تمدن اسلامی و جایگاه فقه
تمدن اسلامی نه صرفاً وارث فرهنگهای قدیم بود و نه تقلیدکنندهٔ آنها، بلکه عناصر یونانی، هندی، ایرانی و چینی را در خود جذب کرد و بر پایهای اسلامی، نه شرقی و نه غربی، بازآفرید؛ قانون اساسیاش قرآن بود و در قلمرویش نه مرز جغرافیایی موضوعیت داشت نه تمایز نژادی. فقه مهمترین شاخهٔ علوم اجتماعی مسلمانان است و چهار کارکرد دارد: توصیف رفتارهای اجتماعی، ارزیابی و نقد آنها، تجویز راه رفت از وضع موجود به مطلوب، و ترسیم جامعهٔ آرمانی -یعنی هر سه رویکرد توصیفی، تفسیری و انتقادی را یکجا دارد. با وجود تکثر مذاهب فقهی، فقه اسلامی تفاوتهای قومی و مذهبی را فرصتی برای شکلگیری امت میداند و مسلمانان را به سه محور موظف میکند: مدارا، مقاومت در برابر تهاجم، و عدالت.
فقه شیعه جامعهٔ مطلوب را دارای دو ویژگی میداند: روابط و ساختارها عادلانه باشند، و کارگزاران جامعه هم عالم به عدالت باشند هم عامل به آن. این چارچوب در یک قرن، دو انقلاب اجتماعی پدید آورد: در آغاز قرن بیستم، میرزای نائینی با دلایل فقهی نشان داد که دستکم ویژگی اول -ساختار عادلانه- از طریق مجلس در نظام مشروطه قابل تحقق است؛ در پایان همان قرن، امام خمینی با نظریهٔ ولایت فقیه نشان داد مردم میتوانند با مشارکت فعال، هر دو ویژگی را در قالب انقلاب اسلامی محقق کنند -مجلس شورا شرط اول و مجلس خبرگان شرط دوم را تضمین میکند.
اعتباریات، عقل عملی و افق تطبیقی
علامه طباطبایی با طرح نظریهٔ اعتباریات، موضوع علوم اجتماعی را روشنتر کرد: در برابر واقعیتهای تکوینی که مستقل از ارادهٔ انساناند (مثل قانون جاذبه)، اعتباریات پدیدههایی مثل خانواده و جامعهاند که با ارادهٔ انسان ساخته میشوند اما پیامدهای غیرارادی و مستقل از کنترل او دارند. شناخت این دو نوع واقعیت به دو عقل نیاز دارد: عقل نظری که واقعیتهای مستقل از اراده را میشناسد (فلسفه، ریاضی، علوم طبیعی)، و عقل عملی که بایدها و نبایدها و داوریهای ارزشی را میشناسد (خوبیِ عدالت، بدیِ ظلم). فارابی هم به همین دلیل علم مدنی را از علومی که موضوعشان مستقل از ارادهٔ انسان است، جدا میدانست. در میان متفکران معاصر، طه عبدالرحمن -که هم با فلسفهٔ غرب آشناست هم دلبستهٔ سنت اسلامی- از «نوگرایی اسلامی» سخن میگوید و معتقد است عقلانیت جهان اسلام با عقلانیت غرب متفاوت است؛ به همین دلیل برخی او را «غزالی دوران» مینامند.
حاصل این نگاه، تفاوتی بنیادین با علوم اجتماعی جهان متجدد است:
| معیار | جهان متجدد | جهان اسلام |
|---|---|---|
| روش شناخت | فقط حسی و تجربی | تجربی + عقلانی + وحیانی |
| داوری ارزشی | معیار فراتر از فرهنگ ندارد | با عقل عملی و وحی داوری میکند |
| جامعهٔ آرمانی | ندارد یا نسبی است | دارد و دربارهٔ آن سخن میگوید |
علوم اجتماعی اسلامی به روش تجربی بسنده نمیکند و پنج کارکرد را در کنار هم دارد: فهم و توصیف، تبیین علل، داوری دربارهٔ ارزشها، ترسیم جامعهٔ آرمانی، و نشاندادن راه رسیدن به آن. در کنار طه عبدالرحمن، متفکرانی مثل ابن رشد و محمد عابدالجابری هم از چهرههای شاخص این سنت فکریاند. هدف نهایی این علوم، گسترش تحلیل به مسائل جهانی -نه فقط جهان اسلام- و ارائهٔ پاسخ برای بحرانهای معاصرِ آگاهی و معنا است، آنهم در تعاملی مستمر با دستاوردهای علوم اجتماعی مدرن، نه در انزوا از آنها.