پرش به محتوای اصلی

گوارش و جذب مواد (علوم تجربی)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

گوارش و جذب مواد

لولۀ گوارش و اجزای آن

مسیر لولۀ گوارش چنین است: دهان ← حلق ← مری ← معده ← رودۀ باریک ← رودۀ بزرگ ← رودۀ راست ← مخرج. کبد، پانکراس و کیسۀ صفرا با لوله در ارتباط‌اند اما جزء آن نیستند. بنداره‌ها حلقه‌های ماهیچه‌ای‌اند که عبور مواد را تنظیم می‌کنند؛ بندارۀ انتهای مری و بندارۀ داخلی مخرج از ماهیچۀ صاف (غیرارادی) و بندارۀ خارجی مخرج، حلق و دهان از ماهیچۀ مخطط (ارادی) ساخته شده‌اند.

دیوارۀ لوله از خارج به داخل چهار لایه دارد: بیرونی (بخشی از صفاق)، ماهیچه‌ای، زیر مخاط و مخاط. معده به‌طور استثنایی سه لایۀ ماهیچه‌ای (حلقوی، طولی، مورّب) دارد؛ بقیۀ لوله دو لایه. حرکات کرمی غذا را به جلو می‌رانند و حرکات قطعه‌قطعه‌کننده آن را با شیرۀ گوارشی مخلوط می‌کنند.

گوارش در دهان و معده

بزاق از سه جفت غدد بزاقی ترشح می‌شود و شامل آمیلاز (گوارش نشاسته)، لیزوزیم (ضدباکتری) و موسین (لغزنده‌کننده) است؛ گوارش پروتئین و چربی در دهان انجام نمی‌شود. در معده، یاخته‌های اصلی پپسینوژن و یاخته‌های کناری اسید کلریدریک و عامل داخلی (لازم برای جذب B۱۲) ترشح می‌کنند؛ HCl پپسینوژن را به پپسین فعال تبدیل می‌کند که پروتئین‌ها را به قطعات کوچک‌تر می‌شکند. محصول نهایی گوارش معده کیموس نام دارد. ریفلاکس و زخم پپتیک (اغلب با عفونت هلیکوباکتر پیلوری) از اختلالات شایع این بخش‌اند.

رودۀ باریک: جذب و صفرا

رودۀ باریک محل اصلی گوارش و جذب است. صفرا در کبد ساخته و در کیسۀ صفرا ذخیره می‌شود و با امولسیون کردن چربی‌ها به لیپاز کمک می‌کند؛ خودش آنزیم ندارد. شیرۀ لوزالمعده آنزیم‌های آمیلاز، لیپاز، تریپسین، کربوکسی‌پپتیداز و نوکلئاز را به دوازدهه می‌ریزد؛ پروتئازها برای جلوگیری از خودتخریبی لوزالمعده، ابتدا به‌صورت غیرفعال ترشح می‌شوند. کربوهیدرات‌ها و پروتئین‌ها تا مونومر تجزیه و جذب می‌شوند اما سلولز در بدن انسان گوارش نمی‌شود.

سطح جذب رودۀ باریک با چین‌های حلقوی، پرزها و ریزپرزها چند برابر می‌شود؛ در بیماری سلیاک، گلوتن این ساختارها را تخریب و سوءجذب ایجاد می‌کند. آمینواسید، مونوساکارید و گلیسرول کوتاه از مویرگ خونی وارد سیاهرگ باب و کبد می‌شوند؛ لیپیدها از مویرگ لنفی وارد لنف و سپس خون می‌شوند. در کبد، لیپیدها به لیپوپروتئین (LDL و HDL) و گلوکز به گلیکوژن تبدیل می‌شود.

LDL، HDL و شاخص تودۀ بدنی

LDL کلسترول بیشتر و پروتئین کمتری دارد و رسوب آن در دیوارۀ سرخرگ‌ها را افزایش می‌دهد؛ HDL برعکس، با کلسترول کمتر و پروتئین بیشتر، احتمال رسوب را کم می‌کند. چاقی، مصرف زیاد کلسترول و کم‌تحرکی LDL را بالا می‌برند و خطر تنگ شدن سرخرگ‌ها را زیاد می‌کنند. شاخص تودۀ بدنی (BMI) از تقسیم جرم بر مجذور قد به‌دست می‌آید و وضعیت وزن را در چهار بازه (کمبود وزن، مناسب، اضافه‌وزن، چاقی) نشان می‌دهد؛ برای افراد زیر ۲۰ سال BMI با هم‌سن و هم‌جنس مقایسه می‌شود. چاقی خطر دیابت نوع ۲، سرطان و سکتۀ قلبی و مغزی را افزایش می‌دهد.

رودۀ بزرگ و تنظیم دستگاه گوارش

رودۀ بزرگ پرز و آنزیم گوارشی ندارد؛ فقط آب و یون جذب و مدفوع جامد می‌کند، و باکتری‌های مفید آن ویتامین K و ویتامین‌های گروه B می‌سازند. تنظیم دستگاه گوارش هم عصبی است (شبکه‌های اودهای در دیوارۀ لوله، مستقل از دستگاه عصبی مرکزی) و هم هورمونی: گاسترین از معده ترشح اسید را و سکرتین از دوازدهه ترشح بیکربنات لوزالمعده را افزایش می‌دهد. هنگام بلع، مرکز بلع در بصل‌النخاع مرکز تنفس را موقتاً مهار می‌کند.

تنوع گوارش در جانداران

پارامسی با واکوئول غذایی، هیدر با حفرۀ گوارشی (یک سوراخ مشترک برای دهان و مخرج) و حشرات و پرندگان با لولۀ گوارشی تخصص‌یافته (دانه‌چین، سنگدان) غذا را گوارش می‌کنند. نشخوارکنندگان معدۀ چهارقسمتی دارند؛ آنزیم گوارش سلولز ندارند و میکروب‌های بخش نگاری این کار را انجام می‌دهند.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. در کدام گزینه، نوع ماهیچه غالب بنداره به درستی مشخص شده است؟

  • بندارۀ انتهای مری و بندارۀ داخلی مخرج از ماهیچۀ صاف، ولی بندارۀ خارجی مخرج و حلق از ماهیچۀ مخطط‌اند
  • همۀ بنداره‌های لولۀ گوارش از ماهیچۀ صاف و غیرارادی تشکیل شده‌اند
  • بندارۀ انتهای مری و بندارۀ داخلی مخرج هر دو از ماهیچه مخطط‌اند
  • حلق و بندارۀ خارجی مخرج از ماهیچه صاف و غیرارادی ساخته شده‌اند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«بندارۀ انتهای مری و بندارۀ داخلی مخرج از ماهیچۀ صاف، ولی بندارۀ خارجی مخرج و حلق از ماهیچۀ مخطط‌اند» پاسخ درست است زیرا بندارۀ انتهای مری و بندارۀ داخلی مخرج از ماهیچۀ صاف (غیرارادی)، و بندارۀ خارجی مخرج و حلق از ماهیچۀ مخطط (ارادی) ساخته شده‌اند. «بندارۀ انتهای مری و بندارۀ داخلی مخرج هر دو از ماهیچه مخطط‌اند» رد می‌شود زیرا این دو بنداره برعکس، از ماهیچۀ صاف (غیرارادی) تشکیل شده‌اند. «حلق و بندارۀ خارجی مخرج از ماهیچه صاف و غیرارادی ساخته شده‌اند» رد می‌شود زیرا این دو ساختار برعکس، از ماهیچۀ مخطط (ارادی) تشکیل شده‌اند. «همۀ بنداره‌های لولۀ گوارش از ماهیچۀ صاف و غیرارادی تشکیل شده‌اند» رد می‌شود زیرا بندارۀ خارجی مخرج و حلق استثنا هستند و از ماهیچۀ مخطط (ارادی) ساخته شده‌اند. تلهٔ تستی: دانش‌آموز ممکن است تصور کند نوع ماهیچهٔ همهٔ بنداره‌ها یکسان است یا حلق و بندارۀ خارجی مخرج را به اشتباه صاف بداند؛ باید دقیقاً به یاد داشت فقط بندارۀ خارجی مخرج و حلق مخطط‌اند و بقیه صاف‌اند.

2. اگر یاخته‌های کناری معده به طور گسترده تخریب شوند، کدام پیامد مستقیم‌تر انتظار می‌رود؟

  • افزایش غیرطبیعی و بی‌ربط تولید گلیکوژن در کبد
  • ناتوانی کامل و مستقیم در گوارش چربی‌ها در دوازدهه
  • توقف کامل و بی‌ارتباط گوارش نشاسته در دهان
  • اختلال در جذب ویتامین B12B_{12} و کاهش تولید گویچه‌های قرمز

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«اختلال در جذب ویتامین B12B_{12} و کاهش تولید گویچه‌های قرمز» پاسخ درست است، زیرا یاخته‌های کناری اسید کلریدریک و عامل داخلی ترشح می‌کنند؛ عامل داخلی برای ورود ویتامین B۱۲ به یاخته‌های رودۀ باریک ضروری است، پس تخریب این یاخته‌ها مستقیماً به کاهش جذب B۱۲ و کم‌خونی (کاهش گویچه‌های قرمز) می‌انجامد. «افزایش غیرطبیعی و بی‌ربط تولید گلیکوژن در کبد» نادرست است، زیرا تولید گلیکوژن در کبد به عملکرد یاخته‌های کناری معده مربوط نیست و پیامد مستقیم تخریب آن‌ها نیست. «ناتوانی کامل و مستقیم در گوارش چربی‌ها در دوازدهه» نادرست است، زیرا گوارش چربی در دوازدهه به صفرا و لیپاز لوزالمعده وابسته است، نه به یاخته‌های کناری معده؛ پس تخریب این یاخته‌ها ناتوانی کامل در گوارش چربی ایجاد نمی‌کند. «توقف کامل و بی‌ارتباط گوارش نشاسته در دهان» نادرست است، زیرا گوارش نشاسته در دهان به آمیلاز بزاقی وابسته است و ارتباطی به یاخته‌های کناری معده ندارد. تلهٔ تستی: این‌که پیامدهای تخریب یاخته‌های کناری را با نقش سایر بخش‌های گوارش (کبد، لوزالمعده، دهان) قاطی کنیم، در حالی‌ که پیامد مستقیم و مشخص‌شده در درسنامه فقط اختلال جذب B۱۲ و کم‌خونی است.

3. دربارۀ آنزیم‌های شیرۀ لوزالمعده، کدام مورد صحیح‌تر است؟

  • پانکراس فقط آنزیم‌های گوارش پروتئین را ترشح می‌کند و هیچ نقشی در گوارش چربی و کربوهیدرات ندارد
  • آنزیم‌های لوزالمعده مستقیماً وارد خون شده و سپس در روده آزاد می‌شوند
  • آمیلاز، لیپاز، تریپسین، کربوکسی‌پپتیداز و نوکلئاز از پانکراس ترشح می‌شوند و همگی ابتدا به صورت پیش‌ساز غیرفعال به دوازدهه می‌رسند
  • آمیلاز، لیپاز، فسفولیپاز، تریپسین، کربوکسی‌پپتیداز و نوکلئاز در شیرۀ لوزالمعده وجود دارند و نقش مهمی در گوارش کربوهیدرات، چربی، پروتئین و اسید نوکلئیک دارند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«آمیلاز، لیپاز، فسفولیپاز، تریپسین، کربوکسی‌پپتیداز و نوکلئاز در شیرۀ لوزالمعده وجود دارند و نقش مهمی در گوارش کربوهیدرات، چربی، پروتئین و اسید نوکلئیک دارند» پاسخ درست است، زیرا شیرۀ لوزالمعده شامل آمیلاز، لیپاز، فسفولیپاز، تریپسین، کربوکسی‌پپتیداز و نوکلئاز است که هرکدام در گوارش کربوهیدرات، چربی، پروتئین یا اسید نوکلئیک نقش دارند. «آمیلاز، لیپاز، تریپسین، کربوکسی‌پپتیداز و نوکلئاز از پانکراس ترشح می‌شوند و همگی ابتدا به صورت پیش‌ساز غیرفعال به دوازدهه می‌رسند» نادرست است، زیرا همۀ این آنزیم‌ها به‌صورت پیش‌ساز غیرفعال ترشح نمی‌شوند؛ آمیلاز و لیپاز نیازی به فعال‌سازی از حالت پیش‌ساز ندارند، برخلاف پروتئازهایی مانند تریپسین. «پانکراس فقط آنزیم‌های گوارش پروتئین را ترشح می‌کند و هیچ نقشی در گوارش چربی و کربوهیدرات ندارد» نادرست است، زیرا لوزالمعده تنها آنزیم‌های گوارش پروتئین را ترشح نمی‌کند؛ آمیلاز و لیپاز و فسفولیپاز و نوکلئاز نقش‌های دیگری در گوارش کربوهیدرات، چربی و اسید نوکلئیک دارند. «آنزیم‌های لوزالمعده مستقیماً وارد خون شده و سپس در روده آزاد می‌شوند» نادرست است، زیرا آنزیم‌های لوزالمعده مستقیماً وارد خون نمی‌شوند؛ آن‌ها همراه بیکربنات به دوازدهه ریخته می‌شوند. تلهٔ تستی: تعمیم نادرست این‌که چون بعضی آنزیم‌های لوزالمعده (پروتئازها) به‌صورت پیش‌ساز غیرفعال ترشح می‌شوند، همۀ آنزیم‌های آن (مثل آمیلاز و لیپاز) هم باید همین‌طور باشند.

4. کدام گزینه، ساده‌ترین شکل تنظیم هورمونی و عصبی دستگاه گوارش را به درستی مقایسه می‌کند؟

  • تنظیم عصبی و هورمونی کاملاً مستقل از هم‌اند و هرگز بر هم اثر نمی‌گذارند
  • تنظیم عصبی فقط شامل شبکه‌های دیوارۀ لوله است و هورمون‌ها دخیل نیستند
  • تنظیم هورمونی تنها در معده رخ می‌دهد و بقیۀ لوله فقط عصبی است
  • تنظیم عصبی سریع و موضعی، تنظیم هورمونی کندتر ولی پایدارتر است؛ گاسترین و سکرتین در آن نقش دارند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«تنظیم عصبی سریع و موضعی، تنظیم هورمونی کندتر ولی پایدارتر است؛ گاسترین و سکرتین در آن نقش دارند» پاسخ درست است، زیرا تنظیم عصبی سریع و موضعی است، در حالی که تنظیم هورمونی کندتر ولی پایدارتر است؛ گاسترین و سکرتین نمونه‌هایی از این تنظیم هورمونی‌اند. «تنظیم عصبی فقط شامل شبکه‌های دیوارۀ لوله است و هورمون‌ها دخیل نیستند» نادرست است، زیرا تنظیم عصبی محدود به شبکه‌های دیوارۀ لوله نیست و هورمون‌ها هم در تنظیم دستگاه گوارش دخیل‌اند؛ این گزینه نقش هورمون‌ها را نادیده می‌گیرد. «تنظیم هورمونی تنها در معده رخ می‌دهد و بقیۀ لوله فقط عصبی است» نادرست است، زیرا تنظیم هورمونی فقط در معده رخ نمی‌دهد؛ سکرتین در دوازدهه ترشح می‌شود و نشان می‌دهد بقیۀ لوله هم تنظیم هورمونی دارد. «تنظیم عصبی و هورمونی کاملاً مستقل از هم‌اند و هرگز بر هم اثر نمی‌گذارند» نادرست است، زیرا تنظیم عصبی و هورمونی کاملاً مستقل از هم نیستند؛ این دو مکمل یکدیگرند و بر هم اثر می‌گذارند. تلهٔ تستی: این باور که تنظیم عصبی و هورمونی دو سیستم کاملاً جدا و بی‌ارتباط‌اند، در حالی‌که در واقع مکمل هم هستند و تفاوت اصلی آن‌ها در سرعت و ماندگاری اثر است، نه در استقلال کامل از یکدیگر.

5. در یکی از گفت‌وگوهای بالینی، پزشکی می‌گوید: «احتمال کم‌خونی خطرناک در این بیمار به علت کاهش جذب B12B_{12} است.» کدام مورد، محتمل‌ترین علت گوارشی برای این وضعیت است؟

  • قطع کامل ترشح گاسترین از دوازدهه
  • تخریب یاخته‌های سطحی پوششی معده و کاهش ترشح موسین
  • تخریب یاخته‌های کناری معده و اختلال در ترشح عامل داخلی
  • کاهش فعالیت آمیلاز بزاق و اختلال در گوارش نشاسته

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«تخریب یاخته‌های کناری معده و اختلال در ترشح عامل داخلی» درست است، چون یاخته‌های کناری معده عامل داخلی ترشح می‌کنند که برای جذب ویتامین B12B_{12} در رودۀ باریک ضروری است؛ تخریب این یاخته‌ها به کمبود عامل داخلی و در نتیجه کم‌خونی خطرناک می‌انجامد. «تخریب یاخته‌های سطحی پوششی معده و کاهش ترشح موسین» رد می‌شود چون یاخته‌های سطحی پوششی معده موسین و بیکربنات ترشح می‌کنند نه عامل داخلی، و این مسیر ارتباطی با جذب B12B_{12} ندارد. «کاهش فعالیت آمیلاز بزاق و اختلال در گوارش نشاسته» رد می‌شود چون آمیلاز بزاق فقط در گوارش نشاسته نقش دارد و هیچ ارتباطی با عامل داخلی یا جذب ویتامین B12B_{12} ندارد. «قطع کامل ترشح گاسترین از دوازدهه» رد می‌شود چون گاسترین اصلاً از دوازدهه ترشح نمی‌شود (محل ترشح آن معده است) و نقشی در جذب B12B_{12} ندارد؛ هورمون ترشح‌شونده از دوازدهه سکرتین است. تلهٔ تستی: این سؤال قصد دارد خلط یاختۀ کناری معده (ترشح‌کنندۀ عامل داخلی) با یاختۀ سطحی پوششی (ترشح‌کنندۀ موسین) و نیز جابه‌جایی محل ترشح گاسترین (معده) با دوازدهه را آشکار کند.

6. کدام ترتیب، مسیر اصلی غذا را در گاو نشخوارکننده پس از بلع اولیه تا رسیدن به معدۀ واقعی بهتر نشان می‌دهد؟

  • دهان، شیردان، نشخوار، سیرابی، نگاری
  • دهان، سیرابی، نشخوار، نگاری، هزارلا، شیردان
  • دهان، نگاری، سیرابی، هزارلا، شیردان
  • دهان، هزارلا، نشخوار، نگاری، سیرابی، شیردان

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«دهان، سیرابی، نشخوار، نگاری، هزارلا، شیردان» درست است، چون مسیر غذا در نشخوارکنندگان دقیقاً چنین است: غذا سریع بلعیده و وارد سیرابی می‌شود، سپس برای نشخوار به دهان برمی‌گردد، بعد وارد نگاری می‌شود تا میکروب‌ها سلولز را تجزیه کنند، سپس در هزارلا آب‌گیری می‌شود و در نهایت به شیردان (معدۀ واقعی) می‌رسد. «دهان، نگاری، سیرابی، هزارلا، شیردان» رد می‌شود چون ترتیب سیرابی و نگاری را جابه‌جا کرده و مرحلۀ نشخوار (بازگشت غذا به دهان) را حذف کرده است، در حالی که سیرابی پیش از نگاری است و نشخوار بین این دو رخ می‌دهد. «دهان، هزارلا، نشخوار، نگاری، سیرابی، شیردان» رد می‌شود چون ترتیب اجزای معدۀ چهارقسمتی را کاملاً وارونه آورده است؛ توالی درست سیرابی سپس نگاری سپس هزارلا و در پایان شیردان است. «دهان، شیردان، نشخوار، سیرابی، نگاری» رد می‌شود چون شیردان (معدۀ واقعی) آخرین بخش مسیر است، نه اولین بخش پس از دهان، و ترتیب کلی اجزا را به هم ریخته است. تلهٔ تستی: این سؤال قصد دارد جابه‌جایی ترتیب چهار بخش معدۀ نشخوارکنندگان (سیرابی، نگاری، هزارلا، شیردان) و محل رخ‌دادن نشخوار را آشکار کند.

7. در ساختار دیوارۀ لولۀ گوارش، کدام تطبیق صحیح است؟

  • لایۀ مخاط: فقط بافت ماهیچه‌ای صاف بدون یاختۀ پوششی
  • زیرمخاط: فقط در معده وجود دارد و در بقیه غایب است
  • لایۀ بیرونی: صفاق، لایۀ زیرمخاط: بافت پیوندی سست همراه با شبکۀ عصبی
  • لایۀ ماهیچه‌ای: فقط طولی، بدون هیچ لایۀ حلقوی در همه بخش‌ها

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«لایۀ بیرونی: صفاق، لایۀ زیرمخاط: بافت پیوندی سست همراه با شبکۀ عصبی» درست است، چون لایۀ بیرونی بخشی از صفاق است و لایۀ زیرمخاط از بافت پیوندی سست به همراه شبکۀ عصبی تشکیل شده است. «لایۀ ماهیچه‌ای: فقط طولی، بدون هیچ لایۀ حلقوی در همه بخش‌ها» رد می‌شود چون لایۀ ماهیچه‌ای معمولاً از دو لایه (حلقوی و طولی) و در معده از سه لایه (حلقوی، طولی و مورّب) تشکیل شده، نه فقط طولی. «لایۀ مخاط: فقط بافت ماهیچه‌ای صاف بدون یاختۀ پوششی» رد می‌شود چون مخاط از بافت پوششی تشکیل شده که وظیفۀ جذب و ترشح دارد، نه بافت ماهیچه‌ای صاف. «زیرمخاط: فقط در معده وجود دارد و در بقیه غایب است» رد می‌شود چون طبق ساختار عمومی دیوارۀ لولۀ گوارش، لایۀ زیرمخاط در سرتاسر لوله وجود دارد و اختصاصی به معده نیست. تلهٔ تستی: این سؤال قصد دارد جابه‌جایی ویژگی‌های لایه‌های چهارگانۀ دیوارۀ لولۀ گوارش (بیرونی، ماهیچه‌ای، زیرمخاط، مخاط) با یکدیگر را آشکار کند.

8. کدام گزینه، هم‌زمان یک ویژگی دستگاه گوارش انسان و یک خطر ناشی از چاقی را درست بیان می‌کند؟

  • جذب لیپیدها از مویرگ لنفی پرز و افزایش خطر تنگ شدن سرخرگ‌ها در چاقی
  • وجود دانه‌چین در مری و افزایش خطر کمبود ویتامین K
  • وجود شیردان مجزا و کاهش خطر دیابت نوع ۲
  • وجود سنگدان در انسان و افزایش خطر کم‌خونی

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«جذب لیپیدها از مویرگ لنفی پرز و افزایش خطر تنگ شدن سرخرگ‌ها در چاقی» درست است، چون در انسان لیپیدها از مویرگ لنفی پرز جذب می‌شوند و از طرفی چاقی با افزایش LDL و رسوب کلسترول باعث افزایش خطر تنگ شدن سرخرگ‌ها می‌شود. «وجود سنگدان در انسان و افزایش خطر کم‌خونی» رد می‌شود چون انسان اصلاً سنگدان ندارد؛ سنگدان ساختاری اختصاصی پرندۀ دانه‌خوار است، نه دستگاه گوارش انسان. «وجود دانه‌چین در مری و افزایش خطر کمبود ویتامین K» رد می‌شود چون دانه‌چین در انسان وجود ندارد و مختص جاندارانی مانند ملخ و پرنده است؛ ضمناً کمبود ویتامین K ارتباطی با این ساختار ندارد. «وجود شیردان مجزا و کاهش خطر دیابت نوع ۲» رد می‌شود چون شیردان بخشی از معدۀ چهارقسمتی نشخوارکنندگان است و در انسان وجود ندارد؛ ضمناً چاقی خطر دیابت نوع ۲ را افزایش می‌دهد نه کاهش. تلهٔ تستی: این سؤال قصد دارد نسبت دادن ساختارهای گوارشی اختصاصی جانوران دیگر (سنگدان، دانه‌چین، شیردان) به انسان را آشکار کند و هم‌زمان رابطۀ درست چاقی و بیماری‌های قلبی-عروقی را بسنجد.

9. اگر بخش زیادی از پرزها و ریزپرزهای یک فرد به دنبال بیماری از بین برود اما صفرا و شیرۀ پانکراس به طور طبیعی ترشح شوند، کدام پیامد محتمل‌تر است؟

  • گوارش مواد در دوازدهه کاملاً متوقف می‌شود ولی جذب تغییری نمی‌کند
  • گوارش مواد طبیعی است اما سطح جذب شدیداً کاهش می‌یابد و سوءجذب رخ می‌دهد
  • ترشح صفرا و پانکراس افزایش می‌یابد ولی مقدار جذب ثابت می‌ماند
  • رودۀ بزرگ پرزهای جدید می‌سازد و جای روده باریک را در جذب می‌گیرد

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«گوارش مواد طبیعی است اما سطح جذب شدیداً کاهش می‌یابد و سوءجذب رخ می‌دهد» پاسخ درست است، زیرا پرزها و ریزپرزها سطح تماس رودۀ باریک را برای جذب چند برابر می‌کنند؛ با تخریب آن‌ها (مثل سلیاک) با اینکه گوارش نسبتاً طبیعی می‌ماند، سطح جذب به‌شدت افت می‌کند و سوءجذب رخ می‌دهد. «گوارش مواد در دوازدهه کاملاً متوقف می‌شود ولی جذب تغییری نمی‌کند» رد می‌شود، زیرا چون صفرا و شیرۀ پانکراس طبیعی ترشح می‌شوند، گوارش شیمیایی متوقف نمی‌شود؛ آنچه مختل می‌شود جذب است نه گوارش. «ترشح صفرا و پانکراس افزایش می‌یابد ولی مقدار جذب ثابت می‌ماند» رد می‌شود، زیرا متن سؤال ترشح طبیعی صفرا و شیرۀ پانکراس را بیان کرده، نه افزایش آن؛ و جذب نیز ثابت نمی‌ماند بلکه به‌دلیل تخریب پرز و ریزپرز به‌شدت کاهش می‌یابد. «رودۀ بزرگ پرزهای جدید می‌سازد و جای روده باریک را در جذب می‌گیرد» رد می‌شود، زیرا رودۀ بزرگ فاقد پرز است و نمی‌تواند نقش جذبی رودۀ باریک را جبران کند یا پرز جدید بسازد. تله‌ی تستی: خلط بین «گوارش» و «جذب» است؛ دانش‌آموز ممکن است تصور کند تخریب پرز و ریزپرز روی گوارش شیمیایی هم اثر می‌گذارد، در حالی‌که این ساختارها فقط سطح جذب را تأمین می‌کنند و گوارش (که به آنزیم و صفرا وابسته است) دست‌نخورده باقی می‌ماند.

10. کدام گزینه دربارۀ نقش انتروکیناز (انتروپپتیداز) دقیق‌تر است؟

  • در دوازدهه ترشح می‌شود و تریپسینوژن را به تریپسین فعال تبدیل می‌کند
  • در پانکراس ساخته می‌شود و لیپاز را مهار می‌کند
  • در رودۀ بزرگ ترشح می‌شود و گوارش سلولز را ممکن می‌کند
  • در معده ترشح می‌شود و پپسین را فعال می‌کند

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«در دوازدهه ترشح می‌شود و تریپسینوژن را به تریپسین فعال تبدیل می‌کند» درست است؛ آنزیم‌های پانکراس در رودۀ باریک فعال می‌شوند؛ انتروکیناز آنزیمی از مخاط دوازدهه است که تریپسینوژن را به تریپسین فعال تبدیل می‌کند و این زنجیرهٔ فعال‌سازی را در همان‌جا آغاز می‌کند. «در معده ترشح می‌شود و پپسین را فعال می‌کند» رد می‌شود؛ فعال‌سازی پپسینوژن در معده به‌وسیلهٔ اسید کلریدریک انجام می‌شود، نه انتروکیناز که در دوازدهه عمل می‌کند. «در پانکراس ساخته می‌شود و لیپاز را مهار می‌کند» رد می‌شود؛ انتروکیناز در مخاط دوازدهه ترشح می‌شود، نه در پانکراس، و نقش آن فعال‌سازی تریپسینوژن است، نه مهار لیپاز. «در رودۀ بزرگ ترشح می‌شود و گوارش سلولز را ممکن می‌کند» رد می‌شود؛ انتروکیناز در دوازدهه عمل می‌کند و ارتباطی با رودۀ بزرگ یا گوارش سلولز ندارد؛ انسان آنزیم گوارش سلولز اصلاً ندارد. تلهٔ تستی: این سؤال قصد دارد جای فعال‌سازی آنزیم‌های پروتئولیتیک را روشن کند؛ دانش‌آموزان گاهی فعال‌سازی پپسینوژن در معده را با فعال‌سازی تریپسینوژن در دوازدهه اشتباه می‌گیرند.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان