پرش به محتوای اصلی

زندگی اجتماعی

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

کنش انسانی و ویژگی‌های آن

در علوم اجتماعی، به هر فعالیتی که انسان انجام می‌دهد «کنش» و به انجام‌دهنده‌ی آن «کنشگر» می‌گویند. کنش فقط ویژه‌ی انسان است؛ فعالیت حیوانات یا ماشین‌ها کنش نامیده نمی‌شود.

کنش انسانی چهار ویژگی دارد:

  • آگاهانه بودن: بدون آگاهی، کنشی شکل نمی‌گیرد؛ کسی که به زبانی آگاهی ندارد، نمی‌تواند با آن سخن بگوید.
  • ارادی بودن: علاوه بر آگاهی، اراده هم لازم است؛ رفتارهایی مثل ضربان قلب یا گردش خون چون ارادی نیستند، کنش محسوب نمی‌شوند.
  • هدف‌دار بودن: هر کنش با قصد خاصی انجام می‌شود و می‌توان از هر کنشگر پرسید «چرا این کار را کردی؟»، هرچند کنشگر همیشه به هدفش نمی‌رسد.
  • معنادار بودن: مهم‌ترین ویژگی که کنش انسانی را از فعالیت سایر موجودات جدا می‌کند؛ انسان بر اساس معنایی که به کاری می‌دهد آن را انجام می‌دهد — مثلاً دست بالا بردنِ دانش‌آموز در کلاس، معنایش «اجازه خواستن» است.

پیامدهای کنش به دو دسته تقسیم می‌شوند: پیامدهای ارادی که به اراده‌ی خود کنشگر وابسته و احتمالی‌اند (مثلاً پاسخ به سؤالات امتحان)، و پیامدهای غیرارادی که به اراده‌ی دیگران یا طبیعت وابسته و قطعی‌اند (مثلاً نمره‌ای که استاد می‌دهد). نکته‌ی مهم این‌جاست که آگاهی، شرط لازم کنش است اما همیشه آگاهیِ درست نیست — انسان می‌تواند آگاهانه دست به کنشی نادرست بزند. جامعه‌شناسانی مانند ماکس وبر بعدها کنش را به چهار نوع تقسیم کردند: عقلانی‌ـ‌هدفمند (محاسبه‌گرانه)، عقلانی‌ـ‌ارزشی (وفاداری به یک ارزش)، سنتی (از سر عادت) و عاطفی — نشان‌دهنده‌ی این‌که همه‌ی کنش‌ها به یک اندازه حساب‌شده نیستند.

از کنش فردی تا پدیده‌ی اجتماعی

وقتی آگاهی و اراده‌ی کنشگر ناظر به دیگران باشد، با «کنش اجتماعی» روبه‌روییم — برخلاف کنش فردی که بدون توجه به دیگران انجام می‌شود (مثل تخیل درونی در کلاس). نکته‌ی مهم این‌جاست که کنش اجتماعی لزوماً در حضور فیزیکی دیگران رخ نمی‌دهد؛ حتی رانندگی نیمه‌شب و دور از چشم دیگران هم چون ناظر به قوانین و دیگران است، کنش اجتماعی به‌شمار می‌رود. «دیگران» در این تعریف فقط انسان‌های دیگر نیستند؛ کنش‌های ما در ارتباط با خودمان، طبیعت و خداوند هم می‌تواند اجتماعی باشد، بی‌آنکه هویت هرکدام از دست برود.

مجموع کنش اجتماعی و پیامدهای آن را «پدیده‌ی اجتماعی» می‌نامند؛ به عبارتی کنش اجتماعی خردترین پدیده‌ی اجتماعی است. نمونه‌های پدیده‌ی اجتماعی: زبان، پوشش، خانواده، مدرسه، مسجد، گروه دوستان، نمادها، هنجارها و ارزش‌ها.

دو مفهوم کلیدی در این میان ارزش و هنجاراند: ارزش‌ها از جنس هدف و مقصدند — مثل عدالت، امنیت، آزادی، نظم، ادب، عفت — در حالی‌که هنجارها وسیله و روش رسیدن به آن هدف‌اند (مثلاً آداب احوال‌پرسی برای تحقق «ادب»، یا پوشش شرعی برای تحقق «عفت»). بدون کنش اجتماعی، هیچ هنجاری شکل نمی‌گیرد و هیچ ارزشی هم محقق نمی‌شود. برای تداوم این ارزش‌ها و هنجارها دو فرایند لازم است: جامعه‌پذیری (انتقال از طریق تعلیم و تربیت) و کنترل اجتماعی (حفظ از طریق تشویق و تنبیه).

