عربی عمومی ۳ — درس ۲: مکه و مدینه و قید حالت
مسیر یادگیری
درس گفتوگویی خانوادگی دربارهٔ خاطرات حج و شوقِ بازدید دوباره از مکه و مدینه است. اعضای خانواده صحنههای حج، مکانهای مقدس و غارهایی را که با زندگی پیامبر پیوند دارند به یاد میآورند. سپس «حال» را در ترجمه میشناسیم: واژه یا عبارت کوتاهی که میگوید شخص یا چیز هنگام وقوع فعل در چه وضعیتی بوده است. در این پایه فقط معنیِ قیدِ حالت و مرجع آن را مییابیم؛ آموزشِ «صاحب حال» یا تطبیقِ جنس و شمار هدفِ کتاب نیست.
گفتوگوی خانواده دربارهٔ حج
عارف اعضای خانواده را در فرودگاه میبیند که به تلویزیون نگاه میکنند و اشک از چشمهایشان جاری است. او از پدر میپرسد چرا گریه میکند. پدر میگوید وقتی زائرانی را میبیند که به حج میروند، خاطراتش پیش چشمش میگذرد. رقیه یادآوری میکند پدر سال گذشته فریضهٔ حج را بهجا آورده، اما پدر و مادر هنوز مشتاقاند دوباره به حرمین شریفین و بقیع بروند.
پدر از طوافِ کعبه و رمیِ جمرات یاد میکند؛ مادر از سعی میان صفا و مروه. مادر کوه نور و غار حرا را به خاطر میآورد؛ جایی که پیامبر در آن عبادت میکرد و نخستین آیات قرآن در آنجا نازل شد. سپس از غار ثور میپرسند؛ غاری که پیامبر در مسیر هجرت به آن پناه برد. خانواده آرزو دارد بار دیگر همراهِ خویشاوندان به مکهٔ مکرمه و مدینهٔ منوره سفر کند.
| نام | توضیح |
|---|---|
| الْكَعْبَةُ الشَّريفَة | کعبهٔ شریف؛ مقصدِ طواف |
| مِنىٰ وَ عَرَفات | دو جایگاه شناختهشده در مناسک حج |
| رَمْيُ الْجَمَرات | سنگزدن به نمادهای جمرات در مناسک حج |
| الصَّفا وَ الْمَرْوَة | دو بلندی که سعی میان آنها انجام میشود |
| الْبَقيعُ الشَّريف | آرامستان بقیع در مدینه |
| جَبَلُ النّور وَ غارُ حِراء | کوه نور و غار حرا؛ محل عبادت پیامبر در روایت درس |
| غارُ ثَوْر | غاری که در مسیر هجرت به آن پناه برده شد |
واژگان گفتوگو
«الْحُجّاج» زائران حج؛ «تَتَساقَطُ دُموعُهُما» اشکهای آن دو فرو میریزد؛ «تَمُرُّ ذِكْرَياتي» خاطراتم میگذرند؛ «أَدّى الْفَريضَةَ» فریضه را بهجا آورد؛ «يَشْتاقُ» مشتاق است؛ «الطَّواف» گرد خانهٔ کعبه چرخیدن؛ «السَّعْي» رفتوآمد میان صفا و مروه؛ «تَعَبَّدَ» عبادت کرد؛ «الْهِجْرَة» هجرت؛ «أَتَمَنّىٰ» آرزو میکنم. در ضمیرهای دوتایی مانند «هُما»، دو شخص را همزمان در نظر بگیرید.
حال: قیدِ حالت در ترجمه
حال، واژه یا عبارتی است که وضعیتِ یک شخص یا چیز را هنگام انجام فعل بیان میکند. در «رَأَيْتُ الْوَلَدَ مَسْروراً» میگوییم: «پسر را خوشحال دیدم»؛ «مَسْروراً» وضعیتِ پسر هنگام دیدن را نشان میدهد. عبارتِ حال در عربی اغلب در پایان جمله میآید و در فارسی ممکن است به صورتِ صفت، قید یا جملهٔ «در حالی که...» ترجمه شود.
گاهی حالت با جملهٔ فعلی بیان میشود: «شاهَدْتُ فَلّاحاً يَجْمَعُ الْمَحْصولَ» یعنی «کشاورزی را دیدم که محصول را جمع میکرد/در حال جمعکردن محصول بود». گاهی جملهٔ اسمی با واوِ حالیه میآید: «شاهَدْتُ الْفَلّاحَ وَ هُوَ يَجْمَعُ الْمَحْصولَ» یعنی «کشاورز را دیدم، در حالی که محصول را جمع میکرد». برای ترجمه، بپرسید فرد هنگام رخدادِ فعل چه وضعی داشت.
هدفِ این پایه: معنیِ قید حالت را در جمله بفهمیم و مرجعِ حالت را پیدا کنیم. لازم نیست اصطلاح «صاحب حال» را حفظ یا اسم و قید حالت را از نظر جنس و شمار با هم تطبیق دهیم. ترجمهٔ روان مهمتر از چسبیدن به جایگاه عربیِ عبارت است.
پاسخ و توضیح تمرینهای درس
درک گفتوگو
عارف متوجه اشکِ والدینش میشود، چون آنان زائران را میبینند و خاطرات حج برایشان زنده میشود. پدر سال گذشته حج کرده اما هنوز مشتاقِ بازگشت است. خانواده از کعبه، طواف، جمرات، منی، عرفات، صفا و مروه و بقیع یاد میکند. مادر غار حرا را دیده و دربارهٔ غار ثور نیز گفتوگو میشود. پاسخ را با نسبتدادنِ هر خاطره به گویندهٔ درست بنویسید.
تشخیص حال و ترجمه
در «رَأَيْتُ الْوَلَدَ مَسْروراً»، «مَسْروراً» را «خوشحال» ترجمه کنید و بپرسید چه کسی خوشحال بود: پسر. در «شاهَدْتُ فَلّاحاً يَجْمَعُ الْمَحْصولَ»، بخش دوم حالتِ کشاورز را هنگام دیدن توضیح میدهد. در جملهٔ دارای «وَ هُوَ»، «در حالی که» پیوند مناسبی است. قید حالت را به فاعل اشتباه نسبت ندهید.
جمعبندی معلمگونه
گفتوگو با دیدنِ اشک، خاطره و شوقِ زیارت پیش میرود؛ شناختِ مکانها به فهمِ خاطرات خانواده کمک میکند. در دستور، «حال» را با پرسش «هنگام انجام کار، فرد در چه وضعی بود؟» پیدا میکنیم. آن را در فارسی به صورت مناسب و روان برگردانید و از اعرابگذاری یا تطبیقهایی که در هدفِ این پایه نیستند دور بمانید.