قضیهٔ کلیدی: یک خط و یک دایره بر هم مماساند اگر و تنها اگر خط در نقطهٔ تماس بر شعاع عمود باشد.
مفاهیم اصلی
شعاع پارهخط از مرکز تا نقطهای روی دایره، وتر پارهخطی که دو سرش روی دایره باشد، قطر وتری که از مرکز بگذرد، زاویهٔ مرکزی زاویهای با رأس در مرکز، و زاویهٔ محاطی زاویهای با رأس روی دایره و اضلاع وتری است.
طول کمان و مساحت قطاع
L=180απRSقطاع=360απR2
زاویهٔ محاطی و ظلی
قضیهٔ زاویهٔ محاطی:
زاویهٔ محاطی=21×کمان مقابل
اثبات این قضیه در سه حالت انجام میشود: وقتی یک ضلع از مرکز بگذرد، وقتی مرکز بین دو ضلع باشد، و وقتی مرکز خارج زاویه باشد.
زاویهٔ ظلی زاویهای است که رأسش روی دایره، یک ضلعش مماس و ضلع دیگرش وتر باشد:
زاویهٔ ظلی=21×کمان روبهرو
زوایای حاصل از تقاطع
رأس بیرون دایره:
∠M=21(DE⌢−BC⌢)
رأس داخل دایره:
∠M=21(BC⌢+DE⌢)
کمان و وتر
اندازهٔ دو کمان برابر است اگر و تنها اگر وترهایشان برابر باشند. و اگر قطری بر وتری عمود باشد، آن وتر و کمان متناظرش را نصف میکند:
AH=BHوAC⌢=BC⌢
روابط طولی در دایره
تقاطع دو وتر در داخل دایره:
MA⋅MB=MC⋅MD
همین رابطه برای تقاطع دو قاطع در خارج دایره هم برقرار است.
مماس و قاطع از نقطهٔ خارجی:
MT2=MA⋅MB
رسم مماس از نقطهٔ خارجی: وسط OM را بیاب، دایرهای به مرکز آن و شعاع نصف OM رسم کن؛ محل برخوردش با دایرهٔ اصلی نقاط تماساند. دلیلش این است که زاویهٔ محاطی روی قطر OM قائمه است.
MT=MT′وMO نیمساز زاویهٔ TMT′
دایرههای محاطی و محیطی
چندضلعی محاطی است اگر و تنها اگر عمودمنصفهای همهٔ ضلعهایش همرس باشند، و محیطی است اگر و تنها اگر نیمساز زوایای داخلیاش همرس باشند.
دایره
مرکز
شعاع
محیطی (R)
تقاطع عمودمنصفها
فاصله تا هر رأس
محاطی (r)
تقاطع نیمسازهای داخلی
فاصله تا هر ضلع
S=r⋅p(p=نصف محیط)
دایرههای محاطی خارجی مثلث:
ra=p−aS,rb=p−bS,rc=p−cS
شرط محاطی و محیطی بودن چهارضلعی
محاطی: مجموع زوایای مقابل 180° باشد.
∠A+∠C=180°و∠B+∠D=180°
محیطی: مجموع ضلعهای مقابل برابر باشد.
AB+CD=BC+AD
چندضلعی منتظم هم محاطی است و هم محیطی:
ضلعِ محاطی در دایرهٔ r:2rsinn180°ضلعِ محیطی بر دایرهٔ r:2rtann180°
اوضاع نسبی دو دایره
وضعیت
شرط
مماس مشترک
برون هم
d>R+R′
۴ تا
مماس برون
d=R+R′
۳ تا
متقاطع
$
R-R'
مماس درون
d=R−R′
۱ تا
متداخل
d<R−R′
ندارد
طول مماس مشترک:
خارجی:TT′=d2−(R−R′)2داخلی:TT′=d2−(R+R′)2
و برای دو دایرهٔ مماس برون: TT′=2RR′.
نکتهٔ کنکوری: در سؤالات چندگزینهای، وقتی زاویهای داده میشود اول بررسی کن رأس آن روی دایره، داخل یا خارج آن است — انتخاب قضیهٔ درست کاملاً به همین بستگی دارد.
نمونه تست
پاسخنامهی تحلیلی سهبخشی برای هر سؤال
۱چرا گزینهی درست، درست است
۲چرا هر گزینهی دیگر غلط است
۳تلهی تستیای که باید بشناسی
1. در دایرهای به مرکز O، دو وتر AB و CD در نقطهٔ M داخل دایره یکدیگر را قطع میکنند. CD قطر دایره است. اگر MA=8، MB=11 و OM=2 باشد، شعاع دایره کدام است؟
222
221
2+222
223
پاسخنامهی تحلیلی
گزینهی «223» درست است. چون CD قطر است، M روی این قطر قرار دارد و MC=R−OM، MD=R+OM (یا برعکس، بسته به سمتِ M). طبقِ قضیهٔ تقاطع دو وتر: MA⋅MB=MC⋅MD=(R−OM)(R+OM)=R2−OM2. پس R2=MA⋅MB+OM2=8×11+22=88+4=92 و R=223.
گزینهٔ «222» فقط از MA⋅MB به دست میآید و اثرِ OM را نادیده میگیرد؛ گزینهٔ «2+222» بهجای رابطهٔ فیثاغورثی، OM را مستقیم به MA⋅MB اضافه کرده است.
تلهٔ تستی: دانشآموز اغلب فراموش میکند که رابطهٔ R2−OM2 دقیقاً حاصلِ تجزیهٔ (R−OM)(R+OM) است، نه یک رابطهٔ مجزا؛ باید حتماً از قطربودنِ CD برای نوشتنِ MC,MD برحسبِ R و OM استفاده کرد.
2. در دایرهای به مرکز O، دو وتر AB و CD در نقطهٔ M داخل دایره یکدیگر را قطع میکنند. CD قطر دایره است. اگر MA=7، MB=9 و OM=4 باشد، شعاع دایره کدام است؟
4+37
79
47
37
پاسخنامهی تحلیلی
گزینهی «79» درست است. چون CD قطر است، M روی این قطر قرار دارد، پس MC=R−OM و MD=R+OM (یا برعکس، بسته به سمتِ M). طبقِ قضیهٔ تقاطعِ دو وتر:
MA⋅MB=MC⋅MD=(R−OM)(R+OM)=R2−OM2
پس R2=MA⋅MB+OM2=7×9+42=63+16=79 و R=79≈8,89.
**وارسیِ مستقل (تجزیهٔ مختصاتی):** وترِ AB را روی خطِ افقی y=h بگذارید و مرکز را مبدأ بگیرید. چون AB=7+9=16، نصفِ وتر 8 است و h2=R2−82=79−64=15. وسطِ وتر در فاصلهٔ 2MB−MA=1 از M است، پس OM2=h2+12=15+1=16 و OM=4 ✓ — دقیقاً همان دادهٔ صورت.
**ردِ گزینههای دیگر:**
• «37» یعنی 63، که فقط MA⋅MB است و اثرِ OM را نادیده میگیرد.
• «4+37» یعنی OM+MA⋅MB؛ در رابطهٔ فیثاغورثی شعاعها **جمعِ مجذورها** لازم است، نه جمعِ خودِ اندازهها.
• «47» از MA⋅MB−OM2=63−16 میآید، یعنی علامتِ OM2 برعکس گرفته شده؛ این عدد از 63 کوچکتر است، حال آنکه شعاع باید از MA⋅MB بزرگتر باشد.
تلهٔ تستی: رابطهٔ R2=MA⋅MB+OM2 یک فرمولِ مجزا نیست؛ مستقیماً از تجزیهٔ (R−OM)(R+OM) میآید. بدونِ استفاده از قطربودنِ CD نمیتوان MC و MD را برحسبِ R و OM نوشت — و علامتِ +OM2 همیشه مثبت است.
3. در دایرهای به مرکز O، دو وتر AB و CD در نقطهٔ M داخل دایره یکدیگر را قطع میکنند. CD قطر دایره است. اگر MA=3، MB=11 و OM=6 باشد، شعاع دایره کدام است؟
33
33+6
3
69
پاسخنامهی تحلیلی
گزینهی «69» درست است. چون CD قطر است، M روی این قطر قرار دارد و MC=R−OM، MD=R+OM (یا برعکس، بسته به سمتِ M). طبقِ قضیهٔ تقاطع دو وتر: MA⋅MB=MC⋅MD=(R−OM)(R+OM)=R2−OM2. پس R2=MA⋅MB+OM2=3×11+62=33+36=69 و R=69.
گزینهٔ «33» فقط از MA⋅MB به دست میآید و اثرِ OM را نادیده میگیرد؛ گزینهٔ «33+6» بهجای رابطهٔ فیثاغورثی، OM را مستقیم به MA⋅MB اضافه کرده است.
تلهٔ تستی: دانشآموز اغلب فراموش میکند که رابطهٔ R2−OM2 دقیقاً حاصلِ تجزیهٔ (R−OM)(R+OM) است، نه یک رابطهٔ مجزا؛ باید حتماً از قطربودنِ CD برای نوشتنِ MC,MD برحسبِ R و OM استفاده کرد.
4. در دایرهای به مرکز O، دو وتر AB و CD در نقطهٔ M داخل دایره یکدیگر را قطع میکنند. CD قطر دایره است. اگر MA=8، MB=10 و OM=7 باشد، شعاع دایره کدام است؟
7+45
31
45
129
پاسخنامهی تحلیلی
گزینهی «129» درست است. چون CD قطر است، M روی این قطر قرار دارد و MC=R−OM، MD=R+OM (یا برعکس، بسته به سمتِ M). طبقِ قضیهٔ تقاطع دو وتر: MA⋅MB=MC⋅MD=(R−OM)(R+OM)=R2−OM2. پس R2=MA⋅MB+OM2=8×10+72=80+49=129 و R=129.
گزینهٔ «45» فقط از MA⋅MB به دست میآید و اثرِ OM را نادیده میگیرد؛ گزینهٔ «7+45» بهجای رابطهٔ فیثاغورثی، OM را مستقیم به MA⋅MB اضافه کرده است.
تلهٔ تستی: دانشآموز اغلب فراموش میکند که رابطهٔ R2−OM2 دقیقاً حاصلِ تجزیهٔ (R−OM)(R+OM) است، نه یک رابطهٔ مجزا؛ باید حتماً از قطربودنِ CD برای نوشتنِ MC,MD برحسبِ R و OM استفاده کرد.
5. در دایرهای به مرکز O، دو وتر AB و CD در نقطهٔ M داخل دایره یکدیگر را قطع میکنند. CD قطر دایره است. اگر MA=5، MB=6 و OM=8 باشد، شعاع دایره کدام است؟
34
30
94
30+8
پاسخنامهی تحلیلی
گزینهی «94» درست است. چون CD قطر است، M روی این قطر قرار دارد و MC=R−OM، MD=R+OM (یا برعکس، بسته به سمتِ M). طبقِ قضیهٔ تقاطع دو وتر: MA⋅MB=MC⋅MD=(R−OM)(R+OM)=R2−OM2. پس R2=MA⋅MB+OM2=5×6+82=30+64=94 و R=94.
گزینهٔ «30» فقط از MA⋅MB به دست میآید و اثرِ OM را نادیده میگیرد؛ گزینهٔ «30+8» بهجای رابطهٔ فیثاغورثی، OM را مستقیم به MA⋅MB اضافه کرده است.
تلهٔ تستی: دانشآموز اغلب فراموش میکند که رابطهٔ R2−OM2 دقیقاً حاصلِ تجزیهٔ (R−OM)(R+OM) است، نه یک رابطهٔ مجزا؛ باید حتماً از قطربودنِ CD برای نوشتنِ MC,MD برحسبِ R و OM استفاده کرد.
