پرش به محتوای اصلی

ذخیرهٔ دانشی و دانش علمی (جامعه‌شناسی ۳)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ای از درسنامه‌ی کامل است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

ذخیرۀ دانشی

هر آنچه فرد از تجربه، مطالعه، آموزش و زندگی اجتماعی به دست می‌آورد، ذخیرۀ دانشی او را می‌سازد — راهنمای زندگی هر فرد، گروه، قوم و جامعه. این ذخیره دو بخش دارد: دانش عمومی، گسترده‌ترین بخش ذخیرهٔ دانشی، که از طریق تعامل روزمره با دیگران به دست می‌آید و اغلب ناخودآگاه به کار می‌رود — درست مثل هوا برای تنفس: همیشه هست، اما وقتی مشکلی پیش می‌آید متوجهش می‌شویم. و دانش علمی، که با تأمل و اندیشه در دل دانش عمومی رشد می‌کند، عمیق‌تر و دقیق‌تر است، و می‌تواند آسیب‌های دانش عمومی را شناسایی و اصلاح کند.

رابطهٔ این دو دوسویه است: دانش علمی از دانش عمومی تغذیه می‌کند و آن را نقد و اصلاح می‌کند؛ دانش عمومی هم زمینه‌ساز رشد دانش علمی است و از آن بهره می‌برد. گاهی میان این دو تعارض پیش می‌آید، که ریشه‌اش اغلب تعریف‌های متفاوت از «دانش علمی» بر اساس هویت فرهنگی است.

دربارهٔ رابطهٔ این دو، سه دیدگاه وجود دارد: دیدگاه پوزیتیویستی که دانش علمی را فقط دانش تجربی می‌داند و برای دانش عمومی و علوم عقلانی-وحیانی ارزشی قائل نیست؛ دیدگاه نسبی‌گرا که معتقد است هیچ دانشی کاشف واقعیت نیست و مرز دانش علمی و عمومی از میان می‌رود؛ و دیدگاه سوم — که کتاب از آن دفاع می‌کند — که دانش علمی را به تجربی محدود نمی‌کند، برای دانش عمومی هم ارزش قائل است و رابطهٔ این دو را متقابل می‌داند. بر همین اساس، کتاب خواستار علوم اجتماعی بومی است: دانشی هم‌سو با هویت فرهنگیِ ما، ناظر به حل مسائل جامعهٔ ما، در پیِ کشف واقعیت، و در عین حال به زبان جهانی سخن‌گو و سهیم در گسترش دانش بشری.

سؤال تستی

۱۰ تست با پاسخنامه‌ی تحلیلی — برای دیدن بزن

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. کدام گزینه درباره «ذخیره دانشی» یک فرد یا جامعه به درستی بیان شده است؟

  • تنها برای نخبگان و دانشمندان یک جامعه به عنوان راهنما عمل می‌کند.
  • مجموعه‌ای از آگاهی و دانش است که راهنمای زندگی هر فرد، گروه یا امت است.
  • مترادف با دانش علمی است و شامل تجربیات روزمره نمی‌شود.
  • صرفاً از طریق آموزش‌های رسمی و آکادمیک به دست می‌آید.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینهٔ صحیح («مجموعه‌ای از آگاهی و دانش است که راهنمای زندگی هر فرد، گروه یا امت است.») درست است؛ توضیح: ذخیرهٔ دانشی مجموعه‌ای از آگاهی و دانش است که فرد از تجربه، مطالعه، آموزش و زندگی اجتماعی به دست می‌آورد و راهنمای زندگی هر فرد، گروه، قوم، جامعه و امت است؛ گزینهٔ «مجموعه‌ای از آگاهی و دانش است که راهنمای زندگی هر فرد، گروه یا امت است» دقیقاً همین تعریف را بیان می‌کند. «صرفاً از طریق آموزش‌های رسمی و آکادمیک به دست می‌آید» نادرست است، چون بخش عمدهٔ ذخیرهٔ دانشی (دانش عمومی) از تجربهٔ زندگی روزمره به دست می‌آید نه فقط آموزش رسمی. «تنها برای نخبگان و دانشمندان یک جامعه به عنوان راهنما عمل می‌کند» نادرست است چون ذخیرهٔ دانشی راهنمای همهٔ افراد است، نه فقط نخبگان. «مترادف با دانش علمی است و شامل تجربیات روزمره نمی‌شود» نادرست است چون ذخیرهٔ دانشی هم دانش عمومی (برخاسته از تجربیات روزمره) و هم دانش علمی را در بر می‌گیرد. تلهٔ تستی: محدود کردن ذخیرهٔ دانشی به «آموزش رسمی» یا «نخبگان»، بخش گسترده‌تر و مهم‌تر آن یعنی دانش عمومیِ برخاسته از زندگی اجتماعی را نادیده می‌گیرد.

2. دلیل تشبیه «دانش عمومی» به «هوا برای انسان» در ادبیات جامعه‌شناختی چیست؟

  • زیرا ماهیتی متغیر دارد و همواره در حال جابه‌جایی میان طبقات اجتماعی است.
  • زیرا مانند هوا غیرقابل شناخت و ارزیابی است.
  • زیرا برای فراگیری آن نیاز به تنفس در فضای آکادمیک است.
  • زیرا همیشه حاضر و ناخودآگاه است، اما در زمان بروز مشکل اهمیت آن درک می‌شود.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینهٔ صحیح («زیرا همیشه حاضر و ناخودآگاه است، اما در زمان بروز مشکل اهمیت آن درک می‌شود.») درست است؛ توضیح: دانش عمومی مانند هوا برای انسان است: همیشه حاضر و ناخودآگاه به کار می‌رود، اما وقتی مشکلی پیش می‌آید اهمیتش احساس می‌شود؛ گزینهٔ «زیرا همیشه حاضر و ناخودآگاه است، اما در زمان بروز مشکل اهمیت آن درک می‌شود» دقیقاً همین را بیان می‌کند. «زیرا برای فراگیری آن نیاز به تنفس در فضای آکادمیک است» نادرست است و اساساً بی‌معناست؛ دانش عمومی نیازی به فضای آکادمیک ندارد. «زیرا ماهیتی متغیر دارد و همواره در حال جابه‌جایی میان طبقات اجتماعی است» نادرست است، چون تشبیه به هوا ربطی به جابه‌جایی طبقاتی ندارد. «زیرا مانند هوا غیرقابل شناخت و ارزیابی است» نیز نادرست است، چون دانش عمومی قابل شناخت است، فقط معمولاً ناخودآگاه به کار می‌رود. تلهٔ تستی: تشبیه به هوا برای اشاره به دو ویژگیِ هم‌زمان است: «حضور همیشگی و ناخودآگاه» و «اهمیت‌یافتن هنگام بحران»؛ نباید آن را با ویژگی‌های نامرتبطی مثل تغییرپذیری طبقاتی اشتباه گرفت.

3. آلفرد شوتز، جامعه‌شناس پدیدارشناس، چه مفهومی را معادل «دانش عمومی» در نظر می‌گیرد و چه جایگاهی برای آن قائل است؟

  • دانش زمینه‌ای - پایۀ تمام تعاملات اجتماعی
  • دانش تجربی - پایۀ علوم پوزیتیویستی
  • دانش وحیانی - تنها راه شناخت واقعیت
  • دانش انتقادی - مانع اصلی تعاملات اجتماعی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

آلفرد شوتز، جامعه‌شناس پدیدارشناس، دانش عمومی را «دانش زمینه‌ای» (Background Knowledge) می‌نامد و آن را پایهٔ تمام تعاملات اجتماعی می‌داند؛ گزینهٔ «دانش زمینه‌ای - پایۀ تمام تعاملات اجتماعی» دقیقاً همین را بیان می‌کند. «دانش تجربی - پایۀ علوم پوزیتیویستی» نادرست است، چون این توصیف مربوط به دیدگاه پوزیتیویستی (دیدگاه اول) است، نه مفهوم شوتز. «دانش انتقادی - مانع اصلی تعاملات اجتماعی» نادرست است، چون شوتز دانش زمینه‌ای را مانع تعاملات نمی‌داند بلکه پایهٔ آن می‌شمارد. «دانش وحیانی - تنها راه شناخت واقعیت» نیز نادرست است و اساساً به بحث شوتز مربوط نیست. تلهٔ تستی: «دانش زمینه‌ای» شوتز معادل همان دانش عمومی کتاب است، نه دانش تجربی، انتقادی یا وحیانی که مفاهیم متفاوتی‌اند.

4. مهم‌ترین برتری «دانش علمی» نسبت به «دانش عمومی» در چیست؟

  • فراگیری و شمولیت بیشتر آن در بین توده‌های مردم
  • عمیق‌تر، دقیق‌تر بودن و قابلیت اعتباریابی آن
  • ناخودآگاه بودن و سهولتِ استفادهٔ آن در زندگیِ روزمره
  • استقلالِ کاملِ آن از هرگونه هویتِ فرهنگی و بومی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

مهم‌ترین برتری دانش علمی نسبت به دانش عمومی این است که عمیق‌تر، دقیق‌تر و قابل اعتباریابی است؛ گزینهٔ «عمیق‌تر، دقیق‌تر بودن و قابلیت اعتباریابی آن» دقیقاً همین برتری را بیان می‌کند. «فراگیری و شمولیت بیشتر آن در بین توده‌های مردم» نادرست است، چون این ویژگیِ دانش عمومی است، نه برتریِ دانش علمی. «ناخودآگاه بودن و سهولتِ استفادهٔ آن در زندگیِ روزمره» نیز ویژگی دانش عمومی است، نه دانش علمی که با تأمل و آگاهانه شکل می‌گیرد. «استقلالِ کاملِ آن از هرگونه هویتِ فرهنگی و بومی» نادرست است؛ هویت فرهنگی در تعریف دانش علمی نقش دارد. تلهٔ تستی: نباید ویژگی‌های دانش عمومی (فراگیری، ناخودآگاه بودن) را به‌اشتباه برتریِ دانش علمی دانست؛ این‌ها دقیقاً ویژگی‌های دانشِ مقابل‌اند.

5. کدام‌یک از موقعیت‌هایِ زیر، نمونهٔ خوبی از رابطهٔ دوسویهٔ دانشِ عمومی و دانشِ علمی است؟

  • دانشمندی که بدونِ توجه به دانشِ عمومیِ منطقه، صرفاً بر اساسِ نظریه‌هایِ آزمایشگاهی حکم می‌کند.
  • رقابتی که در آن دانشِ علمی، دانشِ عمومی را به‌طورِ کامل و بدونِ بازگشت از زندگیِ روزمرهٔ مردم بیرون می‌راند.
  • کشاورزی که تجربهٔ سنتیِ آبیاری‌اش الهام‌بخشِ طراحیِ آبیاریِ قطره‌ای می‌شود و این فناوریِ تازه هم رفتارِ روزمرهٔ او را تغییر می‌دهد.
  • جامعه‌ای که کاملاً و همیشه به دانشِ عمومی متکی است و به‌طورِ کامل از دانشِ علمی صرفِ‌نظر می‌کند.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینهٔ صحیح («کشاورزی که تجربهٔ سنتیِ آبیاری‌اش الهام‌بخشِ طراحیِ آبیاریِ قطره‌ای می‌شود و این فناوریِ تازه هم رفتارِ روزمرهٔ او را تغییر می‌دهد.») درست است؛ این نمونهٔ روشنی از رابطهٔ دوسویه است: دانشِ عمومیِ کشاورز الهام‌بخشِ دانشِ علمی می‌شود و دانشِ علمیِ تازه نیز به‌نوبهٔ خود رفتارِ روزمرهٔ او (دانشِ عمومی‌اش) را تغییر می‌دهد؛ یعنی هر دو سو بر هم اثر می‌گذارند. «دانشمندی که بدونِ توجه به دانشِ عمومیِ منطقه، صرفاً بر اساسِ نظریه‌هایِ آزمایشگاهی حکم می‌کند» نادرست است، چون این مثال یک‌طرفه است و دانشِ عمومی را نادیده می‌گیرد، نه رابطه‌ای دوسویه. «جامعه‌ای که کاملاً و همیشه به دانشِ عمومی متکی است و به‌طورِ کامل از دانشِ علمی صرفِ‌نظر می‌کند» نیز نادرست است، چون در این مثال اصلاً دانشِ علمی حضور ندارد تا رابطه‌ای دوسویه شکل بگیرد. «رقابتی که در آن دانشِ علمی، دانشِ عمومی را به‌طورِ کامل و بدونِ بازگشت از زندگیِ روزمرهٔ مردم بیرون می‌راند» نیز نادرست است، چون این رابطه‌ای حذفی و یک‌طرفه را توصیف می‌کند، نه تعاملِ متقابل. تلهٔ تستی: رابطهٔ دوسویه یعنی «هر دو سو تغییر کنند»؛ نباید مثالی را که فقط یک‌طرفه است یا دانشِ عمومی/علمی را کلاً کنار می‌گذارد، دوسویه پنداشت.

6. دانش علمی چگونه به ارتقای دانش عمومی کمک می‌کند؟

  • با تبدیل کردن تمام افراد جامعه به دانشمندان تجربی
  • با حذف کامل باورهای سنتی و جایگزینی آن‌ها با نظریات غربی
  • با پیچیده کردن مفاهیم روزمره برای توده‌های مردم
  • با شناسایی، نقد و اصلاح آسیب‌ها و اشکالات موجود در دانش عمومی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

دانش علمی می‌تواند آسیب‌ها و اشکالات دانش عمومی را شناسایی و اصلاح کند؛ گزینهٔ «با شناسایی، نقد و اصلاح آسیب‌ها و اشکالات موجود در دانش عمومی» دقیقاً همین کارکرد را بیان می‌کند. «با حذف کامل باورهای سنتی و جایگزینی آن‌ها با نظریات غربی» نادرست و افراطی است؛ اصلاح به‌معنای حذفِ کامل و جایگزینیِ صرفاً غربی نیست. «با پیچیده کردن مفاهیم روزمره برای توده‌های مردم» نادرست است، چون هدف دانش علمی پیچیده‌کردنِ عامدانهٔ مفاهیم نیست. «با تبدیل کردن تمام افراد جامعه به دانشمندان تجربی» نیز نادرست و غیرواقعی است. تلهٔ تستی: کمکِ دانش علمی به دانش عمومی «نقد و اصلاحِ گزینشی» است، نه حذف کامل، پیچیده‌سازی، یا تبدیلِ همگانیِ افراد به متخصص.

7. در صورت بروز «تعارض» میان دانش عمومی و دانش علمی در یک جامعه، معمولاً چه راهکاری اتخاذ می‌شود؟

  • رها کردن بخشی از ذخیره دانشی به نفع بخش دیگر یا طرح ایده‌های جدید
  • پذیرش بی‌چون و چرای دانش عمومی و طرد کامل نهادهای آکادمیک
  • ارتقای ناگهانی و بی‌دلیل دانش عمومی به سطح دانش وحیانی
  • تعطیلی کامل و همیشگی نهادهای علمی تا زمان رفع تعارض

پاسخنامه‌ی تحلیلی

راهکارهای حل تعارض میان دانش عمومی و علمی عبارت‌اند از رها کردن بخشی از ذخیرهٔ دانشی به نفع بخش دیگر، یا طرح ایده‌های جدید؛ گزینهٔ «رها کردن بخشی از ذخیره دانشی به نفع بخش دیگر یا طرح ایده‌های جدید» دقیقاً همین را بیان می‌کند. «تعطیلی کامل و همیشگی نهادهای علمی تا زمان رفع تعارض» نادرست و افراطی است. «پذیرش بی‌چون و چرای دانش عمومی و طرد کامل نهادهای آکادمیک» نیز نادرست است، چون راهکار درست، رهاسازیِ گزینشی است نه پذیرشِ بی‌چون‌وچرا. «ارتقای ناگهانی و بی‌دلیل دانش عمومی به سطح دانش وحیانی» نیز نادرست و بی‌ربط است. تلهٔ تستی: راهکارهای واقعی «رهاسازیِ گزینشی» و «طرح ایدهٔ جدید»اند، نه حذفِ کاملِ یکی از دو طرف تعارض.

8. گذار از «آبیاری کوزه‌ای» به «آبیاری قطره‌چکان زیرسطحی» در یک جامعه کشاورزی، استعاره از کدام فرایند است؟

  • بازگشتِ کاملِ جامعه از دانشِ علمیِ مدرن به شیوه‌هایِ سنتیِ گذشته.
  • تخریب محیط زیست بر اثر استفادهٔ گسترده از تکنولوژی‌های وارداتی و ناسازگار با منطقه
  • رشد و ارتقای دانش عمومی به واسطه تأمل و خلق دانش علمی برای حل مسئله
  • غیراستاندارد و ناایمن شدنِ روش‌های نوینِ کشاورزی در مقیاسِ بزرگ و صنعتی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینهٔ صحیح («رشد و ارتقای دانش عمومی به واسطه تأمل و خلق دانش علمی برای حل مسئله») درست است؛ گذار از آبیاری کوزه‌ای (دانشِ عمومی) به آبیاری قطره‌چکانِ زیرسطحی (دانشِ علمی) استعاره‌ای است از رشد و ارتقایِ دانشِ عمومی به‌واسطهٔ تأمل و خلقِ دانشِ علمی برای حلِ مسئله. «تخریب محیط زیست بر اثر استفادهٔ گسترده از تکنولوژی‌های وارداتی و ناسازگار با منطقه» نادرست است؛ در این مثال، دانشِ علمی از دلِ دانشِ عمومیِ همان جامعه رشد کرده، نه وارداتی بوده. «غیراستاندارد و ناایمن شدنِ روش‌های نوینِ کشاورزی در مقیاسِ بزرگ و صنعتی» نیز نادرست و بی‌ربط به مفهومِ رشدِ دانش است. «بازگشتِ کاملِ جامعه از دانشِ علمیِ مدرن به شیوه‌هایِ سنتیِ گذشته» نیز نادرست است و جهتِ گذار را کاملاً برعکس نشان می‌دهد. تلهٔ تستی: استعارهٔ آبیاری نشان‌دهندهٔ «رشدِ ارگانیکِ» دانش علمی از دلِ دانش عمومی است، نه بازگشت، وارداتی‌بودن، یا تخریب.

9. کدام ویژگی درباره «دانش عمومی» نادرست است؟

  • حاصل زندگی روزمره در جهان اجتماعی و تعاملات آن است.
  • گسترده‌ترین و فراگیرترین بخشِ ذخیرهٔ دانشیِ هر جامعه را تشکیل می‌دهد.
  • مبتنی بر تأمل روشمند، اعتباریابی و استدلال‌های دقیق سیستماتیک است.
  • برای کنشگران معمولاً حالتی ناخودآگاه و بدیهی دارد.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینهٔ صحیح («مبتنی بر تأمل روشمند، اعتباریابی و استدلال‌های دقیق سیستماتیک است.») درست است؛ توضیح: توصیف «مبتنی بر تأمل روشمند، اعتباریابی و استدلال‌های دقیق سیستماتیک است» در واقع ویژگی دانش علمی است، نه دانش عمومی؛ دانش عمومی برخلاف این، ناخودآگاه و بدون تأمل روشمند به کار می‌رود. پس گزینهٔ «مبتنی بر تأمل روشمند، اعتباریابی و استدلال‌های دقیق سیستماتیک است» دربارهٔ دانش عمومی نادرست است و پاسخ همین گزینه است. «حاصل زندگی روزمره در جهان اجتماعی و تعاملات آن است» دربارهٔ دانش عمومی درست است، چون دانش عمومی از تعامل و تجربهٔ روزمره به دست می‌آید. «گسترده‌ترین و فراگیرترین بخشِ ذخیرهٔ دانشیِ هر جامعه را تشکیل می‌دهد» نیز دربارهٔ دانش عمومی درست است. «برای کنشگران معمولاً حالتی ناخودآگاه و بدیهی دارد» هم دقیقاً ویژگی درست و شناخته‌شدهٔ دانش عمومی است. تلهٔ تستی: عبارت «تأمل روشمند و اعتباریابی» به‌ظاهر می‌تواند فریبنده به‌نظر برسد، اما این دقیقاً همان مرز تفکیک‌کنندهٔ دانش علمی از دانش عمومی است.

10. بر اساس «دیدگاه پوزیتیویستی» (دیدگاه اول)، کدام گزاره صحیح است؟

  • همه دانش‌ها ساختۀ انسان‌اند و هیچ دانشی کاشف واقعیت نیست.
  • دانش علمی منحصراً همان دانش تجربی است و سایر حوزه‌ها علم نیستند.
  • دانش علمی شامل علوم تجربی، عقلانی و وحیانی می‌شود.
  • دانش عمومی بسیار ارزشمند است و پایه علم تجربی را می‌سازد.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینهٔ صحیح («دانش علمی منحصراً همان دانش تجربی است و سایر حوزه‌ها علم نیستند.») درست است؛ توضیح: دیدگاه اول (پوزیتیویستی) معتقد است دانش علمی فقط دانش تجربی است و علوم عقلانی و وحیانی علم نیستند؛ گزینهٔ «دانش علمی منحصراً همان دانش تجربی است و سایر حوزه‌ها علم نیستند» دقیقاً همین موضع را بیان می‌کند. «دانش علمی شامل علوم تجربی، عقلانی و وحیانی می‌شود» نادرست است، چون این موضعِ دیدگاه سوم است. «دانش عمومی بسیار ارزشمند است و پایه علم تجربی را می‌سازد» نادرست است؛ دیدگاه اول ارزش ناچیزی برای دانش عمومی قائل است. «همه دانش‌ها ساختۀ انسان‌اند و هیچ دانشی کاشف واقعیت نیست» نیز نادرست است، چون این موضعِ دیدگاه دوم است. تلهٔ تستی: نباید مواضعِ سه دیدگاه را با هم خلط کرد؛ هرکدام از گزینه‌های نادرست دقیقاً بیانِ یکی از دو دیدگاهِ دیگر است.

نمونه سؤال تشریحی

۳ سؤال امتحانی با پاسخ نمونه — برای دیدن بزن

۱. رانندهٔ تاکسی‌ای سال‌ها در شهر کار می‌کند. او بدونِ این‌که هرگز آیین‌نامهٔ راهنمایی را مرور کرده باشد، در لحظه‌هایِ خطر واکنشِ درست نشان می‌دهد؛ ولی اگر از او بپرسند «چرا همین‌جا مکث کردی؟»، به‌سختی دلیلش را می‌گوید. الف) او در این موقعیت از کدام بخشِ ذخیرهٔ دانشی بهره می‌برد و چرا آن بخش از نگاهِ خودِ او پنهان مانده است؟ ب) اگر مهندسی ترافیک با بررسیِ آمارِ تصادف‌ها همین الگویِ مکث را نقد و اصلاح کند، کارش در قلمروِ کدام دانش است؟ دو ویژگیِ این دانش را که در مثال دیده می‌شود با دلیل بیان کنید. ج) چرا رابطهٔ این دو بخش در این مثال یک‌طرفه نیست؟

پاسخ نمونه

پاسخ کامل:
الف) دانشِ عمومی. راننده این دانش را از زندگیِ اجتماعی و تجربهٔ روزمره ساخته است، نه از مطالعهٔ آگاهانه. چون این دانش بر اثر عادت به کار می‌رود و دربارهٔ آن کمتر می‌اندیشیم و بیشتر از آن استفاده می‌کنیم، از نگاهِ خودِ راننده پنهان می‌ماند؛ مثلِ هوا که تا وقتی مشکلی پیش نیاید حسش نمی‌کنیم.
ب) دانشِ علمی. دو ویژگی: ۱) عمیق‌تر و دقیق‌تر است، چون به‌جایِ تکیه بر احساسِ راننده، آمارِ تصادف‌ها را بررسی می‌کند؛ ۲) قابلِ اعتباریابی است، چون درستیِ نتیجه را می‌توان با داده آزمود. افزون بر این، با تأمل و اندیشه در دلِ دانشِ عمومی (الگویِ مکث) شکل گرفته و آن را نقد و اصلاح می‌کند.
ج) مسئله و مادهٔ خامِ پژوهش از دلِ تجربهٔ رانندگان (دانشِ عمومی) آمده است؛ نتیجهٔ پژوهش هم به‌صورتِ آموزش و مقررات به دانشِ عمومیِ رانندگان بازمی‌گردد و آن را اصلاح می‌کند. هر دو بر هم اثر می‌گذارند و از هم اثر می‌پذیرند، یعنی رابطه متقابل و دوسویه است.
معیارِ پذیرش: برایِ نمرهٔ کاملِ «ج»، اشاره به تأثیرِ هر دو جهت (از عمومی به علمی و از علمی به عمومی) لازم است.

کجا بخوانم:
درسنامهٔ «جامعه شناسی 3 _ درس 1» — بخشِ «دانشِ عمومی: هوایی که نفس می‌کشیم» و بخشِ «رابطه‌ای که یک‌طرفه نیست»

نکته مهم:
خطایِ رایج این است که دانشِ عمومی را «نادانی» یا «دانشِ کم‌ارزش» بدانیم. در این مثال راننده دانشِ واقعی دارد؛ تفاوت در عمق، دقت و قابلیتِ اعتباریابی است، نه در دانش‌بودن یا نبودن.

۲. الف) ذخیرهٔ دانشی از چه دو بخشی تشکیل شده است و کدام بخش گسترده‌ترین است؟ ب) چرا نمی‌توان ذخیرهٔ دانشی را فقط به «آنچه در مدرسه و دانشگاه می‌آموزیم» محدود کرد؟ پنج سطحی را که می‌توانند صاحبِ ذخیرهٔ دانشی باشند نام ببرید. ج) تشبیهِ دانشِ عمومی به «هوا» برایِ زندگیِ اجتماعی را توضیح دهید و بگویید این تشبیه کدام ویژگیِ دانشِ عمومی را نشان می‌دهد.

پاسخ نمونه

پاسخ کامل:
الف) ذخیرهٔ دانشی از دانشِ عمومی و دانشِ علمی ساخته می‌شود. دانشِ عمومی گسترده‌ترین بخشِ آن است.
ب) چون ذخیرهٔ دانشی شاملِ هر آن‌چه فرد از تجربه، مطالعه، آموزش و زندگیِ اجتماعی به دست می‌آورد است؛ مدرسه و دانشگاه فقط بخشِ کوچکی از آن‌اند و بخشِ بزرگش (راه‌رفتن، سخن‌گفتن، آدابِ معاشرت) از زندگیِ اجتماعی می‌آید. پنج سطح: فرد، گروه، قوم، جامعه و امت.
ج) همان‌طور که انسان همیشه هوا را مصرف می‌کند ولی فقط وقتی هوا کم شود متوجهش می‌شود، دانشِ عمومی نیز همیشه در کنش‌هایِ روزمره به کار می‌رود ولی چون عادی شده، حسش نمی‌کنیم. این تشبیه «حضورِ همیشگی و ناخودآگاه‌بودن» و «ضروری‌بودن برایِ ادامهٔ زندگیِ اجتماعی» را نشان می‌دهد.
معیارِ پذیرش «ج»: ذکرِ «همیشه به کار می‌رود» و «ناخودآگاه/نادیده است» هر دو لازم است.

کجا بخوانم:
درسنامهٔ «جامعه شناسی 3 _ درس 1» — بخشِ «ذخیرهٔ دانشی چیست؟» و بخشِ «دانشِ عمومی: هوایی که نفس می‌کشیم»

نکته مهم:
تلهٔ کنکوری: بسیاری گمان می‌کنند دانشِ علمی گسترده‌ترین بخشِ ذخیرهٔ دانشی است؛ درحالی‌که گسترده‌ترین بخش دانشِ عمومی است و فقط ذخیرهٔ دانشیِ فرد نیست، بلکه گروه و قوم و جامعه و امت هم دارای آن‌اند.

۳. در روستایی، کشاورزان نسل‌ها آب را در کوزه‌هایِ سفالیِ مدفون در کنارِ ریشهٔ درختان می‌ریختند و محصولشان بهتر می‌شد. پژوهشگری با اندازه‌گیریِ رطوبتِ خاک در گروه‌هایِ مختلف و مقایسهٔ نتایج، سامانه‌ای زیرسطحی طراحی کرد که آب را قطره‌قطره به ریشه می‌رساند و مصرفِ آب را کم می‌کند. الف) مسیرِ تبدیلِ «کوزه» به «سامانهٔ زیرسطحی» را بر پایهٔ رابطهٔ دانشِ عمومی و دانشِ علمی تحلیل کنید و بگویید هر حلقه از این مسیر مربوط به کدام دانش است. ب) چرا می‌توان گفت پژوهشگر بدونِ دانشِ عمومیِ کشاورزان به این نتیجه نمی‌رسید؟ ج) اگر کشاورزان نتایجِ پژوهش را بپذیرند و رفتارِ خود را اصلاح کنند، کدام ویژگیِ رابطهٔ این دو دانش دیده می‌شود؟ دلیل بیاورید.

پاسخ نمونه

پاسخ کامل:
الف) حلقهٔ اول: کوزه‌گذاری، دانشِ عمومیِ منتقل‌شده از نسل‌ها است (حاصلِ تجربهٔ اجتماعی). حلقهٔ دوم: پژوهشگر با تأمل و اندیشه در همین شیوه و با اندازه‌گیریِ رطوبت به دانشی عمیق‌تر و دقیق‌تر رسید که قابلِ اعتباریابی است (نتایجِ گروه‌ها را می‌توان مقایسه و آزمود): این دانشِ علمی است. حلقهٔ سوم: سامانهٔ زیرسطحی، حاصلِ پیوندِ این دو است.
ب) چون دانشِ علمی از دلِ دانشِ عمومی و برایِ حلِ مسئله‌ای واقعی از زندگی شکل می‌گیرد. کوزه‌گذاریِ کشاورزان هم مسئله را نشان داد (آبِ کمتر، محصولِ بیشتر) و هم مادهٔ پژوهش را فراهم کرد؛ بدونِ آن، پژوهشگر زمینه‌ای برایِ تأمل نداشت.
ج) رابطهٔ متقابل و دوسویه: دانشِ علمی از دانشِ عمومی تغذیه کرد و اکنون به دانشِ عمومیِ کشاورزان بازمی‌گردد، آن را نقد و اصلاح می‌کند و کشاورزان از آن بهره می‌برند.
معیارِ پذیرش: هر پاسخی که حلقهٔ عمومی را قبل از حلقهٔ علمی بگذارد و «تأمل در دانشِ عمومی» را ذکر کند کامل است.

کجا بخوانم:
درسنامهٔ «جامعه شناسی 3 _ درس 1» — بخشِ «دانشِ علمی: وقتی تأمل جایِ عادت را می‌گیرد» و بخشِ «رابطه‌ای که یک‌طرفه نیست»

نکته مهم:
نقطهٔ لغزش: مثالِ کوزه نشان می‌دهد دانشِ عمومی ریشهٔ دانشِ علمی است، نه رقیبِ آن. اگر دانش‌آموز بنویسد «کشاورزان دانشی نداشتند و پژوهشگر از صفر شروع کرد»، دیدگاهِ نادرستِ بی‌ارزش‌انگاشتنِ دانشِ عمومی را تکرار کرده است.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان