پرش به محتوای اصلی

کنش انسانی و جهان اجتماعی (جامعه‌شناسی ۱)

خلاصه‌ای از درسنامه‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ای از درسنامه‌ی کامل است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

کنش انسانی و ویژگی‌های آن

در علوم اجتماعی، به هر فعالیتی که انسان انجام می‌دهد «کنش» و به انجام‌دهنده‌ی آن «کنشگر» می‌گویند. کنش فقط ویژه‌ی انسان است؛ فعالیت حیوانات یا ماشین‌ها کنش نامیده نمی‌شود.

کنش انسانی چهار ویژگی دارد:

  • آگاهانه بودن: بدون آگاهی، کنشی شکل نمی‌گیرد؛ کسی که به زبانی آگاهی ندارد، نمی‌تواند با آن سخن بگوید.
  • ارادی بودن: علاوه بر آگاهی، اراده هم لازم است؛ رفتارهایی مثل ضربان قلب یا گردش خون چون ارادی نیستند، کنش محسوب نمی‌شوند.
  • هدف‌دار بودن: هر کنش با قصد خاصی انجام می‌شود و می‌توان از هر کنشگر پرسید «چرا این کار را کردی؟»، هرچند کنشگر همیشه به هدفش نمی‌رسد.
  • معنادار بودن: مهم‌ترین ویژگی که کنش انسانی را از فعالیت سایر موجودات جدا می‌کند؛ انسان بر اساس معنایی که به کاری می‌دهد آن را انجام می‌دهد — مثلاً دست بالا بردنِ دانش‌آموز در کلاس، معنایش «اجازه خواستن» است.

پیامدهای کنش به دو دسته تقسیم می‌شوند: پیامدهای ارادی که به اراده‌ی خود کنشگر وابسته و احتمالی‌اند (مثلاً پاسخ به سؤالات امتحان)، و پیامدهای غیرارادی که به اراده‌ی دیگران یا طبیعت وابسته و قطعی‌اند (مثلاً نمره‌ای که استاد می‌دهد). نکته‌ی مهم این‌جاست که آگاهی، شرط لازم کنش است اما همیشه آگاهیِ درست نیست — انسان می‌تواند آگاهانه دست به کنشی نادرست بزند. جامعه‌شناسانی مانند ماکس وبر بعدها کنش را به چهار نوع تقسیم کردند: عقلانی‌ـ‌هدفمند (محاسبه‌گرانه)، عقلانی‌ـ‌ارزشی (وفاداری به یک ارزش)، سنتی (از سر عادت) و عاطفی — نشان‌دهنده‌ی این‌که همه‌ی کنش‌ها به یک اندازه حساب‌شده نیستند.

از کنش فردی تا پدیده‌ی اجتماعی

وقتی آگاهی و اراده‌ی کنشگر ناظر به دیگران باشد، با «کنش اجتماعی» روبه‌روییم — برخلاف کنش فردی که بدون توجه به دیگران انجام می‌شود (مثل تخیل درونی در کلاس). نکته‌ی مهم این‌جاست که کنش اجتماعی لزوماً در حضور فیزیکی دیگران رخ نمی‌دهد؛ حتی رانندگی نیمه‌شب و دور از چشم دیگران هم چون ناظر به قوانین و دیگران است، کنش اجتماعی به‌شمار می‌رود. «دیگران» در این تعریف فقط انسان‌های دیگر نیستند؛ کنش‌های ما در ارتباط با خودمان، طبیعت و خداوند هم می‌تواند اجتماعی باشد، بی‌آنکه هویت هرکدام از دست برود.

مجموع کنش اجتماعی و پیامدهای آن را «پدیده‌ی اجتماعی» می‌نامند؛ به عبارتی کنش اجتماعی خردترین پدیده‌ی اجتماعی است. نمونه‌های پدیده‌ی اجتماعی: زبان، پوشش، خانواده، مدرسه، مسجد، گروه دوستان، نمادها، هنجارها و ارزش‌ها.

دو مفهوم کلیدی در این میان ارزش و هنجاراند: ارزش‌ها از جنس هدف و مقصدند — مثل عدالت، امنیت، آزادی، نظم، ادب، عفت — در حالی‌که هنجارها وسیله و روش رسیدن به آن هدف‌اند (مثلاً آداب احوال‌پرسی برای تحقق «ادب»، یا پوشش شرعی برای تحقق «عفت»). بدون کنش اجتماعی، هیچ هنجاری شکل نمی‌گیرد و هیچ ارزشی هم محقق نمی‌شود. برای تداوم این ارزش‌ها و هنجارها دو فرایند لازم است: جامعه‌پذیری (انتقال از طریق تعلیم و تربیت) و کنترل اجتماعی (حفظ از طریق تشویق و تنبیه).

پدیده‌های اجتماعی سه مرحله را طی می‌کنند: نخست انسان‌ها آن‌ها را با آگاهی و اراده خلق می‌کنند؛ سپس این پدیده‌ها به‌مرور از خالقان خود مستقل می‌شوند و برای زندگی افراد فرصت و محدودیت ایجاد می‌کنند؛ و سرانجام تا جایی «عینیت» می‌یابند که افراد آن‌ها را همچون پدیده‌های طبیعی حس می‌کنند (همان دیدگاهی که امیل دورکیم پدیده‌های اجتماعی را «واقعیت‌هایی همچون اشیاء» می‌نامید). هشدار مهم درس این است که این پدیده‌ها باید همچنان ابزار رفاه انسان باقی بمانند، نه اینکه خودشان به هدف تبدیل شوند و انسان را به خدمت بگیرند — نمونه‌ی کتاب مراسم عروسی است: هدف اصلی «اعلان ازدواج» است، اما وقتی تشریفات و هزینه‌های سنگین بر آن غالب می‌شود، همان پدیده به مانعی برای تشکیل خانواده تبدیل می‌شود.

جهان اجتماعی: مجموعه‌ی پدیده‌های اجتماعی

جهان اجتماعی یعنی مجموعه‌ی پدیده‌های اجتماعی یک جامعه — مثل «جهان غرب» یا «جهان اسلام». سعدی با «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند» جهان اجتماعی را به موجود زنده تشبیه کرده؛ هر دو اعضای متعدد و به‌هم‌وابسته دارند که برای هدفی مشترک با هم عمل می‌کنند، و نظم‌شان اهمیت زیادی دارد. اما مهم‌ترین تفاوت در منشأ همین نظم است: نظم موجود زنده تکوینی است (بر پایه‌ی وراثت، بدون اراده‌ی اعضا)، درحالی‌که نظم جهان اجتماعی اعتباری است — یعنی با آگاهی و اراده‌ی انسان‌ها شکل می‌گیرد و با قرارداد اجتماعی می‌تواند تغییر کند. کتاب این نگاه را با تشبیه دیگری هم توضیح می‌دهد: جهان اجتماعی مثل یک بازی گروهی (فوتبال) است — بازیکنان و داوران اعضای آن‌اند، قواعد بازی همان هنجارهاست، و بدون آگاهی مشترک از این قواعد، اصلاً بازی ممکن نیست.

عضویت در جهان اجتماعی هم برخلاف عضویت اعضای بدن، آگاهانه و ارادی است: باید عضویت را پذیرفت، نقشی متناسب برعهده گرفت و از حقوق و تکالیف خود و دیگران آگاه بود. پایه‌ی این عضویت، آگاهی مشترکی است که آن را «فرهنگ» می‌نامند — یعنی شیوه‌ی زندگی گروهی از انسان‌ها که سالیان دراز با هم زندگی کرده‌اند: نوع خوراک و پوشش، آداب و رسوم، شیوه‌های یاددهی‌ـ‌یادگیری، باورها و ارزش‌های اخلاقی. بخشی از فرهنگ که همه‌ی اعضا در آن مشترک‌اند «فرهنگ عمومی»، و بخش‌های مربوط به یک قوم یا گروه خاص «خرده‌فرهنگ» نام دارد؛ خرده‌فرهنگ ناسازگار با فرهنگ عمومی را «ضدفرهنگ» می‌گویند (مثل فرهنگ تبهکاران). برخلاف موجود زنده که با وراثت تداوم می‌یابد، جهان اجتماعی از طریق انتقال فرهنگ (یادگیری و جامعه‌پذیری) تداوم پیدا می‌کند؛ اگر نسلی نتواند فرهنگش را به نسل بعد منتقل کند، آن جهان اجتماعی فرومی‌ریزد یا به جهانی دیگر دگرگون می‌شود.

گستره‌ی جهان اجتماعی شامل پدیده‌های اعتباری (آنچه انسان ساخته، مثل خانواده، دولت، عدالت و ترافیک) و پدیده‌های تکوینی طبیعی و ماوراءطبیعی است که تنها با برقراری ارتباط با زندگی انسان وارد جهان اجتماعی می‌شوند — مثلاً زلزله به‌خودی‌خود بیرون از جهان اجتماعی است، اما وقتی انسان قواعد ساخت‌وساز مقاوم وضع می‌کند یا کشاورزی متناسب با اقلیم ابداع می‌کند، همان زلزله وارد جهان اجتماعی می‌شود. نتیجه‌ی مهم درس این است: «مرزهای جهان اجتماعی، همان مرزهای دانش آن است» — هرچه شناخت صحیح‌تری از پدیده‌های طبیعی، اجتماعی و ماوراءطبیعی داشته باشیم، جهان اجتماعی گسترده‌تر و زندگی به سعادت نزدیک‌تر می‌شود؛ و هر نوع پدیده هم روش شناخت مناسب خودش را می‌طلبد (حسی‌ـ‌تجربی برای طبیعت، روش‌های علوم اجتماعی برای پدیده‌های اجتماعی، وحی‌ـ‌عقل‌ـ‌شهود برای ماوراءطبیعت).

تشریح جهان اجتماعی: اجزا، لایه‌ها و نهادها

پدیده‌های اجتماعی را می‌توان روی دو طیف مستقل بررسی کرد: طیف اندازه (از کنش فردیِ خرد تا گروه، سازمان و فرهنگ/جامعه‌ی کلان) و طیف ماهیت (از عینی مثل یک ساختمان تا ذهنی مثل قوانین و ارزش‌ها/عقاید). این دو طیف مستقل از هم‌اند؛ یک پدیده می‌تواند هم‌زمان کلان و ذهنی باشد (مثل فرهنگ) یا خرد و عینی (مثل یک کنش بیرونی فردی). بُعد ذهنی پدیده‌ها اهمیت حیاتی دارد: کتاب با مثال نفت نشان می‌دهد که بُعد عینیِ یک منبع (وجود ماده‌ی خام) می‌تواند حاضر باشد، اما بدون بُعد ذهنی و درک اهمیت آن، بهره‌برداری صورت نمی‌گیرد.

جهان اجتماعی چهار لایه دارد که از عمیق‌ترین تا سطحی‌ترین چیده می‌شوند: عقاید، ارزش‌ها، هنجارها، نمادها. قاعده‌ی کلی این است که لایه‌های عمیق‌تر سخت‌تر تغییر می‌کنند اما تأثیری فراگیرتر دارند، و لایه‌های سطحی راحت‌تر تغییر می‌کنند اما تأثیرشان محدودتر است؛ تحول واقعی و بنیادین یک جهان اجتماعی فقط با تغییر لایه‌های عمیق (عقاید و ارزش‌ها) رخ می‌دهد، نه با تغییر نمادها یا هنجارهای سطحی.

نهاد اجتماعی مجموعه‌ای از عقاید، ارزش‌ها، هنجارها و نمادهاست که برای تأمین یک نیاز معین شکل گرفته و دو کار انجام می‌دهد: شیوه‌های قابل‌قبول تأمین نیاز را تعیین، و شیوه‌های غیرقابل‌قبول را طرد می‌کند (مثل خانواده برای تولیدمثل و تربیت، یا تعلیم‌وتربیت برای انتقال دانش و فرهنگ). نهادها در همه‌ی جهان‌های اجتماعی وجود دارند، اما شکل و انواع‌شان متفاوت است — وجود نهاد جهانی است، شکل آن متغیر. کتاب با مقایسه‌ی جهان اجتماعی جاهلی و اسلامی نشان می‌دهد چگونه تغییر لایه‌های عمیق به تولد یک جهان اجتماعی تازه می‌انجامد: عقاید از شرک به توحید، ارزش‌ها از قدرت قبیله به عدالت و تقوا، و نهاد محوری از قبیله به امت اسلامی تغییر کرد؛ اسلام زبان و بخشی از روابط اجتماعی گذشته را حفظ کرد، اما همین تغییر در لایه‌های عمیق بود که به پایان جهان جاهلی و آغاز جهانی تازه منجر شد.

چرا جهان‌های اجتماعی با هم فرق دارند؟

برخلاف موجوداتی مثل لاک‌پشت یا زنبور عسل که با غریزه — کششی ذاتی، غیراکتسابی و تقریباً بدون تغییر — هدایت می‌شوند، انسان با فرهنگ هدایت می‌شود که اکتسابی و بسیار متنوع است؛ به همین دلیل انسان در برابر فرهنگ منفعل نیست، بلکه کنشگری فعال است که ابتدا موقعیت را تعریف و به آن معنا می‌دهد، سپس عمل می‌کند. همین فرایند، تنوع جهان‌های اجتماعی را رقم می‌زند.

تفاوت میان جهان‌های اجتماعی انسانی از جنس تفاوت ذاتی است — کتاب آن را به تفاوت «شیر و آهو» تشبیه می‌کند، یعنی تفاوت در عقاید و ارزش‌های بنیادین — نه صرفاً تفاوت سطحی در نمادها و هنجارها (شبیه تفاوت میان شیرهای مختلف). وقتی تفاوت در لایه‌های سطحی باشد، جهان اجتماعی همان می‌ماند و فقط دگرگون می‌شود؛ اما وقتی تفاوت در لایه‌های عمیق (عقاید و ارزش‌ها) باشد، جهان اجتماعیِ کاملاً تازه‌ای پدید می‌آید — دوباره نمونه‌ی کتاب، ظهور اسلام در برابر جهان جاهلی است.

درباره‌ی مسیر تاریخی جهان‌های اجتماعی دو دیدگاه رقیب وجود دارد. دیدگاه خطی (تک‌مسیری) که کنت، اسپنسر، مارکس و دورکیم از طرفداران آن بودند، همه‌ی جوامع را در یک مسیر واحد می‌بیند — برخی جلوتر، برخی عقب‌تر — و نتیجه‌ی عملی‌اش این بود که جوامع «عقب‌مانده» باید الگوی جوامع پیشرفته را دنبال کنند؛ همین دیدگاه پایه‌ی نظری استعمار در قرن نوزدهم شد. در برابر آن، دیدگاه کثرت‌گرا معتقد است هر جهان اجتماعی بر اساس ارزش‌ها و آرمان‌های خودش مسیر منحصربه‌فردی می‌پیماید و می‌تواند از دستاوردهای دیگران بیاموزد بدون آنکه هویتش را از دست بدهد. کتاب درسی با دیدگاه دوم همراه است و نسبت به خودمداری فرهنگی (تصور برتری فرهنگ خودی و سنجیدن سایر فرهنگ‌ها با آن معیار) هشدار می‌دهد؛ مفهومی که در انسان‌شناسی به نقد آن «نسبیت فرهنگی» گفته می‌شود.

پیامدهای جهان اجتماعی: فرصت و محدودیت

جهان اجتماعی با اراده و آگاهی انسان ساخته می‌شود، اما پس از شکل‌گیری، الزام‌ها و پیامدهایی ایجاد می‌کند که مستقل از اراده‌ی تک‌تک افراد است. این دوگانگی تناقض نیست، بلکه ماهیت جهان اجتماعی است: هم محصول اراده‌ی انسان است و هم محدودکننده‌ی آن. گذشتگان سهم بیشتری در ساختن جهان اجتماعیِ امروز داشته‌اند؛ ما هم میراث‌دار آن‌ها هستیم و هم سازنده‌ی جهان آیندگان — درست مثل مضمون شعر انوشیروان: «دگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم و دیگران بخورند».

پیامدهای جهان اجتماعی به شکل فرصت‌ها (بایدها) و محدودیت‌ها (نبایدها) ظاهر می‌شوند که در قالب حقوق و تکالیف افراد نمود می‌یابند — مثلاً قوانین راهنمایی هم محدودکننده‌اند (نمی‌توان هرجا رانندگی کرد) و هم فرصت‌سازند (تردد ایمن و سریع)، یا دستور زبان هم محدودیت است (نمی‌توان هر صدایی به کار برد) و هم فرصت (انتقال معانی پیچیده). این دو همیشه به هم وابسته‌اند و هیچ‌کدام بدون دیگری محقق نمی‌شود.

ماکس وبر جهان متجدد (مدرن) را با گسترش «عقلانیت ابزاری» — یعنی دانشِ وسایل و ابزارهای رسیدن به هدف، مثل علوم تجربی و فناوری — توضیح می‌دهد که به‌مرور «عقلانیت ذاتی» یعنی دانشِ اهداف و ارزش‌ها را تضعیف می‌کند، چون علوم تجربی قادر به داوری درباره‌ی ارزش‌ها نیستند و داوری درباره‌ی آن‌ها به تمایلات فردی و گروهی سپرده می‌شود. نتیجه‌ی این فرایند «قفس آهنین» است: انسان اسیر نظام اجتماعی پیچیده‌ای می‌شود که خودش ساخته و آزادی‌اش را از دست می‌دهد؛ وبر جهان متجدد را نه کاملاً مثبت می‌بیند نه کاملاً منفی — هم فرصت (تسلط بر طبیعت) دارد و هم محدودیت (قفس آهنین). نکته‌ی مهم این‌جاست که آزادی تنها با وجود نظم اجتماعی امکان‌پذیر است، نه در نبود آن — رابطه‌ای دوسویه، نه متضاد.

ارزیابی جهان‌های اجتماعی: حق و باطل

آرمان اجتماعی یعنی اهداف و ارزش‌های مشترکی که اعضای یک جهان اجتماعی خواهان رسیدن به آن‌اند؛ شامل تصویر مطلوب از فرهنگ، سیاست، اقتصاد و خانواده. آرمان‌ها راهنمای کنش‌اند، اما مردم همیشه مطابق آن‌ها عمل نمی‌کنند؛ به همین دلیل باید میان قلمرو آرمانی (ارزش‌هایی که جامعه لازم می‌داند اما همه به آن پایبند نیستند، مثل ساده‌زیستی) و قلمرو واقعی (ارزش‌هایی که مردم واقعاً در عمل رعایت می‌کنند، مثل احترام به پدر و مادر) فرق گذاشت. مرز این دو قلمرو ثابت نیست: هرچه مردم بیشتر به ارزش‌ها عمل کنند، آرمان‌ها وارد قلمرو واقعی می‌شوند و هرچه کمتر عمل کنند، فاصله‌ی این دو قلمرو بیشتر می‌شود.

پرسش اصلی درس این است: آیا خود آرمان‌ها همیشه حق‌اند؟ پاسخ کتاب منفی است — عقایدی مثل شرک و خرافات، و ارزش‌هایی مثل ظلم، نژادگرایی و دنیاپرستی، باطل‌اند، صرف‌نظر از این‌که چه جوامعی آن‌ها را بپذیرند یا رد کنند. حق و باطل بودنِ خود حقایق، بر اساس جهل یا آگاهیِ مردم تغییر نمی‌کند؛ آنچه تغییرپذیر است فقط این است که یک جامعه در قلمرو حق قرار بگیرد یا باطل — جامعه‌ای می‌تواند از باطل به حق برگردد. برای شناخت لایه‌های سطحی و روش‌های اجرایی (مثلاً شیوه‌ی درمان بیماران)، علوم تجربی کافی است، اما برای داوری درباره‌ی ارزش‌ها و عقاید کلان، علوم تجربی به‌تنهایی کافی نیست و عقل و وحی لازم است — این نکته مستقیماً نقدی بر نسبی‌گرایی است، دیدگاهی که حق و باطل را تابع خواست و تمایل افراد و جوامع می‌داند و هیچ حقیقتی ورای اراده‌ی افراد نمی‌شناسد.

با این حال، این به‌معنای نادیده گرفتن تفاوت‌های فرهنگی نیست: جامعه‌شناسان توصیه می‌کنند فرهنگ دیگران را صرفاً با معیار فرهنگ خودمان نسنجیم، چون هر رسمی در بستر فرهنگ خودش معنا دارد. اما کتاب تأکید می‌کند که این به معنای ناممکن بودن داوری عقلانی نیست؛ می‌توان فرهنگ‌ها را بر اساس معیارهای حق ارزیابی کرد — مثلاً حتی اگر رفتاری در فرهنگی رایج باشد، می‌توان زیان‌هایش را با استدلال نشان داد. هفت درسِ این ماجرا در کنار هم تصویری از زندگی اجتماعی می‌سازند: از خردترین واحدش یعنی کنش، تا جهانی که انسان‌ها با آگاهی و اراده می‌سازند، از آن متأثر می‌شوند و در نهایت مسئول ارزیابی درستی یا نادرستی‌اش هستند.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان