمش را ضعیف نکرد، پس کارش را با پشتکار ادامه داد تا توانست ماده «دینامیت» را اختراع کند که جز به ارادهٔ انسان منفجر نمی‌شود.

پس از اختراع دینامیت، رؤسای شرکت‌های ساختمانی، معادن و نیروهای مسلح مشتاق خرید آن شدند و دینامیت در سراسر جهان گسترش یافت. نوبل ده‌ها کارخانه در بیست کشور ساخت و یکی از ثروتمندترین افراد جهان شد. دینامیت کارهای بشر را در حفر تونل، شکافتن کانال، ساخت راه‌ها، حفر معادن و تبدیل کوه‌ها و تپه‌ها به دشت‌های قابل کشت آسان کرد — از جمله در حفاری کانال پاناما، جایی که چهل تُن از این ماده به کار رفت. اما همین اختراع هم‌زمان ابزار جنگ و کشتار هم شد؛ جنگ‌ها افزایش یافت و ابزارهای کشتن و تخریب با این ماده بیشتر شد، با اینکه هدف نوبل از اختراعش کمک به انسان در آبادانی و ساختمان‌سازی بود:

وَ إِنْ كَانَ غَرَضُهُ مِنِ اخْتِرَاعِهِ مُسَاعَدَةَ الْإِنْسَانِ فِي مَجَالِ الْإِعْمَارِ وَ الْبِنَاءِ\text{وَ إِنْ كَانَ غَرَضُهُ مِنِ اخْتِرَاعِهِ مُسَاعَدَةَ الْإِنْسَانِ فِي مَجَالِ الْإِعْمَارِ وَ الْبِنَاءِ}

ترجمه: گرچه هدفش از اختراعش کمک به انسان در زمینهٔ آبادانی و ساختمان‌سازی بود.

نقطهٔ تحول داستان، خبر اشتباه یک روزنامهٔ فرانسوی بود که هنگام مرگ برادر دیگرش، به‌اشتباه نوشت خودِ آلفرد «تاجر مرگ» مرده است — کسی که «از طریق ایجاد راه‌هایی برای کشتن بیشتر مردم» ثروتمند شده بود. نوبل از این عنوان احساس گناه و ناامیدی کرد، غمگین ماند و ترسید مردم پس از مرگش او را به بدی یاد کنند. برای اصلاح این تصویر، مؤسسه‌ای برای اهدای جوایز ساخت که امروز با نام «جایزهٔ نوبل» می‌شناسیم و ثروتش را برای خرید جوایز طلایی اختصاص داد — جایزه‌ای که هرساله به بهترین دانشمندان، ادیبان و متفکرانی داده می‌شود که به انسانیت خدمت کرده‌اند. به این ترتیب، تصویر نوبل در اذهان مردم به مردی دوستدار خیر و صلح تبدیل شد.

هَذِهِ الْجَائِزَةُ تُعْطَى سَنَوِيًّا لِأَفْضَلِ الْعُلَمَاءِ وَ الْأُدَبَاءِ وَ الْمُفَكِّرِينَ فِي الْعَالَمِ\text{هَذِهِ الْجَائِزَةُ تُعْطَى سَنَوِيًّا لِأَفْضَلِ الْعُلَمَاءِ وَ الْأُدَبَاءِ وَ الْمُفَكِّرِينَ فِي الْعَالَمِ}

ترجمه: این جایزه سالانه به بهترین دانشمندان و ادیبان و متفکران جهان داده می‌شود.


واژگان کلیدی درس

درسنامه، واژگان را به چهار گروه موضوعی دسته‌بندی کرده است: اختراع و علم، جنگ و صلح، ساخت و عمران، و احساسات و حالات. نمونه‌ای از هرکدام:

کلمه ریشه ترجمه
اِخْتَرَعَ\text{اِخْتَرَعَ} خ-ر-ع اختراع کرد
مُخْتَبَر\text{مُخْتَبَر} خ-ب-ر آزمایشگاه
مَادَّة\text{مَادَّة} (جمع: مَوَادّ\text{مَوَادّ}) م-د-د ماده
مَصْنَع\text{مَصْنَع} (جمع: مَصَانِع\text{مَصَانِع}) ص-ن-ع کارخانه
الْحَرْب\text{الْحَرْب} (جمع: الْحُرُوب\text{الْحُرُوب}) ح-ر-ب جنگ
السَّلَام\text{السَّلَام} س-ل-م صلح
الِانْفِجَار\text{الِانْفِجَار} ف-ج-ر انفجار
مُسَلَّح\text{مُسَلَّح} (جمع: مُسَلَّحُون\text{مُسَلَّحُون}) س-ل-ح مسلح
الْإِعْمَار\text{الْإِعْمَار} ع-م-ر آبادانی، عمران
نَفَق\text{نَفَق} (جمع: أَنْفَاق\text{أَنْفَاق}) ن-ف-ق تونل
مَنْجَم\text{مَنْجَم} (جمع: مَنَاجِم\text{مَنَاجِم}) ن-ج-م معدن
حَزِين\text{حَزِين} ح-ز-ن غمگین (متضاد: فَرِح، مَسْرُور\text{فَرِح، مَسْرُور})
الذَّنْب\text{الذَّنْب} ذ-ن-ب گناه
خَيْبَة الْأَمَل\text{خَيْبَة الْأَمَل} خ-ي-ب ناامیدی
مُجِدّ\text{مُجِدّ} ج-د-د تلاشگر
دَؤُوب\text{دَؤُوب} د-أ-ب با پشتکار
مَمْلَكَة\text{مَمْلَكَة} (جمع: مَمَالِك\text{مَمَالِك}) م-ل-ك پادشاهی
شَهِير\text{شَهِير} ش-ه-ر مشهور

و چند ترکیب و عبارت کاربردی که در متن تکرار شده‌اند: مَعَ الْأَسَفِ\text{مَعَ الْأَسَفِ} (متأسفانه)، بِوَاسِطَةِ\text{بِوَاسِطَةِ} (به‌وسیلهٔ)، مِنْ خِلَالِ\text{مِنْ خِلَالِ} (از طریق)، أَقْبَلَ عَلَى\text{أَقْبَلَ عَلَى} (به... روی آورد)، قَامَ بِـ\text{قَامَ بِـ} (انجام داد)، و وَ إِنْ كَانَ\text{وَ إِنْ كَانَ} (گرچه، برای بیان تضاد).


قاعدهٔ دستوری: حال (قید حالت)

حال اسمی است نکره و منصوب که حالت فاعل یا مفعول‌به را هنگام وقوع فعل نشان می‌دهد — به زبان ساده، می‌گوید فاعل یا مفعول چطور بود وقتی فعل رخ داد. سؤالش «کَيْفَ» (چطور؟) است.

ویژگی‌ها: حال همیشه نکره و منصوب است (تنوین فتح می‌گیرد) و معمولاً در انتهای جمله می‌آید. کسی که حال برایش آمده «صاحبِ حال» نام دارد و معمولاً معرفه است.

سه نوع حال

۱. حال مفرد — یک کلمه است:
وَاصَلَ عَمَلَهُ دَؤُوبًا\text{وَاصَلَ عَمَلَهُ دَؤُوبًا} (کارش را با پشتکار ادامه داد) — در اینجا دَؤُوبًا\text{دَؤُوبًا} حال است.

۲. حال جمله اسمیه — با «واو حالیه» + مبتدا و خبر می‌آید و «در حالی که» ترجمه می‌شود:
أَقْبَلَ عَلَى شِرَائِهِ ... وَ هُمْ مُشْتَاقُونَ\text{أَقْبَلَ عَلَى شِرَائِهِ ... وَ هُمْ مُشْتَاقُونَ} (به خریدش روی آوردند در حالی که مشتاق بودند).

۳. حال جمله فعلیه — با واو حالیه + فعل و فاعل می‌آید:
جَاءَ الطَّالِبُ وَ يَحْمِلُ كِتَابَهُ\text{جَاءَ الطَّالِبُ وَ يَحْمِلُ كِتَابَهُ} (دانش‌آموز در حالی که کتابش را حمل می‌کرد، آمد).

نکتهٔ مطابقت: حال مفرد باید با صاحب حال از نظر جنس و عدد مطابقت داشته باشد:

جَاءَ الطَّالِبُ مَسْرُورًا    جَاءَتِ الطَّالِبَةُ مَسْرُورَةً    جَاءَ الطُّلَّابُ مَسْرُورِينَ\text{جَاءَ الطَّالِبُ مَسْرُورًا} \;\; \text{جَاءَتِ الطَّالِبَةُ مَسْرُورَةً} \;\; \text{جَاءَ الطُّلَّابُ مَسْرُورِينَ}

(دانش‌آموز/دانش‌آموز دختر/دانش‌آموزان شاد آمد/آمدند)

حال یا صفت؟ نکتهٔ پرتکرار کنکور

تفاوت اصلی در نوع صاحبش است: اگر صاحبِ حال معرفه باشد و کلمهٔ بعدی نکرهٔ منصوب، آن کلمه حال است؛ اگر موصوف نکره باشد و کلمهٔ بعدی هم‌اعراب با آن بیاید، صفت (نعت) است.

مقایسه: رَأَيْتُ الْوَلَدَ مَسْرُورًا\text{رَأَيْتُ الْوَلَدَ مَسْرُورًا} (حال — دیدم پسر را در حالی که شاد بود) در برابر رَأَيْتُ وَلَدًا مَسْرُورًا\text{رَأَيْتُ وَلَدًا مَسْرُورًا} (صفت — پسری شاد را دیدم).

حال معمولاً بعد از افعال ناقصه‌ای مثل كَانَ، أَصْبَحَ، بَقِيَ، أَمْسَى\text{كَانَ، أَصْبَحَ، بَقِيَ، أَمْسَى} هم می‌آید؛ مثلاً بَقِيَ حَزِينًا\text{بَقِيَ حَزِينًا} (غمگین ماند) یا أَصْبَحَ غَنِيًّا\text{أَصْبَحَ غَنِيًّا} (ثروتمند شد) — با این تفاوت ظریف که در این ساختار، کلمهٔ بعد از فعل ناقص از نظر نحوی «خبر» نام دارد، هرچند از نظر معنایی مثل حال عمل می‌کند.


نکته‌ای دربارهٔ باب‌های صرفی درس

در متن، افعال متعددی از باب‌های مختلف به کار رفته‌اند که هرکدام معنای خاص خود را دارند:

باب معنا نمونه از متن
انفعال (اِنْفَعَلَ\text{اِنْفَعَلَ}) مجهول، اثرپذیری (معمولاً بدون فاعل آشکار) اِنْفَجَرَ\text{اِنْفَجَرَ}، اِنْهَدَمَ\text{اِنْهَدَمَ}، اِنْتَشَرَ\text{اِنْتَشَرَ}
استفعال (اِسْتَفْعَلَ\text{اِسْتَفْعَلَ}) طلب کردن، توانایی اِسْتَطَاعَ\text{اِسْتَطَاعَ}، اِسْتَفَادَ\text{اِسْتَفَادَ}
افتعال (اِفْتَعَلَ\text{اِفْتَعَلَ}) کوشش، اجتهاد اِخْتَرَعَ\text{اِخْتَرَعَ}، اِزْدَادَ\text{اِزْدَادَ}، اِهْتَمَّ\text{اِهْتَمَّ}
افعال (أَفْعَلَ\text{أَفْعَلَ}) متعدی کردن، باعث شدن أَقَامَ\text{أَقَامَ}، أَقْبَلَ\text{أَقْبَلَ}، أَضْعَفَ\text{أَضْعَفَ}
تفعیل (فَعَّلَ\text{فَعَّلَ}) تکرار، شدت، متعدی کردن سَهَّلَ\text{سَهَّلَ}، صَحَّحَ\text{صَحَّحَ}، سَمَّى\text{سَمَّى}
مفاعله (فَاعَلَ\text{فَاعَلَ}) مشارکت، تبادل وَاصَلَ\text{وَاصَلَ}، سَاعَدَ\text{سَاعَدَ}

نکتهٔ صرفی جالب دیگر دربارهٔ خودِ فعل وُلِدَ\text{وُلِدَ} (متولد شد) است: این فعل ماضی مجهول است (از وَلَدَ\text{وَلَدَ}) — حرف اول آن مضموم و حرف پیش از آخر مکسور است، الگویی که در فعل تُعْطَى\text{تُعْطَى} (داده می‌شود) هم در پایان درس تکرار می‌شود؛ و كَانَ ... قَدْ أَقَامَ\text{كَانَ ... قَدْ أَقَامَ} نمونه‌ای از ماضی بعید است (قَدْ\text{قَدْ} + ماضی = تأکید بر انجام کامل فعل در گذشتهٔ دورتر).

صرف کامل صیغه‌های هر باب، جدول‌های تمرینی تشخیص حال-از-صفت، و آزمون‌های تحلیل دستوری جمله‌به‌جمله که در ادامهٔ درس آمده، بخشی از محتوای کامل این درسنامه در QuizCenter است.


دو نکتهٔ نحوی تکمیلی

لام تعلیل: حرف لِـ\text{لِـ} و شکل بلندترش لِكَيْ\text{لِكَيْ} به معنای «تا، برای اینکه» می‌آیند و فعل مضارع بعد از خود را منصوب می‌کنند — دقیقاً همان کاری که در لِيَمْنَعَ انْفِجَارَهَا\text{لِيَمْنَعَ انْفِجَارَهَا} (تا از انفجارش جلوگیری کند) و لِكَيْ يُصَحِّحَ خَطَأَهُ\text{لِكَيْ يُصَحِّحَ خَطَأَهُ} (تا خطایش را اصلاح کند) رخ داده است. بین این دو تفاوت معنایی نیست.

واو حالیه در برابر واو عطف: واو حالیه، برخلاف واو عطف که دو جمله یا کلمهٔ هم‌رتبه را به هم وصل می‌کند، همیشه پیش از جمله‌ای می‌آید که وضعیت هم‌زمان با فعل اصلی را نشان می‌دهد و «در حالی که» ترجمه می‌شود — مثل وَ هُمْ مُشْتَاقُونَ\text{وَ هُمْ مُشْتَاقُونَ} در جملهٔ اصلی درس.


داستان زندگی نوبل نشان می‌دهد که هر اختراع، دو رو دارد: همان‌طور که علم می‌تواند سازنده باشد، بی‌دقتی در استفاده از آن می‌تواند ویرانگر شود؛ درسی که هم در متن عربی و هم در قواعد دستوری این درس، پابه‌پای هم پیش می‌رود. نسخهٔ کامل این درسنامه در QuizCenter شامل تحلیل صرفی-نحویِ کلمه‌به‌کلمهٔ تمام جمله‌های متن، جدول کامل واژگان هر بخش، و ده‌ها تمرین حل‌شده برای تثبیت قاعدهٔ حال است.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. ترجمه دقیق «إن الذين آمنوا و عملوا الصالحات إنا لا نضيع أجر من أحسن عملا» کدام است؟

  • ما پاداش مؤمنان را که همیشه درستکارند در دنیا چند برابر می‌کنیم
  • بی‌گمان پاداش نیکوکاران نزد خداست و هیچ انسانی آن را ضایع نمی‌کند
  • بی‌گمان کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، پاداش نیکوکار را تباه نمی‌کنیم
  • کسانی که ایمان آوردند و کارهای خوب انجام می‌دهند، پاداششان نزد مردم محفوظ است

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«إنَّ» حرف تأکید و «الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» یعنی کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند؛ «إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا» یعنی ما پاداش کسی را که نیکو عمل کرده تباه نمی‌کنیم. بنابراین ترجمه کامل و دقیق جمله «بی‌گمان کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، پاداش نیکوکار را تباه نمی‌کنیم» است. گزینه «کسانی که ایمان آوردند و کارهای خوب انجام می‌دهند، پاداششان نزد مردم محفوظ است» نادرست است؛ چون فعل «آمَنُوا» و «عَمِلُوا» ماضی‌اند نه مضارع استمراری، و «نزد مردم» در آیه نیامده. گزینه «ما پاداش مؤمنان را که همیشه درستکارند در دنیا چند برابر می‌کنیم» نادرست است؛ چون آیه چیزی از «چند برابر شدن در دنیا» نمی‌گوید، بلکه از عدم تباهی پاداش سخن می‌گوید. گزینه «بی‌گمان پاداش نیکوکاران نزد خداست و هیچ انسانی آن را ضایع نمی‌کند» نادرست است؛ چون فاعل «لا نضيع» ضمیر «نحن» (خداوند) است نه «انسان‌ها». تلهٔ تستی: در ترجمهٔ آیات، باید فاعل واقعی فعل («ما/خداوند» در «لا نضيع») حفظ شود؛ جابه‌جا کردن فاعل به «انسان» یا «مردم» ترجمه را غلط می‌کند.

2. معادل فارسی مناسب برای «أعقل الناس نظرهم في العواقب» کدام است؟

  • خردمندترین مردم، دوراندیش‌ترین آنان در عاقبت کارها هستند
  • عاقل‌ترین انسان‌ها کسانی‌اند که گذشته را بهتر به یاد می‌آورند
  • مردم عاقل فقط به ظاهر کارها نگاه می‌کنند
  • عاقل‌ترین مردم کسانی هستند که زودتر تصمیم می‌گیرند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«أَعْقَلُ النَّاسِ» یعنی خردمندترین مردم و «نَظَرُهُمْ فِي الْعَوَاقِبِ» یعنی نگاهشان به فرجام کارهاست؛ یعنی خردمندترین مردم کسانی‌اند که دوراندیش‌ترند و به عاقبت کارها می‌نگرند. پس «خردمندترین مردم، دوراندیش‌ترین آنان در عاقبت کارها هستند» ترجمهٔ درست است. گزینه «عاقل‌ترین مردم کسانی هستند که زودتر تصمیم می‌گیرند» نادرست است؛ چون حدیث دربارهٔ سرعت تصمیم‌گیری چیزی نمی‌گوید، بلکه دربارهٔ توجه به عاقبت است. گزینه «عاقل‌ترین انسان‌ها کسانی‌اند که گذشته را بهتر به یاد می‌آورند» نادرست است؛ چون «الْعَوَاقِب» به معنای «فرجام‌ها» (آینده) است نه گذشته. گزینه «مردم عاقل فقط به ظاهر کارها نگاه می‌کنند» نادرست است و کاملاً برخلاف مفهوم حدیث است، چون حدیث تأکید بر نگاه به فرجام (نتیجه نهایی) دارد نه ظاهر. تلهٔ تستی: «الْعَوَاقِب» (فرجام‌ها/آینده) را نباید با «گذشته» یا «ظاهر امور» اشتباه گرفت؛ این واژه همواره ناظر به نتیجهٔ نهایی کار است.

3. ترجمه صحیح «ولد في مملكة السويد صبي يسمى ألفرد نوبل» چیست؟

  • پسری در کشور فرانسه به نام آلفرد نوبل زندگی می‌کرد
  • در پادشاهی سوئد پسری به نام آلفرد نوبل متولد شد
  • در سوئد مردی مشهور آلفرد نوبل را نام‌گذاری کرد
  • پسربچه‌ای در سوئد به مدرسه‌ای به نام نوبل رفت

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«وُلِدَ» فعل ماضی مجهول به معنای «متولد شد» است، «فِي مَمْلَكَةِ السُّوَيْدِ» یعنی «در پادشاهی سوئد»، و «صَبِيٌّ يُسَمَّى أَلْفِرِد نُوبِل» یعنی «پسری به نام آلفرد نوبل». بنابراین «در پادشاهی سوئد پسری به نام آلفرد نوبل متولد شد» ترجمهٔ درست است. گزینه «پسری در کشور فرانسه به نام آلفرد نوبل زندگی می‌کرد» نادرست است؛ چون کشور «السويد» سوئد است نه فرانسه، و فعل «وُلِدَ» به معنای «متولد شد» است نه «زندگی می‌کرد». گزینه «در سوئد مردی مشهور آلفرد نوبل را نام‌گذاری کرد» نادرست است؛ چون در جمله فاعلی برای نام‌گذاری کردن وجود ندارد و «يُسَمَّى» فعل مجهول (نامیده می‌شود) است. گزینه «پسربچه‌ای در سوئد به مدرسه‌ای به نام نوبل رفت» نادرست است و اصلاً برگرفته از هیچ بخشی از جمله عربی نیست. تلهٔ تستی: فعل مجهول «وُلِدَ» (متولد شد) را نباید با فعل معلوم مانند «زندگی کرد» یا «رفت» اشتباه گرفت؛ همچنین «مَمْلَكَة» (پادشاهی/کشور سوئد) نباید با کشور دیگری جابه‌جا شود.

4. کدام گزینه ترجمه درست «كان والده قد أقام مصنعا لصناعة مادة النيتروغليسرين» است؟

  • پدرش قبلا کارخانه‌ای برای ساخت ماده نیتروگلیسیرین برپا کرده بود
  • پدرش در کارخانه نیتروگلیسیرین کار می‌کرد
  • پدرش می‌خواست ماده‌ای تازه به نام نیتروگلیسیرین اختراع کند
  • پدرش کارخانه‌ای برای فروش نیتروگلیسیرین می‌ساخت

پاسخنامه‌ی تحلیلی

ترکیب «كَانَ ... قَدْ أَقَامَ» ماضی بعید می‌سازد و به معنای «قبلاً برپا کرده بود» است؛ «مَصْنَعًا لِصِنَاعَةِ مَادَّةِ النِّيتْرُوغْلِيسِرِين» یعنی کارخانه‌ای برای ساخت مادهٔ نیتروگلیسیرین. پس «پدرش قبلا کارخانه‌ای برای ساخت ماده نیتروگلیسیرین برپا کرده بود» درست است. گزینه «پدرش کارخانه‌ای برای فروش نیتروگلیسیرین می‌ساخت» نادرست است؛ چون «لِصِنَاعَةِ» یعنی «برای ساخت» نه «برای فروش»، و فعل ماضی بعید را نمی‌توان به مضارع استمراری «می‌ساخت» ترجمه کرد. گزینه «پدرش در کارخانه نیتروگلیسیرین کار می‌کرد» نادرست است؛ چون فعل «أَقَامَ» یعنی «برپا کرد/ساخت» نه «کار کرد». گزینه «پدرش می‌خواست ماده‌ای تازه به نام نیتروگلیسیرین اختراع کند» نادرست است؛ چون در جمله فعلی به معنای «خواستن» یا «اختراع کردن» نیامده است. تلهٔ تستی: ساخت «كَانَ + قَدْ + فعل ماضی» (ماضی بعید) باید «قبلاً ... کرده بود» ترجمه شود، نه با فعل مضارع استمراری یا افعال دیگر جایگزین گردد.

5. ترجمه مناسب «عمل على تطويرها مجدا ليمنع انفجارها» کدام است؟

  • به آرامی آن را تغییر داد تا نابودش کند
  • بر روی فروش آن کار کرد تا آن را منفجر کند
  • با جدیت برای توسعه آن کار کرد تا از انفجارش جلوگیری کند
  • آن را ساخت تا مردم از انفجارش نترسند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«عَمِلَ عَلَى تَطْوِيرِهَا» یعنی برای توسعهٔ آن کار کرد، «مُجِدًّا» حال و به معنای «با جدیت» است، و «لِيَمْنَعَ انْفِجَارَهَا» یعنی تا از انفجارش جلوگیری کند. بنابراین «با جدیت برای توسعه آن کار کرد تا از انفجارش جلوگیری کند» درست است. گزینه «بر روی فروش آن کار کرد تا آن را منفجر کند» نادرست است؛ چون «تَطْوِير» به معنای «توسعه/بهینه‌سازی» است نه «فروش»، و «لِيَمْنَعَ» یعنی «تا جلوگیری کند» نه «تا منفجر کند» (کاملاً معکوس). گزینه «آن را ساخت تا مردم از انفجارش نترسند» نادرست است؛ چون فعل جمله «عَمِلَ» (کار کرد) است نه «ساخت»، و هدف بیان‌شده دربارهٔ ترس مردم نیست. گزینه «به آرامی آن را تغییر داد تا نابودش کند» نادرست است؛ چون «مُجِدًّا» یعنی «با جدیت» نه «به آرامی»، و هدف «جلوگیری از انفجار» است نه «نابود کردن». تلهٔ تستی: «لِيَمْنَعَ» (تا جلوگیری کند) در برابر فعل‌های هم‌آوا یا هم‌ریشه با معنای معکوس مانند «تا منفجر کند» یک تلهٔ رایج است؛ باید دقت کرد که لام تعلیل هدف واقعی جمله را می‌رساند نه ضد آن را.

6. معادل دقیق «بنى مختبرا صغيرا ليجري فيه تجاربه» کدام است؟

  • آزمایشگاه کوچکی ساخت تا آزمایش‌هایش را در آن انجام دهد
  • کارخانه‌ای کوچک ساخت تا به فروش مواد بپردازد
  • اتاقی کوچک تهیه کرد تا در آن زندگی کند
  • آزمایشگاهی بزرگ ساخت تا در آن درس بخواند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«بَنَى» یعنی ساخت، «مُخْتَبَرًا صَغِيرًا» یعنی آزمایشگاه کوچکی، و «لِيُجْرِيَ فِيهِ تَجَارِبَهُ» یعنی تا آزمایش‌هایش را در آن انجام دهد. پس «آزمایشگاه کوچکی ساخت تا آزمایش‌هایش را در آن انجام دهد» ترجمهٔ درست است. گزینه «آزمایشگاهی بزرگ ساخت تا در آن درس بخواند» نادرست است؛ چون «صَغِيرًا» یعنی «کوچک» نه «بزرگ»، و «يُجْرِيَ تَجَارِبَهُ» یعنی «آزمایش‌هایش را انجام دهد» نه «درس بخواند». گزینه «کارخانه‌ای کوچک ساخت تا به فروش مواد بپردازد» نادرست است؛ چون «مُخْتَبَر» به معنای «آزمایشگاه» است نه «کارخانه»، و هدف جمله «فروش» نیست. گزینه «اتاقی کوچک تهیه کرد تا در آن زندگی کند» نادرست است؛ چون «مُخْتَبَر» آزمایشگاه است نه اتاق مسکونی، و «تَجَارِبَهُ» به معنای «آزمایش‌هایش» است نه «زندگی». تلهٔ تستی: واژهٔ «مُخْتَبَر» (آزمایشگاه) با «مَصْنَع» (کارخانه) یا محل سکونت اشتباه گرفته نشود؛ همچنین صفت «صَغِيرًا» (کوچک) نباید معکوس (بزرگ) ترجمه شود.

7. ترجمه صحیح «هذه الحادثة لم تضعف عزمه» کدام است؟

  • این حادثه او را از کار بازداشت
  • این حادثه تصمیم او را از بین برد
  • این حادثه عزم او را سست نکرد
  • این حادثه باعث ترس شدید او شد

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«لَمْ تُضْعِفْ» یعنی «ضعیف نکرد/سست نکرد» و «عَزْمَهُ» یعنی «عزم او». بنابراین جمله می‌گوید این حادثه اراده و استواری او را سست نکرد، پس «این حادثه عزم او را سست نکرد» ترجمهٔ درست است. گزینه «این حادثه تصمیم او را از بین برد» نادرست است؛ چون «لَمْ تُضْعِفْ» فعل منفی است و معنای «سست نکردن» می‌دهد، نه «از بین بردن» که مفهومی کاملاً معکوس دارد. گزینه «این حادثه باعث ترس شدید او شد» نادرست است؛ چون در این جمله هیچ اشاره‌ای به «ترس» نیست، بلکه سخن از «عزم» (اراده) است. گزینه «این حادثه او را از کار بازداشت» نادرست و درست برخلاف معنای جمله است؛ چون جمله می‌گوید حادثه عزم او را سست نکرد. تلهٔ تستی: فعل منفی «لَمْ تُضْعِفْ» (ضعیف/سست نکرد) نباید با معنای مثبت معکوس مانند «از بین برد» یا «متوقف کرد» اشتباه گرفته شود؛ حرف نفی «لَمْ» کل معنای جمله را وارونه می‌کند.

8. کدام گزینه ترجمه درست «حتى استطاع أن يخترع مادة الديناميت» است؟

  • تا توانست ماده دینامیت را اختراع کند
  • چون ماده دینامیت را ساخته بود
  • تا شاید دینامیت را بفروشد
  • زیرا ماده دینامیت منفجر شد

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«حَتَّى اسْتَطَاعَ» یعنی «تا آنکه توانست» و «أَنْ يَخْتَرِعَ مَادَّةَ الدِّينَامِيت» یعنی «ماده دینامیت را اختراع کند». پس «تا توانست ماده دینامیت را اختراع کند» ترجمهٔ درست است. گزینه «چون ماده دینامیت را ساخته بود» نادرست است؛ چون «حَتَّى اسْتَطَاعَ» بیانگر نتیجهٔ نهاییِ تلاش (تا توانست) است نه علتِ ماضی بعید (چون ساخته بود). گزینه «تا شاید دینامیت را بفروشد» نادرست است؛ چون فعل «اسْتَطَاعَ» به معنای «توانست» است و ربطی به «فروختن» ندارد. گزینه «زیرا ماده دینامیت منفجر شد» نادرست است؛ چون در این جمله خبری از انفجار دینامیت نیست، بلکه از توانایی نوبل در اختراع آن سخن می‌رود. تلهٔ تستی: «حَتَّى» در این بافت به معنای «تا اینکه» (نتیجه‌گیری از تلاش پیوسته) است، نه «چون/زیرا» (علت)؛ خلط این دو معنا باعث ترجمهٔ نادرست می‌شود.

9. ترجمه مناسب «أقبل على شرائه رؤساء شركات البناء والمناجم» کدام است؟

  • رؤسای شرکت‌های ساختمانی و معادن به خرید آن روی آوردند
  • شرکت‌های ساختمانی آن را به رؤسا هدیه دادند
  • رؤسای معادن آن را در کارخانه‌ها پنهان کردند
  • رؤسای شرکت‌ها از خرید آن خودداری کردند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«أَقْبَلَ عَلَى» یعنی «روی آورد به» و «رُؤَسَاءُ شَرِكَاتِ الْبِنَاءِ وَ الْمَنَاجِمِ» فاعل جمله و به معنای «رؤسای شرکت‌های ساختمانی و معادن» است. پس «رؤسای شرکت‌های ساختمانی و معادن به خرید آن روی آوردند» ترجمهٔ درست است. گزینه «رؤسای شرکت‌ها از خرید آن خودداری کردند» نادرست و کاملاً معکوس است؛ چون «أَقْبَلَ عَلَى» یعنی «روی آوردن به» نه «خودداری از». گزینه «شرکت‌های ساختمانی آن را به رؤسا هدیه دادند» نادرست است؛ چون در جمله فعل «هدیه دادن» وجود ندارد و «رُؤَسَاء» فاعلِ «أَقْبَلَ» است نه گیرندهٔ هدیه از شرکت. گزینه «رؤسای معادن آن را در کارخانه‌ها پنهان کردند» نادرست است؛ چون فعلی به معنای «پنهان کردن» در جمله نیامده است. تلهٔ تستی: ترکیب «أَقْبَلَ عَلَى» (روی آوردن به/مشتاق‌شدن به) یک ترکیب پرتکرار کنکوری است که نباید با فعل‌های معکوس مانند «خودداری کردن» یا «دوری کردن» اشتباه شود.

10. معادل دقیق «و هم مشتاقون استخدامه» کدام است؟

  • و آنان آن را هرگز به کار نمی‌بردند
  • زیرا آنان از نتایج آن آگاه نبودند
  • و آنان از به‌کارگیری آن می‌ترسیدند
  • در حالی که مشتاق استفاده از آن بودند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

این جمله، جمله اسمیه حالیه است که با واو حالیه آمده؛ «هُمْ مُشْتَاقُونَ اِسْتِخْدَامِهِ» یعنی «آنان مشتاق استفاده از آن بودند» و باید با «در حالی که» ترجمه شود. پس «در حالی که مشتاق استفاده از آن بودند» درست است. گزینه «و آنان از به‌کارگیری آن می‌ترسیدند» نادرست و معکوس است؛ چون «مُشْتَاقُونَ» یعنی «مشتاق» نه «ترسان». گزینه «و آنان آن را هرگز به کار نمی‌بردند» نادرست است؛ چون در جمله فعل نفی‌کننده‌ای نیامده و «مُشْتَاقُونَ اِسْتِخْدَامِهِ» بر تمایل به استفاده دلالت دارد نه امتناع از آن. گزینه «زیرا آنان از نتایج آن آگاه نبودند» نادرست است؛ چون این جمله دربارهٔ آگاهی یا ناآگاهی چیزی نمی‌گوید، بلکه جملهٔ حالیه است نه تعلیلی. تلهٔ تستی: واو حالیه («وَ هُمْ مُشْتَاقُونَ») باید «در حالی که» ترجمه شود؛ آن را با واو سببی («زیرا») یا واو عطف اشتباه نگیرید.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان