پرش به محتوای اصلی

افق علوم اجتماعی در جهان اسلام

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

تمدن اسلامی و جایگاه فقه

تمدن اسلامی نه صرفاً وارث فرهنگ‌های قدیم بود و نه تقلیدکنندهٔ آن‌ها، بلکه عناصر یونانی، هندی، ایرانی و چینی را در خود جذب کرد و بر پایه‌ای اسلامی، نه شرقی و نه غربی، بازآفرید؛ قانون اساسی‌اش قرآن بود و در قلمرویش نه مرز جغرافیایی موضوعیت داشت نه تمایز نژادی. فقه مهم‌ترین شاخهٔ علوم اجتماعی مسلمانان است و چهار کارکرد دارد: توصیف رفتارهای اجتماعی، ارزیابی و نقد آن‌ها، تجویز راه رفت از وضع موجود به مطلوب، و ترسیم جامعهٔ آرمانی -یعنی هر سه رویکرد توصیفی، تفسیری و انتقادی را یک‌جا دارد. با وجود تکثر مذاهب فقهی، فقه اسلامی تفاوت‌های قومی و مذهبی را فرصتی برای شکل‌گیری امت می‌داند و مسلمانان را به سه محور موظف می‌کند: مدارا، مقاومت در برابر تهاجم، و عدالت.

فقه شیعه جامعهٔ مطلوب را دارای دو ویژگی می‌داند: روابط و ساختارها عادلانه باشند، و کارگزاران جامعه هم عالم به عدالت باشند هم عامل به آن. این چارچوب در یک قرن، دو انقلاب اجتماعی پدید آورد: در آغاز قرن بیستم، میرزای نائینی با دلایل فقهی نشان داد که دست‌کم ویژگی اول -ساختار عادلانه- از طریق مجلس در نظام مشروطه قابل تحقق است؛ در پایان همان قرن، امام خمینی با نظریهٔ ولایت فقیه نشان داد مردم می‌توانند با مشارکت فعال، هر دو ویژگی را در قالب انقلاب اسلامی محقق کنند -مجلس شورا شرط اول و مجلس خبرگان شرط دوم را تضمین می‌کند.

اعتباریات، عقل عملی و افق تطبیقی

علامه طباطبایی با طرح نظریهٔ اعتباریات، موضوع علوم اجتماعی را روشن‌تر کرد: در برابر واقعیت‌های تکوینی که مستقل از ارادهٔ انسان‌اند (مثل قانون جاذبه)، اعتباریات پدیده‌هایی مثل خانواده و جامعه‌اند که با ارادهٔ انسان ساخته می‌شوند اما پیامدهای غیرارادی و مستقل از کنترل او دارند. شناخت این دو نوع واقعیت به دو عقل نیاز دارد: عقل نظری که واقعیت‌های مستقل از اراده را می‌شناسد (فلسفه، ریاضی، علوم طبیعی)، و عقل عملی که بایدها و نبایدها و داوری‌های ارزشی را می‌شناسد (خوبیِ عدالت، بدیِ ظلم). فارابی هم به همین دلیل علم مدنی را از علومی که موضوعشان مستقل از ارادهٔ انسان است، جدا می‌دانست. در میان متفکران معاصر، طه عبدالرحمن -که هم با فلسفهٔ غرب آشناست هم دلبستهٔ سنت اسلامی- از «نوگرایی اسلامی» سخن می‌گوید و معتقد است عقلانیت جهان اسلام با عقلانیت غرب متفاوت است؛ به همین دلیل برخی او را «غزالی دوران» می‌نامند.

حاصل این نگاه، تفاوتی بنیادین با علوم اجتماعی جهان متجدد است:

معیار جهان متجدد جهان اسلام
روش شناخت فقط حسی و تجربی تجربی + عقلانی + وحیانی
داوری ارزشی معیار فراتر از فرهنگ ندارد با عقل عملی و وحی داوری می‌کند
جامعهٔ آرمانی ندارد یا نسبی است دارد و دربارهٔ آن سخن می‌گوید

علوم اجتماعی اسلامی به روش تجربی بسنده نمی‌کند و پنج کارکرد را در کنار هم دارد: فهم و توصیف، تبیین علل، داوری دربارهٔ ارزش‌ها، ترسیم جامعهٔ آرمانی، و نشان‌دادن راه رسیدن به آن. در کنار طه عبدالرحمن، متفکرانی مثل ابن رشد و محمد عابدالجابری هم از چهره‌های شاخص این سنت فکری‌اند. هدف نهایی این علوم، گسترش تحلیل به مسائل جهانی -نه فقط جهان اسلام- و ارائهٔ پاسخ برای بحران‌های معاصرِ آگاهی و معنا است، آن‌هم در تعاملی مستمر با دستاوردهای علوم اجتماعی مدرن، نه در انزوا از آن‌ها.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. رویکرد تمدن اسلامی در مواجهه با دستاوردهای فرهنگ‌های پیشین (مانند یونان و هند) چگونه بود و اساس این تمدن بر چه مبنایی استوار گردید؟

  • ترکیب‌کننده و تکمیل‌کننده - مبنای اسلامی و الهی
  • تلفیق التقاطی بدون چارچوب - مبنای نژادی
  • تقلید کامل از ساختارهای پیشین - مبنای قومیتی
  • طرد کامل دستاوردهای بشری - مبنای جغرافیایی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

تمدن اسلامی نه صرفاً مقلد دستاوردهای پیشین بود و نه آن‌ها را طرد می‌کرد، بلکه با رویکردی «ترکیب‌کننده و تکمیل‌کننده»، عناصر مفید فرهنگ‌های یونانی، هندی، ایرانی و چینی را جذب و بر مبنای جهان‌بینیِ اسلامی و الهی بازسازی کرد. بنابراین گزینهٔ «ترکیب‌کننده و تکمیل‌کننده - مبنای اسلامی و الهی» درست است. گزینهٔ «تقلید کامل از ساختارهای پیشین - مبنای قومیتی» نادرست است؛ چون تمدن اسلامی صرفاً مقلد نبود و اساس آن نیز اسلامی بود، نه قومیتی. گزینهٔ «طرد کامل دستاوردهای بشری - مبنای جغرافیایی» نادرست است؛ چون این تمدن دستاوردهای مفید بشری را جذب کرد نه طرد، و مبنای آن جغرافیایی نبود. گزینهٔ «تلفیق التقاطی بدون چارچوب - مبنای نژادی» نیز نادرست است؛ چون ترکیبِ تمدن اسلامی برخلافِ التقاط، چارچوبی منسجم (جهان‌بینی اسلامی) داشت و مبنای آن نژادی نبود. تلهٔ تستی این سؤال، خلطِ «ترکیب‌کنندگیِ هدفمند» با «تلفیق التقاطیِ بدونِ چارچوب» است؛ تمدن اسلامی هرچه می‌گرفت، بر پایهٔ جهان‌بینیِ اسلامی تصفیه و بازتعریف می‌کرد، نه اینکه بی‌قاعده هر عنصری را کنار هم بگذارد.

2. از منظر فقه اجتماعی اسلامی، تکثر و تنوع مکاتب و مذاهب فقهی چگونه ارزیابی می‌شود؟

  • تهدیدی امنیتی که باید با همانندسازی سرکوب شود
  • فرصتی برای شکل‌گیری امت اسلامی بر پایۀ مشترکات فراوان
  • انحرافی خطرناک که نیازمندِ انقلاب‌های پیاپی است
  • عاملی جدی برای فروپاشیِ تدریجیِ تمدن اسلامی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

فقه اسلامی تفاوت‌های میانِ مذاهب فقهی را به رسمیت می‌شناسد و آن‌ها را مانعِ وحدت نمی‌داند، بلکه فرصتی برای پویاییِ امت اسلامی بر پایهٔ مشترکاتِ فراوان تلقی می‌کند. بنابراین گزینهٔ «فرصتی برای شکل‌گیری امت اسلامی بر پایۀ مشترکات فراوان» درست است. گزینهٔ «عاملی جدی برای فروپاشیِ تدریجیِ تمدن اسلامی» نادرست است؛ چون طبقِ متن، این تکثر دقیقاً نقطهٔ مقابلِ فروپاشی، یعنی فرصتِ وحدت است. گزینهٔ «تهدیدی امنیتی که باید با همانندسازی سرکوب شود» نیز نادرست است؛ چون فقه اسلامی این تفاوت‌ها را سرکوب نمی‌کند، بلکه به رسمیت می‌شناسد. گزینهٔ «انحرافی خطرناک که نیازمندِ انقلاب‌های پیاپی است» نیز نادرست است؛ چون تکثرِ فقهی از نگاهِ متن، انحراف نیست. تلهٔ تستی این سؤال، تصورِ این است که هر نوع تکثر و تفاوت لزوماً تهدیدی برای وحدتِ امت است؛ درحالی‌که فقه اسلامی این تفاوت‌ها را در چارچوبِ مشترکاتِ بنیادین، عاملِ پویایی می‌داند نه تهدید.

3. سه محور اصلی آرمان‌های اجتماعی در فقه اسلامی کدام‌اند؟

  • مدارا با متجاوزان، جبرگرایی، قسط
  • توسعه مادی، همانندسازی، انزواطلبی
  • مدارا، مقاومت در برابر تهاجم، تحقق عدالت
  • تکثرگرایی مطلق، سکولاریسم، صلح‌طلبی منفعلانه

پاسخنامه‌ی تحلیلی

فقه اسلامی مسلمانان را به سه محورِ اصلی موظف می‌کند: مدارا (با صلح‌جویان)، مقاومت (در برابرِ تهاجم)، و تحققِ عدالت در جامعه. بنابراین گزینهٔ «مدارا، مقاومت در برابر تهاجم، تحقق عدالت» درست است. گزینهٔ «توسعه مادی، همانندسازی، انزواطلبی» نادرست است؛ چون هیچ‌کدام از این سه، جزوِ محورهای سه‌گانهٔ فقه اجتماعی نیستند. گزینهٔ «تکثرگرایی مطلق، سکولاریسم، صلح‌طلبی منفعلانه» نیز نادرست است؛ چون فقه اسلامی نه سکولاریسم را می‌پذیرد و نه صلح‌طلبیِ منفعلانه را، بلکه مقاومتِ فعال را تجویز می‌کند. گزینهٔ «مدارا با متجاوزان، جبرگرایی، قسط» نیز نادرست است؛ چون مدارا در فقه اسلامی مشروط به عدمِ تجاوز است، نه شاملِ متجاوزان، و جبرگرایی اصلاً جزوِ این آرمان‌ها نیست. تلهٔ تستی این سؤال، دستکاریِ جزئیِ محورهای درست (مثلِ افزودنِ «با متجاوزان» به مدارا یا جایگزینیِ «جبرگرایی» به‌جای «مقاومت») در گزینه‌های مشابه است که باید با دقت از سه محورِ اصلی (مدارا، مقاومت، عدالت) تفکیک شوند.

4. در نظام برآمده از انقلاب اسلامی، نهادهای «مجلس شورای اسلامی» و «مجلس خبرگان رهبری» به ترتیب متکفل تحقق کدام ویژگی‌های جامعۀ مطلوب‌اند؟

  • شورای اسلامی برای ساختار و قوانین عادلانه - خبرگان برای شناسایی و نظارت بر کارگزار عالم و عادل
  • خبرگان برای تدوینِ ساختار و قوانینِ عادلانه - شورای اسلامی برای شناساییِ رهبری
  • هر دو نهاد صرفاً برای نظارت بر بودجه و اقتصادِ کشور تأسیس شده‌اند
  • هیچ‌کدام؛ این نهادها صرفاً کارکردِ توصیفی و آماری دارند، بدونِ نقشِ اجرایی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

مجلس شورای اسلامی با قانون‌گذاری، شرطِ اول (قوانینِ عادلانه) و مجلس خبرگان با تعیینِ رهبر، شرطِ دوم (مجریِ عادل و عالم) را محقق می‌کنند. بنابراین گزینهٔ «شورای اسلامی برای ساختار و قوانین عادلانه - خبرگان برای شناسایی و نظارت بر کارگزار عالم و عادل» درست است. گزینهٔ «خبرگان برای تدوینِ ساختار و قوانینِ عادلانه - شورای اسلامی برای شناساییِ رهبری» نادرست است؛ چون نقشِ این دو نهاد در این گزینه برعکس شده است. گزینهٔ «هر دو نهاد صرفاً برای نظارت بر بودجه و اقتصادِ کشور تأسیس شده‌اند» نیز نادرست است؛ چون کارکردِ اصلیِ این دو نهاد، قانون‌گذاری و رهبری است، نه اقتصاد. گزینهٔ «هیچ‌کدام؛ این نهادها صرفاً کارکردِ توصیفی و آماری دارند، بدونِ نقشِ اجرایی» نیز نادرست است؛ چون هر دو نهاد نقشی اجرایی و تعیین‌کننده در تحققِ جامعهٔ مطلوب دارند. تلهٔ تستی این سؤال، جابه‌جاکردنِ نقشِ «شورای اسلامی» و «خبرگان» با یکدیگر است؛ باید به خاطر سپرد کدام‌یک قانون می‌نویسد و کدام‌یک رهبر را نظارت می‌کند.

5. اگر پدیده‌ای کاملاً مستقل از آگاهی و ارادۀ انسان وجود داشته باشد، در ادبیات علامه طباطبایی چه نامیده می‌شود و موضوع کدام دسته از علوم است؟

  • واقعیت‌های تکوینی - علوم طبیعی و فلسفه
  • عقل عملی - علوم اجتماعی
  • پدیده‌های دیده‌ای با اراده - علم مدنی
  • اعتباریات - علوم انسانی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

پدیده‌هایی که وابسته به اراده نیستند تکوینی‌اند (مانند قوانین فیزیک) و توسط عقل نظری در علوم طبیعی یا فلسفه بررسی می‌شوند. بنابراین گزینهٔ «واقعیت‌های تکوینی - علوم طبیعی و فلسفه» درست است. گزینهٔ «اعتباریات - علوم انسانی» نادرست است؛ چون اعتباریات دقیقاً نقیضِ پدیده‌های مستقل از اراده‌اند. گزینهٔ «عقل عملی - علوم اجتماعی» نیز نادرست است؛ چون عقل عملی متولی شناختِ پدیده‌های وابسته به اراده است، نه مستقل از آن. گزینهٔ «پدیده‌های دیده‌ای با اراده - علم مدنی» نیز نادرست است؛ چون این هم توصیفِ اعتباریات (فارابی) است، نه پدیدهٔ مستقل از اراده. تلهٔ تستی این سؤال، خلطِ دو قطبِ متضادِ «وابسته به اراده» و «مستقل از اراده» با یکدیگر است؛ سؤال دقیقاً دربارهٔ قطبِ دوم (مستقل از اراده) پرسیده است.

6. کدام‌یک از موارد زیر جزو کارکردهای پنج‌گانه علوم اجتماعی جهان اسلام نیست؟

  • ترسیمِ دقیقِ جامعهٔ آرمانی و مطلوب
  • داوریِ منصفانه دربارهٔ ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگ‌ها
  • تقلیل اراده انسان به جبر ساختارهای مادی
  • توصیفِ دقیقِ پدیده‌های اجتماعیِ موجود در جامعه

پاسخنامه‌ی تحلیلی

علوم اجتماعی جهان اسلام به‌شدت با جبرگرایی و تقلیلِ انسان به ساختارهای مادی مخالف است و بر ارادهٔ آدمی تأکید دارد؛ بنابراین «تقلیل ارادهٔ انسان به جبرِ ساختارهای مادی» جزوِ کارکردهای پنج‌گانهٔ آن نیست. بنابراین گزینهٔ «تقلیل اراده انسان به جبر ساختارهای مادی» درست است (پاسخِ سؤال، یعنی موردی که جزوِ کارکردها نیست). گزینهٔ «توصیفِ دقیقِ پدیده‌های اجتماعیِ موجود در جامعه» نادرست است؛ چون این دقیقاً یکی از پنج کارکرد است، نه موردِ استثنا. گزینهٔ «داوریِ منصفانه دربارهٔ ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگ‌ها» نیز نادرست است؛ چون این هم یکی از پنج کارکردِ اصلی است. گزینهٔ «ترسیمِ دقیقِ جامعهٔ آرمانی و مطلوب» نیز نادرست است؛ چون سخن‌گفتن دربارهٔ جامعهٔ آرمانی، خود یکی از کارکردهای پنج‌گانه است. تلهٔ تستی این سؤال، سؤالِ «کدام نیست» است که کاربر باید دقت کند به‌دنبالِ گزینهٔ نادرست/غیرمرتبط بگردد، نه گزینهٔ درست؛ غفلت از این نکته باعث می‌شود کاربر یکی از کارکردهای واقعی را به‌اشتباه انتخاب کند.

7. اگر پژوهشگری معتقد باشد که «فقط آنچه با حواس قابل اندازه‌گیری است، واقعیت دارد»، از منظر طبقه‌بندی واقعیات طباطبایی، او کدام بخش از هستی را نادیده گرفته است؟

  • فقط واقعیت‌های تکوینیِ مادی، بدونِ هیچ نادیده‌گرفتنِ بخشِ دیگری از هستی.
  • اعتباریات و واقعیاتِ تکوینیِ غیرمادی (متافیزیکی)، که هیچ‌کدام با حس اندازه‌گیری نمی‌شوند.
  • قوانینِ فیزیک و شیمی، که خود از مصادیقِ اصلیِ واقعیت‌های محسوس‌اند.
  • هیچ بخشی؛ او تمامِ هستی را به‌درستی و بدونِ نقص درک کرده است.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

تقلیلِ واقعیت به حس، باعث می‌شود هم اعتباریات (که معانیِ قراردادی‌اند) و هم حقایقِ غیرمادی (خدا، فرشتگان) نادیده گرفته شوند. بنابراین گزینهٔ «اعتباریات و واقعیاتِ تکوینیِ غیرمادی (متافیزیکی)، که هیچ‌کدام با حس اندازه‌گیری نمی‌شوند.» درست است. گزینهٔ «فقط واقعیت‌های تکوینیِ مادی، بدونِ هیچ نادیده‌گرفتنِ بخشِ دیگری از هستی.» نادرست است؛ چون این پژوهشگر دقیقاً بخشِ مادی را می‌پذیرد، نه اینکه چیزی را نادیده نگیرد. گزینهٔ «قوانینِ فیزیک و شیمی، که خود از مصادیقِ اصلیِ واقعیت‌های محسوس‌اند.» نیز نادرست است؛ چون این قوانین دقیقاً همان چیزی هستند که این پژوهشگر می‌پذیرد، نه نادیده می‌گیرد. گزینهٔ «هیچ بخشی؛ او تمامِ هستی را به‌درستی و بدونِ نقص درک کرده است.» نیز نادرست است؛ چون محدودکردنِ واقعیت به حس، دقیقاً یک تقلیلِ ناقص از هستی است. تلهٔ تستی این سؤال، غفلت از این نکته است که «نادیده‌گرفتن» شاملِ هم اعتباریات و هم متافیزیکِ غیرمادی می‌شود، نه فقط یکی از این دو.

8. اگر یک نظام فکری، «اعتباریات» را همانند «واقعیات تکوینی مادی» با روش‌های صرفاً کمّی و آماری مطالعه کند، دچار چه انحرافی شده است؟

  • عرفان‌گراییِ انزواطلبانه، یعنی کناره‌گیری از مطالعهٔ علمیِ جامعه.
  • پوزیتیویسم، یعنی نادیده‌گرفتنِ نقشِ اراده و عقلِ عملی در شکل‌گیریِ پدیده‌های اجتماعی.
  • ایده‌آلیسمِ افراطی، یعنی انکارِ کاملِ وجودِ خارجیِ پدیده‌های اجتماعی.
  • جزم‌اندیشیِ دینی، یعنی تفسیرِ هر پدیدهٔ اجتماعی صرفاً با متونِ مذهبی.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

پدیده‌های اعتباری (مانندِ قانون) معنا و اراده در خود دارند؛ تقلیلِ آن‌ها به روش‌های علومِ طبیعی، همان رویکردِ ناقصِ پوزیتیویستی است. بنابراین گزینهٔ «پوزیتیویسم، یعنی نادیده‌گرفتنِ نقشِ اراده و عقلِ عملی در شکل‌گیریِ پدیده‌های اجتماعی.» درست است. گزینهٔ «ایده‌آلیسمِ افراطی، یعنی انکارِ کاملِ وجودِ خارجیِ پدیده‌های اجتماعی.» نادرست است؛ چون این نظامِ فکری وجودِ پدیده را انکار نمی‌کند، بلکه روشِ نادرستی برای مطالعهٔ آن به کار می‌برد. گزینهٔ «جزم‌اندیشیِ دینی، یعنی تفسیرِ هر پدیدهٔ اجتماعی صرفاً با متونِ مذهبی.» نیز نادرست است؛ چون این نظام دقیقاً برعکس، به روش‌های کمّی و آماری متکی است، نه متون دینی. گزینهٔ «عرفان‌گراییِ انزواطلبانه، یعنی کناره‌گیری از مطالعهٔ علمیِ جامعه.» نیز نادرست است؛ چون این نظام فعالانه در حالِ مطالعهٔ (نادرستِ) جامعه است، نه کناره‌گیری. تلهٔ تستی این سؤال، خلطِ «تقلیلِ اعتباریات به تکوینیات» (پوزیتیویسم) با انحرافاتِ کاملاً متفاوتِ دیگر مانندِ ایده‌آلیسم یا جزم‌اندیشی است.

9. کدام جفت از مفاهیم زیر، در رویکرد علوم اجتماعی اسلامی مکمل یکدیگر تلقی می‌شوند، درحالی‌که در برخی مکاتب غربی در تقابل‌اند؟

  • تبیین و تفسیر
  • عقل نظری و جبرگرایی
  • پوزیتیویسم و وحی
  • فقه و سکولاریسم

پاسخنامه‌ی تحلیلی

در غرب گاهی تبیین (پوزیتیویستی) و تفسیر (هرمنوتیک) در تضاد دیده می‌شوند، اما در اسلام تفسیرِ کنشِ ارادی، خود نوعی تبیینِ اجتماعی است؛ پس این دو مکملِ هم‌اند. بنابراین گزینهٔ «تبیین و تفسیر» درست است. گزینهٔ «عقل نظری و جبرگرایی» نادرست است؛ چون عقلِ نظری اساساً در تقابل با جبرگرایی نیست و این دو مفهوم اصلاً جفتِ مطرح‌شده در متن نیستند. گزینهٔ «پوزیتیویسم و وحی» نیز نادرست است؛ چون این دو در اندیشهٔ اسلامی مکمل نیستند، بلکه پوزیتیویسم دقیقاً همان رویکردِ تقلیل‌گرایی است که علومِ اسلامی نقدش می‌کند. گزینهٔ «فقه و سکولاریسم» نیز نادرست است؛ چون فقه و سکولاریسم نه‌تنها مکمل نیستند، بلکه در بنیاد با هم در تضادند. تلهٔ تستی این سؤال، جایگزین‌کردنِ جفتِ درستِ «تبیین و تفسیر» با جفت‌های دیگری است که در متن یا اصلاً مطرح نشده‌اند یا رابطه‌ای متضاد (نه مکمل) دارند.

10. از دیدگاه علوم اجتماعی جهان اسلام، کدام گزاره درباره «محدودۀ شناخت» صحیح است؟

  • شناخت در علومِ اسلامی، تنها محدود به شناختِ تاریخِ گذشتگان و پیشینیان است.
  • شناخت تنها به حوزهٔ امورِ مادی و تجربیِ قابلِ اندازه‌گیری محدود است.
  • شناخت به دلیلِ اتکای صرف به متونِ دینی، دچارِ محدودیتِ شدید شده است.
  • شناخت محدود نیست؛ زیرا با ترکیبِ حس، عقل و وحی، هم واقعیاتِ تکوینی و هم اعتباریات را پوشش می‌دهد.

پاسخنامه‌ی تحلیلی

برخلافِ علومِ مدرن که به قفسِ تجربه محدودند، علومِ اسلامی مرزهای شناخت را تا ماوراءالطبیعه گسترش داده است. بنابراین گزینهٔ «شناخت محدود نیست؛ زیرا با ترکیبِ حس، عقل و وحی، هم واقعیاتِ تکوینی و هم اعتباریات را پوشش می‌دهد.» درست است. گزینهٔ «شناخت تنها به حوزهٔ امورِ مادی و تجربیِ قابلِ اندازه‌گیری محدود است.» نادرست است؛ چون این توصیفِ علومِ مدرن است، نه علومِ اسلامی. گزینهٔ «شناخت به دلیلِ اتکای صرف به متونِ دینی، دچارِ محدودیتِ شدید شده است.» نیز نادرست است؛ چون علومِ اسلامی صرفاً به متون بسنده نمی‌کند، بلکه حس و عقل را نیز به کار می‌گیرد. گزینهٔ «شناخت در علومِ اسلامی، تنها محدود به شناختِ تاریخِ گذشتگان و پیشینیان است.» نیز نادرست است؛ چون شناخت در این دستگاه فکری، دنیا و غایتِ انسان را همزمان پوشش می‌دهد. تلهٔ تستی این سؤال، هرگونه ادعای محدودیت برای شناختِ اسلامی است؛ درحالی‌که ویژگیِ اصلیِ آن دقیقاً گستردگی و عدمِ محدودیت است.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان