کنش اجتماعی
آیا ساختارهای اجتماعی بر انسانها مسلطاند و سرنوشتشان را تعیین میکنند، یا انسانها میتوانند در برابرشان مقاومت و آنها را تغییر دهند؟ پاسخ، رابطهای دوسویه است: ساختارها با کنشهای افراد ساخته میشوند و با کنشهای افراد هم تغییر میکنند.
کنش اجتماعی فعالیتی است ارادی (از اختیار و انتخاب انسان برمیخیزد)، معنادار (هدف و معنایی پشتش هست) و آگاهانه (با توجه به موقعیت و دیگران انجام میشود) — برخلاف رفتار طبیعی مثل عطسه که غیرارادی است. برای مثال، در بحث با دوستی، لبخند زدن، ترک کردن محیط یا درگیر شدن، هر کدام یک کنش اجتماعیاند.
ساختار، محصول کنش است
ساختارهای اجتماعی — هرچقدر قدیمی و محکم به نظر برسند — در اصل محصول کنشهای انسانیاند. کتاب این را با مثال آقای تاجر نشان میدهد: او از فساد اداری ناراضی است، اما با رشوه دادن و رابطهبازیِ خودش به تداوم همان فساد کمک میکند؛ اگر از این کار دست بکشد، به تغییر ساختار کمک کرده است. هر فرد، به سهم خود، در حفظ یا تغییر ساختارها نقش دارد — نه فقط مسئولان — هرچند تأثیرگذاری صاحبان برخی مشاغل بیشتر است.
نمونهٔ برجستهٔ قدرتِ کنش، «جنگ نامنظم» است — اصطلاحی که شهید مصطفی چمران ابداع کرد: مقاومتی که افراد از نظم موجود فراتر میروند و به ارزشها و آرمانهای معنوی متکی میشوند، نه صرفاً نظم رایج؛ مقاومت مردم آمرلی در برابر داعش نمونهٔ آن است. این نشان میدهد انسانها مجریان صرف نظم نیستند.
وقتی کنش نادیده گرفته میشود
رویکرد تبیینی که فقط بر ساختار و نظم تمرکز دارد، سه پیامد بهدنبال میآورد: رکود اراده — افراد فقط نظم را رعایت میکنند بیآنکه بدانند برای چه آرمانی؛ ماکس وبر این وضعیت را «قفس آهنین» نامید. سقوط ارزشها — چون فقط امور قابل مشاهده معتبر شمرده میشوند، ارزشهایی مثل مهربانی و عدالت که با روش تجربی دیده نمیشوند، کنار میروند. و افول معانی — مثلاً در بحث اعتیاد به اینترنت، آمار رابطهٔ آن با پرخاشگری یا خواب را نشان میدهد، اما علت واقعی را باید در معنایی جست که جوانان به آن میدهند: سرگرمی، هیجان، آزادی.
راهحل، جامعهشناسی تفسیری است که بهجای رفتار قابل مشاهده، بر معنا و تفسیر کنشگر تمرکز میکند و بهجای پیشبینی، فهم را هدف میگیرد؛ برای فهم انگیزهٔ واقعیِ جوانان باید همدلانه با آنها همراه شد، نه صرفاً از روشهای تجربی استفاده کرد. در نهایت، نظم اجتماعی و خلاقیت دو بال موفقیت انساناند، نه دشمن هم؛ تغییر ساختارها به آرمانها و انگیزههای والاتر نیاز دارد — هرچه این آرمانها والاتر باشند، تغییر عمیقتر خواهد بود.