پدیده‌های اجتماعی سه مرحله را طی می‌کنند: نخست انسان‌ها آن‌ها را با آگاهی و اراده خلق می‌کنند؛ سپس این پدیده‌ها به‌مرور از خالقان خود مستقل می‌شوند و برای زندگی افراد فرصت و محدودیت ایجاد می‌کنند؛ و سرانجام تا جایی «عینیت» می‌یابند که افراد آن‌ها را همچون پدیده‌های طبیعی حس می‌کنند (همان دیدگاهی که امیل دورکیم پدیده‌های اجتماعی را «واقعیت‌هایی همچون اشیاء» می‌نامید). هشدار مهم درس این است که این پدیده‌ها باید همچنان ابزار رفاه انسان باقی بمانند، نه اینکه خودشان به هدف تبدیل شوند و انسان را به خدمت بگیرند — نمونه‌ی کتاب مراسم عروسی است: هدف اصلی «اعلان ازدواج» است، اما وقتی تشریفات و هزینه‌های سنگین بر آن غالب می‌شود، همان پدیده به مانعی برای تشکیل خانواده تبدیل می‌شود.

جهان اجتماعی: مجموعه‌ی پدیده‌های اجتماعی

جهان اجتماعی یعنی مجموعه‌ی پدیده‌های اجتماعی یک جامعه — مثل «جهان غرب» یا «جهان اسلام». سعدی با «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند» جهان اجتماعی را به موجود زنده تشبیه کرده؛ هر دو اعضای متعدد و به‌هم‌وابسته دارند که برای هدفی مشترک با هم عمل می‌کنند، و نظم‌شان اهمیت زیادی دارد. اما مهم‌ترین تفاوت در منشأ همین نظم است: نظم موجود زنده تکوینی است (بر پایه‌ی وراثت، بدون اراده‌ی اعضا)، درحالی‌که نظم جهان اجتماعی اعتباری است — یعنی با آگاهی و اراده‌ی انسان‌ها شکل می‌گیرد و با قرارداد اجتماعی می‌تواند تغییر کند. کتاب این نگاه را با تشبیه دیگری هم توضیح می‌دهد: جهان اجتماعی مثل یک بازی گروهی (فوتبال) است — بازیکنان و داوران اعضای آن‌اند، قواعد بازی همان هنجارهاست، و بدون آگاهی مشترک از این قواعد، اصلاً بازی ممکن نیست.

عضویت در جهان اجتماعی هم برخلاف عضویت اعضای بدن، آگاهانه و ارادی است: باید عضویت را پذیرفت، نقشی متناسب برعهده گرفت و از حقوق و تکالیف خود و دیگران آگاه بود. پایه‌ی این عضویت، آگاهی مشترکی است که آن را «فرهنگ» می‌نامند — یعنی شیوه‌ی زندگی گروهی از انسان‌ها که سالیان دراز با هم زندگی کرده‌اند: نوع خوراک و پوشش، آداب و رسوم، شیوه‌های یاددهی‌ـ‌یادگیری، باورها و ارزش‌های اخلاقی. بخشی از فرهنگ که همه‌ی اعضا در آن مشترک‌اند «فرهنگ عمومی»، و بخش‌های مربوط به یک قوم یا گروه خاص «خرده‌فرهنگ» نام دارد؛ خرده‌فرهنگ ناسازگار با فرهنگ عمومی را «ضدفرهنگ» می‌گویند (مثل فرهنگ تبهکاران). برخلاف موجود زنده که با وراثت تداوم می‌یابد، جهان اجتماعی از طریق انتقال فرهنگ (یادگیری و جامعه‌پذیری) تداوم پیدا می‌کند؛ اگر نسلی نتواند فرهنگش را به نسل بعد منتقل کند، آن جهان اجتماعی فرومی‌ریزد یا به جهانی دیگر دگرگون می‌شود.

گستره‌ی جهان اجتماعی شامل پدیده‌های اعتباری (آنچه انسان ساخته، مثل خانواده، دولت، عدالت و ترافیک) و پدیده‌های تکوینی طبیعی و ماوراءطبیعی است که تنها با برقراری ارتباط با زندگی انسان وارد جهان اجتماعی می‌شوند — مثلاً زلزله به‌خودی‌خود بیرون از جهان اجتماعی است، اما وقتی انسان قواعد ساخت‌وساز مقاوم وضع می‌کند یا کشاورزی متناسب با اقلیم ابداع می‌کند، همان زلزله وارد جهان اجتماعی می‌شود. نتیجه‌ی مهم درس این است: «مرزهای جهان اجتماعی، همان مرزهای دانش آن است» — هرچه شناخت صحیح‌تری از پدیده‌های طبیعی، اجتماعی و ماوراءطبیعی داشته باشیم، جهان اجتماعی گسترده‌تر و زندگی به سعادت نزدیک‌تر می‌شود؛ و هر نوع پدیده هم روش شناخت مناسب خودش را می‌طلبد (حسی‌ـ‌تجربی برای طبیعت، روش‌های علوم اجتماعی برای پدیده‌های اجتماعی، وحی‌ـ‌عقل‌ـ‌شهود برای ماوراءطبیعت).

تشریح جهان اجتماعی: اجزا، لایه‌ها و نهادها

پدیده‌های اجتماعی را می‌توان روی دو طیف مستقل بررسی کرد: طیف اندازه (از کنش فردیِ خرد تا گروه، سازمان و فرهنگ/جامعه‌ی کلان) و طیف ماهیت (از عینی مثل یک ساختمان تا ذهنی مثل قوانین و ارزش‌ها/عقاید). این دو طیف مستقل از هم‌اند؛ یک پدیده می‌تواند هم‌زمان کلان و ذهنی باشد (مثل فرهنگ) یا خرد و عینی (مثل یک کنش بیرونی فردی). بُعد ذهنی پدیده‌ها اهمیت حیاتی دارد: کتاب با مثال نفت نشان می‌دهد که بُعد عینیِ یک منبع (وجود ماده‌ی خام) می‌تواند حاضر باشد، اما بدون بُعد ذهنی و درک اهمیت آن، بهره‌برداری صورت نمی‌گیرد.

جهان اجتماعی چهار لایه دارد که از عمیق‌ترین تا سطحی‌ترین چیده می‌شوند: عقاید، ارزش‌ها، هنجارها، نمادها. قاعده‌ی کلی این است که لایه‌های عمیق‌تر سخت‌تر تغییر می‌کنند اما تأثیری فراگیرتر دارند، و لایه‌های سطحی راحت‌تر تغییر می‌کنند اما تأثیرشان محدودتر است؛ تحول واقعی و بنیادین یک جهان اجتماعی فقط با تغییر لایه‌های عمیق (عقاید و ارزش‌ها) رخ می‌دهد، نه با تغییر نمادها یا هنجارهای سطحی.

نهاد اجتماعی مجموعه‌ای از عقاید، ارزش‌ها، هنجارها و نمادهاست که برای تأمین یک نیاز معین شکل گرفته و دو کار انجام می‌دهد: شیوه‌های قابل‌قبول تأمین نیاز را تعیین، و شیوه‌های غیرقابل‌قبول را طرد می‌کند (مثل خانواده برای تولیدمثل و تربیت، یا تعلیم‌وتربیت برای انتقال دانش و فرهنگ). نهادها در همه‌ی جهان‌های اجتماعی وجود دارند، اما شکل و انواع‌شان متفاوت است — وجود نهاد جهانی است، شکل آن متغیر. کتاب با مقایسه‌ی جهان اجتماعی جاهلی و اسلامی نشان می‌دهد چگونه تغییر لایه‌های عمیق به تولد یک جهان اجتماعی تازه می‌انجامد: عقاید از شرک به توحید، ارزش‌ها از قدرت قبیله به عدالت و تقوا، و نهاد محوری از قبیله به امت اسلامی تغییر کرد؛ اسلام زبان و بخشی از روابط اجتماعی گذشته را حفظ کرد، اما همین تغییر در لایه‌های عمیق بود که به پایان جهان جاهلی و آغاز جهانی تازه منجر شد.

چرا جهان‌های اجتماعی با هم فرق دارند؟

برخلاف موجوداتی مثل لاک‌پشت یا زنبور عسل که با غریزه — کششی ذاتی، غیراکتسابی و تقریباً بدون تغییر — هدایت می‌شوند، انسان با فرهنگ هدایت می‌شود که اکتسابی و بسیار متنوع است؛ به همین دلیل انسان در برابر فرهنگ منفعل نیست، بلکه کنشگری فعال است که ابتدا موقعیت را تعریف و به آن معنا می‌دهد، سپس عمل می‌کند. همین فرایند، تنوع جهان‌های اجتماعی را رقم می‌زند.

تفاوت میان جهان‌های اجتماعی انسانی از جنس تفاوت ذاتی است — کتاب آن را به تفاوت «شیر و آهو» تشبیه می‌کند، یعنی تفاوت در عقاید و ارزش‌های بنیادین — نه صرفاً تفاوت سطحی در نمادها و هنجارها (شبیه تفاوت میان شیرهای مختلف). وقتی تفاوت در لایه‌های سطحی باشد، جهان اجتماعی همان می‌ماند و فقط دگرگون می‌شود؛ اما وقتی تفاوت در لایه‌های عمیق (عقاید و ارزش‌ها) باشد، جهان اجتماعیِ کاملاً تازه‌ای پدید می‌آید — دوباره نمونه‌ی کتاب، ظهور اسلام در برابر جهان جاهلی است.

درباره‌ی مسیر تاریخی جهان‌های اجتماعی دو دیدگاه رقیب وجود دارد. دیدگاه خطی (تک‌مسیری) که کنت، اسپنسر، مارکس و دورکیم از طرفداران آن بودند، همه‌ی جوامع را در یک مسیر واحد می‌بیند — برخی جلوتر، برخی عقب‌تر — و نتیجه‌ی عملی‌اش این بود که جوامع «عقب‌مانده» باید الگوی جوامع پیشرفته را دنبال کنند؛ همین دیدگاه پایه‌ی نظری استعمار در قرن نوزدهم شد. در برابر آن، دیدگاه کثرت‌گرا معتقد است هر جهان اجتماعی بر اساس ارزش‌ها و آرمان‌های خودش مسیر منحصربه‌فردی می‌پیماید و می‌تواند از دستاوردهای دیگران بیاموزد بدون آنکه هویتش را از دست بدهد. کتاب درسی با دیدگاه دوم همراه است و نسبت به خودمداری فرهنگی (تصور برتری فرهنگ خودی و سنجیدن سایر فرهنگ‌ها با آن معیار) هشدار می‌دهد؛ مفهومی که در انسان‌شناسی به نقد آن «نسبیت فرهنگی» گفته می‌شود.

پیامدهای جهان اجتماعی: فرصت و محدودیت

جهان اجتماعی با اراده و آگاهی انسان ساخته می‌شود، اما پس از شکل‌گیری، الزام‌ها و پیامدهایی ایجاد می‌کند که مستقل از اراده‌ی تک‌تک افراد است. این دوگانگی تناقض نیست، بلکه ماهیت جهان اجتماعی است: هم محصول اراده‌ی انسان است و هم محدودکننده‌ی آن. گذشتگان سهم بیشتری در ساختن جهان اجتماعیِ امروز داشته‌اند؛ ما هم میراث‌دار آن‌ها هستیم و هم سازنده‌ی جهان آیندگان — درست مثل مضمون شعر انوشیروان: «دگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم و دیگران بخورند».

پیامدهای جهان اجتماعی به شکل فرصت‌ها (بایدها) و محدودیت‌ها (نبایدها) ظاهر می‌شوند که در قالب حقوق و تکالیف افراد نمود می‌یابند — مثلاً قوانین راهنمایی هم محدودکننده‌اند (نمی‌توان هرجا رانندگی کرد) و هم فرصت‌سازند (تردد ایمن و سریع)، یا دستور زبان هم محدودیت است (نمی‌توان هر صدایی به کار برد) و هم فرصت (انتقال معانی پیچیده). این دو همیشه به هم وابسته‌اند و هیچ‌کدام بدون دیگری محقق نمی‌شود.

ماکس وبر جهان متجدد (مدرن) را با گسترش «عقلانیت ابزاری» — یعنی دانشِ وسایل و ابزارهای رسیدن به هدف، مثل علوم تجربی و فناوری — توضیح می‌دهد که به‌مرور «عقلانیت ذاتی» یعنی دانشِ اهداف و ارزش‌ها را تضعیف می‌کند، چون علوم تجربی قادر به داوری درباره‌ی ارزش‌ها نیستند و داوری درباره‌ی آن‌ها به تمایلات فردی و گروهی سپرده می‌شود. نتیجه‌ی این فرایند «قفس آهنین» است: انسان اسیر نظام اجتماعی پیچیده‌ای می‌شود که خودش ساخته و آزادی‌اش را از دست می‌دهد؛ وبر جهان متجدد را نه کاملاً مثبت می‌بیند نه کاملاً منفی — هم فرصت (تسلط بر طبیعت) دارد و هم محدودیت (قفس آهنین). نکته‌ی مهم این‌جاست که آزادی تنها با وجود نظم اجتماعی امکان‌پذیر است، نه در نبود آن — رابطه‌ای دوسویه، نه متضاد.

ارزیابی جهان‌های اجتماعی: حق و باطل

آرمان اجتماعی یعنی اهداف و ارزش‌های مشترکی که اعضای یک جهان اجتماعی خواهان رسیدن به آن‌اند؛ شامل تصویر مطلوب از فرهنگ، سیاست، اقتصاد و خانواده. آرمان‌ها راهنمای کنش‌اند، اما مردم همیشه مطابق آن‌ها عمل نمی‌کنند؛ به همین دلیل باید میان قلمرو آرمانی (ارزش‌هایی که جامعه لازم می‌داند اما همه به آن پایبند نیستند، مثل ساده‌زیستی) و قلمرو واقعی (ارزش‌هایی که مردم واقعاً در عمل رعایت می‌کنند، مثل احترام به پدر و مادر) فرق گذاشت. مرز این دو قلمرو ثابت نیست: هرچه مردم بیشتر به ارزش‌ها عمل کنند، آرمان‌ها وارد قلمرو واقعی می‌شوند و هرچه کمتر عمل کنند، فاصله‌ی این دو قلمرو بیشتر می‌شود.

پرسش اصلی درس این است: آیا خود آرمان‌ها همیشه حق‌اند؟ پاسخ کتاب منفی است — عقایدی مثل شرک و خرافات، و ارزش‌هایی مثل ظلم، نژادگرایی و دنیاپرستی، باطل‌اند، صرف‌نظر از این‌که چه جوامعی آن‌ها را بپذیرند یا رد کنند. حق و باطل بودنِ خود حقایق، بر اساس جهل یا آگاهیِ مردم تغییر نمی‌کند؛ آنچه تغییرپذیر است فقط این است که یک جامعه در قلمرو حق قرار بگیرد یا باطل — جامعه‌ای می‌تواند از باطل به حق برگردد. برای شناخت لایه‌های سطحی و روش‌های اجرایی (مثلاً شیوه‌ی درمان بیماران)، علوم تجربی کافی است، اما برای داوری درباره‌ی ارزش‌ها و عقاید کلان، علوم تجربی به‌تنهایی کافی نیست و عقل و وحی لازم است — این نکته مستقیماً نقدی بر نسبی‌گرایی است، دیدگاهی که حق و باطل را تابع خواست و تمایل افراد و جوامع می‌داند و هیچ حقیقتی ورای اراده‌ی افراد نمی‌شناسد.

با این حال، این به‌معنای نادیده گرفتن تفاوت‌های فرهنگی نیست: جامعه‌شناسان توصیه می‌کنند فرهنگ دیگران را صرفاً با معیار فرهنگ خودمان نسنجیم، چون هر رسمی در بستر فرهنگ خودش معنا دارد. اما کتاب تأکید می‌کند که این به معنای ناممکن بودن داوری عقلانی نیست؛ می‌توان فرهنگ‌ها را بر اساس معیارهای حق ارزیابی کرد — مثلاً حتی اگر رفتاری در فرهنگی رایج باشد، می‌توان زیان‌هایش را با استدلال نشان داد. هفت درسِ این ماجرا در کنار هم تصویری از زندگی اجتماعی می‌سازند: از خردترین واحدش یعنی کنش، تا جهانی که انسان‌ها با آگاهی و اراده می‌سازند، از آن متأثر می‌شوند و در نهایت مسئول ارزیابی درستی یا نادرستی‌اش هستند.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. در بررسی پیامدهای کنش، کدام گزینه به درستی بیانگر تفاوت پیامدهای ارادی و غیرارادی است؟

  • پیامدهای ارادی احتمالی و غیرارادی قطعی‌اند
  • هر دو نوع پیامد همواره قطعی و گریزناپذیرند
  • هر دو نوع پیامد وابسته به آگاهی کنشگرند
  • پیامدهای ارادی قطعی و غیرارادی احتمالی‌اند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینه‌ی «پیامدهای ارادی احتمالی و غیرارادی قطعی‌اند» پاسخ درست است، زیرا پیامدهای ارادی به اراده‌ی خود کنشگر یا دیگران وابسته‌اند و ممکن است رخ دهند یا ندهند، پس احتمالی‌اند؛ اما پیامدهای غیرارادی (طبیعی) قطعی‌اند. گزینه‌ی «پیامدهای ارادی قطعی و غیرارادی احتمالی‌اند» رد می‌شود زیرا دقیقاً جای این دو مفهوم را برعکس کرده است. گزینه‌ی «هر دو نوع پیامد همواره قطعی و گریزناپذیرند» رد می‌شود زیرا پیامدهای ارادی، وابسته به اراده‌ی افراد و در نتیجه احتمالی‌اند، نه گریزناپذیر. گزینه‌ی «هر دو نوع پیامد وابسته به آگاهی کنشگرند» رد می‌شود زیرا پیامدهای غیرارادی (تکوینی) اساساً وابسته به آگاهی و اراده‌ی هیچ کنشگری نیستند. تلهٔ تستی: قطعی/احتمالی‌بودن را نباید با ارادی/غیرارادی‌بودنِ خودِ کنش اشتباه گرفت؛ این دو مفهوم درباره‌ی «پیامد»اند، نه خودِ کنش.

2. کدام‌یک از موارد زیر، در زمره «کنش اجتماعی» قرار نمی‌گیرد؟

  • رعایت حق تقدم در چهارراه
  • رانندگی در نیمه‌شب در یک خیابان خلوت
  • تخیل رودخانه‌ای خروشان در کلاس درس
  • احوالپرسی با یک فرد غریبه

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینه‌ی «تخیل رودخانه‌ای خروشان در کلاس درس» پاسخ درست است، زیرا تخیلِ درونی بدونِ توجه به دیگران، کنشی فردی است نه اجتماعی؛ کنش اجتماعی نیازمندِ آگاهی و اراده‌ی ناظر به دیگران است. گزینه‌ی «رانندگی در نیمه‌شب در یک خیابان خلوت» رد می‌شود زیرا طبق درس، رعایتِ قوانین حتی بدونِ حضور فیزیکیِ دیگران هم کنش اجتماعی است، چون ناظر به قوانین و دیگران است. گزینه‌ی «احوالپرسی با یک فرد غریبه» رد می‌شود زیرا احوالپرسی مستقیماً با توجه به دیگری انجام می‌شود، پس کنش اجتماعی است. گزینه‌ی «رعایت حق تقدم در چهارراه» رد می‌شود زیرا این کنش هم ناظر به قوانین و ایمنیِ سایر رانندگان است، پس کنش اجتماعی محسوب می‌شود. تلهٔ تستی: «کنش اجتماعی» را نباید با «کنشِ دیده‌شده توسطِ دیگران» یکی گرفت؛ ملاک، ناظربودنِ آگاهی و اراده به دیگران است، نه حضورِ فیزیکیِ آن‌ها.

3. تفاوت اساسی «ارزش» و «هنجار» در چیست؟

  • ارزش‌ها از جنس هدف‌اند، اما هنجارها از جنس وسیله و روش
  • هنجارها پیامد کنش‌اند اما ارزش‌ها خود کنش هستند
  • ارزش‌ها روش‌ها هستند و هنجارها اهداف
  • ارزش‌ها همیشه خردتر از هنجارها هستند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینه‌ی «ارزش‌ها از جنس هدف‌اند، اما هنجارها از جنس وسیله و روش» پاسخ درست است، زیرا ارزش‌ها از جنسِ هدف و مقصدند (مثلِ عدالت)، اما هنجارها از جنسِ وسیله و روشِ رسیدن به آن هدف‌اند (مثلِ رعایتِ قوانین). گزینه‌ی «ارزش‌ها روش‌ها هستند و هنجارها اهداف» رد می‌شود زیرا جای این دو مفهوم را برعکس کرده است. گزینه‌ی «ارزش‌ها همیشه خردتر از هنجارها هستند» رد می‌شود زیرا تمایزِ ارزش و هنجار بر اساسِ خرد/کلان بودن نیست، بلکه بر اساسِ هدف/وسیله بودن است. گزینه‌ی «هنجارها پیامد کنش‌اند اما ارزش‌ها خود کنش هستند» رد می‌شود زیرا نه ارزش و نه هنجار هیچ‌کدام «خودِ کنش» نیستند؛ هر دو از پدیده‌های اجتماعی برخاسته از کنش‌اند. تلهٔ تستی: ارزش و هنجار را می‌توان با پرسیدنِ «این، هدف است یا روشِ رسیدن به هدف؟» از هم بازشناخت.

4. عینیت یافتن پدیده‌های اجتماعی به چه معناست؟

  • مستقل شدن آن‌ها از انسان‌ها
  • خلق شدن آن‌ها توسط کنشگران
  • احساسِ مردم که این پدیده‌ها طبیعی‌اند
  • معنادار شدنِ کنش‌های خردِ روزمره

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینه‌ی «احساسِ مردم که این پدیده‌ها طبیعی‌اند» پاسخ درست است، زیرا طبقِ درس، عینیت یافتن یعنی این روند تا جایی ادامه می‌یابد که افراد احساس می‌کنند پدیده‌های اجتماعی همانندِ پدیده‌های طبیعی هستند. گزینه‌ی «مستقل شدن آن‌ها از انسان‌ها» رد می‌شود زیرا این توصیف مربوط به مرحله‌ی «استقلال یافتن» است که پیش از عینیت‌یافتن رخ می‌دهد، نه خودِ عینیت‌یافتن. گزینه‌ی «خلق شدن آن‌ها توسط کنشگران» رد می‌شود زیرا این توصیفِ مرحله‌ی «خلق» است، اولین و نه آخرین مرحله‌ی شکل‌گیریِ پدیده‌های اجتماعی. گزینه‌ی «معنادار شدنِ کنش‌های خردِ روزمره» رد می‌شود زیرا معناداری ویژگیِ ذاتیِ خودِ کنش از ابتداست، نه محصولِ نهاییِ فرآیندِ عینیت‌یافتن. تلهٔ تستی: سه مرحله‌ی خلق، استقلال‌یافتن و عینیت‌یافتن را نباید با هم خلط کرد؛ عینیت‌یافتن آخرین و عمیق‌ترین مرحله است: احساسِ طبیعی و انکارناپذیر بودنِ پدیده.

5. تفاوت اصلی نظم در «موجود زنده» و «جهان اجتماعی» کدام است؟

  • نظم موجود زنده تغییرپذیر و جهان اجتماعی ثابت است
  • نظم جهان اجتماعی بر پایه وراثت است
  • جهان اجتماعی فاقد نظم ساختاری است
  • نظم موجود زنده تکوینی و نظم جهان اجتماعی اعتباری است

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینه‌ی «نظم موجود زنده تکوینی و نظم جهان اجتماعی اعتباری است» پاسخ درست است، زیرا نظمِ موجودِ زنده تکوینی (بدونِ ارادهٔ اعضا) و نظمِ جهانِ اجتماعی اعتباری (بر اساسِ آگاهی و ارادهٔ انسان‌ها) است. گزینه‌ی «نظم موجود زنده تغییرپذیر و جهان اجتماعی ثابت است» رد می‌شود زیرا دقیقاً برعکس است: نظمِ تکوینیِ موجودِ زنده ثابت‌تر و نظمِ اعتباریِ جهانِ اجتماعی تغییرپذیرتر است. گزینه‌ی «نظم جهان اجتماعی بر پایه وراثت است» رد می‌شود زیرا وراثت مربوط به تداومِ موجودِ زنده است؛ جهانِ اجتماعی از طریقِ انتقالِ فرهنگ، نه وراثت، تداوم می‌یابد. گزینه‌ی «جهان اجتماعی فاقد نظم ساختاری است» رد می‌شود زیرا جهانِ اجتماعی نظم دارد، فقط منشأ این نظم اعتباری است نه تکوینی. تلهٔ تستی: نظمِ اعتباری را با «بی‌نظمی» اشتباه نگیرید؛ اعتباری‌بودن یعنی منشأ نظم اراده‌ی انسان‌هاست، نه این‌که نظمی وجود ندارد.

6. کدام مورد درباره «خرده‌فرهنگ» و «ضد فرهنگ» نادرست است؟

  • خرده‌فرهنگ مربوط به یک قوم یا قشر خاص است
  • ضد فرهنگ همواره ناسازگار با فرهنگ عمومی است
  • خرده‌فرهنگ‌ها همواره با فرهنگ عمومی سازگارند
  • فرهنگ تبهکاران نمونه‌ای از ضد فرهنگ است

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینه‌ی «خرده‌فرهنگ‌ها همواره با فرهنگ عمومی سازگارند» پاسخ درست است، زیرا خرده‌فرهنگ‌ها اغلب با فرهنگ عمومی سازگارند، اما نه همیشه؛ اگر ناسازگار باشند، به آن‌ها ضد فرهنگ می‌گویند، پس ادعای «همواره سازگار» نادرست است. گزینه‌ی «ضد فرهنگ همواره ناسازگار با فرهنگ عمومی است» رد می‌شود زیرا این گزاره کاملاً درست است و نباید به‌عنوانِ پاسخِ نادرست انتخاب شود. گزینه‌ی «فرهنگ تبهکاران نمونه‌ای از ضد فرهنگ است» رد می‌شود زیرا این هم گزاره‌ای درست است؛ تبهکاران نمونه‌ی کلاسیکِ ضد فرهنگ در متنِ درس‌اند. گزینه‌ی «خرده‌فرهنگ مربوط به یک قوم یا قشر خاص است» رد می‌شود زیرا این هم تعریفِ درستِ خرده‌فرهنگ است. تلهٔ تستی: این سؤال دنبالِ گزینه‌ی «نادرست» می‌گردد؛ تلهٔ تستی دقیقاً در کلمه‌ی «همواره» نهفته است — خرده‌فرهنگ‌ها اغلب، نه همیشه، سازگارند.

7. پدیده‌های تکوینی (طبیعی) چگونه وارد جهان اجتماعی می‌شوند؟

  • به واسطه ارتباط پیدا کردن با زندگی انسان و کنش‌های او
  • از طریق تغییر ماهیت به پدیده‌های اعتباری
  • آن‌ها هرگز وارد جهان اجتماعی نمی‌شوند
  • از طریق وضعِ قوانینِ طبیعیِ مستقل از انسان

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینه‌ی «به واسطه ارتباط پیدا کردن با زندگی انسان و کنش‌های او» پاسخ درست است، زیرا پدیده‌های تکوینی مثلِ زلزله یا خشکسالی، به‌خودی‌خود بیرون از جهانِ اجتماعی‌اند، اما وقتی با زندگی و کنش‌های انسان ارتباط پیدا می‌کنند، وارد جهانِ اجتماعی می‌شوند. گزینه‌ی «از طریق وضعِ قوانینِ طبیعیِ مستقل از انسان» رد می‌شود زیرا قوانینِ طبیعی خودشان تکوینی‌اند و نمی‌توانند مسیرِ ورودِ یک پدیده‌ی تکوینیِ دیگر به جهانِ اجتماعی باشند. گزینه‌ی «از طریق تغییر ماهیت به پدیده‌های اعتباری» رد می‌شود زیرا پدیده‌ی تکوینی هرگز ماهیتش را از دست نمی‌دهد؛ این خودِ زلزله نیست که اعتباری می‌شود، بلکه واکنشِ انسان به آن است. گزینه‌ی «آن‌ها هرگز وارد جهان اجتماعی نمی‌شوند» رد می‌شود زیرا طبقِ درس دقیقاً برعکس است: با ارتباط‌یافتن با زندگیِ انسان، وارد جهانِ اجتماعی می‌شوند. تلهٔ تستی: نباید بینِ «ورودِ یک پدیده‌ی تکوینی به جهانِ اجتماعی از طریقِ ارتباط با انسان» و «تغییرِ ماهیتِ خودِ آن پدیده» خلط کرد.

8. تغییر در کدام لایه از جهان اجتماعی، منجر به مرگ یک جهان اجتماعی و تولد جهانی جدید می‌شود؟

  • نمادهای سطحی جامعه
  • هنجارهای روزمره‌ی جامعه
  • ارزش‌ها و عقاید بنیادین
  • روش‌های اجرایی و فنیِ صرف

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینه‌ی «ارزش‌ها و عقاید بنیادین» پاسخ درست است، زیرا طبقِ درس، تغییر در لایه‌های عمیق (ارزش‌ها و عقاید) باعثِ تحولِ بنیادین می‌شود، مانندِ گذار از جاهلیت به اسلام. گزینه‌ی «نمادهای سطحی جامعه» رد می‌شود زیرا نمادها سطحی‌ترین لایه‌اند و تغییرشان تحولِ بنیادین ایجاد نمی‌کند. گزینه‌ی «هنجارهای روزمره‌ی جامعه» رد می‌شود زیرا هنجارها لایه‌ی میانی‌اند و تغییرپذیرترند، اما تغییرشان به‌تنهایی جهانِ اجتماعیِ جدید نمی‌سازد. گزینه‌ی «روش‌های اجرایی و فنیِ صرف» رد می‌شود زیرا این‌ها ابزارِ اجراییِ سطحی‌اند و اصلاً یکی از چهار لایه‌ی رسمیِ درس (نماد، هنجار، ارزش، عقیده) محسوب نمی‌شوند. تلهٔ تستی: فقط تغییر در لایه‌های عمیق (عقاید و ارزش‌های بنیادین) تحولِ بنیادین می‌سازد؛ تغییر در لایه‌های سطحی صرفاً شکلِ ظاهری را عوض می‌کند.

9. دلیل اصلی تنوع جهان‌های اجتماعی انسانی نسبت به زندگی سایر موجودات چیست؟

  • شرایط اقلیمی متفاوت
  • وجود غریزه در انسان
  • تفاوت در ژنتیک انسان‌ها
  • نقش فرهنگ و کنشگری فعال انسان

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینه‌ی «نقش فرهنگ و کنشگری فعال انسان» پاسخ درست است، زیرا حیوانات با غریزه‌ی ثابت هدایت می‌شوند و زندگی‌شان تقریباً یکسان تکرار می‌شود، اما راهنمای زندگیِ اجتماعیِ انسان فرهنگِ اکتسابی است که آموخته می‌شود و تغییر می‌کند؛ به همین دلیل انسان‌ها با آگاهی و اراده‌ی خود جهان‌های اجتماعیِ متنوعی می‌سازند. گزینه‌ی «وجود غریزه در انسان» رد می‌شود زیرا آنچه زندگیِ اجتماعیِ انسان را راهبری می‌کند غریزه نیست بلکه فرهنگ است؛ غریزه امری ثابت و مشترک است و اساساً نمی‌تواند منشأِ تنوعِ جهان‌های اجتماعی باشد. گزینه‌ی «تفاوت در ژنتیک انسان‌ها» رد می‌شود زیرا درس تنوعِ زندگیِ اجتماعی را به فرهنگ نسبت می‌دهد، نه به تفاوت‌های زیستی؛ کودکانِ هم‌تبار در دو فرهنگِ متفاوت، دو جهانِ اجتماعیِ متفاوت را می‌آموزند. گزینه‌ی «شرایط اقلیمی متفاوت» رد می‌شود زیرا اقلیم می‌تواند زمینه‌ساز باشد اما علتِ اصلی نیست؛ در یک اقلیمِ واحد هم جهان‌های اجتماعیِ کاملاً متفاوت پدید آمده‌اند. تلهٔ تستی: علتِ تنوعِ جهان‌های اجتماعی، نوعِ «راهنمای رفتار» است — فرهنگِ اکتسابی در برابرِ غریزه‌ی ثابت — نه عواملِ زیستی یا جغرافیایی.

10. رویکردی که معتقد است همه جوامع باید مسیر واحدی را طی کنند و پایه نظری استعمار شد، چه نام دارد؟

  • نسبیت فرهنگی
  • خودمداری فرهنگی
  • نگاه کثرت‌گرا
  • نگاه خطی (تک‌مسیری)

پاسخنامه‌ی تحلیلی

گزینه‌ی «نگاه خطی (تک‌مسیری)» پاسخ درست است، زیرا نگاهِ خطی معتقد است جوامعِ ابتدایی باید دقیقاً همان مسیری را بروند که جوامعِ مدرنِ غربی رفته‌اند؛ همین نگاه پایه‌ی نظریِ استعمار شد. گزینه‌ی «نگاه کثرت‌گرا» رد می‌شود زیرا کثرت‌گرا برعکسِ این را می‌گوید: هر جهانِ اجتماعی مسیرِ مستقلِ خودش را دارد، نه یک مسیرِ اجباریِ واحد. گزینه‌ی «نسبیت فرهنگی» رد می‌شود زیرا نسبیتِ فرهنگی درباره‌ی داوریِ حق و باطل است، نه درباره‌ی مسیرِ واحدِ تاریخیِ جوامع. گزینه‌ی «خودمداری فرهنگی» رد می‌شود زیرا خودمداریِ فرهنگی پیامدِ نگاهِ خطی است، نه خودِ آن رویکرد. تلهٔ تستی: نگاهِ خطی و خودمداریِ فرهنگی به هم مرتبط‌اند اما یکی نیستند؛ نگاهِ خطی، نظریه‌ی مسیرِ واحدِ تاریخی است و خودمداری، پیامدِ عملیِ آن.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان