پرش به محتوای اصلی

نابرابری اجتماعی

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

تفاوت یا نابرابری؟

قدم اول، تمایز میان سه نوع تفاوت است:

نوع توضیح مثال رتبه‌بندی؟
تفاوت اسمی دسته‌بندی بدون برتری رنگ پوست، جنسیت، زبان خیر
نابرابری طبیعی رتبه‌بندی ناشی از طبیعت قد، ضریب هوشی بله
نابرابری اجتماعی رتبه‌بندی ساختهٔ جامعه ثروت، تحصیلات، پایگاه اجتماعی بله

بسیاری از فرهنگ‌ها تفاوت‌های اسمی (مثل جنسیت یا نژاد) را مبنای نابرابری اجتماعی قرار داده‌اند -مانند آپارتاید یا محرومیت زنان از حق رأی. دو واکنش افراطی به این خطا وجود دارد: همهٔ تفاوت‌ها را نابرابری اجتماعی دانستن، یا همهٔ نابرابری‌های اجتماعی را مضر دانستن؛ هر دو نادرست‌اند و باید میان انواع تفاوت تمایز گذاشت. قشربندی اجتماعی (اصطلاحی برگرفته از زمین‌شناسی) یعنی توزیع نابرابر مزایای اجتماعی -ثروت، قدرت، دانش- به شکل سلسله‌مراتبی؛ ماکس وبر آن را در سه بُعد ثروت، منزلت و قدرت از هم جدا کرده است.

سه رویکرد به نابرابری اجتماعی

رویکرد لیبرال نابرابری را ضرورتِ بقای جامعه می‌داند که از تفاوت‌های طبیعی ناشی می‌شود؛ رقابت و انگیزه را حفظ می‌کند، اما نادیده می‌گیرد که نقطهٔ شروع رقابت یکسان نیست -کودک طبقهٔ بالا از امکانات بهتری برخوردار است.

رویکرد سوسیالیست نابرابری را نتیجهٔ روابط سلطه‌جویانه می‌داند، نه تفاوت طبیعی، و راه‌حلش حذف مالکیت خصوصی برای توزیع برابر ثروت است؛ نقطهٔ شروع را یکسان می‌کند اما انگیزهٔ رقابت را از بین می‌برد و تلاش افراد کوشا را نادیده می‌گیرد -نقطهٔ پایانش ناعادلانه است.

رویکرد عدالت اجتماعی میانهٔ این دو است: مالکیت خصوصی لغو نمی‌شود (انگیزه حفظ می‌شود)، اما دولت موظف است نقطهٔ شروع رقابت را با تأمین نیازهای ضروری، مالیات از ثروتمندان و بیمه‌های اجتماعی یکسان کند. این رویکرد با نظریهٔ «عدالت به‌مثابهٔ انصاف» جان رالز پیوند دارد -نظامی که نابرابری را فقط وقتی مجاز می‌داند که به نفع محروم‌ترین افراد باشد. نکتهٔ کلیدی این‌جاست که رویکرد اول و دوم، هردو با فطرت انسانی سازگار نیستند و در عمل به شکست انجامیده‌اند؛ چون یک نابرابری اجتماعی می‌تواند خودش مقدمهٔ نابرابری‌های بعدی شود، نه صرفاً بازتاب یک تفاوت طبیعی ساده.

معیار لیبرال سوسیالیست عدالت اجتماعی
مالکیت خصوصی حفظ حذف حفظ
نقطهٔ شروع نابرابر یکسان یکسان
نقطهٔ پایان متناسب با تلاش یکسان (ناعادلانه) متناسب با تلاش
مشکل اصلی شروع ناعادلانه پایان ناعادلانه

جامعه‌شناسی انتقادی: از توصیف تا داوری

رویکرد تبیینی داوری دربارهٔ ارزش‌ها را خارج از علم می‌داند و رویکرد تفسیری فقط توصیف می‌کند بدون داوری؛ هر دو انسان را در برابر وضع موجود منفعل می‌کنند. دانش انتقادی -که از دلِ رویکرد تفسیری پدید آمد- سه کار انجام می‌دهد: از وضع موجود انتقاد می‌کند، تصویری از وضع مطلوب ترسیم می‌کند و راه عبور از یکی به دیگری را پیشنهاد می‌دهد؛ مثلاً تبعیض نژادی را نه‌فقط توصیف، بلکه تقبیح می‌کند.

زندگی اجتماعی دو وجه دارد: کنش (افراد جهان اجتماعی را می‌سازند) و ساختار (پیامدهایی که آن جهان بر زندگی افراد می‌گذارد). جامعه‌شناسی انتقادی هر دو را می‌بیند و رویکرد تفسیری را در کم‌توجهی به ساختارها نقد می‌کند؛ ساختارهایی که خودِ انسان‌ها ساخته‌اند، گاهی سازندگانشان را زیر سلطه می‌آورند.

نقطهٔ قوت این رویکرد، نیاز به معیارهایی مستقل از خواست افراد برای داوری است -معیارهایی که وجودشان به انسان وابسته نیست، اما انسان امکان شناختشان را دارد و باید برای دستیابی به آن‌ها تلاش کند، هرچند ممکن است گاهی در این مسیر دچار خطا شود. نقطهٔ ضعف برخی نسخه‌های افراطیِ آن این است که اگر همهٔ ارزش‌ها را ساختهٔ ارادهٔ افراد بدانیم و هیچ حقیقتی برای نقد وجود نداشته باشد، دیگر بر چه اساسی می‌توان حتی خودِ سلطه را نقد کرد؟

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. تفاوت‌های انسان‌ها در کدام دسته، امکان رتبه‌بندی را فراهم نمی‌کند و استفاده از آن برای ایجاد سلسله‌مراتب، منشأ شکل‌گیری نظام‌هایی مانند آپارتاید است؟

  • تفاوت‌های عارضی
  • تفاوت‌های اسمی
  • نابرابری‌های طبیعی
  • نابرابری‌های اجتماعی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

تفاوتِ اسمی، تفاوتی است که افراد را می‌توان دسته‌بندی کرد اما هیچ‌کدام برتر نیست؛ چون امکانِ رتبه‌بندی ندارد، استفاده از آن برایِ ایجادِ سلسله‌مراتب (مانندِ آپارتاید) نادرست و ظالمانه است. «تفاوت‌های اسمی» درست است، چون این نوع تفاوت (مانندِ رنگِ پوست) ذاتاً فاقدِ امکانِ رتبه‌بندی است، اما تاریخاً به‌ناحق مبنایِ سلسله‌مراتب قرار گرفته. گزینه‌ی «نابرابری‌های طبیعی» نادرست است، چون این نوع، خودش امکانِ رتبه‌بندی دارد (مثلِ قد و هوش) و اساساً منشأِ نظام‌هایی مانندِ آپارتاید نیست. گزینه‌ی «نابرابری‌های اجتماعی» نادرست است، چون این نوع هم ذاتاً قابلِ رتبه‌بندی است (مثلِ ثروت)؛ آپارتاید از سوءِ استفاده از تفاوتِ اسمی (نژاد) شکل گرفت، نه از خودِ یک نابرابریِ اجتماعیِ از پیش موجود. گزینه‌ی «تفاوت‌های عارضی» نادرست است، چون چنین مقوله‌ای در طبقه‌بندیِ سه‌گانه‌ی درس اصلاً وجود ندارد. تلهٔ تستی: باید دقت کرد که «امکانِ رتبه‌بندی نداشتن» دقیقاً وجهِ تمایزِ تفاوتِ اسمی از دو نوعِ دیگر است؛ آپارتاید نمونه‌ی کلاسیکِ تحمیلِ رتبه‌بندی بر چیزی است که ذاتاً رتبه‌بندی‌پذیر نبود.

2. کدام‌یک از گزینه‌های زیر، مصداق دقیقی از «نابرابری طبیعی» محسوب می‌شود؟

  • تفاوت در زبان مادری و قومیت
  • تفاوت در پایگاه اجتماعی و منزلت
  • تفاوت در میزان مالکیت ابزار تولید
  • تفاوت در ضریب هوشی و استعداد فیزیکی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

نابرابریِ طبیعی، رتبه‌بندی‌ای است که از طبیعت ناشی می‌شود، مانندِ ضریبِ هوشی و استعدادِ فیزیکی. «تفاوت در ضریب هوشی و استعداد فیزیکی» درست است، چون این‌ها مستقیماً از طبیعتِ زیستیِ فرد سرچشمه می‌گیرند، نه از ساختارهای اجتماعی. گزینه‌ی «تفاوت در میزان مالکیت ابزار تولید» نادرست است، چون مالکیت محصولِ روابطِ اجتماعی و اقتصادی است، نه طبیعت؛ این مصداقِ نابرابریِ اجتماعی است. گزینه‌ی «تفاوت در زبان مادری و قومیت» نادرست است، چون این‌ها تفاوت‌هایِ اسمی‌اند (دسته‌بندی بدونِ برتریِ ذاتی)، نه نابرابریِ طبیعی. گزینه‌ی «تفاوت در پایگاه اجتماعی و منزلت» نادرست است، چون پایگاه و منزلت، محصولِ جامعه‌اند، نه طبیعت؛ این مصداقِ نابرابریِ اجتماعی است. تلهٔ تستی: باید سه‌گانه‌ی تفاوتِ اسمی / نابرابریِ طبیعی / نابرابریِ اجتماعی را دقیق از هم تفکیک کرد؛ فقط آنچه ریشه در زیست‌شناسیِ فرد دارد (نه جامعه یا صرفِ دسته‌بندی)، نابرابریِ طبیعی است.

3. بر اساس تفکیک ماکس وبر از ابعاد قشربندی، فردی که یک مقام عالی‌رتبۀ حزبی است اما ثروت چندانی ندارد، در کدام بُعد دارای جایگاه بالایی است؟

  • قدرت سیاسی
  • منزلت اجتماعی
  • تفاوت اسمی
  • طبقه اقتصادی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

ماکس وبر سه بُعدِ قشربندی را از هم جدا کرد: ثروت (طبقه‌ی اقتصادی)، منزلت (پایگاهِ اجتماعی) و قدرت (حزبِ سیاسی)؛ این سه‌گانه نشان می‌دهد یک فرد می‌تواند در یک بُعد بالا و در بُعدهای دیگر پایین باشد. «قدرت سیاسی» درست است، چون مقامِ عالی‌رتبه‌ی حزبی، دقیقاً مصداقِ بُعدِ قدرت است، مستقل از ثروتِ اقتصادیِ فرد. گزینه‌ی «طبقه اقتصادی» نادرست است، چون طبقِ متنِ سؤال، این فرد ثروتِ چندانی ندارد؛ بنابراین در بُعدِ اقتصادی جایگاهِ بالایی ندارد. گزینه‌ی «منزلت اجتماعی» نادرست است، چون منزلت به احترام و سبکِ زندگیِ اجتماعی مربوط است، نه مستقیماً به مقامِ حزبی؛ سؤال مشخصاً به بُعدِ سیاسی/قدرت اشاره دارد. گزینه‌ی «تفاوت اسمی» نادرست است، چون تفاوتِ اسمی اساساً یکی از ابعادِ قشربندیِ وبر نیست؛ این مقوله‌ای کاملاً متفاوت (دسته‌بندی بدونِ رتبه) است. تلهٔ تستی: نباید فرض کرد که جایگاهِ بالا در یک بُعدِ قشربندی (مثلاً ثروت) به‌طورِ خودکار به بُعدهایِ دیگر (منزلت، قدرت) هم تعمیم می‌یابد؛ دقیقاً همین استقلالِ نسبیِ ابعاد، نوآوریِ وبر است.

4. واکنش افراطیِ نخست به مشکل تاریخیِ سوءاستفاده از تفاوت‌های اسمی چه بود و چه پیامد معرفتی داشت؟

  • تأیید همه‌یِ نابرابری‌هایِ اجتماعی؛ که به محافظه‌کاریِ سیاسی انجامید.
  • مضر دانستنِ همه‌یِ نابرابری‌ها؛ که انگیزه‌یِ رقابتِ اقتصادی را از بین برد.
  • یکسان پنداشتن همه تفاوت‌ها با نابرابری اجتماعی؛ که مرز میان طبیعت و برساخت‌های جامعه را مخدوش کرد.
  • تفکیکِ دقیقِ تفاوت‌هایِ اسمی از طبیعی؛ که به شکل‌گیریِ رویکردِ عدالت‌محور کمک کرد.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

واکنشِ افراطیِ نخست، یکسان‌پنداریِ همه‌ی تفاوت‌ها با نابرابریِ اجتماعی بود؛ این کار مرزِ میانِ طبیعت و برساخته‌های جامعه را مخدوش کرد. «یکسان پنداشتن همه تفاوت‌ها با نابرابری اجتماعی؛ که مرز میان طبیعت و برساخت‌های جامعه را مخدوش کرد» دقیقاً همین واکنش و پیامدش را بیان می‌کند. گزینه‌ی «تأیید همه نابرابری‌های اجتماعی؛ که به محافظه‌کاری انجامید» نادرست است، چون این توصیفِ رویکردِ لیبرال (طرفدارانِ قشربندی) است، نه واکنشِ افراطیِ نخست به سوءاستفاده از تفاوت‌های اسمی. گزینه‌ی «مضر دانستن همه نابرابری‌ها؛ که انگیزه رقابت را از بین برد» نادرست است، چون این توصیفِ واکنشِ افراطیِ دوم است (مضردانستنِ همه‌ی نابرابری‌های اجتماعی)، نه واکنشِ نخست. گزینه‌ی «تفکیک دقیق تفاوت‌های اسمی از طبیعی؛ که به شکل‌گیری رویکرد عدالت‌محور کمک کرد» نادرست است، چون این دقیقاً راه‌حلِ درست است، نه یک واکنشِ افراطیِ اشتباه. تلهٔ تستی: باید واکنشِ افراطیِ نخست (یکسان‌پنداریِ تفاوت‌ها با نابرابریِ اجتماعی) را از واکنشِ افراطیِ دوم (مضردانستنِ همه‌ی نابرابری‌ها) دقیق تفکیک کرد.

5. استعاره «قشربندی» در جامعه‌شناسی از کدام علم وام گرفته شده و بر چه ویژگی بنیادینی در توزیع مزایا دلالت دارد؟

  • اقتصاد - تعادل و توازنِ بازارِ آزاد
  • زیست‌شناسی - کارکردگرایی ارگانیک
  • فیزیک - جاذبه و دافعه طبقاتی
  • زمین‌شناسی - لایه‌بندی سلسله‌مراتبی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

استعاره‌ی قشربندی از زمین‌شناسی وام گرفته شده؛ جامعه مانندِ زمین، دارایِ لایه‌بندیِ سلسله‌مراتبی در توزیعِ مزایاست. «زمین‌شناسی - لایه‌بندی سلسله‌مراتبی» دقیقاً همین وام‌گیریِ استعاری و ویژگیِ بنیادین را بیان می‌کند. گزینه‌ی «زیست‌شناسی - کارکردگرایی ارگانیک» نادرست است، چون استعاره‌ی قشربندی از زمین‌شناسی گرفته شده، نه زیست‌شناسی؛ کارکردگراییِ ارگانیک هم مفهومی جداگانه است. گزینه‌ی «فیزیک - جاذبه و دافعه طبقاتی» نادرست است، چون چنین استعاره‌ای نادرست است و جاذبه/دافعه اصلاً ویژگیِ توصیفیِ قشربندی نیست. گزینه‌ی «اقتصاد - تعادل بازار» نادرست است، چون قشربندی مفهومی جامعه‌شناختی و برگرفته از زمین‌شناسی است، نه یک مفهومِ اقتصادی. تلهٔ تستی: کلیدواژه‌ی «لایه‌بندی» مستقیماً به «زمین‌شناسی» اشاره دارد؛ نباید آن را با استعاره‌های دیگرِ علومِ طبیعی (زیست‌شناسی، فیزیک) اشتباه گرفت.

6. کدام رویکرد معتقد است که نابرابری اجتماعی برای بقای جامعه «ضرورت» دارد و نقطه ضعف بنیادین آن در تحلیل رقابت اجتماعی چیست؟

  • رویکرد انتقادی - ناتوانی در ارائه‌یِ معیارِ عینیِ داوری
  • طرفداران قشربندی (لیبرال) - نادیده گرفتن نابرابری در نقطه شروع رقابت
  • مخالفان قشربندی (سوسیالیست) - حذفِ انگیزه‌یِ رقابتِ فردی
  • طرفداران عدالت اجتماعی - دخالتِ بیش‌ازحدِ دولت در بازار

پاسخنامه‌ی تحلیلی

طرفدارانِ قشربندی (لیبرال) معتقدند نابرابریِ اجتماعی برایِ بقایِ جامعه ضرورت دارد؛ نقطه‌ضعفِ بنیادینِ این رویکرد، نادیده‌گرفتنِ این واقعیت است که نقطه‌ی شروعِ رقابت یکسان نیست. «طرفداران قشربندی (لیبرال) - نادیده گرفتن نابرابری در نقطه شروع رقابت» دقیقاً همین ادعا و نقطه‌ضعف را بیان می‌کند. گزینه‌ی «مخالفان قشربندی (سوسیالیست) - حذف انگیزه رقابت» نادرست است، چون سوسیالیست‌ها نابرابری را ضرورت نمی‌دانند بلکه آن را نتیجه‌ی روابطِ سلطه‌جویانه می‌دانند؛ ضمناً «حذفِ انگیزه‌ی رقابت» ضعفِ همین رویکرد است، نه رویکردِ لیبرال. گزینه‌ی «طرفداران عدالت اجتماعی - دخالت بیش از حد دولت» نادرست است، چون این رویکرد نابرابری را ضرورت نمی‌داند بلکه به دنبالِ اصلاحِ آن است؛ ضمناً این رویکرد دخالتِ میانه، نه بیش‌ازحد را می‌پذیرد. گزینه‌ی «رویکرد انتقادی - ناتوانی در ارائه معیار عینی» نادرست است، چون رویکردِ انتقادی اساساً دربابِ روش‌شناسیِ مطالعه‌ی جامعه است، نه یکی از سه رویکرد به نابرابریِ اجتماعی. تلهٔ تستی: نباید رویکردهای سه‌گانه به نابرابریِ اجتماعی (لیبرال/سوسیالیست/عدالت اجتماعی) را با رویکردهای سه‌گانه‌ی جامعه‌شناختی (تبیینی/تفسیری/انتقادی) قاطی کرد.

7. در تحلیل رویکرد سوسیالیستی (مخالفان قشربندی) به نابرابری، «علت» و «راه‌حل» به ترتیب چگونه صورت‌بندی می‌شوند؟

  • نقص ساختار سیاسی - مقررات‌گذاری دولتی برای بازار
  • استثمار فرهنگی - آگاهی‌بخشی انتقادی
  • تفاوت‌های طبیعی - توزیع متناسب با شایستگی
  • روابط سلطه‌جویانه - لغو مالکیت خصوصی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

رویکردِ سوسیالیستی معتقد است نابرابریِ اجتماعی نتیجه‌ی روابطِ سلطه‌جویانه است، نه تفاوت‌های طبیعی؛ راه‌حلِ پیشنهادی، حذفِ مالکیتِ خصوصی برایِ توزیعِ برابرِ ثروت است. «روابط سلطه‌جویانه - لغو مالکیت خصوصی» دقیقاً همین علت و راه‌حل را به‌ترتیب بیان می‌کند. گزینه‌ی «تفاوت‌های طبیعی - توزیع متناسب با شایستگی» نادرست است، چون این دقیقاً ادعایِ رویکردِ رقیب (لیبرال) است، نه سوسیالیستی. گزینه‌ی «نقص ساختار سیاسی - مقررات‌گذاری دولتی برای بازار» نادرست است، چون این توصیف به رویکردِ عدالتِ اجتماعی (میانه) نزدیک‌تر است که مالکیتِ خصوصی را حفظ می‌کند، نه لغو. گزینه‌ی «استثمار فرهنگی - آگاهی‌بخشی انتقادی» نادرست است، چون «آگاهی‌بخشیِ انتقادی» به رسالتِ جامعه‌شناسیِ انتقادی مربوط است، نه راه‌حلِ اقتصادیِ سوسیالیستی (لغوِ مالکیت). تلهٔ تستی: راه‌حلِ مشخصِ سوسیالیستی «لغوِ مالکیتِ خصوصی» است، نه اصلاحاتِ دولتیِ ملایم‌تر (که مشخصه‌ی رویکردِ عدالتِ اجتماعی است).

8. چرا رویکرد کمونیستی (حذف مالکیت خصوصی) در نهایت به «نقطۀ پایان ناعادلانه» منجر می‌شود؟

  • زیرا تنها به نابرابری‌هایِ طبیعی توجه کرده و نابرابریِ اجتماعی را رها می‌کند.
  • زیرا باعث می‌شود نقطه‌یِ شروعِ رقابت نابرابر شود.
  • زیرا در نهایت همه افراد شایسته و ناشایست، پاداش یکسانی دریافت می‌کنند و تلاش فردی نادیده گرفته می‌شود.
  • زیرا دولت از اقتصاد کنار می‌کشد و انحصارها شکل می‌گیرند.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

در رویکردِ کمونیستی، لغوِ مالکیتِ خصوصی به یکسان‌شدنِ پاداش‌ها می‌انجامد؛ همه‌ی افراد شایسته و ناشایست پاداشِ یکسان دریافت می‌کنند و تلاشِ فردی نادیده گرفته می‌شود، که همان نقطه‌ی پایانِ ناعادلانه است. «زیرا در نهایت همه افراد شایسته و ناشایست، پاداش یکسانی دریافت می‌کنند و تلاش فردی نادیده گرفته می‌شود» دقیقاً همین دلیل را بیان می‌کند. گزینه‌ی «زیرا دولت از اقتصاد کنار می‌کشد و انحصارها شکل می‌گیرند» نادرست است، چون در رویکردِ کمونیستی دولت نقشِ حداکثری دارد، نه اینکه کنار بکشد. گزینه‌ی «زیرا باعث می‌شود نقطه شروع رقابت نابرابر شود» نادرست است، چون دقیقاً برعکس، نقطه‌ی نقدِ این رویکرد به نقطه‌ی پایان مربوط است، نه نقطه‌ی شروع (که در این رویکرد یکسان می‌شود). گزینه‌ی «زیرا تنها به نابرابری‌های طبیعی توجه کرده و نابرابری اجتماعی را رها می‌کند» نادرست است، چون این رویکرد دقیقاً برعکس، تمرکزش بر حذفِ نابرابریِ اجتماعی (نه توجه به طبیعی) است. تلهٔ تستی: نقدِ رویکردِ لیبرال به «نقطه‌ی شروع» و نقدِ رویکردِ سوسیالیستی به «نقطه‌ی پایان» مربوط است؛ این دو نباید با هم اشتباه گرفته شوند.

9. رویکرد «طرفداران عدالت اجتماعی» (میانه) برای حل مشکل نابرابری، از کدام ابزارها استفاده می‌کند؟

  • حفظ مالکیت خصوصی همراه با مالیات‌ستانی و بیمه‌های اجتماعی برای برابر کردن نقطه شروع.
  • حذفِ کاملِ نهادِ بازار و جایگزینیِ آن با برنامه‌ریزیِ متمرکزِ دولتی.
  • آزادسازیِ مطلقِ قیمت‌ها و تکیه بر دستِ نامرئیِ بازار.
  • لغوِ مالکیتِ خصوصی در ابزارهایِ تولید و حفظِ آن تنها در کالاهایِ مصرفی.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

رویکردِ طرفدارانِ عدالتِ اجتماعی، مالکیتِ خصوصی را لغو نمی‌کند اما با مالیات‌ستانی از ثروتمندان و بیمه‌های اجتماعی، نقطه‌ی شروعِ رقابت را برایِ همه برابر می‌کند. «حفظ مالکیت خصوصی همراه با مالیات‌ستانی و بیمه‌های اجتماعی برای برابر کردن نقطه شروع» دقیقاً همین ابزارها را بیان می‌کند. گزینه‌ی «حذف کامل نهاد بازار و جایگزینی آن با برنامه‌ریزی متمرکز» نادرست است، چون این توصیفِ رویکردِ سوسیالیستیِ افراطی است، نه رویکردِ میانه. گزینه‌ی «آزادسازی مطلق قیمت‌ها و تکیه بر دست نامرئی بازار» نادرست است، چون این توصیفِ رویکردِ لیبرالِ افراطی است، نه رویکردِ میانه که به دخالتِ محدودِ دولت معتقد است. گزینه‌ی «لغو مالکیت خصوصی در ابزارهای تولید و حفظ آن در کالاهای مصرفی» نادرست است، چون رویکردِ عدالتِ اجتماعی اساساً مالکیتِ خصوصی را لغو نمی‌کند، نه در ابزارِ تولید و نه در جایِ دیگر. تلهٔ تستی: رویکردِ سوم نه رهاسازیِ مطلق (لیبرال) است و نه کنترلِ مطلق (سوسیالیست)؛ ابزارهایِ مشخصِ آن مالیات و بیمه‌ی اجتماعی، در کنارِ حفظِ مالکیت، است.

10. نظریه «عدالت به مثابه انصاف» از جان رالز که پشت «پرده جهل» تدوین می‌شود، با کدام رویکرد هم‌خوانی کامل دارد؟

  • رویکرد طرفداران عدالت اجتماعی
  • رویکردِ تبیینیِ صرف
  • رویکردِ لیبرالِ کلاسیکِ سنتی
  • رویکردِ مارکسیستیِ محض

پاسخنامه‌ی تحلیلی

نظریه‌ی «عدالت به مثابه‌ی انصاف» رالز می‌گوید اگر کسی پشتِ «پرده‌ی جهل» نداند کجایِ جامعه متولد می‌شود، نظامی را انتخاب می‌کند که نابرابری‌ها فقط به‌نفعِ محروم‌ترین افراد مجاز باشد؛ این دقیقاً با رویکردِ عدالتِ اجتماعی هم‌خوان است. «رویکرد طرفداران عدالت اجتماعی» درست است، چون هر دو (رالز و رویکردِ سوم) به‌دنبالِ ترکیبِ آزادی/رقابت با برابریِ فرصت‌ها هستند، نه رهاسازیِ مطلق یا کنترلِ مطلق. گزینه‌ی «رویکرد لیبرال کلاسیک» نادرست است، چون لیبرالِ کلاسیک به نابرابریِ نقطه‌ی شروع بی‌توجه است، در حالی‌که رالز دقیقاً همین بی‌توجهی را نقد می‌کند. گزینه‌ی «رویکرد مارکسیستی» نادرست است، چون مارکسیسم خواهانِ لغوِ مالکیتِ خصوصی است، در حالی‌که رالز چنین چیزی را پیشنهاد نمی‌دهد. گزینه‌ی «رویکرد تبیینی» نادرست است، چون تبیینی یک رویکردِ روش‌شناختیِ مطالعه‌ی جامعه است، نه رویکردی به نابرابریِ اجتماعی؛ این دو مقوله‌ی متفاوت‌اند. تلهٔ تستی: «پرده‌ی جهل» رالز دقیقاً همان منطقِ «برابریِ نقطه‌ی شروع، تفاوتِ نقطه‌ی پایان بر اساسِ تلاش» رویکردِ عدالتِ اجتماعی را توجیه می‌کند.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان