زمینهٔ بیداری: سه جریان در برابر غرب
پیش از بیداری اسلامی، حکومتهای قومی-قبیلهای برای حفظ امنیت با استبداد کنار میآمدند و فقاهت و عدالت -دو عنصر برتر فرهنگ اسلامی- در حاشیهٔ قدرت مانده بودند؛ هرچه دولتی از آموزههای دینی دورتر بود، در برابر غرب آسیبپذیرتر میشد و قدرت نظامی و اقتصادی و فرهنگی غرب، دولتمردان اسلامی را مرعوب و شیفتهٔ خود کرده بود.
نخستین بیدارگران کسانی بودند که این خطر را دیدند و در برابرش ایستادند: علمای ایرانی با رسائل جهادیه در برابر روسیهٔ تزاری، امیرکبیر با اصلاحات داخلی، میرزای شیرازی با حکم تحریم تنباکو، و سیدجمالالدین اسدآبادی همراه محمد عبده با نشریهٔ «عروةالوثقی» در پاریس. آنها خواستار استقلال اقتصادی-سیاسی و اصلاح رفتار دولتها بودند، بیداری را بازگشت به اسلام میدانستند و طرفدار وحدت امت بودند -هرچند شناخت فرهنگی عمیقی از غرب نداشتند و خطرش را بیشتر سیاسی-اقتصادی میدیدند.
در برابرشان، منوّرالفکران غربگرا در لژهای فراماسونری سازمان مییافتند، اومانیسم و روشنگری را به «آدمیت» و «منوّرالفکری» ترجمه کردند و استعمار را نه خطر، بلکه فرصت میدیدند:
| معیار | بیدارگران اسلامی | منوّرالفکران غربگرا |
|---|---|---|
| تعریف بیداری | بازگشت به اسلام | تقلید از غرب |
| اصلاح دولتها | خواستار بودند | خواستار نبودند |
| امت اسلامی | محوری | بیمعنا یا منفور |
| حامی | مردم و علما | دولتهای غربی |
منوّرالفکران سرانجام با حمایت غرب به حکومتهای سکولار رسیدند -آتاتورک در ترکیه با کشف حجاب و تغییر خط عربی به لاتین، رضاخان در ایران، اماناللهخان در افغانستان- که قدرتشان ریشه در تاریخ و اعتقادات کشورشان نداشت و با وجود وعدهٔ رسیدن به جایگاه غرب، همچنان پیرامونی و استعمارزده باقی ماندند. نسل دوم، یعنی روشنفکران چپ، از نتیجهٔ کار نسل اول ناراضی بودند و به اندیشههای ناسیونالیستی، سوسیالیستی و مارکسیستی (گاه تلفیقی و ناسازگار با اسلام) گرایش یافتند و مورد حمایت بلوک شرق قرار گرفتند؛ اما با فروپاشی شوروی در ۱۹۹۱، جاذبهٔ فکریشان از میان رفت و به لیبرالیسم غربی بازگشتند.
انقلاب اسلامی ایران: نقطهٔ عطف بیداری
علمای شیعه در طول تاریخ سه موضع در برابر قدرت داشتند: مقاومت منفی (تدوین رسائل جهادیه)، فعالیت رقابتآمیز اصلاحی (جنبش تنباکو) و انقلاب اجتماعی (جنبش عدالتخانه، مشروطه، انقلاب اسلامی). در انقلاب مشروطه، علمای دینی مشروطه را مشروطکردن حاکمیت به احکام الهی میفهمیدند و منوّرالفکران آن را حاکمیتی سکولار میخواستند؛ پس از دو دهه کشمکش، منوّرالفکران پیروز شدند و استبداد استعماری با رضاخان برقرار شد -به همین دلیل علما دوباره به مقاومت منفی بازگشتند تا امام خمینی با اعتراض به کاپیتولاسیون، مسیر انقلاب اسلامی را آغاز کرد.
چرا حکومت اسلامی و نه مشروطه؟ چون مشروطه فقط ساختار عادلانه را از طریق مجلس تحقق میبخشید، در حالی که رفتار عادلانه را به کارگزارانی تحمیل میکرد که عالم و عامل به عدالت نبودند. حاکمیت آرمانی در اندیشهٔ شیعه نیازمند کارگزارانی است که هم عالم به احکام باشند هم عامل به آن — چیزی که مجلس شورای اسلامی (تحقق ساختار عادلانه) و مجلس خبرگان (نظارت بر رهبر عالم و عادل) در کنار هم محقق کردند.
| معیار | انقلابهای آزادیبخش قرن ۲۰ | انقلاب اسلامی ایران |
|---|---|---|
| وابستگی بلوکی | اغلب وابسته به بلوک شرق | وابسته به هیچ بلوکی نبود |
| رهبری | جنبشهای چریکی و احزاب | انقلاب فراگیر مردمی با رهبری دینی |
| چارچوب فکری | مکاتب چپ غربی | آموزههای اسلامی |
| نتیجه | حذف استعمار مستقیم اما شکست در قطع وابستگی اقتصادی-فرهنگی | هویت فرهنگی و تمدنی مستقل |
افق بیداری اسلامی در جهان امروز
انقلاب اسلامی نخستین انقلابِ واقعاً تازه پس از انقلاب فرانسه بود، چون همهٔ انقلابهای میان این دو (اروپایی، اکتبر روسیه، جنبشهای آزادیبخش) در چارچوب فرهنگ سکولار غربی میگنجیدند، اما این انقلاب از خاستگاهی فرهنگی متفاوت برخاست. این رویداد نظریهٔ «پایان تاریخ» فوکویاما (پیروزی نهایی و بیرقیب لیبرال دموکراسی پس از فروپاشی شوروی) را باطل کرد و نظریهٔ «جنگ تمدنها»ی هانتینگتون را هم -با وجود پذیرش حضور تمدن اسلامی- بهخاطر نادیدهگرفتن جایگاه ویژهٔ آن و توجیه رویکردی خصمانه نقد کرد.
این انقلاب مشروعیت قرارداد کمپ دیوید را در باور مسلمانان مخدوش کرد و مقاومت در برابر صهیونیسم را از موضع ایمان اسلامی (نه ایدئولوژی چپ) آغاز کرد؛ تأثیرش را میتوان در انتفاضهٔ فلسطین، جهاد افغانستان در برابر شوروی، پیروزی جبههٔ نجات اسلامی الجزایر و انقلابهای عربیِ پس از ۲۰۱۱ دید -کتاب این رویدادها را نه «بهار عربی» به روایت غرب، بلکه ادامهٔ بیداری اسلامی میداند. در برابر، غرب با حضور نظامی مستقیم، تحریم اقتصادی، ترویج معنویتهای کاذب، تصویرسازی خشن از اسلام، «اسلام آمریکایی» و جنگ رسانهای کوشید این موج را مهار کند؛ کودتای نوژه و جنگ تحمیلی هشتساله -که بلوک شرق و غرب هر دو در آن علیه ایران همسو شدند- نخستین این اقدامات بود.
آرمان نهایی بیداری اسلامی، تغییر موقعیت ملتهای پیرامونی در نظام جهانی سلطه و دفاع از محرومان جهان است -نه فقط ایرانیان یا شیعیان- و پاسخ به بحرانهای معرفتی و معنوی بشریت را هم در دستور کار خود میبیند. نکتهٔ پایانی مهم این است که بیداری اسلامیِ اولیه در قرن نوزدهم محدود به سطح نخبگان و علما بود، اما امروز به سطح مردم و فرهنگ عمومی جامعهٔ اسلامی رسیده است؛ حتی سند محرمانهٔ اسکودروی سازمان سیا هم بر اصیل و داخلیبودن این انقلاب، نه هدایتشدنش از خارج، گواهی داده است.