پرش به محتوای اصلی

قدرت اجتماعی و سیاست (جامعه‌شناسی ۳)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ای از درسنامه‌ی کامل است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

ارزش‌های واسطه و تعریف سیاست

انسان همواره قدرت، ثروت و دانش را ارزش‌های واسطه می‌دانست؛ ابزاری برای رسیدن به سعادت و کمال، نه هدف غایی زندگی -به همین دلیل با انکار ارزش غایی، این سه هم بی‌معنا می‌شوند. داوری سنتی دربارهٔ آن‌ها متفاوت بود: دانش مثبت، ثروت خنثی، و قدرت منفی‌تر ارزیابی می‌شد. در دوران مدرن این داوری‌های اخلاقی کنار گذاشته شد، دانش هم به علوم تجربیِ ابزاری محدود شد و در خدمت توسعهٔ مادی قرار گرفت. پیامد ناخواستهٔ این چرخش، فقر و نابرابری و تخریب طبیعت بود که دو موج واکنش برانگیخت: جنبش‌های سوسیالیستی قرن نوزدهم که ثروت را ریشهٔ ظلم دانستند و مالکیت را «دزدی» خواندند، و پست‌مدرنیسم که خودِ دانش را هم -به‌عنوان همراه قدرت و ثروت- زیر سؤال برد.

سیاست از دو چالش زندگی جمعی سرچشمه می‌گیرد: تدبیر امور مشترک (قانون) و ضمانت اجرای آن (قدرت). در گذشته قدرت وسیله‌ای برای تحقق اهداف اخلاقی و فضیلت‌ها بود؛ در دوران مدرن، قدرت خودش به مسئلهٔ اصلی سیاست بدل شد و از هدف اخلاقی جدا شد. قلمرو سیاست هم دیگر محدود به دولت نیست، بلکه هر کنشی که در تنظیم اهداف جامعه مشارکت دارد یا با قدرت سروکار دارد، امری سیاسی است.

قدرت اجتماعی: ابزار و منابع

قدرت اجتماعی یعنی توانایی اثرگذاری بر ارادهٔ دیگران و به‌خدمت‌گرفتن کنش ارادی آنان. سه ابزار اصلی اعمال آن عبارت‌اند از:

ابزار توضیح آگاهی پیرو
تنبیهی زور، خشونت، تهدید آگاه از اجبار
تشویقی ثروت و پاداش مالی آگاه از انگیزه
اقناعی فکر، آموزش، تبلیغ گاه ناآگاه از تبعیت خود

روند تاریخی از تنبیهی به‌سمت تشویقی و اقناعی حرکت کرده؛ امروزه ابزار تنبیهی منحصراً در دست دولت و از طریق قانون اعمال می‌شود، و هیچ‌کس حق اعمال خودسرانهٔ خشونت را ندارد. سه منبع قدرت هم عبارت‌اند از شخصیت (ویژگی‌های جسمانی، فکری و اخلاقی؛ نمونه‌اش گاندی)، مالکیت (ثروت، پیوندخورده با قدرت تشویقی) و سازمان (انسجام اجتماعی میان افراد + یکپارچگی نظام میان نهادها، پیوندخورده با قدرت اقناعی) — نقش شخصیت و مالکیت رو به کاهش و نقش سازمان (رسانه‌ها، احزاب، نهادهای آموزشی) رو به افزایش بوده است؛ امروزه حتی در شرکت‌های بزرگ، از سهم مالکیت کاسته و بر نقش مدیران افزوده شده.

مطالعهٔ علمی قدرت و سه رویکرد جامعه‌شناختی

مطالعهٔ قدرت دشوار است، چون مفهومی ارزش‌بار است، سابقهٔ اعمال تنبیهی‌اش شهرتی هراسناک برایش ساخته، و قدرت اقناعی هم بر بسیاری از اعمال قدرت سرپوش می‌گذارد. با این‌همه، قدرت ذاتاً شر نیست؛ ضرورتی اجتماعی است که فقط نامشروع‌بودنش می‌تواند فساد باشد. باید هم از بدبینی افراطی به قدرت پرهیز کرد، هم از بی‌تفاوتی نسبت به مشروعیتش؛ رویکرد درست، عالمانه و انتقادی است.

جامعه‌شناسان قدرت را از سه منظر بررسی می‌کنند، و هرکدام فقط بخشی از قلمروهای سه‌گانهٔ ارزش‌های سیاسی (حقیقی، آرمانی، واقعی) را می‌توانند بشناسند:

  • رویکرد تبیینی: علم را به علوم تجربی محدود می‌کند، فقط وجه مادی و محسوس قدرت (قلمرو واقعی) را می‌بیند و دچار معنازدایی از سیاست می‌شود. مثال کتاب: وبر با تعریف شهر بر اساس معیارهای اروپایی (قلعه، بازار، دادگاه) به نتیجهٔ نادرست رسید که شهر فقط در اروپا وجود داشته است.
  • رویکرد تفسیری: سیاست را پدیده‌ای معنادار می‌داند و قلمرو آرمانی را خوب توصیف می‌کند، اما بدون معیاری برای داوری میان درست و غلط، و قادر به مطالعهٔ وجوه محسوس قدرت هم نیست.
  • رویکرد انتقادی: داوری علمی دربارهٔ ارزش‌های سیاسی را ضروری می‌داند، ظرفیت بررسی هر سه قلمرو را دارد، و دو رویکرد قبلی را به‌دلیل حفظ وضع موجود و منفعل‌کردن انسان‌ها، محافظه‌کار می‌خواند.

هدف نهایی هر کنش سیاسی یکی از این دو است: بهتر کردن وضع موجود یا جلوگیری از بدترشدن آن، با معیار فضیلت و سعادت به‌عنوان هدف غایی زندگی اجتماعی -و امور سیاسی هرگز خنثی نیستند، همواره در معرض تأیید یا نکوهش قرار می‌گیرند.

سؤال تستی

۱۰ تست با پاسخنامه‌ی تحلیلی — برای دیدن بزن

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. کدام‌یک از گزینه‌های زیر، پیامد مستقیم «انکار هدف غایی زندگی» در اندیشه اجتماعی است؟

  • تقلیل قدرت به ابزاری برای رسیدن به فضیلت
  • ظهور جنبش‌های سوسیالیستی و مارکسیستی در قرن نوزدهم
  • افزایش مشروعیت قدرت تنبیهی در نهاد حکومت
  • بی‌معنا شدن ارزش‌های واسطه مانند ثروت و قدرت

پاسخنامه‌ی تحلیلی

ارزش‌های واسطه (قدرت، ثروت، دانش) ارزشِ خود را از ارزشِ غایی می‌گیرند؛ اگر ارزشِ غایی انکار شود، ارزش‌های واسطه هم بی‌معنا می‌شوند. «بی‌معنا شدن ارزش‌های واسطه مانند ثروت و قدرت» دقیقاً همین رابطه‌ی وابستگی را بیان می‌کند. گزینه‌ی «افزایش مشروعیت قدرت تنبیهی در نهاد حکومت» نادرست است، چون انکارِ هدفِ غایی هیچ ارتباطِ مستقیمی با مشروعیتِ قدرتِ تنبیهی ندارد. گزینه‌ی «تقلیل قدرت به ابزاری برای رسیدن به فضیلت» نادرست است، چون این دقیقاً وضعیتِ پیشین (سنتی) است، نه پیامدِ انکارِ هدفِ غایی؛ انکارِ هدفِ غایی برعکس، قدرت را از ابزار به هدف تبدیل می‌کند. گزینه‌ی «ظهور جنبش‌های سوسیالیستی و مارکسیستی در قرن نوزدهم» نادرست است، چون این یک واکنشِ تاریخیِ خاص به پیامدهای مدرنیته است، نه تعریفِ مستقیمِ پیامدِ انکارِ هدفِ غایی. تلهٔ تستی: نباید پیامدِ کلیِ «بی‌معنا شدن ارزش‌های واسطه مانند ثروت و قدرت» را با یکی از مصداق‌های تاریخیِ آن (مثلِ سوسیالیسم) اشتباه گرفت.

2. تفاوت نگاه سنتی و مدرن به «دانش» به عنوان یک ارزش واسطه در کدام مورد دقیق‌تر بیان شده است؟

  • در نگاه سنتی خنثی بود اما در دوران مدرن به موتور محرک توسعه تبدیل شد.
  • در نگاه سنتی راهنمای سعادت بود و در مدرنیته به علمِ ابزاری محدود شد.
  • در نگاه سنتی در خدمت قدرت بود اما در دوران مدرن مستقل از هر نهادی عمل کرد.
  • در نگاه سنتی امری مثبت و در دوران مدرن امری منفی و مضر تلقی می‌شد.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

دانش، به‌عنوانِ ارزشِ واسطه، در نگاهِ سنتی راهنمایِ سعادت بود؛ در دورانِ مدرن به علومِ تجربیِ ابزاری محدود شد و در خدمتِ توسعه‌ی مادی قرار گرفت. «در نگاه سنتی راهنمای سعادت بود و در مدرنیته به علمِ ابزاری محدود شد.» دقیقاً همین تحول را بیان می‌کند. گزینه‌ی «در نگاه سنتی امری مثبت و در دوران مدرن امری منفی و مضر تلقی می‌شد.» نادرست است، چون دانش در دورانِ مدرن منفی تلقی نشد، بلکه صرفاً به کارکردی ابزاری محدود شد. گزینه‌ی «در نگاه سنتی خنثی بود اما در دوران مدرن به موتور محرک توسعه تبدیل شد» نادرست است، چون داوریِ سنتی درباره‌ی دانش «خنثی» نبود بلکه مثبت بود؛ این داوریِ خنثی مربوط به ثروت است، نه دانش. گزینه‌ی «در نگاه سنتی در خدمت قدرت بود اما در دوران مدرن مستقل از هر نهادی عمل کرد.» نادرست است، چون دقیقاً برعکس، در نگاهِ سنتی دانش راهنمایِ سعادت بود، نه در خدمتِ قدرت. تلهٔ تستی: نباید داوریِ سنتی درباره‌ی «ثروت» (خنثی) را با داوریِ سنتی درباره‌ی «دانش» (مثبت) اشتباه گرفت؛ هر یک از سه ارزشِ واسطه داوریِ سنتیِ متفاوتی داشت.

3. واکنش‌های شکل‌گرفته نسبت به «ثروت» و «دانش» در پی پیامدهای منفی دوران مدرن، به ترتیب در کدام جریانات فکری تبلور یافت؟

  • لیبرالیسم - نقد روشنگری
  • سوسیالیسم - پوزیتیویسم
  • سوسیالیسم - پست‌مدرنیسم
  • پست‌مدرنیسم - مارکسیسم کلاسیک

پاسخنامه‌ی تحلیلی

در پیِ پیامدهای منفیِ مدرنیته، دو موجِ واکنش شکل گرفت: واکنش به ثروت در جنبش‌های سوسیالیستی و مارکسیستیِ قرنِ نوزدهم تبلور یافت، و واکنش به دانش در پست‌مدرنیسم و نقدِ روشنگری. «سوسیالیسم - پست‌مدرنیسم» دقیقاً همین دو پیوند را به‌ترتیب بیان می‌کند. گزینه‌ی «پست‌مدرنیسم - مارکسیسم کلاسیک» نادرست است، چون ترتیب برعکس شده: واکنش به ثروت با مارکسیسم/سوسیالیسم پیوند دارد نه پست‌مدرنیسم، و واکنش به دانش با پست‌مدرنیسم پیوند دارد نه مارکسیسم. گزینه‌ی «لیبرالیسم - نقد روشنگری» نادرست است، چون واکنش به ثروت با لیبرالیسم پیوندی ندارد؛ لیبرالیسم اساساً از مدافعانِ نظامِ مبتنی بر مالکیت است. گزینه‌ی «سوسیالیسم - پوزیتیویسم» نادرست است، چون واکنش به دانش، نقدِ پوزیتیویسم (رویکردِ تبیینی) بود، نه خودِ پوزیتیویسم. تلهٔ تستی: پوزیتیویسم و رویکردِ تبیینی خودشان همان چیزی هستند که موردِ نقدِ پست‌مدرنیسم قرار گرفتند، نه واکنشِ نقادانه؛ نباید نقدشونده را با ناقد اشتباه گرفت.

4. تلقی جدید از «قلمرو سیاست» چه تفاوتی با تلقی سنتی دارد؟

  • تلقی سنتی سیاست را ابزارِ اخلاق می‌دانست، اما تلقی جدید آن را امری خنثی می‌پندارد.
  • تلقی سنتی سیاست را در کل جامعه جاری می‌دانست، اما تلقی جدید آن را محدود به دولت می‌کند.
  • در تلقی سنتی سیاست معادل قدرت بود، اما در تلقی جدید معادل قانون و حقوق است.
  • تلقی سنتی سیاست را محدود به حکومت و دولت می‌دانست، اما تلقی جدید آن را در کل جامعه می‌بیند.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

تلقیِ سنتی سیاست را محدود به حکومت و دولت می‌دانست؛ تلقیِ جدید سیاست را در کلِ جامعه جاری می‌داند، نه فقط در نهادِ دولت. «تلقی سنتی سیاست را محدود به حکومت و دولت می‌دانست، اما تلقی جدید آن را در کل جامعه می‌بیند.» دقیقاً همین تفاوت را بیان می‌کند. گزینه‌ی «در تلقی سنتی سیاست معادل قدرت بود، اما در تلقی جدید معادل قانون و حقوق است.» نادرست است، چون این گزاره دربارهٔ معادل‌بودنِ سیاست با «قدرت» یا با «قانون و حقوق» صحبت می‌کند، نه دربارهٔ قلمروِ سیاست (اینکه سیاست محدود به دولت است یا در کلِ جامعه جاری است)؛ سؤال دنبالِ تفاوتِ قلمرو است، نه دنبالِ تفاوتِ ماهیتِ سیاست. گزینه‌ی «تلقی سنتی سیاست را در کل جامعه جاری می‌دانست، اما تلقی جدید آن را محدود به دولت می‌کند» نادرست است، چون دقیقاً برعکسِ رابطه‌ی درست است. گزینه‌ی «تلقی سنتی سیاست را ابزارِ اخلاق می‌دانست، اما تلقی جدید آن را امری خنثی می‌پندارد.» نادرست است، چون ابزاربودن/هدف‌بودنِ قدرت به بحثِ دیگری (جایگاهِ قدرت در سیاست) مربوط است، نه به قلمروِ سیاست؛ ضمناً امورِ سیاسی هرگز خنثی تلقی نمی‌شوند. تلهٔ تستی: نباید بحثِ «قلمروِ سیاست» (دولت‌محور در برابرِ جامعه‌محور) را با بحثِ «جایگاهِ قدرت در سیاست» (ابزار در برابرِ هدف) قاطی کرد؛ این دو مبحثِ جداگانه‌اند.

5. با توجه به تعریف «امر سیاسی»، کدام‌یک از موارد زیر ماهیتاً سیاسی تلقی نمی‌شود؟

  • تلاش یک فرد برای متقاعد کردن دوستش به تماشای یک فیلم کمدیِ تازه
  • اعتصاب کارگران یک کارخانه برای افزایش دستمزد و مزایا
  • تصمیم‌گیری شورای یک مدرسه برای تغییر قوانین انضباطی
  • کمپین یک سازمان مردم‌نهاد برای تغییر قوانین حفظ محیط زیست

پاسخنامه‌ی تحلیلی

طبقِ تعریفِ امرِ سیاسی، هر واحد یا کنشی که مستقیماً در تنظیمِ اهدافِ جامعه مشارکت دارد یا با قدرت سروکار دارد، سیاسی است. «تلاش یک فرد برای متقاعد کردن دوستش به تماشای یک فیلم کمدیِ تازه» درست است، چون این کنش کاملاً فردی و خصوصی است و نه در تنظیمِ اهدافِ جمعی مشارکت دارد و نه با قدرتِ اجتماعی سروکار دارد؛ بنابراین ماهیتاً سیاسی تلقی نمی‌شود. گزینه‌ی «تصمیم‌گیری شورای یک مدرسه برای تغییر قوانین انضباطی» نادرست است، چون این تصمیم، تنظیمِ اهدافِ جمعیِ یک واحدِ اجتماعی (مدرسه) است و سیاسی محسوب می‌شود. گزینه‌ی «کمپین یک سازمان مردم‌نهاد برای تغییر قوانین حفظ محیط زیست» نادرست است، چون این کمپین مستقیماً با قدرت و تنظیمِ اهدافِ جامعه سروکار دارد و سیاسی محسوب می‌شود. گزینه‌ی «اعتصاب کارگران یک کارخانه برای افزایش دستمزد و مزایا» نادرست است، چون این کنش هم با قدرت (فشار بر کارفرما) سروکار دارد و سیاسی محسوب می‌شود. تلهٔ تستی: سؤال دنبالِ تنها موردِ «غیرسیاسی» است؛ باید دقت کرد که سه گزینه‌ی دیگر همگی مصداقِ بارزِ امرِ سیاسی‌اند و فقط کنشِ کاملاً فردی و خصوصی از این تعریف بیرون می‌ماند.

6. در خصوص تغییر جایگاه «قدرت» در سیاست، کدام گزاره توصیف‌کننده دوران مدرن است؟

  • قدرت به طور کامل از سیاست حذف شد و قانون جای آن را گرفت.
  • قدرت در اختیار نهادهای مدنی و غیردولتیِ جامعه قرار گرفت.
  • قدرت تنها در قالب قدرت اقناعی و تبلیغی تعریف و اعمال شد.
  • قدرت از ابزار اخلاقی به هدف اصلی سیاست تبدیل شد.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

در دورانِ مدرن، قدرت که پیشتر ابزاری برایِ تحققِ اهدافِ اخلاقی بود، خود به مسئله و هدفِ اصلیِ سیاست تبدیل شد. «قدرت از ابزار اخلاقی به هدف اصلی سیاست تبدیل شد.» دقیقاً همین تحول را بیان می‌کند. گزینه‌ی «قدرت به طور کامل از سیاست حذف شد و قانون جای آن را گرفت» نادرست است، چون قدرت هرگز از سیاست حذف نشد؛ برعکس، نقشِ آن پررنگ‌تر شد. گزینه‌ی «قدرت در اختیار نهادهای مدنی و غیردولتیِ جامعه قرار گرفت.» نادرست است، چون چنین انحصاری نادرست است؛ قدرتِ تنبیهی همچنان منحصراً در اختیارِ دولت است. گزینه‌ی «قدرت تنها در قالب قدرت اقناعی و تبلیغی تعریف و اعمال شد.» نادرست است، چون هر سه ابزارِ قدرت (تنبیهی، تشویقی، اقناعی) در دورانِ مدرن هم‌چنان به‌کار می‌روند، هرچند سهمِ اقناعی افزایش یافته است. تلهٔ تستی: افزایشِ سهمِ قدرتِ اقناعی را نباید با حذفِ کاملِ سایرِ ابزارها اشتباه گرفت؛ روندِ تاریخی به‌معنایِ تغییرِ نسبت است، نه انحصارِ کامل.

7. وجه تمایز کلیدی میان قدرت «اقناعی» با قدرت‌های «تنبیهی» و «تشویقی» در چیست؟

  • قدرت اقناعی تنها توسط دولت اعمال می‌شود اما قدرت تشویقی در دست سازمان‌هاست.
  • قدرت اقناعی نیازمند پشتوانه قانونی و رسمی است اما آن دو چنین نیازی ندارند.
  • در اقناعی، پیرو گاهی متوجه تبعیت خود نمی‌شود اما در آن دو آگاه است.
  • قدرت اقناعی بر خلاف دو ابزار دیگر، نیازمند سازمان‌دهی و نهادسازی نیست.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

وجهِ تمایزِ کلیدیِ ابزارهایِ قدرت، آگاهیِ پیرو از دلیلِ تبعیتِ خود است: در تنبیهی و تشویقی پیرو از دلیلِ تبعیتِ خود آگاه است، اما در اقناعی پیرو گاهی متوجهِ تبعیتِ خود نمی‌شود. «در اقناعی، پیرو گاهی متوجه تبعیت خود نمی‌شود اما در آن دو آگاه است.» دقیقاً همین معیار را بیان می‌کند. گزینه‌ی «قدرت اقناعی نیازمند پشتوانه قانونی و رسمی است اما آن دو چنین نیازی ندارند.» نادرست است، چون این معیار (نیاز به پشتوانه‌ی قانونی) نادرست است؛ اساساً قدرتِ تنبیهی است که با قانون پیوند دارد، نه اقناعی. گزینه‌ی «قدرت اقناعی تنها توسط دولت اعمال می‌شود اما قدرت تشویقی در دست سازمان‌هاست» نادرست است، چون قدرتِ تنبیهی است که منحصراً در دستِ دولت است، نه اقناعی؛ اقناعی می‌تواند توسطِ هر سازمانی اعمال شود. گزینه‌ی «قدرت اقناعی بر خلاف دو ابزار دیگر، نیازمند سازمان‌دهی و نهادسازی نیست.» نادرست است، چون دقیقاً برعکس، قدرتِ اقناعی بیشترین پیوند را با منبعِ سازمان دارد. تلهٔ تستی: تفاوتِ اصلیِ سه ابزارِ قدرت در «آگاهیِ پیرو» است، نه در نهادِ اعمال‌کننده یا نیاز به سازمان‌دهی؛ باید دقیقاً همین معیارِ آگاهی را به یاد داشت.

8. «قدرت نرم» در ادبیات سیاسی جوزف نای، با کدام مفهوم جامعه‌شناختیِ «قدرت اجتماعی» مطابقت کامل دارد؟

  • قدرت شخصیتی
  • قدرت تنبیهی
  • قدرت تشویقی
  • قدرت اقناعی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

قدرتِ نرم در ادبیاتِ جوزف نای، توانایی جذب و اقناعِ دیگران بدونِ اجبار است؛ این دقیقاً معادلِ قدرتِ اقناعی است. «قدرت اقناعی» درست است، چون قدرتِ نرم در تقابل با قدرتِ سخت (تنبیهی و تشویقی) تعریف می‌شود و بر پایه‌ی جذب و اقناع، نه اجبار یا پاداشِ مادی، است. گزینه‌ی «قدرت تنبیهی» نادرست است، چون قدرتِ تنبیهی مبتنی بر زور و اجبار است که دقیقاً نقطه‌ی مقابلِ قدرتِ نرم محسوب می‌شود. گزینه‌ی «قدرت تشویقی» نادرست است، چون قدرتِ تشویقی هم بخشی از قدرتِ سخت است و بر پایه‌ی پاداشِ مادی است، نه جذبِ ذهنی. گزینه‌ی «قدرت شخصیتی» نادرست است، چون «قدرت شخصیتی» اصلاً در طبقه‌بندیِ سه‌گانه‌یِ ابزارهایِ قدرت وجود ندارد؛ شخصیت یکی از منابعِ قدرت است، نه یکی از ابزارهایِ سه‌گانه. تلهٔ تستی: نباید «منبعِ قدرت» (شخصیت، مالکیت، سازمان) را با «ابزارِ قدرت» (تنبیهی، تشویقی، اقناعی) اشتباه گرفت؛ قدرتِ نرم دقیقاً به یک ابزار اشاره دارد، نه یک منبع.

9. رابطه مفهومی میان «سازمان» و انواع قدرت چگونه است؟

  • سازمان با قدرت تشویقی پیوند دارد و با قدرت اقناعی بیگانه است.
  • سازمانِ موفق آن است که اعضای خود را با تنبیه و نظارت به اطاعت وادارد.
  • سازمان در درجه نخست با قدرت اقناعی خویشاوند است تا انسجامِ خود را حفظ کند.
  • سازمان در جوامع پیشامدرن منبع اصلی اعمال قدرت تنبیهی بوده است.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

سازمان در درجه‌ی نخست با قدرتِ اقناعی خویشاوند است، چون انسجامِ درونیِ سازمان بر پایه‌ی پذیرشِ درونیِ اهدافِ آن استوار است، نه صرفِ اجبار. «سازمان در درجه نخست با قدرت اقناعی خویشاوند است تا انسجامِ خود را حفظ کند.» دقیقاً همین رابطه را بیان می‌کند. وارسیِ مستقل: درسنامه می‌گوید سازمانی که اعضایش اهدافش را نپذیرند، نمی‌تواند اطاعتِ بیرونی‌ها را هم تضمین کند؛ یعنی پذیرشِ درونی (اقناع) مقدم بر هر ابزارِ دیگری است. گزینه‌ی «سازمان در جوامع پیشامدرن منبع اصلی اعمال قدرت تنبیهی بوده است» نادرست است، چون در جوامعِ نخستین، شخصیت (قدرتِ بدنی)، نه سازمان، منبعِ اصلیِ قدرتِ تنبیهی بود؛ نقشِ سازمان در دورانِ جدید افزایش یافته است. گزینه‌ی «سازمان با قدرت تشویقی پیوند دارد و با قدرت اقناعی بیگانه است» نادرست است، چون جهتِ رابطه وارونه شده: پیوندِ اصلیِ سازمان با اقناعی است و پیوندِ اصلیِ تشویقی با منبعِ مالکیت؛ سازمان می‌تواند از تشویقی هم بهره ببرد، اما «بیگانه‌بودن با اقناعی» صریحاً خلافِ درسنامه است. گزینه‌ی «سازمانِ موفق آن است که اعضای خود را با تنبیه و نظارت به اطاعت وادارد» نادرست است، چون موفقیتِ سازمان به درونی‌شدنِ اهداف نزدِ اعضا وابسته است؛ نظارت و تنبیه پرهزینه‌اند و جایگزینِ پذیرشِ درونی نمی‌شوند. تلهٔ تستی: پیوندِ «سازمان ← اقناعی» و «مالکیت ← تشویقی» را باید جدا نگه داشت؛ رایج‌ترین خطا این است که چون سازمان پول هم توزیع می‌کند، آن را با منبعِ مالکیت و ابزارِ تشویقی یکی بگیرند.

10. با توجه به جدول ابزارها و منابع قدرت، شخصیت‌هایی مانند «گاندی» و «ناپلئون» به ترتیب از چه ترکیبی در اعمال قدرت استفاده می‌کردند؟

  • شخصیت-اقناعی / سازمان-تشویقی
  • سازمان-اقناعی / مالکیت-تنبیهی
  • شخصیت-اقناعی / شخصیت-تنبیهی
  • مالکیت-تشویقی / سازمان-تنبیهی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

شخصیت در گذشته بیشتر با ابزارِ تنبیهی و در دورانِ جدید بیشتر با ابزارِ اقناعی پیوند دارد؛ گاندی نمونه‌ی شخصیتِ اقناعی و ناپلئون استثنایی از شخصیتِ تنبیهی‌ست. «شخصیت-اقناعی / شخصیت-تنبیهی» درست است، چون هر دو شخصیت از منبعِ شخصیت بهره بردند، اما گاندی با ابزارِ اقناعی (متقاعدسازی و مقاومتِ مدنی) و ناپلئون با ابزارِ تنبیهی (فتوحاتِ نظامی) عمل کردند. گزینه‌ی «شخصیت-اقناعی / سازمان-تشویقی» نادرست است، چون ناپلئون از منبعِ سازمان یا ابزارِ تشویقی شناخته نمی‌شود؛ او با اقتدارِ شخصیِ خود و از طریقِ نظامی‌گری عمل می‌کرد. گزینه‌ی «سازمان-اقناعی / مالکیت-تنبیهی» نادرست است، چون هر دو شخصیت اساساً بر منبعِ شخصیت (نه سازمان یا مالکیت) تکیه داشتند. گزینه‌ی «مالکیت-تشویقی / سازمان-تنبیهی» نادرست است، چون نه گاندی از ثروت برایِ اقناع و نه ناپلئون از سازمان برایِ تنبیه استفاده کرد؛ منبعِ هر دو شخصیت بود. تلهٔ تستی: منبعِ هر دو شخصیت یکسان (شخصیت) است؛ تفاوت فقط در ابزارِ به‌کاررفته (اقناعی در برابرِ تنبیهی) است، نه در منبع.

نمونه سؤال تشریحی

۳ سؤال امتحانی با پاسخ نمونه — برای دیدن بزن

۱. در جامعه‌ای برخی می‌گویند «داوریِ اخلاقی دربارهٔ قدرت و ثروت مانعِ توسعه است، پس باید آن را کنار گذاشت و دانش را هم فقط در خدمتِ توسعهٔ مادی گذاشت.» الف) «ارزشِ واسطه» را تعریف کنید و بگویید چرا با انکارِ ارزشِ غایی، ارزش‌هایِ واسطه بی‌معنا می‌شوند. ب) داوریِ سنتی دربارهٔ دانش، ثروت و قدرت چه بود؟ ج) نتیجهٔ چرخشِ مدرن دربارهٔ داوریِ اخلاقی و دانش چه شد؟

پاسخ نمونه

پاسخ کامل:
الف) ارزشِ واسطه ارزشی است که ارزشش را از ارزشِ غایی (سعادت و کمال) می‌گیرد. اگر ارزشِ غایی انکار شود، ارزش‌هایِ واسطه که فقط ابزارِ رسیدن به آن بودند، جایگاهِ خود را از دست می‌دهند و بی‌معنا می‌شوند.
ب) دانش مثبت (خیر و خوب)، ثروت خنثی (نه خوب نه بد)، قدرت منفی‌تر (بد و شر).
ج) داوریِ اخلاقی دربارهٔ قدرت و ثروت نادیده گرفته شد و دانش به علومِ تجربیِ ابزاری محدود شد و در خدمتِ توسعهٔ مادی قرار گرفت.
معیارِ پذیرش «الف»: وابستگیِ ارزشِ واسطه به غایی.

کجا بخوانم:
درسنامهٔ «جامعه شناسی 3 _ درس 6» — بخشِ «ارزش‌هایِ واسطه: چگونه دانش، ثروت و قدرت ارزیابی شدند» و بخشِ «سه رویکرد در مطالعهٔ قدرت»

نکته مهم:
نقطهٔ لغزش: قدرت، ثروت و دانش «ارزش‌هایِ واسطه» هستند، نه هدفِ غایی. جملهٔ «توسعه مهم‌تر از اخلاق است» دقیقاً همان چرخشی است که این درس نقد می‌کند.

۲. در تاریخِ مدرن، پس از نادیده‌گرفتنِ داوریِ اخلاقی دربارهٔ قدرت و ثروت، دو موجِ اجتماعی پدید آمد: یکی مالکیت را «دزدی» می‌خواند و ثروت را ریشهٔ ظلم می‌دانست؛ دیگری دانش را مشکوک می‌دانست و می‌گفت دانش همراهِ قدرت و ثروت رو به تاریکی می‌رود. الف) این دو موج را نام ببرید و برایِ هر کدام یک نمونهٔ فکری بیاورید. ب) چرا چرخشِ مدرن بی‌پیامد نماند؟ پیامدهایی را که جنبش‌هایِ اجتماعی را برانگیخت بنویسید. ج) نتیجهٔ نهایی این چرخش دربارهٔ ارزشِ ذاتیِ این سه و رفتارِ انسان چه بود و چرا انسان نمی‌تواند به آن بسنده کند؟

پاسخ نمونه

پاسخ کامل:
الف) موجِ اول: واکنش به ثروت؛ نمونه: جنبش‌هایِ سوسیالیستی و مارکسیستیِ قرنِ نوزدهم. موجِ دوم: واکنش به دانش؛ نمونه: پست‌مدرنیسم و نقدِ روشنگری.
ب) چون فقر، نابرابری، بی‌عدالتی، سرکوب، جنگ و تخریبِ طبیعت پدید آمد که جنبش‌هایِ اجتماعیِ شدیدی را برانگیخت.
ج) قدرت، ثروت و دانش هیچ ارزشِ ذاتی ندارند و انسان صرفاً به لذت و منفعتِ مادیِ ناشی از آن‌ها دلخوش می‌کند. اما انسان به سعادت و کمال (ارزشِ غایی) نیاز دارد و با لذتِ مادی به آرامش نمی‌رسد.
معیارِ پذیرش «ب»: ذکرِ حداقل سه پیامد.

کجا بخوانم:
درسنامهٔ «جامعه شناسی 3 _ درس 6» — بخشِ «ارزش‌هایِ واسطه: چگونه دانش، ثروت و قدرت ارزیابی شدند» و بخشِ «سیاست چیست؟»

نکته مهم:
تلهٔ سؤال: این دو موج را با هم یکی نگیرید؛ موجِ اول واکنش به «ثروت» و موجِ دوم واکنش به «دانش» است. هر دو از چرخشِ مدرن برخاستند.

۳. زندگیِ جمعیِ انسان‌ها دو چالشِ اصلی دارد. در گذشته قدرت در سیاست ابزارِ تحققِ فضیلت‌ها بود، اما امروز برخی همهٔ سیاست را قدرت می‌دانند. الف) سیاست را تعریف کنید و دو چالشِ اصلیِ زندگیِ جمعی را بنویسید. ب) نقشِ قدرت در سیاست چگونه عوض شده است؟ دلیل بیاورید. ج) تلقیِ جدید از قلمروِ سیاست با تلقیِ سنتی چه تفاوتی دارد؟ با مثالی نشان دهید چرا یک نهادِ غیردولتی هم می‌تواند «سیاسی» باشد.

پاسخ نمونه

پاسخ کامل:
الف) سیاست یعنی قانون به‌همراهِ قدرت. دو چالش: تدبیرِ امورِ مشترک (قانون) و ضمانتِ اجرایِ آن (نیازمندِ قدرت).
ب) در گذشته قدرت وسیله‌ای برایِ تحققِ اهدافِ اخلاقی و فضیلت‌ها بود؛ در دورانِ مدرن قدرت به مسئلهٔ اصلیِ سیاست تبدیل شد و از هدفِ اخلاقی جدا گشت؛ یعنی از ابزار به هدف تبدیل شد.
ج) تلقیِ سنتی سیاست را محدود به حکومت و دولت می‌دید؛ تلقیِ جدید آن را در کلِّ جامعه جاری می‌داند. امرِ سیاسی هر واحدِ اجتماعی یا کنشی است که یا مستقیماً در تنظیمِ اهدافِ جامعه مشارکت دارد یا با قدرت سروکار دارد؛ مثلاً یک سازمانِ مردمی که بر تصمیم‌هایِ عمومی اثر می‌گذارد سیاسی است.
معیارِ پذیرش: ذکرِ «قانون + قدرت» و «ابزار ← هدف».

کجا بخوانم:
درسنامهٔ «جامعه شناسی 3 _ درس 6» — بخشِ «سیاست چیست؟» و بخشِ «قدرتِ اجتماعی چیست؟»

نکته مهم:
نکتهٔ کنکوری: «سیاست = قانون + قدرت» (هر دو با هم)؛ و سیاست با هیچ مقولهٔ عینیِ خاصی مترادف نیست، در کلِّ جامعه جاری است.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان