عربی عمومی ۲ — درس ۳: شگفتیهای درختان و معرفه و نکره
مسیر یادگیری
این درس چند درخت متفاوت را معرفی میکند و از ویژگی هرکدام، تصویری از تنوع طبیعت میسازد: درختی که میوهاش بر تنه میروید، سکویاهای بسیار بلند، درخت نان در جزیرههای گرمسیری و بلوطهای کهنسال. آیهٔ آغازین نیز از بیرونآوردن زنده از مرده و مرده از زنده سخن میگوید. پس از متن، گفتوگوی ورزشی و تمرین تشخیص اسمِ شناخته و ناشناخته میآید.
آیهٔ آغازین
«إِنَّ اللّٰهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوىٰ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ»؛ یعنی خدا شکافندهٔ دانه و هسته است؛ زنده را از مرده بیرون میآورد و بیرونآورندهٔ مرده از زنده است. «الْحَبّ» دانه و «النَّوىٰ» هسته است. تصویرِ شکافتن دانه و روییدن گیاه، نمونهای محسوس برای اندیشیدن به آفرینش است.
عجایب درختان
متن ابتدا درختِ انگورِ برزیلی را معرفی میکند: درختی متفاوت که میوههایش روی تنه و شاخههای اصلی پدیدار میشوند و میتواند در طول سال میوه بدهد. ویژگیِ شگفت آن فقط شکل میوه نیست؛ محل روییدن میوه با انگورهای معمولی تفاوت دارد.
سکویا از بلندترین درختان جهان است. ارتفاع بعضی از آنها از صد متر بیشتر میشود، قطرشان میتواند به حدود نه متر برسد و عمرشان از هزاران سال فراتر رود؛ متن عدد تقریبیِ سههزار و پانصد سال را ذکر میکند. هنگام ترجمه، «قَدْ يَبْلُغُ» را «ممکن است برسد» یا «گاهی میرسد» میخوانیم و عدد تقریبی را قطعیتر از متن بیان نمیکنیم.
درخت نان در جزیرههای گرمسیریِ اقیانوس آرام میروید. میوههایش در انتهای شاخهها قرار میگیرند و مردم مغز/بخش خوراکی آنها را میخورند؛ متن آن را از نظر ظاهر یا کاربرد به نان مانند میکند. بلوط درختی کهنسال است و در جنگلهای زیبای ایلام و لرستان یافت میشود. سنجاب بعضی از دانههای سالم بلوط را زیر خاک پنهان میکند؛ اگر جای آنها را فراموش کند، دانه در سال بعد میروید و به درختی تازه تبدیل میشود. پس رفتار حیوان میتواند ناخواسته به زادآوری درخت کمک کند.
| واژه | معنی | نکتهٔ بافتی |
|---|---|---|
| شَجَرَة | درخت | مفرد؛ جمع آن أَشْجار است. |
| جِذْع | تنه | بخش اصلی و چوبیِ درخت. |
| غُصْن / أَغْصان | شاخه / شاخهها | متن دربارهٔ محل میوه یا سایه سخن میگوید. |
| ثَمَر / أَثْمار | میوه / میوهها | درخت میوه را حمل میکند یا میدهد. |
| جَوْزَة | دانه/گردوی بلوط | سنجاب آن را ذخیره میکند. |
| نَوىٰ | هسته | در آیه کنار «الحبّ» آمده است. |
| لُبّ | مغز، بخش درونی خوراکی | درخت نان و میوههایش. |
| مُعَمَّرَة | کهنسال | صفت برای درختانِ بسیار قدیمی. |
| يَنْبُتُ | میروید | رشدکردن گیاه یا دانه. |
| مُحيط | اقیانوس | «المحيط الهادئ» اقیانوس آرام. |
معرفه و نکره: شناخته و ناشناخته
اسمِ معرفه به فرد یا چیزی اشاره میکند که در گفتوگو شناخته یا مشخص است؛ اسم نکره آن را نامشخص معرفی میکند. در فارسی معمولاً «یک/ـی» به نکره کمک میکند: «جاءَ رَجُلٌ» یعنی «مردی آمد». «جاءَ الرَّجُلُ» یعنی «آن مرد/مردِ شناختهشده آمد». «الـ» نشانهٔ رایج معرفهبودن است، اما تنها راه آن نیست: اسم خاص مانند «مَرْيَم» و ضمیرها نیز معرفهاند. اسم خاصی که تنوین دارد، مانند «حُسَيْنٌ»، همچنان معرفه است.
تنوینِ اسم معمولاً نشانهای برای نکره است، اما نباید آن را قانون بیاستثنا گرفت؛ اسم خاص میتواند تنوین بگیرد و معرفه بماند. در فارسی، اسم نکره ممکن است به سه صورت برگردانده شود: «مردی آمد»، «یک مرد آمد» یا در بافت مناسب «مرد آمد». در ترجمه، باید ببینیم آیا گوینده فرد را برای مخاطب مشخص کرده است یا نه.
مقایسه کنید: «سَمِعْتُ صَوْتاً عَجيباً» یعنی «صدایی عجیب شنیدم»؛ «وَصَلْتُ إِلَى الْقَرْيَةِ» یعنی «به روستا رسیدم»؛ «الْقَرْيَة» به کمک «الـ» شناخته شده است. همچنین در جملهٔ اسمی، خبر گاهی نکره میآید: «الْعِلْمُ كَنْزٌ» یعنی «دانش گنج است»؛ معرفهبودنِ مبتدا به معنی معرفهبودنِ همهٔ اجزای جمله نیست.
راهکار تشخیص
۱) اسم را پیدا کنید. ۲) بپرسید آیا با «الـ»، ضمیر، اسم خاص یا نشانهٔ شناختهشدن، مشخص است؟ اگر بله معرفه است. ۳) اگر اسم نامشخص است، معمولاً نکره است و در ترجمه میتوان «یک/ـی» را آزمود. ۴) ترجمه را در بافت جمله طبیعی کنید؛ همیشه لازم نیست برای هر نکره یک «یک» جداگانه بیاوریم.
گفتوگو در ورزشگاه
گفتوگو میان گزارشگر و بازیکن پس از پیروزی تیم ملی است. گزارشگر دربارهٔ احساس بازیکنان از پیروزی میپرسد؛ بازیکن از شادی و غرور میگوید، از تلاش و همکاری تیم در طول مسابقه سخن میگوید و از مربی و داور تشکر میکند. واژههای کلیدی: «فازَ» پیروز شد، «الْمُباراة» مسابقه، «الْفَريق» تیم، «بِكُلِّ حَماسٍ» با شور فراوان، «نَتَعاوَنُ» همکاری میکنیم و «نَشْكُرُ» سپاس میگوییم. در ترجمه، گوینده و مرجع ضمیر جمع را روشن کنید.
پاسخ تشریحی تمرینهای کتاب
واژه و توصیف
اگر تعریف از «بخشی از سطح زمین که آب از اطراف آن را فراگرفته» سخن بگوید، واژهٔ «جَزيرَة» مناسب است؛ دریایی که تقریباً یکسوم سطح زمین را میپوشاند «مُحيط» نیست، بلکه تعریف تمرین را با واژههای متن تطبیق دهید. «مُعَمَّر» برای چیزی با عمر طولانی و «لُبّ» برای بخش درونیِ خوراکی بهکار میرود. برای حل، نشانهٔ اصلی تعریف را به یک واژه پیوند دهید، نه اینکه از شباهت ظاهری حدس بزنید.
ترجمه و تشخیص معرفه/نکره
در «سَمِعْتُ صَوْتاً عَجيباً» میگوییم «صدایی عجیب شنیدم»؛ «صَوْتاً» نکره است. در «وَصَلْتُ إِلَى الْقَرْيَةِ» مقصد «روستا» مشخص است و «الْقَرْيَة» معرفه است. «الْعِلْمُ كَنْزٌ» را «دانش گنج است» ترجمه میکنیم؛ «الْعِلْم» معرفه و «كَنْزٌ» خبر نکره است. جمله را طوری ترجمه کنید که تفاوتِ اسم مشخص و نامشخص حفظ شود.
پیام متن
متن طبیعت را مجموعهای از ویژگیهای یگانه نشان میدهد: رویش میوه بر تنه، بلندی سکویا، خوراکیبودن میوهٔ درخت نان و جوانهزدن دانهای که سنجاب جا گذاشته است. در پاسخ، ویژگی هر درخت را با همان گونه پیوند دهید و از جابهجاکردن عددها یا نسبتدادن یک ویژگی به درخت دیگر پرهیز کنید.
جمعبندی معلمگونه
از خواندن متن، مهارتِ جداکردن ویژگیها و نگهداشتن دقتِ عدد و مکان به دست میآید. در دستور نیز معرفه و نکره را از میزانِ مشخصبودن اسم میشناسیم، نه تنها از تنوین؛ اسم خاصِ دارای تنوین همچنان معرفه است. ترجمهٔ خوب، هم این تفاوت را نشان میدهد و هم در فارسی روان میماند.