پرش به محتوای اصلی

درس دوم (زبان انگلیسی دوازدهم)

بخشی از بانک سؤال طبقه‌بندی‌شده‌ی این مبحث در کوئیز سنتر — رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام

خلاصه‌ی درسنامه

این خلاصه‌ی 30 درصدی درسنامه اصلی است. متن کامل با همه‌ی نکته‌ها، مثال‌های حل‌شده و جمع‌بندی، با ثبت‌نام رایگان در دسترست قرار می‌گیرد.

چطور فرهنگِ لغتِ درست را انتخاب کنیم؟

قبل از هر چیز، باید نیازتان را مشخص کنید: برایِ ترجمه، فرهنگِ دوزبانه (bilingual) بهتر است؛ برایِ فهمِ عمیقِ کلمات، تک‌زبانه (monolingual)؛ و برایِ زبان‌آموزان، learner's dictionary طراحی شده. درسِ دومِ زبانِ دوازدهم، دقیقاً همین انتخاب را - در قالبِ گفت‌وگویِ مجید و معلمش، آقایِ ایران‌مهر - آموزش می‌دهد.

واژگانِ کلیدیِ درس

واژه معنی واژه معنی
compile گردآوری/تدوین کردن contain شامل بودن
magnifying glass ذره‌بین entry مدخل (در فرهنگ)
monolingual تک‌زبانه figure out فهمیدن، درک کردن
bilingual دوزبانه stand for مخفف بودن
pronunciation تلفظ abbreviation مخفف
recommend توصیه کردن definition تعریف، معنی
elementary مقدماتی collocation هم‌آییِ طبیعیِ کلمات
intermediate متوسط expand گسترش دادن
advanced پیشرفته arrange مرتب کردن
average میانگین treasure گنجینه

نکتهٔ واژگانی: خودِ نامِ درس یادآوریِ خوبی‌ست از این‌که فرهنگِ لغت، «a treasure» یا گنجینه‌ای‌ست که با استفادهٔ درست، دایرهٔ واژگان را واقعاً expand می‌کند.

انواعِ فرهنگِ لغت و سطح‌بندی‌شان

نوع توضیح
Monolingual Dictionary تک‌زبانه؛ کلماتِ انگلیسی را با انگلیسی توضیح می‌دهد
Bilingual Dictionary دوزبانه؛ بینِ دو زبان ترجمه می‌کند
Learner's Dictionary ویژهٔ زبان‌آموزان، با تعریف‌هایِ ساده‌تر
Picture Dictionary تصویری، مناسبِ یادگیریِ لغتِ نو
Electronic/Online Dictionary الکترونیکی یا آنلاین، اپ یا وب‌سایت

سه سطحِ رایج هم عبارت‌اند از Elementary (مبتدی، حدودِ سه‌هزار واژه)، Intermediate (متوسط، پنج تا هفت‌هزار واژه) و Advanced (پیشرفته، بیش از ده‌هزار واژه).

هفت نکتهٔ طلایی برایِ استفادهٔ مؤثر از فرهنگِ لغت

۱) نیازتان را اول مشخص کنید. ۲) مقدمهٔ فرهنگِ لغت را حتماً بخوانید - چون نحوهٔ چیدمانِ مدخل‌ها و نمادهایِ تلفظ آن‌جا توضیح داده می‌شود. ۳) مخفف‌هایِ رایج را یاد بگیرید (n. برایِ noun، v. برایِ verb، adj. برایِ adjective، sb برایِ somebody، sth برایِ something). ۴) با نمادهایِ تلفظِ IPA آشنا شوید. ۵) Guide Words بالایِ هر صفحه - دو کلمه‌ای که اولین و آخرین مدخلِ آن صفحه را نشان می‌دهند - را بشناسید. ۶) تعریف، تلفظ و نقشِ دستوریِ هر مدخل را کامل بخوانید. ۷) و از همه مهم‌تر: به‌دنبالِ collocations باشید - یادگیریِ کلمات در ترکیبِ طبیعی‌شان (مثلِ make a mistake، نه do a mistake) خیلی مؤثرتر از حفظِ تک‌تکِ کلمات است.

پیشوند و پسوند: کلیدِ فهمِ کلماتِ ناآشنا

وقتی به کلمه‌ای برنمی‌خورید که معنی‌اش را نمی‌دانید، تجزیه‌کردنش به پیشوند و پسوند کمک می‌کند: un-/in-/im-/dis- معمولاً منفی می‌سازند (unhappy، impossible)، re- یعنی «دوباره» (rewrite)، inter- یعنی «بین» (international). در طرفِ پسوندها: -tion/-sion اسم می‌سازد (education)، -ful یعنی «پر از» (careful) و -less یعنی «بدون» (careless). مثلاً کلمهٔ unsuccessfully را می‌شود این‌طور تجزیه کرد: un- + success + -ful + -ly = «به‌طورِ ناموفق».

مهارتِ خواندن: Highlighting

هنگامِ برجسته‌کردنِ متن، فقط ایده‌هایِ اصلی، نکاتِ کلیدی و عبارت‌هایِ مهم را باید highlight کرد - نه جزئیاتِ فرعی یا کلِ جمله‌ها. یک متنِ خوب‌هایلایت‌شده معمولاً فقط اعداد و نکته‌هایِ کلیدی را نشان می‌دهد، نه هر خط را.

گرامرِ اول: Relative Clauses (جملهٔ وصفی)

جملهٔ وصفی با who (برایِ افراد)، which (برایِ اشیا و حیوانات)، یا that (برایِ هر سه) به جملهٔ اصلی وصل می‌شود: The man who plays golf lives at No. 10. یا The cat which lives near us was drinking milk. whose هم برایِ مالکیت به کار می‌رود: The man whose car was stolen called the police. نکتهٔ کاربردی: that در گفتار رایج‌تر است، اما who/which رسمی‌ترند.

گرامرِ دوم: Conditional Sentences Type II

جملاتِ شرطیِ نوعِ دوم، یک وضعیتِ خیالی و خلافِ واقع را در زمانِ حال یا آینده نشان می‌دهند:

If + S + فعلِ گذشتهٔ ساده, S + would/could/might + فعلِ ساده\boxed{\text{If + S + فعلِ گذشتهٔ ساده, S + would/could/might + فعلِ ساده}}

مثال: If I had wings, I would fly. (اما بال ندارم). نکتهٔ طلایی: در این نوع شرطی، فعلِ be برایِ همهٔ ضمایر were می‌شود، نه was: If I were rich...، نه If I was rich... - در گفتارِ غیررسمی was هم رایج است، اما در کنکور فرمِ درست were است.

نوشتار: ساختارِ یک پاراگراف

هر پاراگراف از Topic Sentence (جملهٔ موضوعی، شاملِ موضوع + ایدهٔ کنترل‌کننده)، چند Supporting Sentence، و گاهی یک Concluding Sentence تشکیل می‌شود. مثلاً در جملهٔ "My sister and I respect our parents all the time."، موضوع «My sister and I» است و ایدهٔ کنترل‌کننده «respect our parents all the time». معمولاً Topic Sentence در ابتدایِ پاراگراف می‌آید.

انتخابِ فرهنگِ لغتِ مناسب، مثلِ انتخابِ کفشِ درست برایِ یک مسیرِ طولانی‌ست: وقتی نیازتان را بشناسید و از آن درست استفاده کنید، یادگیریِ زبان خیلی روان‌تر پیش می‌رود.

چه چیزی در فرهنگِ انگلیسی پیدا می‌کنید، چه چیزی نه

در یک فرهنگِ لغتِ انگلیسیِ خالص، معنیِ انگلیسیِ کلمه، تلفظ، نقشِ دستوری، مترادف و متضاد، جمله‌هایِ مثال، و حتی ریشهٔ کلمه (etymology) پیدا می‌شود - اما معنیِ فارسی یا داستان و شعرِ کامل را نمی‌شود در آن پیدا کرد. به همین دلیل، برایِ ترجمه دقیق‌تر است سراغِ فرهنگِ دوزبانه بروید، و برایِ فهمِ عمیقِ یک کلمهٔ انگلیسی، سراغِ تک‌زبانه.

نمادهایِ تلفظ (IPA)

بخشی از مهارتِ استفاده از فرهنگِ لغت، خواندنِ نمادهایِ آوانگاریِ بین‌المللی (IPA) است. چند نمونهٔ پرکاربرد: /iː/ مثلِ see، /æ/ مثلِ cat، /ɜː/ مثلِ bird، و /ə/ (شوا) مثلِ صدایِ بی‌تکیهٔ about. صامت‌هایِ خاصی هم هستند که در فارسی معادلِ دقیق ندارند: /θ/ مثلِ think، /ð/ مثلِ this، /ʃ/ مثلِ she.

نمونه‌ای از Word Attack

تجزیه‌کردنِ یک کلمهٔ پیچیده به اجزایش، حدسِ معنی را آسان می‌کند. مثلاً incomprehensible را می‌شود این‌طور خواند: in- (منفی) + comprehens(ible) (قابلِ‌فهم) = «غیرقابلِ‌فهم». یا unchangeable: un- + change + -able = «غیرقابلِ‌تغییر». این تکنیک، به‌خصوص در متن‌هایِ کنکور که کلماتِ ناآشنایِ زیادی دارند، وقت را نجات می‌دهد.

نکتهٔ آخر دربارهٔ collocation: می‌گوییم make a mistake نه do a mistake، و give a speech نه say a speech - این ترکیب‌ها را باید هم‌زمان با خودِ کلمه حفظ کرد، نه جدا از آن.

نمونه تست

پاسخنامه‌ی تحلیلی سه‌بخشی برای هر سؤال

  • چرا گزینه‌ی درست، درست است
  • چرا هر گزینه‌ی دیگر غلط است
  • تله‌ی تستی‌ای که باید بشناسی

1. Over more than a century, a team of scholars worked patiently to .................... a dictionary that recorded every English word ever printed.

  • compile
  • conclude
  • consume
  • condense

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«compile» یعنی گردآوری و تدوین کردن، و تنها فعلی است که با «recorded every English word ever printed» می‌خواند: کارِ چندنسلیِ جمع‌آوری و مرتب‌کردنِ مدخل‌ها. «conclude» یعنی نتیجه گرفتن یا به پایان رساندن و با ساختنِ یک فرهنگ از صفر هم‌معنا نیست. «consume» یعنی مصرف کردن و فاعلِ انسانیِ پژوهشگر با آن دربارهٔ کتاب معنا نمی‌دهد. «condense» یعنی فشرده و کوتاه کردن، که دقیقاً برعکسِ ثبتِ «هر واژه‌ای که تا امروز چاپ شده» است. تلهٔ تستی: هر چهار گزینه با con-/com- شروع می‌شوند و شبیه به‌نظر می‌رسند؛ ملاکِ انتخاب شباهتِ ظاهری نیست، بلکه قیدِ «every … ever printed» است که فقط با گردآوریِ کامل سازگار است، نه با فشرده‌سازی.

2. Since you have just finished the elementary course, most teachers would .................... a learner's dictionary rather than a full academic one.

  • prescribe
  • recommend
  • advertise
  • appreciate

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«recommend» یعنی توصیه کردن، و ساختارِ «would … A rather than B» دقیقاً قالبِ توصیهٔ یک گزینه در برابرِ گزینهٔ دیگر است. «prescribe» یعنی تجویز کردن به‌معنای دستوریِ پزشکی یا قانونی و برای پیشنهادِ یک کتابِ کمک‌آموزشی بیش‌ازحد آمرانه و نامناسب است. «advertise» یعنی تبلیغ کردن، که کارِ ناشر است نه معلمی که به دانش‌آموز مشورت می‌دهد. «appreciate» یعنی قدر دانستن یا درک کردن و با «rather than» که انتخابِ بینِ دو کتاب را می‌سازد جور درنمی‌آید. تلهٔ تستی: چون معلم فاعلِ جمله است، ذهن به‌سمتِ فعلِ آمرانه می‌رود؛ اما «rather than» نشان می‌دهد دانش‌آموز هنوز حقِ انتخاب دارد، پس فعلِ توصیه لازم است نه فعلِ تجویز.

3. A pocket edition is thin and light, but it may not .................... the technical terms that a university student needs every day.

  • maintain
  • obtain
  • contain
  • retain

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«contain» یعنی در بر داشتن، و فاعلِ آن در اینجا خودِ کتاب است: کتابِ جیبی ممکن است اصطلاحاتِ تخصصی را در خود نداشته باشد. «maintain» یعنی حفظ و نگهداری کردن یا ادعا کردن و برای رابطهٔ کتاب با واژه‌های داخلش به‌کار نمی‌رود. «obtain» یعنی به‌دست آوردن، که کاری است که خواننده انجام می‌دهد نه کتاب. «retain» یعنی نگه داشتنِ چیزی که قبلاً داشته‌ایم و دربارهٔ کتابی که از اول این واژه‌ها را نداشته بی‌معناست. تلهٔ تستی: هر چهار گزینه به ‑tain ختم می‌شوند و در ترجمهٔ فارسی هم به «داشتن/نگه‌داشتن» نزدیک‌اند؛ کلیدِ تفکیک این است که فاعل یک شیء بی‌جان است، و تنها فعلی که رابطهٔ «کل و جزء» می‌سازد همان است که معنیِ «شامل بودن» می‌دهد.

4. Most dictionaries .................... their entries alphabetically, so a reader who knows the spelling can find any word within seconds.

  • assemble
  • announce
  • attach
  • arrange

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«arrange» یعنی مرتب و منظم کردن، و قیدِ «alphabetically» صریحاً از ترتیب حرف می‌زند، پس فعلِ لازم فعلِ نظم‌دهی است. «assemble» یعنی گردآوردن و کنارِ هم جمع کردن؛ جمع‌کردن به‌تنهایی ترتیبِ الفبایی نمی‌سازد و علتِ «within seconds» را توضیح نمی‌دهد. «announce» یعنی اعلام کردن و دربارهٔ چیدمانِ مدخل‌ها بی‌معناست. «attach» یعنی چسباندن یا پیوست کردن و رابطهٔ فرهنگ با مدخل‌هایش را نمی‌رساند. تلهٔ تستی: «assemble» در فارسی هم «گردآوردن» ترجمه می‌شود و بسیار وسوسه‌کننده است؛ اما جملهٔ پیامدیِ «so … can find any word within seconds» فقط با نظمِ الفبایی توجیه می‌شود، و گردآوریِ صرف چنین نتیجه‌ای نمی‌دهد.

5. Reading a wide range of newspapers and novels is still the surest way to .................... the vocabulary you can use with confidence.

  • expand
  • expend
  • expose
  • export

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«expand» یعنی گسترش دادن، و «expand your vocabulary» ترکیبِ جاافتاده‌ای است که با «reading a wide range of …» به‌عنوانِ راهِ افزایشِ دایرهٔ واژگان می‌خواند. «expend» یعنی خرج کردن و مصرف کردن؛ واژگان مصرف‌شدنی نیست و این فعل برای پول و انرژی به‌کار می‌رود. «expose» یعنی در معرض قرار دادن یا افشا کردن و مفعولِ آن معمولاً خودِ فرد است نه دانشِ او. «export» یعنی صادر کردن و کاملاً از حوزهٔ یادگیریِ زبان بیرون است. تلهٔ تستی: هر چهار گزینه با ex- شروع می‌شوند و اختلافشان فقط چند حرف است؛ به‌جای تکیه بر ظاهر، به مفعول نگاه کن — مفعول یک دارایی است که «بزرگ‌تر» می‌شود، نه چیزی که «خرج» یا «صادر» شود.

6. Good readers never mark whole paragraphs with a coloured pen; they .................... only the few phrases that carry the main idea.

  • illustrate
  • highlight
  • abbreviate
  • circulate

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«highlight» یعنی برجسته کردن با رنگ یا نشانه، و جملهٔ نخست («never mark whole paragraphs with a coloured pen») همان کار را به‌شکلِ درستش در نیمهٔ دوم می‌طلبد. «illustrate» یعنی با تصویر یا مثال نشان دادن، که کارِ نویسنده است نه خواننده‌ای که قلمِ رنگی در دست دارد. «abbreviate» یعنی مخفف کردن، و عبارت‌های متن با علامت‌گذاری کوتاه نمی‌شوند. «circulate» یعنی به گردش درآوردن یا پخش کردن و هیچ ربطی به علامت‌گذاریِ درونِ متن ندارد. تلهٔ تستی: نقطه‌ویرگولِ وسطِ جمله یک تقابل می‌سازد، نه یک تغییرِ موضوع؛ پس فعلِ دوم باید هم‌جنسِ «mark with a coloured pen» باشد و فقط در دامنهٔ کارش (کلِ پاراگراف در برابرِ چند عبارت) با آن فرق کند.

7. When a word is completely new to you, first try to .................... its meaning from the sentences around it.

  • turn down
  • give in
  • figure out
  • put off

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«figure out» یعنی فهمیدن و سر درآوردن، و «from the sentences around it» یعنی حدسِ معنا از بافت، که دقیقاً کارِ همین فعل است. «turn down» یعنی رد کردنِ پیشنهاد یا کم کردنِ صدا و با مفعولِ «its meaning» معنا نمی‌دهد. «give in» یعنی تسلیم شدن و فعلی ناگذر است، پس اصلاً نمی‌تواند «its meaning» را مفعول بگیرد. «put off» یعنی به تعویق انداختن، که دقیقاً برخلافِ «first try to …» است. تلهٔ تستی: هر چهار گزینه فعلِ عبارتی‌اند و در آزمون کنار هم می‌آیند تا حواس را پرت کنند؛ اولین غربالِ مطمئن این است که ببینی کدام‌یک اصلاً می‌تواند مفعولِ «معنا» بگیرد، بعد سراغِ ظرافتِ معنایی بروی.

8. In the entry you are reading, the letters 'adj.' simply .................... 'adjective', which tells you how the word behaves in a sentence.

  • stand by
  • stand out
  • stand up
  • stand for

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«stand for» یعنی مخفف یا نمایندهٔ چیزی بودن، و رابطهٔ میانِ 'adj.' و 'adjective' دقیقاً همین رابطهٔ اختصار است. «stand by» یعنی حمایت کردن یا در آماده‌باش ماندن و میانِ یک مخفف و شکلِ کاملش چنین رابطه‌ای وجود ندارد. «stand out» یعنی به‌چشم آمدن و متمایز بودن، که ویژگیِ ظاهری است نه رابطهٔ معنایی. «stand up» یعنی برخاستن و ناگذر است، پس نمی‌تواند 'adjective' را مفعول بگیرد. تلهٔ تستی: هر چهار گزینه از یک فعلِ پایه ساخته شده‌اند و فقط حرفِ اضافه‌شان فرق دارد؛ در چنین خوشه‌هایی معنیِ کل با حدس‌زدن از فعلِ پایه به‌دست نمی‌آید و باید هر ترکیب را مستقل حفظ کرده باشی.

9. A good monolingual dictionary tries to .................... every word with simple language that a learner has already met somewhere else.

  • define
  • decline
  • deliver
  • delete

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«define» یعنی تعریف کردن و معنا را روشن کردن، و «with simple language» توضیح می‌دهد که این تعریف با چه ابزاری نوشته می‌شود. «decline» یعنی رد کردن یا رو به کاهش گذاشتن و با مفعولِ «every word» بی‌معناست. «deliver» یعنی تحویل دادن یا ایراد کردنِ سخنرانی و رابطهٔ فرهنگ با واژه را نمی‌سازد. «delete» یعنی حذف کردن، که برعکسِ کاری است که یک فرهنگِ تک‌زبانه با واژه‌ها می‌کند. تلهٔ تستی: هر چهار گزینه با de- آغاز می‌شوند، ولی این پیشوند در آن‌ها یک معنا ندارد؛ ملاک، عبارتِ ابزاریِ «with simple language» است که فقط پس از فعلِ توضیح‌دادن معنا پیدا می‌کند.

10. Learners often produce odd English because they memorize single words instead of the natural .................... in which those words normally appear.

  • conclusions
  • combinations
  • competitions
  • corrections

پاسخنامه‌ی تحلیلی

«combinations» یعنی ترکیب‌ها، و منظور همان هم‌آیی‌هایی است که واژه‌ها به‌طور طبیعی در آن‌ها ظاهر می‌شوند؛ تقابلِ «single words» با آن، ساختارِ جمله را کامل می‌کند. «conclusions» یعنی نتیجه‌گیری‌ها و چیزی نیست که واژه‌ها «در آن ظاهر شوند». «competitions» یعنی رقابت‌ها و به بافتِ یادگیریِ واژگان ربطی ندارد. «corrections» یعنی تصحیح‌ها، که پیامدِ اشتباه است نه بافتی که واژه در آن به‌کار می‌رود. تلهٔ تستی: تقابلِ «instead of» ایجاب می‌کند گزینهٔ درست دقیقاً نقطهٔ مقابلِ «single words» باشد، یعنی واحدی بزرگ‌تر از یک واژه؛ سه گزینهٔ دیگر هرچند اسمِ ‑tion دار و هم‌وزن‌اند، هیچ‌کدام واحدِ زبانی نیستند.

مباحث مرتبط

ادامه‌ی این مبحث رو ببین

با ثبت‌نام رایگان، به بانک کامل سؤال، شبیه‌ساز کنکور و تحلیل پیشرفت دسترسی داری

ثبت‌نام رایگان