پرش به محتوای اصلی

گردشگری ایران و اعراب (عربی ۱)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ای از درسنامه‌ی کامل است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

درس ششم عربی ۱: گردشگریِ ایران و مبحثِ اعراب

آیهٔ آغازینِ درس (سورهٔ روم، ۴۲) دعوت به سفر و عبرت‌گیری از تاریخ است: قُلْ سيروا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلُ\text{قُلْ سيروا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلُ}ادامهٔ فرمول را افقی ببین — «بگو: در زمین بگردید و بنگرید سرانجامِ پیشینیان چگونه بوده است»؛ کتاب این آیه را تشویقی به سفر و گردشگریِ آموزشی می‌داند.

متنِ اصلیِ درس، ایران را به‌عنوانِ مقصدِ گردشگری معرفی می‌کند: کشوری زیبا و مشهور به مناطقِ دلربا و آثارِ تاریخی و فرهنگی، با صنایعِ دستی‌ای که گردشگرانِ سراسرِ جهان را جذب می‌کند. متن اشاره می‌کند ایران در سال‌هایِ اخیر رشدِ قابلِ‌توجهی در گردشگری داشته و می‌تواند از این راه، بعد از نفت، به ثروتِ بزرگی دست یابد؛ برخی گردشگران ایران را کشوری عالی برایِ گذراندنِ تعطیلات می‌دانند. یونسکو هم شهرها و مناطقِ فرهنگی و تاریخیِ ایرانی را در فهرستِ میراثِ جهانی ثبت کرده است. در ادامه، فهرستی از جاذبه‌هایِ ایران به‌ترتیبِ سه دسته معرفی می‌شود: آثارِ مذهبی و فرهنگی (آرامگاهِ امام رضا(ع) در مشهد، آرامگاهِ فردوسی در طوس، آرامگاهِ حضرتِ معصومه در قم)، آثارِ باستانی (تختِ جمشید، آرامگاه‌هایِ حافظ و سعدی به‌صورتِ مثنی، طاقِ بستان، کتیبهٔ بیستون)، و قلعه‌ها و طبیعت (قلعهٔ فلک‌الافلاک، جنگل‌هایِ بلوط، غارِ علی‌صدر). این فهرست، تصویرِ گسترده‌ای از تنوعِ گردشگریِ ایران — از میراثِ دینی تا طبیعتِ بکر — به دانش‌آموز می‌دهد.

قاعدهٔ اصلیِ درس، اعراب است: تغییرِ حرکتِ آخرِ کلمه بر اساسِ نقشِ دستوری‌اش در جمله. کلمات به دو دسته تقسیم می‌شوند — معرب (اکثرِ اسم‌ها، که حرکتِ آخرشان تغییر می‌کند) و مبنی (ضمایر، اسم‌هایِ اشاره، اسم‌هایِ پرسشی مانندِ مَنْ، ما، أَيْنَ، مَتٰی، كَيْفَ\text{مَنْ، ما، أَيْنَ، مَتٰی، كَيْفَ}ادامهٔ فرمول را افقی ببین، و تقریباً همهٔ افعال، که همیشه یک شکل ثابت دارند). سه حالتِ اصلیِ اعرابِ اسم: رفع با ضمه (فاعل، مبتدا، خبر، اسمِ کان)، نصب با فتحه (مفعول‌به، خبرِ إنّ، حال)، و جر با کسره (مضاف‌الیه، بعد از حرفِ جر). قاعدهٔ طلاییِ صفت هم این است که صفت در همه چیز — اعراب، تعریف/تنکیر، عدد و جنس — از موصوفش پیروی می‌کند، و مضاف‌الیه همیشه مجرور است، مانندِ مَرْقَدُ الْإِمامِ\text{مَرْقَدُ الْإِمامِ}ادامهٔ فرمول را افقی ببین (الإمام مضاف‌الیهِ مجرور) و قائِمَةِ التُّراثِ\text{قائِمَةِ التُّراثِ}ادامهٔ فرمول را افقی ببین در همین متن.

از تمرین‌هایِ کتاب: در جملهٔ شَهِدَتْ إيرانُ نُمُوًّا مَلْحوظاً في السِّياحَةِ\text{شَهِدَتْ إيرانُ نُمُوًّا مَلْحوظاً في السِّياحَةِ}ادامهٔ فرمول را افقی ببین، «إيران» فاعل و مرفوع است و «نُمُوًّا» مفعول‌به و منصوب؛ در تَجْذُبُ السّائِحينَ\text{تَجْذُبُ السّائِحينَ}ادامهٔ فرمول را افقی ببین، «السّائحین» مفعول‌بهِ منصوب به «ی» است چون جمعِ مذکرِ سالم است. و در مُديرُ الْمَدْرَسَةِ واقِفٌ أَمامَ الِاصْطِفافِ الصَّباحِيِّ\text{مُديرُ الْمَدْرَسَةِ واقِفٌ أَمامَ الِاصْطِفافِ الصَّباحِيِّ}ادامهٔ فرمول را افقی ببین، «مدیرُ» مبتدایِ مرفوع و «المدرسةِ» مضاف‌الیهِ مجرور است.

نکاتِ کنکوریِ درس شاملِ الگوریتمِ تشخیصِ نقش (بعد از فعل → فاعل یا مفعول؛ اولِ جمله → مبتدا؛ بعد از حرفِ جر یا مضاف → مجرور؛ بعد از موصوف → صفت)، و علامتِ رفع/نصب/جر در مثنی و جمعِ مذکرِ سالم است — نکتهٔ مهم اینکه در این دو، نصب و جر یکسان‌اند (الطّالِبَيْنِ\text{الطّالِبَيْنِ}ادامهٔ فرمول را افقی ببین برایِ هر دو، در برابرِ رفعِ الطّالِبانِ\text{الطّالِبانِ}ادامهٔ فرمول را افقی ببین). درس همچنین تأکید می‌کند اسمِ علم (نامِ خاص) حتی با تنوین هم معرب باقی می‌ماند و مبنی نمی‌شود — مثلاً عَبّاسٌ\text{عَبّاسٌ}ادامهٔ فرمول را افقی ببین.

واژگانِ کلیدیِ درس هم شاملِ خَلّاب\text{خَلّاب}ادامهٔ فرمول را افقی ببین (دلربا، صفتِ مشبهه)، سِياحَة\text{سِياحَة}ادامهٔ فرمول را افقی ببین (گردشگری) و سائِح\text{سائِح}ادامهٔ فرمول را افقی ببین (گردشگر، جمع سُيّاح\text{سُيّاح}ادامهٔ فرمول را افقی ببین)، تُراث\text{تُراث}ادامهٔ فرمول را افقی ببین (میراث)، أَثَرِيّ\text{أَثَرِيّ}ادامهٔ فرمول را افقی ببین (تاریخی، صفتِ نسبی)، مَلْحوظ\text{مَلْحوظ}ادامهٔ فرمول را افقی ببین (قابلِ‌ملاحظه، اسمِ مفعول از بابِ مفاعله)، كَهْف\text{كَهْف}ادامهٔ فرمول را افقی ببین (غار، جمع كُهوف\text{كُهوف}ادامهٔ فرمول را افقی ببین)، و بُحَيْرَة\text{بُحَيْرَة}ادامهٔ فرمول را افقی ببین (دریاچه، که در اصل تصغیرِ بَحْر\text{بَحْر}ادامهٔ فرمول را افقی ببین است — یعنی «دریایِ کوچک») می‌شود.

سؤال تستی

۱۰ تست با پاسخنامه‌ی تحلیلی — برای دیدن بزن

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. ترجمهٔ دقیق عبارت زیر کدام است؟ تُعَدُّالْمَعَالِمُالتَّارِيخِيَّةُمِرْآةًتَعْكِسُحَضَارَةَالشُّعُوبِوَهُوِيَّتَهَاتُعَدُّ الْمَعَالِمُ التَّارِيخِيَّةُ مِرْآةً تَعْكِسُ حَضَارَةَ الشُّعُوبِ وَهُوِيَّتَهَاادامهٔ فرمول را افقی ببین

  • آثارِ تاریخی آینه‌ای بودند که تمدنِ ملت‌ها و هویتِ آن‌ها را بازتاب می‌دادند.
  • آثارِ تاریخی آینه‌ای به‌شمار می‌روند که تمدنِ ملت‌ها را بازتاب می‌دهد، اما با هویتِ آن‌ها ارتباطی ندارد.
  • آثارِ تاریخی مانعی به‌شمار می‌روند که تمدنِ ملت‌ها و هویتِ آن‌ها را پنهان می‌کند.
  • آثارِ تاریخی آینه‌ای به‌شمار می‌روند که تمدنِ ملت‌ها و هویتِ آن‌ها را بازتاب می‌دهد.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینهٔ درست «آثارِ تاریخی آینه‌ای به‌شمار می‌روند که تمدنِ ملت‌ها و هویتِ آن‌ها را بازتاب می‌دهد.» است. تُعَدُّتُعَدُّادامهٔ فرمول را افقی ببین مضارع مجهول به‌معنای «به‌شمار می‌رود» است (زمانِ حال)، مِرْآةًمِرْآةًادامهٔ فرمول را افقی ببین یعنی «آینه» (نه «مانع»)، و تَعْكِسُ...وَهُوِيَّتَهَاتَعْكِسُ ... وَهُوِيَّتَهَاادامهٔ فرمول را افقی ببین یعنی «هم تمدن و هم هویت را بازتاب می‌دهد» — هر دو باهم، نه استثنای یکی. «آثارِ تاریخی آینه‌ای بودند که تمدنِ ملت‌ها و هویتِ آن‌ها را بازتاب می‌دادند.» نادرست است. «آثارِ تاریخی آینه‌ای به‌شمار می‌روند که تمدنِ ملت‌ها را بازتاب می‌دهد، اما با هویتِ آن‌ها ارتباطی ندارد.» نادرست است. «آثارِ تاریخی مانعی به‌شمار می‌روند که تمدنِ ملت‌ها و هویتِ آن‌ها را پنهان می‌کند.» نادرست است. تلهٔ تستی: حرفِ عطفِ ووادامهٔ فرمول را افقی ببین در حَضَارَةَالشُّعُوبِوَهُوِيَّتَهَاحَضَارَةَ الشُّعُوبِ وَهُوِيَّتَهَاادامهٔ فرمول را افقی ببین یعنی هر دو مورد مشمولِ فعل‌اند؛ نباید یکی از آن دو را از حکمِ فعل جدا و مستثنا کرد.

2. در جمله‌ای دربارهٔ کشفیاتِ باستان‌شناسی آمده است: اُکْتُشِفَتْفِیإِیرَانَمَعَالِمُتَارِیخِیَّةٌنَادِرَةٌاُکْتُشِفَتْ فِی إِیرَانَ مَعَالِمُ تَارِیخِیَّةٌ نَادِرَةٌادامهٔ فرمول را افقی ببین. دربارهٔ نقشِ نحویِ کلمهٔ مَعَالِمُمَعَالِمُادامهٔ فرمول را افقی ببین و علتِ مرفوع‌بودنش، با توجه به اینکه فعلِ اُکْتُشِفَتْاُکْتُشِفَتْادامهٔ فرمول را افقی ببین به‌صورتِ مجهول و با تاءِ تأنیث آمده، کدام گزینه درست است؟

  • مَعَالِمُمَعَالِمُادامهٔ فرمول را افقی ببین مبتدایِ مؤخر است و فِیإِیرَانَفِی إِیرَانَادامهٔ فرمول را افقی ببین خبرِ مقدم، چون جمله با شبه‌جمله آغاز شده است
  • مَعَالِمُمَعَالِمُادامهٔ فرمول را افقی ببین مفعولٌ‌به است، زیرا فعلِ اُکْتُشِفَتْاُکْتُشِفَتْادامهٔ فرمول را افقی ببین متعدی است و کلمه پس از آن آمده
  • مَعَالِمُمَعَالِمُادامهٔ فرمول را افقی ببین نائبِ فاعل است، زیرا فعلِ اُکْتُشِفَتْاُکْتُشِفَتْادامهٔ فرمول را افقی ببین به‌صورتِ مجهول آمده و فاعلِ اصلی حذف شده است
  • مَعَالِمُمَعَالِمُادامهٔ فرمول را افقی ببین فاعل است، زیرا فعلِ اُکْتُشِفَتْاُکْتُشِفَتْادامهٔ فرمول را افقی ببین معلوم است و مسندٌإلیهش همین کلمه است

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«مَعَالِمُمَعَالِمُادامهٔ فرمول را افقی ببین نائبِ فاعل است، زیرا فعلِ اُکْتُشِفَتْاُکْتُشِفَتْادامهٔ فرمول را افقی ببین به‌صورتِ مجهول آمده و فاعلِ اصلی حذف شده است» درست است؛ زیرا صیغهٔ فعل با تاءِ تأنیثِ ساکن و بدونِ ذکرِ فاعلِ حقیقی، نشانِ آشکارِ مجهول‌بودنِ فعل است، و مَعَالِمُمَعَالِمُادامهٔ فرمول را افقی ببین (جمعِ تکسیرِ غیرِعاقلِ مَعْلَممَعْلَمادامهٔ فرمول را افقی ببین) که مثلِ مفردِ مؤنث با فعل مطابقت کرده، همان نائبِ فاعلِ مرفوع است. «مَعَالِمُمَعَالِمُادامهٔ فرمول را افقی ببین فاعل است، زیرا فعلِ اُکْتُشِفَتْاُکْتُشِفَتْادامهٔ فرمول را افقی ببین معلوم است و مسندٌإلیهش همین کلمه است» نادرست است، چون این فعل صراحتاً بر وزنِ مجهولِ ثلاثیِ مزید ساخته شده، نه معلوم؛ اگر معلوم بود باید فاعلی مانندِ «العلماء» صریحاً می‌آمد. «مَعَالِمُمَعَالِمُادامهٔ فرمول را افقی ببین مبتدایِ مؤخر است و فِیإِیرَانَفِی إِیرَانَادامهٔ فرمول را افقی ببین خبرِ مقدم، چون جمله با شبه‌جمله آغاز شده است» نادرست است، چون جمله با فعل آغاز شده (اُکْتُشِفَتْاُکْتُشِفَتْادامهٔ فرمول را افقی ببین)، نه با شبه‌جمله، پس جمله‌ای فعلیه است نه اسمیه؛ وجودِ فعل در ابتدا خودبه‌خود این احتمال را منتفی می‌کند. «مَعَالِمُمَعَالِمُادامهٔ فرمول را افقی ببین مفعولٌ‌به است، زیرا فعلِ اُکْتُشِفَتْاُکْتُشِفَتْادامهٔ فرمول را افقی ببین متعدی است و کلمه پس از آن آمده» نادرست است، چون در فعلِ مجهول اصلاً مفعولٌ‌بهی وجود ندارد؛ همان مفعولِ فعلِ معلوم، پس از حذفِ فاعل، جایگزینِ آن و نائبِ فاعل می‌شود. برایِ وارسیِ مستقل، اگر فعل را به معلوم برگردانیم («اکتشف العلماءُ معالمَ تاریخیةً نادرةً»)، معالمَمعالمَادامهٔ فرمول را افقی ببین منصوب و مفعولٌ‌به می‌شود؛ همین تبدیل نشان می‌دهد در نسخهٔ مجهول، همان کلمه با تغییرِ حرکت به نائبِ فاعلِ مرفوع بدل شده است. تلهٔ تستی این سؤال خلطِ فعلِ مجهول با فعلِ معلومِ متعدی است؛ دانش‌آموزِ کم‌دقت از دیدنِ اسمی پس از فعل، بی‌درنگ آن را مفعولٌ‌به می‌پندارد، بدونِ توجه به صیغهٔ مجهولِ فعل.

3. در جمله‌ای دربارهٔ اهمیتِ حفاظت از آثار در سطحِ جهانی آمده است: یُهْتَمُّبِالْحِفَاظِعَلَیالْآثَارِالتَّارِیخِیَّةِفِیكُلِّالدُّوَلِیُهْتَمُّ بِالْحِفَاظِ عَلَی الْآثَارِ التَّارِیخِیَّةِ فِی كُلِّ الدُّوَلِادامهٔ فرمول را افقی ببین. فعلِ یُهْتَمُّیُهْتَمُّادامهٔ فرمول را افقی ببین در این جمله مجهول است اما هیچ اسمِ ظاهریِ مرفوعی پس از آن نمی‌آید. دربارهٔ نائبِ فاعلِ این فعل، کدام گزینه درست است؟

  • نائبِ فاعل خودِ جار و مجرورِ بِالْحِفَاظِبِالْحِفَاظِادامهٔ فرمول را افقی ببین است، چون فعلِ یُهْتَمُّیُهْتَمُّادامهٔ فرمول را افقی ببین لازم است و مفعولِ صریح ندارد
  • نائبِ فاعل ضمیرِ مستتری است که به «مردم» برمی‌گردد و در فعل نهفته است
  • نائبِ فاعل کلمهٔ الْآثَارِالْآثَارِادامهٔ فرمول را افقی ببین است، چون بعد از فعلِ مجهول در جمله ظاهر شده است
  • این فعل نائبِ فاعل ندارد، چون افعالِ لازم هرگز به‌صورتِ مجهول نمی‌آیند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«نائبِ فاعل خودِ جار و مجرورِ بِالْحِفَاظِبِالْحِفَاظِادامهٔ فرمول را افقی ببین است، چون فعلِ یُهْتَمُّیُهْتَمُّادامهٔ فرمول را افقی ببین لازم است و مفعولِ صریح ندارد» درست است؛ زیرا اهْتَمَّاهْتَمَّادامهٔ فرمول را افقی ببین فعلی لازم است که فقط با حرفِ جرِّ «بِ» متعدی می‌شود (اهتمّ بـِ)، و وقتی چنین فعلی مجهول شود، چون مفعولٌ‌بهِ صریحی برایِ نائب‌شدن ندارد، خودِ شبه‌جمله (جار و مجرور) جایگزینِ فاعل و نائبِ فاعل می‌شود؛ این پدیده در نحوِ عربی «نائبِ فاعلِ شبه‌جمله‌ای» نام دارد. «نائبِ فاعل کلمهٔ الْآثَارِالْآثَارِادامهٔ فرمول را افقی ببین است، چون بعد از فعلِ مجهول در جمله ظاهر شده است» نادرست است، چون الْآثَارِالْآثَارِادامهٔ فرمول را افقی ببین در این جمله پس از حرفِ جرِّ «عَلَی» و مجرور به کسره آمده، نه مرفوع؛ نائبِ فاعل باید مرفوع باشد یا در محلِ رفع، و این کلمه چنین نیست. «این فعل نائبِ فاعل ندارد، چون افعالِ لازم هرگز به‌صورتِ مجهول نمی‌آیند» نادرست است، چون این حکم نادرست است؛ فعلِ لازمِ متعدی به حرفِ جر می‌تواند مجهول شود و شبه‌جمله‌اش نائبِ فاعل قرار گیرد، درست همان‌طور که در همین جمله رخ داده است. «نائبِ فاعل ضمیرِ مستتری است که به «مردم» برمی‌گردد و در فعل نهفته است» نادرست است، چون اگر نائبِ فاعل ضمیرِ مستتر بود، فعل باید با آن مطابقتِ کاملِ رفعی نشان می‌داد، اما ساختارِ این جمله (فعلِ مفرد و شبه‌جمله‌ی بلافاصله پس از آن) نشانِ نائبِ فاعلِ شبه‌جمله‌ای است، نه ضمیرِ محذوف. برایِ وارسیِ مستقل، اگر فعل را با فعلی متعدیِ صریح مانندِ «حَفِظَ» جایگزین کنیم («تُحْفَظُ الْآثَارُ»)، آن‌جا الْآثَارُالْآثَارُادامهٔ فرمول را افقی ببین مرفوع و نائبِ فاعلِ صریح می‌شود؛ همین تفاوتِ رفتار با فعلِ لازمِ اصلی، ماهیتِ خاصِ نائبِ فاعلِ شبه‌جمله‌ای در جملهٔ اصلی را تأیید می‌کند. تلهٔ تستی این سؤال جست‌وجویِ یک نائبِ فاعلِ اسمیِ مرفوع در جمله‌ای است که اصلاً چنین اسمی ندارد؛ دانش‌آموز باید بداند شبه‌جمله نیز می‌تواند خودش نائبِ فاعل شود.

4. کدام گزینه دربارهٔ فعلِ کُتِبَکُتِبَادامهٔ فرمول را افقی ببین درست است؟

  • فعلِ امر است و به معنایِ «بنویس» است
  • فعلِ مضارع است و به معنایِ «می‌نویسد» است
  • فعلی مجهول است، چون حرفِ اول ضمه و حرفِ ماقبلِ آخر کسره دارد
  • فعلی معلوم است، چون فاعلش در خودِ فعل مشخص است

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«فعلی مجهول است، چون حرفِ اول ضمه و حرفِ ماقبلِ آخر کسره دارد» درست است؛ «کُتِبَ» بر وزنِ «فُعِلَ» است — حرفِ اول (ک) مضموم و حرفِ ماقبلِ آخر (ت) مکسور، که دقیقاً تعریفِ ماضیِ مجهولِ ثلاثیِ مجرد است؛ ترجمه‌اش «نوشته شد» است. «فعلی معلوم است، چون فاعلش در خودِ فعل مشخص است» نادرست است، چون در فعلِ معلومِ همین ریشه («کَتَبَ») حرفِ اول باید فتحه بگیرد، نه ضمه؛ ضمناً در «کُتِبَ» اصلاً فاعلی ذکر یا مستتر نیست — این خودِ نشانهٔ مجهول‌بودن است، نه معلوم‌بودن. «فعلِ امر است و به معنایِ «بنویس» است» نادرست است، چون فعلِ امر با حذفِ حرفِ مضارعه از مضارع ساخته می‌شود (اُکْتُبْ)، نه با وزنِ فُعِلَ. «فعلِ مضارع است و به معنایِ «می‌نویسد» است» نادرست است، چون فعلِ مضارع همیشه با یکی از حروفِ مضارعه (ا ن ی ت) آغاز می‌شود (یَکْتُبُ)؛ «کُتِبَ» چنین حرفی ندارد و از نظرِ صرفی ماضی است. تلهٔ تستی: دانش‌آموز ممکن است با دیدنِ حرفِ «ک» در ابتدا، بدونِ توجه به حرکتِ آن (ضمه یا فتحه)، فعل را با شکلِ کلیِ ماضیِ معلوم یکی بپندارد؛ تشخیصِ مجهول فقط با دقت در حرکاتِ حرفِ اول و ماقبلِ آخر ممکن است.

5. ترجمهٔ دقیقِ فعلِ یُفْتَحُیُفْتَحُادامهٔ فرمول را افقی ببین در جملهٔ یُفْتَحُالْبَابُصَبَاحًایُفْتَحُ الْبَابُ صَبَاحًاادامهٔ فرمول را افقی ببین کدام است؟

  • کسی در را صبح‌ها باز می‌کند
  • در، صبح‌ها باز می‌شود
  • در، صبح‌ها باز کرد
  • در، صبح‌ها بسته می‌شود

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«در، صبح‌ها باز می‌شود» درست است؛ «یُفْتَحُ» بر وزنِ «یُفْعَلُ» است — حرفِ مضارعه (ی) مضموم و حرفِ ماقبلِ آخر (ت) مفتوح، که الگویِ مضارعِ مجهول است؛ نائب فاعلش «الْبَابُ» است، پس ترجمهٔ دقیق «در باز می‌شود» است. «در، صبح‌ها باز کرد» نادرست است، چون هم زمانِ فعل را (مضارع را ماضی) و هم صدایِ آن را (مجهول را معلوم) عوض می‌کند. «در، صبح‌ها بسته می‌شود» نادرست است، چون معنایِ فعل را از «باز کردن» به «بستن» تغییر می‌دهد؛ «یُفْتَحُ» از ریشهٔ «فتح» (باز کردن) است، نه «غلق» (بستن). «کسی در را صبح‌ها باز می‌کند» نادرست است، چون این ترجمهٔ فعلِ معلوم (یَفْتَحُ) با فاعلِ نامشخص است، نه ترجمهٔ فعلِ مجهول؛ در فعلِ مجهول اصلاً «کسی» به‌عنوانِ فاعل ذکر نمی‌شود. تلهٔ تستی: دانش‌آموزِ کم‌دقت ممکن است «یُفْتَحُ» را فقط از رویِ ریشهٔ فعل («باز کردن») به فعلِ معلومِ فارسی («باز می‌کند») ترجمه کند و به تفاوتِ حیاتیِ صدا (مجهول در برابرِ معلوم) در ترجمه توجه نکند.

6. در جملهٔ کُتِبَالدَّرْسُعَلَىالسَّبُّورَةِکُتِبَ الدَّرْسُ عَلَى السَّبُّورَةِادامهٔ فرمول را افقی ببین، نقشِ نحویِ «الدَّرْسُ» چیست؟

  • نائب فاعل، مرفوع
  • مفعول‌به، منصوب
  • فاعل، مرفوع
  • مبتدا، مرفوع

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«نائب فاعل، مرفوع» درست است؛ فعلِ «کُتِبَ» بر وزنِ «فُعِلَ» مجهول است، فاعلِ اصلیِ آن (نویسنده) از جمله حذف شده و مفعولِ سابق («الدَّرْسَ») به نائب فاعلِ مرفوع («الدَّرْسُ») تبدیل شده — علامتِ رفعش را هم می‌توان با ضمهٔ آخرش دید. «مفعول‌به، منصوب» نادرست است، چون این نقش مخصوصِ فعلِ معلوم است؛ در فعلِ مجهول اصلاً مفعولٌ‌بهی باقی نمی‌ماند که منصوب بماند. «فاعل، مرفوع» نادرست است، چون فاعلِ حقیقی (کسی که نوشته) از جمله حذف شده و «الدَّرْسُ» جایگزینِ او شده، نه خودِ فاعل — این نقشِ دقیقاً نائب فاعل است. «مبتدا، مرفوع» نادرست است، چون جمله با فعل («کُتِبَ») آغاز شده، پس جمله‌ای فعلیه است، نه اسمیه؛ مبتدا فقط در جملهٔ اسمیه (که با اسم آغاز می‌شود) معنا دارد. تلهٔ تستی: چون هم فاعل و هم مبتدا و هم نائب فاعل «مرفوع»اند، دانش‌آموز ممکن است فقط به رفع بودنِ کلمه توجه کند و نقشِ دقیقِ نحویِ آن را (که به ساختارِ جمله و مجهول‌بودنِ فعل بستگی دارد) نادیده بگیرد.

7. کدام گزینه جملهٔ مجهول است؟

  • اِشْرَبِ اللَّبَنَ
  • شُرِبَ اللَّبَنُ
  • شَرِبَ الْوَلَدُ اللَّبَنَ
  • یَشْرَبُ الْوَلَدُ اللَّبَنَ

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«شُرِبَ اللَّبَنُ» درست است؛ «شُرِبَ» بر وزنِ «فُعِلَ» (ضمه در حرفِ اول، کسره در ماقبلِ آخر) است که وزنِ ماضیِ مجهول است، و «اللَّبَنُ» نائب فاعلِ مرفوعِ آن است. «شَرِبَ الْوَلَدُ اللَّبَنَ» نادرست است (به‌معنایِ اینکه مجهول نیست)، چون این جمله ماضیِ معلوم است: «شَرِبَ» فتحه-کسره دارد و فاعلِ صریح («الْوَلَدُ») به‌همراهِ مفعولٌ‌بهِ منصوب («اللَّبَنَ») در آن حاضرند. «یَشْرَبُ الْوَلَدُ اللَّبَنَ» نادرست است، چون مضارعِ معلوم است؛ فعل با حرفِ مضارعهٔ مفتوح (یَ) آغاز شده و باز هم فاعل و مفعولِ صریح دارد. «اِشْرَبِ اللَّبَنَ» نادرست است، چون فعلِ امر است (خطاب به مخاطب، بدونِ حرفِ مضارعه)، نه مجهول؛ فعلِ امر اصلاً صیغهٔ مجهول ندارد. تلهٔ تستی: دانش‌آموز ممکن است با دیدنِ فاعل یا مفعولِ صریح در سایرِ گزینه‌ها گیج شود و به‌جایِ توجه به وزنِ حرکتیِ فعل، فقط از رویِ معنایِ کلیِ جمله (که همه دربارهٔ «نوشیدنِ شیر»اند) حدس بزند.

8. مضارعِ مجهولِ فعلِ یَفْهَمُیَفْهَمُادامهٔ فرمول را افقی ببین کدام است؟

  • یَفْهَمُ
  • یُفْهَمُ
  • فَهِمَ
  • فُهِمَ

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«یُفْهَمُ» درست است؛ برایِ ساختِ مضارعِ مجهول، حرفِ مضارعه (ی) ضمه می‌گیرد و حرفِ ماقبلِ آخر (ه) فتحه — «یَفْهَمُ» (معلوم) این‌گونه به «یُفْهَمُ» (مجهول) تبدیل می‌شود. «فَهِمَ» نادرست است، چون این شکل اصلاً مضارع نیست، بلکه ماضیِ معلوم است (فهمید). «فُهِمَ» نادرست است، چون این شکل ماضیِ مجهول است (فهمیده شد)، نه مضارعِ مجهول؛ سؤال به‌صراحت مضارعِ مجهول خواسته است. «یَفْهَمُ» نادرست است، چون این همان مضارعِ معلومِ اصلی است (می‌فهمد) که هنوز به مجهول تبدیل نشده. تلهٔ تستی: دانش‌آموز ممکن است بینِ «ماضیِ مجهول» (فُهِمَ) و «مضارعِ مجهول» (یُفْهَمُ) خلط کند، چون هر دو «مجهول»اند؛ باید به زمانِ خواسته‌شده در سؤال (اینجا مضارع) هم دقت کرد، نه فقط به صدا.

9. در جملهٔ فُتِحَتِالنَّوَافِذُفُتِحَتِ النَّوَافِذُادامهٔ فرمول را افقی ببین، نائب فاعل کدام کلمه است؟

  • النَّوَافِذُ
  • فُتِحَتِ
  • این جمله نائب فاعل ندارد
  • هیچ‌کدام

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«النَّوَافِذُ» درست است؛ در «فُتِحَتِ النَّوَافِذُ» فعل بر وزنِ «فُعِلَ» مجهول است، فاعلِ اصلی (کسی که پنجره‌ها را باز کرد) حذف شده و «النَّوَافِذُ» — که مرفوع است و جایِ فاعلِ حذف‌شده را گرفته — نائب فاعل شده است. «فُتِحَتِ» نادرست است، چون این خودِ فعل است، نه نائب فاعل؛ نائب فاعل باید یک اسم (یا معادلِ آن) باشد که در جمله نقشِ فاعلی گرفته، و فعل هرگز نائب فاعلِ خودش نیست. «این جمله نائب فاعل ندارد» نادرست است، چون هر فعلِ مجهولِ تام حتماً نائب فاعل دارد — اینجا «النَّوَافِذُ» همان نائب فاعل است. «هیچ‌کدام» نادرست است، چون گزینهٔ درست (النَّوَافِذُ) در میانِ گزینه‌ها موجود است. تلهٔ تستی: دانش‌آموز ممکن است چون فعل («فُتِحَتِ») پیش از اسم آمده و شکلِ فعلی دارد، آن را با نائب فاعل اشتباه بگیرد یا تصور کند فعلِ مجهول لزوماً همیشه نائب فاعلِ صریح ندارد.

10. به فعلی که فاعلش حذف شده و مفعولش به‌جایِ آن نشسته و مرفوع شده، چه می‌گویند؟

  • فعلِ مجهول
  • فعلِ لازم
  • فعلِ ناقصه
  • فعلِ متعدیِ معلوم

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«فعلِ مجهول» درست است؛ این جمله دقیقاً تعریفِ استانداردِ فعلِ مجهول را بیان می‌کند: فاعلِ اصلی از جمله حذف می‌شود و مفعول (یا معادلِ آن) جایگزینِ آن — یعنی نائب فاعلِ مرفوع — می‌شود. «فعلِ لازم» نادرست است، چون فعلِ لازم اصلاً مفعولٌ‌بهی ندارد که بتواند جایِ فاعل بنشیند؛ تعریفِ داده‌شده در سؤال دقیقاً برایِ افعالِ متعدی معنا دارد. «فعلِ ناقصه» نادرست است، چون افعالِ ناقصه (مانندِ کَانَ) رابط میانِ مبتدا و خبرند و اصلاً فاعل/مفعولِ حقیقی به‌معنایِ موردِ بحث ندارند. «فعلِ متعدیِ معلوم» نادرست است، چون در فعلِ معلوم فاعل حذف نمی‌شود، بلکه صریحاً ذکر می‌شود؛ تعریفِ سؤال دقیقاً برعکسِ این را می‌گوید (حذفِ فاعل). تلهٔ تستی: دانش‌آموز ممکن است «فعلِ متعدی» را با «فعلِ مجهول» یکی بپندارد، چون هر دو با مفعولٌ‌به سروکار دارند؛ اما تعدی‌بودن فقط شرطِ لازم برایِ مجهول‌شدن است، نه خودِ مجهول‌بودن.

نمونه سؤال تشریحی

۳ سؤال امتحانی با پاسخ نمونه — برای دیدن بزن

۱. آیهٔ شریفه: ﴿قُلْ سِيروا فِي الأَرضِ فَانظُروا كَيفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِن قَبلُ﴾ الف) آیه را ترجمه کنید. ب) «كانَ» چه نوع فعلی است؟ اسم و خبرِ آن را با اعراب مشخص کنید و دلیل بیاورید چرا «كَيفَ» در جایگاه خبر مقدم است. ج) «سِيروا» و «اُنظُروا» را از نظرِ صیغه و علامتِ بنا تحلیل کنید و توضیح دهید چرا هر دو مبنی‌اند.

پاسخ نمونه

پاسخ کامل:
الف) بگو: در زمین بگردید و بنگرید که سرانجام کسانی که پیش از [شما] بودند چگونه بوده است.
ب) «كانَ» فعل ناقص (ماضی) است. اسمِ كانَ: «عاقِبَةُ» (مرفوع به ضمه)؛ خبرِ كانَ: «كَيفَ» که اسم استفهام و مبنی و در محلِ نصب است؛ اسمِ استفهام در صدر جمله می‌آید و بر اسم كان مقدم می‌شود.
ج) هر دو امرِ جمعِ مذکرِ مخاطب (صیغهٔ ۹) اند. فعل امر مبنی است؛ علامتِ بنایِ امرِ جمع، حذفِ نون (از «تَسيرونَ ← سِيروا»).
معیارِ پذیرش: ترجمه، نوع كان و اسم و خبر با دلیل، صیغه و علامت بنا.

کجا بخوانم:
درسنامهٔ «درسنامه عربی 1 — درس 6» — بخشِ «آیه آغازین» و بخشِ «تحلیل دستوری آیه:»

نکته مهم:
نکتهٔ مهم: فعل امرِ جمع مبنی بر حذف نون است؛ كان فعل ناقص است و اسم مرفوع و خبر منصوب می‌گیرد.

۲. عبارت: «إِنَّ إيرانَ مِنَ الدُّوَلِ الجَميلَةِ في العالَمِ وَ المَشهورَةِ بِالكَثيرِ مِنَ المَناطِقِ الخَلّابَةِ.» الف) عبارت را ترجمه کنید. ب) اسم و خبرِ «إِنَّ» را با اعراب بنویسید و بگویید چرا «إيرانَ» منصوب است. ج) «الجَميلَةِ» و «المَشهورَةِ» چه نقشی دارند و چرا مجرورند؟ «خَلّاب» بر چه وزنی است و چه معنایی می‌رساند؟

پاسخ نمونه

پاسخ کامل:
الف) بی‌گمان ایران از کشورهای زیبایِ جهان و مشهور به بسیاری از مناطق دلربا است.
ب) اسمِ إنَّ: «إيرانَ» (منصوب به فتحه)؛ خبر: «مِنَ الدُّوَلِ» (جار و مجرور). «إيرانَ» منصوب است چون اسمِ حروفِ مشبهة بالفعل (إنَّ) همیشه منصوب می‌شود.
ج) هر دو صفت (نعت) برایِ «الدُّوَلِ»اند و مجرور؛ چون صفت در اعراب از موصوف تبعیت می‌کند. «خَلّاب» بر وزنِ «فَعّال» (صیغهٔ مبالغه) و به معنیِ «بسیار دلربا» است.
معیارِ پذیرش: ترجمه، اسم و خبر با دلیلِ نصب، صفت و تبعیت و وزن مبالغه.

کجا بخوانم:
درسنامهٔ «درسنامه عربی 1 — درس 6» — بخشِ «بند اول: معرفی ایران»

نکته مهم:
نکتهٔ مهم: اسمِ إنَّ منصوب و خبرش مرفوع (یا شبه‌جمله) است؛ صفت در اعراب از موصوف پیروی می‌کند.

۳. جملهٔ «وَ فيها صِناعاتٌ يَدَوِيَّةٌ تَجذِبُ السّائِحينَ مِن كُلِّ العالَمِ.» الف) جمله را ترجمه کنید. ب) خبر مقدم و مبتدای مؤخر را مشخص کنید و بگویید «تَجذِبُ» چه نقشی دارد و چرا مؤنث است. ج) «السّائِحينَ» از چه کلمه‌ای ساخته شده و چرا با «ـينَ» آمده است؟ جمع مکسر آن چیست؟

پاسخ نمونه

پاسخ کامل:
الف) و در آن صنایع دستی هست که گردشگران را از سراسر جهان جذب می‌کند.
ب) خبرِ مقدم: «فيها»؛ مبتدایِ مؤخر: «صِناعاتٌ» (مرفوع). «تَجذِبُ» جملهٔ وصفیه برایِ «صِناعاتٌ» است و چون «صِناعات» جمعِ مؤنث سالم است فعل مؤنث می‌آید.
ج) «السّائِحينَ» جمعِ مذکرِ سالمِ «سائِح» (اسم فاعل از ساحَ) و مفعول به است؛ مفعول منصوب است و علامتِ نصب در جمعِ مذکر سالم «ـينَ» است. جمعِ مکسرش «سُيّاح» است.
معیارِ پذیرش: ترجمه، خبر مقدم/مبتدا و نقش تَجذِبُ، علامتِ نصب و جمع مکسر.

کجا بخوانم:
درسنامهٔ «درسنامه عربی 1 — درس 6» — بخشِ «بند اول: معرفی ایران» و بخشِ «جدول واژگان اصلی:»

نکته مهم:
نکتهٔ مهم: علامتِ نصب و جرِ جمعِ مذکر سالم «ـينَ» است؛ شبه‌جمله می‌تواند خبرِ مقدم باشد.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان