تعلیمات ادیان الهی و اخلاق ۲ — درس ۹: نیاز به مکتب آسمانی (۱)
از نیاز به مکتب تا پرسش از راهنمای آسمانی
درسهای پیشین دو محدودیت را بررسی کردند: شناختِ انسان از همهٔ ابعادِ هستی کامل نیست و برنامههای انسانی ممکن است فقط بخشی از نیازهای فردی و اجتماعی را در نظر بگیرند. این درس میپرسد آیا انسان برای رسیدن به سعادت و شناختِ مقصدِ خود به راهنمایی نیاز دارد که از دانشِ محدودِ بشر فراتر باشد. کتاب چنین راهنمایی را «مکتب آسمانی» مینامد؛ یعنی هدایتِ الهی که از راه پیامبران به انسان میرسد.
جهانِ دیدنی و نادیدنی
انسان بخشی از جهان را با حواس و ابزارها میشناسد. اما در نگاه دینی، جهان به آنچه مستقیماً دیده و اندازهگیری میشود محدود نیست و بخشِ محسوس و نامحسوس دارد. امورِ نادیدنی را نمیتوان صرفاً به این دلیل که مستقیماً مشاهده نمیشوند انکار کرد؛ همانطور که هر ادعای نادیدنی نیز بیدلیل پذیرفته نمیشود. باید روشِ شناخت و دلیلِ متناسبِ هر ادعا را بررسی کرد.
علوم تجربی برای شناختِ جهان مادی و محسوس ابزارهای قدرتمندی فراهم میکنند. کتاب میان شناختِ تجربیِ پدیدهها و شناختِ وحیانیِ امورِ غیبی تمایز میگذارد: یکی با مشاهده و آزمونِ طبیعت پیش میرود و دیگری مدعیِ دریافتِ پیام از سوی خداست. اعتبارِ هر ادعا باید با روشِ مناسب و شواهدِ مربوط سنجیده شود؛ علم تجربی دربارهٔ موضوعِ خارج از روشِ خود حکمِ نهایی نمیدهد و ادعای دینی هم نباید خود را جایگزینِ یافتهٔ علمیِ معتبر کند.
انسان در نگاهِ دینی
در نگاهِ درس، انسان تنها موجودی مادی و محصولِ فرایندهای طبیعی نیست؛ او با عقل و اراده، تواناییِ انتخاب و مسئولیتِ اخلاقی دارد و زندگیاش با مبدأ و مقصدی فراتر پیوند میخورد. زندگیِ دنیوی بخشی از مسیر اوست و مرگ پایانِ همهٔ واقعیتِ انسان به شمار نمیآید. این نگاه به پرسشهایی دربارهٔ خاستگاه، منزلت، هدف و سرانجامِ انسان پاسخ میدهد.
این تصویر، کرامت و مسئولیتِ انسان را کنار هم مینشاند. انسان آزاد است مسیرهای گوناگون را انتخاب کند و به همین دلیل در برابرِ انتخابهای خود پاسخگوست. اختیار به معنای بینیازی از راهنمایی نیست؛ برعکس، وقتی راهها و پیامدها متنوعاند، شناختِ درستِ هدف و معیارِ عمل اهمیت بیشتری پیدا میکند.
چرا دانشِ بشری کافی دانسته نمیشود؟
دانشِ تجربی و فلسفیِ بشر در شناختِ جهان و حلِ مسائلِ زندگی ارزشمند است؛ اما ممکن است دربارهٔ تمامِ حقیقتِ انسان، آغاز و پایانِ او و نسبتِ جهانِ محسوس با جهانِ غیب دانشی کامل و یکسان نداشته باشد. کتاب استدلال میکند که انسان برای شناختِ مسیرِ سعادتِ پایدار به هدایت نیاز دارد؛ زیرا هدایتگرِ الهی، اگر انتسابش درست باشد، نسبت به آفرینش و مقصدِ انسان دانشی فراتر از شناختِ محدودِ ما دارد.
این استدلال چند مقدمه دارد: انسان به راهنمایی نیازمند است؛ علمِ محدودِ بشر همهٔ نیازهای غایی را پاسخ نمیدهد؛ خداوند به انسان و مقصدش آگاه است؛ و پیامِ پیامبر واقعاً از سوی خداست. هر مقدمه را باید جداگانه فهم و بررسی کرد. نیاز به راهنمایی بهتنهایی هویتِ راهنمای معتبر را اثبات نمیکند؛ برای شناختِ پیامبر و اعتبارِ پیام نیز دلیل لازم است.
مکتب آسمانی و تفاوتِ افقِ آن
در نگاهِ دینی، مکتب آسمانی هم زندگیِ اینجهانی را سامان میدهد و هم نسبتِ آن را با جهانِ پس از مرگ توضیح میدهد. انسان را در پیوند با خدا، جهان و دیگر انسانها میبیند و برای هدف، ارزش، مسئولیت و سرانجامِ او چارچوبی فراهم میکند. این ادعا که یک مکتب همهٔ این حوزهها را هماهنگ پوشش میدهد باید با محتوای پیام و دلیلهای اعتبارش سنجیده شود، نه فقط با عنوانِ آن.
جمعبندی درس
کتاب بهدلیلِ محدودبودنِ شناختِ بشر، پیچیدگیِ نیازهای انسان و وجودِ پرسشهای مربوط به جهانِ غیب، نیاز به هدایتِ آسمانی را مطرح میکند. مکتب آسمانی در این نگاه، راهنماییِ الهی از طریق پیامبران برای شناختِ مبدأ، مقصد و شیوهٔ زیست است. برای ارزیابیِ این نتیجه باید مرزِ روشهای شناخت را رعایت کرد، ارزشِ علم و عقل را حفظ نمود و مقدماتِ نیاز به هدایت و اعتبارِ پیامبر را جداگانه بررسی کرد.