6. در دایرهای به مرکز O، دو وتر AB و CD در نقطهٔ M داخل دایره یکدیگر را قطع میکنند. CD قطر دایره است. اگر MA=7، MB=10 و OM=3 باشد، شعاع دایره کدام است؟
3+70
70
61
79
پاسخنامهی تحلیلی
گزینهی «79» درست است. چون CD قطر است، M روی این قطر قرار دارد و MC=R−OM، MD=R+OM (یا برعکس، بسته به سمتِ M). طبقِ قضیهٔ تقاطع دو وتر: MA⋅MB=MC⋅MD=(R−OM)(R+OM)=R2−OM2. پس R2=MA⋅MB+OM2=7×10+32=70+9=79 و R=79.
گزینهٔ «70» فقط از MA⋅MB به دست میآید و اثرِ OM را نادیده میگیرد؛ گزینهٔ «3+70» بهجای رابطهٔ فیثاغورثی، OM را مستقیم به MA⋅MB اضافه کرده است.
تلهٔ تستی: دانشآموز اغلب فراموش میکند که رابطهٔ R2−OM2 دقیقاً حاصلِ تجزیهٔ (R−OM)(R+OM) است، نه یک رابطهٔ مجزا؛ باید حتماً از قطربودنِ CD برای نوشتنِ MC,MD برحسبِ R و OM استفاده کرد.
7. در دایرهای به مرکز O، دو وتر AB و CD در نقطهٔ M داخل دایره یکدیگر را قطع میکنند. CD قطر دایره است. اگر MA=5، MB=11 و OM=6 باشد، شعاع دایره کدام است؟
6+55
91
55
19
پاسخنامهی تحلیلی
گزینهی «91» درست است. چون CD قطر است، M روی این قطر قرار دارد و MC=R−OM، MD=R+OM (یا برعکس، بسته به سمتِ M). طبقِ قضیهٔ تقاطع دو وتر: MA⋅MB=MC⋅MD=(R−OM)(R+OM)=R2−OM2. پس R2=MA⋅MB+OM2=5×11+62=55+36=91 و R=91.
گزینهٔ «55» فقط از MA⋅MB به دست میآید و اثرِ OM را نادیده میگیرد؛ گزینهٔ «6+55» بهجای رابطهٔ فیثاغورثی، OM را مستقیم به MA⋅MB اضافه کرده است.
تلهٔ تستی: دانشآموز اغلب فراموش میکند که رابطهٔ R2−OM2 دقیقاً حاصلِ تجزیهٔ (R−OM)(R+OM) است، نه یک رابطهٔ مجزا؛ باید حتماً از قطربودنِ CD برای نوشتنِ MC,MD برحسبِ R و OM استفاده کرد.
8. در دایرهای به مرکز O، دو وتر AB و CD در نقطهٔ M داخل دایره یکدیگر را قطع میکنند. CD قطر دایره است. اگر MA=3، MB=10 و OM=4 باشد، شعاع دایره کدام است؟
30
46
4+30
14
پاسخنامهی تحلیلی
گزینهی «46» درست است. چون CD قطر است، M روی این قطر قرار دارد، پس MC=R−OM و MD=R+OM. طبقِ قضیهٔ تقاطعِ دو وتر:
MA⋅MB=MC⋅MD=(R−OM)(R+OM)=R2−OM2
پس R2=MA⋅MB+OM2=3×10+42=30+16=46 و R=46≈6,78.
**وارسیِ مستقل (تجزیهٔ مختصاتی):** وترِ AB را افقی بگیرید. AB=3+10=13، پس نصفِ وتر 6,5 است و فاصلهٔ مرکز تا این وتر h=46−6,52=3,75≈1,94. وسطِ وتر در فاصلهٔ 2MB−MA=3,5 از M قرار دارد، پس OM=1,942+3,52=3,75+12,25=16=4 ✓ — همان دادهٔ صورت. توجه کنید که قطرِ دایره 2R≈13,56 است و از AB=13 بزرگتر، پس چنین وتری واقعاً وجود دارد.
**ردِ گزینههای دیگر:**
• «30» فقط MA⋅MB است و اثرِ OM را نادیده میگیرد؛ ضمناً 230≈10,95 از AB=13 کوچکتر است، یعنی چنین دایرهای اصلاً نمیتواند وترِ ۱۳ داشته باشد.
• «4+30» یعنی OM+MA⋅MB؛ در رابطهٔ فیثاغورثی باید **مجذورها** جمع شوند نه خودِ اندازهها.
• «14» از MA⋅MB−OM2=30−16 میآید، یعنی علامتِ OM2 برعکس گرفته شده؛ شعاع همیشه از MA⋅MB **بزرگتر** است، نه کوچکتر.
تلهٔ تستی: در این خانواده حتماً باید شرطِ امکانپذیری را هم سنجید — نقطهٔ M روی وترِ AB است، پس فاصلهٔ M تا وسطِ وتر برابرِ 2∣MB−MA∣ میشود و لاجرم OM≥2∣MB−MA∣. اگر این نامساوی برقرار نباشد، صورتِ سؤال هندسهٔ ناممکن توصیف میکند.
9. در دایرهای به مرکز O، دو وتر AB و CD در نقطهٔ M داخل دایره یکدیگر را قطع میکنند. CD قطر دایره است. اگر MA=2، MB=7 و OM=7 باشد، شعاع دایره کدام است؟
14
35
37
14+7
پاسخنامهی تحلیلی
گزینهی «37» درست است. چون CD قطر است، M روی این قطر قرار دارد و MC=R−OM، MD=R+OM (یا برعکس، بسته به سمتِ M). طبقِ قضیهٔ تقاطع دو وتر: MA⋅MB=MC⋅MD=(R−OM)(R+OM)=R2−OM2. پس R2=MA⋅MB+OM2=2×7+72=14+49=63 و R=37.
گزینهٔ «14» فقط از MA⋅MB به دست میآید و اثرِ OM را نادیده میگیرد؛ گزینهٔ «14+7» بهجای رابطهٔ فیثاغورثی، OM را مستقیم به MA⋅MB اضافه کرده است.
تلهٔ تستی: دانشآموز اغلب فراموش میکند که رابطهٔ R2−OM2 دقیقاً حاصلِ تجزیهٔ (R−OM)(R+OM) است، نه یک رابطهٔ مجزا؛ باید حتماً از قطربودنِ CD برای نوشتنِ MC,MD برحسبِ R و OM استفاده کرد.
10. در دایرهای به مرکز O، دو وتر AB و CD در نقطهٔ M داخل دایره یکدیگر را قطع میکنند. CD قطر دایره است. اگر MA=5، MB=6 و OM=1 باشد، شعاع دایره کدام است؟
31
29
1+30
30
پاسخنامهی تحلیلی
گزینهی «31» درست است. چون CD قطر است، M روی این قطر قرار دارد و MC=R−OM، MD=R+OM (یا برعکس، بسته به سمتِ M). طبقِ قضیهٔ تقاطع دو وتر: MA⋅MB=MC⋅MD=(R−OM)(R+OM)=R2−OM2. پس R2=MA⋅MB+OM2=5×6+12=30+1=31 و R=31.
گزینهٔ «30» فقط از MA⋅MB به دست میآید و اثرِ OM را نادیده میگیرد؛ گزینهٔ «1+30» بهجای رابطهٔ فیثاغورثی، OM را مستقیم به MA⋅MB اضافه کرده است.
تلهٔ تستی: دانشآموز اغلب فراموش میکند که رابطهٔ R2−OM2 دقیقاً حاصلِ تجزیهٔ (R−OM)(R+OM) است، نه یک رابطهٔ مجزا؛ باید حتماً از قطربودنِ CD برای نوشتنِ MC,MD برحسبِ R و OM استفاده کرد.