تفاوت یا نابرابری؟
قدم اول، تمایز میان سه نوع تفاوت است:
| نوع | توضیح | مثال | رتبهبندی؟ |
|---|---|---|---|
| تفاوت اسمی | دستهبندی بدون برتری | رنگ پوست، جنسیت، زبان | خیر |
| نابرابری طبیعی | رتبهبندی ناشی از طبیعت | قد، ضریب هوشی | بله |
| نابرابری اجتماعی | رتبهبندی ساختهٔ جامعه | ثروت، تحصیلات، پایگاه اجتماعی | بله |
بسیاری از فرهنگها تفاوتهای اسمی (مثل جنسیت یا نژاد) را مبنای نابرابری اجتماعی قرار دادهاند -مانند آپارتاید یا محرومیت زنان از حق رأی. دو واکنش افراطی به این خطا وجود دارد: همهٔ تفاوتها را نابرابری اجتماعی دانستن، یا همهٔ نابرابریهای اجتماعی را مضر دانستن؛ هر دو نادرستاند و باید میان انواع تفاوت تمایز گذاشت. قشربندی اجتماعی (اصطلاحی برگرفته از زمینشناسی) یعنی توزیع نابرابر مزایای اجتماعی -ثروت، قدرت، دانش- به شکل سلسلهمراتبی؛ ماکس وبر آن را در سه بُعد ثروت، منزلت و قدرت از هم جدا کرده است.
سه رویکرد به نابرابری اجتماعی
رویکرد لیبرال نابرابری را ضرورتِ بقای جامعه میداند که از تفاوتهای طبیعی ناشی میشود؛ رقابت و انگیزه را حفظ میکند، اما نادیده میگیرد که نقطهٔ شروع رقابت یکسان نیست -کودک طبقهٔ بالا از امکانات بهتری برخوردار است.
رویکرد سوسیالیست نابرابری را نتیجهٔ روابط سلطهجویانه میداند، نه تفاوت طبیعی، و راهحلش حذف مالکیت خصوصی برای توزیع برابر ثروت است؛ نقطهٔ شروع را یکسان میکند اما انگیزهٔ رقابت را از بین میبرد و تلاش افراد کوشا را نادیده میگیرد -نقطهٔ پایانش ناعادلانه است.
رویکرد عدالت اجتماعی میانهٔ این دو است: مالکیت خصوصی لغو نمیشود (انگیزه حفظ میشود)، اما دولت موظف است نقطهٔ شروع رقابت را با تأمین نیازهای ضروری، مالیات از ثروتمندان و بیمههای اجتماعی یکسان کند. این رویکرد با نظریهٔ «عدالت بهمثابهٔ انصاف» جان رالز پیوند دارد -نظامی که نابرابری را فقط وقتی مجاز میداند که به نفع محرومترین افراد باشد. نکتهٔ کلیدی اینجاست که رویکرد اول و دوم، هردو با فطرت انسانی سازگار نیستند و در عمل به شکست انجامیدهاند؛ چون یک نابرابری اجتماعی میتواند خودش مقدمهٔ نابرابریهای بعدی شود، نه صرفاً بازتاب یک تفاوت طبیعی ساده.
| معیار | لیبرال | سوسیالیست | عدالت اجتماعی |
|---|---|---|---|
| مالکیت خصوصی | حفظ | حذف | حفظ |
| نقطهٔ شروع | نابرابر | یکسان | یکسان |
| نقطهٔ پایان | متناسب با تلاش | یکسان (ناعادلانه) | متناسب با تلاش |
| مشکل اصلی | شروع ناعادلانه | پایان ناعادلانه | — |
جامعهشناسی انتقادی: از توصیف تا داوری
رویکرد تبیینی داوری دربارهٔ ارزشها را خارج از علم میداند و رویکرد تفسیری فقط توصیف میکند بدون داوری؛ هر دو انسان را در برابر وضع موجود منفعل میکنند. دانش انتقادی -که از دلِ رویکرد تفسیری پدید آمد- سه کار انجام میدهد: از وضع موجود انتقاد میکند، تصویری از وضع مطلوب ترسیم میکند و راه عبور از یکی به دیگری را پیشنهاد میدهد؛ مثلاً تبعیض نژادی را نهفقط توصیف، بلکه تقبیح میکند.
زندگی اجتماعی دو وجه دارد: کنش (افراد جهان اجتماعی را میسازند) و ساختار (پیامدهایی که آن جهان بر زندگی افراد میگذارد). جامعهشناسی انتقادی هر دو را میبیند و رویکرد تفسیری را در کمتوجهی به ساختارها نقد میکند؛ ساختارهایی که خودِ انسانها ساختهاند، گاهی سازندگانشان را زیر سلطه میآورند.
نقطهٔ قوت این رویکرد، نیاز به معیارهایی مستقل از خواست افراد برای داوری است -معیارهایی که وجودشان به انسان وابسته نیست، اما انسان امکان شناختشان را دارد و باید برای دستیابی به آنها تلاش کند، هرچند ممکن است گاهی در این مسیر دچار خطا شود. نقطهٔ ضعف برخی نسخههای افراطیِ آن این است که اگر همهٔ ارزشها را ساختهٔ ارادهٔ افراد بدانیم و هیچ حقیقتی برای نقد وجود نداشته باشد، دیگر بر چه اساسی میتوان حتی خودِ سلطه را نقد کرد؟