پرش به محتوای اصلی

04_درس چهارم (عربی 1)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

عربی ۱ — درس چهارم: وحدت اسلامی و ثلاثی مزید (بخش ۲)

آیهٔ آغازین

﴿إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُكُم أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنا رَبُّكُم فَاعبُدونَ﴾ (الأنبياء: ۹۲) — بی‌گمان این امت شماست، امتی یگانه، و من پروردگار شما هستم، پس مرا بپرستید. «فَاعبُدونَ» = فاءِ نتیجه + فعل امر جمع مذکر مخاطب؛ «نون» آخر آن نون وقایه است که ضمیر متکلم را از حرکت فتحه حفظ می‌کند.

متن درس — منطق و احترام در اسلام

رسالت اسلام همواره بر پایهٔ منطق و دوری از هرگونه بدی استوار بوده است؛ آیهٔ ۳۴ فصلت می‌فرماید نیکی و بدی برابر نیستند، بدی را به بهترین شیوه دفع کن تا دشمن به دوستی صمیمی تبدیل شود. قرآن مسلمانان را از دشنام‌دادن به معبودهای مشرکان نهی می‌کند (الأنعام: ۱۰۸) تا واکنشی متقابل برنینگیزد، و ادیان الهی را محترم می‌شمارد: «قُل يا أَهلَ الكِتابِ تَعالَوا إِلٰی كَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا وَ بَينَكُم» (آل عمران: ۶۴). قرآن همچنین بر آزادی عقیده تأکید دارد: «لا إِكراهَ فِي الدِّينِ» (البقرة: ۲۵۶).

اصرار بر اختلاف و دشمنی جایز نیست، چون سودی برای کسی ندارد؛ همهٔ مردم باید همزیستی مسالمت‌آمیز داشته باشند، هرکس با حفظ عقاید خودش، زیرا «كُلُّ حِزبٍ بِما لَدَيهِم فَرِحونَ» (الروم: ۳۲). سرزمین‌های اسلامی مجموعه‌ای از ملت‌های گوناگون در زبان و رنگ‌اند، و آیهٔ حجرات (۱۳) روشن می‌کند که برتری فقط از آنِ تقواست، نه نژاد یا زبان. قرآن به وحدت فرمان می‌دهد: «وَ اعتَصِموا بِحَبلِ اللّٰهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقوا» (آل عمران: ۱۰۳). اتحاد امت اسلامی در صحنه‌هایی چون حج نمود می‌یابد؛ مسلمانان یک‌پنجم (خُمس) جمعیت جهان‌اند و از چین تا اقیانوس اطلس پراکنده‌اند. امام خمینی (ره) هشدار می‌دهد هرکس سخنی بگوید که مسلمانان را پراکنده کند، یا نادان است یا در پی ایجاد تفرقه؛ آیت‌الله خامنه‌ای نیز کسی را که به تفرقه دعوت کند «عَميلُ العَدُوِّ» (مزدور دشمن) می‌خواند.

واژگان کلیدی

واژه معنا نکته
اِحتَرَمَ / اِحتِفاظ احترام گذاشت / نگه‌داشتن باب افتعال
تَعايَشَ / تَعارُف همزیستی داشت / یکدیگر را شناختن باب تفاعل
أَشرَكَ / أَكَّدَ شریک قرار داد / تأکید کرد إفعال / تفعیل
فَرَّقَ / تَفَرَّقَ پراکنده ساخت / پراکنده شد تفعیل / تفعُّل
سِلمِيّ مسالمت‌آمیز صفت نسبی از «سِلم»
حُرِّيَّة / خُمس آزادی / یک‌پنجم
قائِد / عَميل رهبر / مزدور

قواعد — ثلاثی مزید، چهار باب دیگر

درس سوم چهار باب استفعال، افتعال، انفعال و تفعُّل را پوشش داد؛ این درس چهار باب دیگر را می‌افزاید تا مجموعاً هشت باب ثلاثی مزید کامل شود:

باب ماضی مضارع امر مصدر
تَفاعُل تَفاعَلَ يَتَفاعَلُ تَفاعَل تَفاعُل
تَفعیل فَعَّلَ يُفَعِّلُ فَعِّل تَفعيل
مُفاعَلَة فاعَلَ يُفاعِلُ فاعِل مُفاعَلَة
إفعال أَفعَلَ يُفعِلُ أَفعِل إفعال

۱. باب تَفاعُل: ماضی با «تَ» + الف زاید بعد از حرف اول ریشه؛ مضارع «يَتَفا...». معنا: کار مشترک دو طرف (تَعاوَنَ = همکاری کرد)، وانمودکردن (تَجاهَلَ)، یا شناختن یکدیگر (تَعارَفَ). فرق با تفعُّل: تفاعل الف دارد، تفعُّل تشدید. بیشتر افعال این باب لازم‌اند.

۲. باب تَفعیل: ماضی با تشدید روی حرف دوم ریشه، بدون «تَ» در ابتدا؛ مضارع با «يُـ» + تشدید؛ مصدر با «تَ» شروع می‌شود (تَفعيل). معنا: متعدی‌کردن فعل لازم (كَسَرَ ← كَسَّرَ)، آموختن (عَلَّمَ)، شادکردن (فَرَّحَ). این باب اغلب متعدی است.

۳. باب مُفاعَلَة: ماضی با الف زاید بعد از حرف اول، بدون پیشوند؛ مضارع با «يُـ»؛ مصدر با «مُـ» (مُفاعَلَة). معنای رایج: عمل متقابل بین دو طرف (حاوَلَ، ساعَدَ، شارَكَ، جاهَدَ). برخی مصادر این باب به‌جای «مُفاعَلَة» شکل «فِعال» دارند: جاهَدَ ← جِهاد، قاتَلَ ← قِتال.

۴. باب إفعال: ماضی با همزهٔ فتحه‌دار «أَ»؛ مضارع با «يُـ» بدون الف و بدون تشدید (يُفعِلُ)؛ مصدر با همزهٔ کسره‌دار «إِ» (إفعال). معنا: متعدی‌کردن لازم (جَلَسَ ← أَجلَسَ = نشاند)، یا داخل‌کردن (خَرَجَ ← أَخرَجَ).

نکتهٔ طلایی مقایسه: تفعیل و إفعال هر دو متعدی‌اند و مضارعشان با «يُـ» شروع می‌شود، اما تفعیل تشدید دارد (يُفَعِّلُ) و إفعال ندارد (يُفعِلُ). مثال مقایسه‌ای: خَرَجَ ← أَخرَجَ/يُخرِجُ (باب إفعال) در برابر خَرَّجَ/يُخَرِّجُ (باب تفعیل، معنایی نزدیک اما با بار تکرار/تدریج بیشتر).

راهنمای سریع تشخیص هشت باب: بر اساس حرف/حروف ابتدای ماضی — اِستَ (استفعال)، اِ+حرف+تَ (افتعال)، اِنـ (انفعال)، تَ+تشدید (تفعُّل)، تَ+الف (تفاعُل)، تشدید بدون تَ (تفعیل)، الف بدون تَ (مفاعلة)، همزهٔ فتحه (إفعال).

گفتگو — بازرسی گمرک

مکالمه‌ای در سالن بازرسی گمرک: «اِجلِبي هٰذِهِ الحَقيبَةَ إِلٰی هُنا»، «عَلٰی عَيني، يا أَخي، وَلٰكِن ما هِيَ المُشكِلَةُ؟»، «تَفتيشٌ بَسيطٌ»، «اِفتَحيها مِن فَضلِكِ». هنگام بازرسی چمدان، دربارهٔ اقلامی مانند مسواک، خمیردندان، دفتر خاطرات و قرص‌های آرام‌بخش («حُبوبٌ مُهَدِّئَةٌ، عِندي صُداعٌ») پرسش می‌شود که برخی مجاز نیستند (غَيرُ مَسموحَةٍ)، اما مسافر اصرار می‌کند که واقعاً به آن‌ها نیاز دارد و در نهایت مأمور می‌پذیرد.

نکات کنکوری این درس

۱. جدول کامل هشت باب (چهار باب این درس + چهار باب درس سوم) باید در کنار هم مرور و مقایسه شود.
۲. مهم‌ترین تلهٔ کنکوری: تفکیک تفعُّل از تفاعُل (تشدید در برابر الف) و تفکیک تفعیل از إفعال (تشدید در برابر بدون تشدید، هر دو با يُـ).
۳. مصدر مفاعلة گاهی به‌جای «مُفاعَلَة» شکل «فِعال» دارد؛ نمونه‌های رایج (جِهاد، قِتال، خِصام) را جدا حفظ کنید.
۴. آیهٔ حجرات (برتری فقط با تقواست) پیام محوری اخلاقی این درس دربارهٔ وحدت و برابری است.
۵. «أَلّا» = أَنْ + لا (که نـ...)؛ در جملات دینی و نهی‌های غیرمستقیم پرتکرار است.

نمونه‌های بیشتر هر باب

تفاعُل: تَشابَهَ (همانند شد)، تَعارَفَ (با هم آشنا شد)، تَعامَلَ (داد و ستد کرد)، تَفاوَتَ (با هم فرق داشت).
تفعیل: فَرَّحَ/يُفَرِّحُ (شاد کرد)، فَرَّقَ/يُفَرِّقُ (پراکنده کرد)، شَجَّعَ/يُشَجِّعُ (تشویق کرد)، أَكَّدَ/يُؤَكِّدُ (تأکید کرد).
مُفاعَلَة: جالَسَ (همنشینی کرد)، شارَكَ (شرکت کرد)، كاتَبَ (نامه‌نگاری کرد).
إفعال: أَجلَسَ/يُجلِسُ (نشاند)، أَنزَلَ/يُنزِلُ (پایین آورد)، أَنتَجَ/يُنتِجُ (تولید کرد)، أَعلَمَ/يُعلِمُ (آگاه کرد).

واژگان تکمیلی

واژه معنا نکته
اِستَوٰی برابر شد باب استفعال، مضارع يَستَوي
اِعتَصَمَ چنگ زد، دست گرفت باب افتعال
سَبَّ دشنام داد ثلاثی مجرد، مضارع يَسُبُّ
تَجَلَّی جلوه‌گر شد باب تفعّل
جازَ / لا يَجوزُ جایز شد / جایز نیست ثلاثی مجرد
لَدَی نزد، پیش حرف جر
حَبل (جمع: حِبال) طناب
ذَكَر / أُنثٰی مرد، نر / زن، ماده متقابل هم
قائِم استوار، ایستاده اسم فاعل از «قامَ»
عَلٰی مَرِّ العُصورِ در گذر زمان عبارت ثابت

تمرین با احادیث — تشخیص باب فعل

حدیث امام کاظم (ع): «تَعَلَّموا العِلمَ، وَ تَعَلَّموا لَهُ السَّكينَةَ وَ الوَقارَ، وَ تَواضَعوا لِمَن تَتَعَلَّمونَ مِنهُ» (علم بیاموزید، برای آن آرامش و وقار بیاموزید، و نسبت به کسی که از او یاد می‌گیرید تواضع کنید). در این حدیث «تَعَلَّموا» و «تَتَعَلَّمونَ» از باب تفعُّل‌اند، و «تَواضَعوا» از باب تفاعُل — نمونهٔ خوبی برای تمرین تفکیک دو باب مشابه در یک متن واحد.

حدیث دیگر: «مَثَلُ المُؤمِنِ كَمَثَلِ العِطرِ الطَّيِّبِ؛ إِن جالَستَهُ نَفَعَكَ، وَ إِن ماشَيتَهُ نَفَعَكَ، وَ إِن شارَكتَهُ نَفَعَكَ» (مَثَل مؤمن مانند عطر خوش‌بو است؛ اگر با او همنشین شوی سودت دهد...) — «جالَستَهُ»، «ماشَيتَهُ» و «شارَكتَهُ» هر سه از باب مفاعلة‌اند، نشان‌دهندهٔ تکرار الگوی «فاعَلَ» برای بیان تعامل دوطرفه.

نمونه‌های قرآنی برای تشخیص باب

  • ﴿وَ تَعاوَنوا عَلَی البِرِّ وَ التَّقوٰی﴾ (المائدة) — امر باب تفاعُل، جمع مذکر مخاطب، ترجمه: همکاری کنید.
  • ﴿وَ عَلَّمناهُ مِن لَدُنّا عِلماً﴾ (الكهف) — ماضی باب تفعیل، متکلم مع الغیر، ترجمه: به او یاد دادیم.
  • ﴿وَ ما أَرسَلناكَ إِلَّا رَحمَةً لِلعالَمينَ﴾ (الأنبياء) — ماضی باب إفعال، ترجمه: تو را نفرستادیم مگر رحمتی برای جهانیان.
  • ﴿إِذِ انبَعَثَ أَشقاها﴾ (الشمس) — ماضی باب انفعال، ترجمه: برخاست.
  • ﴿وَ لا تَكونوا كَالَّذينَ تَفَرَّقوا وَ اختَلَفوا﴾ (آل عمران) — ماضی باب تفعُّل، ترجمه: پراکنده شدند.

واژگان گفتگوی گمرک

واژه معنا
صالَة / جَمارِك سالن / گمرک (مفرد: جُمرُك)
حَقيبَة (جمع: حَقائِب) کیف، چمدان
فُرشاةُ الأَسنان / مَعجون مسواک / خمیردندان
مِنشَفَة / ذِكرَيات حوله / خاطرات (مفرد: ذِكرٰی)
مُهَدِّئَة / صُداع آرام‌بخش / سردرد

مرور صحیح و غلط متن درس

  • «يَجوزُ الإصرارُ عَلٰی نِقاطِ الخِلافِ وَ العُدوانِ» ❌ — متن می‌گوید «لا يَجوزُ»، زیرا هیچ‌کس از آن سود نمی‌برد.
  • «لِبَعضِ الشُّعوبِ فَضلٌ عَلَی الآخَرينَ بِسَبَبِ اللَّونِ» ❌ — آیهٔ حجرات تصریح دارد برتری فقط با تقواست، نه رنگ یا نژاد.
  • «رُبعُ سُكّانِ العالَمِ مِنَ المُسلِمينَ» ❌ — مسلمانان خُمسُ (یک‌پنجم) ساکنان جهان‌اند، نه یک‌چهارم.

نکتهٔ گرامری تکمیلی — «لام تعلیل» و «كَأَنَّ»

دو کاربرد لام در این درس: «لِأَنَّ» به معنای چون/زیرا (لِأَنَّهُ لا يَنتَفِعُ = چون سودی ندارد) و «لِـ» + مضارع به معنای تا/برای‌اینکه (لِتَعارَفوا = تا یکدیگر را بشناسید). «كَأَنَّ» نیز از حروف مشبهة بالفعل است و بر تشبیه دلالت دارد (كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ = گویی دوستی صمیمی است)؛ اسم آن منصوب و خبرش می‌آید. تفاوت‌های معنایی میان ثلاثی مجرد و باب‌های آن نیز کلید فهم واژگان تازه است: عَرَفَ (شناخت) در برابر عَرَّفَ (باب تفعیل: شناساند) و تَعارَفَ (باب تفاعُل: یکدیگر را شناختند) — یک ریشه، سه معنای متفاوت بسته به باب.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. در عبارتِ فَاعبُدونِفَاعبُدونِ، تحلیلِ درست کدام است؟

  • فاء جواب شرط + فعل نهی + نون رفع
  • فاء عاطفه + فعل مضارع منصوب + نون تثنیه
  • فاء نتیجه + فعل امر جمع مذکر مخاطب + نون وقایه
  • فاء سببیه + فعل ماضی جمع + نون نسوه

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«فَاعبُدونِ» در اصل «اِعبُدوا» (فعل امر جمع مذکر مخاطب) + «ني» (ضمیر متکلم وحده) است که نونِ وقایه میانِ آن دو برای حفظِ حرکتِ فعل افزوده شده؛ فاء نیز فاءِ نتیجه است چون پس از «أَنا رَبُّكُم» آمده. بنابراین گزینهٔ «فاء نتیجه + فعل امر جمع مذکر مخاطب + نون وقایه» درست است. گزینهٔ «فاء عاطفه + فعل مضارع منصوب + نون تثنیه» نادرست است چون فاء در اینجا فاءِ نتیجه است نه عاطفه، فعل امر است نه مضارعِ منصوب، و نونِ آخر وقایه است نه نونِ تثنیه که مخصوصِ اسم‌هاست. گزینهٔ «فاء سببیه + فعل ماضی جمع + نون نسوه» نادرست است چون فعل امر است نه ماضی، چون معنای فرمان/درخواست دارد نه اِخبار از گذشته؛ نون هم وقایه است نه نونِ نسوه که مخصوصِ جمعِ مؤنثِ غایب است. گزینهٔ «فاء جواب شرط + فعل نهی + نون رفع» نادرست است چون هیچ ادات شرطی در عبارت نیامده که فاء جوابِ آن باشد، فعل هم امرِ اثباتی است نه نهی (که با «لا» همراه می‌شد)، و نون علامتِ وقایه است نه نونِ رفعِ افعالِ خمسه. تلهٔ تستی: نونِ آخرِ «فَاعبُدونِ» را نباید با نونِ تثنیه یا نونِ رفعِ افعالِ خمسه اشتباه گرفت؛ این نون، نونِ وقایه است که پیش از ضمیرِ متکلم می‌آید.

2. در عبارتِ أَلّانَعبُدَإِلَّااللّٰهَأَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللّٰهَ، نقشِ «أَلّا» چیست؟

  • ترکیبِ لامِ تعلیل و لای ناهیه
  • حرفِ استفهام همراه با نفی
  • حرفِ شرط و جوابِ شرطِ آن
  • ترکیبِ «أن» و «لا» برای نصبِ فعل

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«أَلّا» ترکیبی از «أَن» (حرفِ مصدری و ناصبِ فعلِ مضارع) و «لا»ی نافیه است؛ در نتیجه فعلِ بعدِ خود، یعنی «نَعبُدَ»، را منصوب می‌کند و معنای «که نپرستیم» می‌دهد. بنابراین گزینهٔ «ترکیبِ «أن» و «لا» برای نصبِ فعل» درست است. گزینهٔ «حرفِ شرط و جوابِ شرطِ آن» نادرست است چون هیچ جمله‌ای برای جوابِ شرط در پی نیامده و «أَلّا» شرط نمی‌سازد. گزینهٔ «حرفِ استفهام همراه با نفی» نادرست است چون عبارت پرسشی نیست. گزینهٔ «ترکیبِ لامِ تعلیل و لای ناهیه» نادرست است چون حرفِ اولِ عبارت «أ» (همزه) است، نه «ل». تلهٔ تستی: «أَلّا» را نباید با «لِئَلّا» (لامِ تعلیل + أن + لا) اشتباه گرفت؛ اینجا فقط «أن + لا» داریم، بدونِ لامِ تعلیل.

3. در عبارتِ كانَترِسالَةُالإسلامِقائِمَةًكانَت رِسالَةُ الإسلامِ قائِمَةً، «كانَت» چه نقشی دارد؟

  • فعل تام و دارای مفعول به
  • حرف ناسخ برای جمله اسمیه
  • فعل امر برای مخاطب مؤنث
  • فعل ناقص و نیازمند اسم و خبر

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«كانَت» در این عبارت از افعالِ ناقصه است؛ فعلِ ناقص برخلافِ فعلِ تام، به مفعول نیاز ندارد بلکه اسم (مرفوع) و خبر (منصوب) می‌گیرد؛ در همین جمله «رِسالَةُ الإسلامِ» اسمِ آن و «قائِمَةً» خبرِ آن است. بنابراین گزینهٔ «فعل ناقص و نیازمند اسم و خبر» درست است. گزینهٔ «فعل تام و دارای مفعول به» نادرست است چون «كانَ» در معنای ناقصِ خود هرگز مفعول نمی‌گیرد. گزینهٔ «حرف ناسخ برای جمله اسمیه» نادرست است چون «كانَ» فعل است نه حرف؛ حروفِ ناسخ مانند «إنّ» از مقولهٔ دیگری‌اند. گزینهٔ «فعل امر برای مخاطب مؤنث» نادرست است چون «كانَت» ماضی و برای غایبِ مؤنث (رسالة) صرف شده، نه امر و نه مخاطب. تلهٔ تستی: «كانَ» را نباید همیشه فعلِ ناقص فرض کرد؛ اگر مفعول می‌گرفت تام بود، اما در این ساخت با اسم و خبر آمده و ناقص است.

4. در جملهٔ لَقَدكانَترِسالَةُالإسلامِعَلٰیمَرِّالعُصورِ،قائِمَةً...لَقَد كانَت رِسالَةُ الإسلامِ عَلٰی مَرِّ العُصورِ، قائِمَةً...، اسمِ «كانَت» کدام است؟

  • مَرِّ العُصورِ
  • رِسالَةُ الإسلامِ
  • اجتِنابِ إساءَةٍ
  • أَساسِ المَنطِقِ

پاسخنامه‌ی تحلیلی

در ساختِ «كانَت رِسالَةُ الإسلامِ ... قائِمَةً»، اسمِ «كانَت» بلافاصله پس از فعلِ ناقص و به‌صورتِ مرفوع می‌آید که همان «رِسالَةُ الإسلامِ» است؛ «قائِمَةً» که منصوب است، خبرِ کان به‌شمار می‌رود نه اسمِ آن. بنابراین گزینهٔ «رِسالَةُ الإسلامِ» درست است. گزینهٔ «مَرِّ العُصورِ» نادرست است چون این عبارت، جارومجرور و متعلق به فعل است، نه اسمِ کان. گزینهٔ «أَساسِ المَنطِقِ» نادرست است چون مجرور به حرفِ جرِّ «عَلٰی» در بخشِ خبر است. گزینهٔ «اجتِنابِ إساءَةٍ» نادرست است چون این عبارت، معطوف به «أَساسِ المَنطِقِ» و همچنان بخشی از خبر است. تلهٔ تستی: اسمِ کان همیشه مرفوع است، در حالی‌که «قائِمَةً» با تنوینِ نصب آمده و همین حرکت، نشانهٔ خبر بودنِ آن است، نه اسم.

5. در همان جمله، خبرِ «كانَت» چیست؟

  • المَنطِقِ
  • أَساسِ
  • رِسالَةُ
  • قائِمَةً

پاسخنامه‌ی تحلیلی

خبرِ «كانَ» و خواهرانش همواره منصوب می‌آید؛ در این عبارت «قائِمَةً» با تنوینِ نصب آمده و همان خبرِ «كانَت» است. بنابراین گزینهٔ «قائِمَةً» درست است. گزینهٔ «رِسالَةُ» نادرست است چون این واژه با رفع آمده و اسمِ کان است، نه خبر. گزینهٔ «أَساسِ» نادرست است چون این کلمه مجرور به حرفِ جر «عَلٰی» است و بخشی از جارومجرورِ متعلق به خبر است، نه خودِ خبر. گزینهٔ «المَنطِقِ» نادرست است چون مضاف‌الیهِ «أَساس» است. تلهٔ تستی: هر واژهٔ منصوبِ داخلِ جمله را نباید بی‌درنگ خبرِ کان دانست؛ باید دید کدام واژه واقعاً بر اسمِ کان حمل می‌شود، نه هر منصوبِ دیگری مانندِ مفعولِ‌فیه.

6. در جملهٔ تَختَلِفُفيلُغاتِهاوَأَلوانِهاتَختَلِفُ في لُغاتِها وَ أَلوانِها، فاعلِ فعل «تختلف» چیست؟

  • اسمِ ظاهرِ «الأَلوان»
  • اسمِ ظاهرِ «اللُّغات»
  • عبارتِ «البِلاد الإسلامية»
  • ضمیرِ مستترِ «هي» به‌جای شعوب

پاسخنامه‌ی تحلیلی

فعلِ «تَختَلِفُ» مفرد و مؤنث صرف شده در حالی‌که هیچ فاعلِ ظاهریِ مفردِ مؤنثی در این بخش نیامده؛ جمعِ غیرعاقل (مانندِ «الشُّعوب») معمولاً با فعلِ مفردِ مؤنث می‌آید، پس فاعلِ واقعی ضمیرِ مستترِ «هي» است که به «الشُّعوبِ الكَثيرَة» در جملهٔ پیشین برمی‌گردد. بنابراین گزینهٔ «ضمیرِ مستترِ «هي» به‌جای شعوب» درست است. گزینهٔ «اسمِ ظاهرِ «الأَلوان»» نادرست است چون «أَلوانِها» خود مجرور و مجرور به حرفِ جرِّ «في» است، نه فاعل. گزینهٔ «اسمِ ظاهرِ «اللُّغات»» نادرست است چون «لُغاتِها» نیز مجرور است. گزینهٔ «عبارتِ «البِلاد الإسلامية»» نادرست است چون آن عبارت، مبتدای جملهٔ قبلی است، نه فاعلِ همین فعل. تلهٔ تستی: نبودِ فاعلِ ظاهریِ مرفوع در جمله را نباید نشانهٔ نبودِ فاعل گرفت؛ در چنین حالتی فاعل ضمیرِ مستتر است.

7. در عبارتِ أَكرَمَكُم...أَتقاكُمأَكرَمَكُم... أَتقاكُم، هر دو واژه از چه نوعی‌اند؟

  • اسم تفضیل
  • صفت مشبهه
  • اسم فاعل
  • اسم مفعول

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«أَكرَمَ» و «أَتقٰی» هر دو بر وزنِ «أَفعَل» ساخته شده‌اند که در عربی صیغهٔ اسمِ تفضیل برای بیانِ برتری میانِ دو یا چند چیز است؛ معنای آیه «گرامی‌ترینِ شما نزدِ خدا پرهیزکارترینِ شماست». بنابراین گزینهٔ «اسم تفضیل» درست است. گزینهٔ «اسم فاعل» نادرست است چون اسمِ فاعل معمولاً بر وزنِ «فاعِل» (مانندِ کاتِب) می‌آید، نه «أَفعَل». گزینهٔ «اسم مفعول» نادرست است چون اسمِ مفعول بر وزنِ «مَفعول» است و معنای انفعالی دارد، در حالی‌که این دو واژه معنای فاعلیِ برتری می‌دهند. گزینهٔ «صفت مشبهه» نادرست است چون صفتِ مشبهه برای بیانِ صفتِ لازم می‌آید، نه مقایسهٔ برتری. تلهٔ تستی: وزنِ «أَفعَل» می‌تواند هم اسمِ تفضیل باشد هم صفتِ مشبهه (مانندِ أَحمَر)؛ تشخیص به وجودِ معنای مقایسه‌ای (تر/ترین) بستگی دارد که در این آیه آشکار است.

8. در عبارتِ عَميلُالعَدُوِّعَميلُ العَدُوِّ، کدام گزینه درست است؟

  • ترکیب وصفی؛ العدو صفتِ عميل است
  • شبه‌جمله‌ای برای بیانِ حال
  • ترکیب اضافی؛ عميل مضاف و العدو مضاف‌الیه
  • جملهٔ اسمیه‌ای با خبرِ محذوف

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«عَميلُ العَدُوِّ» ترکیبِ اضافی است: «عَميلُ» (مضاف) بدونِ «ال» و بدونِ تنوین آمده و «العَدُوِّ» (مضاف‌الیه) مجرور است؛ معنای مجموع «مزدورِ دشمن» می‌شود. بنابراین گزینهٔ «ترکیب اضافی؛ عميل مضاف و العدو مضاف‌الیه» درست است. گزینهٔ «ترکیب وصفی؛ العدو صفتِ عميل است» نادرست است چون در ترکیبِ وصفی، موصوف و صفت باید در معرفه/نکره بودن مطابقت داشته باشند؛ اینجا «عَميلُ» بدونِ «ال» و «العَدُوِّ» با «ال» آمده. گزینهٔ «جملهٔ اسمیه‌ای با خبرِ محذوف» نادرست است چون این عبارت اصلاً جمله نیست، صرفاً یک ترکیبِ دو-کلمه‌ای است. گزینهٔ «شبه‌جمله‌ای برای بیانِ حال» نادرست است چون شبهِ‌جمله باید جار-و-مجرور یا ظرف باشد، نه دو اسمِ متوالی. تلهٔ تستی: نبودِ «ال» روی مضاف و وجودِ «ال» روی مضاف‌الیه، امضای مشخصهٔ ترکیبِ اضافی است؛ در ترکیبِ وصفی هر دو باید هم‌زمان معرفه یا هم‌زمان نکره باشند.

9. در عبارتِ تَواضَعوالِمَنتَتَعَلَّمونَمِنهُتَواضَعوا لِمَن تَتَعَلَّمونَ مِنهُ، «تَواضَعوا» از چه بابی است؟

  • استفعال
  • إفعال
  • تفاعل
  • تفعيل

پاسخنامه‌ی تحلیلی

فعلِ «تَواضَعوا» از «تَواضَعَ» است که با «تَ» در ابتدا و الفِ زائد پس از حرفِ اولِ ریشه (واضَعَ) آمده. بنابراین گزینهٔ «تفاعل» درست است. گزینهٔ «تفعيل» نادرست است چون این باب تشدید دارد نه الف، و «تَ» فقط در مصدرش می‌آید نه در ماضی/امر. گزینهٔ «استفعال» نادرست است چون این باب با «اِستَ» آغاز می‌شود (مانندِ اِستَغفَرَ)، نه با «تَ»+الف. گزینهٔ «إفعال» نادرست است چون آن باب با همزه شروع می‌شود، بدونِ «تَ» و بدونِ الف در این جایگاه. تلهٔ تستی: تفاوتِ اصلیِ تفاعل با تفعّل در همین‌جاست: تفاعل الفِ زائد دارد (تَواضَعَ)، تفعّل تشدید دارد (مانندِ تَعَلَّمَ)؛ هر دو با «تَ» شروع می‌شوند و به‌همین دلیل زیاد اشتباه گرفته می‌شوند.

10. در واژه‌نامهٔ گفت‌وگو، «مُهَدِّئَة» از چه بابی مشتق شده است؟

  • إفعال
  • تفعيل
  • تفاعل
  • استفعال

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«مُهَدِّئَة» اسمِ فاعل/صفتی از فعلِ «هَدَّأَ» بر وزنِ «مُفَعِّل» است؛ نشانهٔ اصلیِ بابِ تفعيل، تشدید بر حرفِ دومِ ریشه است که در «هَدَّأَ» (دال مشدد) دیده می‌شود. بنابراین گزینهٔ «تفعيل» درست است. گزینهٔ «إفعال» نادرست است چون فعلِ این باب با همزه آغاز می‌شود (مانندِ أَهدَأَ)، در حالی‌که «هَدَّأَ» با «ه» آغاز شده و تشدید دارد. گزینهٔ «تفاعل» نادرست است چون فعلِ این باب باید با «تَ» و الفِ زائد بیاید (مانندِ تَهادَأَ)، نه تشدید. گزینهٔ «استفعال» نادرست است چون این باب با «اِستَ» آغاز می‌شود (مانندِ اِستَهدَأَ)، که در ریشهٔ این واژه وجود ندارد. تلهٔ تستی: تشدید روی حرفِ دومِ ریشه، بدونِ «تَ» در ابتدای فعلِ ماضی، نشانهٔ قطعیِ بابِ تفعيل است؛ اگر «تَ» هم داشت، تفعُّل می‌شد.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان