پرش به محتوای اصلی

منابع آب و خاک (علوم تجربی)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

چرخه آب و آب جاری

آب در چرخه‌ای پیوسته بین سنگ‌کره، هواکره و آب‌کره در گردش است. بخشی از بارش به‌صورت برگاب توسط شاخ‌وبرگ گیاهان گرفته و تبخیر می‌شود، بخشی به شکل رواناب جریان می‌یابد و بخشی به زمین نفوذ کرده و آب زیرزمینی را تغذیه می‌کند که سرانجام از چشمه، چاه یا قنات بازمی‌گردد. آبدهی رودخانه با فرمول Q=A×VQ = A \times V (دبی = سطح مقطع × سرعت) محاسبه می‌شود؛ در مناطق مرطوب رودها دائمی و در مناطق گرم و خشک موقتی‌اند.

آب زیرزمینی

هنگام نفوذ آب به زمین، منطقه تهویه (منافذ پر از آب و هوا) و منطقه اشباع (منافذ کاملاً پر از آب) شکل می‌گیرد؛ مرز بالایی منطقه اشباع را سطح ایستابی می‌نامند که از توپوگرافی سطح زمین تبعیت می‌کند. برخورد سطح ایستابی با سطح زمین چشمه و انطباق کامل آن‌ها باتلاق یا شوره‌زار می‌سازد. تخلخل ظرفیت ذخیره آب و نفوذپذیری توانایی عبور آب را نشان می‌دهند؛ رس تخلخل زیاد اما نفوذپذیری بسیار کم دارد، برخلاف ماسه. آبخوان لایه‌ای است که آب زیرزمینی در آن ذخیره می‌شود؛ در آبخوان تحت‌فشار، آب در چاه بالاتر از سطح آبخوان بالا می‌آید (چاه آرتزین). سختی آب به یون‌های کلسیم و منیزیم مربوط است.

قنات و تجدیدپذیری آب

قنات سازه‌ای ایرانی برای انتقال آب زیرزمینی بدون پمپ است که بر پایه قانون ظروف مرتبطه کار می‌کند؛ قنات قصبه گناباد قدیمی‌ترین قنات جهان است. آب می‌تواند تجدیدپذیر (جایگزین‌شونده در چرخه آب) یا تجدیدناپذیر (مانند آب‌های فسیلی) باشد. بیلان آب هر آبخوان از رابطه ΔS=IO\Delta S = I - O به‌دست می‌آید؛ بیلان بیش از ۶۰۰ دشت کشور منفی است و بسیاری از آن‌ها ممنوعه اعلام شده‌اند.

فرونشست و آلودگی

برداشت بی‌رویه آب زیرزمینی باعث تخلیه فضاهای خالی و فشرده شدن لایه‌ها می‌شود؛ این پدیده می‌تواند ناگهانی (فروچاله) یا تدریجی (ترک و شکاف در سطح وسیع) باشد و به زیربناها و زمین‌های کشاورزی آسیب برساند. راه‌حل اصلی، کاهش برداشت و تغذیه مصنوعی آبخوان است. آلودگی آب زیرزمینی می‌تواند نقطه‌ای (مانند چاه فاضلاب) یا غیرنقطه‌ای (رواناب کشاورزی) باشد؛ برای همین حریم کمّی و کیفی برای چاه‌ها تعریف می‌شود.

خاک

خاک از بخش آلی (هوموس) و بخش معدنی (کانی‌های رسی، کوارتز و عناصر غذایی) تشکیل شده و بر اساس اندازه ذرات به شن، ماسه، لای و رس تقسیم می‌شود؛ لوم (مخلوط متعادل این سه) بهترین خاک برای کشاورزی است. نیم‌رخ خاک از افق A (سرشار از هوموس، مناسب رشد ریشه)، افق B (رس و املاح شسته‌شده از A) و افق C (قطعات سنگی کم‌تجزیه) تا سنگ بستر ادامه دارد. تشکیل هر ۲۵ میلی‌متر خاک حدود ۳۰۰ سال زمان می‌برد، به همین دلیل خاک در مقیاس زمانی انسان منبعی تجدیدناپذیر به‌شمار می‌آید.

فرسایش و حفاظت

فرسایش یعنی جدا شدن ذرات خاک از بستر و انتقال آن‌ها توسط آب جاری (رایج‌ترین عامل)، باد، یخچال، جاذبه یا آب زیرزمینی. بارش شدید و طولانی فرسایش و سیل را تشدید می‌کند، در حالی‌که بارش آرام بیشتر صرف نفوذ به آبخوان می‌شود. فرسایش می‌تواند سطح زیر کشت و حاصلخیزی خاک را کم کند و مخازن سدها را پر کند؛ پوشش گیاهی، احداث کانال و کشت نواری از راه‌های کاهش آن هستند. فرسایش طبیعی همیشه جریان دارد و انسان تنها می‌تواند شدت آن را کم یا زیاد کند، نه متوقفش کند. هدف حفاظت آب و خاک این است که سرعت فرسایش از سرعت تشکیل خاک کمتر بماند؛ طبق آمار فائو سالانه بیش از ۷۵ میلیارد تن خاک از سطح خشکی‌ها فرسایش می‌یابد.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. در یک ناحیه دشت، پس از چند سال کاهش بارندگی و برداشت شدید از چاه‌ها، سطح ایستابی پایین می‌رود. کدام پیامد در سطح زمین محتمل‌تر است؟

  • افزایش مساحت باتلاق‌ها
  • افزایش فرونشست تدریجی و ایجاد ترک در زمین
  • کاهش ضخامت حاشیه مویینه به صفر
  • گسترش چشمه‌های جدید در دشت

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«افزایش فرونشست تدریجی و ایجاد ترک در زمین» پاسخ درست است؛ برداشت شدید و کاهش تغذیه، سطح ایستابی را پایین می‌برد و با تخلیهٔ فضاهای خالی آبخوان، لایه‌های بالایی فشرده و دچار فرونشست تدریجی (همراه با ترک و شکاف) می‌شوند. «گسترش چشمه‌های جدید در دشت» درست نیست؛ چشمه زمانی تشکیل می‌شود که سطح ایستابی بالا بیاید و با سطح زمین برخورد کند، در حالی‌که اینجا سطح ایستابی در حال پایین‌رفتن است. «افزایش مساحت باتلاق‌ها» درست نیست؛ باتلاق هم نتیجهٔ بالاآمدن سطح ایستابی تا سطح زمین است، نه افت آن. «کاهش ضخامت حاشیه مویینه به صفر» درست نیست؛ افت سطح ایستابی به‌خودی‌خود حاشیهٔ مویینه را از بین نمی‌برد؛ این حاشیه همچنان بالای سطح ایستابی جدید شکل می‌گیرد. تلهٔ تستی: افت سطح ایستابی و بالاآمدن آن دو پدیدهٔ متضادند که پیامدهای متفاوتی دارند (فرونشست/خشکی در برابر چشمه/باتلاق)؛ باید جهت تغییر سطح ایستابی را دقیق دنبال کرد، نه فقط کلیدواژهٔ «آبخوان» را دید.

2. دو نمونه رس و ماسه از یک دشت اندازه‌گیری شدند. رس دارای تخلخل 45٪ و ماسه دارای تخلخل 30٪ بود. با این حال، انتقال آب در ماسه بسیار بهتر از رس بود. علت اصلی این تفاوت چیست؟

  • کم بودن تخلخل رس نسبت به ماسه
  • کوچک بودن منافذ رس و اتصال ضعیف آن‌ها
  • بزرگ بودن منافذ رس و اتصال قوی آن‌ها
  • زیاد بودن حاشیه مویینه در ماسه

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«کوچک بودن منافذ رس و اتصال ضعیف آن‌ها» پاسخ درست است؛ اگرچه تخلخل رس (۴۵٪) از ماسه (۳۰٪) بیشتر است، منافذ رس بسیار ریز و ارتباط بین آن‌ها ضعیف است، در نتیجه نفوذپذیری (توان انتقال آب) آن بسیار کمتر از ماسه است. «کم بودن تخلخل رس نسبت به ماسه» درست نیست؛ طبق دادهٔ سؤال دقیقاً برعکس است: تخلخل رس (۴۵٪) از ماسه (۳۰٪) بیشتر است. «بزرگ بودن منافذ رس و اتصال قوی آن‌ها» درست نیست؛ این ویژگی متعلق به ماسه است، نه رس؛ منافذ رس ریز و کم‌ارتباط‌اند. «زیاد بودن حاشیه مویینه در ماسه» درست نیست؛ حاشیهٔ مویینه در ماسه به‌دلیل منافذ درشت‌تر کمتر است، نه بیشتر؛ و این موضوع اصلاً به نفوذپذیری ربطی ندارد. تلهٔ تستی: تخلخل بالا (ظرفیت ذخیره) را نباید با نفوذپذیری بالا (توان انتقال) یکی دانست؛ رس دقیقاً نمونهٔ نقض این تصور رایج است.

3. چاه آرتزین در چه شرایطی تشکیل می‌شود؟

  • زمانی که آبخوان آزاد در مجاورت مستقیم سطح زمین قرار داشته باشد
  • زمانی که آبخوان تحت فشار محبوس باشد و سطح پیزومتریک آن بالاتر از دهانه چاه قرار گیرد
  • زمانی که سطح ایستابی دقیقاً و بدون هیچ اختلافی با سطح زمین منطبق شود
  • زمانی که خاک سطحی در تمام طول سال بدون هیچ رطوبتی کاملاً خشک باقی بماند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«زمانی که آبخوان تحت فشار محبوس باشد و سطح پیزومتریک آن بالاتر از دهانه چاه قرار گیرد» پاسخ درست است؛ این دقیقاً دو شرط لازم و کافی برای فوران خودجوش آب (چاه آرتزین) است. «زمانی که آبخوان آزاد در مجاورت مستقیم سطح زمین قرار داشته باشد» درست نیست؛ آبخوان آزاد اساساً فاقد فشار محبوس‌کننده است و نمی‌تواند رفتار آرتزینی ایجاد کند. «زمانی که سطح ایستابی دقیقاً و بدون هیچ اختلافی با سطح زمین منطبق شود» درست نیست؛ این حالت به تشکیل باتلاق منجر می‌شود، نه چاه آرتزین که مختص آبخوان تحت فشار است. «زمانی که خاک سطحی در تمام طول سال بدون هیچ رطوبتی کاملاً خشک باقی بماند» درست نیست؛ رطوبت خاک سطحی هیچ ارتباطی با مکانیسم فشار آبخوان تحت فشار ندارد. تلهٔ تستی: صرفِ «تحت فشار بودن» کافی نیست؛ باید سطح پیزومتریک هم بالاتر از دهانهٔ چاه باشد، وگرنه حتی در آبخوان تحت فشار هم فوران خودجوش رخ نمی‌دهد.

4. در یک ناحیه، آبخوانی بین دو لایه نفوذناپذیر قرار دارد و سطح پیزومتریک آن بالاتر از سطح زمین است. حفر یک چاه در این ناحیه چه نتیجه‌ای خواهد داشت؟

  • آب در چاه به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی بالا نمی‌آید
  • چاه در تمام طول سال کاملاً خشک و بدون آب باقی می‌ماند
  • آب در چاه هم‌واره پایین‌تر از سطح خودِ آبخوان باقی می‌ماند
  • آب در چاه خودبه‌خود بالا آمده و ممکن است از دهانه چاه خارج شود

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«آب در چاه خودبه‌خود بالا آمده و ممکن است از دهانه چاه خارج شود» پاسخ درست است؛ چون آبخوان تحت فشار است و سطح پیزومتریک بالاتر از سطح زمین قرار دارد، حفر چاه دقیقاً شرایط لازم برای فوران خودجوش (چاه آرتزین) را برآورده می‌کند. «آب در چاه هم‌واره پایین‌تر از سطح خودِ آبخوان باقی می‌ماند» درست نیست؛ در آبخوان تحت فشار، آب در چاه تا سطح پیزومتریک بالا می‌آید که در این سؤال بالاتر از سطح زمین (و قطعاً بالاتر از سطح آبخوان) است. «آب در چاه به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی بالا نمی‌آید» درست نیست؛ این گزینه دقیقاً برخلاف مکانیسم فشار در آبخوان تحت فشار با سطح پیزومتریک بالا عمل می‌کند. «چاه در تمام طول سال کاملاً خشک و بدون آب باقی می‌ماند» درست نیست؛ آبخوان تحت فشار با سطح پیزومتریک بالا، دقیقاً شرایطی است که بیشترین احتمال فوران آب را دارد، نه خشک‌ماندن. تلهٔ تستی: کلید این سؤال ترکیب دو شرط («تحت فشار» + «سطح پیزومتریک بالاتر از سطح زمین») است؛ نادیده‌گرفتن هرکدام از این دو شرط منجر به انتخاب گزینهٔ نادرست می‌شود.

5. در یک منطقه خشک، آب زیرزمینی برداشت‌شده از عمق زیاد، پس از مدتی کاهش کیفیت نشان می‌دهد. کدام توضیح صحیح‌تر است؟

  • جایگزینی آب شیرین با آب شورتر عمیق‌تر و کاهش کیفیت
  • تبدیل تدریجی آب سخت منطقه به آب نرم و کم‌املاح
  • ورود آب تازهٔ باران به آبخوان از طریق نفوذ سطحی اخیر
  • تجزیهٔ مواد آلی موجود در خاک منطقه و کاهش املاح آن

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«جایگزینی آب شیرین با آب شورتر عمیق‌تر و کاهش کیفیت» پاسخ درست است؛ در مناطق خشک، برداشت مداوم از عمق زیاد سطح ایستابی را پایین می‌برد و آب شورتر عمیق‌تر یا حاشیه‌ای به‌تدریج جایگزین آب شیرین می‌شود. «ورود آب تازهٔ باران به آبخوان از طریق نفوذ سطحی اخیر» درست نیست؛ اگر آب تازهٔ باران وارد می‌شد، انتظار می‌رفت کیفیت بهبود یابد نه کاهش؛ این گزینه با روند مشاهده‌شده (افت کیفیت) در تضاد است. «تجزیهٔ مواد آلی موجود در خاک منطقه و کاهش املاح آن» درست نیست؛ تجزیهٔ مواد آلی معمولاً به مبحث خاک مربوط است، نه شوری آب زیرزمینی؛ همچنین این فرایند باعث کاهش (نه افزایش) کیفیت نیست. «تبدیل تدریجی آب سخت منطقه به آب نرم و کم‌املاح» درست نیست؛ این گزینه با روند واقعی (افزایش شوری و بدترشدن کیفیت) هم‌خوانی ندارد؛ برداشت بی‌رویه معمولاً سختی و شوری را افزایش می‌دهد. تلهٔ تستی: در مناطق خشک، افت کیفیت آب برداشتی از عمق زیاد معمولاً نشانهٔ جایگزینی با منابع شورتر است، نه بهبود از منبع تازه؛ باید جهت تغییر کیفیت را با روند واقعی برداشت تطبیق داد.

6. افق‌های خاک به ترتیب از بالا به پایین کدام‌اند؟

  • افق C افق B افق A سنگ بستر
  • افق A افق B افق C سنگ بستر
  • افق O افق A افق E افق B افق C سنگ بستر
  • افق B افق A افق C سنگ بستر

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«افق O افق A افق E افق B افق C سنگ بستر» پاسخ درست است؛ این ترتیب کامل و دقیق نیم‌رخ خاک از بالا به پایین است. «افق A افق B افق C سنگ بستر» درست نیست؛ این نسخهٔ ساده‌شده، افق‌های O (مواد آلی سطحی) و E (لایهٔ شسته‌شده) را که در نیم‌رخ کامل وجود دارند نادیده می‌گیرد. «افق B افق A افق C سنگ بستر» درست نیست؛ ترتیب افق A و B جابه‌جا شده؛ افق A همیشه بالاتر از افق B قرار دارد. «افق C افق B افق A سنگ بستر» درست نیست؛ این ترتیب کاملاً معکوس (از عمق به سطح) است. تلهٔ تستی: نسخهٔ کامل نیم‌رخ خاک شش بخش دارد (O-A-E-B-C-سنگ بستر)؛ نسخهٔ سادهٔ رایج (A-B-C-سنگ بستر) افق‌های O و E را حذف می‌کند که در این سؤال باید لحاظ شوند.

7. در یک منطقه، 300 سال طول می‌کشد تا 25 میلی‌متر خاک تشکیل شود. اگر در اثر فرسایش، سالانه 5 میلی‌متر خاک از بین برود، وضعیت کلی خاک چگونه خواهد بود؟

  • خاک در حال ضخیم شدن است
  • خاک در حال نازک شدن است
  • خاک در حالت پایدار است
  • وضعیت نامشخص است

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«خاک در حال نازک شدن است» پاسخ درست است؛ سرعت تشکیل خاک (25/3000.08325/300\approx0.083 میلی‌متر در سال) بسیار کمتر از سرعت فرسایش (55 میلی‌متر در سال) است، پس خاک به‌طور خالص از دست می‌رود. «خاک در حال ضخیم شدن است» درست نیست؛ این گزینه با محاسبه در تناقض است؛ نرخ تخریب بسیار بیشتر از نرخ تشکیل است. «خاک در حالت پایدار است» درست نیست؛ پایداری فقط زمانی برقرار است که نرخ فرسایش و تشکیل تقریباً برابر باشند، در حالی‌که اینجا فرسایش حدود ۶۰ برابر سریع‌تر است. «وضعیت نامشخص است» درست نیست؛ با داده‌های دقیق سؤال (نرخ تشکیل و نرخ فرسایش)، وضعیت کاملاً قابل‌محاسبه و مشخص است. تلهٔ تستی: باید نرخ تشکیل («۲۵ میلی‌متر در ۳۰۰ سال») را به همان واحد نرخ فرسایش («میلی‌متر در سال») تبدیل کرد پیش از مقایسه؛ مقایسهٔ مستقیم بدون تبدیل واحد باعث قضاوت نادرست می‌شود.

8. در یک دشت آبرفتی، سطح ایستابی در ابتدا در عمق 10 متری قرار دارد. طی 20 سال، به‌طور متوسط سالانه 0.25 متر افت می‌کند؛ در حالی‌که در همین دوره، نشست سطح زمین در همان محل مجموعاً 0.5 متر اندازه‌گیری شده است. با فرض یکنواخت بودن ویژگی‌های رسوب، کدام تحلیل برای این رفتار صحیح‌تر است؟

  • نشست زمین بسیار کمتر از افت سطح ایستابی است و نشان می‌دهد هیچ فشار مؤثری بر اسکلت رسوب وارد نشده است.
  • افت سطح ایستابی فقط ناشی از کاهش بارندگی بوده و نشست ربطی به برداشت آب ندارد.
  • افت سطح ایستابی باعث تخلیه فضاهای خالی و فشرده شدن لایه‌ها شده و بخشی از ضخامت آبخوان به‌طور غیرقابل‌برگشت از دست رفته است.
  • نشست زمین نشان می‌دهد که تخلخل افزایش یافته و ظرفیت ذخیره آبخوان بیشتر شده است.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«افت سطح ایستابی باعث تخلیه فضاهای خالی و فشرده شدن لایه‌ها شده و بخشی از ضخامت آبخوان به‌طور غیرقابل‌برگشت از دست رفته است.» پاسخ درست است. محاسبهٔ گام‌به‌گام: افت کل سطح ایستابی در ۲۰ سال برابر 0.25×20=50.25\times20=5 متر است و در همین بازه 0.50.5 متر نشست سطح زمین اندازه‌گیری شده. با پایین‌رفتن سطح ایستابی، فشار آب حفره‌ای در منافذ کم می‌شود و همان مقدار به فشار مؤثرِ وارد بر اسکلت دانه‌ای رسوب افزوده می‌گردد؛ لایه‌های ریزدانه زیر این فشار مؤثرِ بیشتر فشرده می‌شوند و چون فشردگی رس عمدتاً خمیری (پلاستیک) است، با بازگشت احتمالی آب هم جبران نمی‌شود. وارسی مستقل (نسبت): نشست مشاهده‌شده 0.5/5=10%0.5/5=10\% افت سطح ایستابی است؛ همین درصدِ کوچک نشان می‌دهد فقط بخشی از ستون رسوب (لایه‌های ریزدانهٔ تراکم‌پذیر) فشرده شده، نه کل ضخامت آبخوان — که دقیقاً همان چیزی است که در دشت‌های آبرفتی انتظار می‌رود. «افت سطح ایستابی فقط ناشی از کاهش بارندگی بوده و نشست ربطی به برداشت آب ندارد.» درست نیست؛ کاهش بارندگی به‌تنهایی نشست سطح زمین را توضیح نمی‌دهد؛ حضور هم‌زمان افت پیوستهٔ سطح ایستابی و نشست سطح، امضای شناخته‌شدهٔ فرونشست ناشی از تخلیهٔ آبخوان است. «نشست زمین نشان می‌دهد که تخلخل افزایش یافته و ظرفیت ذخیره آبخوان بیشتر شده است.» درست نیست؛ نشست نتیجهٔ فشرده‌شدن است، یعنی کاهش (نه افزایش) حجم منافذ و در نتیجه کاهش ظرفیت ذخیره. «نشست زمین بسیار کمتر از افت سطح ایستابی است و نشان می‌دهد هیچ فشار مؤثری بر اسکلت رسوب وارد نشده است.» درست نیست؛ این دو عدد اساساً نباید برابر باشند، چون افت سطح ایستابی ارتفاعِ آبِ خارج‌شده را می‌سنجد و نشست، تغییرِ ضخامتِ اسکلتِ جامد را؛ وجود هر مقدار نشست دقیقاً گواه وارد‌شدن فشار مؤثر است، نه نبود آن. تلهٔ تستی: نباید کوچک‌تر بودن نشست (0.50.5 متر) از افت سطح ایستابی (55 متر) را نشانهٔ «نبود فشردگی» گرفت؛ این نسبتِ کوچک، رفتار عادیِ آبخوان‌های آبرفتی است و نه‌تنها فشردگی را رد نمی‌کند، بلکه مقدارش را اندازه می‌گیرد.

9. در یک رودخانه، در مقطع بالادست، سطح مقطع جریان 6 m^2 و سرعت میانگین 2 m/s است. در مقطع پایین‌دست، به‌علت رسوب‌گذاری، سطح مقطع به 4 m^2 کاهش یافته ولی دبی ثابت مانده است. با فرض پایستگی جرم، کدام پیامد برای توان فرسایندگی رود در مقطع پایین‌دست محتمل‌تر است؟

  • سرعت ثابت می‌ماند و توان فرسایندگی فقط به شیب بستگی دارد.
  • به‌دلیل کاهش سطح مقطع، دبی هم کاهش می‌یابد و توان فرسایندگی کم می‌شود.
  • سرعت به 1 m/s کاهش می‌یابد و توان فرسایندگی کم می‌شود.
  • سرعت به 3 m/s افزایش می‌یابد و توان فرسایندگی جریان در همان مقطع بیشتر می‌شود.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«سرعت به 3 m/s افزایش می‌یابد و توان فرسایندگی جریان در همان مقطع بیشتر می‌شود.» پاسخ درست است؛ از پایستگی دبی: Q=6×2=12m3/sQ=6\times2=12\,\text{m}^3/\text{s}، و در پایین‌دست 12=4×V12=4\times V پس V=3m/sV=3\,\text{m/s}؛ افزایش سرعت انرژی جنبشی و توان فرسایندگی را بالا می‌برد. «سرعت به 1 m/s کاهش می‌یابد و توان فرسایندگی کم می‌شود.» درست نیست؛ این گزینه با محاسبهٔ پایستگی دبی (V=3V=3، نه 11) در تناقض است. «سرعت ثابت می‌ماند و توان فرسایندگی فقط به شیب بستگی دارد.» درست نیست؛ طبق پایستگی دبی، کاهش سطح مقطع با دبی ثابت لزوماً سرعت را تغییر می‌دهد، پس سرعت نمی‌تواند ثابت بماند. «به‌دلیل کاهش سطح مقطع، دبی هم کاهش می‌یابد و توان فرسایندگی کم می‌شود.» درست نیست؛ متن سؤال صریحاً می‌گوید دبی ثابت مانده است؛ این گزینه با فرض مسئله در تناقض است. تلهٔ تستی: باید ابتدا دبی را از مقطع بالادست محاسبه کرد و سپس با فرض دبی ثابت، سرعت مقطع پایین‌دست را از رابطهٔ Q=A×VQ=A\times V به دست آورد؛ فراموش‌کردن این محاسبه و حدس‌زدن سرعت، خطای رایج است.

10. در یک آزمایش نفوذ، ستون خاک الف (ماسه‌ای) و خاک ب (رسی) هر دو با تخلخل اولیه 35٪ آماده شده‌اند. پس از عبور 10 سانتی‌متر آب در بالای هر ستون، مشاهده می‌شود که سطح آب در بالای ستون ماسه‌ای سریع‌تر پایین می‌رود، ولی در نهایت مقدار آب نگه‌داری شده در خاک رسی بیشتر است. تفسیر صحیح‌تر این مشاهده چیست؟

  • رفتار مشاهده‌شده اساساً با مفاهیم تخلخل و نفوذپذیری در تناقض است.
  • نفوذپذیری و تخلخل هر دو در ماسه به‌روشنی و بدون هیچ استثنا بیشتر از رس گزارش شده است.
  • نفوذپذیری ماسه بیشتر است، اما ظرفیت نگهداری آب در رس به‌علت نیروهای مویینگی بیشتر است.
  • رس از نظر نفوذپذیری و ظرفیت نگهداری آب هر دو از ماسه ضعیف‌تر است.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«نفوذپذیری ماسه بیشتر است، اما ظرفیت نگهداری آب در رس به‌علت نیروهای مویینگی بیشتر است.» پاسخ درست است؛ این دقیقاً توضیح‌دهندهٔ هر دو مشاهده (عبور سریع‌تر در ماسه، نگهداری بیشتر در رس) است. «نفوذپذیری و تخلخل هر دو در ماسه به‌روشنی و بدون هیچ استثنا بیشتر از رس گزارش شده است.» درست نیست؛ طبق فرض سؤال، تخلخل اولیهٔ هر دو ستون برابر (۳۵٪) است؛ فقط نفوذپذیری متفاوت است، نه تخلخل. «رس از نظر نفوذپذیری و ظرفیت نگهداری آب هر دو از ماسه ضعیف‌تر است.» درست نیست؛ رس فقط از نظر نفوذپذیری ضعیف‌تر است؛ از نظر ظرفیت نگهداری آب، رس برتر است، نه ضعیف‌تر. «رفتار مشاهده‌شده اساساً با مفاهیم تخلخل و نفوذپذیری در تناقض است.» درست نیست؛ برعکس، این مشاهده دقیقاً مطابق دانش استاندارد دربارهٔ تفاوت نفوذپذیری و ظرفیت نگهداری آب در رس و ماسه است. تلهٔ تستی: تخلخل برابر (۳۵٪ برای هر دو) نباید نفوذپذیری یا ظرفیت نگهداری برابر را نتیجه بدهد؛ اندازه و آرایش منافذ (نه فقط درصد آن‌ها) تعیین‌کنندهٔ این دو ویژگی متفاوت است.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان